☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
4.78K subscribers
1.88K photos
1.45K videos
31 files
1.24K links
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...»

•نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند.
•بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است.


• دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌:
https://t.iss.one/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Download Telegram
«الله‌اکبـ🇮🇷ـر»
یعنی خدا بزرگ‌تر است از تمامِ محاسبه‌‌هایِ غلط، از فشارهایِ حداکثری! از کدخدایانِ قُلدرِ محــورِ شرارت، از بمب‌هایِ سنگرشکن، از فراخوان‌هایِ ناکام، از قدرت‌‌هایِ بشری؛ از نَمرود که می‌خواست به جنگِ خدایِ آسمان‌ها و زمین برود و با پشـه‌ای از پای افتاد، از فرعون که می‌گفت «من خدایی جز خودم برایِ شما سراغ ندارم» و شکافِ دریا برایِ لشکرش تنگ شد؛ که خدا بزرگ‌تر است از نمـرودیان و فرعونیانِ امروز، خدا بزرگ‌تر است از همه‌چیز!
یعنی به قولِ حاج‌ابراهیم‌عقیل؛ نه تنها در صورتی که کـوه‌ها، بلکه حتی اگر کهکشــان‌ها هم از بین‌ بروند؛ تو ثابت‌قدم بمانی. چرا؟
چون تنها خودت و الله را می‌بینی...

یعنی طلایه‌دارانِ پرچمِ مزین به نامِ «الله» بدانند، بزرگ‌ترین قدرتِ هستـی؛ «الله» در مقابل جبهـهٔ زور و زَر و الحاد؛ حامیِ آن‌هاست.


یعنی؛ «الله‌فی‌السّاحه» خدا در میدان است! یعنی؛ «قطعاً سَنَنتَصــر»
به‌نامِ نامیِ الله، الله‌اکبر.
چهل‌وشش ساله شدی؛
چشـمِ حَسـودانت کور..
چرا ۲۲ بهمن رو «حتماً» خواهم رفت؟!
آیا این به معنیِ تاییدِ تمامِ عملکردهای مسئولینِ اجرایی‌ست؟! نه. طبیعتاً نه.

من «هویّتم» رو به این انقـلاب مدیونم؛ نه بخاطرِ ۱۱ برابر شدنِ سرعتِ رشدِ علمی نسبت به متوسط جهانی، یا بابتِ رتبهٔ ۱ ارتقایِ علمی در منطقه، یا ارتقا به رتبهٔ ۱۱ جهان در هوافضا در سال ۹۸، یا ارتقا به رتبهٔ ۱۶ جهان در نانو در سال ۹۸، یا ارتقا به رتبهٔ ۱۰ جهان در ثبتِ اختراع در سال ۹۷، یا رشد دوبرابریِ خطوطِ راه‌آهن طبقِ امار سال ۹۷، افزایشِ نسبتِ پزشکان فوق‌تخصص زن به ۳۰٪، افزایش نسبتِ متخصصینِ حوزه زنان و زایمان به ۹۸٪، یا آمار بیش از ۹۵۰۰ مولفِ زن و ۸۴۰ ناشرِ زن، رشدِ بیش از ۵۰ درصدیِ دانشجویانِ دختر و افزایش بیش از ۹۰درصدیِ سواد در جامعهٔ جوانان و … و بسیاری دستاوردِ دیگه! نه.

انقلابِ اسلامی، هویتِ ایرانی-اسلامی رو در من زنده کرد؛
به من قدرتِ تحلیلِ سیاسی داد، به من یاد داد که «ایرانی‌بودن» یک هویّته؛ فراتر از مرزها‌! نه یه‌تیکهٔ اضافی که رویِ کاغذ کنارِ واژهٔ «سگ» نوشته بشه و روی شیشه چسبونده بشه تا در کشورِ خودش، تحتِ عنوان کاپیتولاسیون از ورودش به اماکنِ مختلف جلوگیری کنن. به من یاد داد «مقاومت» به تعدادِ مدال‌هایِ خودخوانده‌ای رویِ سینهٔ فلان‌شاهِ بی‌حاصل نیست که با وجودِ یک ارتشِ پر یال و کوپال؛ در عینِ بی‌طرفی در جنگِ جهانی، در برابر تجاوزِ بیگانه حتی یک شبانه‌روز طاقتِ استقامت نباشه و کشور از شمال و جنوب تحتِ سیطرهٔ اجنبی دربیاد. به من یاد داد «هر وجب از خاکِ کشور» عینِ ناموسه، و ادمِ باشرف به ناموس‌ش عنوانِ «بحرین دخترِ ما بود، عروسش کردیم» نمی‌ده. به من یاد داد با دستِ خالی در جنگ با حضورِ تمامِ کشورها، می‌شه خاک نداد و خاکِ داده رو هم پس گرفت؛ حتی اگه صدها روز در اِشغال باشه. به من یاد داد «آرارات و دشتِ ناامید» جزئی از تاریخِ منه که برایِ عشوهٔ نگاهِ اجنبی؛ بخشیده شد و برنگشت. به من یاد داد که می‌شه در برابرِ «فرمانِ خلعِ سلاح و تسلیمِ کامل»ِ قلدرها ایستاد و گفت «نه!» قلدرهایی که به گواهِ تاریخ؛ اولین‌مجرمینِ اتمیِ جهان‌اند! که دستت رو خالی می‌کنن تا راحت‌تر محبوس باشی! نه این‌که شاهِ مملکت‌ برای عزل و نصبِ فلان وزیر؛ برای کسبِ اجازه از این قلدرها تا فلان کشورِ خارجی سفر کنه و اخرِ قصه با «نامِ مستعار» جایی گوشهٔ این دنیا در تاریخ دفن بشه. به من یاد داد «برترینِ شما، باتقواترینِ شماست» و تقوایِ من به قیمتِ امروز و فردایِ دلاری نیست که با تَقّی، وا بره و پشتِ پا بزنم به جان‌فدایی‌هایِ مرد و مردانی که سی‌سال خواب به چشم راه ندادن؛ به من یاد داد «امّت» باید بود در برابرِ زیاده‌خواهیِ نمرودی که امروز ادعایِ خدایی می‌کنه، که امّت مرز ندارد! از اون افریقاییِ سیه‌چرده‌ای که سال‌ها زیرِ استعمارِ قلدرها بوده و امروز خودش رو به ایران می‌رسونه تا زیرِ عَلَمِ این «امّت» جا بگیره؛ تا اون بچه‌هایی که با بازماندهٔ موشک‌هایِ ایرانی عکسِ یادگاری می‌گیرن و اشکِ شوق می‌ریزن که «این اولین‌شبی بود که بمب‌هایِ ممنوعهٔ صهیونیستی سرمون آوار نشد»، تا اون دانشجویِ کفِ دانشگاه‌هایِ اروپایی که پلاکاردِ free Palestine رو تویِ دست می‌گیره و بلند می‌کنه و با شنیدنِ نامِ ایران چشم‌هاش برق می‌زنه؛ چون براش تجسمِ طلایه‌دارِ مبارزه با شَرِّ مطلق‌ه. و نامی که وسطِ این پرچمِ سه‌رنگ جای‌ گرفته؛ صاحب و پشتیبانِ امّتِ آزاده‌ای‌ست که عیارِ اون‌هارو با «توحید»شون می‌سنجن؛ نه با عدد. این «آرمان» و این مفاهیمِ مقدس؛ به جایی فراتر از این مرزهای جغرافیایی رسیده، من از این آرمان و این «انقلاب» تمام‌قد دفاع می‌کنم و با افتخار بخاطرش قدم برمی‌دارم؛ خودش، عواملِ ایجاد و عواملِ بَقاش.

گله‌هایِ من و نتیجهٔ ناکارامدیِ یک «انتخاب»‌ جایِ خودش؛ اون نماینده و مسئولی که پشتِ نامِ مقدسِ این انقلاب پنهان شد تا در بزنگاه خلافِ آرمانِ این انقلاب عمل کنه جایِ خودش؛ اون مسئولی که حالا به اقتضایِ زمان به این آرمان‌ها پشتِ‌پا می‌زنه جایِ خودش؛ من از این «خانواده» در برابرِ چشمِ خیرهٔ دوربین‌هایِ جهانیِ قلدرهایی که با قلدری به هم‌پیمانانِ خودشون هم رحم نمی‌کنن اما به «میدانِ‌خالی» امّید بسته‌ن؛ دفاع می‌کنم. خانواده‌ای در یک مقیاسِ بزرگ، درختی با ریشه‌هایِ محکم. با افتخار!


پ.ن:
* کتابِ “صعود‌‌چهل‌ساله” رو که براساس آمارهایِ بین‌المللی گردآوری شده، بخونید. همچنین کتاب “ایران‌مقتدر” که خلاصه‌ای کوتاه از صعودِ چهل ‌ساله‌ست.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به ایمان قسـم، به عشق، به آزادی، به حقیقت، به شَرف! که در قلبِ آن‌کَس که «حُبِّ وطـن» دارد، همیشه نوری هست.
همیشه چراغی، همیشه شعله‌ای، آفتابی، روشناییِ بی‌پایانی..

- نادر ابراهیمی.
ایران وطنم؛ مأمنِ مَردانِ خدایی..
تهران- ۲۲ بهمن ۱۴۰۳.🤍
مغزِ برانداز و ضدانقلاب واقعاً پدیده‌ست.
اولش که می‌گه این عکس‌ها و فیلم‌هایِ ۲۲ بهمن همه‌ش درخت و فتوشاپه! برایِ مثال بنده امروز یک چنار بودم که در انبوهِ سَرو و کاج‌هایِ خیابون آزادی نمی‌تونستم راه برم. بعد دیگه خیلی بخواد به مغزش فشار بیاره؛ «هرسال» می‌گه این عکسِ «پارساله»، و با این ادعا هم در‌‌واقع هرسال تایید می‌کنه که همون سالِ گذشته‌ای که باز می‌گفته اینم عکسِ پارساله؛ جمعیتِ ۲۲ بهمن شلوغ‌تر از همیشه‌ بوده. حالا هرچی بهش می‌گی عزیزم یه‌ ثانیه ۲۲ بهمنِ امسال بیا تو خیابون که خودت به چشمِ خودت این «مردمِ‌عزیز» رو ببینی؛ می‌گه نه نمی‌خـوام جزوِ اون جمعیت باشم. و باز هم تایید می‌کنه که جمعیت زیاده.

امسال هم منتظر باشید از خواب بیدار بشن، بعد همه باهم یک‌صدا بگن این عکسِ پارساله، پارسال هم عکسِ سال قبل بود. سالِ قبل هم عکسِ سال قبلی‌ش و اصلاً همه‌تون درخت‌اید.
و این دورِ‌تسلسلِ بلاهت و سفاهتِ «امسال دیگه سالِ‌ آخرتونه»یِ ۴۶ ساله که پایانی ندارد!
خبرگزاری فارس
برندهٔ سیمرغ جلوه‌های ویژهٔ میدانی جایزه‌اش را به شهیدان رئیسی و امیرعبداللهیان و شهدای خدمت تقدیم کرد.
-
هرجا اسم و رسم و عکسـی ازتون هست و هربار که یادی ازتون می‌شه؛ این جمـله بغض می‌شه و می‌شینه تویِ گلوم:
«فـراق‌تان چه بزرگ است..»

ماه‌هاست! هر روز، تا همیشه.
خوش‌به‌حــالِ «زمـان»
که «صاحِبَـ»ـش تویی..

عــزیزِ نادیدهٔ من!
عالیجـنابِ صبــر..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هروقت توی هوایِ خفهٔ این‌روزها نفس کم می‌شه؛ این جمله با صدایِ شهید‌رئیسی تو گوش‌م می‌پیچه؛
«جهان در انتظارِ منجــی‌ست..
»

این‌که ما به «معاد» باور داریم و یقین داریم که حساب‌و‌کتابِ خیلی‌چیزا که دنیایِ فانی فرصتِ تسویه‌ش رو نمی‌ده رو؛ تویِ دنیایِ باقی صاف می‌کنیم و دعاهایِ ما اگر در این دنیا اجابت نشه؛ در اون لحظهٔ تنهاییِ دست‌خالی بودن؛ دست‌مون رو می‌‌گیره؛ نعمته. این‌که ما به «رجعت» باور داریم که می‌رسه روزی‌که صالحانِ درگاهِ حق و صاحبانِ خون‌های به ناحق‌ریخته شده به دستِ اشقیاء؛ به اذنِ خدا به یاریِ منجیِ موعود خواهند اومد و دعا می‌کنیم که کاش کنارشون باشیم یا حداقل یک‌نفر از بینِ خیلِ جمعیتِ به‌استقبال‌آمده‌؛ نعمته. این‌که به «ظهور» بعنوانِ حقیقی‌ترین، تخلف‌ناپذیرترین و صادق‌ترین وعده ایمان داریم و یقین داریم که زمستانِ زمین با قدم‌هایِ قائمی از آل‌محمد(ص) به بهار می‌رسه و کاش مُجاهدِ مقدمه‌سازِ اومدنش باشیم؛ نه عافیت‌طلبی گوشه‌نشین؛ نعمته. نعمتی با خوف و رَجایِ توأمان! خوفِ ریزش‌ در غربال بلاها، و رَجاءِ لحظهٔ وصال…
خدارو‌شکر بابتِ این نعمت‌ها.


که او با لشکری از شهیدان خواهد آمد..
یک گوشهٔ مسجد جمکران نشسته‌ام، چه جمعیتی آمده‌اند! جای سوزن انداختن نیست. یکی آن‌طرف‌تر؛ با صدایِ قرآن یواشکی اشک می‌ریزد. یکی با خانواده‌ش آمده، فرزند کوچکش سربندِ یامَهدی به سر دارد، باهم می‌خندند. یکی قدم‌هایش را اندازهٔ قدم‌هایِ مادرش کُند می‌کند؛ مادرِ پیرش با واکر آمده. یکی از آن‌طرف به سمتِ ما آمد، یک مشت شکلات توی دستم ریخت و گفت «یادت نره! ظهور!» و رفت. و من به «تو» فکر می‌کنم؛ تویی که صاحبِ امشبی؛ صاحبِ هرشبی!
به تو فکر می‌کنم، کجایی؟ شبِ تولدت را کجا سپری می‌کنی عزیزِ من؟ کربلا؟ نجف؟ سامرا؟ یا در تاریکیِ بقیع؟ رویِ دردهایِ ما در قربانگاهِ ضاحیه دست می‌کشی یا حوالیِ ورزقان؟ که «نور از محلِ درد‌هایِ ما وارد می‌شود..» بینِ این جمعیت راه می‌روی و دست رویِ سرمان می‌کِشی تا سردمان نشود؟ مسیرِ رسیدن‌مان را هموار می‌کنی؟ به خلوتِ ما سر می‌زنی و برایِ ما پیشِ خدا پادرمیانی می‌کنی؟ یا در آسمان‌هایی، جشنِ تولدت را فرشته‌ها نورباران کرده‌اند؛ کجایی عزیزِ من؟
در خیمهٔ سبزِ نورانی‌ات؟ در بیابان‌های ناهموار سُکنی کرده‌ای و دست به دعا برداشته‌ای برایِ ما بی‌معرفت‌ها؟ که شبِ تولدِ تو هم، برای خودمان دعا می‌کنیم؛ تو هم برایِ ما! آرام زیرِ لب نام‌ت را می‌برم که قبل از آنکه خودم صدایِ خودم را شنیده باشم؛ صدایم به گوشِ تو برسد! که بگویم دلم برایِ دیدن‌ت پر می‌کشد؛ که میانِ قنوتِ امشبت برای من دعا کنی؛ نه برایِ «من»! برایِ تمام شدنِ بهانه‌هایم که هرسال، شبِ تولدت عهد می‌بندم و بهانه سنگینی می‌کند رویِ قول‌ و قرارهایم؛ تا سالِ بعد…
کجایی آقا؟ کجا نشسته‌ای؟ کجا قدم برمی‌داری؟ که شمع‌هایِ روی کیک تولدت دارند از خجالت آب می‌شوند..
راستی امروز پنج‌شنبه بود؛ گفته‌اند در هفته دو‌روز نامهٔ حساب و کتابِ اعمال‌مان به دستت می‌رسد که یکی همین پنج‌شنبه‌هاست! کاش امروز قلبت را نرنجانده باشم؛ کاش امروز منتظرت بوده باشم، کاش امشب تورا دیده باشم؛ حتی اگر نشناختمت! کاش مرا ببخشی! که سال‌هاست میانِ نورافشانی‌ها و دودِ اسپندها و بی‌قراریِ فشفشه‌ها می‌پرسم کجایی؟ که ندارمت..

تولدت مبارک جان و جهانِ من،
زیبایِ نادیدهٔ من، صبورِ من! آرزویِ من.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زد اگر کســی درِ خانه‌ات؛
دلِ ماست؛ کرده بهانه‌ات
همــه‌جا گرفته نشـانه‌ات
به چه حسرتی؛ به چه حالتی…

ایّهاالعزیز…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
صد قافلهٔ دل به جمکران آورده‌ایم…
-قرن­‌هاست که زمین انتظارِ مردانی این‌چنین را می‌کِشَد، تا بیایند و کربلایِ‌ایران را عاشقانه بسازند و زمینه­‌سازِ ظهـور باشند، آن مردان آمدند و رفتند، فقط من‌ و تو ماندیم و از جریان چیزی نفهمیدیم..
رایحهٔ ظهورِ موعـود، دلِ شیفتگانِ حق را بی‌‏تاب کرده و آنان را به صحنهٔ حضور کشانده است. اما، مهدی‌جان! این قرن قرنی‌ست که حق در کرهٔ زمین به حاکمیت ‏خواهـد رسید؛ آینده در انتظارِ توست.

سیدمرتضیٰ‌آوینی.
•شبِ نیمه‌شعبان ۱۴۰۳.
از شب‌هایی‌که تا مدت‌ها مرورِ خاطره و فیلم‌ و عکس‌هاش حالمو خوب می‌کنه…
«پسری که پولِ date رو نده کنسله» و «benefitِ ما اینه که به global کانکت شیم» و «of course که ما LA زندگی می‌کنیم» و «of course که دخترِ پایین جردن کنسله» و «ای‌بابا ایرانه دیگه! ایرانی است دیگر!» تا ویترینی از ترقی و تفاوتی نمایشی از خودمون نشون بدیم؟!

واضـحه که این‌ بین؛ من قطعاً «صل‌علی ستیرکه چشـما ترامپ بترکه»یِ بی‌غل‌وغش و بی‌تزویرِ این مادر که ریشه در فرهنگِ‌ زیبای گلپایگانی داره -و امثالِ اون- رو انتخاب می‌کنم؛
آمیخته‌ای از اصالت، شرافت، یک‌رنگی، شجاعت و درکِ صحیح از حضـور در میدانی‌که رهبری ازش بعنوانِ «قیامِ به‌هنگامِ مردمی» یاد کردن!
چیزی که خیلی‌ها یا ندارن؛ یا پشتِ ژست‌هایِ شبه‌روشنفکری انکارش می‌کنن و یا بابتِ بُروزش ترس و تعارف دارن.
تصاویرِ اسرایِ آزادشدهٔ فلسطینـی رو که نگاه می‌کنم متوجـهِ یه نقطـهٔ ‌اشتراک بین خیلی‌ از اون‌ها می‌شم؛ علاوه بر این‌که تلفیقـی از درد، شکوهِ صبر و ایمان در چهره‌هاشون نمایانه؛ تهِ چهره‌هاشون، یک یحیی‌سنوار؛ یک رهبر و یک قهرمانِ تاریخ‌سازِ آینده‌ هم هست!

-از اسیرانِ آزاد شدهٔ فلسطینی؛ «علی‌حسن» که به حبسِ‌ابد و «ابراهیم‌ سراحنه» که به شش حبسِ ابد و ۴۵ سال زندان محکوم شده بود.
بعد از اختصاص‌ دادنِ میلیاردها دلار پول و سلاح به اوکراین برایِ تقابل با روسیه از سمتِ امریکا [به بیانِ بهتر، تله‌ای که امریکا به اوکراین با وعدهٔ عضویت در ناتو تحمیل کرد] ترامپ در طرحِ پیشنهادی خودش برایِ تسویهٔ بدهی اوکراین به امریکا، تصاحبِ حدود ۵۰٪ از حقوق مواد‌معدنیِ اوکراین رو جا داد [به قولِ رهبری؛ برای پر کردنِ جیبِ کمپانی‌های اسلحه‌سازیِ امریکا!] حالا هم وزیرِ‌دفاع آمریکا گفته عضویت در ناتو برای اوکراین واقع‌بینانه نیست! و در نهایت این قابِ عبرت‌آموز بعنوانِ یکی از نتایجِ اعتماد به امریکا؛ تصمیم‌گیریِ نماینده‌هایِ امریکا و روسیه برای آیندهٔ اوکراین؛ بدونِ حضور اوکراین! از تصاویرِ آتلیه‌ایِ زلنسکی با لباسِ‌نظامی، و ژست‌هایِ جلوی‌دوربینِ سلبریتی-رئیس‌جمهوری که بخش‌هایی از خاکِ اوکراین رو به باد داد چیزی می‌بینید؟ از تیترها و فانتزیِ چگوارا ‌سازیِ لیبرال‌هایِ ایرانی از زلنسکی و نادیده‌گرفتنِ «تجربه‌»هایِ اعتماد به امریکا چطور؟

تصویرِ پایین:
روزی روزگاری؛ ایرانِ قبل از انقلاب. سال ۱۳۲۲- کنفرانس تهران.برگزاریِ کنفرانس رؤسایِ‌جمهور امریکا، شوروی و انگلیس در ایران! بدونِ اطلاعِ دولت و مترسک‌شاهِ ‌مملکت!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سناتورِ امریکایی: «درست همان ‌سبکِ لیبی‌سازی را دربارهٔ ایران هم پیگیری کنید!»

کدوم سبک؟
سناریوسازیِ آمریکا و اعمالِ‌نفوذ در شورایِ امنیت [موسوم به پروندهٔ لاکربی] و اعمالِ تحریم‌ها علیهِ لیبی، قذافی رو به پذیرفتنِ همهٔ خواسته‌هایِ آمریکا وادار می‌کنه. اما با مشاهدهٔ ضعف و انفعال از سمتِ قذافی، امریکا توقعات بیشتری طرح می‌کنه. تا جایی‌که در ۲۰۰۳ لیبی به طورِ کامل با تعطیلی مراکز‌هسته‌ای و تسلیمِ تجهیزاتِ نظامی و شیمیایی، و کوتاه‌کردنِ بُردِ موشک‌ها موافقت می‌کنه و موشک‌های دوربردش رو هم به آمریکا می‌ده؛ بعلاوه برایِ اعتمادسازیِ بیشتر اجازهٔ دسترسی‌کاملِ آمریکا به هر فرد و سند دیگه رو هم می‌ده و نظارتِ بیشترِ بازرسان‌آژانس رو می‌پذیره!
سناریوی امریکا قدم‌ به‌‌ قدم پیش رفت؛ لیبی به تمامِ خواسته‌هایِ غرب تن داد؛ اما آمریکا به هیچکدوم از تعهدات و وعده‌هاش از‌ جمله لغوِ تحریم‌ها، کمک به لیبی برایِ ارتباط‌‌ِ تجاری با دنیا، و حذف از فهرستِ حامیانِ ‌تروریسم عمل نکرد؛ و سرانجام در ۲۰۱۱ با همراهی و حملهٔ نیروهای ناتو به لیبیِ خلعِ‌سلاح‌شده؛ اون رو به کشوری جنگ‌زده و تکه‌پاره بدل کرد!

یک پروسهٔ کاملاً آشنا!
ممنون می‌شم لطف کنید و برای سلامتیِ مادربزرگم یه حمدِ شفا بخونید…🤍
وداعاً أبانا | يوسف سعد العاملي
يوسف سعد العاملي
شهید‌مرتضی‌آوینی می‌گوید: «عاشقان، عاشقِ بَلایند. دُرِّ حیات در احتجابِ صدف‌عشق است و آن را جز در اقیانوسِ بلا نمی‌توان یافت؛ عاشقان غواصانِ این بحرَند و اگر مجنون نباشد، چگونه به دریا زنند؟
دل بیت‌الاحزان است و از بیت‌الاحزان امّید مدار که جز نالهٔ حُزن بشنوی. یار، هجران گرفته‌ست تا شوقِ وصل هماره باشد؛ اما هجران، شوق و حُزن را با هم بر‌می‌انگیزاند. جهان بی‌حُزن گو مَباد که جهانِ بی‌حزن، جهانِ بی‌عشق است، اما این حزن نه آن حُزن است که خواجه فرمود: «کی شعر تَر انگیزد خاطر که حزین باشد؟»
این، آن شَرَر است که دلسوختگان را بر جان و دل افتاده است؛ تا لیاقتِ لقاء یابند…»


در روزگارمان و پیشِ چشممان مصداق یافته‌اند! عاشقان عاشقِ بَلایند و یارِ ما هجران گرفته و دلِ سوختهٔ ما؛ رج‌به‌رج حُزن می‌بافد که جهانِ‌بی‌حزن، ‌بی‌عشق است و حزنِ ما، حزنِ هجران است و اشتیاقِ لقاء؛
همان‌‌که خودت گفتی یا‌أباهادی!
«إلى اللِقاء مع إنتصارِ الدّم علی‌السّیف..»
به‌ امّیدِ دیداری همراه با پیروزیِ خون بر شمشیر!
با رجعتی به روزِ وصال.

وداعاً یا‌عزیزنا!
إنّا سَنبقیٰ‌للولایةِ‌طائعـین..
قسَمَاً بالله و بکتاب‌الله؛
#إنا_علي_العهد یانَصرالله!
کنارِ نامِ تو،
تا صبح گریه خواهم کرد..
پُر است عکسِ تو
در گوشــه‌گوشهٔ دلِ ما..

#إنا_علي_العهد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انگار این جملات را برایِ همین روزهای ما گفته بودی یا أباهادی! که برویم یک گوشه‌ای از یک اتاق بنشینیم و یادمان نرود؛ «خدا هست و می‌بیند.» که اگر عزاداریم، اگر این‌روزها زود به زود اشک مهمانِ چشم‌هایمان می‌شود؛ عزای ما از جنسِ عزای سیدالشهداست! تحرّک‌بخش است، دل‌مان را نمی‌میراند؛ که زنده می‌کند، افسرده‌مان نمی‌کند؛ که دست بگذاریم روی زانو و یاعلی‌گویان بلند شویم که کارِ نکرده بسیار داریم. راهِ نرفته هم بسیار. در برهوتیم؛ اما تا رسیدن به آبادیِ وصالِ آن خورشیدِ موعود راهی نمانده. اما سید! دل‌مان…
دل‌مان تنگ می‌شود، دل‌مان تنگ شده! برایِ صدایِ تو، کلماتِ تو، برایِ «برادر و عزیز و مایهٔ فخرِ» آقا سیدعلیِ عزیزِ ما. برایِ آن‌وقت‌ها که می‌گفتند سیدحسن سخنرانی دارد و سر از پا نمی‌شناختیم. برای صورتِ همیشه خندان‌ت که تا به رَجَزخواندن می‌رسید؛ ابُهتش دل‌گرمیِ ما می‌شد و مایهٔ ترسِ دشمنان. دل‌مان برایِ تو و رفقایَت تنگ شده…
می‌گویند «اشک» نهایتِ احساساتِ آدمی‌ست! و نهایتِ دل‌تنگیِ ما این‌روزها مُدام مهمانِ چشم‌هایمان می‌شود. از دی‌ماهِ ۹۸ تا امروز! از اردیبهشتِ ۱۴۰۳ تا امروز! و از امروز تا همیشه

#إنا_علي_العهد