باید حدس میزدم بابتِ سوالات و لحنِ صریح «همیشگی» شریفیمقدم، خط مجازیِ اصلاحطلبهای رادیکال شروع میکنن به تخریب. درحالیکه یکی از دستاوردهای(!) پزشکیان این بود که در این دولت نسبت به دولتهای قبلی به زنان امکانِ فعالیت بیشتری داده شده؛ اصلاحاتنیوز نوشته «شریفیمقدم مجری زنِ تلویزیون بارها بر مسئلهٔ افزایش قیمتِ بنزین تاکید کرد و بنا داشت این مسئله را از زبان رئیس جمهور بیرون بکشد! مجریِ زن این گفتگو کمتر اجازهٔ پرسش به مجریِ مرد را داد!»
اینها درحالیهکه بعضیهاشون دستاوردِ گفتگوی امشب رو در این خلاصه کردن: «یکی از مزایایِ این دولت اینه که مجریها راحتتر میتونن بپرن وسطِ حرفش! تا همین چندماه پیش حقِ این کار رو نداشتیم!»
عجب. پس حقِ تخریب و تهمت و دروغ و تحقیر داشتید؛ ولی حقِ پریدن وسط حرف رو نداشتید.
بیبرنامگی و بلاتکلیفی! حتی در دستاوردسازی!
اینها درحالیهکه بعضیهاشون دستاوردِ گفتگوی امشب رو در این خلاصه کردن: «یکی از مزایایِ این دولت اینه که مجریها راحتتر میتونن بپرن وسطِ حرفش! تا همین چندماه پیش حقِ این کار رو نداشتیم!»
عجب. پس حقِ تخریب و تهمت و دروغ و تحقیر داشتید؛ ولی حقِ پریدن وسط حرف رو نداشتید.
بیبرنامگی و بلاتکلیفی! حتی در دستاوردسازی!
اصلاحطلبها یه جوری از شریفیمقـدم شاکیان که چرا انقدر صریح سوال میپرسیدی که پزشکیان هول کنه؛ که از فردا دیگه فقط رشیدپور رشیدپور رشیدپور!
کو پس اون شعارِ به زنان امکانِ فعالیت بدهید و نبندید دهانها را و افتخارِ ما این است که به زنانِ سرزمینم امکانِ فعالیت دادهایم؟!
اوضاعِ الان اینجوریه که افتادی دنبالِ بچـهای که به زور میخوان بهش راه رفتن یاد بدن، و با هربار که میفته زمین، میزنن تو سرِ زمین و میگن «اَی زمینِ بد! عیب نداره عزیزم دوباره امتحان کن!»
کو پس اون شعارِ به زنان امکانِ فعالیت بدهید و نبندید دهانها را و افتخارِ ما این است که به زنانِ سرزمینم امکانِ فعالیت دادهایم؟!
اوضاعِ الان اینجوریه که افتادی دنبالِ بچـهای که به زور میخوان بهش راه رفتن یاد بدن، و با هربار که میفته زمین، میزنن تو سرِ زمین و میگن «اَی زمینِ بد! عیب نداره عزیزم دوباره امتحان کن!»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
راهِ زهرا(س) تنها راهــه؛
غیر از این میشه بیراهه
سایهٔ چـادر زهـــرا(س)
رویِ ســرِ حـزباللّهه..
مادرِ خوبیهای عالَم، مادرِ بچههایِ ایران، مادرِ کودکانِ غزه، مادرِ بچههایِ لبنان…
-از جمله هیئتهایِ تراز!
غیر از این میشه بیراهه
سایهٔ چـادر زهـــرا(س)
رویِ ســرِ حـزباللّهه..
مادرِ خوبیهای عالَم، مادرِ بچههایِ ایران، مادرِ کودکانِ غزه، مادرِ بچههایِ لبنان…
-از جمله هیئتهایِ تراز!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من دوست دارم فکر کنم که ممکن است در میانِ آنهــایی باشم که حضرت فاطمــه(س) در قیامت شفاعتشان میکند…
«یادم دادین پایِ اعتقادم بمونم.»
یافاطمةالزهــــرا سلاماللهعلیهـٰا..
یافاطمةالزهــــرا سلاماللهعلیهـٰا..
علیرضا زادبر
فاطمه به ما آموخت همه چیز باید فدای علی زمان شود.
-
«سیره» را باید درست فهمید؛
و در زندگی «جــاری»ش کرد.
«سیره» را باید درست فهمید؛
و در زندگی «جــاری»ش کرد.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
من خودم را به چه کسی تســلیت بدهـم ایدخترِ پیامبر؟
من خود را در مُصیبتهایِ روزگار،
به تو آرام میساختم…
حال بعد از تو، چه کسی را خواهم داشت؟
ای دخترِ پیامبر…
به تو آرام میساختم…
حال بعد از تو، چه کسی را خواهم داشت؟
ای دخترِ پیامبر…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ناگَه ندا آید که مادرجــان!
من قاســـمام؛
اعزامــی از کرمان..
من قاســـمام؛
اعزامــی از کرمان..
هروقت کم آوردم، شما رسیدید. غصّه که جانم را گرفت و سیاهی قلبم را پر کرد؛ آرام در گوشم گفتید:
«آن روزها که خرمشهر ۵۷۸ روز در اشغال بود؛ نبودی! و نبودند آنهایی که امروز در گوشتان زمزمهٔ شکست و ناامیدی میخوانند؛ ما بودیم و دیدیم که شهر سقوط کرد؛ اما ایمانمان نه! شهر را پس گرفتیم، چون ایمانمان را خدا حفظ کرده بود. در خیبر و والفجر و کربلایِ ۵، در فکّه و مجنون؛ نبودی! رفقایمان که یکییکی میرفتند؛ خدا لشکرهایی از ملائک برایمان فرستاد! در آن شبهایِ سرد، با نوایِ آهنگران! “ای لشکرِ صاحبزمان…” نبودی! زهرا(س) چادرش را پناهِ جانهایِ سردمان کرده بود. در آن التهابِ “ماجراهایِ نیمروزِ” روزهایِ دههٔ ۶۰ نبودی! تازه شکُفته بودیم که ترور و جنگ و منافق و کومله و خائن و صَدام از هر سو و قصدِ جانِ نهال انقلاب را کرده بود! که ماندیم! که خدایِ دههٔ ۶۰، همان خدایِ امروز است. خدایِ زهــرا(س). خدایِ قومِ سلمــان. خدایِ رزقهایِ لایُحتَسَب. خدایِ أَنَّٱلۡأَرۡضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ ٱلصَّـٰلِحُونَ.»
«آن روزها که خرمشهر ۵۷۸ روز در اشغال بود؛ نبودی! و نبودند آنهایی که امروز در گوشتان زمزمهٔ شکست و ناامیدی میخوانند؛ ما بودیم و دیدیم که شهر سقوط کرد؛ اما ایمانمان نه! شهر را پس گرفتیم، چون ایمانمان را خدا حفظ کرده بود. در خیبر و والفجر و کربلایِ ۵، در فکّه و مجنون؛ نبودی! رفقایمان که یکییکی میرفتند؛ خدا لشکرهایی از ملائک برایمان فرستاد! در آن شبهایِ سرد، با نوایِ آهنگران! “ای لشکرِ صاحبزمان…” نبودی! زهرا(س) چادرش را پناهِ جانهایِ سردمان کرده بود. در آن التهابِ “ماجراهایِ نیمروزِ” روزهایِ دههٔ ۶۰ نبودی! تازه شکُفته بودیم که ترور و جنگ و منافق و کومله و خائن و صَدام از هر سو و قصدِ جانِ نهال انقلاب را کرده بود! که ماندیم! که خدایِ دههٔ ۶۰، همان خدایِ امروز است. خدایِ زهــرا(س). خدایِ قومِ سلمــان. خدایِ رزقهایِ لایُحتَسَب. خدایِ أَنَّٱلۡأَرۡضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ ٱلصَّـٰلِحُونَ.»
@CaffeRahimi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستندِ «دولتِ دانشگاه»
یکبار سردبیر سازندگی نوشته بود: «محال بود مرحوم رئیسی تریبون به منتقدین بدهد!» عجب. اینها از هرکسی بهتر، خبر از واقعیت دارن؛ ولی کاش یکدور همین مستند رو ببینن و «منصفانه» قلم بزنن! گرچه «سیدابراهیم رئیسی» دیگه بینِ ما نیست…
یکبار سردبیر سازندگی نوشته بود: «محال بود مرحوم رئیسی تریبون به منتقدین بدهد!» عجب. اینها از هرکسی بهتر، خبر از واقعیت دارن؛ ولی کاش یکدور همین مستند رو ببینن و «منصفانه» قلم بزنن! گرچه «سیدابراهیم رئیسی» دیگه بینِ ما نیست…
سخنرانی | حجتالاسلام والمسلمین مسعود عالی
Khamenei.ir
«وَ مَنْ يَتَّقِاللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لايَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَیاللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّاللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَاللَّهُ لِكُلِّ شیءٍ قَدْراً»
اگر کسی با منِ خدا معامله بکنه، خط قرمزهایِ منو زیرِ پا نذاره و تقوا داشته باشه؛ من راه رو براش باز میکنم. و از اونجایی که تو محاسباتش نمیگُنجه؛ براش کمک میفرستم!
این آیه مالِ «بنبستها و گرفتاریها»ست. اما لازمهش اینه که در بحرانها، نبُری و نترسی!
———————-
این سخنرانیِ استاد عالی در محضرِ رهبر انقلاب، یکی از بهترین و بهموقعترین سخنرانیها بود! در این وانفسایِ انواعِ تحلیلها؛ حتماً گوش بدید و در تحلیلهاتون، از سنتهایِ الهی غافل نشید.
اگر کسی با منِ خدا معامله بکنه، خط قرمزهایِ منو زیرِ پا نذاره و تقوا داشته باشه؛ من راه رو براش باز میکنم. و از اونجایی که تو محاسباتش نمیگُنجه؛ براش کمک میفرستم!
این آیه مالِ «بنبستها و گرفتاریها»ست. اما لازمهش اینه که در بحرانها، نبُری و نترسی!
———————-
این سخنرانیِ استاد عالی در محضرِ رهبر انقلاب، یکی از بهترین و بهموقعترین سخنرانیها بود! در این وانفسایِ انواعِ تحلیلها؛ حتماً گوش بدید و در تحلیلهاتون، از سنتهایِ الهی غافل نشید.
عشقه 🇵🇸
لطفا این چهاردقیقه استاد بزرگوار حجتالاسلام راجی رو با عمق جان بشنوید!
لطفاً و حتماً بشنوید.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دیدم رئیسـی خادمِ روضـــهست؛
تقدیمِ زهـرا(س) میکند، جان را..
سیدحســن با خویـش آوردهست؛
مردانِ حزباللهِ لبنـان را..
زهرا(س) میانِ جمع میگردد؛
تا که ببیند؛ مردِ میدان را..
- عجب تکملهای شد از این هیئتِ تراز!
«بارون اومده..»
تقدیمِ زهـرا(س) میکند، جان را..
سیدحســن با خویـش آوردهست؛
مردانِ حزباللهِ لبنـان را..
زهرا(س) میانِ جمع میگردد؛
تا که ببیند؛ مردِ میدان را..
- عجب تکملهای شد از این هیئتِ تراز!
«بارون اومده..»
بازارِ داغِ تحلیلها -خصوصاً از ناحیهٔ ناتحلیلگرها- به قدری صفر و صَدیست که نهتنها هیچچیز به مخاطب اضافه نمیکنه؛ بلکه از اعتمادش کم هم میکنه!
در واقع در این بازارِ شامِ خبرهایی که بینِ تایید و تکذیب در رفت و آمدند، این فعالینِ عزیز خواسته یا ناخواسته دارن ذهنِ مخاطب رو که بصورتِ پیشفرض پر از سواله؛ به انحراف میکشن و در قبالِ این سادهسازیهایِ پُر مغلطه هم مسئولیتی رو نمیپذیرن!
چرا مسئولیت نمیپذیرن؟ چون متوجه نیستن یکی از ابزارِ ناامنی؛ ناامنیِ روانی و بیاعتماد کردنِ مخاطب نسبت به انواعِ تحلیلها و تحقیرِ قوایِ نظامیِ مملکته.
ایا راهش اینه که سکوت کنیم بشینیم یه گوشه؟ خیر. راهش چیه؟ اگر خودتون رو خیلی عالِم به امور یا دلسوز میدونید؛ مطالبه کنید. مطالبهٔ شفافساز! اما مطالبه هم آدابی داره؛ کجای آدابِ مطالبه زیرسوال بردنِ سربازانِ کشوره؟ کجای آداب مطالبه ارائهٔ تز از زیرِ پتو و تحقیر و تمسخرِ اونهاییه که امروز آماجِ توهینهایِ شمان، و فردا به محضِ شهادت میشن «رفیقِ شهید»ِ شما؟ و یا کجایِ آدابِ مطالبه، ذکرِ مصیبتِ مُدامِ «من میدونم! ما موفق نمیشیم! من میدونم! کارمون تمومه!» به سبکِ فلان شخصیتِ کارتونِ گالیوره؟
نمیدونم کجا و از چه کسی نقلِ قولی شنیدم که رهبرِ انقلاب- این سیدِ عزیز که امروز جایگاهِ او و فرماندهانش رو مُدام به سخره میگیرن و فکر میکنن مطالبــهگرن!- ایران رو از ۷ جنگِ قطعی عبور داده! و بیش از ۴۰ سال در حصارِ پایگاههایِ نظامی غربی به شما امکانِ زیستن در یک امنیتِ استثنائی داده. لذا اهمیتی نداره که این «امنیت» رو چقدر به تمسخر میگیرید!
در این آشفتهبازارِ تحلیل و خلاء رسانه! منِ نوعی بعنوان یک مخاطبِ عادیِ بدونِ هیچ تخصص نظامی؛ به رهبریِ رهبرِ عزیز، نقطهزن و نکتهسنج، و به اون فرماندهانی که عمدهٔ سالهایِ عمرشون رو در جبهههایِ مختلف سپری کردن و بارها شاهدِ پرپر شدنِ عزیزان و رفقاشون بودن- رشادتهایی که صرفاً پُز دادنش برایِ ما بوده- و نه عُشاقِ مذاکرههایِ سادهلوحانهٔ بینتیجه و بدنتیجه؛ بیشتر از این تحلیلهایِ صفر و صدی اعتماد دارم. و البته منِ فردِ عادی هم مخاطبِ این فرمایشِ ولیفقیهام: «کسانیکه با فضای مجازی ارتباط دارند، به این نکات توجّه کنند! همهچیز را، هر چه به ذهن انسان میرسد، در فضای مجازی نبایستی منتشر کرد؛ ملاحظه کنید اثرش چیست؛ ببینید روی مردم، روی فکر مردم، روی روحیهٔ مردم چه تأثیری میگذارد!»
در واقع در این بازارِ شامِ خبرهایی که بینِ تایید و تکذیب در رفت و آمدند، این فعالینِ عزیز خواسته یا ناخواسته دارن ذهنِ مخاطب رو که بصورتِ پیشفرض پر از سواله؛ به انحراف میکشن و در قبالِ این سادهسازیهایِ پُر مغلطه هم مسئولیتی رو نمیپذیرن!
چرا مسئولیت نمیپذیرن؟ چون متوجه نیستن یکی از ابزارِ ناامنی؛ ناامنیِ روانی و بیاعتماد کردنِ مخاطب نسبت به انواعِ تحلیلها و تحقیرِ قوایِ نظامیِ مملکته.
ایا راهش اینه که سکوت کنیم بشینیم یه گوشه؟ خیر. راهش چیه؟ اگر خودتون رو خیلی عالِم به امور یا دلسوز میدونید؛ مطالبه کنید. مطالبهٔ شفافساز! اما مطالبه هم آدابی داره؛ کجای آدابِ مطالبه زیرسوال بردنِ سربازانِ کشوره؟ کجای آداب مطالبه ارائهٔ تز از زیرِ پتو و تحقیر و تمسخرِ اونهاییه که امروز آماجِ توهینهایِ شمان، و فردا به محضِ شهادت میشن «رفیقِ شهید»ِ شما؟ و یا کجایِ آدابِ مطالبه، ذکرِ مصیبتِ مُدامِ «من میدونم! ما موفق نمیشیم! من میدونم! کارمون تمومه!» به سبکِ فلان شخصیتِ کارتونِ گالیوره؟
نمیدونم کجا و از چه کسی نقلِ قولی شنیدم که رهبرِ انقلاب- این سیدِ عزیز که امروز جایگاهِ او و فرماندهانش رو مُدام به سخره میگیرن و فکر میکنن مطالبــهگرن!- ایران رو از ۷ جنگِ قطعی عبور داده! و بیش از ۴۰ سال در حصارِ پایگاههایِ نظامی غربی به شما امکانِ زیستن در یک امنیتِ استثنائی داده. لذا اهمیتی نداره که این «امنیت» رو چقدر به تمسخر میگیرید!
در این آشفتهبازارِ تحلیل و خلاء رسانه! منِ نوعی بعنوان یک مخاطبِ عادیِ بدونِ هیچ تخصص نظامی؛ به رهبریِ رهبرِ عزیز، نقطهزن و نکتهسنج، و به اون فرماندهانی که عمدهٔ سالهایِ عمرشون رو در جبهههایِ مختلف سپری کردن و بارها شاهدِ پرپر شدنِ عزیزان و رفقاشون بودن- رشادتهایی که صرفاً پُز دادنش برایِ ما بوده- و نه عُشاقِ مذاکرههایِ سادهلوحانهٔ بینتیجه و بدنتیجه؛ بیشتر از این تحلیلهایِ صفر و صدی اعتماد دارم. و البته منِ فردِ عادی هم مخاطبِ این فرمایشِ ولیفقیهام: «کسانیکه با فضای مجازی ارتباط دارند، به این نکات توجّه کنند! همهچیز را، هر چه به ذهن انسان میرسد، در فضای مجازی نبایستی منتشر کرد؛ ملاحظه کنید اثرش چیست؛ ببینید روی مردم، روی فکر مردم، روی روحیهٔ مردم چه تأثیری میگذارد!»
این روزها و این صبحهایی که در ۱۴۰۳ دیدیم رو «صبحهایِ بُهتزدگی» نامگذاری میکنم؛ ولی نااُمید نه! هرگز.
و بله! راست میگفت که روزگاری میرسه که از «امید» گفتن و نوشتن، از مُد میفته و به سُخره گرفته میشه. اما باورِ قلبیِ من همینه؛ مبتنی بر وعدههایِ تخلّفناپذیر.
و بله! راست میگفت که روزگاری میرسه که از «امید» گفتن و نوشتن، از مُد میفته و به سُخره گرفته میشه. اما باورِ قلبیِ من همینه؛ مبتنی بر وعدههایِ تخلّفناپذیر.
من از یک «دفاعِ مقدس» میگویم.
ارتشِ بعثِ عراق ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ تجاوزِ خود به خاک مقدس جمهوری اسلامی را آغاز کرد و صَدّام در همان آغاز جنگ، وعده داد سهروزه خوزستان را فتح میکند و ادامه سخنرانیاش هم باشد برای یکهفته بعد در تهران!
اما نیروهایِ مردمی و پاسداران و نیروهایِ مسلح، با توانِ نظامیِ بسیار کم و تعدادِ کمِ نیروهایِ انسانی، با وجودِ خیانتها و کارشکنیهایِ متعددِ بنیصدر؛ ۳۴ روز در برابرِ بعثیها «مقاومت» کردند، بسیاری شهید و مجروح شدند تا صدّام خیالِ سخنرانی در تهران را به گور ببرد!
و بعدتر، همین مردم و نیروهایِ مسلح، با همان توانِ نظامیِ اندک خرمشهر را که ۵۷۸ روز در اشغالِ بعثیها بود، پس گرفتند. خاک که ندادند هیـچ؛ با دستِ خالی «مقاومت» کردند و خاکِ اشغالشدهشان را هم پس گرفتند.
با آنکه موانع برایِ مقاومت و بهانه برایِ تقدیم کردنِ وجببهوجبِ خاک و در نتیجه سقوط بسیار بود؛ اما «مقاومت» از دلِ همان جملهٔ جهانآرا برآمده؛ «شهر که سقـوط کرد پسش میگیریم! مراقب باشید ایمانتان سقوط نکند!»
«محورِ مقاومت» بر پایهٔ همین ایمان؛ زاده، رشد، تربیت و تکثیر میشود؛ آنهایی که از محوریتِ ایدئولوژیِ ریشهدارِ مقاومت فاصـله گرفتند، در نهایت تسلیمِ تزویر شدند.
ارتشِ بعثِ عراق ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ تجاوزِ خود به خاک مقدس جمهوری اسلامی را آغاز کرد و صَدّام در همان آغاز جنگ، وعده داد سهروزه خوزستان را فتح میکند و ادامه سخنرانیاش هم باشد برای یکهفته بعد در تهران!
اما نیروهایِ مردمی و پاسداران و نیروهایِ مسلح، با توانِ نظامیِ بسیار کم و تعدادِ کمِ نیروهایِ انسانی، با وجودِ خیانتها و کارشکنیهایِ متعددِ بنیصدر؛ ۳۴ روز در برابرِ بعثیها «مقاومت» کردند، بسیاری شهید و مجروح شدند تا صدّام خیالِ سخنرانی در تهران را به گور ببرد!
و بعدتر، همین مردم و نیروهایِ مسلح، با همان توانِ نظامیِ اندک خرمشهر را که ۵۷۸ روز در اشغالِ بعثیها بود، پس گرفتند. خاک که ندادند هیـچ؛ با دستِ خالی «مقاومت» کردند و خاکِ اشغالشدهشان را هم پس گرفتند.
با آنکه موانع برایِ مقاومت و بهانه برایِ تقدیم کردنِ وجببهوجبِ خاک و در نتیجه سقوط بسیار بود؛ اما «مقاومت» از دلِ همان جملهٔ جهانآرا برآمده؛ «شهر که سقـوط کرد پسش میگیریم! مراقب باشید ایمانتان سقوط نکند!»
«محورِ مقاومت» بر پایهٔ همین ایمان؛ زاده، رشد، تربیت و تکثیر میشود؛ آنهایی که از محوریتِ ایدئولوژیِ ریشهدارِ مقاومت فاصـله گرفتند، در نهایت تسلیمِ تزویر شدند.
مهم نیست این سیاسیونِ فراواقعگرای محـبوس در فانتزیهایِ خودساخته؛ چقدر پیگیرِ اثباتِ این «توهّمات»اند که با دنیا دعوا ندارند و دنبالِ تنش نیستند و «غرب اگر اقداماتِ سازنده کند، آمادهٔ مذاکرهایم!»
مهم این است که دنیایِ مدنظرِ آنها با همه دعوا دارد؛ با هرکسی و هرچیزی که جلویِ قُلدریش بایستد و شبیهش فکر نکند، دعوا دارد. اصلاً دعوا بر سرِ موجودیت و ربوبیّت و بقاست!
دنیایِ مدنظرِ آنها «اماننامهٔ نفاقآلودِ خوشخط و خال» میدهد تا راحتتر وعدههایِ زهرآلودش را قالب کند. بعد به شکلِ عبرتآموزی زیرِ پایشان را خالی میکند.
هشدارهایِ صـریح و چندبارهٔ رهبری گواه همین است. فهمِ این واقعیت در دنیایِ افسارگسیختهٔ سیاست کارِ سختی نیست؛ عاقبتِ آنهایی که به این وعدهها دلخوش کردند جلویِ چشم ماست! این وعدههای توخالی نه آزادی به ارمغان میآورد، نه دموکراسی! و نه رفعِ تحریم. فهمِ اینها راحت است، مگر اینکه اساساً ارادهای برایِ فهمیدن، چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن نباشد!
مهم این است که دنیایِ مدنظرِ آنها با همه دعوا دارد؛ با هرکسی و هرچیزی که جلویِ قُلدریش بایستد و شبیهش فکر نکند، دعوا دارد. اصلاً دعوا بر سرِ موجودیت و ربوبیّت و بقاست!
دنیایِ مدنظرِ آنها «اماننامهٔ نفاقآلودِ خوشخط و خال» میدهد تا راحتتر وعدههایِ زهرآلودش را قالب کند. بعد به شکلِ عبرتآموزی زیرِ پایشان را خالی میکند.
هشدارهایِ صـریح و چندبارهٔ رهبری گواه همین است. فهمِ این واقعیت در دنیایِ افسارگسیختهٔ سیاست کارِ سختی نیست؛ عاقبتِ آنهایی که به این وعدهها دلخوش کردند جلویِ چشم ماست! این وعدههای توخالی نه آزادی به ارمغان میآورد، نه دموکراسی! و نه رفعِ تحریم. فهمِ اینها راحت است، مگر اینکه اساساً ارادهای برایِ فهمیدن، چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن نباشد!