This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهید هنیة در دیدار با رهبرِ انقلاب:
-در میانِ این برادرانِ آزاده «یحیی سنوار» وجود دارد که ۲۵ سال از عمرش را در زندانهایِ اسرائیل سپری کرده. او به ۴۳۰ سال زندان محکوم شده بود…
- مجاهدِ قهرمان، یحیی سنوار، جایگزینِ شهید هنیة در حماس شد؛ یه انتخابِ معنادار.
-در میانِ این برادرانِ آزاده «یحیی سنوار» وجود دارد که ۲۵ سال از عمرش را در زندانهایِ اسرائیل سپری کرده. او به ۴۳۰ سال زندان محکوم شده بود…
- مجاهدِ قهرمان، یحیی سنوار، جایگزینِ شهید هنیة در حماس شد؛ یه انتخابِ معنادار.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
یحیی سنوار، جایگزینِ شهید هنیة در حماس شد؛
انتخاب از چند جهت معنادار. تو این مدت هی شایعه منتشر میشد مبنی بر جایگزینهای شهید هنیة که هرکدوم «قویاً» توسطِ حماس تکذیب میشد. مثلِ انتخابِ خالد مشعل. تا امشب که یحیی سنوار به جایگزینیِ شهید هنیة انتخاب شد تا به اسرائیل و محورِ شرارتِ حامیش این موضوع رو مخابره کنه که علاوه بر اینکه برایِ هماهنگیِ هرچه بیشتر شاخهٔ سیاسیِ دفتر حماس و فرماندهیِ نظامی از هیچ اقدامی دریغ نمیکنه، بلکه به تقویتِ معنادارِ رابطه با محورِ مقاومت [خصوصاً ایران و حزبالله] معتقده.
یحیی سنوار علاوه بر اینکه به اذعانِ کارشناسانِ اسرائیلی فردیه که هیچکس بهتر از اون اسرائیل، سیاست و رسانههایِ اون رو نمیشناسه و به زبانِ عبری مسلطه و کارشناس مسائل داخلی اسرائیله؛ به «مغز متفکرِ طوفانالاقصی» معروفه. بعد از نبردِ سیفالقدس، توی یه سخنرانیِ زنده اسرائیل رو به چالش کشید و اعلام کرد بزرگترین هدیهای که میتونید به من بدید؛ ترورِ منه! در واقع به اسرائیل یکساعت وقت داد تا تهدیدهایِ ترور رو عملی کنه! مقاومت همچین افرادی داره.
یحیی سنوار علاوه بر اینکه به اذعانِ کارشناسانِ اسرائیلی فردیه که هیچکس بهتر از اون اسرائیل، سیاست و رسانههایِ اون رو نمیشناسه و به زبانِ عبری مسلطه و کارشناس مسائل داخلی اسرائیله؛ به «مغز متفکرِ طوفانالاقصی» معروفه. بعد از نبردِ سیفالقدس، توی یه سخنرانیِ زنده اسرائیل رو به چالش کشید و اعلام کرد بزرگترین هدیهای که میتونید به من بدید؛ ترورِ منه! در واقع به اسرائیل یکساعت وقت داد تا تهدیدهایِ ترور رو عملی کنه! مقاومت همچین افرادی داره.
پایگاه خبری انتخاب
آمریکا به تهران اطلاع داده است که بهبود روابطش با غرب منوط به کاهش تنشها است
یه سریال کُرهای میدیدم. یک سیاستمدار به رئیسِ یک بیمارستان گفت بیاین توافق کنیم. شما رئیسِ فلانبخش رو تغییر بدید و مجبور به استعفاش کنید، من هم تمامِ تلاشم رو میکنم تا بودجهٔ حداکثری برایِ بیمارستان رو اختصاص بدم. توافقِ دوسَر بُرد! شما بودجهٔ کافی دارید و منم اون فرد رو با کمکِ شما از سرِ راه برمیدارم.
اون سیاستمدار سابقاً علیهِ اون بیمارستان اعلام شکایت کرده بود و رئیسِ اون بخش پیروزِ جلسهٔ دادگاه -به نفعِ بیمارستان- شده بود. با وجودِ این که کهنهکارترین و باتجربهترین پزشکِ بیمارستان هشدار داده بود که «تجربه ثابت کرده با اخراجِ این فرد، فقط به نفعِ سیاستِ اون سیاستمدار کار میکنید و به خواستهٔ خودتون نمیرسید و در نهایت شمایید که در موضعِ ضعف قرار دارید»؛ اما حالا تو این توافق بیمارستان اون فرد رو با کلی صفحهگذاشتن و تنشِ روانی مجبور به استعفا کرده و سیاستمدار بعد از این اتفاق گفته «من یه سیاستمدارم! بر مدارِ سیاست خودم میچرخم و قرار نیست به خواستهٔ تو عمل کنم. توافق؟ کدوم توافق؟»
به محــضِ اینکه تو یه قَــدم بری عقب و در مقیاسهایِ مختلف [مثلِ کارزار انتخابات] پالسِ ضعف، انفعال و التماس صادر کنی، دشمن صد قَدَم میاد جلو.
-بماند به یادگار.
اون سیاستمدار سابقاً علیهِ اون بیمارستان اعلام شکایت کرده بود و رئیسِ اون بخش پیروزِ جلسهٔ دادگاه -به نفعِ بیمارستان- شده بود. با وجودِ این که کهنهکارترین و باتجربهترین پزشکِ بیمارستان هشدار داده بود که «تجربه ثابت کرده با اخراجِ این فرد، فقط به نفعِ سیاستِ اون سیاستمدار کار میکنید و به خواستهٔ خودتون نمیرسید و در نهایت شمایید که در موضعِ ضعف قرار دارید»؛ اما حالا تو این توافق بیمارستان اون فرد رو با کلی صفحهگذاشتن و تنشِ روانی مجبور به استعفا کرده و سیاستمدار بعد از این اتفاق گفته «من یه سیاستمدارم! بر مدارِ سیاست خودم میچرخم و قرار نیست به خواستهٔ تو عمل کنم. توافق؟ کدوم توافق؟»
به محــضِ اینکه تو یه قَــدم بری عقب و در مقیاسهایِ مختلف [مثلِ کارزار انتخابات] پالسِ ضعف، انفعال و التماس صادر کنی، دشمن صد قَدَم میاد جلو.
-بماند به یادگار.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نادر ابراهیمی گفت «اگر وَطنت را دوست نداری، از عاشقانِ وطن نپرس که برای چه میجنگند!» راست گفت. اگر وطنت را دوست نداری، از عاشقانِ وطن نپرس مَستیِ پاکِ سرودِ وطــن را. وطن! وطن، ایران! این مادرِ اصیل…
وقتی صباح شریعتی زیرپرچمِ کشورِ آذربایجان به امین میرزازادهٔ ایرانی باخت و از کُشتی خداحافظی کرد، کسی کنارش نبود همراهیاش کند، میرزاده بلندش کرد و او را دور تشک چرخاند. از اعضای کادر فنی تیم ایران هم کنارش آمدند. نگذاشتند تنها باشد، نگذاشتند نیامدن اعضای کادر فنیِ اذربایجان به چشم بیاید. دروغ چرا. دلم سوخت.
اما وقتی کیمیا علیزادهای که بعد از تیم پناهندگان، حالا برای بلغارستان بازی میکند، به ناهید کیانی نمایندهٔ «ایران» باخت؛ دلم نسوخت. از پیروزیِ «ایران» لذت بردم. پیروزیِ وطن بر بیوطنی.
ایران! این معنایِ باشکوه که با رفتنِ آدمهایی که با بیمعرفتی و چنگ زدن به چهرهٔ زیبایش به آن پشت میکنند هم کمر خم نمیکند. علیزاده در اوج بود که خواست برود! خب برود. خواست به صورتِ وطن چنگ بزند؟ خب بزند. چیزی گرانتر از این حرفها در قلبهای ماست، به نامِ حبوطن. برایِ وطن. عشق به وطن ضرورت است.
اما وقتی کیمیا علیزادهای که بعد از تیم پناهندگان، حالا برای بلغارستان بازی میکند، به ناهید کیانی نمایندهٔ «ایران» باخت؛ دلم نسوخت. از پیروزیِ «ایران» لذت بردم. پیروزیِ وطن بر بیوطنی.
ایران! این معنایِ باشکوه که با رفتنِ آدمهایی که با بیمعرفتی و چنگ زدن به چهرهٔ زیبایش به آن پشت میکنند هم کمر خم نمیکند. علیزاده در اوج بود که خواست برود! خب برود. خواست به صورتِ وطن چنگ بزند؟ خب بزند. چیزی گرانتر از این حرفها در قلبهای ماست، به نامِ حبوطن. برایِ وطن. عشق به وطن ضرورت است.
وقتی تصاویرِ افتتاحیهٔ المپیک پاریس پخش شد و رئیسِ فیفا تا امیرِ قطر را زیرباران نایلونپوش کرده بودند، فلانی استوری گذاشته بود که «کاش ما هم میتونستیم اینجوری از بارون لذت ببریم!»
وقتی شناگرِ ایتالیایی به نشانهٔ اعتراض به وضعیت اسکان ورزشکارها و غذایِ بد دهکدهٔ المپیک در پارک خوابید؛ نوشت «بجایِ دیدن زشتیها، ببینید چقدر خاکیه!»
ولی وقتی علیرضا دبیر بخاطر شرایط غیراستانداردِ المپیک پاریس، با هزینهٔ فدارسیون برای کشتیگیرانِ ایرانی محلِ اقامت و تمرین جداگانه درنظر گرفت؛ فلانی استوری نگذاشت. وقتی ساروی طلا گرفت و سرودِ ملیمان بلند شد هم چیزی نگفت. حالا ولی، کیانیِ ایرانی که علیزادهٔ بُلغاری را بُرد باز از لانه درآمد تا استوری کند «این بازی باخت-باخت بود! بچهها، کیمیا امروز ایرانِ ماست.»
نه عزیزم! کیمیا امروز بُلغاریست. پرچمِ روی بازویش این را میگوید. ایرانِ ما پرچم دارد. ایرانی اساساً پرچمِ مشخص دارد. سهرنگ سبز، سفید و قرمز که میانهش نامِ الله میدرخشد. همانی که مبینا نعمتزاده وقتی پیروز شد و مدالش را به امامزمان(عج) تقدیم کرد، به آن بوسه زد. کیمیا اما آن روزها که زیر سایهٔ پرچمِ ایران برنزِ المپیک را گرفت، جایزهٔ مدالِ طلا را به او دادند. وزارتِ ورزش ۳۰۰ سکهٔ طلا برایش اختصاص داد. خودرو و آپارتمان و شمشِ طلا هم. از بهترین اعضای تیمپزشکی را هم برایش گلچین کردند. اما رفت به بهانههایی. رفت و گفت «من سرکوب شدهام! من یکی از میلیونها زنِ سرکوب شدهام. امیدوارم خارج از ایران به اهدافِ ورزشیام برسم.» عجب سرکوبی! البته فلانی اینها را استوری نمیکند.
فلانی!
که میدانم اینجا را میخوانی، برایِ غریبهها دیدنِ زشتیها را حرام میدانی و برایِ خودیها، دیدنِ زیباییها را؟ منصفانه نیست. یادت میآید بعد از نقرهٔ حسنیزدانی، شادمان به تیلور تبریک گفته بودی ولی همانموقع برای طلایِ شیرینِ امیرحسینزارع در لانهات خَزیده بودی؟ اینهمه بیمعرفتی چه طعمی دارد؟ عجب عادتِ سختی.
وقتی شناگرِ ایتالیایی به نشانهٔ اعتراض به وضعیت اسکان ورزشکارها و غذایِ بد دهکدهٔ المپیک در پارک خوابید؛ نوشت «بجایِ دیدن زشتیها، ببینید چقدر خاکیه!»
ولی وقتی علیرضا دبیر بخاطر شرایط غیراستانداردِ المپیک پاریس، با هزینهٔ فدارسیون برای کشتیگیرانِ ایرانی محلِ اقامت و تمرین جداگانه درنظر گرفت؛ فلانی استوری نگذاشت. وقتی ساروی طلا گرفت و سرودِ ملیمان بلند شد هم چیزی نگفت. حالا ولی، کیانیِ ایرانی که علیزادهٔ بُلغاری را بُرد باز از لانه درآمد تا استوری کند «این بازی باخت-باخت بود! بچهها، کیمیا امروز ایرانِ ماست.»
نه عزیزم! کیمیا امروز بُلغاریست. پرچمِ روی بازویش این را میگوید. ایرانِ ما پرچم دارد. ایرانی اساساً پرچمِ مشخص دارد. سهرنگ سبز، سفید و قرمز که میانهش نامِ الله میدرخشد. همانی که مبینا نعمتزاده وقتی پیروز شد و مدالش را به امامزمان(عج) تقدیم کرد، به آن بوسه زد. کیمیا اما آن روزها که زیر سایهٔ پرچمِ ایران برنزِ المپیک را گرفت، جایزهٔ مدالِ طلا را به او دادند. وزارتِ ورزش ۳۰۰ سکهٔ طلا برایش اختصاص داد. خودرو و آپارتمان و شمشِ طلا هم. از بهترین اعضای تیمپزشکی را هم برایش گلچین کردند. اما رفت به بهانههایی. رفت و گفت «من سرکوب شدهام! من یکی از میلیونها زنِ سرکوب شدهام. امیدوارم خارج از ایران به اهدافِ ورزشیام برسم.» عجب سرکوبی! البته فلانی اینها را استوری نمیکند.
فلانی!
که میدانم اینجا را میخوانی، برایِ غریبهها دیدنِ زشتیها را حرام میدانی و برایِ خودیها، دیدنِ زیباییها را؟ منصفانه نیست. یادت میآید بعد از نقرهٔ حسنیزدانی، شادمان به تیلور تبریک گفته بودی ولی همانموقع برای طلایِ شیرینِ امیرحسینزارع در لانهات خَزیده بودی؟ اینهمه بیمعرفتی چه طعمی دارد؟ عجب عادتِ سختی.
اولین زن تکواندوکارِ ایرانـ🇮🇷ـی به فینال رفت.
عجب صعودِ قشنگی کرد ناهیــد کیانی!
عجب مربیِ خوبی. عجب گزارشِ خوبی!
عجب صعودِ قشنگی کرد ناهیــد کیانی!
عجب مربیِ خوبی. عجب گزارشِ خوبی!
شهیدان،
پیچیـده در گوشِ زمان
فریادتان؛
پاینـده مانی و جاودان
جمهوریاسلامیایران..
پیچیـده در گوشِ زمان
فریادتان؛
پاینـده مانی و جاودان
جمهوریاسلامیایران..
اولین مدال نقــرهٔ تاریخِ ورزش بانوان ایرانی در المپیک مبارکت باشه ناهیدِ کیانی. اولین مدالِ نقرهٔ کاروان هم مبارکِ شما باشه اقای مهمدی🇮🇷.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منم همینطور اقای برخورداری!
که بعدِ سجده زیرلب به خدا گفتی؛
«قربونت برم…»
-خدا ببین که جانِ من ایرانه، ایرانه…
که بعدِ سجده زیرلب به خدا گفتی؛
«قربونت برم…»
-خدا ببین که جانِ من ایرانه، ایرانه…
منم دوست داشتم مثلِ بعضیها که از هرچیزی یک «رمانتیک»ِ یکطرفه میسازن، برای پشت کردنِ یک فرد به کشور و پرچمش -علیرغمِ جایگاهِ بالایی که بهش داده شد- بنویسم «برگرد خونه!» ولی متاسفانه وقتی میبینم اون آدم بعد از اینکه خودخواسته به خونهای که توش قد کشیده و مدالآور شده پُشت کرد و اسمِ تمومِ لطفها و پاداشهایی که بهش داده شد رو به ناحق گذاشت «سرکوب» و پیشِ تنگنظرها و بدخواههایِ این خونه، به ارزشهایِ داخل خونه هم زخمزبون زد، تا اینجا از اهلِ خونه هم بابتِ همهٔ بیمعرفتیهاش عذرخواهی نکرده تا بخواد که به خونه برگرده، نمیتونم اَدا دربیارم تا لایک بگیرم.
ترجیحِ من افتخار به بامعرفتهاییه که قدرِ گرمایِ این خونه رو میدونن و برایِ بالا بردنِ پرچمِ واقعی و اصیلِ این خونه عرق میریزن و همین پرچم رو میچرخونن و سرودِ همین خونه رو میخونن و جلوی غریبهها خونه رو تحقیر نمیکنن. نه بیمعرفتهایی که پشتِپا میزنن به این خونه.
ترجیحِ من افتخار به بامعرفتهاییه که قدرِ گرمایِ این خونه رو میدونن و برایِ بالا بردنِ پرچمِ واقعی و اصیلِ این خونه عرق میریزن و همین پرچم رو میچرخونن و سرودِ همین خونه رو میخونن و جلوی غریبهها خونه رو تحقیر نمیکنن. نه بیمعرفتهایی که پشتِپا میزنن به این خونه.
کتفِ حسنیزدانی که درد میکنه؛ انگار جونِ همهٔ ما درد میکنه. از دردش گریهم گرفت. مدالِ نُقرهش واقعاً طلاست. میدونی چرا؟ چون با دردِ دستش، با غیرتش برایِ این «خونه» جنگید! پسرِ ایران.🇮🇷.
پهلـوونِ «ایرانی»! اومدی همردهٔ آقاتختی…
اون غیرتی که تو بازی دیدیم؛ دقیقاً چیـزیه که موجودِ بیوطن ازش بیبهرهست. و برایِ همونه که از درکِ ارزشِ این مبارزه عاجزه. و دقیقاً برایِ همون غیرت و نجابت و جنگیدن برایِ وطنه که هرچی مدال بگیری برامون طلاست، چه برسه مدالِ نقرهٔ المپیک که کنارِ جهانپهلوان تختی هم قرارت بده. ماشاءالله!
اون غیرتی که تو بازی دیدیم؛ دقیقاً چیـزیه که موجودِ بیوطن ازش بیبهرهست. و برایِ همونه که از درکِ ارزشِ این مبارزه عاجزه. و دقیقاً برایِ همون غیرت و نجابت و جنگیدن برایِ وطنه که هرچی مدال بگیری برامون طلاست، چه برسه مدالِ نقرهٔ المپیک که کنارِ جهانپهلوان تختی هم قرارت بده. ماشاءالله!
براندازه نوشته «بازم که باختید!»
آهان.
فقط سوال اینه که مدالِنقرهٔ پرافتخارِ برخورداری در تکواندو، و مدال نقرهٔ حسنیزدانیِ عزیز در کُشتی با اینکه درد میکشید ولی تحمل میکرد تا برایِ «ایران» مبارزه کنه؛ اونهم در رقابتهایِ المپیک، باخت محســوب میشه یا شکستِ پروژهٔ تحریمِ ورزشِ جمهوری اسلامی ایران؟
نه ببین، شما از جایِ دیگه داری فشار مِیل میکنی که نوشِ جـونت. مدالهایِ بچــههایِ باغیرتِ این «وطن» هم نوشجونشون.☺️♥️
آهان.
فقط سوال اینه که مدالِنقرهٔ پرافتخارِ برخورداری در تکواندو، و مدال نقرهٔ حسنیزدانیِ عزیز در کُشتی با اینکه درد میکشید ولی تحمل میکرد تا برایِ «ایران» مبارزه کنه؛ اونهم در رقابتهایِ المپیک، باخت محســوب میشه یا شکستِ پروژهٔ تحریمِ ورزشِ جمهوری اسلامی ایران؟
نه ببین، شما از جایِ دیگه داری فشار مِیل میکنی که نوشِ جـونت. مدالهایِ بچــههایِ باغیرتِ این «وطن» هم نوشجونشون.☺️♥️
وحوشِ اسرائیل همزمان با نماز صبح مدرسهٔ آوارگانِ فلسطینی را بمباران کردند. بیشتر از ۱۰۰ نفر شهید شدند، تکهتکه شدند. اوضاع به طرزی وحشتناک است که تکههایِ اجساد شهدا از هم قابلتفکیک نیستند.
واقعیت را میخواهید ببینید؟ اگر دلش را دارید تصویر را باز کنید. قرآنهایِ پارهپاره، بدنهایِ پارهپاره.
رونوشتی به بهظاهــر مسلمانانی که هنوز هم «تحمیلِ صلح به جنگطلبان» را میخواهند و تا سخن از «دفاع» میشود میگویند «چرا ماجرایِ ما را سیاسی میکنید؟! اصلاً دین را چه به سیاست؟ بهجای دعوا پرچمِ صلح بردارید!»
واقعیت را میخواهید ببینید؟ اگر دلش را دارید تصویر را باز کنید. قرآنهایِ پارهپاره، بدنهایِ پارهپاره.
رونوشتی به بهظاهــر مسلمانانی که هنوز هم «تحمیلِ صلح به جنگطلبان» را میخواهند و تا سخن از «دفاع» میشود میگویند «چرا ماجرایِ ما را سیاسی میکنید؟! اصلاً دین را چه به سیاست؟ بهجای دعوا پرچمِ صلح بردارید!»
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
کتفِ حسنیزدانی که درد میکنه؛ انگار جونِ همهٔ ما درد میکنه. از دردش گریهم گرفت. مدالِ نُقرهش واقعاً طلاست. میدونی چرا؟ چون با دردِ دستش، با غیرتش برایِ این «خونه» جنگید! پسرِ ایران.🇮🇷.
سهراب کیهانی پزشکِ معتمـدِ فدارسیون کُشتی اعلام کرده حسنیزدانی سابقاً عمل جراحی انجام داده بود ولی تویِ بازی دیشب کِتفش ۵ بار در رفت! ۵ بار! و همونجا، چندبار جا انداختن. ولی باز ادامه داد، صداش درنیومد و مدالِ نقره هم گرفت.
درحالیکه برای جا انداختنِ کتف، انقدر وضعیت دردناکه که طرف رو بیهوش میکنن…
محمدهادی ساروی توی بازیِ فینال رباط صلیبی پاره کرد و یکی دو دقیقه با همین وضعیت بازی کرد و مدالِ طلا گرفت.
بابا شما دیگه کیاید؟ خیلی مَشتیاید.
معلومه که جماعتِ بیوطن درکی از این غیرت نخواهند داشت؛ اصلاً از بدیهیاته. به قولِ نادر ابراهیمی «بزدل هرگز متهم نخواهد شد که در معرکهای شجاعت بروز نداده است؛ زیرا در معرکهای نبوده تا شجاعتی نشان داده باشد!»
درحالیکه برای جا انداختنِ کتف، انقدر وضعیت دردناکه که طرف رو بیهوش میکنن…
محمدهادی ساروی توی بازیِ فینال رباط صلیبی پاره کرد و یکی دو دقیقه با همین وضعیت بازی کرد و مدالِ طلا گرفت.
بابا شما دیگه کیاید؟ خیلی مَشتیاید.
معلومه که جماعتِ بیوطن درکی از این غیرت نخواهند داشت؛ اصلاً از بدیهیاته. به قولِ نادر ابراهیمی «بزدل هرگز متهم نخواهد شد که در معرکهای شجاعت بروز نداده است؛ زیرا در معرکهای نبوده تا شجاعتی نشان داده باشد!»
این حریف گرجستانیِ زارع آدم بود!؟
مردک کلکسیونی از بیشعوری و وحشیگری بود!
مردک کلکسیونی از بیشعوری و وحشیگری بود!