خداحافظ جمعههایِ بیخواب
خداحافظ ماشینهایِ بدون شیشهدودی
خداحافظ «ماشین رو نگه دارید، مگه نمیبینید مردم وایستادن»
خداحافظ «اتّقواالله»هایِ حین مناظره
خداحافظ مایهٔ غرورِ ایرانی
خداحافظ پروژههایِ افتتاحی
خداحافظ سفرهای پیدرپیِ استانی
خداحافظ دعای کارگرهای کارخانههایِ احیایی
خداحافظ مخاطب پیرمردی که گفت «خدا پدرت رو بیامرزه»
خداحافظ سیبْلِ توهینها، طعنهها و تهمتها
خداحافظ مخاطبِ تخریب و کنایههای خودی و بیخودی
خداحافظ «ما دنبال دوتا رأی حلالایم»
خداحافظ استقبالهایِ چشمگیر مردمی
خداحافظ «من تا تمامِ مشکلات حل نشود، به سفرهای استانی خواهم آمد»
خداحافظ سکوتِ مردانهٔ مقابل تخریبهای رقیب
خداحافظ سیبْلِ تمسخرِ ششکلاسیهایِ نامرد
خداحافظ دکترِ سلیمالنفسها
خداحافظ «من دردِ یتیمی را چشیدهام»
خداحافظ پیشانیِ بوسهٔ حاجقاسم
خداحافظ سربازِ احیاگرِ غیرت لهشدهٔ ما
خداحافظ مظلومِ هلهلهٔ بیوطنها
خداحافظ استخارهٔ خوبِ «به کی رأی بدم»ها
خداحافظ «برای این طلبهٔ خدمتگزار دعا کنید»
خداحافظ عبا و قبایِ خاکی بین سیل و زلزلهها
خداحافظ چشمانتظاریِ هشت ساله و ۱۶ ساعته
خداحافظ مخاطب «تمجید»هایِ اقا
خداحافظ سفرهای عادیشدهٔ روستایی
خداحافظ جشنهای احیایِ کارگاهها
خداحافظ شهادت حینِ خدمت؛ نه پشتِ میز
خداحافظ شجاعتِ قدمهای اقای وزیر و مواضعِ صریحِ شیعهگری
خداحافظ زبانِ بیلکنتِ دفاع از اسلام
بیشتر از آنچه فکر کنی دوستت داشتیم؛ تو و یارانت را، ببخش که زیاد نگفتیم…
باز با از دستدادنها به خود آمدیم!
حالا مخالفینت راحتتر تخریبت میکنند و تو راحتتر سکوت میکنی!
حالا بدخواهانت اعداد و ارقام و آمار را بیشتر پیش میکِشند و تو در آسمانی!
خداحافظ آقاسید ابراهیم!
جدیجدی شهیـد شدی…
حالا کمی استراحت کن؛ خیلی خستهای…
خداحافظ ماشینهایِ بدون شیشهدودی
خداحافظ «ماشین رو نگه دارید، مگه نمیبینید مردم وایستادن»
خداحافظ «اتّقواالله»هایِ حین مناظره
خداحافظ مایهٔ غرورِ ایرانی
خداحافظ پروژههایِ افتتاحی
خداحافظ سفرهای پیدرپیِ استانی
خداحافظ دعای کارگرهای کارخانههایِ احیایی
خداحافظ مخاطب پیرمردی که گفت «خدا پدرت رو بیامرزه»
خداحافظ سیبْلِ توهینها، طعنهها و تهمتها
خداحافظ مخاطبِ تخریب و کنایههای خودی و بیخودی
خداحافظ «ما دنبال دوتا رأی حلالایم»
خداحافظ استقبالهایِ چشمگیر مردمی
خداحافظ «من تا تمامِ مشکلات حل نشود، به سفرهای استانی خواهم آمد»
خداحافظ سکوتِ مردانهٔ مقابل تخریبهای رقیب
خداحافظ سیبْلِ تمسخرِ ششکلاسیهایِ نامرد
خداحافظ دکترِ سلیمالنفسها
خداحافظ «من دردِ یتیمی را چشیدهام»
خداحافظ پیشانیِ بوسهٔ حاجقاسم
خداحافظ سربازِ احیاگرِ غیرت لهشدهٔ ما
خداحافظ مظلومِ هلهلهٔ بیوطنها
خداحافظ استخارهٔ خوبِ «به کی رأی بدم»ها
خداحافظ «برای این طلبهٔ خدمتگزار دعا کنید»
خداحافظ عبا و قبایِ خاکی بین سیل و زلزلهها
خداحافظ چشمانتظاریِ هشت ساله و ۱۶ ساعته
خداحافظ مخاطب «تمجید»هایِ اقا
خداحافظ سفرهای عادیشدهٔ روستایی
خداحافظ جشنهای احیایِ کارگاهها
خداحافظ شهادت حینِ خدمت؛ نه پشتِ میز
خداحافظ شجاعتِ قدمهای اقای وزیر و مواضعِ صریحِ شیعهگری
خداحافظ زبانِ بیلکنتِ دفاع از اسلام
بیشتر از آنچه فکر کنی دوستت داشتیم؛ تو و یارانت را، ببخش که زیاد نگفتیم…
باز با از دستدادنها به خود آمدیم!
حالا مخالفینت راحتتر تخریبت میکنند و تو راحتتر سکوت میکنی!
حالا بدخواهانت اعداد و ارقام و آمار را بیشتر پیش میکِشند و تو در آسمانی!
خداحافظ آقاسید ابراهیم!
جدیجدی شهیـد شدی…
حالا کمی استراحت کن؛ خیلی خستهای…
برایِ من اسکرینشات از استوریِ فلان هلهلهکنِ بیشرف زباننفهم میفرستند و میگویند «جوابِ این رو چی بدیم؟» و من از دیروز پلک رویِ هم نگذاشته و گویی جان از بدن رفته به هیچچیز، هیچچیز حتی جواب دادن به این جماعتِ بیمعرفت که تا دیروز شعارِ مرگ بر اسرائیل را ضدانسانی میدانستند و امروز از شهادتِ جمعی که نه پشتِ میز؛ بلکه در حین خدمت به همینها به شهادت رسیدهاند خوشحالند؛ به هیچچیز فکر نمیکنم جز آنکه با مرور میکنم سالها پیش که تازه نامَت را شنیده بودیم با دوستانمان گروهی بهنامَت زدیم و ماندگار شد و این جمله را تکرار میکنم که «کاش انقدر مظلوم نبودی سید…»
این انقلاب پیشمیرَود، رجاییها و بهشتیها و سلیمانیها داده؛ حالا قرعه بهنامِ «شهید رئیسی» و یارانش افتاده، چه عبارتِ عجیبی! پیش میرَود، اقا میگفت «آرام باشید»، اقا گفت «رئیسیِ عزیز خستگی نمیشناخت»، مُزدتت را گرفتی! خودت را از ما گرفتی و به بالا وصل کردی! حالا نمیدانم ویدیویِ استقبالِ مردمی را در کدام سفرت به بقیه بفرستم و ذوق کنم و آمارِ کار کردنهای عجیبات را بنویسم و سربالا بگیرم که من هم گوشهای از کارِ انتخابَت را گرفتهام…
ولی من خستهام، من خستهٔ کارِ نکردهام…
من از ۱۳ دیماهِ ۹۸ انگار یه کوه خستگیام….
اما زیرِلب تکرار میکنم؛ خدایا مرگِ مرا در راه همین انقلابِ نورانی قرار بده؛ مرا سربازِ رهبرم کن نه سربارِ نِقنقویِی که اعتقادش به اعداد و ارقامی بند است، این پرچمِ زیبایِ سهرنگ را کفنِ جانِ خستهام بپوشان… مولایِ مرا برسان……..
این انقلاب پیشمیرَود، رجاییها و بهشتیها و سلیمانیها داده؛ حالا قرعه بهنامِ «شهید رئیسی» و یارانش افتاده، چه عبارتِ عجیبی! پیش میرَود، اقا میگفت «آرام باشید»، اقا گفت «رئیسیِ عزیز خستگی نمیشناخت»، مُزدتت را گرفتی! خودت را از ما گرفتی و به بالا وصل کردی! حالا نمیدانم ویدیویِ استقبالِ مردمی را در کدام سفرت به بقیه بفرستم و ذوق کنم و آمارِ کار کردنهای عجیبات را بنویسم و سربالا بگیرم که من هم گوشهای از کارِ انتخابَت را گرفتهام…
ولی من خستهام، من خستهٔ کارِ نکردهام…
من از ۱۳ دیماهِ ۹۸ انگار یه کوه خستگیام….
اما زیرِلب تکرار میکنم؛ خدایا مرگِ مرا در راه همین انقلابِ نورانی قرار بده؛ مرا سربازِ رهبرم کن نه سربارِ نِقنقویِی که اعتقادش به اعداد و ارقامی بند است، این پرچمِ زیبایِ سهرنگ را کفنِ جانِ خستهام بپوشان… مولایِ مرا برسان……..
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
خداحافظ جمعههایِ بیخواب خداحافظ ماشینهایِ بدون شیشهدودی خداحافظ «ماشین رو نگه دارید، مگه نمیبینید مردم وایستادن» خداحافظ «اتّقواالله»هایِ حین مناظره خداحافظ مایهٔ غرورِ ایرانی خداحافظ پروژههایِ افتتاحی خداحافظ سفرهای پیدرپیِ استانی خداحافظ دعای کارگرهای…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمامِ دیروز را نخوابیدم؛ وقتی خبرِ قطعی را با ناامیدی شنیدم، تمامِ صحنهها جلوی چشمم رژه میرفت، باید قلبم را خالی میکردم، قلبم داشت از سینه بیرون میزد. این «متن» را نوشتم، با شانههایِ لرزان نوشتم و با هایهایِ اشک نوشتم، با صدایِ منقطعِ لرزان از گریه نوشتم.
آمدند گفتند متنِ تورا بدون منبع برداشتهاند؛ با آنها کاری نداری؟ دارند در جلسهها میخوانند…
گفتم «این اَدایِ دِین من به سیّدیست که باور نمیکنم شهیـــد شده، سالهاست که او را دوست دارم، بارها از مظلومیتش جلویِ بیمعرفتها دفــاع کردهام، گفتم نقد داشته باشید؛ اصلاً عصارهٔ انقلابیگری هم مطالبهٔ منصفانهست! دیگر چرا تخریب میکنید؟ چرا مسخره میکنید؟ به یک شهید رأی دادم، حالا نام و نشان را میخواهم چه کنم؟ #منبعِ متن، حُبّ و افتخار است..»
خداحافظ سید…
خداحافظ اقای وزیر…
آمدند گفتند متنِ تورا بدون منبع برداشتهاند؛ با آنها کاری نداری؟ دارند در جلسهها میخوانند…
گفتم «این اَدایِ دِین من به سیّدیست که باور نمیکنم شهیـــد شده، سالهاست که او را دوست دارم، بارها از مظلومیتش جلویِ بیمعرفتها دفــاع کردهام، گفتم نقد داشته باشید؛ اصلاً عصارهٔ انقلابیگری هم مطالبهٔ منصفانهست! دیگر چرا تخریب میکنید؟ چرا مسخره میکنید؟ به یک شهید رأی دادم، حالا نام و نشان را میخواهم چه کنم؟ #منبعِ متن، حُبّ و افتخار است..»
خداحافظ سید…
خداحافظ اقای وزیر…
این ویدیوها و کلیپهایی که از «شهید» رئیسی و «شهید» امیرعبداللهیان امروز داره همهجا منتشر میشه و قلبها رو میسوزونه و اشک به جا میذاره؛ همون تصاویرِ «واقعی» این سالها بود که به اسم «کارهایِ نمایشی و پوپولیستی» در خیلی اکانتهای رقیب و غیرِ رقیب منتشر میشد تا به این «اخلاص» شک بشه.
بله باید از دست بدیم تا بفهمیم! اگر بفهمیم؛ بله شَک و شِرک و خوفْ راهزنانِ طریقِ حقیقتاند…
بله باید از دست بدیم تا بفهمیم! اگر بفهمیم؛ بله شَک و شِرک و خوفْ راهزنانِ طریقِ حقیقتاند…
دیشب یکنفر تو صداوسیما میگفت به سید میگفتیم خسته شدیم؛ کمی استراحت کنیم. آن سفرِ آخر هفتهای را لغو کنید، سید قبول نمیکرد میگفت کارِ مردم روی زمین مانده، نباید کارِ مردم را رها کرد. یکی میگفت مُجـری مراسم مربوط به جوانان بودم؛ حراست گفت «میشه سریعتر کارتونو بکنید؟ اخه حاجآقا از زیرِ سِرُم اومده! گفته من باید جَوونا رو ببینم» تا چشمم به سید افتاد دیدم رنگ به رُخسار ندارد از خستگی! اما لبخند میزد، آن یکی میگفت اقای وزیرِ دوستداشتنیِ استوار، جانبازِ شیمیایی بوده! میگفتند تمامِ همراهانِ سید خادمالرضا بودهاند، سید نوبتِ کشیکِ خادمیاش بوده…
من نگرانِ این انقلاب و نظامِ مقدس نیستم؛ اقا گفت نگران نباشید. این کشورِ امامرضاست، من نگرانِ امورِ جاری نیستم، مملکت صاحب دارد، باورِ قلبیِ ماست. من حتی نگرانِ هلهلهها و لودگیهایِ هرزههای نوادهٔ هندِ جگرخوار هم نیستم. ولی من دلم برایِ عبا و قبایِ گِل و لاییت تنگ میشود! دلم دارد برایِ مظلومیتِ حقیقت آتش میگیرد…
چقدر خسته بودی سید؟ برای دردِ مردم تا کجا رفتی که حتی پیدا نمیشدی؟ که اندازهٔ رفیقت برگشتی؟
بین بُهت و ناباوریهایِ ما، آرام بخواب…
من نگرانِ این انقلاب و نظامِ مقدس نیستم؛ اقا گفت نگران نباشید. این کشورِ امامرضاست، من نگرانِ امورِ جاری نیستم، مملکت صاحب دارد، باورِ قلبیِ ماست. من حتی نگرانِ هلهلهها و لودگیهایِ هرزههای نوادهٔ هندِ جگرخوار هم نیستم. ولی من دلم برایِ عبا و قبایِ گِل و لاییت تنگ میشود! دلم دارد برایِ مظلومیتِ حقیقت آتش میگیرد…
چقدر خسته بودی سید؟ برای دردِ مردم تا کجا رفتی که حتی پیدا نمیشدی؟ که اندازهٔ رفیقت برگشتی؟
بین بُهت و ناباوریهایِ ما، آرام بخواب…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خودمان را به قم رساندیم، برای استقبالِ مردمی از سید و یارانش در این «سفرِ استانی»؛ ماشینِ حاملِ شهدا دیر رسید. میدانید یادِ چه افتادم؟ وقتی به استانها سفر میکرد، به دلیلِ ازدحامِ جمعیت؛ ماشینش دیر به موعد میرسید؛ میگفتند «لابد عمداً توی یه کوچهٔ باریک ماشین را بردند تا بگویند او خیلی دوستداشتنیست!» حق داشتند؛ حُبِ قدرت، چشمها را در برابرِ اخلاص کور میکند. باید جمعیتِ مشکیپوشِ گریانِ امروز را میدیدند. حرفها برای نوشتن دارم اما کلمهای برایِ توصیفِ دقیقش پیدا نمیکنم. انگار پیادهرویِ اربعین را دیدم اما کلمه ندارم، موکبها، روضهها، گریهها. من سیلِ عُشاق دیدم اما کلمه ندارم. قم قیام کرده بود. پیرزنی گریه میکرد و میگفت «آقای رئیسی چوخ مظلومدی، چوخ ایشلدی، یورگوندی» یعنی اقای رئیسی خیلی مظلوم بود، خیلی کار کرد، خستهست! آنیکی چشمش که به عکسِ سید افتاد میگفت «عادت به عبارتِ “شهید رئیسی” جانکاه است..»
و همین انگار تکه زغالِ گداختــهای در سمت چپِ قفسهٔ سینهام جا داده! سنگینم..
خیلی حرفها دارم؛ اما عجالتاً وای بر نفْسی که در این ابتلائات «بزرگ» نشود و باز بیراهه برود.
و همین انگار تکه زغالِ گداختــهای در سمت چپِ قفسهٔ سینهام جا داده! سنگینم..
خیلی حرفها دارم؛ اما عجالتاً وای بر نفْسی که در این ابتلائات «بزرگ» نشود و باز بیراهه برود.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
«فعالیتِ سیاسی فقط این نیست، که آدم بنشیند یک نقطه ضعفی در دولت و … پیدا کند و بنا کند این را در فضایِ مجازی، با مسخره و با توهین بزرگ کند. فعالیت سیاسی این است؛ که شما نگاه کنید فضای سیاسی دنیا را، فضای سیاسیِ منطقه را، اهدافِ دشمنان و جهتگیریِ دوستان را،…
کلمه «دولت» را در کانال سرچ کردم؛ به این پست رسیدم که آقا گفته بود نقاطِ ضعفِ دولت و … را با توهین و تمسخــر در فضای مجازی بزرگ نکنید، بهجایش برای مردم تببین کنید.
دلیلش بنظرم این بود که مخاطب داشتن سخت است؛ با هر کلمه ذهنِ مخاطب درگیر میشود و از زوایایِ دیگر پرت میشود.
البته من حسابِ مطالبـهگریِ باآدابِ منصفانه که بویِ بیانصافی و تمسخــر نمیدهد و زحمتِ مخلصـانه را میبیند را جدا میدانم. اما امــروز خیلی از حرفها را که میشنوم و میخوانم؛ آه میکِشم از این «بیداریِ بعدِ از دست دادنها.»
حکایتِ غریبیست که ادامه دارد…
دلیلش بنظرم این بود که مخاطب داشتن سخت است؛ با هر کلمه ذهنِ مخاطب درگیر میشود و از زوایایِ دیگر پرت میشود.
البته من حسابِ مطالبـهگریِ باآدابِ منصفانه که بویِ بیانصافی و تمسخــر نمیدهد و زحمتِ مخلصـانه را میبیند را جدا میدانم. اما امــروز خیلی از حرفها را که میشنوم و میخوانم؛ آه میکِشم از این «بیداریِ بعدِ از دست دادنها.»
حکایتِ غریبیست که ادامه دارد…
تعارف که نداریم!
داغ به دلمان گذاشتی..
صبح که بیدار شدیم، کلهٔسحر آفتابنزده از خانه بیرون زدیم و تویِ خیابانها راه میرفتیم. هنوز نمیدانستیم برایِ چه! تصاویرت را رویِ در و دیوار و بیلبوردها میبینیم و گمان میکنیم عکسهایِ سفر استانیای، تبلیغاتی چیزیست.
به خودمان میآییم؛ نه ۲۲ بهمن است و نه روزِ قدس، این چه جمعیتیست؟! بالایِ عکسهایت مینویسند «شهید» این یعنی دیگر در قابِ تلویزیون نیستی؟ یعنی دیگر هر دو دستت را بالا نمیآوری و رویِ سینه نمیگذاری؟ این یعنی دیگر به جانت نِق نمیزنند و تو سکوت نمیکنی؟
این یعنی ما برای تشییعِ پیکرِ تو و آقای وزیر و همراهانت آمدیم…
این یعنی آن طلبهٔ سیاهپوست و آن توریستِ چینی و آن اقای کراواتی و آن روحانیِ ریشسفید برای تو گریه میکنند…
این یعنی به خودمان که میآییم؛ دلمان هُرّی میریزد که تویِ تابوت خوابیدهای؟
باورش سخت است؛ به ما حق میدهی؟
داغ روی دلمان گذاشتی!
داغِ دلِ مایی که خوب میشناختیمت؛ سوزانتر است..
مردِ میدان و عمل! مردِ انقلابِ خمینی!
ما کم نیاوردهایم؛ ما اگر داغداریم «بلندتر شده طومارِ بردباریِ ما»؛ انقلابِ ما جسم خمینیش را بدرقه کرده؛ جسمِ حاجقاسمش را به دلِ خاک سپرده؛ رجائیها و باهنرها و بهشتیها و همتها و خرازیهایش را در راه خدا قربانی کرده؛ این انقلاب احیاگرِ عظمتِ «مارأیتُ الا جمیلاً»یِ زینبیست که الگویِ صَبّاری و شَکوریِ ماست، به قولِ آقا «حالا حالاها مانده تا بفهمند این انقلاب چیست..»
ما فقط دلمان برایِ تو و آقای وزیرِ رعنایی که نمیدانم چطور لایِ آن کفن قدش کوتاه شده بود؛ تنگ شده…
همین!
داغ به دلمان گذاشتی..
صبح که بیدار شدیم، کلهٔسحر آفتابنزده از خانه بیرون زدیم و تویِ خیابانها راه میرفتیم. هنوز نمیدانستیم برایِ چه! تصاویرت را رویِ در و دیوار و بیلبوردها میبینیم و گمان میکنیم عکسهایِ سفر استانیای، تبلیغاتی چیزیست.
به خودمان میآییم؛ نه ۲۲ بهمن است و نه روزِ قدس، این چه جمعیتیست؟! بالایِ عکسهایت مینویسند «شهید» این یعنی دیگر در قابِ تلویزیون نیستی؟ یعنی دیگر هر دو دستت را بالا نمیآوری و رویِ سینه نمیگذاری؟ این یعنی دیگر به جانت نِق نمیزنند و تو سکوت نمیکنی؟
این یعنی ما برای تشییعِ پیکرِ تو و آقای وزیر و همراهانت آمدیم…
این یعنی آن طلبهٔ سیاهپوست و آن توریستِ چینی و آن اقای کراواتی و آن روحانیِ ریشسفید برای تو گریه میکنند…
این یعنی به خودمان که میآییم؛ دلمان هُرّی میریزد که تویِ تابوت خوابیدهای؟
باورش سخت است؛ به ما حق میدهی؟
داغ روی دلمان گذاشتی!
داغِ دلِ مایی که خوب میشناختیمت؛ سوزانتر است..
مردِ میدان و عمل! مردِ انقلابِ خمینی!
ما کم نیاوردهایم؛ ما اگر داغداریم «بلندتر شده طومارِ بردباریِ ما»؛ انقلابِ ما جسم خمینیش را بدرقه کرده؛ جسمِ حاجقاسمش را به دلِ خاک سپرده؛ رجائیها و باهنرها و بهشتیها و همتها و خرازیهایش را در راه خدا قربانی کرده؛ این انقلاب احیاگرِ عظمتِ «مارأیتُ الا جمیلاً»یِ زینبیست که الگویِ صَبّاری و شَکوریِ ماست، به قولِ آقا «حالا حالاها مانده تا بفهمند این انقلاب چیست..»
ما فقط دلمان برایِ تو و آقای وزیرِ رعنایی که نمیدانم چطور لایِ آن کفن قدش کوتاه شده بود؛ تنگ شده…
همین!
یک چهـــارم جمعیتِ جهــان!
برایت عزایِ عمـومی گرفتهاند؛
تو هنوز هم؛
«زبانِ دنیا» را بلدی..
برایت عزایِ عمـومی گرفتهاند؛
تو هنوز هم؛
«زبانِ دنیا» را بلدی..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بندهخدا هروقت مرا میدید با طعنه میگفت «با سینهسپر کردن برایِ اولین رئیسجمهورِ ۴ سالهای ایران که شیش کلاسهست حال میکنی؟»
میگفتم:
«اگر تو کارهاش رو نمیبینی؛ مردم میبینن، مردم فرقِ انسانِ کاریِ مخلصِ سلیمالنفس با زخمِبستر گرفتههایِ پنهان شده پشت شیشههایِ دودی رو میفهمن! اون کارگرِ بیکار شدهٔ کارخانههایِ تعطیلی دورهٔ قبل که امروز سرکار رفته میفهمه!»
پوزخند زد و گفت «حقِ شما همون چهارتا کارگر و همون کشورهایِ گشنهست!»
آخر جماعتِ لیبــرال و بندگانِ ثروت و قدرت و جناحبندیهایِ تَکراری چه میفهمند «ما کفِ خیابون بودیم! از کفِ خیابون رسیدیم به رشدِ ۲۰۰ درصدی» و «چهار پنج ماه حقوق نگرفته بودیم ولی اقای رئیسی برایِ ما پدری کرد..» یعنی چه…؟
از حماسه چه میفهمند؟ از کارگرِ هفتتپهای که آمده تا بگوید «کارگرها داغدارِ مردی از جنس کارگراناند» چه میفهمند؟ از محبت؟ از افتخار؟ از خدمت؟ از بخاطرِ خدا برایِ خلق خدا کار کردن چه میفهمند؟ دینشان «دنیا»ست این بُتپرستانِ مدرن!
میگفتم:
«اگر تو کارهاش رو نمیبینی؛ مردم میبینن، مردم فرقِ انسانِ کاریِ مخلصِ سلیمالنفس با زخمِبستر گرفتههایِ پنهان شده پشت شیشههایِ دودی رو میفهمن! اون کارگرِ بیکار شدهٔ کارخانههایِ تعطیلی دورهٔ قبل که امروز سرکار رفته میفهمه!»
پوزخند زد و گفت «حقِ شما همون چهارتا کارگر و همون کشورهایِ گشنهست!»
آخر جماعتِ لیبــرال و بندگانِ ثروت و قدرت و جناحبندیهایِ تَکراری چه میفهمند «ما کفِ خیابون بودیم! از کفِ خیابون رسیدیم به رشدِ ۲۰۰ درصدی» و «چهار پنج ماه حقوق نگرفته بودیم ولی اقای رئیسی برایِ ما پدری کرد..» یعنی چه…؟
از حماسه چه میفهمند؟ از کارگرِ هفتتپهای که آمده تا بگوید «کارگرها داغدارِ مردی از جنس کارگراناند» چه میفهمند؟ از محبت؟ از افتخار؟ از خدمت؟ از بخاطرِ خدا برایِ خلق خدا کار کردن چه میفهمند؟ دینشان «دنیا»ست این بُتپرستانِ مدرن!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گفتم بهنظرت این را چه کسی گفته؟: «از دست دادن شهید دکتر رئیسی برای ما سخت است اما ملتِ ما ملتِ ایستاده و بیداری است. ما اعتمادمان به خدای متعال زیاد است و انشاالله میدانیم به لطف خداوند، ملت ایران از این حادثهٔ تلخ به عنوانِ یک فرصت استفاده خواهد کرد..»
بدونِ مکث گفت «آقا»
گفتم از کجا فهمیدی؟
گفت: مگر چندنفر در دنیا هست که بتواند یک غمِ عمومیای که هر لحظه انگار بیشتر میجوشد را اینطور حماسهساز و باصَلابت و صبور و شاکِر روایت کند؟ که داغ پشتِ داغ دیده باشد ولی با لبخندش آب از آب تکان نخورد؟
گفت به دوستانت بگو موعظه کردن بلد نیستم! اما جماعت! ما وقتی میفهمیم که از دست داده باشیم؛ هزینهٔ بیداریها گران است. جانِ ما به فدایِ این سید اولادِ پیغمبر؛ قدرش را بدانید. هم او را بشناسید. هم او را بشناسانید. او نگاهش به راهِ روشن حقیقت است؛ تکراریست که بگویم «ببینید او کیست که حاجقاسم سربازش بود» اما حالا ببینید او کیست که شهیدِمان یارَش بود؛ ببینید امام(ره) که بود که سیدِ ما اَمینش بود؛ ببینید حسین(ع) که بود که انقلابِ ما وارثِ راهش بود؛ ببینید مَهدی(عج) کیست که قُلّه همان نقطهٔ ظهورش خواهد بود.
بدونِ مکث گفت «آقا»
گفتم از کجا فهمیدی؟
گفت: مگر چندنفر در دنیا هست که بتواند یک غمِ عمومیای که هر لحظه انگار بیشتر میجوشد را اینطور حماسهساز و باصَلابت و صبور و شاکِر روایت کند؟ که داغ پشتِ داغ دیده باشد ولی با لبخندش آب از آب تکان نخورد؟
گفت به دوستانت بگو موعظه کردن بلد نیستم! اما جماعت! ما وقتی میفهمیم که از دست داده باشیم؛ هزینهٔ بیداریها گران است. جانِ ما به فدایِ این سید اولادِ پیغمبر؛ قدرش را بدانید. هم او را بشناسید. هم او را بشناسانید. او نگاهش به راهِ روشن حقیقت است؛ تکراریست که بگویم «ببینید او کیست که حاجقاسم سربازش بود» اما حالا ببینید او کیست که شهیدِمان یارَش بود؛ ببینید امام(ره) که بود که سیدِ ما اَمینش بود؛ ببینید حسین(ع) که بود که انقلابِ ما وارثِ راهش بود؛ ببینید مَهدی(عج) کیست که قُلّه همان نقطهٔ ظهورش خواهد بود.
محافظهکاری آفتِ عقایدمان شده؛ بجایِ اینکه در بسترهای مختلفی که حضور داریم برای دفاع از حق سینهسپر کنیم؛ مُنفعلانه از رقاصیِ هرزهها و بیوطنها و وطنفروشها نالانیم.
از هرزه جز هرزگی توقع داریم؟ از بیوطن- که وطن اولین مادر است- جز بیوطنی توقع داریم؟ از وطنفروش که نان بر سودِ عایدی از فروشِ وطن و هرانچه متعلق به وطن است میزند و میخورد؛ جز وطنفروشی و پایکوبی بر شهادتِ «سربازانِ وطن» توقع داریم؟
از لاشخور جز لاشخوری توقع داریم؟!
کارِمان را بکنیم. میگویند فتوشاپ است؟ تصاویر و فیلمهای تشییع را منتشر کنیم. میگویند محبوبیت نداشت؟ بیتابیِ مردم را منتشر کنیم. شگفتیِ خبرنگارانِ خارجی از جمعیت را منتشر کنیم. گریههایِ آن رفتگری که با گوشیِ سادهاش فیلم میگرفت؛ بیتابیِ پیرمردی که با واکر آمده بود؛ دستههایِ عزاداریِ دانشجویان؛ حلالیتگرفتنهایِ پیدرپی! ایناها را پخش کنیم. میگویند انقلابتان تمام شد؟ برایشان از خاطراتِ ترورهای ۱۷ هزار ایرانی توسطِ منافقین و ترور رجائی و بهشتی و باهنر و مطهری و دفاع مقدس بگوییم! از ریشهٔ محکم این انقلاب که ارتشِ رباتیِ بیچارهشان را هم دود کرد رفت هوا. «واقعیت» را رها کردیم و به مَجاز چسبیدهایم؟ دغدغه اگر داریم افتخار کنیم و با افتخار اعلام کنیم. دفاع از حق که دعوا و کتککاری و بیاحترامی و بیادبی نمیخواهد. استدلال و اســتناد میخواهد. مگر خدا را نداریم؟ از چه میترسیم؟
کارتان را بکنید!
از هرزه جز هرزگی توقع داریم؟ از بیوطن- که وطن اولین مادر است- جز بیوطنی توقع داریم؟ از وطنفروش که نان بر سودِ عایدی از فروشِ وطن و هرانچه متعلق به وطن است میزند و میخورد؛ جز وطنفروشی و پایکوبی بر شهادتِ «سربازانِ وطن» توقع داریم؟
از لاشخور جز لاشخوری توقع داریم؟!
کارِمان را بکنیم. میگویند فتوشاپ است؟ تصاویر و فیلمهای تشییع را منتشر کنیم. میگویند محبوبیت نداشت؟ بیتابیِ مردم را منتشر کنیم. شگفتیِ خبرنگارانِ خارجی از جمعیت را منتشر کنیم. گریههایِ آن رفتگری که با گوشیِ سادهاش فیلم میگرفت؛ بیتابیِ پیرمردی که با واکر آمده بود؛ دستههایِ عزاداریِ دانشجویان؛ حلالیتگرفتنهایِ پیدرپی! ایناها را پخش کنیم. میگویند انقلابتان تمام شد؟ برایشان از خاطراتِ ترورهای ۱۷ هزار ایرانی توسطِ منافقین و ترور رجائی و بهشتی و باهنر و مطهری و دفاع مقدس بگوییم! از ریشهٔ محکم این انقلاب که ارتشِ رباتیِ بیچارهشان را هم دود کرد رفت هوا. «واقعیت» را رها کردیم و به مَجاز چسبیدهایم؟ دغدغه اگر داریم افتخار کنیم و با افتخار اعلام کنیم. دفاع از حق که دعوا و کتککاری و بیاحترامی و بیادبی نمیخواهد. استدلال و اســتناد میخواهد. مگر خدا را نداریم؟ از چه میترسیم؟
کارتان را بکنید!
خدایا قــربانِ حکمت و رحمتت بروم؛ که در آتشِ ابتلائات میسوزانی تا خاکستر شویم؛ تا ققنوس از این خاکستر برآید، خدایا قربانِ امتحانهایت بروم که میسوزانی تا بزرگ کنی…
حالا داغِ داغی رویِ سینهمان سنگینی میکند؛
سوختیـــــم..
بزرگمان کن..
حالا داغِ داغی رویِ سینهمان سنگینی میکند؛
سوختیـــــم..
بزرگمان کن..
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «محافظهکاری آفتِ عقایدمان شده؛ بجایِ اینکه در بسترهای مختلفی که حضور داریم برای دفاع از حق سینهسپر کنیم؛ مُنفعلانه از رقاصیِ هرزهها و بیوطنها و وطنفروشها نالانیم. از هرزه جز هرزگی توقع داریم؟ از بیوطن- که وطن اولین مادر است- جز بیوطنی توقع داریم؟…»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بگویید انان که به این «پرچم» تاختند؛ چشمهایِ کورشان را باز کنند تا این جمعیت را ببینند؛ بگویید این نامش «محبوبیت» است، بگویید آن روز که متهمش میکردید به دیوارکِشی فکرش را هم نمیکردید که تصاویرِ استقبال در سفرهای استانیش واقعی باشد نه؟! بگویید آنروز که به عبایِ خاکی و کفشهایِ گِلیش تاختید و گفتید اینها نمایشیست خیال نمیکردید نام و نشانتان در سیلِ این جمعیت گم و گور شود و تنها نامِ او و یارانش بماند؛ بگویید این هلهله که میکنید از خوشحالی نیست؛ از جنون است! شما به جنون رسیدهاید؛ چشمهایِ کورتان بینا نخواهد شد؛ کوریِ چشم و جنونِ شما از مَرَضِ قلب میآید؛ او و یارانش هم مثلِ سلیمانیها و باکریها و بهشتیها خوشنام شدند و شما از این جنون دق خواهید کرد؛ عاقبتتان رسوایی و بدنامیست…
شاه پناهَـش بده؛
خستهٔ راه آمده...
شاه پناهَـش بده؛
خستهٔ راه آمده...
«نمازِ لیلةالدفن»
•نامِپدرِشهدا:
-شهیـد ابراهیم رئیســی: سیــدحاجــی
-شهید حسین امیرعبداللهیان: محمــد
-شهید محمدعلی آلهاشم: سیدمحمدتقی
-شهید مالک رحمتی: حاج اسکندر
-شهید محسـن دریانوش: مختــار
-شهید بهروز قدیمی: اسحاق
-شهید سید طاهــر مصطفوی: سید احمـــد
- شهید سید مهدی موسوی: سید محمدعلی
-شهید موسوی و شهید رحمتی فردا تشییع و به خاک سپرده میشوند.
•کیفیتِنماز:
مستحب است در شبِ اولِ قبـر دو رکعت نماز وحشت براى متوفی بخوانند. و دستور آن این است که در رکعتِ اول بعد از حمد، یک مرتبه آیةالکرسی و در رکعت دوم بعد از حمد، ۱۰ مرتبه سوره «انا انزلناه» بخوانند، و بعداز سلام نماز بگویند: «اللهم صلعلیمحمد و آل محمد و ابعَث ثوابها الى قبرِ فلانابنفلان/ بنتِ فلان». بجاى کلمه فلان، اسمِ شهید را بگویند.
بهتر است در اولِ وقت؛ بعداز نماز عشا خوانده شود.
•نامِپدرِشهدا:
-شهیـد ابراهیم رئیســی: سیــدحاجــی
-شهید حسین امیرعبداللهیان: محمــد
-شهید محمدعلی آلهاشم: سیدمحمدتقی
-شهید مالک رحمتی: حاج اسکندر
-شهید محسـن دریانوش: مختــار
-شهید بهروز قدیمی: اسحاق
-شهید سید طاهــر مصطفوی: سید احمـــد
- شهید سید مهدی موسوی: سید محمدعلی
-شهید موسوی و شهید رحمتی فردا تشییع و به خاک سپرده میشوند.
•کیفیتِنماز:
مستحب است در شبِ اولِ قبـر دو رکعت نماز وحشت براى متوفی بخوانند. و دستور آن این است که در رکعتِ اول بعد از حمد، یک مرتبه آیةالکرسی و در رکعت دوم بعد از حمد، ۱۰ مرتبه سوره «انا انزلناه» بخوانند، و بعداز سلام نماز بگویند: «اللهم صلعلیمحمد و آل محمد و ابعَث ثوابها الى قبرِ فلانابنفلان/ بنتِ فلان». بجاى کلمه فلان، اسمِ شهید را بگویند.
بهتر است در اولِ وقت؛ بعداز نماز عشا خوانده شود.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned ««نمازِ لیلةالدفن» •نامِپدرِشهدا: -شهیـد ابراهیم رئیســی: سیــدحاجــی -شهید حسین امیرعبداللهیان: محمــد -شهید محمدعلی آلهاشم: سیدمحمدتقی -شهید مالک رحمتی: حاج اسکندر -شهید محسـن دریانوش: مختــار -شهید بهروز قدیمی: اسحاق -شهید سید طاهــر مصطفوی: سید احمـــد…»
برای پیروزی در کارزارِ قدرت گفتند «اقای رئیسی امامرضا را جناحــی نکنید!» گفتند «حالا که اینطور است اصلاً بگو هزینـههایِ سفرهایت از کجا تامین میشود؟»
دلم میخواهد ببینند؛
هشتمین رئیسجمهور ایران شبِ ولادتِ امامرضا در حینِ خدمت شهید شد؛ شیفتِ خادمیش بود؛ حالا هزینهٔ سفرِ آخـرش را خودِ امامرضا تقبّل کرد؛ یک گوشهٔ حـــرم، پایینِ پایِ حضرتـش آرام گرفت..
دلم میخواهد ببینند؛
هشتمین رئیسجمهور ایران شبِ ولادتِ امامرضا در حینِ خدمت شهید شد؛ شیفتِ خادمیش بود؛ حالا هزینهٔ سفرِ آخـرش را خودِ امامرضا تقبّل کرد؛ یک گوشهٔ حـــرم، پایینِ پایِ حضرتـش آرام گرفت..
انصافنیوز خبر رفته که سخنگوی جبههٔ اصلاحات از تشکیلِ جلسهٔ فوقالعاده مهم در ۶ خرداد خبر داده و گفته «طبیعتاً یکی از موضوعاتِ مهم این جلسه انتخاباتِ هشتمِ تیر خواهد بود.»
راست و دروغش را نمیدانم!
اما اَمان از نَفْسِ عبرتنگیرندهٔ شهوتناک برایِ قدرت؛ امان از بانیانِ وضع! اَمان از پرروییِ نجومی!
حواستان باشد!
راست و دروغش را نمیدانم!
اما اَمان از نَفْسِ عبرتنگیرندهٔ شهوتناک برایِ قدرت؛ امان از بانیانِ وضع! اَمان از پرروییِ نجومی!
حواستان باشد!
هربار از شما نوشتم؛ تیتـر این بود «آفرین اقای وزیر» آفرین که آن روز در نشستِ بغداد، خلافِ پروتکلهای مرسوم را اجرا کردی و در صفِ اول ایستادی و گفتی جایگاه اصلیِ ایران اینجاست!
آفرین که بیلُکنت از غزه دفاع کردی؛ آفرین علاوه بر ملتِ ایران، وزیر کودکانِ فلسطینی هم بودی. آفرین که آنروز به آن خانم وزیر خارجهٔ بلژیک که برای ناامنیِ ایران مو قیچی کرده بود؛ سلامی هدفدار دادی و علیکمِ سلامت را لبخند زدی. آفرین آقای وزیر که نمیدانستیم جانباز شیمیایی بودی! آفرین آقای وزیر! گفتند به حَج نرفتی و گفتی تا مشکلِ حجِ مردم حل نشود؛ نمیتوانم بروم. آفرین که مجریِ سیاستِ همسایگیمان بودی و مانندِ خیلیها برایِ کرشمهٔ غربیها غرورِ ما را لِه نکردی. از تو ممنونم که زُمُختیِ سیاست؛ مهربانیت را هدف نگرفت. آفرین که بدونِ ترس همراهِ سیدِ شهیدِ ما؛ در قلبِ غرب از میان وحوشِ برانداز قدم برداشتی و از احدی نترسیدی. از زحماتِ سیاستخارجیِ سید بود که در اوج اغتشاشات نایبرئیس مجمع عمومی سازمان ملل شدیم؛ و چه وزیرِ اَمینی بودی برایِ این سیاستِ مقتدرانهٔ عزتمندانه!
راستی آقای وزیر!
امروز وزیر امور خارجهٔ مصر برای اولینبار به ایران آمده بود، پادشاه بحرین از روسیه خواهش کرده تا واسطهٔ ارتباط با ایران شود؛ در مجمعِ عمومی سازمانملل بخاطرِ شما و سید یکدقیقه سکوت کردند؛ یکچهارمِ جهان را بخاطرتان عزایِ عمومی اعلام کردند، شما مُجری امانتدارِ زبانِ دنیا بلدِ سید بودی؛ در میانِ جماعتی که از ترسِ اخمِ غــربیها نَسَبِ خود را هم انکار میکنند؛ من به شما جورِ دیگری افتخار میکنم؛ گفتی بخاطرِ امامحسین؛ نامَت را حسین گذاشتند. خســته نباشی آقای حسین! آقایِ وزیرِ مُجاهدِ انقلابی…
آفرین که بیلُکنت از غزه دفاع کردی؛ آفرین علاوه بر ملتِ ایران، وزیر کودکانِ فلسطینی هم بودی. آفرین که آنروز به آن خانم وزیر خارجهٔ بلژیک که برای ناامنیِ ایران مو قیچی کرده بود؛ سلامی هدفدار دادی و علیکمِ سلامت را لبخند زدی. آفرین آقای وزیر که نمیدانستیم جانباز شیمیایی بودی! آفرین آقای وزیر! گفتند به حَج نرفتی و گفتی تا مشکلِ حجِ مردم حل نشود؛ نمیتوانم بروم. آفرین که مجریِ سیاستِ همسایگیمان بودی و مانندِ خیلیها برایِ کرشمهٔ غربیها غرورِ ما را لِه نکردی. از تو ممنونم که زُمُختیِ سیاست؛ مهربانیت را هدف نگرفت. آفرین که بدونِ ترس همراهِ سیدِ شهیدِ ما؛ در قلبِ غرب از میان وحوشِ برانداز قدم برداشتی و از احدی نترسیدی. از زحماتِ سیاستخارجیِ سید بود که در اوج اغتشاشات نایبرئیس مجمع عمومی سازمان ملل شدیم؛ و چه وزیرِ اَمینی بودی برایِ این سیاستِ مقتدرانهٔ عزتمندانه!
راستی آقای وزیر!
امروز وزیر امور خارجهٔ مصر برای اولینبار به ایران آمده بود، پادشاه بحرین از روسیه خواهش کرده تا واسطهٔ ارتباط با ایران شود؛ در مجمعِ عمومی سازمانملل بخاطرِ شما و سید یکدقیقه سکوت کردند؛ یکچهارمِ جهان را بخاطرتان عزایِ عمومی اعلام کردند، شما مُجری امانتدارِ زبانِ دنیا بلدِ سید بودی؛ در میانِ جماعتی که از ترسِ اخمِ غــربیها نَسَبِ خود را هم انکار میکنند؛ من به شما جورِ دیگری افتخار میکنم؛ گفتی بخاطرِ امامحسین؛ نامَت را حسین گذاشتند. خســته نباشی آقای حسین! آقایِ وزیرِ مُجاهدِ انقلابی…