از روىِ حسـین تا نقاب افکندند
در عالمِ عشـق، انقلاب افکندند
تبریک به طوفانزدگانِ غم و درد؛
کشتیِّ نجـات را به آب افکندند..
در عالمِ عشـق، انقلاب افکندند
تبریک به طوفانزدگانِ غم و درد؛
کشتیِّ نجـات را به آب افکندند..
خدا مارو خیلی دوس داره؛ که ذوقِ ماهِ شعبان رو تو دلهامون میذاره و حُبِّ مولودهایِ ماهِ این ماه رو دلیلِ زندگی کردنهامون.
شعـبان برام ماهِ قشنگیهاست؛ خدا داره میگه زندگی همیشه داره خوشگلیهاشو! خدایا شکرت.
شعـبان برام ماهِ قشنگیهاست؛ خدا داره میگه زندگی همیشه داره خوشگلیهاشو! خدایا شکرت.
شما این برنامهٔ حسینیهٔ معلیِ امشب رو ببین؛ از خوشحالی و ذوق رو اَبرایی رسماً! جوری که پایین اومدنت با خداست؛
حالا همین حسینیهٔ معلی رو تو ماهِ محرم ببین؛ یه غمِ حَیّ و حاضر رو دلته، غمِ زندهس چون از جنسِ غصههای این دنیایی نیست که یکی ولت کرده رفته! یه غصهایه که میگه من باهاتم؛ من که ولت نکردم.
این شادیِ ملموسِ امشب و اون غمِ محسوسِ محرم داره میگه که «حسین
حالا همین حسینیهٔ معلی رو تو ماهِ محرم ببین؛ یه غمِ حَیّ و حاضر رو دلته، غمِ زندهس چون از جنسِ غصههای این دنیایی نیست که یکی ولت کرده رفته! یه غصهایه که میگه من باهاتم؛ من که ولت نکردم.
این شادیِ ملموسِ امشب و اون غمِ محسوسِ محرم داره میگه که «حسین
ع محورِ غـــم و شادیِ عالَم است.» همین و تمام.Forwarded from ✨اِســــتارزْ موشـــِن✨
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«اَلا یا اهلِ عالَم، من حســین را دوست دارم..»
-روزت مبارک؛
سبزپوشِ خاکی که به اَفلاک رسیدی..
-روزت مبارک؛
سبزپوشِ خاکی که به اَفلاک رسیدی..
هربار که اخبار وایرال شده رو چک میکنم واقعا چشمم و روحم خستهتر میشه از این جنگهایِ زرگری و الکی به جانِ هم افتادنها.
فلانی تو جشنواره موقع خوندنِ دعا تُپق زده. بعد عذرخواهی کرده گفته از روی خستگی ِ زیاد اشتباه خوندم. [کاری به درست و غلطش ندارم] حالا کلِ مجازی ردیف شدن که بهش بگن تو تُپق نزدی؛ عمدی اشتباه خوندی. پس تو نماز خوندن هم بلد نیستی؛ چون تو دعا کردن هم بلد نبودی. و عکسِ دوتا دختر کوچولویِ چادریش رو کنارِ فیلم تُپق زدنش گذاشتن که بگن «بچهها این ایرانِ ماست! متناقض؛ تُپقزننده!»
انگار منتظرِ فرصت بودن از عکسِ اون دوتا بچه بالاخره یه جایی استفاده کنن.
مجازیِ فارسی اینجوریه.
اگه یه گربه تو خیابون داره پاچهٔ اون یکی گربه رو میگیره؛ اگه یه تابلو رویِ دیوار کج نصب شده باشه؛ اگه یکی نوکِ جورابش سوراخه؛ اگه یکی شکست عشقی خورده و عکسِ دونفرهشون رو پاره کرده و تکیه داده به دیوار داره گریه میکنه؛ حتماً یه دگوری پیدا میشه زیرش نویسه «بچهها این ایرانِ ماست!»
نه عزیزم؛ اون ایرانِ ما نیست؛ اون ذهنِ مریضِ توعه.
فلانی تو جشنواره موقع خوندنِ دعا تُپق زده. بعد عذرخواهی کرده گفته از روی خستگی ِ زیاد اشتباه خوندم. [کاری به درست و غلطش ندارم] حالا کلِ مجازی ردیف شدن که بهش بگن تو تُپق نزدی؛ عمدی اشتباه خوندی. پس تو نماز خوندن هم بلد نیستی؛ چون تو دعا کردن هم بلد نبودی. و عکسِ دوتا دختر کوچولویِ چادریش رو کنارِ فیلم تُپق زدنش گذاشتن که بگن «بچهها این ایرانِ ماست! متناقض؛ تُپقزننده!»
انگار منتظرِ فرصت بودن از عکسِ اون دوتا بچه بالاخره یه جایی استفاده کنن.
مجازیِ فارسی اینجوریه.
اگه یه گربه تو خیابون داره پاچهٔ اون یکی گربه رو میگیره؛ اگه یه تابلو رویِ دیوار کج نصب شده باشه؛ اگه یکی نوکِ جورابش سوراخه؛ اگه یکی شکست عشقی خورده و عکسِ دونفرهشون رو پاره کرده و تکیه داده به دیوار داره گریه میکنه؛ حتماً یه دگوری پیدا میشه زیرش نویسه «بچهها این ایرانِ ماست!»
نه عزیزم؛ اون ایرانِ ما نیست؛ اون ذهنِ مریضِ توعه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویرانهایم و در دل؛ گنجی زِ راز داریم،
با آنکه بینشانیم، ما را تو میشناسی..
-
با آنکه بینشانیم، ما را تو میشناسی..
-
از سیدعلیخامنهای جان🤍این دوشبِ حسینیهٔ معلیٰ که اسمِ «علی» فضا رو پُر کرده؛ مُدام دارم این اسم رو تکرار میکنم. تا حالا به لفظ و نوشتار و خوانشِ نام «علی» دقت کردی؟ چقدر زیبا و باصلابته؛ چقدر حق و عینِ حقیقته. شما یه صفحه بردار همینطور بنویس علی و علی و علی و علی..
جوری ابهت و زیباییِ این اسم چشمت رو میگیره که اصلا «یاعلی».
چقدر ما خوشبختیــم آقا! که اولاً جایی زیست میکنیم که میتونیم این اسم رو با آزادیِ خیال فریاد بزنیم و دوماً که از اولاً مهمتره؛ به دستِ خود «علی
اینها دلخوشیهایِ بزرگیه، اصلاً کوچیک نیست. دلخوشیِ بزرگیه که شبِ میلادِ عبــاسابنعلی
جوری ابهت و زیباییِ این اسم چشمت رو میگیره که اصلا «یاعلی».
چقدر ما خوشبختیــم آقا! که اولاً جایی زیست میکنیم که میتونیم این اسم رو با آزادیِ خیال فریاد بزنیم و دوماً که از اولاً مهمتره؛ به دستِ خود «علی
ع» مسلمون شدیم به دینِ محمد(ع).اینها دلخوشیهایِ بزرگیه، اصلاً کوچیک نیست. دلخوشیِ بزرگیه که شبِ میلادِ عبــاسابنعلی
ع حالمون خوب میشه. دقت کردی؟This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزِ جانباز مبارک…
آقاسید علیاصغر صائمی، جانباز ۷۰٪، پدر و مادر و دو برادرش شهید و پسرش مدافعِ حرمه. دم شما و رفقایِ بامعرفت و قهرمان و شجاع و مَشتیتون گرم آقاسید! که تمامِ عمر بهتون طعنهٔ سهمیهای و پول پارو کردن زدن، و یکی از اون سرِ خیابون سر یکی از رفقاتون داد زد: «میخواستی نری! مگه بخاطرِ ما رفتی؟!»
کی فهمید جز خودِ خدا و خانوادهتون؟ ولی شما با خدا معامله کردین؛
فهمیدنِ بقیه که تو این معامله عددی نیست…
-اینو پارسال گذاشته بودم؛
اما خودم شاید تا امروز هزاربار دیدمش…
آقاسید علیاصغر صائمی، جانباز ۷۰٪، پدر و مادر و دو برادرش شهید و پسرش مدافعِ حرمه. دم شما و رفقایِ بامعرفت و قهرمان و شجاع و مَشتیتون گرم آقاسید! که تمامِ عمر بهتون طعنهٔ سهمیهای و پول پارو کردن زدن، و یکی از اون سرِ خیابون سر یکی از رفقاتون داد زد: «میخواستی نری! مگه بخاطرِ ما رفتی؟!»
کی فهمید جز خودِ خدا و خانوادهتون؟ ولی شما با خدا معامله کردین؛
فهمیدنِ بقیه که تو این معامله عددی نیست…
-اینو پارسال گذاشته بودم؛
اما خودم شاید تا امروز هزاربار دیدمش…
چندسال پیش تو یه جمعی بودم که علیالظاهر یهدست بود؛ به یه بندهخدایی که غالب اوقات مریضاحوال بود گفتن «توام که زینالعابدینِ بیماری!»
این جمله بهم برخورد؛ اونموقع به لحاظِ اینکه آمادگیِ ذهنی نداشتم نتونستم حرفی بزنم. تو ذهنم موند تا امروزِ روزی که به منبعی مثل آثار شهید مطهری دسترسی پیدا کنم؛ شهید مطهری در آثارِ خودش تک به تک سیرهٔ ائمه رو بررسی میکنه و اون قسمتِ تاریک ذهنت رو روشن میکنه. در کتاب حماسهٔ حسینی دربارهٔ همین عبارتِ زینالعابدینِ بیمار میگه اون دستی که علَمِ قیام رو به دستِ حسینابنعلی داد، زینالعابدین رو بیمار کرد تا شیعه بیامام نَمونه.
میگه شما از کلِ شخصیت امامسجاد، فقط همین رو میدونی که ایشون تو کربلا بیمار بوده و در زمانِ اسارت هم نیاز به پرستاری داشته؛ شخصیتِ عمومی یک امامِ معصوم رو تقلیل میدی به همین بخش.
تو روضهت؛ تو مولودیخوانیهات قربونِ بیماریِ حضرت میری غافل از اینکه به بُعد سیاسی و مبارزاتیِ ایشون اشاره کنی.
حضرت سجاد؛ یزید رو تویِ کاخِ خودش آچمز میکردن؛ در همون وضعیتی که هم بیمار بودن و هم علیالظاهر به دستِ یزید اسیر؛ تاجاییکه یزید دستپاچه شد و به موذن گفت اذان بگو! تا به واسطهٔ این اذان حضرت سکوت کنن. تا رسید به اشهدانّمحمداً رسولالله؛ امامسجاد رو کردن به یزید و فرمودن: یزید! اینکه اینجا اسمش رو میبرید چه کسی هست؟! اونیکه گواهی به رسالتش میدین چه کسی هست!؟ مایی رو که به اسارت آوردین، چه کسانی هستیم؟ پدرِ من رو که شهید کردین، چه کسی بود!؟ چندتا سوالی که رسواییِ عاملانِ غفلت و شبههافکنی رو به بار میاره.
وقتی امامسجاد رو پیش ابنزیاد آوردن؛ امام سجاد خودشون رو اینطور معرفی کردن که من علیابنحسین هستم؛ ابنزیاد گفت مگه علیابنحسین رو خدا در کربلا نکُشت؟! [سطحِ شبههافکنی رو ببینید و با روزگار ما قیاس کنید]
حضرت در جواب گفتن که من برادری در کربلا داشتم و اسمش علی بود ولی مردم ایشون رو در کربلا کشتن؛ ابنزیاد گفت خیر! خدا کُشت…
حضرت در جواب گفتن که البته قبضِ روح همه به دستِ خداست؛ اما برادرِ من رو مردم کُشتن.
ابنزیاد اینجا دیگه نمیتونه دلیلِ بُغضِش رو نسبت به خاندانِ رسولالله پنهان کنه؛ به تمسخر میگه اینهمه علی و علی! که چی؟ پدرت اسمِ همهٔ بچههاش رو علی گذاشته، یعنی اسمِ دیگهای نبود!؟ و حضرت در جواب میفرمایند که؛
پدرِ من به پدرش ارادت داشت…
و این یعنی که تو هستی که باید از پدرت «زیاد» ننگ داشته باشی...
این میدونی چیه؟
این قابلیتِ مبارزه با منطقِ جبرگراییِ حاکم بر زمانه؛ وقتی که مردم از کردهٔ خودشون غافلان و در امامشناسی دچارِ مشکل؛ وقتی سفیر و زمینهسازِ حضور امام معصوم رو تنها میذارن و در نهایت با دستهایِ خودشون خلافِ «العجل العجل»هایِ نوشتهشده؛ خود امام رو هم تنها میذارن؛ با این شبههزداییها اینطور ورق برمیگرده. این همون جنبهای از ائمهس که «ما نمیدونیم.»
ما به یک منبعِ لایتناهیِ ایمان؛ منطق و حقیقت دسترسی داریم و حیف…
این جمله بهم برخورد؛ اونموقع به لحاظِ اینکه آمادگیِ ذهنی نداشتم نتونستم حرفی بزنم. تو ذهنم موند تا امروزِ روزی که به منبعی مثل آثار شهید مطهری دسترسی پیدا کنم؛ شهید مطهری در آثارِ خودش تک به تک سیرهٔ ائمه رو بررسی میکنه و اون قسمتِ تاریک ذهنت رو روشن میکنه. در کتاب حماسهٔ حسینی دربارهٔ همین عبارتِ زینالعابدینِ بیمار میگه اون دستی که علَمِ قیام رو به دستِ حسینابنعلی داد، زینالعابدین رو بیمار کرد تا شیعه بیامام نَمونه.
میگه شما از کلِ شخصیت امامسجاد، فقط همین رو میدونی که ایشون تو کربلا بیمار بوده و در زمانِ اسارت هم نیاز به پرستاری داشته؛ شخصیتِ عمومی یک امامِ معصوم رو تقلیل میدی به همین بخش.
تو روضهت؛ تو مولودیخوانیهات قربونِ بیماریِ حضرت میری غافل از اینکه به بُعد سیاسی و مبارزاتیِ ایشون اشاره کنی.
حضرت سجاد؛ یزید رو تویِ کاخِ خودش آچمز میکردن؛ در همون وضعیتی که هم بیمار بودن و هم علیالظاهر به دستِ یزید اسیر؛ تاجاییکه یزید دستپاچه شد و به موذن گفت اذان بگو! تا به واسطهٔ این اذان حضرت سکوت کنن. تا رسید به اشهدانّمحمداً رسولالله؛ امامسجاد رو کردن به یزید و فرمودن: یزید! اینکه اینجا اسمش رو میبرید چه کسی هست؟! اونیکه گواهی به رسالتش میدین چه کسی هست!؟ مایی رو که به اسارت آوردین، چه کسانی هستیم؟ پدرِ من رو که شهید کردین، چه کسی بود!؟ چندتا سوالی که رسواییِ عاملانِ غفلت و شبههافکنی رو به بار میاره.
وقتی امامسجاد رو پیش ابنزیاد آوردن؛ امام سجاد خودشون رو اینطور معرفی کردن که من علیابنحسین هستم؛ ابنزیاد گفت مگه علیابنحسین رو خدا در کربلا نکُشت؟! [سطحِ شبههافکنی رو ببینید و با روزگار ما قیاس کنید]
حضرت در جواب گفتن که من برادری در کربلا داشتم و اسمش علی بود ولی مردم ایشون رو در کربلا کشتن؛ ابنزیاد گفت خیر! خدا کُشت…
حضرت در جواب گفتن که البته قبضِ روح همه به دستِ خداست؛ اما برادرِ من رو مردم کُشتن.
ابنزیاد اینجا دیگه نمیتونه دلیلِ بُغضِش رو نسبت به خاندانِ رسولالله پنهان کنه؛ به تمسخر میگه اینهمه علی و علی! که چی؟ پدرت اسمِ همهٔ بچههاش رو علی گذاشته، یعنی اسمِ دیگهای نبود!؟ و حضرت در جواب میفرمایند که؛
پدرِ من به پدرش ارادت داشت…
و این یعنی که تو هستی که باید از پدرت «زیاد» ننگ داشته باشی...
این میدونی چیه؟
این قابلیتِ مبارزه با منطقِ جبرگراییِ حاکم بر زمانه؛ وقتی که مردم از کردهٔ خودشون غافلان و در امامشناسی دچارِ مشکل؛ وقتی سفیر و زمینهسازِ حضور امام معصوم رو تنها میذارن و در نهایت با دستهایِ خودشون خلافِ «العجل العجل»هایِ نوشتهشده؛ خود امام رو هم تنها میذارن؛ با این شبههزداییها اینطور ورق برمیگرده. این همون جنبهای از ائمهس که «ما نمیدونیم.»
ما به یک منبعِ لایتناهیِ ایمان؛ منطق و حقیقت دسترسی داریم و حیف…
انقدری که با حسینیهٔ معلیٰ این شبها خندیدم تو کلِ خندانندهشو نخندیده بودم؛ قشنگ نشون میده جمعهایِ مذهبیِ واقعی به موقعش از همه جمعها باحالتر و شادترن؛ این عَبوسهایی رو که به قول استادغلامی فکر میکنن هرچی بیشـتر اَدا و اخم و فلان بیان مذهبیترن جدی نگیرید؛ ادب و متانت با بدخُلـقی و اَدایی بودن فرق میکنه.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حضرت سجّاد (
-مردم زمان غیبت امامزمان
•اللهملَینْقَلْبِیلِوَلِیِّأَمْرِك•
«خدایا قلبِ منو برایِ ولیّامرت نرم کن.» که با اسمِ حضرت، قلبِ من پُر از اشتیاق به وجودِ نورانیش بشه و عشقِ حضورش در رگهایِ من موج بزنه. و در برابرِ تمسخُرهایِ اهلِ شَک، اهلِ یَقیـن باشم و در برابرِ توهینها و آزارِ روزگارِ آخرالزمان؛ مُحکم. و به عشقِ حضور و وجودش؛ امیدوارتر از هر امیدواری…
و نه از از دستهٔ مردمانِ «أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَارِجَالَ.»
علیهالسلام) فرمود:-مردم زمان غیبت امامزمان
عج، که به امامتش معتقد و منتظرِ ظهــور هستند؛ بافَضیـلتترین مردمها هستند…چرا؟•اللهملَینْقَلْبِیلِوَلِیِّأَمْرِك•
«خدایا قلبِ منو برایِ ولیّامرت نرم کن.» که با اسمِ حضرت، قلبِ من پُر از اشتیاق به وجودِ نورانیش بشه و عشقِ حضورش در رگهایِ من موج بزنه. و در برابرِ تمسخُرهایِ اهلِ شَک، اهلِ یَقیـن باشم و در برابرِ توهینها و آزارِ روزگارِ آخرالزمان؛ مُحکم. و به عشقِ حضور و وجودش؛ امیدوارتر از هر امیدواری…
و نه از از دستهٔ مردمانِ «أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَارِجَالَ.»
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «چندسال پیش تو یه جمعی بودم که علیالظاهر یهدست بود؛ به یه بندهخدایی که غالب اوقات مریضاحوال بود گفتن «توام که زینالعابدینِ بیماری!» این جمله بهم برخورد؛ اونموقع به لحاظِ اینکه آمادگیِ ذهنی نداشتم نتونستم حرفی بزنم. تو ذهنم موند تا امروزِ روزی که به…»
در هر هفته دو روز [دوشنبه و پنجشنبه] اعمالِ ما به امامزمان عرضه میشود…
خدا میداند در دفترِ امام زمان جز چه کسانی هستیم؟!
-مجموعه بیاناتِ حاجآقا بهجــت(ره) پیرامونِ حضرت ولیعصر/کتاب حضرت حجت.
خدا میداند در دفترِ امام زمان جز چه کسانی هستیم؟!
-مجموعه بیاناتِ حاجآقا بهجــت(ره) پیرامونِ حضرت ولیعصر/کتاب حضرت حجت.
حسینیهٔ معلیٰ امشب اینجوری شروع شد؛
«به نامِ خدایِ علیآفـرین…
خدایِ زمان و خدایِ زمین»
«به نامِ خدایِ علیآفـرین…
خدایِ زمان و خدایِ زمین»
استاد غــلامی تو یکی از کلاسها میگفتن اوجِ احساساتِ آدمها گریهس، وقتی دیگه نمیدونی چطور باید احساسِ خودت رو بروز بدی اشکت درمیاد؛ هم موقعِ غم هم موقعِ شادی. و فکر میکنم یکی از دلایلی که تو فضاهایِ قشنگی مثل معلّیٰ و اعیادِ قشنگی مثل شعبان اشکم درمیاد اینه که حالِ دلِ تمامِ سلــولهام خوشه و نمیدونن چطوری نشونش بدن که واقعی باشه؛ پس تبدیل به اشک میشن و میریزن. نمیدونم! شاید اینه دلیلش.
مستند «غیررسمی۶» رو ساعت ۱۴:۳۰ از شبکهٔ ســه ببینید؛ روایتی صمیمی از رهبــری و اهالیِ کتاب.