☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «حاجآقا توکّل میگه دلیلِ اینکه یه عدهٔ قلیل دارن به مقدسات و مفاهیمِ ارزشی حمله میکنن و فازِ اکثریت میگیرن اینه که یه عدهای که اعتقاد به این مفاهیم دارن «فقط به یه سر تکون دادن و افسوس خوردن اکتفا میکنن.» قبولش دارم. شما اگه ده تا فالوور داشته باشی که…»
شبکهٔ افق کارشناسانِ خوبی برا تبیین مسائل مورد بحثِ این روزها دعوت میکنه. کانالِ شبکه افق رو داشته باشید شاید جوابِ سوالاتتون اونجا باشه.
-موقت
بابتِ کلمات بیادبانه این کامنت عذرخواهم. ایشون و امثالِ ایشون از همون دستهای هستن که معتقدن ایران میترسه و برای همین واردِ جنگ مستقیم با اسرائیل نمیشه؛ پس بنظرِ ایشون فرماندهانِ محور مقاومت که این محور شاملِ ایران هم میشه؛ ترسو و کذاب هستن. [به هرحال یا میپذیریم که این قوایِ نظامی ترسو فرمانده داره یا فکر میکنیم که حسابِ فرماندهانِ شهید از قوای نظامی جداست.] کذابهایی که حتی اسمی از اونها در میون نیست و سالها برای امنیتِ ملیِ این مملکت به دور از خانه و کاشانه میجنگن و بعد از شهادت دلسوزانی از این جنس پیدا میکنن که کفِ مجازی با آرامش مشغولِ ارائه تز هستن و به محضِ آغاز جنگ؛ همین فرماندهان رو به جنگطلبی محکوم میکنن. عرضه ندارید موشک به اسرائیل بزنید؟ کیا؟ همینهاییکه سالهاست با انواعِ «کنشها» مانعِ ورودِ ایران به یک جنگِ تمام عیار منطقهای شدن ولی به محضِ شهادت «عزیز» میشن.
نشستن بر لبِ گود و آوازِ «لنگش کن» سر دادن خیلی آسونه عزیزان؛ در بزنگاهها فِلنگ رو نبستن و انصاف و شجاعت داشتن شرطِ اثباتِ ادعاست.
بابتِ کلمات بیادبانه این کامنت عذرخواهم. ایشون و امثالِ ایشون از همون دستهای هستن که معتقدن ایران میترسه و برای همین واردِ جنگ مستقیم با اسرائیل نمیشه؛ پس بنظرِ ایشون فرماندهانِ محور مقاومت که این محور شاملِ ایران هم میشه؛ ترسو و کذاب هستن. [به هرحال یا میپذیریم که این قوایِ نظامی ترسو فرمانده داره یا فکر میکنیم که حسابِ فرماندهانِ شهید از قوای نظامی جداست.] کذابهایی که حتی اسمی از اونها در میون نیست و سالها برای امنیتِ ملیِ این مملکت به دور از خانه و کاشانه میجنگن و بعد از شهادت دلسوزانی از این جنس پیدا میکنن که کفِ مجازی با آرامش مشغولِ ارائه تز هستن و به محضِ آغاز جنگ؛ همین فرماندهان رو به جنگطلبی محکوم میکنن. عرضه ندارید موشک به اسرائیل بزنید؟ کیا؟ همینهاییکه سالهاست با انواعِ «کنشها» مانعِ ورودِ ایران به یک جنگِ تمام عیار منطقهای شدن ولی به محضِ شهادت «عزیز» میشن.
نشستن بر لبِ گود و آوازِ «لنگش کن» سر دادن خیلی آسونه عزیزان؛ در بزنگاهها فِلنگ رو نبستن و انصاف و شجاعت داشتن شرطِ اثباتِ ادعاست.
قدیمترها که خیلی کارم گیــر بود؛ سادات بهم گفت نماز استغاثه به حضـرت زهرا بخون، ذکرِ «یاجوادالائمّه ادرکنی» رو هم مُدام بگو؛ وقتی میری درِ خونه این خانوادهٔ آسمونی، بیاینکه بفهمی دستِ پُر برمیگردی. و من واقعاً بیاینکه بفهمم دستِ پُر برمیگشتم.
قدیمترها هرشب به نیتِ بچــههایِ پیج ۱۲ بار «یاجوادالائمّه ادرکنی» میگفتیم و خبرِ خوش میشنیدیم؛ ما واقعاً نمکگیرِ این خانوادهایم..
قدیمترها هرشب به نیتِ بچــههایِ پیج ۱۲ بار «یاجوادالائمّه ادرکنی» میگفتیم و خبرِ خوش میشنیدیم؛ ما واقعاً نمکگیرِ این خانوادهایم..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جانِ جوادِت، آقا!
خیلی
دوسِت دارم من..
خیلی
دوسِت دارم من..
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
سرودِ فوقالعاده زیبایِ سلامیامَهـدی به زبانهایِ مختلف خونده شده، شنیده بودید؟ «هرکـس به زبانی تورا میخواند؛ عالیجنابِ صبـــر..»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بااینکه هرروز کلی ویدیویِ سرودِ «سلامیامهدی» تو تیکتاک میبینم اما یه مدته اینجا نذاشتم.
و فکر میکنم این از زیباترین ویدیوهایی بود که دیدم..
نکتهٔ جالب اینه که تکفیریها و وهابیهایی که تو تیکتاک حضورِ فعال دارن؛ بشدت دارن مخاطب رو علیهِ این سرود که خاستگاهش در ایران بود تشویق میکنن، کاملا مشخصــه ترسی از بیداریِ مردم در وجودشون هست؛ اما النهایة «خداوند نورِ خود را کامل خواهد کرد..»
نکتهٔ بعدی اینکه متاسفانـه حضورِ تبیینگرایانهٔ شیعیان در تیکتاک کمرنگه [من فعلاً دوتا اکانتِ خوب دیدم که به زبانِ انگلیسی تبیین میکنن و جوابِ شبههها رو میدن] اگه به زبانِ دیگهای هم مسلـط هستید و علمِ کافی دربابِ تشیّع دارید؛ و میتونید مستند و محترمانه شبههزدایی کنید [خصوصاً برای تازهمسلمانها] فعالیتِ شما مفید خواهد بود.
و فکر میکنم این از زیباترین ویدیوهایی بود که دیدم..
نکتهٔ جالب اینه که تکفیریها و وهابیهایی که تو تیکتاک حضورِ فعال دارن؛ بشدت دارن مخاطب رو علیهِ این سرود که خاستگاهش در ایران بود تشویق میکنن، کاملا مشخصــه ترسی از بیداریِ مردم در وجودشون هست؛ اما النهایة «خداوند نورِ خود را کامل خواهد کرد..»
نکتهٔ بعدی اینکه متاسفانـه حضورِ تبیینگرایانهٔ شیعیان در تیکتاک کمرنگه [من فعلاً دوتا اکانتِ خوب دیدم که به زبانِ انگلیسی تبیین میکنن و جوابِ شبههها رو میدن] اگه به زبانِ دیگهای هم مسلـط هستید و علمِ کافی دربابِ تشیّع دارید؛ و میتونید مستند و محترمانه شبههزدایی کنید [خصوصاً برای تازهمسلمانها] فعالیتِ شما مفید خواهد بود.
«عمو! شما فکر کن اگه دختر داشتی میذاشتی توی سرما یخ بزنن؟ وقتی گرسنه میشن براشون چیکار میکنی؟ پتو میکشی روشون تا مامانشون ناراحت نشه؟ شبها که گرسنه میشم، برای اینکه مامانم متوجه نشه و برام ناراحت نشه پتو رو رویِ خودم میکِشم. عمو!
بقیهٔ دنیا هم اینطور زندگی میکنن؟ خداروشکر وضعیتی که داریم خیلیها نمیدونن اصلاً چیه، حداقل اینه پدر و مادرشون، خواهر و برادرشون کنارشون هستن..»
- سوالِ سادهٔ یه کودکِ زخمیِ فلسطینی از یه خبرنگار..
بقیهٔ دنیا هم اینطور زندگی میکنن؟ خداروشکر وضعیتی که داریم خیلیها نمیدونن اصلاً چیه، حداقل اینه پدر و مادرشون، خواهر و برادرشون کنارشون هستن..»
- سوالِ سادهٔ یه کودکِ زخمیِ فلسطینی از یه خبرنگار..
بامزهاید. نگرانیهاتون، هشتگهاتون، ادایِ دلسوزیهاتون، بامزهس. اَداست؛ فیکه، حماقته. چون بخاطرِ حماقتِ توء سلبریتی و توء اپوزیسیون و حتی توء جوگیر که بخاطر «یک دروغِ بزرگ» از طرف یه «پدر دروغگو» پارسال کفِ خیابونهایِ ایران آدمها سلاخی میشدن. چاقویِ مجیدرضا رهنورد شاهرگِ دوتا جَوون رو پاره کرد و خودش قبل مجازات گفت «من با حرفهای امثال علی کریمی برادرکُشی کردم» خطاب به تو گفت ولی ترجیح دادی نه بشنوی و نه ببینی. محمد قبادلو میگفت به قصد کُشت مامورها رو زیر کرده و پاش برسه دهتایِ دیگه رو هم زیر میکنه. خانوادهای رو داغدار کرد و حالا مجازات شد. کِی؟ وقتی که توء سلبریتی عکست بیلبوردِ تو خیابونها میشه و تویِ همین مملکت پول درمیاری و علینژاد با وقاحت میگه «پول گرفتم؟! نوشِ جونم» مَنوتو داره تعطیل میشه اما وقتی که جیبهاش پرِ پول شد و علیکریمی هم بعدِ خواهرش؛ از بیعقلیِ تو سواری گرفت و تا کمر جلوی مقامات خارجی خم شد تا کمرِ ایران رو خم کنه، اون یکی میگفت هرکی رو دیدید بُکُشید اما حالا داره خودشو تو کنسرتهاش میکُشه و تو هنوز دل به هشتگِ همین جماعت بستی و هنوز فکر میکنی که اخجون اگه امریکا به جمهوری اسلامی حمله کنه نجات پیدا میکنیم!
بامزهایها؛ این سطح از وادادگی به آوایِ صلح و آزادیِ لاشخورها و این حجم از تناقضاتت واقعاً بامزهس، چون به مرور اعتبارِ خودت و دغدغههایِ فیکت زیر سوال میره؛ اما خندهدار نیستی.
بامزهایها؛ این سطح از وادادگی به آوایِ صلح و آزادیِ لاشخورها و این حجم از تناقضاتت واقعاً بامزهس، چون به مرور اعتبارِ خودت و دغدغههایِ فیکت زیر سوال میره؛ اما خندهدار نیستی.
بیرانوند بعدِ بازی مصاحبه کرد و گفت از انرژی و دلگرمیِ مردم خیلی ممنونیم؛ طارمی هم بابتِ اینکه جواب کُریخونیهای اماراتیهارو داد گفت ما بچه این آب و خاکیم و وقتی کشورِ مارو کوچیک میکنن جواب متقابل میدیم. این بعدِ بازیِ امشبه که هم مردم با پرچمِ ایران تیم رو تشویق میکردن و هم اعضایِ تیم ملی سرود میخوندن.
پارسال هم مردم دعاشون میکردن، مردم بابتِ باختشون غصه خوردن، مردم بابتِ بُردشون خوشحال بودن، مردم پای برد و باختِ این پرچم موندن و مردم از خوندنِ سرودِ ملی دلشون لرزید و از نخوندنش بغضشون. ولی اوضاع فرق میکرد.
وقتی پسوندِ «ملی» پشتبندش میاد وضعیت فرق میکنه. اونیکه میخواد این پرچم پایین بیاد و این تیم سرش پایین باشه و این سرود طنینانداز نشه یا «مردم» نیست که در اینصورت در دستهٔ زامبیهایِ مجازی و بیوطنهایِ بیصفت جا میشه و وظیفهٔ پاچهگرفتنِ «مردم» رو داره، یا خیلی بیمعرفته.
پارسال هم مردم دعاشون میکردن، مردم بابتِ باختشون غصه خوردن، مردم بابتِ بُردشون خوشحال بودن، مردم پای برد و باختِ این پرچم موندن و مردم از خوندنِ سرودِ ملی دلشون لرزید و از نخوندنش بغضشون. ولی اوضاع فرق میکرد.
وقتی پسوندِ «ملی» پشتبندش میاد وضعیت فرق میکنه. اونیکه میخواد این پرچم پایین بیاد و این تیم سرش پایین باشه و این سرود طنینانداز نشه یا «مردم» نیست که در اینصورت در دستهٔ زامبیهایِ مجازی و بیوطنهایِ بیصفت جا میشه و وظیفهٔ پاچهگرفتنِ «مردم» رو داره، یا خیلی بیمعرفته.
Forwarded from ☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
عجب تمثیــلی است اینکه علی مولودِ کعبه است، یعنی باطنِ قبله را در امام پیدا کن!
اما ظاهرگرایان از کعبه نیز تنها سنگهایش را میپرستند. تمامیّتِ دین به امامت است،
اما امام تنها مانده و فرزندانِ امیّه از کُرسیِ خلافتِ انسانِ کامل، تختی برای پادشاهیِ خود ساختهاند..
-شهید سیّدمرتضی آوینی
•فتحِ خون
اما ظاهرگرایان از کعبه نیز تنها سنگهایش را میپرستند. تمامیّتِ دین به امامت است،
اما امام تنها مانده و فرزندانِ امیّه از کُرسیِ خلافتِ انسانِ کامل، تختی برای پادشاهیِ خود ساختهاند..
-شهید سیّدمرتضی آوینی
•فتحِ خون
تمامِ سال منتظر ایامی میمانم که الحاقیه به نامِ شما باشد تا اعتبارِ وجود از نام و یادِ شما بگیرد تا به قدرِ کلمهای بغضِ دلتنگیِ یارِ ندیده باز کنم و از قافلهٔ عُشّاق عقب نمانم، حالا که وصال به شبِ میلادِ شما لطفِ خدا بود؛ کلمههام در وصفِ ذرهای از فضایلِ بیمثالِ شما حقیر شد و اصلاً انگار معنا؛ بیمعنا شد و هرچه هست شمایید و نامِ شما شد آهنگِ تپشِ قلبها و تکمیلِ «ایمان»مان شد رویشِ محبّتِ شما در رگ و ریشهها؛ اتصالِ قلبِ ما به نامِ شما فراتر از عاشق و معشوق است؛ فراتر از مُراد و مُرید است؛ ما اصلاً زمین میخوریم که نامِ شما قوّتِ زانوهایِ لرزانِمان باشد و ما اصلاً زبان میچرخانیم تا یادِ شما برکتِ لحظاتِ تنهاییهایمان؛ اصلاً ما هستیم تا عاشقِ شما باشیم و چه خوش امتحانیست زمزمهٔ السّابقونالسّابقون در خیلِ عُشّاقِ شما که پیغمبر فرمود؛ «سرلوحهٔ پروندهٔ هر مؤمن [در روز قیامت] دوستی و محبت علیبنابیطالب (
معبودا! به آبرویِ یار و یاور و جانِ پیغمبر؛نامِ ما را به انتهایِ صفِ مُتمسکین به مهر و ولایتِ آن تنها امیرالمومنین گره بزن..
زلفش شبِ قدر است و رُخش صبحِ غدیر است؛
چون اسمِ علی آمده، این قافیه شیر است…
علیهالسلام) است..»معبودا! به آبرویِ یار و یاور و جانِ پیغمبر؛نامِ ما را به انتهایِ صفِ مُتمسکین به مهر و ولایتِ آن تنها امیرالمومنین گره بزن..
زلفش شبِ قدر است و رُخش صبحِ غدیر است؛
چون اسمِ علی آمده، این قافیه شیر است…
والله!
که نزدیکتر از او به «یقین» نیست
در دینِ علی
پیـــنه فقط رویِ جَبیـــــن نیست…
که نزدیکتر از او به «یقین» نیست
در دینِ علی
ع،پیـــنه فقط رویِ جَبیـــــن نیست…
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
عجب تمثیــلی است اینکه علی مولودِ کعبه است، یعنی باطنِ قبله را در امام پیدا کن! اما ظاهرگرایان از کعبه نیز تنها سنگهایش را میپرستند. تمامیّتِ دین به امامت است، اما امام تنها مانده و فرزندانِ امیّه از کُرسیِ خلافتِ انسانِ کامل، تختی برای پادشاهیِ خود ساختهاند..…
شکاف آیا دلیلش چیست؟
وقتی خانه دَر دارد
یکی باید از این رازِ کعبه پرده بردارد..
دهانِ کعبه را با نقره پُر کردند،
میدانند؛
که از اسرارِ صاحبخانه و مهـــمان
خبر دارد..
وقتی خانه دَر دارد
یکی باید از این رازِ کعبه پرده بردارد..
دهانِ کعبه را با نقره پُر کردند،
میدانند؛
که از اسرارِ صاحبخانه و مهـــمان
خبر دارد..
«سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبرِ او، و آنها که ایمان آوردهاند؛ همانها که نماز را برپا میدارند، و در حالِ رکوع، زکات میدهند.»
الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَالْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ آنکه نگينِ پادشاهی دَهَد از کَــرَم گدا را..
سورهٔمحترممائده آیه۵۵.الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَالْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ آنکه نگينِ پادشاهی دَهَد از کَــرَم گدا را..
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اگر محبّتِ علی(ع) بر دلِ کوهی نِشیند؛
آن کوه از هم میشکافد و فـرو میریزد..
[این نامِ تــــو و این تپـــشِ قلــبِ ما..]
آن کوه از هم میشکافد و فـرو میریزد..
[این نامِ تــــو و این تپـــشِ قلــبِ ما..]
دیشب یه چیکه بارون میزد، یک و نیم اینطورا بود، گفتم بریم بیرون زورکی هم که شده؛ بشیم مقصدِ معیّنِ یه فرشتهٔ خدا و دوتا قطره بارون بخوره بهمون روحمون جَلا بگیره؛ همینطور تو خیابون بودیم، یه وَن دیدم بغلِ خیابون بساطِ آش و چایی داشت؛ یه اقای میانسال که کلاهِ پشمی -از اینا که استاد شهریار تو دورانِ پیری میذاشت- همینجور نشسته بود کنارِ ماشین، قوری و سَماورش به راه بود تو سرما. گفتم حتماً یه پدره. برگشتیم پیشش؛ یه عالَمه قوطی چایی و دارچین و هِل و گلاب داشت. منم که بندهٔ جزئیات! چشم چرخوندم تو قفسههاش دنبالِ یه بهونهٔ خوشحالی. عکسِ حاجی رو دیدم کنارِ سیّد. همونیکه تو حیاطن؛ قدم میزنن باهم. به قابِ عکسِ کوچیک. دوتا لیوان چای داد دستمون؛ دستامو باهاش گرم میکردم و «ها» میکردم که دوتا قطره بارون ریخت تو چاییم. فرشتهها شوخیشون گرفته بود باهام. به آقاهه گفتیم عیدتون؛ روزتون مبارک. لپهاش گل انداخت و عیدمون مبارک شد با اون «یاعلی»ِ بعد خداحافظیش.
بهونهها اینجوریان. خدا میچینه کنارِ هم. دوتا چایی و دوتا قطرهٔ بارون و یه قابِ عکس کوچیکِ حاجی و آقا. بیهوا کنار قوری و سماورِ این آقاهه نصفهشبی. یه «یاعلی» گفتن و «علییارت» شنیدن. بوسیدن دست و پایِ مامان و بابا اونوقتایی که نمیذارن و بهشون میگی یعنی دوزار ثواب کاسب نشیم؟! خوندنِ دو رکعت نماز از طرفِ مامان باباهایِ آسمونی به نیتِ حضرت که سبدِ نور و رحمت میشه میره وسطِ سفرههایِ بهشتیشون؛ نفس کشیدن تو هوایی که مولکولهایِ اکسیژنش هم حیدر حیدر میگن؛ اصلاً مگه ما جز محبّتِ علی(ع) و زهرا(س) و اولادشون چی داریم؟ دو صباحِ دنیا رو چجوری بگذرونیم؟ چی ببریم اونور؟
خلاصه بهونهها اینجوریان، زیادن، روزانهن، لحظهایان، ولی ما نمیبینیم؛ حیف که نمیبینیم.
بهونهها اینجوریان. خدا میچینه کنارِ هم. دوتا چایی و دوتا قطرهٔ بارون و یه قابِ عکس کوچیکِ حاجی و آقا. بیهوا کنار قوری و سماورِ این آقاهه نصفهشبی. یه «یاعلی» گفتن و «علییارت» شنیدن. بوسیدن دست و پایِ مامان و بابا اونوقتایی که نمیذارن و بهشون میگی یعنی دوزار ثواب کاسب نشیم؟! خوندنِ دو رکعت نماز از طرفِ مامان باباهایِ آسمونی به نیتِ حضرت که سبدِ نور و رحمت میشه میره وسطِ سفرههایِ بهشتیشون؛ نفس کشیدن تو هوایی که مولکولهایِ اکسیژنش هم حیدر حیدر میگن؛ اصلاً مگه ما جز محبّتِ علی(ع) و زهرا(س) و اولادشون چی داریم؟ دو صباحِ دنیا رو چجوری بگذرونیم؟ چی ببریم اونور؟
خلاصه بهونهها اینجوریان، زیادن، روزانهن، لحظهایان، ولی ما نمیبینیم؛ حیف که نمیبینیم.
از عصر عاشورا زینب تجلی میكند. از آن به بعد به او واگذار شده بود. رئیسِ قافله اوست چون یگانه مرد، زینالعابدین (
مجلس عزایِ حسین را برای اولین بار زینب ساخت. ولی در عینِ حال از وظایف خودش غافل نیست. پرستاری زینالعابدین به عهدهٔ اوست؛ نگاه كرد به زینالعابدین، دید حضرت آنچنان ناراحت است كأنّه میخواهد قالب تهی كند؛ فوراً بدن أباعبداللّه را رها كرد و آمد سراغ زینِ العابدین؛ ای پسر برادر! چرا تو را در حالی میبینم كه میخواهد روح تو از بدنت پرواز كند؟ فرمود: عمه جان! چطور میتوانم بدنهایِ عزیزان خودمان را ببینم و ناراحت نباشم؟ زینب در همین شرایط شروع میكند به تسلیتِ خاطر دادن به زینالعابدین؛
-ام اَیمَن زن بسیار مجلّلهای است كه ظاهراً كنیز خدیجه(س) بوده و بعداً آزاد شده و سپس در خانهٔ پیغمبر و مورد احترام پیغمبر بوده است؛ كسی است كه از پیغمبر حدیث روایت میكند. روایتی از پیغمبر را برای زینب نقل كرده بود ولی چون روایت خانوادگی بود؛ یعنی مربوط به سرنوشت این خانواده در آینده بود، زینب یک روز در اواخر عمرِ علی(ع) برای اینكه مطمئن بشود كه آنچه امّایمن گفته صددرصد درست است، آمد خدمت پدرش: یا ابا! من حدیثی اینچنین از امّایمن شنیدهام، میخواهم یكبار هم از شما بشنوم تا ببینم آیا همینطور است؟ همه را عرض كرد. پدرش تأیید كرد و فرمود: درست گفته امّایمن، همین طور است.
زینب در آن شرایط این حدیث را برای امام زینالعابدین روایت میكند. در این حدیث آمده است این قضیه فلسفهای دارد، مبادا در این شرایط خیال كنید كه حسین كشته شد و از بین رفت. پسر برادر! از جدّ ما چنین روایت شده است كه حسین(ع) همین جا، كه اكنون جسد او را میبینی، بدون اینكه كفنی داشته باشد دفن میشود و همین جا، قبرِ حسین، مطاف خواهد شد. آینده را كه اینجا كعبهٔ اهلِ خلوص خواهد بود، زینب برای امام زینالعابدین روایت میكند.
وضع عجیبی است غیرِ قابل توصیف! دم دروازهٔ كوفه [دخترِ علی، دختر فاطمه اینجا تجلی میكند] این زن باشخصیت كه در عینِ حال زن باقی ماند و گرانبها، خطابهای میخواند. راویان چنین نقل كردهاند كه در یک موقع خاصی زینب موقعیت را تشخیص داد؛ دخترِ علی یک اشاره كرد. عبارت تاریخ این است: «وَ قَدْ أَوْمَأَتْ اِلَی الناسِ اَنْ اُسْكُتوا فَارْتَدَّتِ الْاَنْفاسُ وَ سَكَنَتِ الأجْراسُ» یعنی در آن هیاهو و غلغله كه اگر دهل میزدند صدایش به جایی نمیرسید، گویی نفسها در سینهها حبس شد و صدای زنگها و هیاهوها خاموش گشت، مركبها هم ایستادند. خطبهای خواند.
راوی گفت: «وَ لَمْ اَرَ وَ اللّهِ خَفِرَةً قَطُّ اَنْطَقَ مِنْها» این «خَفِره» خیلی ارزش دارد. «خَفِره» یعنی زن باحیا. این زن نیامد مثل یک زن بیحیا حرف بزند.
زینب آن خطابه را در نهایتِ عظمت القاء كرد. در عین حال دشمن میگوید: «وَ لَمْ اَرَ وَ اللّهِ خَفِرَةً قَطُّ اَنْطَقَ مِنْها» یعنی آن حیای زنانگی از او پیدا بود. شجاعت علی با حیایِ زنانگی درهم آمیخته بود.
در كوفه كه بیست سال پیش علی(ع) خلیفه بود و در حدود پنج سال خلافت خود خطابههای زیادی خوانده بود، هنوز در میان مردم خطبه خواندن علی(ع) ضرب المثل بود. راوی گفت: گویی سخن علی از دهان زینب میریزد، گویی كه علی زنده شده و سخن او از دهان زینب میریزد. میگوید وقتی حرفهای زینب- كه مفصل هم نیست، ده دوازده سطر بیشتر نیست- تمام شد، مردم را دیدم كه همه، انگشتانشان را به دهان گرفته و میگزیدند.
این است نقش زن به شكلی كه اسلام میخواهد؛ «شخصیت» در عینِ حیا، عفاف، عفت، پاكی و حریم. تاریخ كربلا به این دلیل مذكّر-مؤنّث است كه در ساختن آن، هم جنسِ مذكّر عامل مؤثری است ولی در مدار خودش، و هم جنس مؤنّث در مدارِ خودش. این تاریخ به دست این دو جنس ساخته شد…
-کتاب «حماسهٔ حسینی»
-شهید مرتضی مطهری.
سلام اللّه علیه) است كه در این وقت به شدت مریض است و احتیاج به پرستار دارد تا آنجا كه دشمن طبق دستورِ كلی پسرِ زیاد كه از جنس ذكورِ اولاد حسین هیچكس نباید باقی بماند، چند بار حمله كردند تا امام زینالعابدین را بكشند ولی بعد خودشان گفتند: این خودش دارد میمیرد. و این هم خودش یک حكمت و مصلحتِ خدایی بود كه حضرت امام زینالعابدین بدین وسیله زنده بماند و نسل مقدس حسینبنعلی باقی بماند. یكی از كارهای زینب پرستاری امام زینالعابدین است.مجلس عزایِ حسین را برای اولین بار زینب ساخت. ولی در عینِ حال از وظایف خودش غافل نیست. پرستاری زینالعابدین به عهدهٔ اوست؛ نگاه كرد به زینالعابدین، دید حضرت آنچنان ناراحت است كأنّه میخواهد قالب تهی كند؛ فوراً بدن أباعبداللّه را رها كرد و آمد سراغ زینِ العابدین؛ ای پسر برادر! چرا تو را در حالی میبینم كه میخواهد روح تو از بدنت پرواز كند؟ فرمود: عمه جان! چطور میتوانم بدنهایِ عزیزان خودمان را ببینم و ناراحت نباشم؟ زینب در همین شرایط شروع میكند به تسلیتِ خاطر دادن به زینالعابدین؛
-ام اَیمَن زن بسیار مجلّلهای است كه ظاهراً كنیز خدیجه(س) بوده و بعداً آزاد شده و سپس در خانهٔ پیغمبر و مورد احترام پیغمبر بوده است؛ كسی است كه از پیغمبر حدیث روایت میكند. روایتی از پیغمبر را برای زینب نقل كرده بود ولی چون روایت خانوادگی بود؛ یعنی مربوط به سرنوشت این خانواده در آینده بود، زینب یک روز در اواخر عمرِ علی(ع) برای اینكه مطمئن بشود كه آنچه امّایمن گفته صددرصد درست است، آمد خدمت پدرش: یا ابا! من حدیثی اینچنین از امّایمن شنیدهام، میخواهم یكبار هم از شما بشنوم تا ببینم آیا همینطور است؟ همه را عرض كرد. پدرش تأیید كرد و فرمود: درست گفته امّایمن، همین طور است.
زینب در آن شرایط این حدیث را برای امام زینالعابدین روایت میكند. در این حدیث آمده است این قضیه فلسفهای دارد، مبادا در این شرایط خیال كنید كه حسین كشته شد و از بین رفت. پسر برادر! از جدّ ما چنین روایت شده است كه حسین(ع) همین جا، كه اكنون جسد او را میبینی، بدون اینكه كفنی داشته باشد دفن میشود و همین جا، قبرِ حسین، مطاف خواهد شد. آینده را كه اینجا كعبهٔ اهلِ خلوص خواهد بود، زینب برای امام زینالعابدین روایت میكند.
وضع عجیبی است غیرِ قابل توصیف! دم دروازهٔ كوفه [دخترِ علی، دختر فاطمه اینجا تجلی میكند] این زن باشخصیت كه در عینِ حال زن باقی ماند و گرانبها، خطابهای میخواند. راویان چنین نقل كردهاند كه در یک موقع خاصی زینب موقعیت را تشخیص داد؛ دخترِ علی یک اشاره كرد. عبارت تاریخ این است: «وَ قَدْ أَوْمَأَتْ اِلَی الناسِ اَنْ اُسْكُتوا فَارْتَدَّتِ الْاَنْفاسُ وَ سَكَنَتِ الأجْراسُ» یعنی در آن هیاهو و غلغله كه اگر دهل میزدند صدایش به جایی نمیرسید، گویی نفسها در سینهها حبس شد و صدای زنگها و هیاهوها خاموش گشت، مركبها هم ایستادند. خطبهای خواند.
راوی گفت: «وَ لَمْ اَرَ وَ اللّهِ خَفِرَةً قَطُّ اَنْطَقَ مِنْها» این «خَفِره» خیلی ارزش دارد. «خَفِره» یعنی زن باحیا. این زن نیامد مثل یک زن بیحیا حرف بزند.
زینب آن خطابه را در نهایتِ عظمت القاء كرد. در عین حال دشمن میگوید: «وَ لَمْ اَرَ وَ اللّهِ خَفِرَةً قَطُّ اَنْطَقَ مِنْها» یعنی آن حیای زنانگی از او پیدا بود. شجاعت علی با حیایِ زنانگی درهم آمیخته بود.
در كوفه كه بیست سال پیش علی(ع) خلیفه بود و در حدود پنج سال خلافت خود خطابههای زیادی خوانده بود، هنوز در میان مردم خطبه خواندن علی(ع) ضرب المثل بود. راوی گفت: گویی سخن علی از دهان زینب میریزد، گویی كه علی زنده شده و سخن او از دهان زینب میریزد. میگوید وقتی حرفهای زینب- كه مفصل هم نیست، ده دوازده سطر بیشتر نیست- تمام شد، مردم را دیدم كه همه، انگشتانشان را به دهان گرفته و میگزیدند.
این است نقش زن به شكلی كه اسلام میخواهد؛ «شخصیت» در عینِ حیا، عفاف، عفت، پاكی و حریم. تاریخ كربلا به این دلیل مذكّر-مؤنّث است كه در ساختن آن، هم جنسِ مذكّر عامل مؤثری است ولی در مدار خودش، و هم جنس مؤنّث در مدارِ خودش. این تاریخ به دست این دو جنس ساخته شد…
-کتاب «حماسهٔ حسینی»
-شهید مرتضی مطهری.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چندروز پیش المان و فرانسه و انگلیس یه بیانیهٔ مشترک دادن و در اون پرتابِ ماهواره ثریا توسط ایران به فضا رو محکوم کردن؛ و اون رو یه اقدامِ تنشزا معرفی کردن.
تو این بیانیه اومده بود که ما ایران رو بخاطرِ این اقداماتِ تنشزا پاسخگو میکنیم؛ در همین راستا یه استوری دیدم که دوستِ غربگرایی نوشته بود: ما نخوایم پیشرفت کنیم کیو باید ببینیم؟! چرا کاری میکنید که قدرتهایِ جهانی رو عصــبانی کنید درحالیکه تواناییشو ندارید؟!
از شباهتِ این تفکّر که امروز در مجازی و جریاناتِ سیاسی خصوصاً اصلاحات؛ به تفکّرِ نخستوزیرِ پهلوی- رزمآرا [ایرانی جماعت حتی نمیتواند یک آفتابه گِلی بسازد] که بگذریم؛ امروز ایران با پرتابِ سه ماهوارهٔ ایرانی به فضا پاسخِ مناسبی به این بیانیه داد :))
تو این بیانیه اومده بود که ما ایران رو بخاطرِ این اقداماتِ تنشزا پاسخگو میکنیم؛ در همین راستا یه استوری دیدم که دوستِ غربگرایی نوشته بود: ما نخوایم پیشرفت کنیم کیو باید ببینیم؟! چرا کاری میکنید که قدرتهایِ جهانی رو عصــبانی کنید درحالیکه تواناییشو ندارید؟!
از شباهتِ این تفکّر که امروز در مجازی و جریاناتِ سیاسی خصوصاً اصلاحات؛ به تفکّرِ نخستوزیرِ پهلوی- رزمآرا [ایرانی جماعت حتی نمیتواند یک آفتابه گِلی بسازد] که بگذریم؛ امروز ایران با پرتابِ سه ماهوارهٔ ایرانی به فضا پاسخِ مناسبی به این بیانیه داد :))
از چپ به راست بخونید؛
-استوریِ شهرزاد همتی؛ دبیر گروه اجتماعیِ روزنامهٔ اصلاحطلبِ شرق.
- اطلاعیه گروهک کومله دربارهٔ اعدام ۴ عضو تیم تروریستیِ موساد که سال گذشته در جریان عملیاتِ بمبگذاری در اصفهان دستگیر شدند.
معتقدم برایِ مبارزه با تروریسم علاوه بر مرزهای جغرافیایی؛ باید از درون شروع کرد؛ برایِ مثال از این خانم عضو روزنامهٔ شرق- خبرنگارانِ این روزنامه در این زمینه تجربه دارن- بپرسید ارتباطِ این چهار تروریست با ایشون چیه که ازشون با عنوانِ «ما» یاد کرده؟ برایِ اعلام تأسف درخصوص اعدام تروریستها؛ با حزبِ کومله تقسیمِ کار کردید؟ بعد از صاحبامتیاز روزنامه شرق بپرسید که چرا خبرنگارانِ حامی تروریست در اونجا مشغولِ کارن؟ و در نهایت بپرسید اگر عملیات تروریستیِ اصفهان منجر به فاجعه میشد؛ واکنشِ این روزنامهها و همفکرانشون چی بود؟! همین چندسوال رو بپرسید تا تکلیفِ اذهانِ عمومیِ ما «مردم» با بازویِ داخلی اینترنشنال مشخص بشه.
-استوریِ شهرزاد همتی؛ دبیر گروه اجتماعیِ روزنامهٔ اصلاحطلبِ شرق.
- اطلاعیه گروهک کومله دربارهٔ اعدام ۴ عضو تیم تروریستیِ موساد که سال گذشته در جریان عملیاتِ بمبگذاری در اصفهان دستگیر شدند.
معتقدم برایِ مبارزه با تروریسم علاوه بر مرزهای جغرافیایی؛ باید از درون شروع کرد؛ برایِ مثال از این خانم عضو روزنامهٔ شرق- خبرنگارانِ این روزنامه در این زمینه تجربه دارن- بپرسید ارتباطِ این چهار تروریست با ایشون چیه که ازشون با عنوانِ «ما» یاد کرده؟ برایِ اعلام تأسف درخصوص اعدام تروریستها؛ با حزبِ کومله تقسیمِ کار کردید؟ بعد از صاحبامتیاز روزنامه شرق بپرسید که چرا خبرنگارانِ حامی تروریست در اونجا مشغولِ کارن؟ و در نهایت بپرسید اگر عملیات تروریستیِ اصفهان منجر به فاجعه میشد؛ واکنشِ این روزنامهها و همفکرانشون چی بود؟! همین چندسوال رو بپرسید تا تکلیفِ اذهانِ عمومیِ ما «مردم» با بازویِ داخلی اینترنشنال مشخص بشه.