Forwarded from عشقه 🇵🇸 (سیّــدامیرحسین هاشمی)
«اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا»
ما در همان لحظهٔ تَرَک برداشتنِ
آن بُغــضِ شـــریف؛ جاماندیم..
در بُهــتِ صبحگاهیِ بیلبوردهایِ خیابان؛
در سکوتِ شهر،
در میانِ هقهقِ یکبارهٔ جمعیتِ خیابان،
در آن نَوا که میخواند؛
«قاسم هنوز زندهست!»
ما در بُغضِ شکستهٔ آن مَرد جا ماندیم؛
لابهلایِ یک کوه دلتنگی..
۱:۲۰
ما در همان لحظهٔ تَرَک برداشتنِ
آن بُغــضِ شـــریف؛ جاماندیم..
در بُهــتِ صبحگاهیِ بیلبوردهایِ خیابان؛
در سکوتِ شهر،
در میانِ هقهقِ یکبارهٔ جمعیتِ خیابان،
در آن نَوا که میخواند؛
«قاسم هنوز زندهست!»
ما در بُغضِ شکستهٔ آن مَرد جا ماندیم؛
لابهلایِ یک کوه دلتنگی..
۱:۲۰
گفتم «خدا خطاب به پیامبرِ نازنینمون میگه اگر تو نبودی، افلاک را خلق نمیکردم و اگر علی نبود تو را خلق نمیکردم و اگر فاطمه نبود، شما دو نفر را خلق نمیکردم.» یکی از جمع به حالتِ غِیظ و ناراحتی گفت «پس ما مترسکِ خلقت بودیم؟!» حاجیداییم تو جمع بود. منتظر بود تا ازش سوال کنن؛ جواب داد «هدف از این حدیث زیرسوال بردنِ باقیِ آدمها نیست. یه مثال برات میزنم؛ شما فرض کن فرزندِ یه عالِم بزرگِ صاحببصیرتی هستی؛ تو تلاشت رو میکنی تا به مقامِ اون برسی، چون در زندگیت هم از بُعد شخصی و هم اجتماعی پدرت رو الگویِ خودت میدونی. خداوند به تو عنایت کرده و تورو فرزندِ یک عالِمِ بزرگِ تاثیرگذار قرار داده و تو برایِ رسیدن به تکامل، اون رو جلویِ مسیر میبینی. پدر برایِ تو مخرجِ کامل یک کَسره و تو در نهایتِ تلاشت خودت رو به نصفِ یک مخرجِ کامل میرسونی. تو اگر فرزندِ آیتالله بهجت باشی؛ هیچوقت خودِ ایتالله بهجت نمیشی بلکه تلاشت رو برای رسیدن به مقامِ ایشون میکنی تا به رستگاری برسی. در مقابل اگر فرزندِ یک صهیونیست باشی و از بچگی بهت آموزشِ کُشتار بدن؛ اگر روزی اسلحه به دستت بدن و بگن فلان بچهٔ فلسطینی رو بُکُش؛ و تو لحظهای فکر کنی و اون بچه رو نمیکُشی؛ از نظرِ مقام از مخرجِ کسرِ خودت جلوتر زدی! چون الگویِ تو اون پدرِ صهیونیست نیست؛ این تویی که انتخاب میکنی شبیه به چه کسی باشی؟! خداوند حجّت رو برایِ من و شما تموم کرده؛ میتونیم شبیه به پدرِ صهونیست باشیم و در شقاوَت از اون جلو بزنیم یا نه؛ میتونیم شبیه به پدری مثلِ آیتالله بهجت(ره) باشیم و برایِ رسیدن به یک کَسرِ کاملِ ایمان شبانهروز تلاش کنیم. حضرتِ فاطمه(س) اون الگویِ کاملِ آفرینشن که از تمامِ جهات برایِ تو اون کَسرِ کاملن؛ رأسِ هِرَمی که تو هرچقدر بیشتر برایِ شبیه به او بودن تلاش کنی؛ مرتبهٔ بالاتری میگیری! چون بخاطرِ ایشون خودت رو به نزدیک قلهٔ هرم میکنی حتی اگر متوجه نباشی…»
من خلاصه نوشتم و خداکنه اَبتر ننوشته باشم؛ چندساعتی از این مباحثه میگذشت و گاردِ اون عزیزِمون به طرزِ محسوسی اومده بود. گاردی که به گفتهٔ خودش از بچگی همراهش بود؛ گفت «تاحالا انقدر مُشتاقِ شبیه به او بودن نبودم!»
-میلادِ شما برایِ ما مبارکه حضرتِ خانُم، منّت بر سرِ ماست قدمهایِ شما؛ الگویِ تکامُل، عاشقی، بندگی و جهاد.
-روزِ مادر و زن مبارک؛ مادرِ من روزت مبارک، که لالاییت همیشه تویِ گوشَمه؛
فاطمـــه فاطمه است؛
فاطمــــه یارِ علیست؛
یار و غمخوارِ علیست؛
بانوی اسلام، دخترِ پیغَمبـــر است…
من خلاصه نوشتم و خداکنه اَبتر ننوشته باشم؛ چندساعتی از این مباحثه میگذشت و گاردِ اون عزیزِمون به طرزِ محسوسی اومده بود. گاردی که به گفتهٔ خودش از بچگی همراهش بود؛ گفت «تاحالا انقدر مُشتاقِ شبیه به او بودن نبودم!»
-میلادِ شما برایِ ما مبارکه حضرتِ خانُم، منّت بر سرِ ماست قدمهایِ شما؛ الگویِ تکامُل، عاشقی، بندگی و جهاد.
-روزِ مادر و زن مبارک؛ مادرِ من روزت مبارک، که لالاییت همیشه تویِ گوشَمه؛
فاطمـــه فاطمه است؛
فاطمــــه یارِ علیست؛
یار و غمخوارِ علیست؛
بانوی اسلام، دخترِ پیغَمبـــر است…
بدتر از این اتفاقاتِ تلخ؛ خبررسانیِ بعضی کانالهاست. دوستانی که احتمالاً به منبعِ رسمی و معتبری وصل نیستید و صرفاً بر اساسِ گمانهزنیها اطلاعرسانی و تصویررسانی میکنید، شمارو به خدا در این وانَفسایِ بمبارانِ خبــری به روانِ مخاطب رحم کنید.
از
خودت،
اسمت،
رسمت،
عکست،
راهــت،
زائرانت،
عاشقانت،
از همهچیز میترسند
این آدمکُشان!
این هلهلهکُنان!
این قاتلان!
این وارثانِ بنیامیّه!
این زادگانِ شیطان!
این بیشرفان…
خودت،
اسمت،
رسمت،
عکست،
راهــت،
زائرانت،
عاشقانت،
از همهچیز میترسند
این آدمکُشان!
این هلهلهکُنان!
این قاتلان!
این وارثانِ بنیامیّه!
این زادگانِ شیطان!
این بیشرفان…
این نوچهٔ قلّاده به گردنِ اسرائیل رو میبینید؟ تا دیروز توییت میزد و از صلح بینِ مردم ایران و سگهایِ اسرائیلی حرف میزد. همون اراجیفی که احمقهایِ فارسیزبان با نشخوارِ اونها آب از لب و لوچهشون آویزون میشد و برای اسرائیل دُم تکون میدادن! امروز از حمله تروریستی در کرمان و پرپر شدنِ «مردمِ ایران» خوشحاله. چشمتون روشن نوچههایِ مجازی اسرائیل! چشمتون روشن اساتیدِ روشنفکرِ دانشگاهی! چشمتون روشن که سالها ترور و تهدید و تجهیزِ تروریستها رو ندیدید و امروز همپایِ حرامیها خوشحالید!
نه غزه نه لبنان، جانتان فدایِ ایران؟ بسمالله؛ فدا شدن پیشکش، هلهله کردنهارو به عیان نیارید بیغیرتها…
نه غزه نه لبنان، جانتان فدایِ ایران؟ بسمالله؛ فدا شدن پیشکش، هلهله کردنهارو به عیان نیارید بیغیرتها…
Forwarded from هویجوری...🇮🇷 (دایی رضا)
ما افتخار میکنیم جزو دستهای هستیم که هروقت خون یک نفرشان بر زمین بریزد، صدای هلهله از دل لشکریان کفر برمیخیزد...
مخاطبینِ غیرمسلمانی که به تازگی قرآن میخوانند تا با اسلام آشنا شوند؛ عمدتاً در جوابِ اینکه چرا قرآن میخوانی؟! مگر دورانِ این چیزا تمام نشده؟ اسلام که دینِ تروریستهاست! جواب میدهند که با دیدنِ صبر و ایمان و توکّلِ وصفناشدنیِ مردمِ غزّه برای علت و منشاء ایمانِ آن مردم کنجکاو شدهاند؛ یک جلد قرآن خریدهاند تا ببینند خدایِ مسلمانان در گوشِ اینان چه گفته که بعد از هر داغ و ویرانی زبان جز به «حسبُنالله نعمالوکیل» و «کلّنا فداء المقاومة» باز نمیکنند؟ یکیشان میگفت من اگر یکی از ناخنهایِ صاف صیقلکشیدهام بشکند تا سه روز اسمِ خدای خودم را نمیآورم. این مردم چه دارند که رویِ ویرانههایِ خانههاشان مینشینند و ذکرِ خدا میگویند و به حِماس که رسانههایِ غرب آن را عاملِ مرگِ آنها معرفی میکنند هم ناسزا نمیگویند؟! آنها چه دارند که در عینِ اینکه هیچ ندارند؛ ما در نهایتِ داراییِ خود نداریم؟
مردمِ جهان فوج فوج مسلمان میشوند تا گوهرِ ایمان در آغوش بگیرند؛ مادرِ شهید العاروری دیشب بعد از ترورِ فرزندش میگفت «خداراشکر، خداراشکر…»
مگر ما کم از این مادرها داریم؟ هرگوشهٔ این خاک امّوهب دارد، داغ دیدههایی که صدایشان هم نمیلرزید تا دشمنشاد نشوند.
رفقایِ مجازی! فعالینِ تریبوندار! دلسوزانِ جبههٔ مقاومت! دارندگانِ خشمِ مقدس! زبان به تحقیر و کنایه برایِ سربازانِ امنیت- کسی چه میداند؟ همانهایی که شاید فردا نامشان هشتگِ استوریهایتان شد- نچرخانید؛ خودی را مقصّرِ «شهادتِ عزیزان» نشان ندهید؛ بیخودیها و بیگانهها اگر زورشان به مرزها میرسید که اینطور «وحدت و اتحادِ ملی» ما را نشانه نمیگرفتند؛ اجنبیها اگر زورشان به اعتقاد میرسید که پیادهنظامشان را به میدانِ اذهان نمیفرستادند! به آن تمسخرکنندگانی که رویِ خون عزیزانِ ما موج میرانند بگویید؛
حسبنااللهنعمَالوکیــــل…
-وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ
-و آنان از تو [
حج/۴۷.
مردمِ جهان فوج فوج مسلمان میشوند تا گوهرِ ایمان در آغوش بگیرند؛ مادرِ شهید العاروری دیشب بعد از ترورِ فرزندش میگفت «خداراشکر، خداراشکر…»
مگر ما کم از این مادرها داریم؟ هرگوشهٔ این خاک امّوهب دارد، داغ دیدههایی که صدایشان هم نمیلرزید تا دشمنشاد نشوند.
رفقایِ مجازی! فعالینِ تریبوندار! دلسوزانِ جبههٔ مقاومت! دارندگانِ خشمِ مقدس! زبان به تحقیر و کنایه برایِ سربازانِ امنیت- کسی چه میداند؟ همانهایی که شاید فردا نامشان هشتگِ استوریهایتان شد- نچرخانید؛ خودی را مقصّرِ «شهادتِ عزیزان» نشان ندهید؛ بیخودیها و بیگانهها اگر زورشان به مرزها میرسید که اینطور «وحدت و اتحادِ ملی» ما را نشانه نمیگرفتند؛ اجنبیها اگر زورشان به اعتقاد میرسید که پیادهنظامشان را به میدانِ اذهان نمیفرستادند! به آن تمسخرکنندگانی که رویِ خون عزیزانِ ما موج میرانند بگویید؛
حسبنااللهنعمَالوکیــــل…
-وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ
-و آنان از تو [
از روی مسخره و ریشخند] شتاب در عذاب را درخواست میکنند، درحالی که خدا هرگز از وعدهاش تخلف نمیکند؛ و همانا یک روز نزدِ پروردگارت مانند هزارسال از سالهایی است که شما میشمارید…حج/۴۷.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از آدمهایی با تفکّراتِ زیباکلام دور بشید؛ اینا ذهنِ شما رو با استدلالهایِ احمقانهای مسموم میکنن و قوّهٔ عقل رو از شما میدُزدن. نزدیک به ۷۵ سال و سه ماهه که اسراییل بیگناهترین افرادِ بشری رو جلوی چشم دوربینهایِ دنیا پرپر میکنه، محلِ تجمع آوارگان فلسطینی، بیمارستانها، مدارس، مکانِ از قبل اعلام شدهٔ امن! همهٔ اینهارو بمباران میکنه و اصلاً انگِ بچهکُشی چیزیه که فقط به اسرائیل میاد، اما زیباکلام انقدر در افکارِ احمقانهٔ اسرائیلپرستِ خودش غرق شده که بدونِ اینکه خندهش بگیره میگه «اسرائیل که نمیاد آدمهای بیگناه رو بُکُشه!»
از آدمهایِ کورِ کَری که شما رو «احمق» فرض میکنن- چه وقتی که چشم رویِ جنایاتِ علنی میبندن و چه وقتی که احمقانه به شیپورِ «کار خودشونه» میدمَن؛ دوری کنید.
از آدمهایِ کورِ کَری که شما رو «احمق» فرض میکنن- چه وقتی که چشم رویِ جنایاتِ علنی میبندن و چه وقتی که احمقانه به شیپورِ «کار خودشونه» میدمَن؛ دوری کنید.
عجم علــوی
آنها قدمبهقدم تمام مظاهر هویتی شما را گرفتند.
شما قدمبهقدم پذیرفتید و همراهی کردید.
حالا نگاهی به خود بیندازید.
بیوطن شدهاید!
شما قدمبهقدم پذیرفتید و همراهی کردید.
حالا نگاهی به خود بیندازید.
بیوطن شدهاید!
حالا نگاهی به خود بیندازید؛
بیوطن شدهاید…
بیوطن شدهاید…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باید یک اعتراف کنم؛
بعد از دیدنِ تصاویرِ فاجعهٔ دیروز تصور کردم تا مدتها دیگر مردم به زیارتِ مزار حاجقاســم نمیروند؛ به هرحال جو امنیتیست و خطر دارد. بعد تصور کردم که خانوادهٔ شهدایِ دیروز یقهٔ مقامات اولِ نظامی را بگیرند و بگویند از آمدن پشیمانیم!
ولی این تصویرِ مسیر گلزارِ شهدای کرمان است، امروز. جایِ سوزن انداختن نیست. تصور میکردم فشارِ روانیِ بیوطنانِ متعفّن و تمسخرِ خونِ شهید رویِ مردم اثر بگذارد، فیلمِ یکی از مجروحان را دیدم که حرفِ خود را اینطور آغاز کرد؛ «سلام به رهبرِ عزیزتر از جانم؛ ترکش به دستم خورده…»
تصوراتِ ما آدمهایِ معمــولی که ایمانمان هم معمولیست و در ابتدائیاتِ عاشقی ماندهایم و چُرتکه به دست در حالِ حساب و کتابیم؛ چقدر حقیر است. حاجی آدمحسابیها را میشناخت که گفت ما ملتِ امامحسینیم؛ ما ملتِ شهادتیم. نباید عیارِ معرفت و غیرتِ این ملّت را با چند بیغیرتِ بیوطنِ بیهویت سنجید.
حاجیجان!
الحق که در مسلخِ عشق جز نِکو را نکُشَند…
بعد از دیدنِ تصاویرِ فاجعهٔ دیروز تصور کردم تا مدتها دیگر مردم به زیارتِ مزار حاجقاســم نمیروند؛ به هرحال جو امنیتیست و خطر دارد. بعد تصور کردم که خانوادهٔ شهدایِ دیروز یقهٔ مقامات اولِ نظامی را بگیرند و بگویند از آمدن پشیمانیم!
ولی این تصویرِ مسیر گلزارِ شهدای کرمان است، امروز. جایِ سوزن انداختن نیست. تصور میکردم فشارِ روانیِ بیوطنانِ متعفّن و تمسخرِ خونِ شهید رویِ مردم اثر بگذارد، فیلمِ یکی از مجروحان را دیدم که حرفِ خود را اینطور آغاز کرد؛ «سلام به رهبرِ عزیزتر از جانم؛ ترکش به دستم خورده…»
تصوراتِ ما آدمهایِ معمــولی که ایمانمان هم معمولیست و در ابتدائیاتِ عاشقی ماندهایم و چُرتکه به دست در حالِ حساب و کتابیم؛ چقدر حقیر است. حاجی آدمحسابیها را میشناخت که گفت ما ملتِ امامحسینیم؛ ما ملتِ شهادتیم. نباید عیارِ معرفت و غیرتِ این ملّت را با چند بیغیرتِ بیوطنِ بیهویت سنجید.
حاجیجان!
الحق که در مسلخِ عشق جز نِکو را نکُشَند…
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «مخاطبینِ غیرمسلمانی که به تازگی قرآن میخوانند تا با اسلام آشنا شوند؛ عمدتاً در جوابِ اینکه چرا قرآن میخوانی؟! مگر دورانِ این چیزا تمام نشده؟ اسلام که دینِ تروریستهاست! جواب میدهند که با دیدنِ صبر و ایمان و توکّلِ وصفناشدنیِ مردمِ غزّه برای علت و منشاء…»
مثل حاج قاسم
@Ostad_Shojae
نمیتونم تصاویرِ کرمان رو بذارم؛ حتی با سانسور، یعنی نمیخوام بذارم، خیلی سختمه، خیلی خیلی سختمه، من خیلی دربارهٔ تکفیریها مستند میبینم؛ ولی خیلی بیشتر از دیدنِ تصاویرِ هر روزهٔ فلسطین و دیدنِ جنایاتِ صَدام و سر بریدنهایِ داعش سختمه؛ قفسهٔ سینهم تابِ نگهداشتنِ قلبم رو نداره، قلبم رو چیزی چنگ میزنه و گلوم رو فشار میده این غمِ توأم با خشم؛ اما وقتی بعضی واکنشهایِ مجازی و فرحتبهآلزیادهایِ بیدین و ایمونها رو میبینم، وقتی میبینم اونهاییکه با لباسِ دیانت از غزه نگفتن به بهانهٔ واهیِ ناصبی بودن؛ حالا هم از کرمان نمیگن به بهانهٔ حکومتی بودن؛ یا وقتی خیلی بیمعرفتیهارو میبینم و کلمه براش پیدا نمیکنم؛ «تنهــایی» واژهٔ بهتری برایِ توصیف احوالاتمه؛ هرچند حقیقت با مَجاز زمین تا آسمون توفیر داره..
اما این عکس…
اگر ما صاحب نداشتیم و اگر چشمانتظارِ طلوع نبودیم؛ یحتمل خیلی وقت پیشها تویِ شبهایِ آخرالزمان غُبار و خاکستر میشدیم..
اما این عکس…
اگر ما صاحب نداشتیم و اگر چشمانتظارِ طلوع نبودیم؛ یحتمل خیلی وقت پیشها تویِ شبهایِ آخرالزمان غُبار و خاکستر میشدیم..
دروغ میگفتنــد دردِ مردم دارند؛ دروغ میگفتند دلشان برایِ این سرزمیـن خون است، دروغ میگفتند جانشان را فدایِ ایران میکنند؛ دروغ میگفتند برایِ آزادیِ ایران و ایرانی یقه پاره میکنند و برایِ جوانان عزادارند؛ دروغ میگفتند دینشان انسانیت است؛ آنهایی که پارسال از پشتِ پنجرهٔ اتاقهایِ تاریکشان عربده میزدند «بسیجی! سپاهی! داعشِ ما شمایی» و در خیابان سلاخی میکردند و در صفحاتشان دروغهایشان را بزک میکردند؛ حالا همنوا با کودککُشانِ صهیونیست رویِ خونِ هموطنانِ ترور شده توسطِ داعش [نوچهٔ گوش به زنگی که برایِ اربابِ در گِلماندهش خوشرقصی میکند] هلهله میکنند و میرقصند.
دروغ میگفتند، و هنوز دروغ میگویند و هنوز از مغزهایِ کوچکِ زنگزده سواری میگیرند!
دروغ میگفتند، و هنوز دروغ میگویند و هنوز از مغزهایِ کوچکِ زنگزده سواری میگیرند!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
درکِ ما این است از فــردایِ نور؛
قلّه باشد استعـــاره از ظهور…
سرنوشتِ حق و باطل روشن است؛
قلّهیِ انسان کامل، روشــن است…
چقدر زیبا بود! پکیـجِ کاملی از آنچه باید شنید و خواند و گفت و دانست! چه زبانیست این زبانِ شعر، زبانِ شعرِ خوب. میگه که السلامای محورِ هنگامهش؛ ایهمه حرفِ وصیتنامهش…
قلّه باشد استعـــاره از ظهور…
سرنوشتِ حق و باطل روشن است؛
قلّهیِ انسان کامل، روشــن است…
چقدر زیبا بود! پکیـجِ کاملی از آنچه باید شنید و خواند و گفت و دانست! چه زبانیست این زبانِ شعر، زبانِ شعرِ خوب. میگه که السلامای محورِ هنگامهش؛ ایهمه حرفِ وصیتنامهش…
این نوشته خاطــرِ شما را آزرده میکند.
اگر روحیهٔ حسـاس دارید، از آن گذر کنید.
وقتی پستِ حسین دارابی را خواندم، قلبم داشت از سینه بیرون میزد، رسیدم به جایی که این برادرِ مدافع حرم نوشته بود «دختر ۳-۴ سالهای را دید که تکفیریها به نرده بسته بودند و پایینتنه نداشت؛ نارنجکی میانِ پاهایش گذاشته بودند و ضامن را کشیده بودند…» گوشم سوت کشید. یادِ چند استوری افتادم که با این شکلکهایِ خندان و تمسخرآمیز نوشته بودند «که گفته بودید رفتید تا داعش زنانِ ما را نکُشد…؟!» نمیدانم این آدمها چه خوردهاند که حالا وقاحت را افتخار میدانند، نمیدانم کجا بزرگ شدهاند که معرفت سرشان نمیشود، آن فوتبالیستِ فراری را میدانم که به خواهرِ خودش هم رحم نمیکند، لقمهٔ حرامی که با بیرحمی به خواهر نصیبِ او شده مگر اجازهٔ معرفت و بینایی به او میدهد؟ نمیدهد. اما میدانم اگر حاجقاسم نبود، اگر مدافعانِ حرم نبودند حالا باید بینِ دستانِ ابوفلانها دست به دست میشدیم و بر سرِ اینکه کدام زنِ جوان و دخترِ خردسال به حوریها شبیهتر است؛ شرطبندی میشد و باید در بازارِ بردهفروشها از رویِ مچِ پاها و سفیدیِ دستهایمان قیمتگذاری میشدیم. اگر آنهایی که امروز طعنهباران میشوند نبودند؛ تهران میشد خلافتِ مرکزیِ داعش و قزوین و زنجان و … بقیهٔ شهرها میشدند حرمسرایِ تکفیریها. حاجقاسم میگفت «بچهای را گیر انداخته بودند، اسیر کرده بودند و میگفتند دوست داری چطور بمیری؟ سرت با ببُریم یا با تیر؟» نحوهٔ شهادتِ یکیشان را برایتان بنویسم؟ شهید رضا اسماعیلی را میشناسید؟ مدافعحرمی که اصالتاً افغانستانی بود و مقیمِ ایران. مجروح شده بود که به دستِ داعش افتاد؛ تکفیریها بیسیم را جلویِ دهان او گرفتند و میگفتند به علی(ع) و زینب(س) توهین کن. آقارضا توهین که نمیکرد هیچ؛ تا دمِ آخر یاعلی میگفت. تکفیریها درحالیکه بیسیم روشن بود سرِ او را آرام آرام بُریدند تا صدایِ نالهش در بیسیم بپیچد؛ اما صدای یاعلیش پیچید. شهید عباس آبیاری را میشناسید؟ پیکرش که اسیر شد، داعشیها آنقدر از او کینه داشتند که بدنش را ارباً ارباً کردند و مانند گوشتِ قربانی تکههای بدنش را پخش کردند. فرمانده داعشیها گفته بود زنده و مُردهٔ او را باید بیاورید و هموزنِ دست و پایش طلا جایزه میگذارند. اینها را چرا مینویسم؟ برایِ آن دستهای که اشتباهی رویِ موجِ بیمعرفتها سوار میشوند و میگویند «اینهمه پول گرفتید که چه؟! برای پول رفته بودید پس…» برای آنهایی که غیرتِ به خون آغشتهٔ این جوانان را نمیبینند و زبان به طعنه باز میکنند و با طعنهزنندگان با تایید یا سکوتِ خود همراهی میکنند. حاجقاسم و رفقایش خلافت و سُلطهٔ مرکزی داعش را نابود کردند تا امروز «بلادِ فارس» را به خودشان ملحق نکنند و در رویایِ همخوابگی با زنانِ ایرانی سر نکنند و نتانیاهو از مجروحانِ تکفیری در بیابانهایِ ایران ملاقات نکند؛ اما تفکّراتِ داعشیِ بعضی فارسیزبانانِ بیرحم را که میبینی؟ نابود نمیشود؛ حتی اگر آن پرچمِ سیاهِ داعشی را سردرِ صفحاتشان نزنند، اینها از خون تغذیه میکنند، اما آرزویِ ویرانی شیعهخانهٔ ایران را به متعفّنترین قسمت گورستان تاریخ میبرند؛ چون ما هنوز و همیشه خدایِ حاجقاسم را داریم.
اگر روحیهٔ حسـاس دارید، از آن گذر کنید.
وقتی پستِ حسین دارابی را خواندم، قلبم داشت از سینه بیرون میزد، رسیدم به جایی که این برادرِ مدافع حرم نوشته بود «دختر ۳-۴ سالهای را دید که تکفیریها به نرده بسته بودند و پایینتنه نداشت؛ نارنجکی میانِ پاهایش گذاشته بودند و ضامن را کشیده بودند…» گوشم سوت کشید. یادِ چند استوری افتادم که با این شکلکهایِ خندان و تمسخرآمیز نوشته بودند «که گفته بودید رفتید تا داعش زنانِ ما را نکُشد…؟!» نمیدانم این آدمها چه خوردهاند که حالا وقاحت را افتخار میدانند، نمیدانم کجا بزرگ شدهاند که معرفت سرشان نمیشود، آن فوتبالیستِ فراری را میدانم که به خواهرِ خودش هم رحم نمیکند، لقمهٔ حرامی که با بیرحمی به خواهر نصیبِ او شده مگر اجازهٔ معرفت و بینایی به او میدهد؟ نمیدهد. اما میدانم اگر حاجقاسم نبود، اگر مدافعانِ حرم نبودند حالا باید بینِ دستانِ ابوفلانها دست به دست میشدیم و بر سرِ اینکه کدام زنِ جوان و دخترِ خردسال به حوریها شبیهتر است؛ شرطبندی میشد و باید در بازارِ بردهفروشها از رویِ مچِ پاها و سفیدیِ دستهایمان قیمتگذاری میشدیم. اگر آنهایی که امروز طعنهباران میشوند نبودند؛ تهران میشد خلافتِ مرکزیِ داعش و قزوین و زنجان و … بقیهٔ شهرها میشدند حرمسرایِ تکفیریها. حاجقاسم میگفت «بچهای را گیر انداخته بودند، اسیر کرده بودند و میگفتند دوست داری چطور بمیری؟ سرت با ببُریم یا با تیر؟» نحوهٔ شهادتِ یکیشان را برایتان بنویسم؟ شهید رضا اسماعیلی را میشناسید؟ مدافعحرمی که اصالتاً افغانستانی بود و مقیمِ ایران. مجروح شده بود که به دستِ داعش افتاد؛ تکفیریها بیسیم را جلویِ دهان او گرفتند و میگفتند به علی(ع) و زینب(س) توهین کن. آقارضا توهین که نمیکرد هیچ؛ تا دمِ آخر یاعلی میگفت. تکفیریها درحالیکه بیسیم روشن بود سرِ او را آرام آرام بُریدند تا صدایِ نالهش در بیسیم بپیچد؛ اما صدای یاعلیش پیچید. شهید عباس آبیاری را میشناسید؟ پیکرش که اسیر شد، داعشیها آنقدر از او کینه داشتند که بدنش را ارباً ارباً کردند و مانند گوشتِ قربانی تکههای بدنش را پخش کردند. فرمانده داعشیها گفته بود زنده و مُردهٔ او را باید بیاورید و هموزنِ دست و پایش طلا جایزه میگذارند. اینها را چرا مینویسم؟ برایِ آن دستهای که اشتباهی رویِ موجِ بیمعرفتها سوار میشوند و میگویند «اینهمه پول گرفتید که چه؟! برای پول رفته بودید پس…» برای آنهایی که غیرتِ به خون آغشتهٔ این جوانان را نمیبینند و زبان به طعنه باز میکنند و با طعنهزنندگان با تایید یا سکوتِ خود همراهی میکنند. حاجقاسم و رفقایش خلافت و سُلطهٔ مرکزی داعش را نابود کردند تا امروز «بلادِ فارس» را به خودشان ملحق نکنند و در رویایِ همخوابگی با زنانِ ایرانی سر نکنند و نتانیاهو از مجروحانِ تکفیری در بیابانهایِ ایران ملاقات نکند؛ اما تفکّراتِ داعشیِ بعضی فارسیزبانانِ بیرحم را که میبینی؟ نابود نمیشود؛ حتی اگر آن پرچمِ سیاهِ داعشی را سردرِ صفحاتشان نزنند، اینها از خون تغذیه میکنند، اما آرزویِ ویرانی شیعهخانهٔ ایران را به متعفّنترین قسمت گورستان تاریخ میبرند؛ چون ما هنوز و همیشه خدایِ حاجقاسم را داریم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از نظرِ روحی نیاز دارم انقدر بخوابم تا
یه روزی با ندایِ «أناالمَهـــدی» پاشم..
-
یه روزی با ندایِ «أناالمَهـــدی» پاشم..
-
او میآید…This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مریم خانم، شهیدهٔ نحیفِ کوچکِ مظلوم، دخترِ خوبم..
نمیدانم کِی وصیــتنامهٔ حاجی را خواندی؛ روزِ تشییع صدایت را پخش کردند، اما یک چیزی را خوب میدانم، تو در این سن و با این قدِّ کوچکت؛ وقتی گفتی «والله، والله، والله..» از خیلِ عظیمی از بزرگترها که ادعایشان در عَیان گوشِ فلک را کَر کرده ولی پشتِ نقابِ به خیمــه سنگ و لگد میپرانند؛ از این خَواصِ عافیتطلب که همپیالهٔ بدمَستاناند؛ از فلان استاد و فلان وکیل و مترسکِ خارجنشین و از آنها که نانِ سگان میخورند و حرمت نمیفهمند؛ جلو زدی..
نمیدانم کِی وصیــتنامهٔ حاجی را خواندی؛ روزِ تشییع صدایت را پخش کردند، اما یک چیزی را خوب میدانم، تو در این سن و با این قدِّ کوچکت؛ وقتی گفتی «والله، والله، والله..» از خیلِ عظیمی از بزرگترها که ادعایشان در عَیان گوشِ فلک را کَر کرده ولی پشتِ نقابِ به خیمــه سنگ و لگد میپرانند؛ از این خَواصِ عافیتطلب که همپیالهٔ بدمَستاناند؛ از فلان استاد و فلان وکیل و مترسکِ خارجنشین و از آنها که نانِ سگان میخورند و حرمت نمیفهمند؛ جلو زدی..
فارغ از صحـت و سُقمِ یه سری خبرها؛ اگه کسی همچنان با استوریهایِ علی کریمی و فرخنژاد و امثالهم براش شُبهه ایجاد میشه و بهش استناد میکنه، واقعا باید یه فکرِ جدی برای خودش بکنه. چون اون دیگه شُبهه نیست؛ افسارِ حماقته.