☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
4.78K subscribers
1.88K photos
1.45K videos
31 files
1.24K links
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...»

•نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند.
•بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است.


• دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌:
https://t.iss.one/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Download Telegram
آدم‌هایِ عجیبی هستیم؛ در آرامش و امنیت طعنه می‌زنیم به مغزهایِ مُتفکِر و عاملانِ این آرامـش و امنیت. وقتی در راهِ حفظ امنیت وطن «شهید» می‌شن؛ اون‌موقع اسمشون رو هشتگ می‌کنیم و بعد دوباره زبان به طعنه به دیگرانی که هنوز شهید نشدن باز می‌کنیم. خسته‌‌کننده‌، بی‌معرفت، پُرادّعاییم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه فیلمِ هالیوودی می‌دیدم که چند اَبَرقهرمانِ امریکایی می‌خواستن دنیا رو نجات بدن، بدن‌هایِ ورزیده و صورت‌هایِ شیک، وسایل مبارزاتیِ پیشرفته و توسل به هوش مصنوعی. همه باهم برایِ نجات مردمِ دنیا! ایده‌هایی برای رسانه‌هایِ غربِ بی‌قهرمان و حتی ضدّقهرمان.

غربِ بی‌قهرمان که صرفاً تویِ صنعت فیلم‌سازی همیشه پیشرو در نجات دنیاست؛ باید جلویِ این قهرمانِ واقعی و امثالهم که در جبههٔ مقاومت فراوان‌اند، تعظیم کنه. مُجاهدِ قسام؛ شهید تیسیر ابوطعیمه در حینِ مبارزه با اسرائیل زخمی شد و وقتی مطمئن شد دیگه امکانِ نبرد نداره؛ سجده کرد و در حالتِ سجده شهید شد. حافظ قرآن بود؛ این صدایِ تلاوت قرآن ِهمین شهیده.

فیلم بسازید، مستند بسازید، روایت کنید، شعر بگید، بنویسید، از این قهرمانانِ جبههٔ مقاومت؛ از ایران تا فلسطین.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- خدایا قر‌بونت برم…

نمی‌دونم چه سِرّیه که هروقت قاب‌هایی رو می‌بینم که اثری از «این مَرد» درش هست؛ بی‌اختیار بُغضم اشک می‌شه.

قابی از دیدارِ با خانوادهٔ شهیدِ مسیحی آرمن‌اودیسیان
شیـــرزنی کو که بِزایـد چُنان؛
شکلِ حسین‌بن‌علی در جهان
غیـرتِ الله تویی؛ یا علی
رحمتِ الله به بانویِ تو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چندین ویدیو از تمِ کریسمسِ خارجـی‌ها دیدم که به غزه پرداخته بودن؛ آدم‌هایی که مسلمان نبودن تا به مسلمانانِ فلسطیــن احترام بذارن؛ ولی برایِ آزادگی، شرف و انسانیت از هم سبقت می‌گیرن؛ نه برایِ پُز دادنِ داشتن زیباترین و گرون‌ترین درختِ کریسمس!

- چـه کریســمسِ قشـــنگی شده؛
تولدِ عیسیٰ‌مسیح‌
ع را جشن گرفتند
درحالیکه وطنِ او ویران شده‌ست!
-
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چنان خطِ مقـــدّم را قدم می‌زد
که انگاری
میانِ کوچه‌هایِ خلوتِ کرمـــان
قدم می‌زد…
بگویم حاج‌قاسم را چرا کُشتند؟
میانِ شیعــــه و سُنی
زبانِ مشترک، او بود…
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «آدم‌هایِ عجیبی هستیم؛ در آرامش و امنیت طعنه می‌زنیم به مغزهایِ مُتفکِر و عاملانِ این آرامـش و امنیت. وقتی در راهِ حفظ امنیت وطن «شهید» می‌شن؛ اون‌موقع اسمشون رو هشتگ می‌کنیم و بعد دوباره زبان به طعنه به دیگرانی که هنوز شهید نشدن باز می‌کنیم. خسته‌‌کننده‌،…»
سمتِ راست:
افاضاتِ اقای روحانی در ۶ دی‌ماه ۱۴۰۲. گفته بود اگر دادســتان بودم تندروها رو به محاکمه می‌کشیدم؛ البته خیلی هم جدید نیست؛ قبلا هم منتقدان از نظرِ ایشون بی‌شناسنامه و ترسو محسوب می‌شدن. دربارهٔ شرکت در خبرگان هم گفته بخاطر حوادثِ سال گذشته احساسِ مسئولیت کردم! اگر امسال نیاییم؛ دوسالِ دیگه هم نیاییم نتیجه جز ناامیدی و دیکتاتوری نخواهد بود!!

سمتِ چپ:
نشستِ رئیس‌جمهــور با جمعی از نمایندگانِ احزاب و فعالینِ سیاسی مختلف! اقای ابطحی درخصوصِ این جلسه نوشته بود «جلسه دو ساعته‌ای آقای رئیسی با روسای احزاب و فعالان سیاسی داشت. حدود ۵۰ نفر بودند. جلسه‌ای به این تنوع تا حالا ندیده بودم. خیلی‌ها حرف زدند!» البته این بخشی از متنِ ابطحی بود.

-اصل اینه که برایِ «ایرانِ اسلامی» رنگ‌بندی‌ها و جناح‌بندی‌ها معنا نداشته باشه؛ «همه باهم» برایِ منافعِ ملی قدم بردارن؛ نه به بهانهٔ حواشی اصل رو زیرِ سوال ببرن. اصل اینه که جمعی از متخصصینِ امر و نه مُحبّینِ قدرت؛ «واقعاً» بخاطرِ ایران؛ و نه زیرپا گرفتن برایِ رقیب دورِ هم جمع بشن. کاش همــه به اصل مُتّکی بودن؛ مثل حاج قاسم!
چه خوب که نامش ممنوع است،
همه شاعــر شده‌اند؛
برایش دنبالِ استعــاره می‌گردند..
به‌نامِ خدا.
سلام اقای حاج‌قاسم؛
امسال هم مانندِ پارسال با چندخط عریضــه‌‌ای مزاحمِ هم‌نشینیِ بهشتی‌تان با خوبان شده‌ام؛ یک‌سال با فاطمیه قَرین می‌شوید و امسال با میلادِ بانو! عجب حُسنِ تقارنی‌ست حاجی…

پارسال در راهِ مشهد بودم؛ تویِ قطار هم‌سفرانم که خواب بودند؛ خواستم صدایم بیدارشان نکند، ۱:۲۰ که شد دستم بی‌اختیار رویِ دهانم رفت و هق‌هقِ آرامی بُغضِ گلویم را بیدار کرد؛ تپشِ قلبم آنقدر بی‌قرار و بلند بود که می‌گفتم هق‌هقِ گریه‌ام را پوشاندم، صدایِ قلبم را چه کنم؟ خدایا استیصالِ این لحظه‌ام را با چه کسی قسمت کنم؟

از خدا پنهان نیست؛ از شما چه پنهان؟
دلم برایِ روزهایی که بودید تنگ شده؛ حتماً هزاران‌بار خوانده‌اید که هزاران بار گفته‌اند «جبران نمی‌شوی حتی به گریه‌هایِ عمیق!» راست گفته‌اند. می‌نویسیم که هیچ! روبه‌رویِ عکستان می‌نشینیم که هیچ! بنرهایتان را می‌بینیم و آه می‌کشیم که هیچ! گریه هم می‌کنیم کفایت نمی‌کند این دلتنگی را؛ فقط بُغضِ گلو خالی می‌کنیم…

از خدا پنهان نیست؛ از شما چه پنهان؟
این چند صباحِ آخرالزمانی سخت می‌گذرد، برای آدم‌هایِ ضعیفی مثلِ من سخت‌تر. آن‌روز یک‌نفر عکستان را رویِ صفحهٔ گوشی‌م دیده بود؛ رفته بود به در و همسایه می‌گفت فلانی از آن تندروهاست! راستش کمی دلم سوخت؛ بیچاره نمی‌دانست شما انگاری که همان معیارِ مُنصفِ میانه‌روهایید؛ همان که به قولِ حاج‌آقا فاطمی‌نیا چون شیعهٔ حقیقیِ امیرالمومنین است؛ این‌گونه مهرش به دلِ عالَمی افتاده. نمی‌دانست و دلم بیشتر می‌سوخت از این ندانستن…

از خدا خواسته بودم ۱۳ دی‌ماهِ پارسال در محضرِ امام‌رضا باشم؛ امسال قسمتم پیشِ امام‌رضا بودن نبود، در عوض آمدم جایی که صاحبش را شما به من شناساندید، آمدم بگویم «متیٰ تَرانا و نَراک قربانتان بروم؟»
انقدر می‌گویم و می‌آیم تا جوابم را بدهد…

از همان سالی که از شما «یک‌دست» بازگشت و موهایِ بابایم سفید شد و دایی‌م به مامان نوشته بود «انگار کمرم شکسته» و من نصفه‌شبی که از جایم برخاستم و چشم‌هایم سیاهی رفت و دیگر چیزی نشنیدم؛ از همان سال انگار تمامِ امیدم را راهی کردم و بازنگشت؛ دوستانم می‌گویند زندگی‌ات به قبل و بعدِ حاجی تقسیم شده؛ انگار آدم دیگری شدی!

و من این آدمِ دیگرِ خودم را دوست‌تر می‌دارم اگر مرا به امیدِ دلِ زهرا رسانَد؛ از همان سال این را شما به من یاد دادید. از همان سالی که دعا کردم خدا از عمرِ من بردارید و به عمرِ سیدعلی خامنه‌ایِ عزیز اضافه کند تا پرچمِ نهضت را به دستِ «او» برساند. وقتی که رفتید جایی نوشته بود «سردار رفته نفس تازه کند برگردد…» همه‌جا دنبالِ زمان برگشتنِ‌تان می‌گشتم؛ یعنی کجا نفس تازه می‌کنید؟ کِی برمی‌گردید؟ خیلی گشتم، ماه‌ها و روزها، تا یک‌جایی که نوشته بود؛
«او عج با سپاهی از شهیدان خواهد آمد…»
همین‌جا بود مرا به «او» وصل کردی؛ حاجی! سرباز، سردارِ یار…


راستی عیدتان مبارک حاجی!
-قطره‌هایِ اشک به پیوست است..
Forwarded from عشقه ‌🇵🇸 (سیّــدامیرحسین هاشمی)
این توییت هم بخونین و یک صلواتی نثار روح مطهرِ شهید صالح العاروری کنین

@ashaqeh 🍃
«اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا»
ما در همان لحظهٔ تَرَک برداشتنِ
آن بُغــضِ شـــریف؛ جاماندیم..
در بُهــتِ صبحگاهیِ بیلبوردهایِ خیابان؛
در سکوتِ شهر،
در میانِ هق‌هقِ یک‌بارهٔ جمعیتِ خیابان،
در آن نَوا که می‌خواند؛
«قاسم هنوز زنده‌ست!»
ما در بُغضِ شکستهٔ آن مَرد جا ماندیم؛
لابه‌لایِ ‌یک کوه دلتنگی..

۱:۲۰
گفتم «خدا خطاب به پیامبرِ نازنین‌مون می‌گه اگر تو نبودی، افلاک را خلق نمی‌کردم و اگر علی نبود تو را خلق نمی‌کردم و اگر فاطمه نبود، شما دو نفر را خلق نمی‌کردم.» یکی از جمع به حالتِ غِیظ و ناراحتی گفت «پس ما مترسکِ خلقت بودیم؟!» حاجی‌دایی‌م تو جمع بود. منتظر بود تا ازش سوال کنن؛ جواب داد «هدف از این حدیث زیرسوال بردنِ باقیِ آدم‌ها نیست. یه مثال برات می‌زنم؛ شما فرض کن فرزندِ یه عالِم بزرگِ صاحب‌بصیرتی هستی؛ تو تلاشت رو می‌کنی تا به مقامِ اون برسی، چون در زندگی‌ت هم از بُعد شخصی و هم اجتماعی پدرت رو الگویِ خودت می‌دونی. خداوند به تو عنایت کرده و تورو فرزندِ یک عالِمِ بزرگِ تاثیرگذار قرار داده و تو برایِ رسیدن به تکامل، اون رو جلویِ مسیر می‌بینی. پدر برایِ تو مخرجِ کامل یک کَسره و تو در نهایتِ تلاش‌ت خودت رو به نصفِ یک مخرجِ کامل می‌رسونی. تو اگر فرزندِ آیت‌الله بهجت باشی؛ هیچوقت خودِ ایت‌الله بهجت نمی‌شی بلکه تلاشت رو برای رسیدن به مقامِ ایشون می‌کنی تا به رستگاری برسی. در مقابل اگر فرزندِ یک صهیونیست باشی و از بچگی بهت آموزشِ کُشتار بدن؛ اگر روزی اسلحه به دستت بدن و بگن فلان بچهٔ فلسطینی رو بُکُش؛ و تو لحظه‌ای فکر کنی و اون بچه رو نمی‌کُشی؛ از نظرِ مقام از مخرجِ کسرِ خودت جلوتر زدی! چون الگویِ تو اون پدرِ صهیونیست نیست؛ این تویی که انتخاب می‌کنی شبیه به چه کسی باشی؟! خداوند حجّت رو برایِ من و شما تموم کرده؛ می‌تونیم شبیه به پدرِ صهونیست باشیم و در شقاوَت از اون جلو بزنیم یا نه؛ می‌تونیم شبیه به پدری مثلِ آیت‌الله بهجت(ره) باشیم و برایِ رسیدن به یک کَسرِ کاملِ ایمان شبانه‌روز تلاش کنیم. حضرتِ فاطمه(س) اون الگویِ کاملِ آفرینش‌ن که از تمامِ جهات برایِ تو اون کَسرِ کاملن؛ رأسِ هِرَمی که تو هرچقدر بیشتر برایِ شبیه به او بودن تلاش کنی؛ مرتبهٔ بالاتری می‌گیری! چون بخاطرِ ایشون خودت رو به نزدیک قلهٔ هرم می‌کنی حتی اگر متوجه نباشی…»

من خلاصه نوشتم و خداکنه اَبتر ننوشته باشم؛ چندساعتی از این مباحثه می‌گذشت و گاردِ اون عزیزِمون به طرزِ محسوسی اومده بود. گاردی که به گفتهٔ خودش از بچگی همراهش بود؛ گفت «تاحالا انقدر مُشتاقِ شبیه به او بودن نبودم!»


-میلادِ شما برایِ ما مبارکه حضرتِ خانُم، منّت بر سرِ ماست قدم‌هایِ شما؛ الگویِ تکامُل، عاشقی، بندگی و جهاد.
-روزِ مادر و زن مبارک؛ مادرِ من روزت مبارک، که لالایی‌ت همیشه تویِ گوشَمه؛
فاطمـــه فاطمه است؛
فاطمــــه یارِ علی‌ست؛
یار و غم‌خوارِ علی‌ست؛
بانوی اسلام، دخترِ پیغَمبـــر است…
بدتر از این اتفاقاتِ تلخ؛ خبررسانیِ بعضی کانال‌هاست. دوستانی که احتمالاً به منبعِ رسمی ‌و معتبری وصل نیستید و صرفاً بر اساسِ گمانه‌زنی‌ها اطلاع‌رسانی و تصویررسانی می‌کنید، شمارو به خدا در این وانَفسایِ بمبارانِ خبــری به روانِ مخاطب رحم کنید.
از
خودت،
اسمت،
رسمت،
عکست،
راهــت،
زائرانت،
عاشقانت،
از همه‌چیز می‌ترسند
این آدم‌کُشان!
این هلهله‌کُنان!
این قاتلان!
این وارثانِ بنی‌امیّه!
این زادگانِ شیطان!
این بی‌شرفان…
این نوچهٔ قلّاده به گردنِ اسرائیل رو می‌بینید؟ تا دیروز توییت می‌زد و از صلح بینِ مردم ایران و سگ‌هایِ اسرائیلی حرف می‌زد. همون اراجیفی که احمق‌هایِ فارسی‌زبان با نشخوارِ اون‌ها آب از لب و لوچه‌شون آویزون می‌شد و برای اسرائیل دُم تکون می‌دادن! امروز از حمله تروریستی در کرمان و پرپر شدنِ «مردمِ ایران» خوش‌حاله. چشمتون روشن نوچه‌هایِ مجازی اسرائیل! چشمتون روشن اساتیدِ روشن‌فکرِ دانشگاهی! چشمتون روشن که سال‌ها ترور و تهدید و تجهیزِ تروریست‌ها رو ندیدید و امروز هم‌پایِ حرامی‌ها خوش‌حالید!
نه غزه نه لبنان، جانتان فدایِ ایران؟ بسم‌الله؛ فدا شدن پیش‌کش، هلهله کردن‌هارو به عیان نیارید بی‌غیرت‌ها…
Forwarded from هویجوری...🇮🇷 (دایی رضا)
ما افتخار می‌کنیم جزو دسته‌ای هستیم که هروقت خون یک نفرشان بر زمین بریزد، صدای هلهله از دل لشکریان کفر برمی‌خیزد...
مخاطبینِ غیرمسلمانی که به تازگی قرآن می‌خوانند تا با اسلام آشنا شوند؛ عمدتاً در جوابِ این‌که چرا قرآن می‌خوانی؟! مگر دورانِ این چیزا تمام نشده؟ اسلام که دینِ تروریست‌هاست! جواب می‌دهند که با دیدنِ صبر و ایمان و توکّلِ وصف‌ناشدنیِ مردمِ غزّه برای علت و منشاء ایمانِ آن مردم کنجکاو شده‌اند؛ یک جلد قرآن خریده‌اند تا ببینند خدایِ مسلمانان در گوشِ اینان چه گفته که بعد از هر داغ و ویرانی زبان جز به «حسبُنالله نعم‌الوکیل» و «کلّنا فداء المقاومة» باز نمی‌کنند؟ یکی‌شان می‌گفت من اگر یکی از ناخن‌هایِ صاف صیقل‌کشیده‌ام بشکند تا سه روز اسمِ خدای خودم را نمی‌آورم. این مردم چه دارند که رویِ ویرانه‌هایِ خانه‌هاشان می‌نشینند و ذکرِ خدا می‌گویند و به حِماس که رسانه‌هایِ غرب آن را عاملِ مرگِ آنها معرفی می‌کنند هم ناسزا نمی‌گویند؟! آنها چه دارند که در عینِ اینکه هیچ ندارند؛ ما در نهایتِ داراییِ خود نداریم؟
مردمِ جهان فوج فوج مسلمان می‌شوند تا گوهرِ ایمان در آغوش بگیرند؛ مادرِ شهید العاروری دیشب بعد از ترورِ فرزندش می‌گفت «خداراشکر، خداراشکر…»
مگر ما کم از این مادرها داریم؟ هرگوشهٔ این خاک امّ‌وهب دارد، داغ دیده‌هایی که صدایشان هم نمی‌لرزید تا دشمن‌شاد نشوند.

رفقایِ مجازی! فعالینِ تریبون‌دار! دلسوزانِ جبههٔ مقاومت! دارندگانِ خشمِ مقدس! زبان به تحقیر و کنایه برایِ سربازانِ امنیت- کسی چه می‌داند؟ همان‌هایی که شاید فردا نامشان هشتگِ استوری‌هایتان شد- نچرخانید؛ خودی را مقصّرِ «شهادتِ عزیزان» نشان ندهید؛ بی‌خودی‌ها و بیگانه‌ها اگر زورشان به مرز‌ها می‌رسید که این‌طور «وحدت و اتحادِ ملی» ما را نشانه نمی‌گرفتند؛ اجنبی‌ها اگر زورشان به اعتقاد می‌رسید که پیاده‌نظام‌شان را به میدانِ اذهان نمی‌فرستادند! به آن تمسخرکنندگانی که رویِ خون عزیزانِ ما موج می‌رانند بگویید؛

حسبنا‌الله‌نعمَ‌الوکیــــل…
-
وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ
-و آنان از تو [از روی مسخره و ریشخند] شتاب در عذاب را درخواست می‌کنند، درحالی‌ که خدا هرگز از وعده‌اش تخلف نمی‌کند؛ و همانا یک روز نزدِ پروردگارت مانند هزارسال از سال‌هایی است که شما می‌شمارید
حج/۴۷.