اى فرستادهٔ خدا!
از مرگ و دوریِ فاطمه؛ دختر برگزیده و پاکَت،
پیمانهٔ صبــرم لبریز شده و طاقت و توانم با رفتنش از دست رفته است...
ولى مرا، كه اندوه عظيمِ فراقِ تو را ديدهام و رنجِ مصيبت تو را چشيدهام،
جاى شكيبايىست..
آن وديعـــت بازگردانده شد و آن امانت به صاحبش رسيد؛ و اندوهِ مرا پايانى نيست..
همهشب خواب به چشمَم نرود تا آنگاه كه خداوند براىِ من سرايى را كه تو در آن جاى گرفتهاى، اختيار كند…
بزودى، دخترت تو را خبر دهد كه چگونه اُمّتَت گِرد آمدند و بر او ستـــم كردند؛
همهٔ سرگذشت را از او بپرس و خبرِ حال ما از او بخواه، اينها در زمانى بود كه از مرگِ تو ديرى نگذشته بود و تو از يادها نرفته بودى..
بدرود تو را و دخترت را!
بدرود کسی كه وداع میكند؛
نه بدرود کسی كه رنجيده و مَلـــول است…
خطبه ۲۰۲ نهـجالبلاغــه
بعد از فاطمــــه(س)..
از مرگ و دوریِ فاطمه؛ دختر برگزیده و پاکَت،
پیمانهٔ صبــرم لبریز شده و طاقت و توانم با رفتنش از دست رفته است...
ولى مرا، كه اندوه عظيمِ فراقِ تو را ديدهام و رنجِ مصيبت تو را چشيدهام،
جاى شكيبايىست..
آن وديعـــت بازگردانده شد و آن امانت به صاحبش رسيد؛ و اندوهِ مرا پايانى نيست..
همهشب خواب به چشمَم نرود تا آنگاه كه خداوند براىِ من سرايى را كه تو در آن جاى گرفتهاى، اختيار كند…
بزودى، دخترت تو را خبر دهد كه چگونه اُمّتَت گِرد آمدند و بر او ستـــم كردند؛
همهٔ سرگذشت را از او بپرس و خبرِ حال ما از او بخواه، اينها در زمانى بود كه از مرگِ تو ديرى نگذشته بود و تو از يادها نرفته بودى..
بدرود تو را و دخترت را!
بدرود کسی كه وداع میكند؛
نه بدرود کسی كه رنجيده و مَلـــول است…
خطبه ۲۰۲ نهـجالبلاغــه
بعد از فاطمــــه(س)..
طاقچه برایِ کتابهای مربوط به حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) ۵۰٪ تخفیف گذاشته؛ پیشنهاد میکنم:
-دختر پیامبر؛ استاد جاودان.
-روزهایِ فاطمه؛ استاد صفایی حائری.
-فاطمه، فاطمه است؛ دکتـر شریعتی.
-کشتی پهلوگرفته؛ سید مهدی شجاعی.
-نظام حقوقِ زن در اسلام؛ شهید مطهری [البته منحصراً به حضرت زهرا اختصاص نداره اما مثلِ همهٔ آثار شهید مطهری، باید حتماً خوند.]
-دختر پیامبر؛ استاد جاودان.
-روزهایِ فاطمه؛ استاد صفایی حائری.
-فاطمه، فاطمه است؛ دکتـر شریعتی.
-کشتی پهلوگرفته؛ سید مهدی شجاعی.
-نظام حقوقِ زن در اسلام؛ شهید مطهری [البته منحصراً به حضرت زهرا اختصاص نداره اما مثلِ همهٔ آثار شهید مطهری، باید حتماً خوند.]
صفحاتِ پیادهنظام رسانهایِ اسرائیل به فارسی تو توییـتر مشغولِ اهانتهایِ رکیک به حضرت زهرا و امیرالمومنین(ع) از غدیر تا شهادت و فتحِ خیبر هستن؛ جوری که اگه فقط مدعیِ مسلمونی- و نه صرفاً غیرتِ شیعه- باشی از شدتِ حرص نمیتونی دَووم بیاری.
از اونور اسرائیل به فارسی تعمّداً توییت زده و از سگِ ارتشِ اسرائیل به نامِ «عایشه » رونمایی کرده؛ که این سگ داره به ارتش کمک میکنه تا موادِ منفجره رو کشف کنن.
اونوقت دوستِ هیئتیِ برائتیِ لخت سینهبزنمون میفرمایند که اسرائیل و فلسطین به ما چه؟! اینا جفتشون ظالماند و دنبالِ منافع خودشون. چون نمیفهمه اسرائیل «به فارسی» تعمّداً در صفحهٔ فارسیِ خودش از این سگ استفاده میکنه که توء فاقدِ عقل رو به شور و هیجان بیاره، حتماً قصد و نیتِ اون توهین به جایگاهِ کلیِ همسریِ پیامبرِ اسلامه؛ در واقع این توهین صرفاً به قصدِ اصابت به شخصِ حضرتِ رسول انجام میشه اما چون تورو موجودی صرفاً هیجانی یافته؛ لذا به فارسی همچین توییتی میزنه که از قصد و نیتش آگاهی پیدا نکنی، از اونور هم به فارسی توییتهایِ همراه با توهینهایِ رکیک به واقعهٔ شهادتِ حضرت زهرا و تنهاییِ امیرالمومین میزنه که «باز هم» توء ظاهربینِ ادایی رو به یک سکوتِ چندشآور دعوت کنه و تو هم چون از تعقّل بیبهرهای؛ بهش لبّیک بگی. بله عزیزم، این عینِ بیغیرتیه که هنوزم معتقدی ماجرایِ فلسطین به ما ربطی نداره و دو طرفِ جنگ؛ به یک اندازه ظالماند.
لذا اولاً خاک بر سرِ حُکامِ بیغیرتِ عرب که جشنوارهٔ موسیقی براشون از فلسطین ارجحه؛ ثانیاً خاک بر سرِ عبدالحمید که به تازگی یادش افتاده از همزیستیِ صلحآمیز(!) میانِ ظالم و مظلوم حرف میزنه؛ ثالثاً خاک بر سرِ این مدعیانی که از ابتدایِ اسلام تا امروز همیشه سربارَند، نه سرباز!
از اونور اسرائیل به فارسی تعمّداً توییت زده و از سگِ ارتشِ اسرائیل به نامِ «
اونوقت دوستِ هیئتیِ برائتیِ لخت سینهبزنمون میفرمایند که اسرائیل و فلسطین به ما چه؟! اینا جفتشون ظالماند و دنبالِ منافع خودشون. چون نمیفهمه اسرائیل «به فارسی» تعمّداً در صفحهٔ فارسیِ خودش از این سگ استفاده میکنه که توء فاقدِ عقل رو به شور و هیجان بیاره، حتماً قصد و نیتِ اون توهین به جایگاهِ کلیِ همسریِ پیامبرِ اسلامه؛ در واقع این توهین صرفاً به قصدِ اصابت به شخصِ حضرتِ رسول انجام میشه اما چون تورو موجودی صرفاً هیجانی یافته؛ لذا به فارسی همچین توییتی میزنه که از قصد و نیتش آگاهی پیدا نکنی، از اونور هم به فارسی توییتهایِ همراه با توهینهایِ رکیک به واقعهٔ شهادتِ حضرت زهرا و تنهاییِ امیرالمومین میزنه که «باز هم» توء ظاهربینِ ادایی رو به یک سکوتِ چندشآور دعوت کنه و تو هم چون از تعقّل بیبهرهای؛ بهش لبّیک بگی. بله عزیزم، این عینِ بیغیرتیه که هنوزم معتقدی ماجرایِ فلسطین به ما ربطی نداره و دو طرفِ جنگ؛ به یک اندازه ظالماند.
لذا اولاً خاک بر سرِ حُکامِ بیغیرتِ عرب که جشنوارهٔ موسیقی براشون از فلسطین ارجحه؛ ثانیاً خاک بر سرِ عبدالحمید که به تازگی یادش افتاده از همزیستیِ صلحآمیز(!) میانِ ظالم و مظلوم حرف میزنه؛ ثالثاً خاک بر سرِ این مدعیانی که از ابتدایِ اسلام تا امروز همیشه سربارَند، نه سرباز!
از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند، قبرش را کسی نشناسند، آن دو از جنازهش تشییع نکنند…
و علی چنین کرد. اما کسی نمیداند چگونه؟هنوز نمیداند کجا؟ کجایِ بقیع؟ معلوم نیست. آنچه معلوم است؛ رنجِ علی است، امشب، بر قبرِ فاطمه.
مدینه در دهانِ شب فرو رفته است، مسلمانان همه خُفتهاند، سکوتِ مرموزِ شب گوش به گفتگویِ آرام علی دارد. و علی که سخت تنها مانده است…
دکتر شریعتی در پاورقیِ کتاب مینویسد؛
-بر محقّقان است تا تحقیق کنند، اما من که محقق نیستم؛ دوست نمیدارم تحقیق کنم… او میخواست که قبرش را نشناسند، هیچگاه و هیچکس! تا همیشه، همهکس بپرسند:
چــرا؟
-کتابِ داییمه؛ از کتابخونهش برداشتم.
و علی چنین کرد. اما کسی نمیداند چگونه؟هنوز نمیداند کجا؟ کجایِ بقیع؟ معلوم نیست. آنچه معلوم است؛ رنجِ علی است، امشب، بر قبرِ فاطمه.
مدینه در دهانِ شب فرو رفته است، مسلمانان همه خُفتهاند، سکوتِ مرموزِ شب گوش به گفتگویِ آرام علی دارد. و علی که سخت تنها مانده است…
دکتر شریعتی در پاورقیِ کتاب مینویسد؛
-بر محقّقان است تا تحقیق کنند، اما من که محقق نیستم؛ دوست نمیدارم تحقیق کنم… او میخواست که قبرش را نشناسند، هیچگاه و هیچکس! تا همیشه، همهکس بپرسند:
چــرا؟
-کتابِ داییمه؛ از کتابخونهش برداشتم.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند، قبرش را کسی نشناسند، آن دو از جنازهش تشییع نکنند… و علی چنین کرد. اما کسی نمیداند چگونه؟هنوز نمیداند کجا؟ کجایِ بقیع؟ معلوم نیست. آنچه معلوم است؛ رنجِ علی است، امشب، بر قبرِ فاطمه. مدینه در دهانِ شب فرو رفته است،…
در چهرهٔ همهٔ ستمدیدگان- که بعدها در تاریخ اسلام بسیار شدند- هالهای از فاطمه پیدا بود. غصبشدگان، پایمال شدگان و همهٔ قربانیانِ زور و فریب، نامِ فاطمه را شعارِ خویش داشتند. یادِ فاطمه با عشقها و عاطفهها و ایمانهایِ شگفت زنان و مردانی که در طول تاریخِ اسلام برای آزادی و عدالت میجنگیدند؛ در توالیِ قرون، پرورش مییافت. این است که همهجا در تاریخِ ملتهای مسلمان و تودههایِ محروم در امّت اسلامی؛ فاطمه منبعِ الهام آزادی و حقخواهی و عدالتطلبی و مبارزه با ستم، قساوت و تبعیض بوده است.
از شخصیتِ فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک «زن» بود، آنچنان که اسلام میخواهد که زن باشد. تصویرِ سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کورههایِ سختی و فقر و مبارزه و اموزشهایِ عمیق و شگفت انسانی خویش، پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همهٔ ابعاد گوناگونِ «زن بودن» نمونه شده بود.
-مظهـــرِ یک دختر در برابر پدرش؛
-مظهرِ یک همسر در برابرِ شویَش؛
-مظهر یک مادر در برابرِ فرزندانش؛
-مظهرِ یک «زن مبارز و مسئول» در برابر زمانش و سرنوشتِ جامعهاش.
وی خود یک امام است؛ یعنی یک نمونهٔ مثالی، یک تیپِ ایدهآل برای زن، یک اسوه، یک شاهد برای هر زنی که میخواهد «شدن خویش» را خود انتخاب کند.
نمیدانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند. در میانِ همهٔ جلوههایِ خیرهکنندهٔ روحِ بزرگ فاطمه، آنچه بیش از همه برایِ من شگفتانگیز است، این است که فاطمه همسفر و همگام و همپروازِ روح عظیمِ علیست.
خواستم از «بوسوئه» تقلید کنم؛ خطیبِ نامورِ فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی از «مریم» سخن میگفت. گفت: هزاروهفتصد سال است که همهٔ سخنورانِ عالم دربارهٔ مریم دادِ سخن دادهاند؛ اما مجموعهٔ گفتهها و اندیشهها و کوششها و هنرمندیهایِ همه در طولِ این قرنهای بسیار، به اندازهٔ این یک کلمه نتوانستهاند عظمتهایِ مریم را بازگویند که «مریم مادرِ عیسی است.» و من خواستم با چنین شیوهای از فاطمه بگویم؛
خواستم بگویم که فاطمه دخترِ خدیجهٔ بزرگ است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه دخترِ محمد(ص) است. دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه همسرِ علی است. دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه مادرِ حسنین است. دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه مادرِ زینب است. باز دیدم فاطمه نیست!
نه؛ اینها همه هست و
اینهمه فاطمه نیست؛
فاطمه، فاطمــــه است…
-دکتر علی شریعتی
-کتابِ «فاطمه، فاطمه است.»
از شخصیتِ فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک «زن» بود، آنچنان که اسلام میخواهد که زن باشد. تصویرِ سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کورههایِ سختی و فقر و مبارزه و اموزشهایِ عمیق و شگفت انسانی خویش، پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همهٔ ابعاد گوناگونِ «زن بودن» نمونه شده بود.
-مظهـــرِ یک دختر در برابر پدرش؛
-مظهرِ یک همسر در برابرِ شویَش؛
-مظهر یک مادر در برابرِ فرزندانش؛
-مظهرِ یک «زن مبارز و مسئول» در برابر زمانش و سرنوشتِ جامعهاش.
وی خود یک امام است؛ یعنی یک نمونهٔ مثالی، یک تیپِ ایدهآل برای زن، یک اسوه، یک شاهد برای هر زنی که میخواهد «شدن خویش» را خود انتخاب کند.
نمیدانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند. در میانِ همهٔ جلوههایِ خیرهکنندهٔ روحِ بزرگ فاطمه، آنچه بیش از همه برایِ من شگفتانگیز است، این است که فاطمه همسفر و همگام و همپروازِ روح عظیمِ علیست.
خواستم از «بوسوئه» تقلید کنم؛ خطیبِ نامورِ فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی از «مریم» سخن میگفت. گفت: هزاروهفتصد سال است که همهٔ سخنورانِ عالم دربارهٔ مریم دادِ سخن دادهاند؛ اما مجموعهٔ گفتهها و اندیشهها و کوششها و هنرمندیهایِ همه در طولِ این قرنهای بسیار، به اندازهٔ این یک کلمه نتوانستهاند عظمتهایِ مریم را بازگویند که «مریم مادرِ عیسی است.» و من خواستم با چنین شیوهای از فاطمه بگویم؛
خواستم بگویم که فاطمه دخترِ خدیجهٔ بزرگ است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه دخترِ محمد(ص) است. دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه همسرِ علی است. دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه مادرِ حسنین است. دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه مادرِ زینب است. باز دیدم فاطمه نیست!
نه؛ اینها همه هست و
اینهمه فاطمه نیست؛
فاطمه، فاطمــــه است…
-دکتر علی شریعتی
-کتابِ «فاطمه، فاطمه است.»
حتماً شما هم تیتری با این مضمون، در رسانههایِ فارسیزبانِ داخلی و خارجی، و پیــادهنظامِ آنها در روزنامهها و توییتهایِ داخلی خواندهاید:
-حمله به مقرِ انتظامی در راسک و جان باختنِ چند نیروی انتظامی اتفاقِ تلخیست. چرخهٔ مداومِ خشونت را با «اعدام نکردن» متوقف کنید تا شاهدِ ادامهٔ این نوع خشونت نباشیم.
اصلاحش میکنم؛
-حملهٔ تروریستی به مقـــرِ انتظامی در راسک و شهادت و زخمی شدنِ چندین نیروی انتظامی توسطِ گروهکهای تروریستی را محکوم میکنیم! مُطلعین و مسئولینِ امـر! مُسبّبینِ جنایت؛ از آن گویندهٔ سخنانِ ناامنکنندهٔ در فضایِ امنیتیِ استان، تا آن گروهکِ جیشالظلم که مسئولِ این حملهٔ تروریستیست را مجازات کنید…
-حمله به مقرِ انتظامی در راسک و جان باختنِ چند نیروی انتظامی اتفاقِ تلخیست. چرخهٔ مداومِ خشونت را با «اعدام نکردن» متوقف کنید تا شاهدِ ادامهٔ این نوع خشونت نباشیم.
اصلاحش میکنم؛
-حملهٔ تروریستی به مقـــرِ انتظامی در راسک و شهادت و زخمی شدنِ چندین نیروی انتظامی توسطِ گروهکهای تروریستی را محکوم میکنیم! مُطلعین و مسئولینِ امـر! مُسبّبینِ جنایت؛ از آن گویندهٔ سخنانِ ناامنکنندهٔ در فضایِ امنیتیِ استان، تا آن گروهکِ جیشالظلم که مسئولِ این حملهٔ تروریستیست را مجازات کنید…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنچه دربارهٔ مراسمِ اعطایِ جایزهٔ صلحِ نوبل به نرگس محمدی گذشت:
-حضورِ عبدالله مهتدی- سرکردهٔ گروهک تروریستی کومله و تجزیهطلبان کردستان- در مراسم.
-دیدارِ گلشیفته فراهانی با او و در آغوش گرفتنِ مهتدی و تجدید پیمان با او.
-تبریکِ آذر منصوری- رئیس جبههٔ اصلاحات در ایران- به نرگس محمدی.
-حمایتِ نرگس محمدی از محاکمهٔ حمیدنوری زندانیِ ایرانی در سوئد که با ادعاهایِ واهی منافقین علیهِ او تشکیل پرونده شده و سالهاست تحت شکنجههای متعدد قرار گرفته؛ نرگس محمدی منافقین رو «عدالتخواهان» نامیده؛ طنزِ ماجرا اونجاست که نرگس محمدی از داخلِ زندان نامه مینویسه و ارتباط میگیره و از سوئد میخواد با محاکمهٔ حمید نوری که حقِ داشتنِ ارتباطی با دیگران نداره؛ دموکراسی رو برایِ ایران به ارمغان بیاره.
-استوری پسر نتانیاهو دربارهٔ کردستان!
-پیشتر وزیر اطلاعات اسرائیل، صادق زیباکلام و مریم رجوی هم به نرگس محمدی تبریگ گفته بودن.
اگه اینارو بعنوان تکههایِ پازل کنارِ هم بذارید، نتایجِ جالبی بهتون میده..!
-حضورِ عبدالله مهتدی- سرکردهٔ گروهک تروریستی کومله و تجزیهطلبان کردستان- در مراسم.
-دیدارِ گلشیفته فراهانی با او و در آغوش گرفتنِ مهتدی و تجدید پیمان با او.
-تبریکِ آذر منصوری- رئیس جبههٔ اصلاحات در ایران- به نرگس محمدی.
-حمایتِ نرگس محمدی از محاکمهٔ حمیدنوری زندانیِ ایرانی در سوئد که با ادعاهایِ واهی منافقین علیهِ او تشکیل پرونده شده و سالهاست تحت شکنجههای متعدد قرار گرفته؛ نرگس محمدی منافقین رو «عدالتخواهان» نامیده؛ طنزِ ماجرا اونجاست که نرگس محمدی از داخلِ زندان نامه مینویسه و ارتباط میگیره و از سوئد میخواد با محاکمهٔ حمید نوری که حقِ داشتنِ ارتباطی با دیگران نداره؛ دموکراسی رو برایِ ایران به ارمغان بیاره.
-استوری پسر نتانیاهو دربارهٔ کردستان!
-پیشتر وزیر اطلاعات اسرائیل، صادق زیباکلام و مریم رجوی هم به نرگس محمدی تبریگ گفته بودن.
اگه اینارو بعنوان تکههایِ پازل کنارِ هم بذارید، نتایجِ جالبی بهتون میده..!
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
آنچه دربارهٔ مراسمِ اعطایِ جایزهٔ صلحِ نوبل به نرگس محمدی گذشت: -حضورِ عبدالله مهتدی- سرکردهٔ گروهک تروریستی کومله و تجزیهطلبان کردستان- در مراسم. -دیدارِ گلشیفته فراهانی با او و در آغوش گرفتنِ مهتدی و تجدید پیمان با او. -تبریکِ آذر منصوری- رئیس جبههٔ اصلاحات…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-دادگاه سوئد حکمِ حبس ابد حمید نوری رو تایید کرده؛ نوری با اتهاماتِ واهیِ منافقینِ تروریست ۵۰ ماه با شرایطِ سختی در سلول انفرادی بود!
-و طبقِ معمول زوزهٔ شادیِ براندازها دراومده؛ در کنارِ قطعاتِ پازل مراسمِ اهدایِ جایزهٔ «صلح نوبل به نرگس محمدی»، شادیِ اعضای سازمان تروریستیِ منافقین بخاطرِ این حکم رو هم ببینید ؛ و با مُرورِ جنایاتِ وحشیانهٔ منافقین علیهِ مردم ایران؛ این رو هم به قطعاتِ پیشین اضافه کنید!
-جالب اینجاست که منافقین با سبقهٔ ترورها و جنایات متعدد، علناً در مواجهه با فرزندِ اقای نوری، اون رو تهدید به «ترور و قتل» میکنن، ولی سیستمِ قضایی سوئد صرفِ یکسری ادعا، اصل رو بر مجرمیتِ حمید نوری میذاره و سوگیریِ کاملاً سیاسی چنین حکمی میده؛ در نهایت هم مدعیان با چنین حکمِ سیاسیای؛ دموکـراسی در ایران به ارمغـان خواهد اومد! با ادعــاهایِ این تروریستهایِ سابقهدارِ تاریخ!
-و طبقِ معمول زوزهٔ شادیِ براندازها دراومده؛ در کنارِ قطعاتِ پازل مراسمِ اهدایِ جایزهٔ «صلح نوبل به نرگس محمدی»، شادیِ اعضای سازمان تروریستیِ منافقین بخاطرِ این حکم رو هم ببینید ؛ و با مُرورِ جنایاتِ وحشیانهٔ منافقین علیهِ مردم ایران؛ این رو هم به قطعاتِ پیشین اضافه کنید!
-جالب اینجاست که منافقین با سبقهٔ ترورها و جنایات متعدد، علناً در مواجهه با فرزندِ اقای نوری، اون رو تهدید به «ترور و قتل» میکنن، ولی سیستمِ قضایی سوئد صرفِ یکسری ادعا، اصل رو بر مجرمیتِ حمید نوری میذاره و سوگیریِ کاملاً سیاسی چنین حکمی میده؛ در نهایت هم مدعیان با چنین حکمِ سیاسیای؛ دموکـراسی در ایران به ارمغـان خواهد اومد! با ادعــاهایِ این تروریستهایِ سابقهدارِ تاریخ!
هنوز و هرروز فیلمهایِ غزه رو میبینم؛ امشب یه ویدیو دیدم. یه پسر نوجوون رویِ خرابههایِ خونهش نشسته بود، از پیدا کردنِ جنازهٔ خانواده ناامید و بیجون، با دستاش سنگهارو کنار میزد ولی بیجون، گریه میکرد ولی بیجون، صورتـش زخم بود، لباســاش پاره شده بود، زنده بود ولی بیجون، دور و برش رو نگاه میکرد دنبالِ کمک، خیلی خسته بود، انقــدری که خستگیش به تَن و قلبِ من بارید، انگار بُمب خورده به سرم.
برایِ بارِ دوم نتونستم ببینمش؛ ازش شـرم کردم، قلبم فشُرد؛ یه لحظه دلم خواست دنیا تموم بشه، دلم خواست اینجایِ کتابِ دنیا ورق بخوره، اینجایِ کتاب دنیا که تیکهٔ انسانیت و شَرَفِش خاک خورده و به ارتفاعِ ده سانت روش گرد و غُبارِ نامردی با چاشنیِ روشنفکری و طعمِ خون نشسته، ورق بخوره تا خستگیش دَر بره..
برایِ بارِ دوم نتونستم ببینمش؛ ازش شـرم کردم، قلبم فشُرد؛ یه لحظه دلم خواست دنیا تموم بشه، دلم خواست اینجایِ کتابِ دنیا ورق بخوره، اینجایِ کتاب دنیا که تیکهٔ انسانیت و شَرَفِش خاک خورده و به ارتفاعِ ده سانت روش گرد و غُبارِ نامردی با چاشنیِ روشنفکری و طعمِ خون نشسته، ورق بخوره تا خستگیش دَر بره..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-همچــین حالی رو تویِ خـودم میخوام، درونِ خودم. یه گوشــه برایِ خودم بشینم، چشمامو ببندم، حرف بزنم برایِ اونیکه قشنگ میشنوه؛ قبلِ اینکه صدایِ من به خودم برسه..
«نیمــــهشب بود و علی و فاطمه؛
عشــق بود و اندوهی بیخاتمه..»
•
نشسته بود و میخوند: «نیمــــهشب بود و علی و فاطمه؛
عشــق بود و اندوهی بیخاتمه..»
•
مسجدجمکرانامشب یکدقیقه بیشتر؛هستی ولی ندارمت؛
صـدا میزنی ولی نمیشنومت؛
نگـاه میکنی ولی نمیبینمت..
عالیجنابِ صـــــبر؛ آقایِ جمعـهها!
شما که از احوال و اخبارِ ما باخبرید،
بفرمایید کِی؟
استاد غلامی تو یکی از کلاسها مقدمهای دربارهٔ قیامِ امامحسین گفتن که بهنظرم خیلی عمیق بود؛ حیفم اومد ننویسم. البته نقل به مضمون میکنم و با چیزایی که به ذهنم رسید تکمیلش میکنم؛
-گریه صرفاً بر جسمِ قطعهقطعه شده کفایت نمیکنه؛ میتونه جلوی حرکتِ تورو بگیره؛ چون یه آدم معمولی رو تصور میکنی که زیرِ شکنجه و ضربات دردی کشیده و شهید شده، اگر گریه بر روحِ مقتدرِ مظلوم اباعبدالله باشه، وقتی گریه میکنی بعدش مُدام تو فکری؛ از خودت میپرسی ممکنه «جهل» تکرار بشه و امامحسین رو شهید کنن؟ جواب؟ بله ممکنه. ما امامِ دیگری داریم، و اون امام منتظرِ تبدیل شدنِ جهلِ ما به آگاهیه. ما همین الان باید تمدّنسازی کنیم، باید دغدغهمند باشیم. ما باید عالِم بشیم. [مثال] چرا خوب درس نمیخونیم؟ چرا زبانِ دیگهای بلد نیستیم که باهاش همین امام رو به دیگری معرفی کنیم؟! دقت کردی گریهٔ جهتدار باهات چیکار میکنه؟
-اشکی که از چشم میاد؛ سردی و گرمیش فرق میکنه. اگر صرفاً بر جسم باشه؛ وقتی که تموم میشه تازه اولِ کسالت و خَمودی توعه؛ حس میکنی انگار شیعه همیشه در تاریخ توسَریخور بوده! گویی نعوذبالله در کربلا «ضعیفکُشی» شده، چون تو اونیکه داری براش اشک میریزی رو نشناختی؛ و بهش معرفت پیدا نکردی؛ که اگه معرفتی که باید، ایجاد بشه تو میدونی برایِ کی گریه میکنی، تو میدونی اون اِمامی که بخاطرِ «جهلِ مردم» بهش ظلم شد؛ چه کسی بود و با تمامِ ظلمهایی که بهش شد اشک میریزی؛ حتی با نامِ اباعبدالله. بعدش کِسل نمیشی؛ بلکه تازه ابتدایِ حرکت توعه. برای زُدودنِ جهلی که مقدمهساز و عاملِ شهادت اباعبدالله شد! [به قولِ حاجمهدی رسولی؛ در خوابِ گمراهی؛بماند بیعلی! مردم..]
چون امامحسین یک الگویِ کاملِ تمامعَیاره که با خونِ خودش از یک جامعهٔ وادادهٔ بزدل جامعهای درست کرد که بعدها برای خونخواهیِ او قیام کرد. کسانیکه تا روز واقعه این قیامِ خون بر شمشیر رو بیفایده میدونستن؛ بعد از شهادتِ امام برای اولینبار پرسیدن که «چرا؟»
او یک مقتدرِ مظلومه؛ نه صرفاً یک جسمِ قطعه قطعه شده… درحالیکه میتونست در یک چشم بههم زدن ورقِ وقایعِ روزِ عاشورا رو برگردونه؛ کاری کرد تا امروز من و شما آگاهانه عاشقش باشیم..
-گریه صرفاً بر جسمِ قطعهقطعه شده کفایت نمیکنه؛ میتونه جلوی حرکتِ تورو بگیره؛ چون یه آدم معمولی رو تصور میکنی که زیرِ شکنجه و ضربات دردی کشیده و شهید شده، اگر گریه بر روحِ مقتدرِ مظلوم اباعبدالله باشه، وقتی گریه میکنی بعدش مُدام تو فکری؛ از خودت میپرسی ممکنه «جهل» تکرار بشه و امامحسین رو شهید کنن؟ جواب؟ بله ممکنه. ما امامِ دیگری داریم، و اون امام منتظرِ تبدیل شدنِ جهلِ ما به آگاهیه. ما همین الان باید تمدّنسازی کنیم، باید دغدغهمند باشیم. ما باید عالِم بشیم. [مثال] چرا خوب درس نمیخونیم؟ چرا زبانِ دیگهای بلد نیستیم که باهاش همین امام رو به دیگری معرفی کنیم؟! دقت کردی گریهٔ جهتدار باهات چیکار میکنه؟
-اشکی که از چشم میاد؛ سردی و گرمیش فرق میکنه. اگر صرفاً بر جسم باشه؛ وقتی که تموم میشه تازه اولِ کسالت و خَمودی توعه؛ حس میکنی انگار شیعه همیشه در تاریخ توسَریخور بوده! گویی نعوذبالله در کربلا «ضعیفکُشی» شده، چون تو اونیکه داری براش اشک میریزی رو نشناختی؛ و بهش معرفت پیدا نکردی؛ که اگه معرفتی که باید، ایجاد بشه تو میدونی برایِ کی گریه میکنی، تو میدونی اون اِمامی که بخاطرِ «جهلِ مردم» بهش ظلم شد؛ چه کسی بود و با تمامِ ظلمهایی که بهش شد اشک میریزی؛ حتی با نامِ اباعبدالله. بعدش کِسل نمیشی؛ بلکه تازه ابتدایِ حرکت توعه. برای زُدودنِ جهلی که مقدمهساز و عاملِ شهادت اباعبدالله شد! [به قولِ حاجمهدی رسولی؛ در خوابِ گمراهی؛بماند بیعلی! مردم..]
چون امامحسین یک الگویِ کاملِ تمامعَیاره که با خونِ خودش از یک جامعهٔ وادادهٔ بزدل جامعهای درست کرد که بعدها برای خونخواهیِ او قیام کرد. کسانیکه تا روز واقعه این قیامِ خون بر شمشیر رو بیفایده میدونستن؛ بعد از شهادتِ امام برای اولینبار پرسیدن که «چرا؟»
او یک مقتدرِ مظلومه؛ نه صرفاً یک جسمِ قطعه قطعه شده… درحالیکه میتونست در یک چشم بههم زدن ورقِ وقایعِ روزِ عاشورا رو برگردونه؛ کاری کرد تا امروز من و شما آگاهانه عاشقش باشیم..
ملاکِ حداقلیِ عاقبتبخیری اینجـوری شده که کاش وقتی از دنیا میری بعضی سلبــریتیهای معلومالحال سرِ خاکِت نیان و هلهله نکنن.
یهجا خوندم که خانم پروانه معصومی دوست نداشت تصاویرِ بیحجاب گذشتهش منتشر بشه؛ ولی وقتی فوت کرد سلبریتیها برای تسلیت تصاویر بیحجابش رو استوری کردن. حالا برای مرحوم ناصر طهماسب هم به کنایه استوری و پست میذارن؛ چون ایشون گویندهٔ مستندهایِ سیاسی تاریخ انقلاب بود! چون فقط اگه گلشیفته باشی و برهنه بشی؛ اسمش حقِ انتخابه و برایِ این دیکتاتورهای بالقوّه محترمه؛ در غیر اینصورت به غیراخلاقیترین شکل انتخابت رو زیرسوال میبرن.
روحتون شاد خانمِ معصومی و آقای طهماسب، که این واکنشها ثابت میکنه حتماً عزیز و محترم بودید.
روحتون شاد خانمِ معصومی و آقای طهماسب، که این واکنشها ثابت میکنه حتماً عزیز و محترم بودید.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
یهجا خوندم که خانم پروانه معصومی دوست نداشت تصاویرِ بیحجاب گذشتهش منتشر بشه؛ ولی وقتی فوت کرد سلبریتیها برای تسلیت تصاویر بیحجابش رو استوری کردن. حالا برای مرحوم ناصر طهماسب هم به کنایه استوری و پست میذارن؛ چون ایشون گویندهٔ مستندهایِ سیاسی تاریخ انقلاب…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بسمالله الرحمن الرحیم
دنیا یک چهارمَش خشکیست؛
و سه چهارمش خون…
-
دنیا یک چهارمَش خشکیست؛
و سه چهارمش خون…
-
صدای ناصر طهماسب را میشنوید.بعد از مدتها رفتم کافیشاپ؛ یک گوشه نشستم دنیایِ از دورِ آدمها را پاییدم.
بعضیها سیگار به دست، سیبیل سجاد افشاریانی و عینکِ گرد. بعضیها با فنجانِ قهوه و چای تنها مشغولِ نوشتن. صدایِ مافیا بازی کردن هم کافه را برداشته. حوصلهٔ گوشیم را ندارم اما اخبار را میخواندم، تیتر زده بود «شهادت سردار سیدرضی موسوی.» دوباره اطرافم را نگاه کردم؛ اینبار طورِ دیگری. آدمها در امنیت قهوه میخورند، در امنیت سیگار میکِشند، در امنیت شهروندِ تبر میشوند و مافیا را فربه میکنند و شهر را به هم میریزند و نمیدانند این امنیت چه بهایِ سنگینی دارد؛ نمیدانم که اگر بینِ هزاران خطرِ خنثیشده؛ یک اتفاق بیفتد چند نفر با استوریها و طعنههایشان میگویند عوضش امنیت داریم؟ بعضی آدمها هشتگ میزدند تا سپاه در لیستِ تروریستها برود. و بعضی آدمها که گویی که شهادتِ سپاهی یا ارتشی یک اتفاقِ معمولی همیشگیست که بخاطرش پول میگیرد؛ و اصلا باید شهید شود وگرنه برایِ چه پول میگیرد؟ راحت رد میشوند.
اقای شهید سیدرضی!
من که شما را نمیشناختم. نوشتهاند شما مسئول لجستیکِ سپاه بودید و از آن آدمهایِ خفن که اسرائیل چندباری میخواسته شما را بزند؛ نوشتهاند از آن آدمهایی بودید که بیادعا و از راههاییِ که کسی نمیداند؛ مسئول تجهیزِ محور مقاومت بودید و اسراییل با همّتِ شماها اینگونه زمینگیر شده؛ بدونِ ادعا! اینروزها ادعا داشتن مرضِ آدمها شده.
شما را نمیشناختم اما عکستان را کنارِ حاجی دیدم؛ گفتید مشکی را درنیاوردهام چون حاجی به من قولِ شهادت داده بود. چون حاجی گفته بود «پیر شدهای! تو هم باید شهید بشوی..»
ببخشید که شما را نمیشناختم. ببخشید که هزاران نفر مثلِ شما را نمیشناسم؛ مُجاهدِ، زنده، امیدوار، بیادعا و ولایی! آن هم در این دنیایِ زور و زَر و تزویر و عافیتطلبی.
سلامِ ما را به حــاجی برسان و به او بگو؛
کم شد زِ جمعِ خستهدلان! یارِ دیگری…
منتظرِ شما میمانیم؛ با طلوعِ آن خورشید..
بعضیها سیگار به دست، سیبیل سجاد افشاریانی و عینکِ گرد. بعضیها با فنجانِ قهوه و چای تنها مشغولِ نوشتن. صدایِ مافیا بازی کردن هم کافه را برداشته. حوصلهٔ گوشیم را ندارم اما اخبار را میخواندم، تیتر زده بود «شهادت سردار سیدرضی موسوی.» دوباره اطرافم را نگاه کردم؛ اینبار طورِ دیگری. آدمها در امنیت قهوه میخورند، در امنیت سیگار میکِشند، در امنیت شهروندِ تبر میشوند و مافیا را فربه میکنند و شهر را به هم میریزند و نمیدانند این امنیت چه بهایِ سنگینی دارد؛ نمیدانم که اگر بینِ هزاران خطرِ خنثیشده؛ یک اتفاق بیفتد چند نفر با استوریها و طعنههایشان میگویند عوضش امنیت داریم؟ بعضی آدمها هشتگ میزدند تا سپاه در لیستِ تروریستها برود. و بعضی آدمها که گویی که شهادتِ سپاهی یا ارتشی یک اتفاقِ معمولی همیشگیست که بخاطرش پول میگیرد؛ و اصلا باید شهید شود وگرنه برایِ چه پول میگیرد؟ راحت رد میشوند.
اقای شهید سیدرضی!
من که شما را نمیشناختم. نوشتهاند شما مسئول لجستیکِ سپاه بودید و از آن آدمهایِ خفن که اسرائیل چندباری میخواسته شما را بزند؛ نوشتهاند از آن آدمهایی بودید که بیادعا و از راههاییِ که کسی نمیداند؛ مسئول تجهیزِ محور مقاومت بودید و اسراییل با همّتِ شماها اینگونه زمینگیر شده؛ بدونِ ادعا! اینروزها ادعا داشتن مرضِ آدمها شده.
شما را نمیشناختم اما عکستان را کنارِ حاجی دیدم؛ گفتید مشکی را درنیاوردهام چون حاجی به من قولِ شهادت داده بود. چون حاجی گفته بود «پیر شدهای! تو هم باید شهید بشوی..»
ببخشید که شما را نمیشناختم. ببخشید که هزاران نفر مثلِ شما را نمیشناسم؛ مُجاهدِ، زنده، امیدوار، بیادعا و ولایی! آن هم در این دنیایِ زور و زَر و تزویر و عافیتطلبی.
سلامِ ما را به حــاجی برسان و به او بگو؛
کم شد زِ جمعِ خستهدلان! یارِ دیگری…
منتظرِ شما میمانیم؛ با طلوعِ آن خورشید..
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «استاد غلامی تو یکی از کلاسها مقدمهای دربارهٔ قیامِ امامحسین گفتن که بهنظرم خیلی عمیق بود؛ حیفم اومد ننویسم. البته نقل به مضمون میکنم و با چیزایی که به ذهنم رسید تکمیلش میکنم؛ -گریه صرفاً بر جسمِ قطعهقطعه شده کفایت نمیکنه؛ میتونه جلوی حرکتِ تورو…»
شبی که عبّاس در آسمان بود.
و السّــلامعلیکِ یا امّالقَمَــــر؛
-سلام بر تو آن هنگام که میخواستی واردِ منزلِ امیرالمومنین(ع) شوی؛ گفتی «تا دخترِ بزرگِ فاطمه(س) اجازه ندهد، وارد نمیشوم..»
-سلام بر تو آن هنگام که گفتی «مرا فاطمــه صدا نزنید تا غمِ فرزندانِ فاطمه(س) با بردنِ نام مادرشان زنده نشود؛ مبادا با فاطمه خطاب کردنِ من دلتنگ شوند..»
-سلام بر تو آنهنگام که به فرزندانِ فاطمه(س) گفتی؛
«ای سرورانم، من اینجا نزدِ شما خدمتکاری هستم که آمدهام تا خدمتگزاری کنم؛ آیا مرا به این شرط میپذیرید؟ پس حسنین (علیهماالسلام) و حضرت زینب (س) فرمودند: شما عزیز و بزرگوار هستید و این خانه هم متعلق به شماست…
-سلام بر تو آن هنگام که از عمقِ جان گریستی و میگفتی؛
«عباس جانم! فرزندِ عزیزم! من مىدانم که اگر دست در بدن داشتی، هیـــچکس جراتِ نزدیک شدن به تو را نمىکرد..»
-و سلام بر تو آن هنگام که گفتی:
«ای کاش فرزندانم و تمامیِ آنچــه در زمین است، فدای حسین میشد…»
و السّــلامعلیکِ یا امّالقَمَــــر؛
-سلام بر تو آن هنگام که میخواستی واردِ منزلِ امیرالمومنین(ع) شوی؛ گفتی «تا دخترِ بزرگِ فاطمه(س) اجازه ندهد، وارد نمیشوم..»
-سلام بر تو آن هنگام که گفتی «مرا فاطمــه صدا نزنید تا غمِ فرزندانِ فاطمه(س) با بردنِ نام مادرشان زنده نشود؛ مبادا با فاطمه خطاب کردنِ من دلتنگ شوند..»
-سلام بر تو آنهنگام که به فرزندانِ فاطمه(س) گفتی؛
«ای سرورانم، من اینجا نزدِ شما خدمتکاری هستم که آمدهام تا خدمتگزاری کنم؛ آیا مرا به این شرط میپذیرید؟ پس حسنین (علیهماالسلام) و حضرت زینب (س) فرمودند: شما عزیز و بزرگوار هستید و این خانه هم متعلق به شماست…
-سلام بر تو آن هنگام که از عمقِ جان گریستی و میگفتی؛
«عباس جانم! فرزندِ عزیزم! من مىدانم که اگر دست در بدن داشتی، هیـــچکس جراتِ نزدیک شدن به تو را نمىکرد..»
-و سلام بر تو آن هنگام که گفتی:
«ای کاش فرزندانم و تمامیِ آنچــه در زمین است، فدای حسین میشد…»