☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
4.77K subscribers
1.88K photos
1.45K videos
31 files
1.24K links
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...»

•نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند.
•بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است.


• دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌:
https://t.iss.one/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
۱۸ آذر ۱۳۳۲ بود. کمتر از چهارماه از کودتایِ ۲۸ مرداد با نقش‌آفرینیِ انگلیس و آمریکا می‌گذشت. «ریچارد نیکسون» نائب ریاستِ جمهوری آمریکا به تهران آمد. این اولین سفر یک مقام بلند پایه آمریکایی پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به ایران و سقوط دولت مصدق بود؛ دولتی که از شرِ انگلیس به آمریکا پناه برده بود ولی توسطِ همان آمریکا ذبح شد. یکی از برنامه‌های سفر نیکسون، حضور در دانشگاه تهران و دریافت دکتری افتخاری بود؛ اما دو روز قبل از آن اتفاقی افتاده بود. همزمان با ورود نیکسون مقاله‌ای تحت عنوان «سه قطره خون» منتشر شد.
در این مقاله آمده بود: « هرگاه دوستی از سفـر می‌آید یا کسی از زیارت بازمی‌گردد یا شخصیتی بزرگ وارد می‌شود، ما ایرانیان به فراخورِ حال، در قدم او گاوی و گوسفندی قربانی می‌کنیم؛ آقای نیکسون! وجود شما آنقدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانانِ این کشور یعنی دانشجویان را قربانی کردند…!»

-تا امروز دانشجویِ ایرانی در سایهٔ جهل و تحریفِ تاریخ؛ شعارِ جاوید‌شاه و درود بر پهلوی سر دهد!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزِ دانشجــو به همهٔ جوینــدگانِ دانش و منطقِ مطالبه -خصوصاً اون‌هایی‌که سالِ گذشته جلویِ نشخوارکنندگان و جَوَندگانِ دانش در دانشــگاهِ استکهلم و شریف ایستادن و ازشون کمتر حرفی زده شد- مبارک.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داره تخت‌به‌تخت دنبالِ بچـه‌هاش می‌گرده؛
ولی به بدنِ سردش می‌رسه..

«عادت» قســاوتِ قلب می‌آورد، ای آدم‌ها؛
روضه را به عادت گوش کنی، درد را به عادت ببینی!
قلب سنگ شود؛ زبان به طعنه هم می‌چرخد،
کاری اگر نمی‌توانید، لااقل زخـــمِزبان نزنید!
ای «آدم»ها!
نیازمندِ دعام؛ با زبانی‌که باهاش گناه نکردم..
یه صلــوات می‌فرستید فوت کنید این‌وَر؟🌱
که دنیا به خُســرانِ عُقبیٰ نَیرزَد،
به دوری زِ اولادِ زهرا(س) نَیرزَد..
استادی می‌گفت زمانِ ظهور، رذایلِ اخلاقی‌مونه که مارو در برابرِ حضرت قرار می‌ده؛ تنبلی، غرور، حسادت، ترس، ادعا!
تویِ کتاب «شب چهلم» یه روایتی از ملاقات با صاحب‌الزمان(عج) می‌خوندم؛ دگرگونم کرد! دنبالهٔ قصه‌هایِ پُردردِ نامه‌هایِ روانه به اباعبدالله و تن دادن امام‌حسن به صلح با معاویه و غصه‌هایِ غربت امیرالمومنین بود؛ تا چندوقت دست و دلم به کاری نمی‌رفت..


یکی از مُحبینِ حضرت‌مهدی یه روز وقتی خیلی از ظلم‌هایی که به شیعیان و مسلمین می‌شه غصه می‌خوره، بی‌تاب می‌شه و سر از بیابون درمیاره و با زاری و ناله، و با عِتاب فریاد می‌زنه که پس امامِ ما کجاست؟ الان دیگه غیبت معنی نداره وقتی این‌همه یارِ مخلص داری و این‌همه ظلم به مسلمین می‌شه؟ چرا ظهور نمی‌کنی؟
تو همین حال بود که مَردی نورانی رو می‌بینه که به سمتش میاد و می‌گه «به چه کسی این‌همع عِتاب و خطاب می‌کنی؟!» این شیخ می‌گه با امام‌زمانم! می‌خوام بدونم وقتی توی همین شهرِ من هزاران یار‌ِ منتظر داره و این‌همه ظلمی که دنیا رو گرفته؛ پس چرا ظهور نمی‌کنه؟
اون مَرد نورانی جواب می‌دن که من صاحب‌الزمان هستم! این‌طور عِتاب و خطاب نکن چون چیزی که فکر می‌کنی درست نیست؛ تو همین شهرِ حلّه که می‌گی من هزاران یار دارم، جز تو و فلان‌قصاب کسی یارِ من نیست…
و به شیخ دستور می‌دن شبِ جمعه، توی خونه‌ت هرکسی رو که فکر می‌کنی منتظر منه دعوت کن؛ دوتا بزغاله به پشت‌بوم ببر و قصّاب رو هم دعوت کن.
شبِ جمعه می‌رسه و هزاران نفر از همون افرادی که شیخ فکر می‌کرد از محبّین و مخلصینِ منتظر حضرت هستن هم دعوت بودن؛ قصّاب و دوتا بزغاله هم همین‌طور، صدای دعای فرج و ناله و زاری به پیشگاهِ خداوند هم بلند بود که یهو یه نوری به سمتِ پشتِ بومِ خونه میاد؛ یه عده ناله می‌کنن، یه عده بخاطرِ حضرت گریه می‌کنن. حضرت صدا می‌زنن که قصّاب بالا بیاد! قصّاب بدونِ درنگ به پشت‌بوم می‌ره و بعدِ چند لحظه خون از ناودون شُرّه می‌کنه! همه فریاد می‌زنن که ای وای قصّاب رو کُشت! وای گفته بود اگر ظهور کنه همه رو گردن می‌زنه و ای وای که قصّاب بیچاره رو کُشت…
بعد چندلحظه حضرت؛ شیخ رو هم صدا می‌زنن، مردم می‌خوان جلوی شیخ رو بگیرن ‌و می‌گن بابا نرو بالا، تورو هم می‌کُشه؛ اما شیخ به بالا می‌ره و می‌بینه که قصّاب به دستورِ حضرت بزغاله‌ها رو قربانی کرده؛ بزغالهٔ دوم رو هم قربانی می‌کنه و خون باز جاری می‌شه…
صدای همه بلند می‌شه و شیخ از شنیدن حرف‌هاشون خجالت می‌کشه و عرقِ شرم به پیشونی‌ش می‌شینه…
حضرت می‌گن حالا برو به همه بگو برایِ ملاقاتِ من بالا بیان. این اقا هم سریعاً می‌ره پایین ولی با حیاطِ خالی مواجه می‌شه :)
بدو بدو سمتِ کوچه می‌ره و می‌بینه همه‌شون در حالِ فرارن و فریاد می‌زنن مهدیِ موعود آمد و قصّاب و شیخ را کُشت…
شیخ شرمندگی و بُغضِ ترکیده به سمت حضرت می‌ره، حضرت می‌فرمایند که «ای شیخ! دیگر این‌قدر با من عِتاب و خطاب نکن؛ این حلّه بود که می‌گفتی بیشتر از هزار نفر از مخلصینِ ما آنجاست! چه شد که از میان این منتخبین؛ کسی جز تو و این مرد قصّاب نماند؟»


و خطِ آخر؛
او می‌رود و من شرمنده از رفتارم زیر لب زمزمه می‌کنم؛ «مولای غریبِ من…»
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «هربار یوســف‌پیامبر پخــش می‌شه، یادِ این حرف استاد غلامی میفتم و دلم غَنــج می‌ره؛ از پیامبرِ نازنین و نورانی‌مون [استاد غلامی حضرت‌پیامبر رو همین‌قدر زیبا یاد می‌کنن] پرسیدن شما زیباترید یا یوسف؟ می‌فرمایند که «کان یوسف اجمل و لکنی املح» برادرم یوسف زیباتر…»
بعد این‌همه سال بازم با سکانس دیدارِ حضرت یعقوب و حضرتِ یوسف اشکم درمیاد؛ ان‌شالله همین جمع همچین اشکی:

…وقتی مهــدی(عج) واردِ کوفـه می‌شود، بر فرازِ منبر قرار می‌‌گیرد، سخن آغاز می‌کند، درحالی‌که مردم از شدت شوقِ دیدارش آنچنان می‌گِریَند که از شدت گریه نمی‌فهمند امام(ع) چه می‌فرماید…

-امام محمد‌باقر(علیه‌السلام)
-الارشاد ج۲،ص۳۸۰،شیخ‌مفید رحمة‌الله
به‌طرزِ عجیبی دلم برای بارون تنگ شده؛ به لحـاظِ روحی نیاز دارم مقصدِ معیّن برایِ یه فرشتهٔ حامل قطرهٔ بارون باشم.
چرا مرگ بر آمریکا؟
آمریکا قطعنامهٔ شورایِ امنیت مبنی بر آتش‌بس در غزه -بعد از کُشتارِ بیش از ۱۷ هزار انسـان که اکثراً زن و بچه بودن- وِتو کرد. نمایندهٔ اسرائیل از بایدن بخاطرِ حمایت قاطعانه از بمبارانِ غزه تشکر کرد تا برایِ هزارمین بار کشک‌بودنِ قواعــد حقوقِ بشری بین‌المللی رو به جهان و به ما که نگـرانِ آزادی‌مون بودن؛ یادآوری کنه. غــرب ارزشی برایِ «انسان» قائل نیست.

این تروریست‌هایِ کت و شلواری..
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مجلسِ نمایندگان آمریکا از رؤسایِ دانشـگاه‌‌هایِ هاروارد، پنسیلوانیــا و ام‌آی‌تی سوال ‌و جواب [بخوانید بازجــویی] می‌کنه؛ بخاطر راهپیمایی دانشجوها و اساتید به جنایات اسرائیل در غزه.
ما هم این‌جا زیباکلام‌هایِ غرب‌زده‌ای داریم که مغزِ دانشجو رو می‌شورن و پهن می‌کنن و آزادانه حرفِ حمایت از اسرائیل می‌زنن؛ هربار هم یه حرف رو تکـرار می‌کنن و جواب می‌گیرن؛ ولی از روو نمی‌رن؛
مثلاً می‌تونیم این روشنفکرنماهایِ بامزّه رو بعنوانِ سنگِ‌پا صادرشون کنیم به همین «مهدِ آزادیِ بیان.»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این توضیحاتِ بهادریِ‌جهرمی برای ماجـرایِ چای‌ دبش‌ و کشفِ فساد رو تازه دیدم، شما احتمالاً دیدید؛

این لینکِ خبرِ فروردین‌ماه رو هم احتمــالاً دیدید؛ رئیس‌ قوه‌قضاییه و وزیر اطلاعات هم توضیحاتی دادن؛ آغازِ تخصیصِ ارز به چای (که اصولاً کالایِ اساسی هم محسوب نمی‌شه) سال ۹۷ بوده تا این‌که فروردین‌، این دولت به ماجرا ورود پیدا کرده و بعد از گزارشِ فساد، تشکیل پرونده در قوهٔ قضاییه صورت گرفته؛ خلاصه توضیحاتِ مفصل ارائه شد.

-این روندِ پاسخگویی سخنگویِ دولت در همون ابتدای امر برایِ من از پارسال جالب شد؛ تویِ شلوغی‌ها رفته بود دانشگاه علامه- من هم بودم- یه عده با فحاشی و داد و بی‌داد جلسه رو ترک کردن، ایشون بعدش رفت بینِ همون دانشجوها و باهاشون حرف زد. این «انجام‌وظیفه» جالبِ توجه بود..

-ولی امید است شفّاف حرف‌زدن، فسادستیزی، کنار زدنِ بی‌عرضگانِ بندهٔ قدرت و بازی‌کنندگان با اعتمادِ ملت و متخصصانِ بی‌تعهّد، ادامه‌دار و محاکمــهٔ عاملانِ وضعِ موجود در هرسطح و رنگی عملی بشه. چون:
-هرکس بخشی از کارِ مسلمانان را بر عهده بگیرد و در کارِ آن‌ها مانندِ کار خود دلسوزی نکند، بویِ بهشت را استشمام نخواهد کرد..
پیامبر فرمودند.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «استادی می‌گفت زمانِ ظهور، رذایلِ اخلاقی‌مونه که مارو در برابرِ حضرت قرار می‌ده؛ تنبلی، غرور، حسادت، ترس، ادعا! تویِ کتاب «شب چهلم» یه روایتی از ملاقات با صاحب‌الزمان(عج) می‌خوندم؛ دگرگونم کرد! دنبالهٔ قصه‌هایِ پُردردِ نامه‌هایِ روانه به اباعبدالله و تن دادن…»
کاشکی می‌شد دلم رو فرشِ زیرِ پاهاتون کنم؛ همون‌جایی‌که نشستید و دست کشیدید روِ سر زائراتون..
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
•طرحِ کبــوتر می‌کِشن با شاخهٔ زیتون؛
•اما برایِ صلح؛ هر روز بُمب می‌سازن..


شبکهٔ نمایش یه‌وقتایی موزیک‌ویدیویِ «آزادی» حامد زمانی رو پخش می‌کنه، مثلِ قِرقی می‌پرم جلو تلویزیون. و فقط می‌گم خدا از بانیانِ دوریِ حامد زمانی از فضایِ فرهـنگی و هنریِ مملکت نگذره. حیف!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسرائیل بدون روتوش؛
یهودیتِ تحریف‌شدهٔ صهیونیسم
؛

-نتانیاهو تو یه نشستِ خبری کُشتار زن و بچه‌ها رو با استناد به باورهایِ تحریف شدهٔ یهودیت توجیه کرده؛ طبق کتاب مقدس به‌خاطر بیاور عمالیق با تو چه کردند!
«عمالیق را قتل‌عام کن، بر آنها رحم نکن، بلکه زن و مرد و طفلِ شیرخواره، گاو و گوسفند، شتر و الاغ، همه را بُکُش.» اول سموئیل۱۵:۳.

(درحالیکه ده‌فرمانِ خدا به موسی(ع) قتل، طمع به همسایه و اموال رو منع کرده.)

-با اینکه در توصیفِ عمالیق در تورات و منابعِ دیگه تشکیک هست؛ در حدی‌که خودشون هم به زمان پیامبرانِ مختلف منتسبش می‌کنن؛ ولی به توجیهی برای نسل‌کشیِ فلسطینی‌ها تبدیلش کردن؛ نه فقط در امورِ نظامی بلکه از آموزش‌های دورانِ مدرسه. معتقدن فلسطین و هرچه که از نظرشون یهود رو به خطر بندازه در حکمِ عمالیقه؛ ‌و کشتار علیه اونها مجازه!
اینجا بیشتر بخونید.
و اینجا.

-واى برآنانكه کتاب [تحريف‌شده‌ای‌‌] با دستهاىِ خود مى‌نويسند، سپس مى‌گويند «اين از جانبِ خداست.» بقره ۷۹.
-اگر یک مسلمان این حرفا رو می‌زد؛ رسانه‌های در سلطهٔ صهونیست، اسلام رو به توحّش محکوم می‌کردن؛ اما سال‌هاست برایِ این اشرار در مرگِ مصنوعی فرو رفتن.
Forwarded from عشقه ‌🇵🇸 (سیّــدامیرحسین هاشمی)

خدایا،
ما رو از شرّ خودمون نجات بده!
می‌گفت بچه‌هایِ شمال، بچگیِ قشنگ‌تر و بهتری دارن، اینه که کلاً قشنگ‌ترن. منم دیروز یکی از دوستایِ شمالی‌م رو از اومدن به تهران مُنصرف کردم؛ گفتم اگه قصد داری پرخاشگر، عصبی، سم‌زده، کلافه، خسته از ترافیک و آلودگی باشی بیا تهران. بچه‌هایِ شمال بابتِ محل زندگی‌شون نظرکردهٔ خدان؛ کاش در شمال می‌زیستم؛ یا اون معلمِ سریال کوبار می‌بودم.
اگه تواناییِ طی‌الارض داشتم انسانِ خوش‌حال‌تری می‌بودم. صبح‌م رو با حرم‌ امام‌رضا آغاز می‌کردم، بعدش می‌رفتم شمال. ظهرم رو می‌رفتم اردبیل آشِ دوغ می‌خوردم. غروب می‌رفتم نجف-که تاحالا نرفتم اما رفته‌ها می‌گن خیلی اَمنه- بعد باز می‌رفتم چای‌خونه. برمی‌گشتم شمال که صدای شُغال‌ها رو بشنوم. شب می‌رفتم کهف‌الشهدایِ تهران. بعدش جمکران. بعد می‌رفتم پل خواجو؛ این‌سری رفته بودیم خیلی بامزه بود! زیر هر پُل‌ش یه عده جمع شده بودن آواز می‌خوندن. دوباره برمی‌گشتم شمال، ولی هرگز برنمی‌گشتم تهران. تهران‌دوستا ببخشن.
استاد شجاعی می‌گه انسانِ عصرِ ظهور توانایی‌ای به‌دست میاره که از زمین خارج ‌شه، ‌برسه به کُرّاتِ دیگه؛ چه شود! کمترین جایزهٔ صبوریِ انسان در روزگارِ اخرالزمان، پاداشِ زمینه‌سازیِ اصلی‌ترین برههٔ تاریخ!خوش‌بحالت ای انسانِ صبورِ مؤمنِ مُجاهدِ عصر ظهور.
پیجِ صادق‌بوقی با همکاریِ پلیس و فعالینِ مجازی برگشت؛ باهاش مصاحبه شده گفته خداشاهده دست به تارِ موی منم نزدن. که چی؟ چون طبقِ معمول می‌گفتن دستگیر شده و شکنجه شده و … اینا حاصلِ چیه؟
حاصلِ یک نگاهِ سطحی‌نگر. از سلبریتی‌ها و مَنوتو تا شاهین‌ نجفی و … شروع کردن رویِ این ماجرا اسکی رفتن. این‌جوری از یه پیرمرد سادهٔ آوازه‌خون، چریکِ جنگ نرم می‌سازن و رقص و آوازِ محلی رو تبدیل به یه روشِ مبارزانی می‌کنن. از اون‌ها که بعید نیست؛ به هرحال مگس رویِ زخم و تنش‌ها و این چیزا می‌شینه، ولی کاش تو این فضای بی‌بند و بارِ مجازی و فرهنگ‌سازی‌هایِ تاریک سینمای خانگی؛ مسائل به ترتیبِ اهمیت اولویت‌بندی می‌شد!
به قول حاج‌آقای قُمی؛ با این مسأله‌سازی‌های زرد و پوچ، اسب را گم کرده و پیِ نعلش می‌گردیم!