☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
4.78K subscribers
1.88K photos
1.45K videos
31 files
1.24K links
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...»

•نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند.
•بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است.


• دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌:
https://t.iss.one/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Download Telegram
مشهد که بودم؛ سادات و مهناز اومدن پیشم بی‌اینکه بدونم. برام هدیهٔ تولد آورده بودن. این دوتا کتاب رو.
سادات ‌گفت فکر ‌کردیم چیزی جز این نمی‌تونه این روزا آرومت کنه. بابتِ ذائقهٔ مطلوبِ این ایّامِ اخیـرم راضی‌ام؛ هرچنـد به‌وقتِ کلافگی و خستگیِ روح..
گاهی می‌شینم یه گوشه سِیرِ تغییرات سال‌های دور خودم رو مرور می‌کنم، اون روحیهٔ فمنیستی و استقلال‌طلب تبدیل شده به یه روحیهٔ اعتدالی در این زمینه. راضی‌ام.
یکی از فامیل‌های ما تو زمینهٔ مدلینگ کار می‌کنه، بلاگر هم هست. ما از بچگی باهم بزرگ شده بودیم تا یه جایی‌که خط و ربطمون از هم جدا شد. اون همیشه تویِ صفحه‌ش از دختر مستقلِ خودساخته‌ای حرف می‌زنه که کار می‌کنه، پول درمیاره، جدا زندگی می‌کنه، نیاز به هیچکس نداره، به قول خودش زنِ خونه نیست و فالووراش هم از آرزوی شبیه به اون شدن حرف می‌زنن. ولی من می‌دونستم پشتِ این ویترین‌ها چیه، اون خودساختهٔ مستقل نیست! و برای رسیدن به این عنوانِ اینستاگرامی رویِ خیلی چیزا پا گذاشته. حرفم این نیست…

منم سال‌های مُتمادی فازِ فمنیستی داشتم؛ بصورت افراطی هم داشتم! از این فازها که یک زن نیاز به هیچ مردی نداره؛ یک زن باید تا حدِ اعلیٰ مستقل باشه؛ یک زن باید خودساخته‌ای باشه که نیاز به هیچ‌چیزی نداشته باشه. الان هم می‌گم بله یک زن باید مستقل باشه! اما نه اون استقلالِ ویترینیِ مجازیِ شعاری که بیاین با فلان دوره و فلان پکیج آشنا بشید تا یاد بگیرید چطور تو یه ماه فلان چیز رو بخرید و یه شابلون از رویِ تمام خودساختگانِ مجازی ساختن و شبیه به همه شدن…
بلکه استقلال به معنیِ استقلالِ فکری! عقیدتی! خودساختگیِ فردی؛ که هرجایی به رنگِ محیط درنیای؛ اون‌قدر رویِ خودت کار کرده باشی که هویّتِ مستقلِ انسان بودنِ خودت رو پیدا کنی، نه هویّتِ تقلیدیِ ویترینی…

حتماً این‌ها منافاتی با شاغل بودن و درآمد داشتن نداره اگه دلت بخواد؛ اما با همین شاغل بودن‌م؛ دلم با به قولِ اون دوستمون «زنِ خــونه بودن» هم خوش‌حال می‌شه؛ شاید در این سال‌ها هیچ کمپینِ مُد شده‌ای به یه «مادر» نگفت تو یه زنِ قویِ پرورش دهندهٔ یک خانواده‌ای!
آشپزی کردن، جارو کشیدن، گاهی شلخته بودن و گاهی مرتب بودن، چای دم کردن، میوه پوست کندن برای خانواده، گرد‌گیری کردن، تابعِ یه قاعدهٔ نانوشتهٔ شعاریِ ویترینی نبودن، در آینده مادر بودن، شبیه به خودم فکر کردن، دونستن، آگاه شدن، خط قرمز و چارچوب داشتن، دستاوردِ اجتماعی داشتن در حیطهٔ علاقه و تخصصم. بدونِ هیچ نگرشِ افراطی‌ای.
باید از اون فامیل‌مون هم تشکر کنم؛ چند سال پیش دونستنِ نمایشی بودنِ محتواش تاثیرِ مهمی روی تغییر نگرشِ من داشت!
ساسی‌مانکن در واکنش به انتقادات به آهنگ‌هایِ سخیفش گفته آهنگ‌هایِ من مخصوصِ بزرگساله؛ این‌که شما نمی‌تونید بچه‌هاتون رو کنترل کنید؛ به من ربطی نداره.

البته ساسی‌مانکن به شما نمی‌گه اگه اهنگ‌ها برایِ بزرگساله؛ چرا از نمادهایِ کودکانه استفاده می‌کنه؟ چرا گریم عموقناد که مجریِ برنامهٔ کودکه رو برایِ آهنگ‌های سخیف جنسیِ خودش استفاده می‌کنه؟ چرا کلمات «خاله و عمو» که تو برنامه‌هایِ کودکانه هست رو توی آهنگ‌هاش بکار می‌بره؟ چرا توی پیجش دابسمش‌هایِ بچه‌ها رو منتشر می‌کنه؟ چرا وقتی خانواده‌ای با افتخار آهنگ رو برای بچه‌ش پخش می‌کنه و از لب‌خوانیِ فرزندش فیلم می‌گیره؛ ساسی‌مانکن به نشانهٔ اعتراض(!) از انتشارِ اون فیلم خودداری نمی‌کنه؟!
بله خلاصه، ساده‌انگاریِ همچین موضوعی اصلا درست نیست و نحوهٔ مدیریت رسانه در مقیاسِ کلان؛ بحث مُجزاییه؛ ولی مگه می‌شه نقشِ خانواده بعنوانِ ابتدایی‌ترین نهادِ تشکیل‌دهندهٔ جامعه رو منکر شد؟

پارسال یه خانمی مراجعه کرد به محلِ کارمون، یه بنده‌خدایی داشت می‌گفت این دههٔ هشتادی‌ها دمشون گرم ترکوندن‌ و چه تابویی شکستن! این خانم هم با صدای بلند و لحنِ برنده‌ای گفت «بچه‌هایِ مان دیگه! من از اون مامان‌ها نیستم، بچه‌م رو از هیچی محروم نمی‌کنم؛ با هرکی می‌خواد بره و بیاد، هرچی می‌خواد بپوشه، هرچی می‌خواد بخوره تو مهمونی‌ها، خودم بهش گفتم بره تتو بزنه، با دوست‌پسرش بره سفر، هرچی می‌خواد گوش بده، هرکار می‌خواد بکنه؛ من اُمّل نیستم!» دخترش شاید نهایتاً ۱۷-۱۸ ساله بود..!

این چیــزا نشونهٔ امّل نبودن نیست؛ اصولاً خط‌ قرمز داشتن نشونهٔ امّل بودن نیست؛ نشونهٔ اصیل بودنه. بله می‌دونم امروز هرچی افسارگُسیخته‌تر عمل کنی، روشنفکرتر و جذاب‌تری!
اما شما می‌تونی با فرزندت|خانواده‌ت احساسِ راحتی و رفاقت کنی؛ خیلی چیزها رو براش توضیح بدی، بهش آگاهی بدی که اگر در محیطِ خارج از خانواده باهاش مواجه شد؛ واکنشِ صحیحی داشته باشه اما این‌که فرزند؛ خصوصاً از سنینِ کودکی که دربارهٔ خیلی مفاهیم کنجکاوه؛ هرچیزی گوش بده و ناخودآگاه تویِ ذهنش تاثیر بذاره [موسیقی تاثیرِ قطعی روی ذهن داره، حتی در ذهنِ بزرگسال] و هیچ خط‌قرمزی در زندگی‌ش نداشته باشه؛ واقعاً خطرناکه.
این‌که خودِ ما به‌راحتی با هرکسی، هر محیطی و هر چیزی ارتباط بگیریم و عنوانِ «اجتماعی بودن و اُمّل نبودن » بهش بدیم و همین رو به نسلی که تحتِ تربیت ماست منتقل کنیم؛ واقعاً خطرناکه.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «هردفعه یوسف پیامبر می‌بینم، می‌گم واقعاً خوش‌بحالشون که زمانِ پیامبرِ خودشون رو درک کردن؛ کاش ما هم پبامبر و امامِ خودمون رو درک می‌کردیم؛ پریشب کتاب جاذبه و دافعهٔ علی(ع) از شهید مطهری رو می‌خوندم، قسمتی دربارهٔ جنگ صفّین که با قلم و زبانِ رسای شهید مطهری…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«شب‌ها که ما می‌خوابیــم..»
این‌جا، فلسطیــــن؛
لالاییِ بچه‌هایِ فلسطینی..
اگر آنلاین‌شاپ دارید یا می‌خواید بزنید؛ و کلاً به تولیدمحتوا و کسب و کارِ مجازی علاقمند هستید، برایِ تسهیلِ مسیرتون و مهارت‌آموزی در حوزهٔ تولیدمحتوا می‌تونید از مدرسهٔ مهارت‌آموزی نور کمک بگیرید؛ فاطمه‌جان چندین‌ساله در زمینهٔ تولیدمحتوا فعالیت می‌کنن و بصورت تخصصی هم در زمینهٔ تولیدمحتوایِ سئوشده و هم در زمینهٔ تقویت کسب و کار راهنمایی‌تون می‌کنن.

https://t.iss.one/maharat_noor
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یه مادر دخترِ خودشو برده پیش تتلو با گریه‌ و‌ زاری، بهش می‌گه برو بغلش کن. ربطش چیه؟
ربطش به اینه که بجز مسائلِ اخلاقی و فحاشی‌ها و توهین به مقدسات و… شکایت‌های خصوصیِ متعدد از تتلو بابتِ سوءاستفاده از دخترای زیر ۱۸سال ثبت شده. یه عده‌ای که یه مدت باهاش در ارتباط بودن هم ادعا کردن تویِ خونهٔ تتلو شاهدِ این اتفاقات بودن که واسطه می‌فرستاده تا دخترایِ نوجوونِ طرفدارش بیان پیشش و خودشون هم مدعی شدن که بابتِ آزار علیه‌ش شکایت کردن.

کی مقصره؟ در وهلهٔ اول این مادر و امثالِ این مادر.
شما می‌دونی آهنگ‌ها و محتوایِ صفحهٔ این افراد برای آینده و شخصیتِ فرزندت ضرر داره، می‌دونی حولِ محور جنونِ سلبریتیسم گشتن هم فرآیندِ خطرناکیه. باز برایِ وابستگی بیشتر فرزندت به این موضوع پیش‌قدم می‌شی؟! قانون و مجازات سرِ جای خودش باید ایفایِ نقش کنه و موضوعات رو نمی‌شه و نمی‌تونیم تک‌بُعدی بررسی کنیم؛ ولی شمایی‌که در نقشِ خانواده از دابسمش خوندنِ فرزندت با آهنگ‌هایِ ساسی ‌مانکن و تتلو فیلم می‌گیری هم روشن‌فکر نیستی؛ چون حتماً قاتل روحِ فرزندت خواهی شد.
هربار یوســف‌پیامبر پخــش می‌شه، یادِ این حرف استاد غلامی میفتم و دلم غَنــج می‌ره؛ از پیامبرِ نازنین و نورانی‌مون [استاد غلامی حضرت‌پیامبر رو همین‌قدر زیبا یاد می‌کنن] پرسیدن شما زیباترید یا یوسف؟ می‌فرمایند که «کان یوسف اجمل و لکنی املح»
برادرم یوسف زیباتر بود، ولی من بانمک‌ترم..
سفینه‌البحار،ج۲،ص۵۴۶.


اگرچه حُسـن‌فروشان به جلــوه آمده‌اند،
کسی به حُسن و مَلاحت، به یارِ ما نرسد..

-خب من بمیرم برای ملاحتِ شما :)🤍
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
۱۸ آذر ۱۳۳۲ بود. کمتر از چهارماه از کودتایِ ۲۸ مرداد با نقش‌آفرینیِ انگلیس و آمریکا می‌گذشت. «ریچارد نیکسون» نائب ریاستِ جمهوری آمریکا به تهران آمد. این اولین سفر یک مقام بلند پایه آمریکایی پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به ایران و سقوط دولت مصدق بود؛ دولتی که از شرِ انگلیس به آمریکا پناه برده بود ولی توسطِ همان آمریکا ذبح شد. یکی از برنامه‌های سفر نیکسون، حضور در دانشگاه تهران و دریافت دکتری افتخاری بود؛ اما دو روز قبل از آن اتفاقی افتاده بود. همزمان با ورود نیکسون مقاله‌ای تحت عنوان «سه قطره خون» منتشر شد.
در این مقاله آمده بود: « هرگاه دوستی از سفـر می‌آید یا کسی از زیارت بازمی‌گردد یا شخصیتی بزرگ وارد می‌شود، ما ایرانیان به فراخورِ حال، در قدم او گاوی و گوسفندی قربانی می‌کنیم؛ آقای نیکسون! وجود شما آنقدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانانِ این کشور یعنی دانشجویان را قربانی کردند…!»

-تا امروز دانشجویِ ایرانی در سایهٔ جهل و تحریفِ تاریخ؛ شعارِ جاوید‌شاه و درود بر پهلوی سر دهد!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزِ دانشجــو به همهٔ جوینــدگانِ دانش و منطقِ مطالبه -خصوصاً اون‌هایی‌که سالِ گذشته جلویِ نشخوارکنندگان و جَوَندگانِ دانش در دانشــگاهِ استکهلم و شریف ایستادن و ازشون کمتر حرفی زده شد- مبارک.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داره تخت‌به‌تخت دنبالِ بچـه‌هاش می‌گرده؛
ولی به بدنِ سردش می‌رسه..

«عادت» قســاوتِ قلب می‌آورد، ای آدم‌ها؛
روضه را به عادت گوش کنی، درد را به عادت ببینی!
قلب سنگ شود؛ زبان به طعنه هم می‌چرخد،
کاری اگر نمی‌توانید، لااقل زخـــمِزبان نزنید!
ای «آدم»ها!
نیازمندِ دعام؛ با زبانی‌که باهاش گناه نکردم..
یه صلــوات می‌فرستید فوت کنید این‌وَر؟🌱
که دنیا به خُســرانِ عُقبیٰ نَیرزَد،
به دوری زِ اولادِ زهرا(س) نَیرزَد..
استادی می‌گفت زمانِ ظهور، رذایلِ اخلاقی‌مونه که مارو در برابرِ حضرت قرار می‌ده؛ تنبلی، غرور، حسادت، ترس، ادعا!
تویِ کتاب «شب چهلم» یه روایتی از ملاقات با صاحب‌الزمان(عج) می‌خوندم؛ دگرگونم کرد! دنبالهٔ قصه‌هایِ پُردردِ نامه‌هایِ روانه به اباعبدالله و تن دادن امام‌حسن به صلح با معاویه و غصه‌هایِ غربت امیرالمومنین بود؛ تا چندوقت دست و دلم به کاری نمی‌رفت..


یکی از مُحبینِ حضرت‌مهدی یه روز وقتی خیلی از ظلم‌هایی که به شیعیان و مسلمین می‌شه غصه می‌خوره، بی‌تاب می‌شه و سر از بیابون درمیاره و با زاری و ناله، و با عِتاب فریاد می‌زنه که پس امامِ ما کجاست؟ الان دیگه غیبت معنی نداره وقتی این‌همه یارِ مخلص داری و این‌همه ظلم به مسلمین می‌شه؟ چرا ظهور نمی‌کنی؟
تو همین حال بود که مَردی نورانی رو می‌بینه که به سمتش میاد و می‌گه «به چه کسی این‌همع عِتاب و خطاب می‌کنی؟!» این شیخ می‌گه با امام‌زمانم! می‌خوام بدونم وقتی توی همین شهرِ من هزاران یار‌ِ منتظر داره و این‌همه ظلمی که دنیا رو گرفته؛ پس چرا ظهور نمی‌کنه؟
اون مَرد نورانی جواب می‌دن که من صاحب‌الزمان هستم! این‌طور عِتاب و خطاب نکن چون چیزی که فکر می‌کنی درست نیست؛ تو همین شهرِ حلّه که می‌گی من هزاران یار دارم، جز تو و فلان‌قصاب کسی یارِ من نیست…
و به شیخ دستور می‌دن شبِ جمعه، توی خونه‌ت هرکسی رو که فکر می‌کنی منتظر منه دعوت کن؛ دوتا بزغاله به پشت‌بوم ببر و قصّاب رو هم دعوت کن.
شبِ جمعه می‌رسه و هزاران نفر از همون افرادی که شیخ فکر می‌کرد از محبّین و مخلصینِ منتظر حضرت هستن هم دعوت بودن؛ قصّاب و دوتا بزغاله هم همین‌طور، صدای دعای فرج و ناله و زاری به پیشگاهِ خداوند هم بلند بود که یهو یه نوری به سمتِ پشتِ بومِ خونه میاد؛ یه عده ناله می‌کنن، یه عده بخاطرِ حضرت گریه می‌کنن. حضرت صدا می‌زنن که قصّاب بالا بیاد! قصّاب بدونِ درنگ به پشت‌بوم می‌ره و بعدِ چند لحظه خون از ناودون شُرّه می‌کنه! همه فریاد می‌زنن که ای وای قصّاب رو کُشت! وای گفته بود اگر ظهور کنه همه رو گردن می‌زنه و ای وای که قصّاب بیچاره رو کُشت…
بعد چندلحظه حضرت؛ شیخ رو هم صدا می‌زنن، مردم می‌خوان جلوی شیخ رو بگیرن ‌و می‌گن بابا نرو بالا، تورو هم می‌کُشه؛ اما شیخ به بالا می‌ره و می‌بینه که قصّاب به دستورِ حضرت بزغاله‌ها رو قربانی کرده؛ بزغالهٔ دوم رو هم قربانی می‌کنه و خون باز جاری می‌شه…
صدای همه بلند می‌شه و شیخ از شنیدن حرف‌هاشون خجالت می‌کشه و عرقِ شرم به پیشونی‌ش می‌شینه…
حضرت می‌گن حالا برو به همه بگو برایِ ملاقاتِ من بالا بیان. این اقا هم سریعاً می‌ره پایین ولی با حیاطِ خالی مواجه می‌شه :)
بدو بدو سمتِ کوچه می‌ره و می‌بینه همه‌شون در حالِ فرارن و فریاد می‌زنن مهدیِ موعود آمد و قصّاب و شیخ را کُشت…
شیخ شرمندگی و بُغضِ ترکیده به سمت حضرت می‌ره، حضرت می‌فرمایند که «ای شیخ! دیگر این‌قدر با من عِتاب و خطاب نکن؛ این حلّه بود که می‌گفتی بیشتر از هزار نفر از مخلصینِ ما آنجاست! چه شد که از میان این منتخبین؛ کسی جز تو و این مرد قصّاب نماند؟»


و خطِ آخر؛
او می‌رود و من شرمنده از رفتارم زیر لب زمزمه می‌کنم؛ «مولای غریبِ من…»
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «هربار یوســف‌پیامبر پخــش می‌شه، یادِ این حرف استاد غلامی میفتم و دلم غَنــج می‌ره؛ از پیامبرِ نازنین و نورانی‌مون [استاد غلامی حضرت‌پیامبر رو همین‌قدر زیبا یاد می‌کنن] پرسیدن شما زیباترید یا یوسف؟ می‌فرمایند که «کان یوسف اجمل و لکنی املح» برادرم یوسف زیباتر…»
بعد این‌همه سال بازم با سکانس دیدارِ حضرت یعقوب و حضرتِ یوسف اشکم درمیاد؛ ان‌شالله همین جمع همچین اشکی:

…وقتی مهــدی(عج) واردِ کوفـه می‌شود، بر فرازِ منبر قرار می‌‌گیرد، سخن آغاز می‌کند، درحالی‌که مردم از شدت شوقِ دیدارش آنچنان می‌گِریَند که از شدت گریه نمی‌فهمند امام(ع) چه می‌فرماید…

-امام محمد‌باقر(علیه‌السلام)
-الارشاد ج۲،ص۳۸۰،شیخ‌مفید رحمة‌الله
به‌طرزِ عجیبی دلم برای بارون تنگ شده؛ به لحـاظِ روحی نیاز دارم مقصدِ معیّن برایِ یه فرشتهٔ حامل قطرهٔ بارون باشم.
چرا مرگ بر آمریکا؟
آمریکا قطعنامهٔ شورایِ امنیت مبنی بر آتش‌بس در غزه -بعد از کُشتارِ بیش از ۱۷ هزار انسـان که اکثراً زن و بچه بودن- وِتو کرد. نمایندهٔ اسرائیل از بایدن بخاطرِ حمایت قاطعانه از بمبارانِ غزه تشکر کرد تا برایِ هزارمین بار کشک‌بودنِ قواعــد حقوقِ بشری بین‌المللی رو به جهان و به ما که نگـرانِ آزادی‌مون بودن؛ یادآوری کنه. غــرب ارزشی برایِ «انسان» قائل نیست.

این تروریست‌هایِ کت و شلواری..