☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
4.78K subscribers
1.88K photos
1.45K videos
31 files
1.24K links
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...»

•نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند.
•بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است.


• دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌:
https://t.iss.one/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Download Telegram
آن‌گاه که حضرت علی(ع)- که به زور به مسجد برای بیعت با غاصبینِ خلافت می‌بُردند- سالم از دستِ مهاجمان آزاد شد؛ زهرا(س) نگاهش به امام افتاد گفت: «رُوحی لِرُوحِکَ الْفِداء وَ نَفْسی لِنَفْسِکَ الْوِقاء یا اَبَاالْحَسَنِ اِنْ کُنْتَ فی خَیْرٍ کُنْتَ مَعَکَ وَ اِنْ کُنْتَ فی شَرٍّ کُنْتَ مَعَکَ»

-جانم فدایِ جانِ تو، و روح و جانِ من سپرِ بلایِ جان تو! ای اباالحسن، همواره با تو خواهم بود اگر تو در خیر و نیکی باشی با تو هستم و اگر در سختی [و بلا] باشی [بازهم] با تو خواهـــم بود..


کوکب الدرّي،ج۱،ص۱۹۶.
تا پایِ جان در کنارِ امام، با ولایت..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیدار شید!
-این ویدیو از دیروز یک میلیون ویو خورده.

رژیم صهیونیستی مصاحبه با اسیران آزاد شدهٔ اسرائیلی رو ممنوع کرده که باز رسوایی براش به بار نیاد؛ ولی فیلم لحظهٔ خداحافظیِ اسیران اسرائیلی همراه با لبخند و دست تکون دادن‌شون برایِ مجاهدین مقاومت؛ و مقایسه‌ش با آثار شکنجه‌ رو چهرهٔ اسرایِ فلسطینی در زندان‌هایِ اسرائیل توی تیک‌تاک خیلی وایرال شده، کامنت‌هارو می‌خوندم اکثرشون تعجب کرده بودن و‌ نوشته بودن که این مهربانیِ حماس از آموزه‌‌های اسلامه! اما رسانه‌هایِ غربی اینارو به ما نشون نمی‌دن… این فیلم هم یکی از همین ویدیوهایِ وایرال شده‌س.

ولی همچنان اون براندازِ لایعقل معتقده که چون جمهوری‌ اسلامی در کنار فلسطین و حماسه؛ پس حماس تروریسته و اسرائیل جایِ درست داستانه! بی‌مغزهایِ پرادّعا.
یکی از بدی‌هایی‌که گفتنِ تجربیات شخصی در فضای مجازی داره همینه که شما تایپ می‌کنی و طرفِ مقابل نمی‌تونه منظور تمام و کمالِ تورو متوجه بشه.
و یکی از دلایل این‌که در جلسات مشاوره بصورتِ خصوصی می‌تونی شرکت کنی؛ و یا با همسرت! اینه که تجربهٔ شخصیِ تو و زندگیِ مشترک تو مربوط به خودته! و قاعدتاً مشاوره‌ای که دریافت می‌کنی هم باید مطابق با نیازهای تو باشه. تو نسبت به حرف‌هایِ مشاور گارد نمی‌گیری چون اون رو یک متخصص در امورِ مربوطه می‌دونی؛ بعلاوه هزینه کردی که کل‌کل نکنی.

این موضوع حفظ اقتدارِ مرد که یه چند روزه تو کانال‌ها مطرح می‌شه هم در قالب مفاهیمِ کلی فهمش خیلی آسونه.
حتماً جزئیات و اخلاقیاتِ طرفین و زندگی‌ها مختصِ خودشونه و حتماً برای حل مشکلات باید پیش مشاور و متخصص رفت. اما موضوع اینه که زن و شوهر در ابتدا باید دوتا رفیق باشن؛ رهبری در یکی از سخنرانی‌هاشون تاکید می‌کنن که «زن و شوهر دو نفرند، دو شریک‌اند، دو رفیق‌اند، هر کدام یک وُسعی از لحاظِ فکری و روحی دارند.»
کلیتِ موضوع هم همینه، ما رئیس و مرئوسِ هم که نیستیم؛ پس دلیل نداره همسرمون رو در ملاء عام ضایع کنیم و از ضایع کردنش لذت ببریم. دلیل نداره وقتی از پسِ کاری برنمیاد همون رو بکوبیم سرش و بجایِ همراهی؛ اعتماد به‌نفسش رو ازش بگیریم.
چرا؟
چون اعتماد به‌نفسِ زوجین در زندگی مشترک؛ رابطهٔ مســتقیم با حفظ چارچوبِ زندگی داره -البته در کنارِ سایر علل.
هرچی همسرِ من برای حفظِ چارچوب زندگی احساسِ امنیت و اعتماد رو از من دریافت کنه، فضایِ زندگی من امن‌تره. هرچی من نسبت دریافت اعتماد‌به‌نفس از همسرم اقناع بشم؛ حتماً برایِ من بهتره.
شما -خانم- اگه از شریکِ زندگی‌ت میزانِ مناسبی اعتماد به‌نفس، اطمینان، عزت‌نفس دریافت کنی حتماً مادریِ بهتری خواهی شد!
شما -آقا- اگه از همسرت عزت نفْسِ مربوط به مردانگی‌ت رو دریافت کنی حتماً احساس بهتری خواهی داشت ‌‌و امنیت بیشتری هم فراهم خواهی کرد.
-تاکید می‌کنم که در کنارِ سایر علل؛ چون جزئیاتِ هر زندگی متفاوته. البته درک می‌کنم، خیلی از ری‌اکشن‌ها بخاطرِ فضای فمنیستیِ غلطِ شکل گرفته در ذهن‌هاست و منم تا چندین سال پیش همچین تصوری داشتم، ولی دریافتِ فعلیِ من از زندگی اینه که «زندگیه دیگه، مِیدون جنگ که نیست
به شخصه به این درک رسیدم که فضاهایِ افراطیِ فمنیستی فقط یک مفهومِ انتزاعی رو بهت القاء می‌کنن؛ بدون درنظر گرفتنِ منشاء طبیعی نیازها.


لذا کلیتِ موضوع همینه!
نه بحثِ ذلت دادنِ زن و بله‌چشم‌قربان گفتن به یک امپراطوره! درکش خیلی آسونه.
و نه بحثِ خِفّت دادن و ضایع کردنِ همسره؛ اون باید بدونه که می‌تونه پدر و همسری قابلِ تکیه‌ کردن باشه.
سختش نکنیم؛ و اگه برایِ حلِ مشکلاتِ این‌چنینی مُشتاق هستیم؛ به مشاور مربوطه مراجعه کنیم.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
بیدار شید! -این ویدیو از دیروز یک میلیون ویو خورده. رژیم صهیونیستی مصاحبه با اسیران آزاد شدهٔ اسرائیلی رو ممنوع کرده که باز رسوایی براش به بار نیاد؛ ولی فیلم لحظهٔ خداحافظیِ اسیران اسرائیلی همراه با لبخند و دست تکون دادن‌شون برایِ مجاهدین مقاومت؛ و مقایسه‌ش…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شرحی نیست که تفاوت روشن است!

-بخاطرِ انسانیتِ فراطبیعی که نسبت به دخترم امیلیا نشان دادید. شما برای او همچون پدر و مادر بودید، هر لحظه می‌خواست او را به اتاق خود راه می‌دادید. ممنون که در برخورد با او صبــور بودید و شیرینی و میوه و هر چیزی که حتی در دسترس نبود، در اختیارش می‌گذاشتید، کودکان نباید در اسارت باشند اما به لطفِ شما و افراد خوب دیگری که در این راه با آن‌ها آشنا شدیم، دخترم خود را در غزه یک ملکه می‌دانست. و بطور کلی احساس می‌کرد در مرکزِ جهان حضور دارد.
در این راهِ طولانی حتی با یکنفر چه عادی و چه فرمانده برخورد نداشتیم مگر اینکه با دخترم با مهربانی و عطوفت رفتار کرد. تا ابد مدیون شما خواهم بود؛
زیرا دخترم با آسیب و صدمهٔ روحی از غــزه خارج نشد..


-این بخشی از متنِ نامهٔ یکی از اسیرانِ اسرائیلی به نیــروهایِ مقاومته؛ پایینی هم بخشی از اظهاراتِ اسیر آزاد شدهٔ فلسطینی محمدنزال؛ «انقـدر مرا کتک زدند که کتف و دستم شکست…»

۱۴۸۵۴ تَن انسانِ شهیـد در غزه.
۶۰۰۰ تَن کودکِ شهید در غزه.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «قسم به بغض‌هایِ شکسته‌ شده، در دلِ چاه، قسم به حال و روز حَسَـــن در میانِ کوچه‌ها.. قسم به سکوتِ پر از حرفِ علی، که ما محتــاجِ آمدنت هستیم، برگرد..»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه نفر اومده برای ایشــون آهنگ تنظیم کرده و گذاشته رو صداش؛ واقعاً خوب شد آقا. از خیلی خواننده‌هایی که الان کنسرت می‌ذارن بهتر شد!
روش نوشته «شما صداتون بد نیست، فقط پول برای تنظیم آهنگ ندارید!»+ برایِ همین مسخره می‌شوید..
می‌گه حالا که دورهم جمع شدیم و یه سوژه پیدا کردیم می‌خندیم؛ خوش می‌گذره، چشم نداری ببینی؟ چرا انقدر ضدحالی؟
بله دوستان.
من در این مـوارد کلاً آدمِ ضـدحالی‌ام. از اول آدمِ ضدحالی بودم؛ تو همون مدرسه همزمان که پایهٔ شیطنت و شوخی و در صفِ تهِ کلاسی‌ها بودم، تو این داستانا کاملاً ضدحال بودم. حالا این گلِ من و واگعی و فلان رو که نمی‌شناسم؛ فقط نظر خودمو می‌گم. ولی کلاً دربارهٔ سوژه کردنِ آدمایی که فکـر می‌کنم عمدی تو کارشون نیست؛ ضدحالم.
🔞کاش این فیلم رو نمی‌دیدم..
یه شهــرک‌نشینِ مظلــوم اسرائیلی(!) یه مادر فلسطینی رو جلویِ چشم دوتا بچه‌ش با چاقو تیکه‌پاره می‌کنه. که چی؟
که فردا براش هشتگ بزنن «در کنارِ اسرائیلی که حقِ دفاع مشروع از خود دارد ایستاده‌ایم»
اره بابا بلند بگو زن‌زندگی‌آزادی…
دقیقاً وقتی که صفحهٔ اسرائیل به فارسی هشتگِ زن‌زندگی‌آزادی می‌زنه فریاد بزن! جوری‌که صدات برسه تل‌آویو! شاید این‌بار با همین چاقـــو موهاشونو کوتاه کنن..
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
دلِ ما، برای شما تنگ شده آقایِ امام‌رضـا.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه توأم داری این‌جا رو می‌بینی،
یکی که دلــش خیلی تنــگ بود
وقتی رسید به دل‌دار
این‌جا به نیتِ توأم نمـاز خوند :)
هر در به رویَم بسته شد؛
جز دَرگَهِ احســــانِ تو..
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
مستند «فرزندِ سیا» 🔹معرفیِ جلادِ پهلوی؛ پرویز ثابتی و ساواک. 🔹آموزش ویژهٔ سیا و موساد به شکنجه‌گرانِ سازمان مخوفِ ساواک. براندازان با افتخار در حمایت از ساواک هشتگ می‌زنن، گرچه با اقداماتِ وحشیانه‌ای مثل شکنجهٔ آرمان علی‌وردی و روح‌الله عجمیان این هشتگ دور…
خاندانِ مفلوک پهلوی ارتباطِ عمیقی با اسرائیل دارن؛ نیروهای ساواک تعلیم دیدهٔ اسرائیل بودن، به طوری‌که در آبانِ ۵۷ رئیسِ موساد اعلام کرد از به خطر افتادنِ جان ۱۲۰۰ مامور اسرائیلی در ایران احساس نگرانی می‌کنه. اسرائیل سرمنشاء تمام شرارت‌هاست و تجهیزِ ساواک و درمانِ نیروهای داعش در بیمارستان‌ها و عیادت از اون‌ها بخشی از ترویجِ خوی وحشی‌گری اونه.

حالا شبکه‌های فارسی‌زبان برای تطهیر ساواک مستند می‌سازن و به خوردِ مخاطب می‌رن، گرچه خیلی جایِ تعجب نیست؛ اون‌ها در ابتدا ماموریت داشتن بازماندهٔ سلسلهٔ پهلوی رو ناجیِ ایران معرفی کنن؛ نگرفت! بعد از تطهیرِ اسرائیل و جنایاتش، تطهیر ساواک باعثِ تعجب من نمی‌شه. یک سلسلهٔ به هم پیوسته‌س.
اون‌ها عِلمی ندارن!
بلکه از بی‌علمی و جهلِ مخاطب استفاده می‌کنن و در اغلب موارد هم خیال‌شون راحته که مخاطب به همین داده‌هایِ مغرضانهٔ اون‌ها کفایت می‌کنه و سراغِ اصل ماجرا نمی‌ره؛ تمامِ مدت برگِ برندهٔ اون‌ها همین بوده.

برای شناختِ پرویز ثابتی سرشکنجه‌گرِ ساواک؛ و قهرمانِ گوگولی امروزِ براندازان! مستند «فرزند سیا» رو ببینید.
یه دوستی دارم وقتی که رگِ ملی‌گرایی‌ش باد می‌کنه عکسِ میرزا کوچک‌خان رو می‌ذاره، امروز داشت می‌گفت رضا‌خان روحت شاد.

بهش گفتم «میرزا کوچک‌خان رو چکمه‌هایِ قُشونِ رضاخان، دسیسه‌یِ انگلیس و خیانتِ روس کشت، هرجا پناه می‌بُرد به دستور قزاق‌ها و قشون رضاخان اونجا رو آتیش می‌زدن، خالوقربان سرِ بریده‌یِ میرزا رو برایِ رضاخان غنیمت برد.
چطور می‌شه هم برا میرزا کوچک‌خان نوشت، هم درود به رضاخان فرستاد، هم برای باخت تیم‌ملی و بُردِ انگلیس خوش‌حال بود و از اعدامِ جاسوس انگلیس عصبانی؟»

از تحریفِ علنیِ تاریخ، نفوذ و ضعفِ رسانه، عصبانی و غمگینم.
هردفعه یوسف پیامبر می‌بینم، می‌گم واقعاً خوش‌بحالشون که زمانِ پیامبرِ خودشون رو درک کردن؛ کاش ما هم پبامبر و امامِ خودمون رو درک می‌کردیم؛ پریشب کتاب جاذبه و دافعهٔ علی(ع) از شهید مطهری رو می‌خوندم، قسمتی دربارهٔ جنگ صفّین که با قلم و زبانِ رسای شهید مطهری روایت شده بود؛

-در روزهای پایانی، جنگ داشت به نفعِ امام‌علی تموم می‌شد که معاویه با مشورتِ عمروعاص یه کلکی زد! قرآن‌ها رو بر سر نیزه‌ها کردن و گفتن ما اهلِ قبله و قرآنیم؛ ما سر جنگ با شما رو نداریم و بیاین یه حَکَم بین خودمون قرار بدیم؛ علی فریاد زد بزنید آنها را! اینها صفحه و کاغذِ قرآن را بهانه کرده و می‌خواهند در پناه لفظِ قرآن خودشان را حفظ کنند؛ و بعد به روش خود ادامه دهند، حقیقت و جلوهٔ راستین قرآن منم!
ولی این وسط عده‌ای مقدس‌نمایِ بی‌بصیرت که متاسفانه زیاد هم بودن؛ گفتن با قرآن بجنگیم؟! علی چی می‌گه؟! اون‌ها که تسلیم شدن؛ ما هم که بخاطر قرآن جنگ داریم، دیگه جنگ چرا؟!
حجمِ حماقت اونها به قدری بود که به امام فشار آوردن که به مالک بگو برگرده وگرنه قطعه‌قطعه‌ت می‌کنیم؛ امام به مالک اشتر پیغام فرستاد که برگرد! مالک هم فقط چند قدم تا پیروزی مونده بود که پیغام امام رو دریافت کرد که اگر می‌خواهی علی را زنده ببینی؛ برگرد…

در نهایت جنگ متوقف شد تا هرکدوم یه حَکَم بین خودشون تعیین کَنن؛ اون‌ها بدون هیچ درنگ عمروعاص رو انتخاب کردن و این‌ها برخلافِ پیشنهاد امام؛ ابوموسیٰ اشعری رو انتخاب کردن و هرچه امام تقلا کردن که این فرد در مقابلِ عمروعاص بلعیده می‌شه؛ گوش ندادن که ندادن. بعد از مدت‌ها مشورت عمروعاص به ابوموسی گفت بهتره نه علی خلیفه باشه و نه معاویه! این‌ها رو از خلافت برکنار می‌کنیم و در نهایت مردم نفرِ سومی رو انتخاب می‌کنن. اون هم پذیرفت و بعد از جمع شدنِ مردم؛ عمروعاصِ حیله‌گر به ابوموسی گفت اول شما برو حرف بزن؛ شما ریش سفید از صحابهٔ پیامبری و من جسارت نمی‌کنم و … ابوموسی هم جوگیرانه پیش‌قدم شد! و گفت نتیجهٔ ما این شد که نه علی خلیفه باشه نه معاویه؛ انگشترش رو از دستِ راستش درآورد و گفت من علی رو برکنار کردم؛ همونطور که این انگشتر رو از دستم دراوردم. نوبت عمروعاص که شد؛ اون هم انگشترش رو از دستِ راست درآورد و گفت من هم معاویه رو برکنار می‌کنم؛ و بعد انگشترش رو به دستِ چپ انداخت و گفت و البته همونطور که انگشتر به دستم کردم؛ معاویه رو به خلافت انتخاب کردم…
فکر می‌کنید چی شد؟!
مجلس آشوب شد و به ابوموسی حمله کردن و اون هم فرار کرد، متوجهِ رسوایی حَکَمیت شدن اما نفهمیدن اشتباه کجاست؟! نمی‌فهمیدن که خطا در گول خوردنِ اون‌ها بوده، که تسلیم معاویه و نیرنگش شدن؛ و هم نمی‌فهمیدن که در انتخابِ داور اشتباه کردیم و به حرفِ علی گوش ندادیم؛ بلکه کلاً اساس حکمیت رو زیرسوال می‌بردن و اومدن پیشِ امام که ما تن به حکَمیت دادیم؛ هم ما کافر شدیم و هم تو! بهتره توبه کنی.
امام گفتن بله خب توبه درهرحال خوبه؛أَسْتَغْفِرُ اللهَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ! اما اون‌ها قانع نمی‌شدن؛ می‌گفتن کلا از اساس حَکمیت باید توبه کنی؛ چون کلا حکمیت گناهه. امام گفتن اولاً من این موضوع رو به وجود نیاوردم؛ خودتون عاملش بودید، ضمناً چیزی که در اسلام مشروعه من چطور اون رو گناه قلمداد کنم؟! و گناهی که مرتکب نشدم رو اعتراف کنم؟
تا جایی پیش رفت که امام رو کافر می‌دونستن، کسانی که ظاهراً به قرآن و اسلام پایبند بودن، و در کمیتِ عبادت رکورد دار هم بودن؛ اما به ولیِ فقیهِ زمان خودشون؛ به جانشینِ برحقِ پیغمبر و به اول‌حافظِ قرآن و حقیقتِ قرآن پشت کردن، در نماز جماعت بهشون اقتدا نمی‌کردن و وقتی به مسجد میومدن، امام رو مشغول نماز می‌دیدن بهش کنایه می‌زدن که «اگر مشرک شوی اعمالت از بین می‌رود و از زیان‌کاران خواهی بود…»


بله خلاصه؛ خوارج و خیلی از به ظاهر مسلمانان هم زمانِ پیامبرِ خودشون رو، هم امامِ خودشون رو که وصیتِ واضح و عیانِ پیغمبر بود رو درک کرده بودن؛ این‌طور پیامبر و امام رو تکفیر و تنها گذاشتن و به ظاهرِ قرآن بسنده کردن بی‌اینکه به محتوایِ قرآن توجهی کنن؛ من رو به یادِ بعضی تفسیرهایِ به رایِ امروزی انداخت، به یادِ اسلامِ رحمانیِ تریبون‌دارانِ مجازی و به یادِ پروپاگاندایِ رسانه‌هایِ کفرِ مطلق که دقیقاً با شبهه‌افکنی، ولایت‌پذیری رو نشانه می‌گیره؛ راستش کمی نه! تا حدِ زیادی از این عاقبت ترسیدم…
مشهد که بودم؛ سادات و مهناز اومدن پیشم بی‌اینکه بدونم. برام هدیهٔ تولد آورده بودن. این دوتا کتاب رو.
سادات ‌گفت فکر ‌کردیم چیزی جز این نمی‌تونه این روزا آرومت کنه. بابتِ ذائقهٔ مطلوبِ این ایّامِ اخیـرم راضی‌ام؛ هرچنـد به‌وقتِ کلافگی و خستگیِ روح..
گاهی می‌شینم یه گوشه سِیرِ تغییرات سال‌های دور خودم رو مرور می‌کنم، اون روحیهٔ فمنیستی و استقلال‌طلب تبدیل شده به یه روحیهٔ اعتدالی در این زمینه. راضی‌ام.
یکی از فامیل‌های ما تو زمینهٔ مدلینگ کار می‌کنه، بلاگر هم هست. ما از بچگی باهم بزرگ شده بودیم تا یه جایی‌که خط و ربطمون از هم جدا شد. اون همیشه تویِ صفحه‌ش از دختر مستقلِ خودساخته‌ای حرف می‌زنه که کار می‌کنه، پول درمیاره، جدا زندگی می‌کنه، نیاز به هیچکس نداره، به قول خودش زنِ خونه نیست و فالووراش هم از آرزوی شبیه به اون شدن حرف می‌زنن. ولی من می‌دونستم پشتِ این ویترین‌ها چیه، اون خودساختهٔ مستقل نیست! و برای رسیدن به این عنوانِ اینستاگرامی رویِ خیلی چیزا پا گذاشته. حرفم این نیست…

منم سال‌های مُتمادی فازِ فمنیستی داشتم؛ بصورت افراطی هم داشتم! از این فازها که یک زن نیاز به هیچ مردی نداره؛ یک زن باید تا حدِ اعلیٰ مستقل باشه؛ یک زن باید خودساخته‌ای باشه که نیاز به هیچ‌چیزی نداشته باشه. الان هم می‌گم بله یک زن باید مستقل باشه! اما نه اون استقلالِ ویترینیِ مجازیِ شعاری که بیاین با فلان دوره و فلان پکیج آشنا بشید تا یاد بگیرید چطور تو یه ماه فلان چیز رو بخرید و یه شابلون از رویِ تمام خودساختگانِ مجازی ساختن و شبیه به همه شدن…
بلکه استقلال به معنیِ استقلالِ فکری! عقیدتی! خودساختگیِ فردی؛ که هرجایی به رنگِ محیط درنیای؛ اون‌قدر رویِ خودت کار کرده باشی که هویّتِ مستقلِ انسان بودنِ خودت رو پیدا کنی، نه هویّتِ تقلیدیِ ویترینی…

حتماً این‌ها منافاتی با شاغل بودن و درآمد داشتن نداره اگه دلت بخواد؛ اما با همین شاغل بودن‌م؛ دلم با به قولِ اون دوستمون «زنِ خــونه بودن» هم خوش‌حال می‌شه؛ شاید در این سال‌ها هیچ کمپینِ مُد شده‌ای به یه «مادر» نگفت تو یه زنِ قویِ پرورش دهندهٔ یک خانواده‌ای!
آشپزی کردن، جارو کشیدن، گاهی شلخته بودن و گاهی مرتب بودن، چای دم کردن، میوه پوست کندن برای خانواده، گرد‌گیری کردن، تابعِ یه قاعدهٔ نانوشتهٔ شعاریِ ویترینی نبودن، در آینده مادر بودن، شبیه به خودم فکر کردن، دونستن، آگاه شدن، خط قرمز و چارچوب داشتن، دستاوردِ اجتماعی داشتن در حیطهٔ علاقه و تخصصم. بدونِ هیچ نگرشِ افراطی‌ای.
باید از اون فامیل‌مون هم تشکر کنم؛ چند سال پیش دونستنِ نمایشی بودنِ محتواش تاثیرِ مهمی روی تغییر نگرشِ من داشت!
ساسی‌مانکن در واکنش به انتقادات به آهنگ‌هایِ سخیفش گفته آهنگ‌هایِ من مخصوصِ بزرگساله؛ این‌که شما نمی‌تونید بچه‌هاتون رو کنترل کنید؛ به من ربطی نداره.

البته ساسی‌مانکن به شما نمی‌گه اگه اهنگ‌ها برایِ بزرگساله؛ چرا از نمادهایِ کودکانه استفاده می‌کنه؟ چرا گریم عموقناد که مجریِ برنامهٔ کودکه رو برایِ آهنگ‌های سخیف جنسیِ خودش استفاده می‌کنه؟ چرا کلمات «خاله و عمو» که تو برنامه‌هایِ کودکانه هست رو توی آهنگ‌هاش بکار می‌بره؟ چرا توی پیجش دابسمش‌هایِ بچه‌ها رو منتشر می‌کنه؟ چرا وقتی خانواده‌ای با افتخار آهنگ رو برای بچه‌ش پخش می‌کنه و از لب‌خوانیِ فرزندش فیلم می‌گیره؛ ساسی‌مانکن به نشانهٔ اعتراض(!) از انتشارِ اون فیلم خودداری نمی‌کنه؟!
بله خلاصه، ساده‌انگاریِ همچین موضوعی اصلا درست نیست و نحوهٔ مدیریت رسانه در مقیاسِ کلان؛ بحث مُجزاییه؛ ولی مگه می‌شه نقشِ خانواده بعنوانِ ابتدایی‌ترین نهادِ تشکیل‌دهندهٔ جامعه رو منکر شد؟

پارسال یه خانمی مراجعه کرد به محلِ کارمون، یه بنده‌خدایی داشت می‌گفت این دههٔ هشتادی‌ها دمشون گرم ترکوندن‌ و چه تابویی شکستن! این خانم هم با صدای بلند و لحنِ برنده‌ای گفت «بچه‌هایِ مان دیگه! من از اون مامان‌ها نیستم، بچه‌م رو از هیچی محروم نمی‌کنم؛ با هرکی می‌خواد بره و بیاد، هرچی می‌خواد بپوشه، هرچی می‌خواد بخوره تو مهمونی‌ها، خودم بهش گفتم بره تتو بزنه، با دوست‌پسرش بره سفر، هرچی می‌خواد گوش بده، هرکار می‌خواد بکنه؛ من اُمّل نیستم!» دخترش شاید نهایتاً ۱۷-۱۸ ساله بود..!

این چیــزا نشونهٔ امّل نبودن نیست؛ اصولاً خط‌ قرمز داشتن نشونهٔ امّل بودن نیست؛ نشونهٔ اصیل بودنه. بله می‌دونم امروز هرچی افسارگُسیخته‌تر عمل کنی، روشنفکرتر و جذاب‌تری!
اما شما می‌تونی با فرزندت|خانواده‌ت احساسِ راحتی و رفاقت کنی؛ خیلی چیزها رو براش توضیح بدی، بهش آگاهی بدی که اگر در محیطِ خارج از خانواده باهاش مواجه شد؛ واکنشِ صحیحی داشته باشه اما این‌که فرزند؛ خصوصاً از سنینِ کودکی که دربارهٔ خیلی مفاهیم کنجکاوه؛ هرچیزی گوش بده و ناخودآگاه تویِ ذهنش تاثیر بذاره [موسیقی تاثیرِ قطعی روی ذهن داره، حتی در ذهنِ بزرگسال] و هیچ خط‌قرمزی در زندگی‌ش نداشته باشه؛ واقعاً خطرناکه.
این‌که خودِ ما به‌راحتی با هرکسی، هر محیطی و هر چیزی ارتباط بگیریم و عنوانِ «اجتماعی بودن و اُمّل نبودن » بهش بدیم و همین رو به نسلی که تحتِ تربیت ماست منتقل کنیم؛ واقعاً خطرناکه.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «هردفعه یوسف پیامبر می‌بینم، می‌گم واقعاً خوش‌بحالشون که زمانِ پیامبرِ خودشون رو درک کردن؛ کاش ما هم پبامبر و امامِ خودمون رو درک می‌کردیم؛ پریشب کتاب جاذبه و دافعهٔ علی(ع) از شهید مطهری رو می‌خوندم، قسمتی دربارهٔ جنگ صفّین که با قلم و زبانِ رسای شهید مطهری…»