☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
4.78K subscribers
1.88K photos
1.45K videos
31 files
1.24K links
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...»

•نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند.
•بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است.


• دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌:
https://t.iss.one/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حِیـــــدر حِیـــدر، ای مظلــومِ فاتِــــح…
چقدر حال‌خوب‌کُنه این نَوا و این اسمِ زیبا.

فیلم‌ منتشرشده
در صفحهٔ‌ فدراسیونِ‌ جهانیِ‌ کشتی
استاد غلامی نقل می‌کردن شیخ نخودکی(ره) که محلِ دفن‌شون در صحن انقلاب حرم حضرت رضاست، شبی در یکی از اتاق‌هایِ صحن عتیق خلوت کردن و مشغولِ ذکر و مراقبه شدن که یک‌دفعه پرده‌هایِ حجاب از جلویِ چشمشون کنار زده می‌شه و به اذنِ خداوند می‌بینن درهای صحنِ عتیق بسته شده و ندایی می‌گه «حضرت رضا(ع) اراده فرموده‌اند تا از زُوّارِ خویش دیدن کنند.»
بعدش خادمین یک کُرسی در همین مکان که محلِ دفنِ شیخ(ره) هست گذاشتن و حضرتِ رضا(ع) روی کُرسی نشستن و دستور دادن درِ شرقی و غربیِ صحن عتیق باز بشه تا زائرین وارد بشن. تمامِ صحن پُر از جمعیت شد و بعضی از اون‌ها به شکلِ انسان و بعضی به شکلِ حیوان بودن و با همین شَمایل از پیشِ روی امام رد می‌شدن و امام‌ رضا(ع) دستِ محبّت و نوازش رویِ سر همهٔ اون جمعیت- اعم از حیوان و انسان- می‌کشیدن و اون‌ها رو موردِ مَرحمت و مهربانیِ خودشون قرار می‌دادن، بعد از دیدنِ این مهربانیِ عمیق از امام، شیخ تصمیم می‌گیرن برای همیشه تو مشهد ساکن بشن و وصیت می‌کنن در همون مکانی که کُرسی حضرت رضا(ع) قرار داشت؛ دفن‌شون کنن..


-دلم می‌خواد برم حرم،
-بشینم همون‌جا و بگم؛
هرکه بودم هرکه هستم، برکسی مربوط نیست؛
بر امامِ مهـــربانِ خود پناه آورده‌ام…
دیانَت بر سیاست چیره شد‌، آری! جهان فهمید
رضــاجان است شاهِ مردمِ ایران، رضاخان نه!
به ما ‌که می‌گفتن فلان مناسبت‌ها رو مُصادره نکنید، ولی سلاطینِ مُصادره؛ خودشون تعطیل رسمیِ ۲۵ شهریور ۱۴۰۲ رو این‌طوری مُصادره می‌کنن و سپـس در حلقِ مخاطب فرو می‌کنن.

اره داداش! پارسال که تویِ خود جنبـش‌تون فراخوانِ اعتصاب زدید، کَسَبه رو تهدید کردید، آدرس مغازه‌هارو گذاشتید و شیشه‌هاشون رو شکستید؛ ملّت کف بازار بودن، نتیجه‌گیری‌تون اینه که در سالگردِ همون جنبشِ مفتضحانه‌تون و دقیقاً در روز تعطیل‌رسمی که بازار تعطیله، ملت اعتصاب کردن؟ اره خودشه.

ما هرچی شوخی‌شوخی می‌گیم؛ اینا جدی‌جدی همون‌کارو می‌کنن، خدایا انصافاً شکرت که دشمنانِ مارو از ابله‌ها، احمق‌ها، اسکل‌ها و اینگونه موجودات آفریدی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دورت بگردم آقا، که دورِت انقدر شلوغـه..
شما میزبانی و ما مهمانِ دو روزهٔ این دنیاییم، شما شاهی و ما بندهٔ این درگاهیم، شما روحی و ما کالبدِ بی‌جانیم، شما حافظِ این خاکی و ما در پناهِ شما محفوظیم، شما معشوقی و ما عاشقِ بی‌قراریم. دورت بگردم که حرمِت انقدر شلوغه، گرچه دورم..
کدام شاهزاده به گفتهٔ مسعود بهنود- کارشناس BBC- اندازهٔ یک گاو مهربان نمی‌فهمد؟
Anonymous Poll
97%
ربعِ پهلوی.
2%
ربعِ سلجوقی.
1%
ربعِ قاجار.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-حاصلِ یک‌سال استوری‌ و انقلابِ هشتگی و تدوینِ منشور و در فلان تجمع؛ لیدری کردن و همراه کردنِ سلبریتی‌هایِ مختلف و فلان بازماندهٔ فلان سلسلهٔ سلطنتی رو مطرح کردن و دعوت به خشونت و تریبون دادن به تجزیه‌طلب و تطهیرِ رجوی؛ چی بود؟

-تک تک جلویِ دوربین می‌شینن و از «عدمِ تحملِ همدیگه، توهین و فحاشیِ اپوزیسیون و مخاطب نداشتنِ لیدرهای مدعیِ آزادی» حرف می‌زنن، از شکست مفتضحانهٔ پروژهٔ پرخرجِ براندازی؛ علیرغمِ توهّماتِ یه‌ساله و حمایت‌هایِ کشورهای خارجی، و از پشت پرده‌هایِ دروغ!

-این‌ها ظاهراً یک هدفِ مشترک داشتن و اونم براندازی جمهوری‌اسلامی بود! ولی در واقعیت مشغولِ گیس‌کِشی بودن و در خَفا شاهزاده رو «یک گاو» و جمهوری‌اسلامی رو «ماندنی، دوراندیش و عاقل» می‌دونستن. و حتی نفاقِ این جماعت و دعوتِ ظاهریِ مخاطب به مبارزه هم نتونست جلوی این «اعتراف» رو بگیره.
-اصرارِ ادامه‌دارِ برانداز‌ها به ادعایِ دروغِ تجاوز در زندان؛ حتی بعد از افتضاحِ دروغِ شکستن جفت پاهایِ حسین رونقی و اعتصاب غذاش، تجاوز به آرمیتا عباسی، تخلیهٔ کلیه‌هایِ توماج صالحی و جا زدنِ تصاویرِ فتوشاپی پاکستان و افغانستان بجایِ ایران و … و حتی اعترافِ پزشکی که اینترنشنال باهاش مصاحبه کرده بود مبنی بر سکوتِ عمدی در قبالِ «نرمال» بودن سی‌تی‌اسکنِ مهسا امینی و سابقهٔ عمل جراحی‌ش؛ که در بسیاری موارد صدایِ خود براندازها رو هم درآورد، یه الگویِ ذهنی از روشِ کارفرماها و کارفرماییه که اخیراً باهاش برایِ کسب نقشهٔ راه جدید ملاقات داشتن.

-این جماعتِ فاقدِ مبنایِ زن ‌زندگی آزادی، وقتی بینِ خودشون دچار گُسستگی می‌شن هم بدترین فحاشی‌هایِ جنسی و ناموسی رو نثارِ هم می‌کنن، به اون پیرمردِ هم‌فکرِ خودشون- «هالو»- در تجمعاتِشون رحم نمی‌کنن و بهش تعرّضِ جنسی می‌کنن، حتی یاسمنِ پهلوی هم از تعرّضاتِ جنسیِ این جماعت در امان نیست! و صوت‌هایِ لو رفتهٔ مجریانِ شبکه‌هاشون هم تک به تک حکایت از تجاوزات و روابطِ جنسی داره و اون‌هارو مجبور به قطعِ همکاری می‌کنه.

-طبیعتاً شایعات برایِ گرم نگه‌داشتنِ تنورِ حماقت مخاطبین‌شون هم ریشهٔ جنس داره. مثلِ تجاوز به آرمیتا عباسی که بعد از آزادی به قدری احمقانه لو رفت که صدایِ خودشون رو هم درآورد، و بعدش دروغِ تجاوز به نازیلا معروفیان!

-شورشِ اَبترِ بی‌معنا، همراه با شعارهایِ جنسی، فحاشی‌هایِ جنسی، پذیرایی با تعرّضِ جنسی حتی برایِ هم‌فکرانِ خودشون، داعیه‌دارِ آزادی و فرهنگ؛ ولی در عمل خشونت‌طلب و ویران‌گر، با شایعات و دروغ‌هایِ جنسی! که سعی‌شون اینه تا ذهنِ مخاطب فقط با جذابیتِ مترسک‌گونهٔ یک بدنِ مادی تمرین و تربیت داده بشه.

-اگر در ابتدا کمی اَدایِ صلح و آزادی داشت؛ بعدِ مدتی صراحتاً حرف از تجزیه، ویرانی، التماس برای فشار حداکثری، ترور، خراب‌کاریِ شرافتمندانه! روابط جنسی آزاد، فحاشی به مخالفین و توهین به ملت، دین‌زدایی و شیعه‌ستیزی و «سوریه‌سازی»، دعوت به آتش زدنِ قرآن و پرچم‌هایِ هیئت‌ها، قتل و غارت و تطهیر منافقین در تریبون‌هایِ رسمی به میون اومد. آویزانِ قدرت‌های خارجی شدن، تامین مالی و تسلیحاتی و چرخشِ ۱۸۰ درجه‌ایِ اون‌ها در قبال این اپوزیسیونِ وا رفته و در نهایت به جانِ هم افتادنِ ضدانقلاب هم؛ براشون فَرَجی حاصل نکرد و «فاتحه


-و بیچاره اون‌هایی که هنوز مسخِ این جماعتن.
کلماتِ آبی رنگ، لینک دارند.
امسال سالِ اولین‌ها بود. اولین «تا آخرِ ماهِ صفر مشکی پوشیدن» و اولین «دلتنگِ مُحرّم و صفر شدن». اولین اشکِ شوق و ذوق توأمان با حُزن از نوایِ «حیدر حیدر». و خیلی اولین‌هایِ دیگه. مسلمان بودن و خاصّه؛ شیعه بودن رو دوست دارم. از جانم بیشتر. و امسال با جان؛ فهمیدم هویّتِ من اینه.
بخشیدنِ یک هویّتِ قاعده‌مند و «زنده»، زنده‌تر از هر زنده‌ای و همیشگی‌تر از هر همیشه‌ای. تاکید دارم رویِ «زنده» بودن، که توفیر داره با یک مُردگیِ مُکدّری که با لایه‌هایِ رنگِ سبزِ روغنی بزک می‌شه.

قاعده داشتن برای شادی و غَمِ زنده، حَیّ و حاضر رو دوست دارم. رفاقت با یک حُزنِ عمیقِ پناهگاهِ غم‌خوار رو دوست دارم. قبل از مُحرّم و صفر دل‌آشوبهٔ سنگینیِ غمش رو داشتم اما در میانه‌ش؛ غمِ کهنهٔ مُردهٔ شکستهٔ حُناق شده‌م، سبک شد. صاحبِ این ماه از غمِ خودش گذشت تا غصهٔ دلِ من رو سبک کنه، تعدیل کنه، حالم رو بهتر کنه. همون‌طور که از جانِ شیرین‌ش گذشت تا این «زندگی» به من برسه. من براش هیچ‌کار نکردم ولی از هیچ‌کار نکردنِ من هم گذشت تا اسمش به زبانِ من بیاد و محبّتِش به دلِ من.

ربیع‌الاول رسید و مِشکی از تن درآوردنِ امسال هم برایِ من حَیّ و حاضره، زنده و ناظره. مثلِ چشم گفتنِ روزهٔ اذان صبح تا اذانِ مغربِ ماه رمضان و مثلِ روزه نگرفتنِ عیدِ فطر. جدا از تمامِ مستنداتِ مُتقنِ تاریخی، علمی و عِینی؛ این «زنده» بودن، حالم رو خوب می‌کنه. و من زنده به آنم که برایِ تو بمیرم.. بگذار که بمیرم.
ولی الحَق کُشتی‌گیرامون مصداقِ بارزِ اینن که «حتی اگه نبُردن هم هیـچی از ارزش‌هاشـون نمی‌شه.» به امیدِ بُرد.
فرقِ ما با موجودِ نَجس و نَحسِ بی‌وطن که از سرِ حقارت وطن‌فروشی می‌کنه و از این‌ حقارت و حماقت لذّت می‌بره و دست و پا می‌زنه تا ایران از دور مسابقاتِ جهانی حذف بشه ولی مثلِ همیشه سنگ‌رویِ یخ می‌شه؛ اینه که ما یک هویّت داریم. و انسانِ باهویّت از بُرد و باخت حولِ محورِ «وطن» متأثر می‌شه و خوشحال و ناراحت. ولی نکتهٔ اصلی اینه که در هردو صورت پایِ این هویّت می‌مونه، ثُبات و شرافت داره. لذا نائب‌قهرمــانی و مدالِ نقرهٔ حسن‌یزدانی و «یاعلیِ» روی لباسش برای ماها، با نوایِ دشمن‌سوزِ «حیــدر حیدر» که توی پیجِ اتحادیه جهانی کُشتی، جهانی شد، همون رنگِ طلاییه. گرفتی چی شد؟!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یازده امتیازِ امیرحســین‌زارع و مدال طلاش و اون «علی‌ابن‌موسی‌الرضا» روی لباسش و دورِ افتخار با پرچم سه‌رنگِ ایران و بوسه‌ش به پرچم؛ خار بشه تو چشِ هر بی‌وطنی که از ناداوریِ مسابقهٔ حسن‌ یزدانی خوشحال شد! کور بشه هر بی‌وطنِ بدبختی که نمی‌تونه سربلندیِ وطن رو ببینه…
شما فکر کن یه‌سال واقعاً جون بکَنی، از در و دیوار آویزون بشی که ورزش جمهوری اسلامی ایران رو تحریم کنن و برای سالگردِ یه «جنبشِ از پیش‌شکست خوردهٔ هشتگی» چندتا هشتگ آماده کنی، بعد ۲۵ شهریور برسه ملت رسماً تورو به بندِ کفشِ خودشون هم حساب نکنن؛ یه استوری چیه؟ همونم برات نذارن. دیگه دم‌دستی‌ترین راه برای این‌که نشون بدی خیلی فشاری شدی اینه که از مدال‌نقرهٔ یزدانی خوشحال ‌شی و برایِ مدال‌طلای زارع و سرودِ زیبایِ جمهوری‌اسلامی لال بمیری. این تابلوترین خصیصهٔ یک موجودِ ذَلیله.
خلاصه‌ش اینه؛ این خانومی که می‌بینید از باختِ «حسن‌یزدانی» خوشحاله؛ پارسال باد به غبغب‌انداخته رفت تو تجمعاتِ ضدایرانی، با کلی دُم‌تکون دادن. خودش ضدایرانیه. رفت تو تجمعاتِ آدمایی که مثل خودش بودن. فحش و کتک خورد، با گریه استوری گذاشت که بهم حمله کردن. کیا؟ همونایی که فکر می‌کرد برا اتّحاد می‌ره پیششون که لگد بزنه به وطن. بعد همونا هم گردن نگرفتنش.

این عوعــویِ بی‌وطنی هم جالبه؛ یه مُشت «آوارهٔ بی‌دستاورد» که اساساً بود و نبودشون به یک هشتگ و کلیک بسته‌س، برایِ پهلوونی‌ که «تا فینال رفت و نائب‌قهرمان شد» تو مَجازی شاخ و شونه می‌کِشن. خدا هیچکس رو این‌طور آواره و بی‌دستاورد نکنه.
یه چیزی دربارهٔ کپیِ مطالب. من فقط همین یه بَستر رو دارم. نه توییـتر دارم؛ نه اینستاگرام. تو بیو نوشتم «بدونِ صلوات کپی نکنید.» چون اولویتم؛ دیده شدنِ مطلب‌هاست؛ همه هم قطعاً تلگرام ندارن. و می‌بینم تو استوری‌ها و توییـتر مطالبِ کانال منتشر می‌شه به نام‌هایِ مختلف، خیلی حسّاس نیستم روش- البته اون‌ عزیزانی که رو این موضوع حسّاسن کاملاً درست می‌گن، اصل بر اینه که از نویسندهٔ اصلی اجازه بگیرید و بابتِ انتشارِ مطالب راضی باشن، و هر توجیهی برایِ اجازه‌ نگرفتن از صاحبِ اثر مَردوده- ولی در کل. من خوش‌حال می‌شم اگه این‌جا و مطالبش به دردِ کسی بخوره؛ البته ان‌شالله. نمی‌دونم بقیه‌شو. و البته خوش‌حال هم می‌شم اگه این‌جا رو به بقیه هم معرفی کنید. =))