حرف خاص
@ostad_shojae
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
من وقتی بخوام کارامو انجام بدم، سرِ کار یا تویِ خونه، سریع حوصلهم سر میره و خسـته میشم؛ لذا چیکار میکنم؟ میرم تویِ سایت دکتر غلامیِ عزیــز و صوتهای سیرهایِ مطالعاتی و … رو گوش میدم و به خودم میام میبینم ساعتها دارم کار میکنم و خسته نیستم. وُیسهای…
پیشنهاد میکنم اگه هنوز شروع نکردید، برید تو سایت استاد غلامی؛ تو قسمتِ جستجو بزنید «معراج»، از خوف و رجاء شروع کنید و کِیفور بشید.🤝
من یه بار تجربهی غسّالخونه رفتن داشتم، خدا بیامرزه همهی اموات رو، دور از جونِ بقیه، یکی از عزیزانم از دنیا رفته بود، مظلوم و مهربان، صبور، مومن.
خدا رحمتشون کنه.
بالا سرش یٰس و الرّحمن میخوندم که نترسه، زور میزدم گریه نکنم، بغض حناق شده بود.
تو زندگیپساز زندگی میگفت گریه و ناراحتی اموات رو اذیت میکنه.آزار میبینن.
تا قبلش تصوری از دیدنِ یه بدنِ بیجون نداشتم، اون لحظه از فضا نمیترسیدم.
ولی یه چیزی تمامِ مدت، رعشه به تنِ من انداخت و وقتایی که مثلِ الان «تکون خوردن رو» امروز فردا میکنم و یادم میره ذرهای در تمامِ کهکشانها و هستیام و برایِ خدا شاخ میشم؛ یادم میاد.
چی؟
نداشتنِ حتی کوچکترین تواناییِ حرکتی، تکونی، صدایی، قدرتی! لمسِ واقعیِ «کلّمنعلیهٰافان» و تموم شدنِ فرصت برایِ خودم.
بدونِ اجازهیِ چونه و نِق و بهانهگیری،
بدونِ سرکشی و عُصــیان، بدونِ تواناییِ «انکار»، بدونِ تواناییِ اعتراض به کساییکه بالاسرم بودن.
چه چیز از من میمونه؟ چه چیز با خودم میبَرم؟
بیتعارف؛ لحظهیِ بیتعارف!
نگاهم رو میدُزدیدم، در زمانِ حیات غریبه حتی موهاشو ندیده بود، مُدام روش رو میکشیدم که به خیالم معذّب نشه. غُسل که تموم شد؛ زیارت عاشورا خوندم، درِ گوشش گفتم «حلالم کنین..» حتماً میشنید!
«اللَّهُمَّصَلِّعَلَىمُحَمَّدٍوآلِمُحَمَّدٍوعَجِّلْفَرَجَهُمْ»
خدا رحمتشون کنه.
بالا سرش یٰس و الرّحمن میخوندم که نترسه، زور میزدم گریه نکنم، بغض حناق شده بود.
تو زندگیپساز زندگی میگفت گریه و ناراحتی اموات رو اذیت میکنه.آزار میبینن.
تا قبلش تصوری از دیدنِ یه بدنِ بیجون نداشتم، اون لحظه از فضا نمیترسیدم.
ولی یه چیزی تمامِ مدت، رعشه به تنِ من انداخت و وقتایی که مثلِ الان «تکون خوردن رو» امروز فردا میکنم و یادم میره ذرهای در تمامِ کهکشانها و هستیام و برایِ خدا شاخ میشم؛ یادم میاد.
چی؟
نداشتنِ حتی کوچکترین تواناییِ حرکتی، تکونی، صدایی، قدرتی! لمسِ واقعیِ «کلّمنعلیهٰافان» و تموم شدنِ فرصت برایِ خودم.
بدونِ اجازهیِ چونه و نِق و بهانهگیری،
بدونِ سرکشی و عُصــیان، بدونِ تواناییِ «انکار»، بدونِ تواناییِ اعتراض به کساییکه بالاسرم بودن.
چه چیز از من میمونه؟ چه چیز با خودم میبَرم؟
بیتعارف؛ لحظهیِ بیتعارف!
نگاهم رو میدُزدیدم، در زمانِ حیات غریبه حتی موهاشو ندیده بود، مُدام روش رو میکشیدم که به خیالم معذّب نشه. غُسل که تموم شد؛ زیارت عاشورا خوندم، درِ گوشش گفتم «حلالم کنین..» حتماً میشنید!
«اللَّهُمَّصَلِّعَلَىمُحَمَّدٍوآلِمُحَمَّدٍوعَجِّلْفَرَجَهُمْ»
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «تو کارتونِ گالیوِر یه شخصیتی بود که مُدام میگفت «من میدونم ما موفق نمیشیم، ما نمیتونیم، ما میمیریم.» و همیشه هم برعکسِ نالههاش اتفاق میفتاد! دور و برِ منم از این آدمها هست، با یه ژستِ «همهچیدونی» و رُخِ عقاب تقریباً با هر نورِ امید و پیشرفتی- در…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مَهلا مخاطبینِ خودش رو از هر قشری داره. محور امامحسینه.
اگر جواد خیابانی میاد گــذری به عزاداریِ قبل از انقلاب میزنه که به گواهِ تاریخ؛ پاسخِ مسـتندی براش وجود داره، مهمانهایِ دیگهای هم هستن که حرفهایِ مستند و جامعتری میزنن.
چون اساساً محلِ گفتگوست!
نظراتِ شخصی خدشهای به حقیقت وارد نمیکنه، اما شبهات نباید رو هوا بمونه؛ استادی داشتیم که میگفت پرسشگری پیشبَرندهس، اما شُبهه رو نباید در هوا رها کرد! چون هرناکَسی میقاپَدِش.
بایکوت کردنش احتمالاً باعثِ ریزش کلیِ مخاطب نمیشه؛ فقط یه عایدی داره و اونهم اینه که یه سری قسمتها- باعنوانِ نظر شخصی- برایِ عُموم وایرال میشه و تویی که برنامه رو بایکوت کردی، سهمت رو نسبت به وایرال کردنِ قسمتهایِ خوبِ دیگه- مثل قسمت عباسموزون- و پاسخ به بعضی شبهات، ایفا نکردی.
اگر جواد خیابانی میاد گــذری به عزاداریِ قبل از انقلاب میزنه که به گواهِ تاریخ؛ پاسخِ مسـتندی براش وجود داره، مهمانهایِ دیگهای هم هستن که حرفهایِ مستند و جامعتری میزنن.
چون اساساً محلِ گفتگوست!
نظراتِ شخصی خدشهای به حقیقت وارد نمیکنه، اما شبهات نباید رو هوا بمونه؛ استادی داشتیم که میگفت پرسشگری پیشبَرندهس، اما شُبهه رو نباید در هوا رها کرد! چون هرناکَسی میقاپَدِش.
بایکوت کردنش احتمالاً باعثِ ریزش کلیِ مخاطب نمیشه؛ فقط یه عایدی داره و اونهم اینه که یه سری قسمتها- باعنوانِ نظر شخصی- برایِ عُموم وایرال میشه و تویی که برنامه رو بایکوت کردی، سهمت رو نسبت به وایرال کردنِ قسمتهایِ خوبِ دیگه- مثل قسمت عباسموزون- و پاسخ به بعضی شبهات، ایفا نکردی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❌احتمالاً دارای محتوای حساس.
«من یک کلام به این اقا گفتم آقا چرا اومدی تو واگنِ خانمها، تو هرجور میخوای بگرد، من به مَردا کار دارم، به تو چیکار دارم؟ نه به حجابِ اینا گیر دادم، نه کاری دارم.»
فیلم رو علینژاد با تیترِ «آزارگرِ حجاب» و هشتگ بچرختابچرخیم منتشر کرده، پیرزن بینِ حرفهاش میگه من به تو چیکار دارم؟ هرجور میخوای بگرد، من با این اقا کار دارم. آخر فیلم یکی میگه حاج خانم این اقا هم مثلِ برادرِ شماست!
در واقع در چارچوبِ این نوع آزادی، یک مَرد آزاده که واردِ واگن خانمها بشه؛ و یک خانمِ پیر که اساساً واگن متعلقِ به اون هم هست؛ حق نداره اعتراض بکنه. اگه اعتراضی هم بکنه حتی از تسبیحش و صلوات فرستادنش هم بعنوانِ تحقیـر استفاده میکنن.
این «به شما ربطی نداره» در فضایِ اجتماعی، حدِ آغاز و پایانش کجاست؟ اگر اعتراض بینِ پیرزن و اون آقاست، فحاشیِ بقیه به این خانم «فضولی» نیست؟
-بیاخلاق ولی مدعیِ اخلاقیات! بیطاقت در برابرِ ادبیاتِ متقابل! آزادی و اعتراض؟ یکطرفه.
-از فُحش و عربده که بگذریم؛ یک فریم از فردایِ آزادیِ دیکتاتورهای به قدرت نرسیده اینجوریه.
«من یک کلام به این اقا گفتم آقا چرا اومدی تو واگنِ خانمها، تو هرجور میخوای بگرد، من به مَردا کار دارم، به تو چیکار دارم؟ نه به حجابِ اینا گیر دادم، نه کاری دارم.»
فیلم رو علینژاد با تیترِ «آزارگرِ حجاب» و هشتگ بچرختابچرخیم منتشر کرده، پیرزن بینِ حرفهاش میگه من به تو چیکار دارم؟ هرجور میخوای بگرد، من با این اقا کار دارم. آخر فیلم یکی میگه حاج خانم این اقا هم مثلِ برادرِ شماست!
در واقع در چارچوبِ این نوع آزادی، یک مَرد آزاده که واردِ واگن خانمها بشه؛ و یک خانمِ پیر که اساساً واگن متعلقِ به اون هم هست؛ حق نداره اعتراض بکنه. اگه اعتراضی هم بکنه حتی از تسبیحش و صلوات فرستادنش هم بعنوانِ تحقیـر استفاده میکنن.
این «به شما ربطی نداره» در فضایِ اجتماعی، حدِ آغاز و پایانش کجاست؟ اگر اعتراض بینِ پیرزن و اون آقاست، فحاشیِ بقیه به این خانم «فضولی» نیست؟
-بیاخلاق ولی مدعیِ اخلاقیات! بیطاقت در برابرِ ادبیاتِ متقابل! آزادی و اعتراض؟ یکطرفه.
-از فُحش و عربده که بگذریم؛ یک فریم از فردایِ آزادیِ دیکتاتورهای به قدرت نرسیده اینجوریه.
داشتم جزئیاتِ حملهیِ وحوشِ زنزندگیآزادی به خانواده شهید مدافع حرم، حسین علیخانی و کتک زدن همسر و بچههاش رو در کرمانشاه از زبانِ همسر شهید میخوندم.
رسیدم به این قسمت که اون وحوش به خونهیِ شهید حمله کردن و دخترش رو کتک زدن و گوشیش رو شکستن، تا همسرِ شهید زنگ زده به پلیس؛ اونا گفتن مارو از پلیس میترسونی؟ زنگ بزن بگو بیان!
پلیس که اومده، پیشِ پلیس هم فحاشی کردن و به چادرش توهین کردن؛ همسر شهید اومده جلوشون رو بگیره تا دوباره دخترش رو نزنن؛ محکم زدن توی گوشِ همسر شهید، جلویِ پلیس.
یادِ مستندِ داعش افتادم؛سرِ بچه رو بُریدن؛ به مادر گفتن اگه میخوای بهت تجاوز نکنیم باید گوشتِ بچهت رو بخوری .
مستند زنانِ ایزدی اسیرِ دستِ داعش رو اکرانِ عمومی کنید. اگه به یه عده برنمیخوره، اگه ترویجِ خشونت نیست، اگه سیاهنمایی نیست؛ اگه «فضولی» نیست؛ السیدیِ بزرگ بذارید وسط شهر و پخش کنید، ببینن داعش با این زنان چه کرد؟ و مدافعینِ حرم جلویِ چه وحوشی جنگیدن.
میدونی؟
عصبانیام.خیلی عصبانیام.
منتظرم عدهای از خلخالِ زن یهودی مرثیهسرایی کنن و اینجا بگن عه؟ خانواده شهید رو کتک زدن؟ ای بابا، ناراحت شدیم، میخواست فضولی نکنه..
رسیدم به این قسمت که اون وحوش به خونهیِ شهید حمله کردن و دخترش رو کتک زدن و گوشیش رو شکستن، تا همسرِ شهید زنگ زده به پلیس؛ اونا گفتن مارو از پلیس میترسونی؟ زنگ بزن بگو بیان!
پلیس که اومده، پیشِ پلیس هم فحاشی کردن و به چادرش توهین کردن؛ همسر شهید اومده جلوشون رو بگیره تا دوباره دخترش رو نزنن؛ محکم زدن توی گوشِ همسر شهید، جلویِ پلیس.
یادِ مستندِ داعش افتادم؛
مستند زنانِ ایزدی اسیرِ دستِ داعش رو اکرانِ عمومی کنید. اگه به یه عده برنمیخوره، اگه ترویجِ خشونت نیست، اگه سیاهنمایی نیست؛ اگه «فضولی» نیست؛ السیدیِ بزرگ بذارید وسط شهر و پخش کنید، ببینن داعش با این زنان چه کرد؟ و مدافعینِ حرم جلویِ چه وحوشی جنگیدن.
میدونی؟
عصبانیام.خیلی عصبانیام.
منتظرم عدهای از خلخالِ زن یهودی مرثیهسرایی کنن و اینجا بگن عه؟ خانواده شهید رو کتک زدن؟ ای بابا، ناراحت شدیم، میخواست فضولی نکنه..
از این خاکستریِ خستهیِ شهر،
به سبزیِ جنگل تبعیدِمـون کن
آقای قاضی..
به سبزیِ جنگل تبعیدِمـون کن
آقای قاضی..
استاد غلامی میگه هر علمی رو مطالعه کنی، اگه روش عمیق فکر کنی خدا رو در همون پیدا میکنی، حتی اگه زیست و شیمی باشه.
حاجیداییم هم میگه.
میگه همین الان اگه از فرزندِ یه مُجتــهد-مثلاً- بپرسی بارون چجوری میباره؟ اولین چیزی که به ذهنش میرسه اینه که خورشید میتابه به دریا و آب بخار میشه و ابر میشه و… از این قبیل.
نه اینکه خداوند فرشتگانی برایِ این امر گذاشته، فرشتـگانِ مامور به نزدیک کردنِ ابرها، فرشتگانِ مامور به بارشِ باران، فرشتگانِ مامور به حملِ قطراتِ باران و فرشتگانِ مامور به قرار دادنِ هر قطرهیِ باران در محلی معیّن.
حقیقت اینه که تمامِ دانش در تمامِ سطوح، مامورِ خداست و ما گاهی اینو فراموش میکنیم. و برا همینه که وقتی به مرتبهای میرسیم؛
گاهی خودمون رو محورِ معلومات میبینیم و دین و خدا رو محصور در مسجد و عبادتگاه.
اگه اونطور که باید بفهمیمش، همهچی زیباتر میشه.
حاجیداییم هم میگه.
میگه همین الان اگه از فرزندِ یه مُجتــهد-مثلاً- بپرسی بارون چجوری میباره؟ اولین چیزی که به ذهنش میرسه اینه که خورشید میتابه به دریا و آب بخار میشه و ابر میشه و… از این قبیل.
نه اینکه خداوند فرشتگانی برایِ این امر گذاشته، فرشتـگانِ مامور به نزدیک کردنِ ابرها، فرشتگانِ مامور به بارشِ باران، فرشتگانِ مامور به حملِ قطراتِ باران و فرشتگانِ مامور به قرار دادنِ هر قطرهیِ باران در محلی معیّن.
حقیقت اینه که تمامِ دانش در تمامِ سطوح، مامورِ خداست و ما گاهی اینو فراموش میکنیم. و برا همینه که وقتی به مرتبهای میرسیم؛
گاهی خودمون رو محورِ معلومات میبینیم و دین و خدا رو محصور در مسجد و عبادتگاه.
اگه اونطور که باید بفهمیمش، همهچی زیباتر میشه.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
داشتم جزئیاتِ حملهیِ وحوشِ زنزندگیآزادی به خانواده شهید مدافع حرم، حسین علیخانی و کتک زدن همسر و بچههاش رو در کرمانشاه از زبانِ همسر شهید میخوندم. رسیدم به این قسمت که اون وحوش به خونهیِ شهید حمله کردن و دخترش رو کتک زدن و گوشیش رو شکستن، تا همسرِ شهید…
«حسین چند روزی میشد که پشتِ سرهم روزه میگرفت و با زبان روزه به شهادت میرسد. همرزمانش تعریف میکردند که وقتی خواستیم او را پس از مجروحیت به عقب منتقل کنیم، اجازه نمیدهد و میگوید شما بروید و از کارتان عقب نمانید.
یکی از همرزمانش دیده که شهید در لحظات آخر لبش تکان میخورد. جلو میرود تا شاید حسین وصیتی داشته باشد. اما میشنود که همسرم ذکر یاحسین (ع) را زمزمه میکند و سپس به شهادت میرسد.»
-همسر شهید مدافع حرم، حسین علیخانی
یکی از همرزمانش دیده که شهید در لحظات آخر لبش تکان میخورد. جلو میرود تا شاید حسین وصیتی داشته باشد. اما میشنود که همسرم ذکر یاحسین (ع) را زمزمه میکند و سپس به شهادت میرسد.»
-همسر شهید مدافع حرم، حسین علیخانی
Forwarded from درواقع
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو روزایی که دشمنان داخلی و خارجی اخبار دروغ و نا امیدکننده پمپاژ میکنن وایرال کردن اینطور اقدامات میتونه تا تا فیها خالدون اونها رو بسوزونه.
با تشکر از رئیس قوهی قضاییه و خاک بر سرت پوریا زراعتی
با تشکر از رئیس قوهی قضاییه و خاک بر سرت پوریا زراعتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این فیلم رو خبرگزاری قوهقضاییه از بازگشتِ طبری به زندان برای تحمل مدت قطعی محکومیتش منتشر کرده بود. روزیکه خبر مرخصی طبری اومد، تحلیلها خیلی ناامیدکننده و عصبانیکننده بود، افکار عمومی توقعِ فسادستیزی داره.حالا که خبر محکومیتِ قطعی و بازگشتش به زندان منتشر شده، هنوز افکارِ عمومی در فکر مرخصی و آزادیِ طبریه.
واقعیت اینه که فساد هست. آگاهی از خبرِ فساد به شفافیتِ جامعه کمک میکنه؛ اما انکارِ جریان ضدفساد و پُمپاژِ ناامیدی و اخبار منفی و بولد کردنِ اون خبر نسبت به اخبارِ مثبت و پیگیریها، جامعه رو ناامید میکنه.
«رسانهکاری» اصولاً همینه؛ اخبار منفی با انفجارِ خبــری همراه میشه و اخبارِ مثبت، بایکوت…
واقعیت اینه که فساد هست. آگاهی از خبرِ فساد به شفافیتِ جامعه کمک میکنه؛ اما انکارِ جریان ضدفساد و پُمپاژِ ناامیدی و اخبار منفی و بولد کردنِ اون خبر نسبت به اخبارِ مثبت و پیگیریها، جامعه رو ناامید میکنه.
«رسانهکاری» اصولاً همینه؛ اخبار منفی با انفجارِ خبــری همراه میشه و اخبارِ مثبت، بایکوت…
استاد فاطمینیا(ره) میگفتن تو حرمِ حضرت معصومه(س) یه آقاشیخحسینِ مسئلهگو بود که شبها این کتابِ منازلالاخره رو میگرفت دستش و برایِ مردم میخوند، پدرِ شیخعباس قُمی یه نونوا بود که میرفت پایِ منبر
همین شیخِ مسئلهگو، شبها میومد خونه به شیخعباس میگفت جات خالی، شیخحسینِ مسئلهگو یه کتابِ منازلالاخره به دست میگیره و میخونه، بیا بشین پایِ حرفهاش تا بفهمی. شیخعباس هم میگه دعا کنید تا بفهمم و هیچوقت به پدر نمیگه نویسندهیِ اون کتاب خودشه.
-ما زیادی «اینجا» رو جدی گرفتیم..
همین شیخِ مسئلهگو، شبها میومد خونه به شیخعباس میگفت جات خالی، شیخحسینِ مسئلهگو یه کتابِ منازلالاخره به دست میگیره و میخونه، بیا بشین پایِ حرفهاش تا بفهمی. شیخعباس هم میگه دعا کنید تا بفهمم و هیچوقت به پدر نمیگه نویسندهیِ اون کتاب خودشه.
-ما زیادی «اینجا» رو جدی گرفتیم..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیگـــه راهــی نَمـــونده،
هِی خودم رو میکِشونم..
•
هِی خودم رو میکِشونم..
•
العَجَــل..از صبح افتاده رو زبونم؛ «خوشگلی و مَهجَبینی..» بچه بودم اولینبار اینو گوش کردم بعنوانِ اولین مداحی. بغض توشه. یه مادرانگیِ مظلومانه، مادر به آدم عاشقی یاد میده، معرفت یاد میده. وقتی همهچیتمومِ عالَم باشی و دستگیرِ همه افتادهها، مادر بهت یاد میده تمومِ اینارو فدایِ معشوقت کنی، «اما یادت باشه مادر، بَلاگردونِ حسینی..» مادر عاشقِ بچهشه، عاشقِ قد کشیدنشه، «پهلوونِ پهلوونا، پسرِ امّالبَنینی..» مادر عاشقه و فقط یه عاشق میتونه عاشقی یادت بده، عاشق میشی، سپَرِ بَلا میشی، آخرِ همهیِ بامعرفتا میشی که سیدمرتضی آوینی میگه «مردانگی و وفایِ انسان به تمامی ظهور یافت»، فدا میشی و معشوق در فراقت «اَلاُن اِنکَسَرَ ظَهری..» به زبان جاری میکنه و چه زیبا معشوقی و بالاتر، چه زیبا معبودی..
برای «رسیدن و جانَماندن» چه باید کرد؟
برای «رسیدن و جانَماندن» چه باید کرد؟
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کارِ خدا [قربونشبرم] اینجوریست.
اگر کشاکشِ ابتلائات است که مَرد میسازد، پس یاران! دل از سامان برکَنیـم و روی به راه نَهیم.
مردانــگی و وفا را کجا میتوان آزمود؟ جز در میدانِ جنگ، آنجاکه راه همچون صراط از بطنِ هاویه آتش میگذرد؟
دیندار آن است، که در کشاکـشِ بلا دیندار بماند؛ وگرنه در هنگامِ راحت و فراغت و صُلح و سِلم، چهبسیارند اهلِ دین..
مردانــگی و وفا را کجا میتوان آزمود؟ جز در میدانِ جنگ، آنجاکه راه همچون صراط از بطنِ هاویه آتش میگذرد؟
دیندار آن است، که در کشاکـشِ بلا دیندار بماند؛ وگرنه در هنگامِ راحت و فراغت و صُلح و سِلم، چهبسیارند اهلِ دین..
شهیدسیدمرتضیآوینی، فتحِخوناین پدیده واقعاً برایِ من جذابه، از ذهنم بیرون نِمیره. وقتی بارون میباره، دستمو میبَرم از پنجره بیرون، بینِ اونهمه قطره، یکیش هم رویِ دستم نمیباره. تو دلم میگم خدایا من میدونم اینا مقاصدِ مشخصی داره و خودت به فرشتهها گفتی هرکدوم رو فرود بیارن در یک محلِ معیّن و با هرقطرهای فرشتهای هُبوط میکند. انقدر دستم رو نگه میدارم تا زورَکی مقصدِ معیّنِ یه فرشته بشم. تو این مورد واقعا سِرتِقم.