کاش امشب تکثیر میشدم همزمان برنامهٔ سردار حاجیزاده و معلیٰ و برنامهٔ دکتر زادبر رو میدیدم.🫠
دلت تکون خورد؟
@Ostad_Shojae
بخاطر شما هزار و صد و هشتاد سال،
آوارگی و تنهایی کشیدیم،
شما بخاطرِ ما چیکار میکنید؟
•استاد شجاعی
|پیشنهادِ خوب، حتماً گوش بدید.|🪴
آوارگی و تنهایی کشیدیم،
شما بخاطرِ ما چیکار میکنید؟
•استاد شجاعی
|پیشنهادِ خوب، حتماً گوش بدید.|🪴
سفیرِ سوئیس چند وقت پیش اومده بود ایران و با چادر به زیارت و دیدنِ حرم مطهر حضرت معصومه رفته بود، براندازان به قدری حاشیهسازی کردن که سخنگویِ ارشد کمیسیون اروپا گفت :«این اقدام در چارچوبِ پروتکلهای پوششی ورود به مکانِ عبادی صورت گرفته.»
یعنی سخنگوی کمیسیون اروپا با این جمله معتقده که هرجایی، قانونی داره و سفیرِ سوئیس بخاطرِ رعایتِ اون قانون اینکارو کرده؛ لذا «درسته ما افرادِ قانونمداری هستیم ولی از قانونشکنیِ شما استقبال و حمایت میکنیم.»
در واقع آزادیِ مدنظر براندازان هیچ حدِ نهایی نداره، بدونِ چارچوب، بدونِ پروتکل، آزادیِ فردی در ازایِ محدودیت آزادی اجتماع.
یعنی سخنگوی کمیسیون اروپا با این جمله معتقده که هرجایی، قانونی داره و سفیرِ سوئیس بخاطرِ رعایتِ اون قانون اینکارو کرده؛ لذا «درسته ما افرادِ قانونمداری هستیم ولی از قانونشکنیِ شما استقبال و حمایت میکنیم.»
در واقع آزادیِ مدنظر براندازان هیچ حدِ نهایی نداره، بدونِ چارچوب، بدونِ پروتکل، آزادیِ فردی در ازایِ محدودیت آزادی اجتماع.
یه چیزی به ذهنم رسید دربارهٔ همین آزادیِ فردی بیانتها در ازای محدودیت اجتماع؛مینویسم. احتمالاً طولانیه ولی بخونید لطفاً.
حالا چرا آزادی فردیِ بیانتها در ازایِ محدودیتِ آزادیِ اجتماع؟
یه مثال بزنم؛ دیروز دیدم یه خانمی از ماشین پیاده شده و فحشهایِ ناجور به یه آقایِ راننده میده، آقاهه سکوت کرده بود اما اخرش پیاده شد داد زد که دهنتو ببند، و خانمه دیگه ول نمیکرد که بیحیا با یه خانم اینجوری حرف میزنی؟
•خب این چجوریه؟ چون تو یک خانمی آزادی هرجور میخوای حرف بزنی؟ و اون چون یه آقاست؛ آزاد نیست هرجور میخواد جواب بده؟
یا نه؛ هرکدومتون موظف به رعایتِ یک نوع پروتکلِ محدودیتزا برای احترامِ متقابل هستید، چون انساناید و در جامعه زیست میکنید؟
•من دلم میخواد بدونِ رعایتِ قانون تو جامعه بچرخم، و افرادِ دیگه رو درنظر قرار نمیدم، پس میخوام آزادیِ فردی داشته باشم بیتوجه به آزادیِ افرادِ جامعه.
•من دلم میخواد با چاقو همه رو بزنم، و در جوابِ بقیه میگم تو نیا جلویِ من که در برابرِ چاقوی من قرار نگیری.
•من دلم میخواد جامعه رو بههم بزنم، به هر طریقی؛ و تو حق نداری از اقدامِ من شاکی بشی؛ مشابهِ اقدام مجیدرضا رهنورد در شهادت دو بسیجیِ مشهدی.
•یا من دلم میخواد برهنه یا نیمهبرهنه بیام بیرون، و در جوابِ بقیه میگم تو نگاه نکن، اصلا از خونه بیرون نیا که چشمت به من نیفته.
•من دلم میخواد به بقیه تعرضِ جنسی کنم، خیلی ناراحتی جلویِ دست من نباش.
•من دلم میخواد تو یک حرمِ مطهر یا یک مکانِ عبادی بیحجاب باشم، اگه ناراحتی پروتکل پوششیِ مکان رو لغو کن.
خب اگه بنا به آزادیِ بدون انتها باشه هم منِ نوعی حق دارم هرجور میخوام بپوشم، بگردم، رفتار کنم، حرف بزنم، هم اون طرف حق داره هرچقدر میخواد منو با نگاهش، حرفهاش، رفتارش اذیت کنه؛ نه؟
اما ماهیتِ جامعه اقتضا میکنه که «همهٔ افراد» در محیط جمعی ملزم به رعایتِ یکسری قوانین که اساساً بازدارندهس، باشن. همونطور که خداوند در قرآنِ کریم وظایفی به عهدهٔ هر دو جنسِ زن و مرد گذاشته؛ برای مثال:
-هم به مردانِ مومن بگو چشمهایِ خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند، و عفاف خود را حفظ کنند؛ این برای آنان پاکیزهتر است.
- هم به زنانِ مومن بگو ديدگانِ خود را (از هر نامحرمى) فرو بندند و پاكدامنی ورزند و زینتِ خود را آشكار نگردانند؛ مگر آنچه كه طبعاً از آن پيداست و روسرىِ خود را بر سينهٔ خويش [فرو] اندازند.
•این یه مثال در یک حوزهٔ خاص بود، اما حقیقت اینه جامعهٔ بالغ مسائل رو به گروگان نمیگیره؛ ذهنِ بالغ قائل به تفکیکه و این نوع آزادیخواهی اساساً با هیچ حدِ پایانی سیر نمیشه.
یه مثال بزنم؛ دیروز دیدم یه خانمی از ماشین پیاده شده و فحشهایِ ناجور به یه آقایِ راننده میده، آقاهه سکوت کرده بود اما اخرش پیاده شد داد زد که دهنتو ببند، و خانمه دیگه ول نمیکرد که بیحیا با یه خانم اینجوری حرف میزنی؟
•خب این چجوریه؟ چون تو یک خانمی آزادی هرجور میخوای حرف بزنی؟ و اون چون یه آقاست؛ آزاد نیست هرجور میخواد جواب بده؟
یا نه؛ هرکدومتون موظف به رعایتِ یک نوع پروتکلِ محدودیتزا برای احترامِ متقابل هستید، چون انساناید و در جامعه زیست میکنید؟
•من دلم میخواد بدونِ رعایتِ قانون تو جامعه بچرخم، و افرادِ دیگه رو درنظر قرار نمیدم، پس میخوام آزادیِ فردی داشته باشم بیتوجه به آزادیِ افرادِ جامعه.
•من دلم میخواد با چاقو همه رو بزنم، و در جوابِ بقیه میگم تو نیا جلویِ من که در برابرِ چاقوی من قرار نگیری.
•من دلم میخواد جامعه رو بههم بزنم، به هر طریقی؛ و تو حق نداری از اقدامِ من شاکی بشی؛ مشابهِ اقدام مجیدرضا رهنورد در شهادت دو بسیجیِ مشهدی.
•یا من دلم میخواد برهنه یا نیمهبرهنه بیام بیرون، و در جوابِ بقیه میگم تو نگاه نکن، اصلا از خونه بیرون نیا که چشمت به من نیفته.
•من دلم میخواد به بقیه تعرضِ جنسی کنم، خیلی ناراحتی جلویِ دست من نباش.
•من دلم میخواد تو یک حرمِ مطهر یا یک مکانِ عبادی بیحجاب باشم، اگه ناراحتی پروتکل پوششیِ مکان رو لغو کن.
خب اگه بنا به آزادیِ بدون انتها باشه هم منِ نوعی حق دارم هرجور میخوام بپوشم، بگردم، رفتار کنم، حرف بزنم، هم اون طرف حق داره هرچقدر میخواد منو با نگاهش، حرفهاش، رفتارش اذیت کنه؛ نه؟
اما ماهیتِ جامعه اقتضا میکنه که «همهٔ افراد» در محیط جمعی ملزم به رعایتِ یکسری قوانین که اساساً بازدارندهس، باشن. همونطور که خداوند در قرآنِ کریم وظایفی به عهدهٔ هر دو جنسِ زن و مرد گذاشته؛ برای مثال:
-هم به مردانِ مومن بگو چشمهایِ خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند، و عفاف خود را حفظ کنند؛ این برای آنان پاکیزهتر است.
- هم به زنانِ مومن بگو ديدگانِ خود را (از هر نامحرمى) فرو بندند و پاكدامنی ورزند و زینتِ خود را آشكار نگردانند؛ مگر آنچه كه طبعاً از آن پيداست و روسرىِ خود را بر سينهٔ خويش [فرو] اندازند.
•این یه مثال در یک حوزهٔ خاص بود، اما حقیقت اینه جامعهٔ بالغ مسائل رو به گروگان نمیگیره؛ ذهنِ بالغ قائل به تفکیکه و این نوع آزادیخواهی اساساً با هیچ حدِ پایانی سیر نمیشه.
حرف خاص | محبت خدا
@Ostad_Shojae
خدا میگه «هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَأُعْطِیهُ سُؤْلَهُ»
کسی هست چیزی بخواد تا بهش عطا کنم؟
صحیفهٔ سجادیه هنرِ خواستن رو یاد میده..
|••استاد شجاعی.
|••بینظیره؛ حتماً گوش بدید :)🕊️
کسی هست چیزی بخواد تا بهش عطا کنم؟
صحیفهٔ سجادیه هنرِ خواستن رو یاد میده..
|••استاد شجاعی.
|••بینظیره؛ حتماً گوش بدید :)🕊️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا تشر نمیزنید به دولت؟
«بارخدايا، آنان را توفيق دِه در برآوردنِ حاجتِ نيازمندانشان، پيش از آنكه لب به درخواست بگشايند..»
•امام سجاد (ع)
•بخشی از دعایِ ۲۶ صحیفهٔ سجادیه.🕊️
•امام سجاد (ع)
•بخشی از دعایِ ۲۶ صحیفهٔ سجادیه.🕊️
«آنگاه که من کنارِ پُل ایستاده بودم، در قلبِ مه، با چند شاخهٔ نرگسِ مرطوب به انتظار تو، و تو در درونِ مه پیدا شدی، مه را شکافتی و پیش آمدی، و با چشمان سیاهِ سیاهَت دَمادم واقعیتر شدی، تا زمانیکه من واقعیتِ گلگون گونههای گل انداختهت را بوئیدم، آنگونه که تو گلهایِ نرگس مرا میبوییدی، و از اینکه به انتظارت ایستادهام، با گونههای گلگون تشکُر کردی، و با هم، دوان در درونِ مه، به خانه رفتیم. آنگونه گاه، نه همه گاه..»
نادرابراهیمی،یک عاشقانهٔآراموضعیت جوریه که اگه یکی دو روز اخبارو چک نکنی، باید سه چهار روز تمامشیفت تو سایتها و خبرگزاریها باشی که فقط ببینی چی به چیه.
واقعاً بساطِ جالبیه، آ سِد محمد میخواد جهنم بهپا کنه؛ برادرِ مرحومه رضایی میگه جو نده بابا، با خونِ خواهر من بازی نکن، تویِ توئیتهاش میگه خواهرِ من سه هفتهٔ آخر اصلا مدرسه نرفته. یه عده هم به پدرِ این دختر که همینارو توضیح داده میگن نه تو دروغ میگی دخترت رو جمهوری اسلامی کُشته؛ حالا جمهوری اسلامی چرا باید انقدر اسکل باشه که خودش بره قرص بده به دانشآموزها، خودش بکُشه، علیهِ خودش اغتشاش کنن، خودش هم خون بده، خودش هم پشتبندش تحریم بشه و هزینه بده و اصلاً چه نفعی بهش میرسه؟بماند!
همینطور که ملاحظه میکنید این قشرِ برانداز واقعا دلسوزِ ماست، دلسوزِ خواهرِ فوت شدهٔ این بندهخداست، کلاً جانش فدایِ زنان سرزمینم.اصلا جیگرش برایِ این طفلک کباب شده، البته تا زمانیکه خلافِ ادعاش حرف نزنی وگرنه همینجوری که به برادرِ عزادارش فحاشی میکنه به خوار و مادرِ سرزمین هم شیلنگ میگیره :)) جنبشِ معیوبمغزانِ دیکتاتور.
وقتی یک مسئولِ پاسخگو میبینم و به تماشایِ جلسهٔ پرسش و پاسخش با قشری از دانشجوهایِ واقعاً مطالبهگر میشینم واقعا یه جون به جونهام اضافه میشه :))
الان جلسهٔ پرسش و پاسخِ آقای طائب تو علم و صنعت رو داشتم میدیدم و باحال بود.
الان جلسهٔ پرسش و پاسخِ آقای طائب تو علم و صنعت رو داشتم میدیدم و باحال بود.
خصوصاً جاییکه یه دانشجو از آقای طائب پرسید چرا با مسئولینِ دولت روحانی که عاملِ وضع موجودن برخورد نمیشه؟
اقای طائب: «دیر و زود داره، ولی سوخت و سوز نداره؛ الان اولویت بهبودِ وضعیتِ موجودِ معیشته؛ بعد از این به عاملینِ وضعیتِ موجود هم میرسیم.» :))
اقای طائب: «دیر و زود داره، ولی سوخت و سوز نداره؛ الان اولویت بهبودِ وضعیتِ موجودِ معیشته؛ بعد از این به عاملینِ وضعیتِ موجود هم میرسیم.» :))
نه، ما واقعاً با لاشخورهایی طرفیم که همهچی رو سیاسی میکنن، یعنی شما اجازه نداری بمیری چون مرگت رو هم سیاسی میکنن و ازش یه تراژدیِ فرضی برایِ xنالههاشون درمیارن و اگه خودت هم از تویِ قبر دربیای عاملِ مرگت رو توضیح بدی و خلافِ ادعاشون باشه، خودشون تورو میکنن تو همون قبری که ازش دراومدی.
پیروز تلف شد و یه عده از غار در اومدن؛ اما همینا نمیگن خب خداروشکر مادرِ پیروز حاملهس و چند وقت پیش هم یه یوزپلنگِ آسیایی تو اصفهان دیده شده، که احتمالاً جنسیتش هم نَره.
دریاچهٔ ارومیه خشک شد همشون گفتن این از نحسیِ جمهوریِ اسلامیه، ولی یه نفر از اینا روزی که پروژهٔ احیاء دریاچه افتتاح شد نیومد حتی بنویسه «خداروشکر، به امیدِ احیاء دریاچهٔ ارومیه»، در مقابل وقتی وِنیز در معرضِ خشک شدن قرار گرفت، همینا نوشتن امان از دستِ طبیعت، آه از تغییراتِ آب و هوایی.
ما با جریانی طرفیم که همهچی رو با مقاصدِ سیاسیِ خودش برامون به سیاهترین شکل توصیف میکنه.
پیروز تلف شد و یه عده از غار در اومدن؛ اما همینا نمیگن خب خداروشکر مادرِ پیروز حاملهس و چند وقت پیش هم یه یوزپلنگِ آسیایی تو اصفهان دیده شده، که احتمالاً جنسیتش هم نَره.
دریاچهٔ ارومیه خشک شد همشون گفتن این از نحسیِ جمهوریِ اسلامیه، ولی یه نفر از اینا روزی که پروژهٔ احیاء دریاچه افتتاح شد نیومد حتی بنویسه «خداروشکر، به امیدِ احیاء دریاچهٔ ارومیه»، در مقابل وقتی وِنیز در معرضِ خشک شدن قرار گرفت، همینا نوشتن امان از دستِ طبیعت، آه از تغییراتِ آب و هوایی.
ما با جریانی طرفیم که همهچی رو با مقاصدِ سیاسیِ خودش برامون به سیاهترین شکل توصیف میکنه.
آهنگی که تویِ اسنپ داره پخش میشه:
«برو برو من اوکیام!
برو میسوزونه حالم، دلِ سنگ و آجُرو،
تو این رابطه من نفر سومم،
بذار بفهمن همهٔ مردمَم.»
•از شدتِ فاخر بودنش گوشهام دارن عر میزنن.
«برو برو من اوکیام!
برو میسوزونه حالم، دلِ سنگ و آجُرو،
تو این رابطه من نفر سومم،
بذار بفهمن همهٔ مردمَم.»
•از شدتِ فاخر بودنش گوشهام دارن عر میزنن.
علیرضا اکبری-ابَرجاسوسِ انگلیس- تویِ اعترافاتش راجع به روندِ تدریجی جاسوس شدنش میگفت اولش سخته؛ آروم آروم شروع میشه و به مرور قُبحش میریزه، و راست میگفت، همهچی اولش سخته؛ خودِ شروع به نوشتنِ بعضی کلمات سخته ولی وقتی نوشتی، گفتی یا حتی بهش فکر کردی کم کم قُبحش میریزه، برات عادی میشه و همرنگِ جماعتِ اطرافت میشی. همیشه میگم؛ مثلِ دومینو بقیهٔ باورات هم میریزه. دیدم که میگم.