جداً بعنوان یک عضو از این جامعه؛ از هر دوگانهای که بیخود و بیجهت میسازید و علَم میکنید خستهام. دوگانهٔ میدان یا دیپلماسی. دوگانهٔ جلیلی و قالیباف [که تقریباً در هر موضوع بیربطی با ژستِ همهچیزدانی اما به قصدِ لگدپراکنی بهش دامن میزنید] دوگانهٔ برجام بهتر است یا موشک؟ دوگانهٔ مذاکره کنیم بدهیم برود یا مذاکره نکرده بدهیم برود؟ دوگانهٔ امنیت بهتر است یا اقتصاد. دوگانهٔ تازه با تصویرِ شهید؛ دوگانهٔ من لایقترم به شهادت یا بقیه؟
و…
چرا یکبار به این دوگانه نمیرسید که «آیا این دوگانهسازیها هم جزیی از حکمِ حیاتی جهادِ تبیین محسوب میشه یا نه؟» چرا یکبار فرض نمیکنید که شما هم ممکنه مخاطب نصایحِ موکدِ ولیفقیه باشید؟ اگر این انرژی که صـرف ساختن و پرداختنِ سطحـی به دوگانههایِ کاذب میکنید؛ برای تبیینِ صحیح، اساسی و ریشهایِ اصول هزینه کنید، شبههای در جامعه باقی نمیمونه که شبههافکنها بهش دامن بزنن.
و…
چرا یکبار به این دوگانه نمیرسید که «آیا این دوگانهسازیها هم جزیی از حکمِ حیاتی جهادِ تبیین محسوب میشه یا نه؟» چرا یکبار فرض نمیکنید که شما هم ممکنه مخاطب نصایحِ موکدِ ولیفقیه باشید؟ اگر این انرژی که صـرف ساختن و پرداختنِ سطحـی به دوگانههایِ کاذب میکنید؛ برای تبیینِ صحیح، اساسی و ریشهایِ اصول هزینه کنید، شبههای در جامعه باقی نمیمونه که شبههافکنها بهش دامن بزنن.
چه یادآوریِ بهجایی.
در بحثهایی که در دوگانهٔ جشن ۱۰ کیلومتریِ غدیر یا جشن محلات مطرح میشد هم هرکسی از ظنِ خود میشد یارِ من! اما همون موقع که ما مشغول بودیم؛ جنگ شد. «دشمنِ مشترکِ همهٔ ما» به خاک ما تجاوز کرد.
اما جشنِ غدیر شلوغتر از همیشه به دو نیت برگزار شد؛ هم برای مخابرهٔ حضور مردم در صحنهای که بنا بود با توییتِ ترامپ «تسلیم کامل» بشن؛ هم برای اهتمام به یادآوری واقعهٔ حقیقی غدیر. چه بپذیرید چه نه؛ تمامِ ایران به لطفِ خدا، به رهبری و مدیریت ولیفقیه، شد ایران، ذوالفقار علی(ع). بدون دوگانه. شیپورِ جنگ به همهٔ ما فهموند چه چیزی اولویته و چه چیزی نه. و فهموند به همون اصول و اولویتها هم باید چطور پرداخت!
در بحثهایی که در دوگانهٔ جشن ۱۰ کیلومتریِ غدیر یا جشن محلات مطرح میشد هم هرکسی از ظنِ خود میشد یارِ من! اما همون موقع که ما مشغول بودیم؛ جنگ شد. «دشمنِ مشترکِ همهٔ ما» به خاک ما تجاوز کرد.
اما جشنِ غدیر شلوغتر از همیشه به دو نیت برگزار شد؛ هم برای مخابرهٔ حضور مردم در صحنهای که بنا بود با توییتِ ترامپ «تسلیم کامل» بشن؛ هم برای اهتمام به یادآوری واقعهٔ حقیقی غدیر. چه بپذیرید چه نه؛ تمامِ ایران به لطفِ خدا، به رهبری و مدیریت ولیفقیه، شد ایران، ذوالفقار علی(ع). بدون دوگانه. شیپورِ جنگ به همهٔ ما فهموند چه چیزی اولویته و چه چیزی نه. و فهموند به همون اصول و اولویتها هم باید چطور پرداخت!
نیّره میگفت نمازجماعت تو مسجد خیلی میچسبهها، راست میگفت. بریم سراغِ نمازجماعتتراپی؟ مسجدتراپی؟ شارژ کردنِ باتری روح. شنیدن صدایِ مُکبِر. تسبیحات حضرت زهرا(س) بین دو نماز. صیقل دادنِ بخشِ کِدِر شدهٔ روح تو این خاکستریِ دنیای مادی. خیلی میچسبه…
☫ lumière | نور ☫
تشدید اسممو گذاشته وای.
من تو بحث و دعوا هم اینجوری تایپ میکنم و طرف وسطش معذب میشه و میگه دوستِ عزیز کوتاه بیا، آدم فکر میکنه داره با حکیم ابوالقاسم فردوسی دعوا میکنه و شأنِ ادبیات مجلس باید حفظ شه. من میمونم و عفتِ کلام تحمیلی =)))
از سرِشب دارم به این فکر میکنم؛
تجربه به من ثابت کرده که نگاه حضرت زهراست که میتونه به آدمها عزّت بده و بالا ببرتشون. همون اندازه هم ایجاد وهن دربارهٔ هرچیزی پیرامون ایشون از جمله مظلومیتِ ایشون هم آدمو زمین میزنه. هرکی برای حضرت زهرا(س) قدمِ درستی برداشت؛ کارش زمین نمونده.
خدا عزتت بده حاج اقا حامد کاشانی. ایول به این صبر و ادب. به این استدلال و سواد که سنگینی کفهٔ اخلاق و استدلال و علمش اصلا با جریانِ سبُک و خالیِ تحریف قابل قیاس نیست؛ اما قلبِ ما گرفت از این مباحثهٔ نابرابر، سنگین بود این «روضهٔ» علمی، چه صبری! خدا عزتت بده.
تجربه به من ثابت کرده که نگاه حضرت زهراست که میتونه به آدمها عزّت بده و بالا ببرتشون. همون اندازه هم ایجاد وهن دربارهٔ هرچیزی پیرامون ایشون از جمله مظلومیتِ ایشون هم آدمو زمین میزنه. هرکی برای حضرت زهرا(س) قدمِ درستی برداشت؛ کارش زمین نمونده.
خدا عزتت بده حاج اقا حامد کاشانی. ایول به این صبر و ادب. به این استدلال و سواد که سنگینی کفهٔ اخلاق و استدلال و علمش اصلا با جریانِ سبُک و خالیِ تحریف قابل قیاس نیست؛ اما قلبِ ما گرفت از این مباحثهٔ نابرابر، سنگین بود این «روضهٔ» علمی، چه صبری! خدا عزتت بده.
فاعتبروا
حاج مهدی رسولی
دیوار و در داره میسـوزه؛
تو معـرکه کجا وایسادی…؟
تو معـرکه کجا وایسادی…؟
من هرباری که کلافهام، بیحوصلهام، دلم گرفته و کلاً رو مود نیستم؛ میرم سراغِ مداحیهای حاج مهدی رسولی که یه چیزایی برام یادآوری بشه. تاحالا دقت کرده بودین به این بخش از مداحی؟:
«جلوهٔ حق، همیشه پُر فروغه
باطل اگه دور و برش شلوغه؛
به خاطـرِ فـریبه و دروغـه…»
عجب حقی!
«جلوهٔ حق، همیشه پُر فروغه
باطل اگه دور و برش شلوغه؛
به خاطـرِ فـریبه و دروغـه…»
عجب حقی!
چو رعد و برق میخندد، ثنا و حمد میخوانم
چو چــرخ صاف پرنورم، به گردِ ماه گــردانم..
-مولانا-
الحمدلله.🌧️
چو چــرخ صاف پرنورم، به گردِ ماه گــردانم..
-مولانا-
الحمدلله.🌧️
-و فرشتهایکه به صدایِ فریادش، «غرّشِ رعدها» شنیده میشود؛ و هنگامی که ابرِ خروشان، بوسیلۀ او بهحرکتی شتابانه درآید، شعلههای برق درخشیدن گیرد.
-و درود بر آنانکـه وزنِ آبها و اندازۀ «باران»های سیلآسـا و رگبارهای مُتراکم را به آنان شناساندهای..
-و درود بر آنانکـه وزنِ آبها و اندازۀ «باران»های سیلآسـا و رگبارهای مُتراکم را به آنان شناساندهای..
صحیفه سجادیه.🌱This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیوی حاجآقا حامد کاشانی دربارهٔ علامه مصباح(ره) رو دیدم یادِ فرمایش رهبری دربارهٔ ایشون افتادم:
چقدر اتهامهای ناروا به ایشون نسبت داده میشد و کماکان هم از ناحیهٔ بعضی جریانات سیاسی مُغرض؛ در حقِ این عالِم کملطفی میشه. با انواع تقطیع و تحریف و غرضورزیِ سیاسی. کسی که رهبری ایشون رو جایگزین علامه طباطبایی و شهید مطهری در زمانِ ما میدونن… خدا رحمتشون کنه.
«وقتی یکنفر مثل جناب آقایِ مصباح مورد هجومِ تبلیغاتى قرار مىگیرد، مىبینید که همین “و هم ینهون عنه و ینأون عنه”. حرفِ رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم، هرجایى که باشد، دشمن آنجا را زود تشخیص مىدهد؛ چون حسابگر است. دشمن آنجا را مىشناسد و به مقابلهاش مىآید. با مرحوم شهید مطهرى نیز همینگونه برخورد کردند.»
چقدر اتهامهای ناروا به ایشون نسبت داده میشد و کماکان هم از ناحیهٔ بعضی جریانات سیاسی مُغرض؛ در حقِ این عالِم کملطفی میشه. با انواع تقطیع و تحریف و غرضورزیِ سیاسی. کسی که رهبری ایشون رو جایگزین علامه طباطبایی و شهید مطهری در زمانِ ما میدونن… خدا رحمتشون کنه.
حامد کاشانى
اللّهُمَّ اجْعَلْ زَعیمَنا في دِرعِکَ الْحَصینَةِ الَّتي تَجعَلُ فیها مَن تُریدُ
-
الهی آمین...🤍
میفرماد که «والله والله والله از مهـمترین شئونِ عاقبت بخـیری، رابطهٔ قلبی و دلی و حقیقیِ ما با این حکیمیست که امروز سکانِ انقلاب را بدست دارد.»
- حاجقاسم.
الهی آمین...🤍
میفرماد که «والله والله والله از مهـمترین شئونِ عاقبت بخـیری، رابطهٔ قلبی و دلی و حقیقیِ ما با این حکیمیست که امروز سکانِ انقلاب را بدست دارد.»
- حاجقاسم.
میم ر میم (به قول ما مشهدیا)
خب. به نظرم بیایم برای تشکر واقعی از استاد حامد کاشانی عزیز و برای رونق این مدل فعالیتهای ایشون و برای باز شدن گرههای مالی از کارهایی که موسسه استاد مشغولشون هستن، و به امید این که ثوابی هم به ما برسه و اسم ما هم بین مدافعین ولایت نوشته بشه، از این راهها اقدام کنیم:
-
کارِ خوب!
مجموعهٔ اقای کاشانی هیچ بودجهٔ دولتی نداره و صرفا با کمکهای مردمی به فعالیتهای محتوایی و پژوهشی و تبلیغی و … حول محور اهلبیت میپردازه. شماره کارتها تو کانال اقای کاشانی هم هست.
کارِ خوب!
مجموعهٔ اقای کاشانی هیچ بودجهٔ دولتی نداره و صرفا با کمکهای مردمی به فعالیتهای محتوایی و پژوهشی و تبلیغی و … حول محور اهلبیت میپردازه. شماره کارتها تو کانال اقای کاشانی هم هست.
روزنامه فرهیختگان
-
دیروز دوتا خبر خوندم که شاید در نگاهِ اول عادی باشه، اما توجه منو جلب کرد. یکی فوت فرزندِ نمایندهٔ لردگان -اقای روحالله موسوی- که توجهم به جمعیت حاضر در تشییعش پرت شد. فهمیدم این پسر هم به خواست خودش و هم به توصیهٔ پدرش؛ به هیچکس نگفته بوده پدرش نمایندهست! از هیچ سفارش و رانتی استفاده نمیکرده و پیک موتوری یه رستوران بوده و تو یه حادثه جونش رو از دست میده. حتی صاحبکارش هم متوجه این موضوع نشده بود. یادِ اون آقازادهای(!) افتادم که گمان میکرد ژنِ برتره!
یکی هم تصادفِ معاون جدید رئیسجمهور -اقای سقاب اصفهانی که اخیراً به هر دلیل مورد هجمهٔ سهمخواهان اطراف دولت واقع شده بود- و فوتِ همسر و دخترِ ۱۲ سالهش. چیزی که اینجا توجهِ منو جلب کرد اعلام رضایت اصفهانی برای اهدایِ عضو فرزندش بود که اینم ویدیوشه. فارغ از موقعیت این افراد؛ داشتم فکر میکردم آدم در هر لحظهای که براش یه «بزنگاه» محسوب میشه؛ چطور میتونه تصمیماتِ مهم بگیره؟ چطور میتونه از جایگاهش برای فرزندش استفاده نکنه؟ چطور میتونه وقتی ۲۴ ساعت از فوت بچهٔ کوچیکش نگذشته؛ تصمیم مهمی بگیره و به اهدای اعضای بدنِ نحیفش رضایت بده؟ مسئول نه. یه آدمِ عادی. بدون هیچ موقعیت اجتماعیِ بالا، تو لحظاتِ بزنگاهی زندگیش چطور میتونه راهِ درست رو از بیراهه تشخیص بده؟
آدم هر لحظه در معرضِ امتحانه. هر لحظه! حتی وقتی که داره یه چیزی میخونه، یه چیزی مینویسه، یه چیزی میشنوه.
خدا به هر دوشون صبر بده؛ و خدا آدم رو لحظهای به حالِ خودش رها نکنه…
دیروز دوتا خبر خوندم که شاید در نگاهِ اول عادی باشه، اما توجه منو جلب کرد. یکی فوت فرزندِ نمایندهٔ لردگان -اقای روحالله موسوی- که توجهم به جمعیت حاضر در تشییعش پرت شد. فهمیدم این پسر هم به خواست خودش و هم به توصیهٔ پدرش؛ به هیچکس نگفته بوده پدرش نمایندهست! از هیچ سفارش و رانتی استفاده نمیکرده و پیک موتوری یه رستوران بوده و تو یه حادثه جونش رو از دست میده. حتی صاحبکارش هم متوجه این موضوع نشده بود. یادِ اون آقازادهای(!) افتادم که گمان میکرد ژنِ برتره!
یکی هم تصادفِ معاون جدید رئیسجمهور -اقای سقاب اصفهانی که اخیراً به هر دلیل مورد هجمهٔ سهمخواهان اطراف دولت واقع شده بود- و فوتِ همسر و دخترِ ۱۲ سالهش. چیزی که اینجا توجهِ منو جلب کرد اعلام رضایت اصفهانی برای اهدایِ عضو فرزندش بود که اینم ویدیوشه. فارغ از موقعیت این افراد؛ داشتم فکر میکردم آدم در هر لحظهای که براش یه «بزنگاه» محسوب میشه؛ چطور میتونه تصمیماتِ مهم بگیره؟ چطور میتونه از جایگاهش برای فرزندش استفاده نکنه؟ چطور میتونه وقتی ۲۴ ساعت از فوت بچهٔ کوچیکش نگذشته؛ تصمیم مهمی بگیره و به اهدای اعضای بدنِ نحیفش رضایت بده؟ مسئول نه. یه آدمِ عادی. بدون هیچ موقعیت اجتماعیِ بالا، تو لحظاتِ بزنگاهی زندگیش چطور میتونه راهِ درست رو از بیراهه تشخیص بده؟
آدم هر لحظه در معرضِ امتحانه. هر لحظه! حتی وقتی که داره یه چیزی میخونه، یه چیزی مینویسه، یه چیزی میشنوه.
خدا به هر دوشون صبر بده؛ و خدا آدم رو لحظهای به حالِ خودش رها نکنه…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ما با همهٔ اجنبیپروردهها جنگ داریم! ما دردِ وطن داریم، ما دردِ دین داریم… ما از این راه برنمیگردیم و دست از استقامت برنمیداریم…
میرزا کوچکخان اون بخشی از تاریخه که هربار ازش چیزی میخونم یا میبینم؛ نمیدونم اشکی که تو چشمهام جمع میشه برای غیرتشه یا مظلومیتش. میرزا کوچکخان کشتهٔ دسیسهٔ اجانبِ انگلیس و روس، و چکمههایِ قُشونِ رضاخان بود. هرجا پناه میبُرد به دستور قزاقها و قشون رضاخان اونجا رو آتیش میزدن. اما دستشون به زندهٔ میرزا نرسید. میرزا تو سرما یخ زده بود، و خالوقربان -یار دیروزِ میرزا و خائنِ امروز- سرِ بریدهٔ میرزا رو برایِ رضاخان غنیمت برد.
به یادِ سربازی از سربازانِ وطن.
میرزا کوچکخان اون بخشی از تاریخه که هربار ازش چیزی میخونم یا میبینم؛ نمیدونم اشکی که تو چشمهام جمع میشه برای غیرتشه یا مظلومیتش. میرزا کوچکخان کشتهٔ دسیسهٔ اجانبِ انگلیس و روس، و چکمههایِ قُشونِ رضاخان بود. هرجا پناه میبُرد به دستور قزاقها و قشون رضاخان اونجا رو آتیش میزدن. اما دستشون به زندهٔ میرزا نرسید. میرزا تو سرما یخ زده بود، و خالوقربان -یار دیروزِ میرزا و خائنِ امروز- سرِ بریدهٔ میرزا رو برایِ رضاخان غنیمت برد.
به یادِ سربازی از سربازانِ وطن.
Forwarded from ☫ مفردمذکرغائب ☫
«خیلی خرسندم که در مراسلهٔ اخیر که به وسیله رفیق کلانتراُف مرقوم داشتهاید، کاملاً تصدیق دارید که ایران، میدان غرضرانی بیگانگان و متعدّیان عالَم بشری بوده و حیات اجتماعیمان دستخوش استفادهٔ سرمایهداران خارجی و نفعپرستان داخلی است. ضعف و لاابالیگری زمامداران دورههای متوالیهٔ مرکز، لزوم اصلاحات داخلی و هرگونه قیام و نهضتی را که متضمّن اصلاحات اساسی کشور باشد، مشروع میسازد.
من و یارانم در مشقّتهای فوقالطاقه چندین سال هیچ مقصودی نداشته و نداریم جز حفظ ایران از تعرّضات خارجی و فشار خائنین داخلی، تأمین آزادی رنجبَران ستمدیدهٔ مملکت و استقلال حکومت ملّی. همهٔ فداکاریهای بنده و احرار جنگل برای وصل به همین مقصود عالی است و بس».
🖌 برشی از نامهٔ میرزا کوچکخان رحمهاللّٰه به سفیر وقت شوروی در ایران
📚جنبش میرزاکوچکخان بر اساس گزارشهای سفارت انگلیس، صفحهٔ ۴۵
من و یارانم در مشقّتهای فوقالطاقه چندین سال هیچ مقصودی نداشته و نداریم جز حفظ ایران از تعرّضات خارجی و فشار خائنین داخلی، تأمین آزادی رنجبَران ستمدیدهٔ مملکت و استقلال حکومت ملّی. همهٔ فداکاریهای بنده و احرار جنگل برای وصل به همین مقصود عالی است و بس».
🖌 برشی از نامهٔ میرزا کوچکخان رحمهاللّٰه به سفیر وقت شوروی در ایران
📚جنبش میرزاکوچکخان بر اساس گزارشهای سفارت انگلیس، صفحهٔ ۴۵