☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
4.78K subscribers
1.88K photos
1.45K videos
31 files
1.24K links
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...»

•نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند.
•بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است.


• دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌:
https://t.iss.one/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیروهای هندی در شهر ماگام در کشمیر تحتِ کنترل هند، تصویر رهبری رو پایین آورده بودن؛ اما بعد از اعتراضاتِ گسترده و درگیری بین جمعیتِ شیعه محلی و پلیس؛ پلیس مجبور به عذرخواهی شد و عکس سید‌علی خامنه‌ایِ عزیز و سید‌حسن نصرالله دوباره برافراشته شد…

«فَلِلّهِ اَلْعِزَّةُ جَمِیعــاً»
عزّت دستِ خداست!
به عوعویِ اون‌هایی که منتظـرن اجنبی جلوشون دوتا تیکه استخـون بندازه تا براش دُم تکون بدن؛ نیست!
یه موضوعی هست که همیشه باعث آسیب به ما و جامعه می‌شه. چیزی بنام «حافظه ضعیف». خصوصا اگه این ضعف؛ جمعی باشه. این ویدیوی دوربین مداربستهٔ حمله وحوشِ اسرائیل به میدان تجریش رو دیدید؟
طبیعتاً و بر‌اساسِ عنصری بنام «غیرت»، باید به همهٔ ما بربخوره و تمام خشمِ ما به عاملِ این توحّش روانه بشه. بخش مهمی از این خشم با سلحشوریِ نیروهای‌مسلح تبدیل به موشک شد و بخش‌های متعدد و مهمی از اسرائیل رو شخم زد؛ که حقیقتاً ممنون و مدیونِ این عزیزان و شهدایِ کم‌نظیرمون هستیم؛ ولی بخشِ دیگه‌ای به خودِ ما برمی‌گرده. اما حافظهٔ ضعیف با شما کاری می‌کنه که هنوز مدتی از اون جنگِ ۱۲ روزهٔ جاری نگذشته؛ دوباره بری تو فازِ خودتحقیری و نه به جنگ و بی‌طرفی و آرزوی مرگ نکنید و اسرائیل که مردم عادی نمی‌زنه…! چرا؟ چون سال‌ها از طریق حملاتِ رسانه عادت کردی به این خُلقیات.

چطور ممکنه که منِ ایرانی به فلان بلاگر و یوتیوبر و اینفلوئنسر و سلبریتی و ادمین این اجازه رو بدم که بخواد دوباره ذهنِ منو به بازی بگیره و جایِ جلاد و شهید رو عوض کنه؟! و کماکان دنبالش کنم؟ چطور ممکنه فراموش کنم این اسرائیل و امریکا بودن که به ما حمله کردن؟ نه تنها ما، بلکه آغازگرِ همهٔ جنگ‌ها و ویرانی‌ها بودن؟ وطن مادره، درسته؟ چطور ممکنه بینِ مادرم، و کسی که به مادرم زخم زده؛ بی‌طرف باشم و تازه یه لگد هم به مادرم بزنم؟ غیرت کو؟
معلومه که منظورم جماعتِ بی‌وطنِ فراری و آواره نیستن؛ منظورم دنبال‌کننده‌هایِ اینان.


می‌دونستم حافظهٔ ضعیفِ جمعی فتنه‌انگیزه، بالاخره بارها ازش زخم خوردیم. اما نمی‌دونستم هنوز مدتی نگذشته؛ قراره یه عده ری‌استارت بشن و دوباره بهشون بفهمونیم که دشمنِ امریکایی و صهیونی، وسطِ مذاکرات، به کشورِ ما حمله کرده؛ چرا؟ چون با ماهیت و ذاتِ صلح مشکل داره. چون می‌خواد نابودت کنه، می‌خواد تجزیه‌ت کنه، می‌خواد وقتی دستت خالی شد؛ تیکه‌پاره‌ت کنه. من فکر نمی‌کنم این حجم از بلاهت سهوی باشه.
سعداء/ حجت‌الاسلام راجی
سخنان فوق‌العاده #حجت‌‌_الاسلام_راجی درباره چرایی عدم حضور رهبری در مراسمات
-
حتماً و حتماً این ویدیویِ آقای راجی رو ببینید.
من همیشه از حاج‌آقا راجی یاد گرفتم؛ چه وقتی کتاب دو‌جلدی «صعود‌ چهل‌ساله» رو می‌خوندم، چه وقتی که حرف‌هاشون رو دنبال می‌کردم. ببینید و بدونید اون‌هایی که این‌روزها به کسی که یک عمر در خطِ مقدمِ مبارزه با دشمنِ جنایتکار بوده انگِ ترسو بودن می‌زنن؛ دقیقاً مهره‌هایِ اسراییلن و از این‌که می‌خوان شما رو هم وارد این جنگِ روانی بکنن؛ به نفعِ دشمن سود می‌برن. ببینید که کی می‌خواد از موج‌سواریِ من و شما استفاده کنه تا به علمدارِ این انقلاب آسیب بزنه؟ شک نکنید این جماعت اگر زمان پیامبر(ص) بودن؛ در لیلة‌المبیت به ایشون هم هزاران انگ می‌زدن تا بتونن بهشون آسیب برسونن…


ببینید و بدونید که شجاعت با تدبیر و عقلانیت جمع می‌شه! شیعه یعنی همین. شجاعت یعنی همین! علمدارِ این انقلاب، اونیه که طهرانی‌مقدم‌ها و حاج‌قاسم‌ها و حاجی‌زاده‌ها در شجاعت خودشون رو شاگردِ ایشون می‌دونستن. کسی که وقتی در نماز جمعه بمب‌گذاری شد؛ سخنرانیش رو قطع هم نکرد! کسی که ۱۲ روز شخصاً و مستقیماً جنگ با دشمن رو فرماندهی کرد! جوگیرانه سربازِ جنگِ روانی دشمن نشید!
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «- حتماً و حتماً این ویدیویِ آقای راجی رو ببینید. من همیشه از حاج‌آقا راجی یاد گرفتم؛ چه وقتی کتاب دو‌جلدی «صعود‌ چهل‌ساله» رو می‌خوندم، چه وقتی که حرف‌هاشون رو دنبال می‌کردم. ببینید و بدونید اون‌هایی که این‌روزها به کسی که یک عمر در خطِ مقدمِ مبارزه با دشمنِ…»
آب از هیبت عباسیِ تو می‌لرزد
بی عصا آمده‌ای،
حضرت موسی شده‌ای

به سجود آمده‌ای
یا که عمودت زده ‌اند؟
یا خجالت زده‌ای
وه که چه زیبا شده‌ای…

یا اخا گفتی و ناگَه کمرم درد گرفت،
کمر خم شده را
غرق تماشا شده‌ای …

•استوری‌ | اینستاگرام
محـرمِ امسال خیلی برام متفاوته. انگار محـرم آخرمه! یا شاید محرم اولم! یا انگار بعد این‌همه سال داره بهم یه چیزی می‌گه، یه چیزی نشون می‌ده که سال‌ها ازش غافل بودم. محرمِ امسال انگار دستمو دراز کردم تا یه دستی از آسمون دستگیرم بشه. محرمِ امسال مثل تشنه‌ای‌ام که با تمامِ وجود رسیدن به آب رو طلب می‌کنه. محرمِ امسال یه حفاظِ کامل و امنه برای جراحت‌های روحم. محرمِ امسال دلم می‌خواد حتی نخ‌به‌نخِ کتیبه‌های عزای سیدالشهدا رو بگیرم بغلم و گریه کنم و از اون گریه؛ بالِ پرواز بگیرم. محرمِ امسال، دلم گریه‌هایِ بلند می‌خواد، نفس‌گیر و بی‌انتها. دلم بلند بلند حرف‌زدنِ وسطِ گریه می‌خواد. حرف زدن با بهترین مخاطبِ جهان؛ وقتی چشمم میفته به عکس‌هایِ رو در و دیوار شهر. محرمِ امسال من توی امن‌ترین محیطِ جهانم…
خدا عالِم است به آنچه در قلبم می‌گذشت؛ در همان دیدار اول. عهد این بود تا به همه بگویم: برادران! خواهران! عاشق شوید؛
محبوبِ شما در آسمان‌هاست. معشوق‌، ماهِ آسمان‌ است؛ ماهِ بنی‌هاشم.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گفت خوش‌بحالت که ترُکـی می‌فهمی؛ من تو قلبم آشوبه. گفتم چشم‌هاتو ببند. گوش بده. انگار کن که همین الان:
«از هر طـرفش نیزه رسیده‌ست،
دست از تنِ عباس چکـیده‌ست..»
اقای حاج‌قاسم.
از وقتی شما رفتید شب‌هایِ تاسوعا برای ما فرق می‌کند، رنگ و بوی دیگری می‌دهد. اقای حاج‌قاسم، از ۱۳ دی‌ماه ۹۸ تا امشب، «علمدار» گُم کرده‌ایم. رفقایتان که یک عمری شانه به شانهٔ هم در میدان بودید؛ حالا آمده‌اند کنارتان. هنوز هم شانه به شانهٔ هم. قدم به قدم اقتدا کردید به علمدارِ حسین(ع) و ما ماندیم و دل‌تنگی…
از وقتی شما رفتید؛ شب‌هایِ تاسوعا طور دیگری روضهٔ علمدار می‌خوانیم و گریه می‌کنیم و دلتنگی می‌کنیم. امشب بیشتر. چه علمدارهایی را صدا زدیم امشب و «علمدار نیامد…»
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
۱۴ دقیقه ترتیل سورهٔ مبارکهٔ «فتح»
-
«اوست که آرامش را در دل‌های مؤمنان نازل کرد، تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید. و سپاهیانِ آسمان و زمین تنها در سیطرهٔ‌مالکیّت و فرمانروایی‌‌خداست؛ و خدا همواره دانا و حکیم است.»

سورهٔ فتح. آیه ۴.
آب را پس زد و رو کرد به دنیا، سقّـا!
گفت:
لب‌های مرا، آبِ روان است حسین..

دستِ خود داد؛
ولی دست به طاغوت نداد!

به امان‌نامـه چنین گفت:
«امـان است، حســـین..»
آنانکه در حقانیت مسلم شک کردند، بی‌آنکه بخواهند حکم قتلِ امام حسین (ع) را امضا کردند، لبیک یاحسین، لبیک به امامِ عصر و زمانِ ماست…

•استوری‌ | اینستاگرام
بی‌وطن‌ها یکی یکی برای ویدیوی دوربین مداربسته از حملهٔ اسرائیل به تجریش توجیه می‌آورند. یکی می‌گوید هوش‌مصنوعی است! یکی می‌گوید اصلا تقصیرِ‌مردم است! پشتِ چراغ‌قرمز چه می‌کردند؟ یکی می‌گوید شهروندان با موشک برخورد داشته‌اند! یکی می‌گوید جی‌پی‌اسِ موشک‌ها ایراد پیدا کرده!

این جنایت‌ها آنقـدر کثـیف است که بی‌وطـن‌های آویزانِ صهیونیست را به توجیه و ماله‌کشی وادار کرده! همان‌هایی که برای بمبارانِ چندبارهٔ بیمارستان المعمدانیِ غزه هم مزخرف می‌بافتند. یعنی فکر می‌کردید اسرائیلِ بیمارستانِ المعمدانیِ غزه؛ با اسرائیلِ میدان تجریش فرق می‌کند؟!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر هنوز گوشهٔ قلبتان جایی برای مظلومانِ عالم نیست، اگر در هیئت‌هایتان هنوز نشانی از مبارزهٔ تمامِ جبههٔ حق؛ با تمامِ جبههٔ باطل پیدا نمی‌شود، اگر دین‌دارید و آزاده؛ اما در راهِ مبارزه با یزیدیانِ زمانه‌تان سکوت کرده و گوشه‌کنارها نشسته‌اید، اگر هنوز نمی‌دانید قیامِ حسینی تا همیشهٔ تاریخ جاری‌ست، اگر محرمِ امسال را گذراندید بی‌آنکه بدانید فریادِ «هل من ناصر ینصرنی؟» سوالی از فردای تاریخ بشریت است، از آینده است، و از تمامِ ماست؛ از خودتان بپرسید، آنچه را که علی‌ شریعتی پرسید:
آنها که تَن به هر ذلتی می‌دهند تا زنده بمانند، مُرده‏‌هایِ خاموش و پلیدِ تاریخ‌اند. و ببینید آیا کسانی ‌که سخاوتمندانه با حسین(ع) به قتلگاهِ خویش آمده‌اند و مرگِ‌خویش انتخاب کرده‌اند -در‌حالى که صدها گریزگاه براى ماندن‌شان بود و صدها توجیهِ شرعی براى زنده‌ماندن‌شان- توجیه ‌و تأویل نکرده‌ و به‌ پیشوازِ مرگ رفته‌اند، این‌ها زنده هستند؟ آیا آنها که براى ماندن‏شان تن به ذلّت و پستی، رها کردنِ حسین(ع) و تحمل‌کردنِ یزید دادندکدام هنوز زنده‌اند؟!
حسین‌ع دیگر هیــچ نداشت كه فدا كند،
جز «جان» كه میان او و ادایِ امانت اَزَلی،
فاصله بود..

فتحِ‌خون
ممنونم اگر امشب به یادِ من هم باشید…
جلوی عکسِ علمدارها می‌ایستم و ساعت‌ها بی‌هیچ کلامی نگاهشان می‌کنم، از حاج‌قاسم و ابومهدی، تا سیدحسن و سیدابراهیم. از شهید امیرعبداللهیان تا سردار‌باقری، سلامی، حاجی‌زاده. تا تمامِ صاحبانِ عکس‌هایی که این‌روزها دیوار برایشان کم است. دلم اندازهٔ دنیا گرفته، سنگینیِ امشب از عرش معلوم است. آسمان هم گرفته و تار است. بغض‌م آنقدر تیز است که دیواره‌های گلویم را خراش می‌دهد. این دل قصدِ آرام‌شدن ندارد انگار. نگاه‌شان می‌کنم، زیرِ لب -طوری که کسی نشنود- می‌گویم: کاش جایی، به کسی می‌گفتید که اخرین شبِ عاشورا با امام(ع) چه گفتید؟ چه گفتید که غم‌تان با غمِ ارباب این‌طور گره خورد؟ بغض‌م می‌شکند. اما دلم سبک نمی‌شود. چه محرمی شد امسال. حاج‌آقا می‌گوید «امشب، قلبِ مبارکِ امام‌زمان در فشار است، صدقه بدهید هرچقدر می‌توانید..» یادم می‌آید که نباید یادم برود، صاحب‌مان امشب هرآنچه را که ما می‌شنویم، می‌بیند. دلم می‌ترکد، بغض‌م می‌ترکد، که نمی‌دانم کجا روضه گرفته‌ست، نمی‌دانم کجا اشک می‌ریزد. نمی‌دانم، نمی‌دانم برایش چه قدمی برداشته‌ام. نمی‌دانم پاهایم چقدر بخاطرِ او خسته شده‌اند، چشم‌هایم چقدر چشم‌انتظارش بوده‌اند. دلِ من یک دنیا، از خودم گرفته. چقدر سنگینم…