زینب یعنى چشیدن خار پاى حسین با چشم…
زینب یعنى کشیدن بار پشت حسین، بر دل…
وقتى از سر جنازه مسلمبن عوسجه آمد، وقتى که محاسنش به خون حبیب، خضاب شد، وقتى که رمق پاهایش را در پاى پیکر حربن یزید ریاحى ریخت، وقتى که از کنار سجاده خونین عمروبن خالد صیداوى برخاست، وقتى که جگرش با دیدن زخمهاى سعیدبن عبدالله شرحه شرحه شد، وقتى که عبدالله و عبدالرحمن غفارى با سلام وداع، چشمان او را به اشک نشاندند، وقتى که زهیر به آخرین نگاهش دل حسین را به آتش کشید، وقتى که خون وهب و همسرش، عاشقانه به هم آمیخت و پیش پاى حسین ریخت، وقتى که جُون، در واپسین لحظات عروج، سراسر وجودش را به رایحه حضور حسین، معطر کرد، وقتى که …
در تمام این اوقات و لحظات، نگاه تو بود که به او آرامش مىداد و دستهاى تو بود که اشکهاى وجودش را مىسترد.
🌻📕☕️
#سید_مهدی_شجاعی
#آفتاب_در_حجاب
#زینب_الکبری #حضرت_زینب #وفات_حضرت_زینب
رسانه باشید 🤝
#کتاب_طلائیه
https://t.iss.one/joinchat/AAAAADwOun69HCYfE3iblA
زینب یعنى کشیدن بار پشت حسین، بر دل…
وقتى از سر جنازه مسلمبن عوسجه آمد، وقتى که محاسنش به خون حبیب، خضاب شد، وقتى که رمق پاهایش را در پاى پیکر حربن یزید ریاحى ریخت، وقتى که از کنار سجاده خونین عمروبن خالد صیداوى برخاست، وقتى که جگرش با دیدن زخمهاى سعیدبن عبدالله شرحه شرحه شد، وقتى که عبدالله و عبدالرحمن غفارى با سلام وداع، چشمان او را به اشک نشاندند، وقتى که زهیر به آخرین نگاهش دل حسین را به آتش کشید، وقتى که خون وهب و همسرش، عاشقانه به هم آمیخت و پیش پاى حسین ریخت، وقتى که جُون، در واپسین لحظات عروج، سراسر وجودش را به رایحه حضور حسین، معطر کرد، وقتى که …
در تمام این اوقات و لحظات، نگاه تو بود که به او آرامش مىداد و دستهاى تو بود که اشکهاى وجودش را مىسترد.
🌻📕☕️
#سید_مهدی_شجاعی
#آفتاب_در_حجاب
#زینب_الکبری #حضرت_زینب #وفات_حضرت_زینب
رسانه باشید 🤝
#کتاب_طلائیه
https://t.iss.one/joinchat/AAAAADwOun69HCYfE3iblA