This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر چه رویت نهان می باشد
نواهایت جاودان می باشد
تو جاویدی
اگرچه تو تا ابد در خوابی
به بزم اهل هنر می تابی
تو خورشیدی
کجایی؟!!
کجایی؟؟!!
ز یاران جدایی
هنر بی تو گرفتار ماتم شد
کجا رفتی که پشت هنر خم شد.؟!!!
برای خسرو همیشگی آواز ایران
ضبط و انتشار ۳ آذر ۹۹
@Azizghasemzade
نواهایت جاودان می باشد
تو جاویدی
اگرچه تو تا ابد در خوابی
به بزم اهل هنر می تابی
تو خورشیدی
کجایی؟!!
کجایی؟؟!!
ز یاران جدایی
هنر بی تو گرفتار ماتم شد
کجا رفتی که پشت هنر خم شد.؟!!!
برای خسرو همیشگی آواز ایران
ضبط و انتشار ۳ آذر ۹۹
@Azizghasemzade
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بزرگان هنر نگذارند بیش از این #بهمن_رجبی بار سالها تنهایی را بر دوش بکشد.او زبان تندی دارد.اهل سازش نیست.قهرمانان هنری و آهنگسازان بزرگ این سرزمین را با تندترین ادبیات نواخته است.اما همه می دانند او جایگاهش در تنبک نوازی تا کجا عظیم است.مهم ترین مرجع درست تنبک نوازی اکنون کتاب های اوست که از دوره ابتدایی تا فوق عالی تدوین شده است.بهمن رجبی شش سال از عمر خود را بعد انقلاب به تعبیر استعاریش در بیمارستان بوده با معلمان شناخته شده موسیقی ایران اجراهای متعدد داشته،اما تا کنون در هیچ آموزشگاهی درس نداده.چرا که معتقد بوده هر شاگردی را به شاگردی نمی پذیرم و هر کس در حد توانش،به او شهریه پرداخت نماید.او تا به امروز در منتهای رنج و بیماری و تنگدستی،لحظه ای دست از آرمان خویش نکشیده است.قبل از اینکه ناگهان چقدر زود دیر شود،بهمن رجبی معلم بزرگ تنبک نوازی ایران را دریابید.به چشمان او خیره شوید و اشک های مردی که عمری گردن افراشته، بنگرید تا عمق درد و رنج تنها گذاشتن هنرمندان بزرگ را دریابید.با آرزوی سلامتی برای هنرمند گرامی بهمن رجبی امیدوارم آنانی که باید سراغی از او بگیرند.
امروز که در دست توام مرحمتی کن
@Azizghasemzade
امروز که در دست توام مرحمتی کن
@Azizghasemzade
تو جاویدی _ @azizghasemzade
عزیز قاسم زاده لیاسی
نسخه صوتی ترانه تو جاویدی
اگر چه رویت نهان می باشد
نواهایت جاودان می باشد
تو جاویدی
اگرچه تو تا ابد در خوابی
به بزم اهل هنر می تابی
تو خورشیدی
کجایی؟!!
کجایی؟؟!!
ز یاران جدایی
هنر بی تو گرفتار ماتم شد
کجا رفتی که پشت هنر خم شد.؟!!!
برای خسرو همیشگی آواز ایران
ضبط و انتشار ۳ آذر ۹۹
@Azizghasemzade
اگر چه رویت نهان می باشد
نواهایت جاودان می باشد
تو جاویدی
اگرچه تو تا ابد در خوابی
به بزم اهل هنر می تابی
تو خورشیدی
کجایی؟!!
کجایی؟؟!!
ز یاران جدایی
هنر بی تو گرفتار ماتم شد
کجا رفتی که پشت هنر خم شد.؟!!!
برای خسرو همیشگی آواز ایران
ضبط و انتشار ۳ آذر ۹۹
@Azizghasemzade
Forwarded from عزیز قاسم زاده لیاسی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نامه ای برای تو(نسخه تصویری کنسرت رشت ۸۶)
آهنگ:سلیم فرزان
شعر:آذر صرافپور
خواننده:عزیز قاسم زاده
ابن کار را سالها قبل استاد#محمدرضا_شجریان اجرا کرده و از کارهای نه چندان شنیده ایشان است.آنچه می شنوید اجرای تصویری کنسرت گروه دلنوازان به سرپرستی هنرمند گرامی نادر رضائی نژاد و تنظیم فراز عشقی صحرایی است که در تیر ۸۶ در سالن خاتم الانبیا رشت اجرا شده است.
ای که دور از تو چون مرغ پرشکستهام
بی تو در باغ غم، منتظر نشستهام
مینویسم امشب از صفای دل، نامهای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا، دور از این بهانهها
تو طنین شعر عاشقانهای
همچو روح شادی زمانهای
تو بیا که بشکفد به لبم ترانهای
چه شود گر بدهی جواب نامهی مرا
بنویسی دو سه جمله با کلام بیریا
که در آنجا ز خیال من نمیشوی رها
پس از این هم نبری به عشق دیگری تو راه
مینویسم امشب از صفای دل
نامهای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا
دور از این بهانهها…
اعضای گروه:
خواننده:عزیز قاسم زاده
سنتور:نادر رضائی نژاد
تار:مجتبی قاسمی
ویولون:سعید گلی نژاد
ویولا:فراز عشقی صحرایی
کیبورد:پدرام ایمانی
تنبک:امیر رسولی املشی
@azizghasemzade
آهنگ:سلیم فرزان
شعر:آذر صرافپور
خواننده:عزیز قاسم زاده
ابن کار را سالها قبل استاد#محمدرضا_شجریان اجرا کرده و از کارهای نه چندان شنیده ایشان است.آنچه می شنوید اجرای تصویری کنسرت گروه دلنوازان به سرپرستی هنرمند گرامی نادر رضائی نژاد و تنظیم فراز عشقی صحرایی است که در تیر ۸۶ در سالن خاتم الانبیا رشت اجرا شده است.
ای که دور از تو چون مرغ پرشکستهام
بی تو در باغ غم، منتظر نشستهام
مینویسم امشب از صفای دل، نامهای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا، دور از این بهانهها
تو طنین شعر عاشقانهای
همچو روح شادی زمانهای
تو بیا که بشکفد به لبم ترانهای
چه شود گر بدهی جواب نامهی مرا
بنویسی دو سه جمله با کلام بیریا
که در آنجا ز خیال من نمیشوی رها
پس از این هم نبری به عشق دیگری تو راه
مینویسم امشب از صفای دل
نامهای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا
دور از این بهانهها…
اعضای گروه:
خواننده:عزیز قاسم زاده
سنتور:نادر رضائی نژاد
تار:مجتبی قاسمی
ویولون:سعید گلی نژاد
ویولا:فراز عشقی صحرایی
کیبورد:پدرام ایمانی
تنبک:امیر رسولی املشی
@azizghasemzade
Forwarded from ملی مذهبی
علم جفا بر رقم وفا افکندن
✍🏿عزیز قاسم زاده
♦️در روز تشییع خسرو همیشگی آواز ایران استاد محمد رضا شجریان هنرمندان ارجمند داریوش پیرنیاکان(دبیر و سخنگوی خانه موسیقی) و حمیدرضا نوربخش(مدیر عامل خانه موسیقی) در سخنانی بر نامگذاری روز ملی موسیقی در اول مهر روز تولد استاد شجریان تاکید ورزیدند و در این راستا نامه نگاری هایی را با مقامات انجام دادند.خواسته ای که نه تنها موافقان حداکثری در میان هنرمندان موسیقی دارد،بلکه مورد توافق اکثریت مردمی که شجریان برایشان کاریزما بود،نیز می باشد.این امر البته بدیهی تر از آن است که نیاز به توضیحی بیشتر داشته باشد.اما در این میان آنچه که مایه حیرت و تاسف است،نامه نگاری هم زمان پاره ای از هنرمندان به وزیر ارشاد و پیشنهاد روز دیگری (ولادت فارابی) برای نامگذاری روز ملی موسیقی است.در این میان چند نکته حائز اهمیت است که لازم است مورد بررسی واقع گردد:
♦️پاره ای از امضا کنندگان اعلام کرده اند که از متن و محتوای این نامه بی خبر بوده اند و اساسا در جریان نبوده ا ند.این نامه به قصد سنگ اندازی پیشنهاد مدیر عامل و سخنگوی خانه موسیقی در نامگذاری روز ملی موسیقی هم زمان با تولد استاد مطرح شده است.
♦️به نظر می رسد تهیه کنندگان این نامه منتقدان کنونی خانه موسیقی هستند که عمده مخالفتشان صرفا به واسطه پیشنهاد دهندگان حقیقی و حقوقی موضوع مزبور است.والا ابونصر فارابی که هم زمان با استاد محمد رضا شجریان این جهان را بدرود نگفته که آنان بعد از اینکه پیشنهاد نامگذاری روز ملی موسیقی هم زمان با ولادت استاد،مطرح شد و مورد حمایت میلیونی واقع گردیده،چنین شتابزده یاد دانشمند سرشناس ایرانی سال (۲۵۹ ق و ۸۷۲ م)افتاده اند.
♦️پیشنهاد نامگذاری روز ملی موسیقی هم زمان با ولادت فارابی از قضا سالها پیش توسط خانه موسیقی مطرح شد که مورد توافق تصمیم سازان دولتی قرار نگرفت و امضا کنندگان کنونی هیچ گاه در هیچ مقاله و مصاحبه و نامه نگاری رگ غیرتشان بر مخالفت مقامات جنبیدن نگرفت و حالا چه شده است که شجریان را مقابل ابونصر فارابی نشانده اند؟
♦️ابونصر فارابی بیشترین شهرتش در فلسفه و منطق و جامعه شناسی و دانش نامه نویسی است.گرچه در موسیقی هم دارای آثار مهمی است.اما علت اینکه او را معلم ثانی نامیده اند به واسطه ی آثار نوشته شده او در حوزه های یاد شده است.روز ملی_موسیقی باید به هنرمندی اختصاص داشته باشد که همه ی عمر و فعالیتش، صرف موسیقی شده باشد. در تاریخ موسیقی ایران چه کسی را شایسته تر از استاد شجریان می توان یافت؟یعنی درک این نکته بدیهی اینقدر مشکل بود یا اینکه اساسا خدشه کنندگان این انتخاب لزوما معتقدند برای پاسداشت کسی باید چشم در پستوی تاریخ افکند و زندگان امروز و هم عصران را باید فرو نهاد تا آیندگان بر پیشینیان غرش آورند که قدر مفاخر و گوهرهای عصر خویش را نشناخته اند و گنجی چنین شایگان را که رایگان و سخاوتمندانه در کف دستشان بود،به تیر عداوت نشانه رفتند.
♦️مسئله استاد محمد رضا شجریان فقط در آواز یگانه ی او خلاصه نمی شود که اگر چنین هم بود،باز این انتخاب درست ترین انتخاب بود.او به چند هنر آراسته است.خدمات شایان او در ارتقای فرهنگ شنیداری موسیقی ایرانی،نظم بخشیدن و گسترش و کمال ردیف و بهره گیری از موتیف سازی های زیبایی شناسانه آوازی و ورود گوشه های محلی و مهجور،معرفی بهترین نمونه های غزل شاعران پارسی به ایرانیان،در کنار ساخت سازهای ابداعی محصول چند دهه تجربه،تنها بخش کوچکی از خدمات عظیم اوست.در کنار این عوامل باید به محبوبیت بی نظیر او اشاره کرد که پس از آسمانی شدن تجلی بیشتری از همیشه یافت. امید می رود تدبیری در مسند نشینان فرهنگی پدید آید و به حسن عاقبت در کنج عافیت نظر افکنند و بیش از این علم جفا بر رقم وفا نزنند.به کارنامه عظیم شجریان و محبوبیت فزاینده او نظر کنند و از اتخاذ تدابیر خطا حذر کنند.هنرمندانی هم که دعواها و اختلافات خود را مهملی برای سنگ اندازی در چنین انتخاب سترگی قرار داده اند،باید نیک آگاه باشند که به خطایی بزرگ دست یازیده اند و نه تنها این رفتار نامتجانس و نامتعارفشان،در سینه تاریخ حک خواهد شد که امروز هم نزد اکثریت هنرمندان و هنردوستان و آحاد مردم این جفای پر خطا زدودنی و فراموش شدنی نیست.
@Mellimazzhabi
✍🏿عزیز قاسم زاده
♦️در روز تشییع خسرو همیشگی آواز ایران استاد محمد رضا شجریان هنرمندان ارجمند داریوش پیرنیاکان(دبیر و سخنگوی خانه موسیقی) و حمیدرضا نوربخش(مدیر عامل خانه موسیقی) در سخنانی بر نامگذاری روز ملی موسیقی در اول مهر روز تولد استاد شجریان تاکید ورزیدند و در این راستا نامه نگاری هایی را با مقامات انجام دادند.خواسته ای که نه تنها موافقان حداکثری در میان هنرمندان موسیقی دارد،بلکه مورد توافق اکثریت مردمی که شجریان برایشان کاریزما بود،نیز می باشد.این امر البته بدیهی تر از آن است که نیاز به توضیحی بیشتر داشته باشد.اما در این میان آنچه که مایه حیرت و تاسف است،نامه نگاری هم زمان پاره ای از هنرمندان به وزیر ارشاد و پیشنهاد روز دیگری (ولادت فارابی) برای نامگذاری روز ملی موسیقی است.در این میان چند نکته حائز اهمیت است که لازم است مورد بررسی واقع گردد:
♦️پاره ای از امضا کنندگان اعلام کرده اند که از متن و محتوای این نامه بی خبر بوده اند و اساسا در جریان نبوده ا ند.این نامه به قصد سنگ اندازی پیشنهاد مدیر عامل و سخنگوی خانه موسیقی در نامگذاری روز ملی موسیقی هم زمان با تولد استاد مطرح شده است.
♦️به نظر می رسد تهیه کنندگان این نامه منتقدان کنونی خانه موسیقی هستند که عمده مخالفتشان صرفا به واسطه پیشنهاد دهندگان حقیقی و حقوقی موضوع مزبور است.والا ابونصر فارابی که هم زمان با استاد محمد رضا شجریان این جهان را بدرود نگفته که آنان بعد از اینکه پیشنهاد نامگذاری روز ملی موسیقی هم زمان با ولادت استاد،مطرح شد و مورد حمایت میلیونی واقع گردیده،چنین شتابزده یاد دانشمند سرشناس ایرانی سال (۲۵۹ ق و ۸۷۲ م)افتاده اند.
♦️پیشنهاد نامگذاری روز ملی موسیقی هم زمان با ولادت فارابی از قضا سالها پیش توسط خانه موسیقی مطرح شد که مورد توافق تصمیم سازان دولتی قرار نگرفت و امضا کنندگان کنونی هیچ گاه در هیچ مقاله و مصاحبه و نامه نگاری رگ غیرتشان بر مخالفت مقامات جنبیدن نگرفت و حالا چه شده است که شجریان را مقابل ابونصر فارابی نشانده اند؟
♦️ابونصر فارابی بیشترین شهرتش در فلسفه و منطق و جامعه شناسی و دانش نامه نویسی است.گرچه در موسیقی هم دارای آثار مهمی است.اما علت اینکه او را معلم ثانی نامیده اند به واسطه ی آثار نوشته شده او در حوزه های یاد شده است.روز ملی_موسیقی باید به هنرمندی اختصاص داشته باشد که همه ی عمر و فعالیتش، صرف موسیقی شده باشد. در تاریخ موسیقی ایران چه کسی را شایسته تر از استاد شجریان می توان یافت؟یعنی درک این نکته بدیهی اینقدر مشکل بود یا اینکه اساسا خدشه کنندگان این انتخاب لزوما معتقدند برای پاسداشت کسی باید چشم در پستوی تاریخ افکند و زندگان امروز و هم عصران را باید فرو نهاد تا آیندگان بر پیشینیان غرش آورند که قدر مفاخر و گوهرهای عصر خویش را نشناخته اند و گنجی چنین شایگان را که رایگان و سخاوتمندانه در کف دستشان بود،به تیر عداوت نشانه رفتند.
♦️مسئله استاد محمد رضا شجریان فقط در آواز یگانه ی او خلاصه نمی شود که اگر چنین هم بود،باز این انتخاب درست ترین انتخاب بود.او به چند هنر آراسته است.خدمات شایان او در ارتقای فرهنگ شنیداری موسیقی ایرانی،نظم بخشیدن و گسترش و کمال ردیف و بهره گیری از موتیف سازی های زیبایی شناسانه آوازی و ورود گوشه های محلی و مهجور،معرفی بهترین نمونه های غزل شاعران پارسی به ایرانیان،در کنار ساخت سازهای ابداعی محصول چند دهه تجربه،تنها بخش کوچکی از خدمات عظیم اوست.در کنار این عوامل باید به محبوبیت بی نظیر او اشاره کرد که پس از آسمانی شدن تجلی بیشتری از همیشه یافت. امید می رود تدبیری در مسند نشینان فرهنگی پدید آید و به حسن عاقبت در کنج عافیت نظر افکنند و بیش از این علم جفا بر رقم وفا نزنند.به کارنامه عظیم شجریان و محبوبیت فزاینده او نظر کنند و از اتخاذ تدابیر خطا حذر کنند.هنرمندانی هم که دعواها و اختلافات خود را مهملی برای سنگ اندازی در چنین انتخاب سترگی قرار داده اند،باید نیک آگاه باشند که به خطایی بزرگ دست یازیده اند و نه تنها این رفتار نامتجانس و نامتعارفشان،در سینه تاریخ حک خواهد شد که امروز هم نزد اکثریت هنرمندان و هنردوستان و آحاد مردم این جفای پر خطا زدودنی و فراموش شدنی نیست.
@Mellimazzhabi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آواز استاد #محمد_رضا_شجریان به یاد استاد #ابوالحسن_صبا که به صورت خصوصی در سال ۵۲ در تبریز بر اساس آهنگی از #مهدی_خالدی خوانده اند.این آهنگ برای اولین بار در هفتمین روز درگذشت استاد صبا در سال ۱۳۳۶ توسط استاد بنان خوانده شده است.اینک این آواز زیبا به مناسبت ۹ آذر و گرامیداشت سالروز درگذشت زنده یاد خالدی و با یاد خسرو همیشگی آواز ایران باز نشر می شود.
@Azizghasemzade
@Azizghasemzade
در فایل صوتی زیر بخش اول کنسرت استاد #محسن_کرامتی در رادیو فرانسه را در ابوعطا و کرد بیات به همراه تار استاد#داریوش_طلایی و تنبک #مجید خلج بشنوید.این کنسرت در دی ماه ۱۳۷۲ در سالن رادیو فرانسه اجرا شده است.بخش دوم این کنسرت که در دستگاه همایون اجرا شده،به زودی منتشر می شود.
@Azizghasemzade👇👇👇👇👇
@Azizghasemzade👇👇👇👇👇
محسن کرامتی_کنسرت ابوعطا_رادیو فرانسه
@Azizghasemzadeh
کنسرت استاد #محسن_کرامتی
تار:استاد #داریوش_طلایی
تنبک: #مجید_خلج
سالن رادیو فرانسه
دی ۱۳۷۲
ابوعطا_کردبیات
اشعار آواز:سعدی_حافظ
تصنیف نسیم سحر
آهنگساز: #عبدالحسین_شهنازی
شعر: #ملک_الشعرا_بهار
@Azizghasemzade
تار:استاد #داریوش_طلایی
تنبک: #مجید_خلج
سالن رادیو فرانسه
دی ۱۳۷۲
ابوعطا_کردبیات
اشعار آواز:سعدی_حافظ
تصنیف نسیم سحر
آهنگساز: #عبدالحسین_شهنازی
شعر: #ملک_الشعرا_بهار
@Azizghasemzade
عجب آن دلبر زیبا کجا رفت؟!!!
(در سوگ پیر دیر آزادی خواهی ایران دکتر محمد ملکی) عزیز قاسم زاده👇👇👇👇👇
@Azizghasemzade
(در سوگ پیر دیر آزادی خواهی ایران دکتر محمد ملکی) عزیز قاسم زاده👇👇👇👇👇
@Azizghasemzade
عجب آن دلبر زیبا کجا رفت؟!!!
(در سوگ پیر دیر آزادیخواهی ایران دکتر محمد ملکی)
عزیز قاسم زاده
دکتر محمد ملکی یکی از گوهرهای بی بدیل روزگار ماست چه اینک که در غیابش، ادامه دارد و چه آنگاه که بود و رد پایش را در هر کجا که به درد و رنج سرشته بود،محکم می نهاد.سابقه ارادت حضوری من خدمت این بزرگ مرد به حدود بیست سال پیش بر می گردد.او مردی تیز بین بود که آنچه در آیینه ی صاف دیگران سالها بعد می دیدند،در خشت خام به درستی و تمامی می دید.از همین رو وقتی که امیدها روز به روز سمت و سوی جریان اصلاح طلبی بالا گرفت،دکتر ملکی بسیار زودتر از همه و بلکه از همان آغاز به کرات تاکید داشت که کلیت این جریان به دلیل عدم صداقت و باورش به آرمان های آزادی خواهانه و عدالت طلبانه،جریانی قابل اعتنا نیست.در این نوشتار اما بر آنم بر وجه دیگری از روح لطیفانه و نظیفانه ی او اشاره کنم.شاید کمتر کسی بداند که دکتر محمد ملکی به واسطه سرکار خانم شبنم راجی عروس زنده یاد ایرج بسطامی که گرافیست هستند،با ایرج بسطامی آشنایی و ارتباط پیدا می کنند و ملاقات هایی هم میان آنها صورت می گیرد و همین امر موجب شد که در اکثر یادمان هایی که در سال های نخست درگذشت روان شاد ایرج بسطامی برای ایشان گرفته می شد، دکتر محمد ملکی را در مراسم ها ملاقات کنم و خدمتشان عرض ادبی داشته باشم.وقتی در اولین سالگرد مرحوم بسطامی عازم بم شدم مراسمی در فضای باز در محوطه نزدیک به منزل زنده یاد بسطامی برای او برگزار شد که در این مراسم هنرمندانی چون سالار عقیلی که در آن زمان البته به شهرت امروز نرسیده بود،به اجرای برنامه برای مرحوم بسطامی پرداخت.اما نکته جالب توجه این مراسم حضور دکتر محمد ملکی بود که در صف نخست میهمانان نشسته بود.مجری برنامه سید عباس سجادی بود که برای تهیه برنامه ای از طرف شبکه ۲ با عنوان بم خوانی با تیمش به بم آمده بودند.عباس سجادی اما حرمت دکتر محمد ملکی را پاس داشت و در آغاز اجرا وقتی از حضور هنرمندان به اسم یاد می کرد،احترامات بایسته و شایسته را نسبت به دکتر ملکی به جا آورد.همان شب در همسایگی منزل پدری مرحوم بسطامی،خانه ای بود که از قضا از معدود خانه های ویران نشده بم بود.در آنجا خانواده و برخی نزدیکان مرحوم بسطامی،هنرمندان موسیقی و از جمله دکتر ملکی حضور داشتند.دکتر آنجا ابتدا به ذکر خاطراتی از زندان های دهه شصت پرداختند و بعد شعری را که خود در اقتفای غزل کوچه سار شب سایه سروده بودند، برای حضار قرائت کردند و گفتند من این شعر را برای ایرج خوانده ام و خیلی خوشش آمده بود و قرار شد بعد از انجام کنسرت هلند و اسپانیا و برگشت به ایران آن را بخوانند.اما متاسفانه با زلزله مهیب بم ایرج برای همیشه خاموش شد.خاطره دیگری امروز از ذهنم گذشت که با درگذشت دکتر ملکی بسیار مرا مغموم و رنجور کرد و گریبان مرا در قصور وظایف اخلاقی نسبت به این مرد چنان گرفته است که تا همیشه این شرمندگی با من باقی خواهد ماند.
دهم آذر ۹۶ در مرکز دایرة المعارف اسلامی بزرگداشتی برای زنده یاد محمد بسته نگار برگزار شد که اینجانب هم با دوستانم قطعاتی را در بزرگداشت ایشان اجرا کردیم.در پایان اجرا وقتی نگاهم به حضار و تشکر از آنها بود ناگاه چشمم به دکتر ملکی افتاد که با عصا و به زحمت به سمت من می آمدند،شتابان خودم را خدمت ایشان رساندم بر دستان و صورت مهربانشان بوسه زدم و گفتم آقای دکتر خودم باید خدمتتان برسم.ایشان پس از لطف و محبت بسیار وقتی فرصتی شد که باهم خلوت کنیم ،جمله ای گفتند که اندوه، تمام وجودم را در برگرفت:«پسرم خواهشی از تو دارم وقتی که من از این دنیا رفتم به منزل ما بیا و نوای مرغ سحر را در آنجا طنین انداز کن» گفتم آقای دکتر این چه حرفی است خدا به شما سلامتی اعطا کند وظیفه ماست که برای شما بزرگداشت بگیریم.بعد از مراسم به پاره ای از دوستان زنگ زدم و گفتم آقای دکتر با این جمله مرا بی تاب کرده است.لطفا نگذاریم که دیر شود.متاسفانه دوستان موفق به برگزاری مراسمی در خور دکتر ملکی نشدند و این امر ترکیبی از قصور ما و شرایط حاکم بر کشور بود.امروز با درگذشت دکتر ملکی دریغی عمیق، لحظه ای از من جدا نمی شود.یاد سخن استاد ملکیان درباره مرگ عزیزان و آنانکه که دوستشان می داریم، افتادم. ملکیان بر آن است که گرد وغبار فراموشی بر غم فقدان با سپری شدن زمان فرو می نشیند اما دو اندوه دیگر تا پایان عمر از آدمی جدا نمی شود و گاه آدمی را تا به حد جنون می کشد.یکی از این اندوه های مدام قصور در انجام وظایف اخلاقی نسبت به عزیز سفر کرده است و دیگری از دست رفتن لحظات و فرصت هایی که بیشتر می توانستیم از وجود آن نازنین سفر کرده بهره بریم. با فقدان دکتر ملکی احساس می کنم این دو اندوه تا زنده ام برایم حسرتی مدام و دریغی با دوام خواهد بود.یاد و نام پیر دیر آزادی خواهی و عدالت طلبی ایران دکتر محمد ملکی تا همیشه گرامی باد!
@Azizghasemzade
(در سوگ پیر دیر آزادیخواهی ایران دکتر محمد ملکی)
عزیز قاسم زاده
دکتر محمد ملکی یکی از گوهرهای بی بدیل روزگار ماست چه اینک که در غیابش، ادامه دارد و چه آنگاه که بود و رد پایش را در هر کجا که به درد و رنج سرشته بود،محکم می نهاد.سابقه ارادت حضوری من خدمت این بزرگ مرد به حدود بیست سال پیش بر می گردد.او مردی تیز بین بود که آنچه در آیینه ی صاف دیگران سالها بعد می دیدند،در خشت خام به درستی و تمامی می دید.از همین رو وقتی که امیدها روز به روز سمت و سوی جریان اصلاح طلبی بالا گرفت،دکتر ملکی بسیار زودتر از همه و بلکه از همان آغاز به کرات تاکید داشت که کلیت این جریان به دلیل عدم صداقت و باورش به آرمان های آزادی خواهانه و عدالت طلبانه،جریانی قابل اعتنا نیست.در این نوشتار اما بر آنم بر وجه دیگری از روح لطیفانه و نظیفانه ی او اشاره کنم.شاید کمتر کسی بداند که دکتر محمد ملکی به واسطه سرکار خانم شبنم راجی عروس زنده یاد ایرج بسطامی که گرافیست هستند،با ایرج بسطامی آشنایی و ارتباط پیدا می کنند و ملاقات هایی هم میان آنها صورت می گیرد و همین امر موجب شد که در اکثر یادمان هایی که در سال های نخست درگذشت روان شاد ایرج بسطامی برای ایشان گرفته می شد، دکتر محمد ملکی را در مراسم ها ملاقات کنم و خدمتشان عرض ادبی داشته باشم.وقتی در اولین سالگرد مرحوم بسطامی عازم بم شدم مراسمی در فضای باز در محوطه نزدیک به منزل زنده یاد بسطامی برای او برگزار شد که در این مراسم هنرمندانی چون سالار عقیلی که در آن زمان البته به شهرت امروز نرسیده بود،به اجرای برنامه برای مرحوم بسطامی پرداخت.اما نکته جالب توجه این مراسم حضور دکتر محمد ملکی بود که در صف نخست میهمانان نشسته بود.مجری برنامه سید عباس سجادی بود که برای تهیه برنامه ای از طرف شبکه ۲ با عنوان بم خوانی با تیمش به بم آمده بودند.عباس سجادی اما حرمت دکتر محمد ملکی را پاس داشت و در آغاز اجرا وقتی از حضور هنرمندان به اسم یاد می کرد،احترامات بایسته و شایسته را نسبت به دکتر ملکی به جا آورد.همان شب در همسایگی منزل پدری مرحوم بسطامی،خانه ای بود که از قضا از معدود خانه های ویران نشده بم بود.در آنجا خانواده و برخی نزدیکان مرحوم بسطامی،هنرمندان موسیقی و از جمله دکتر ملکی حضور داشتند.دکتر آنجا ابتدا به ذکر خاطراتی از زندان های دهه شصت پرداختند و بعد شعری را که خود در اقتفای غزل کوچه سار شب سایه سروده بودند، برای حضار قرائت کردند و گفتند من این شعر را برای ایرج خوانده ام و خیلی خوشش آمده بود و قرار شد بعد از انجام کنسرت هلند و اسپانیا و برگشت به ایران آن را بخوانند.اما متاسفانه با زلزله مهیب بم ایرج برای همیشه خاموش شد.خاطره دیگری امروز از ذهنم گذشت که با درگذشت دکتر ملکی بسیار مرا مغموم و رنجور کرد و گریبان مرا در قصور وظایف اخلاقی نسبت به این مرد چنان گرفته است که تا همیشه این شرمندگی با من باقی خواهد ماند.
دهم آذر ۹۶ در مرکز دایرة المعارف اسلامی بزرگداشتی برای زنده یاد محمد بسته نگار برگزار شد که اینجانب هم با دوستانم قطعاتی را در بزرگداشت ایشان اجرا کردیم.در پایان اجرا وقتی نگاهم به حضار و تشکر از آنها بود ناگاه چشمم به دکتر ملکی افتاد که با عصا و به زحمت به سمت من می آمدند،شتابان خودم را خدمت ایشان رساندم بر دستان و صورت مهربانشان بوسه زدم و گفتم آقای دکتر خودم باید خدمتتان برسم.ایشان پس از لطف و محبت بسیار وقتی فرصتی شد که باهم خلوت کنیم ،جمله ای گفتند که اندوه، تمام وجودم را در برگرفت:«پسرم خواهشی از تو دارم وقتی که من از این دنیا رفتم به منزل ما بیا و نوای مرغ سحر را در آنجا طنین انداز کن» گفتم آقای دکتر این چه حرفی است خدا به شما سلامتی اعطا کند وظیفه ماست که برای شما بزرگداشت بگیریم.بعد از مراسم به پاره ای از دوستان زنگ زدم و گفتم آقای دکتر با این جمله مرا بی تاب کرده است.لطفا نگذاریم که دیر شود.متاسفانه دوستان موفق به برگزاری مراسمی در خور دکتر ملکی نشدند و این امر ترکیبی از قصور ما و شرایط حاکم بر کشور بود.امروز با درگذشت دکتر ملکی دریغی عمیق، لحظه ای از من جدا نمی شود.یاد سخن استاد ملکیان درباره مرگ عزیزان و آنانکه که دوستشان می داریم، افتادم. ملکیان بر آن است که گرد وغبار فراموشی بر غم فقدان با سپری شدن زمان فرو می نشیند اما دو اندوه دیگر تا پایان عمر از آدمی جدا نمی شود و گاه آدمی را تا به حد جنون می کشد.یکی از این اندوه های مدام قصور در انجام وظایف اخلاقی نسبت به عزیز سفر کرده است و دیگری از دست رفتن لحظات و فرصت هایی که بیشتر می توانستیم از وجود آن نازنین سفر کرده بهره بریم. با فقدان دکتر ملکی احساس می کنم این دو اندوه تا زنده ام برایم حسرتی مدام و دریغی با دوام خواهد بود.یاد و نام پیر دیر آزادی خواهی و عدالت طلبی ایران دکتر محمد ملکی تا همیشه گرامی باد!
@Azizghasemzade
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدئویی دیده نشده از اجرای ترانه مرا عاشقی شیدا که به تازگی از سوی آقای صراف دوست قدیمی #استاد_شجریان منتشر شده است.ترانه مرا عاشقی شیدا از ساخته های روان شاد استاد #علی_تجویدی و شعر مرحوم #منیره_طاها ست که نخستین بار استاد #بنان آن را خواند.استاد همواره تاکید داشت که همیشه در خلوت این ترانه را زمزمه می کند در اجراهای متعددی که از استاد در محافل مختلف در فضای مجازی منتشر شده و به مناسبت های مختلف و بدون ساز قرار بر خواندن آوازی می شد،استاد اغلب این ترانه را می خواندند.ویدئوی اخیر از اجراهای دیده نشده استاد #محمد_رضا_شجریان هست که در سال ۷۵ در محفل خصوصی و خانوادگی خوانده اند.
@Azizghasemzade
@Azizghasemzade
Forwarded from مدرسه مولانا
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مدرسه مولانا سالروز تولد عبدالکریم سروش را به ایشان و علاقمندان افکار ایشان تبریک میگوید
پ ن:۱
بابت ارسال پیامهای خیرخواهانه و مسرتبخش شما عزیزان از همگان سپاسگزاریم.
پ ن ۲
جناب قاسمزاده در این محدودیتهای کرونایی به همراهی نی جناب یحییپور ، خوانشی داشتند بر یکی از اشعار عبدالکریم سروش که مدرسه مولانا آنرا به اعضای کانالهای مجازی ایشان پیشکش مینماید 💐
@SchoolofRumi
@Azizghasemzade
پ ن:۱
بابت ارسال پیامهای خیرخواهانه و مسرتبخش شما عزیزان از همگان سپاسگزاریم.
پ ن ۲
جناب قاسمزاده در این محدودیتهای کرونایی به همراهی نی جناب یحییپور ، خوانشی داشتند بر یکی از اشعار عبدالکریم سروش که مدرسه مولانا آنرا به اعضای کانالهای مجازی ایشان پیشکش مینماید 💐
@SchoolofRumi
@Azizghasemzade
شيرينتر از وفا
سروش/قاسمزاده/یحییپور
تحریر:درآمد از رهاب
درآمد نوا:
ترا چشیدم و شیرينتر از وفا بودی
تو ای عزیز که بودی مگر خدا بودی؟
تحریر:گردانیه و جامه دران
جامه دران:سری به کوچه زدم روشن از ظهور تو بود
گردانیه:سری به خانه زدم خرم از حضور تو بود
گوشت و فرود به نوا:
قسم به دوست که تا دیده ام تو را دیده است
ز چشم های من این چشمه ها تراویده است
بیات راجه و حزین:
به آفتاب شدم سایه تو آنجا بود
به هر کتاب شدم آیه تو آنجا بود
دلم گرفت و به گلخانه وفای تو رفت
ز غم بر آمد و آهسته از قفای تو رفت
عراق(ماهور)
قسم به دوست که تا دیدهام تو را دیده است
ز چشمهای من این چشمهها تراویده است
عشاق(اوج)دشتی
چه در تلاوت قرآن چه در ترانه چنگ
چه در لطافت باران چه در صلابت سنگ
تو عاشقانه مرا زار زار بوسیدی
مرا به شیوه ابر بهار بوسیدی
عشاق و ورود به سه گاه و درآمد
مگر هنوز ز حافظ حوالتی با ماست
که قصه من و تو احتیاج و استغناست؟
به آشیانه یاران شبانه میآیی؟
تو ای چراغ چرا غائبانه میآیی؟
مخالف و فرود به نوا
مکش به زهر فراقم به تیر قهر مدوز
مرا بسوز ولی با نگاه خویش بسوز
شعر :#عبدالکریم_سروش
آواز : #عزیز_قاسمزاده
نی: #فرهاد_یحییپور
@DrSoroush
@Azizghasemzade
درآمد نوا:
ترا چشیدم و شیرينتر از وفا بودی
تو ای عزیز که بودی مگر خدا بودی؟
تحریر:گردانیه و جامه دران
جامه دران:سری به کوچه زدم روشن از ظهور تو بود
گردانیه:سری به خانه زدم خرم از حضور تو بود
گوشت و فرود به نوا:
قسم به دوست که تا دیده ام تو را دیده است
ز چشم های من این چشمه ها تراویده است
بیات راجه و حزین:
به آفتاب شدم سایه تو آنجا بود
به هر کتاب شدم آیه تو آنجا بود
دلم گرفت و به گلخانه وفای تو رفت
ز غم بر آمد و آهسته از قفای تو رفت
عراق(ماهور)
قسم به دوست که تا دیدهام تو را دیده است
ز چشمهای من این چشمهها تراویده است
عشاق(اوج)دشتی
چه در تلاوت قرآن چه در ترانه چنگ
چه در لطافت باران چه در صلابت سنگ
تو عاشقانه مرا زار زار بوسیدی
مرا به شیوه ابر بهار بوسیدی
عشاق و ورود به سه گاه و درآمد
مگر هنوز ز حافظ حوالتی با ماست
که قصه من و تو احتیاج و استغناست؟
به آشیانه یاران شبانه میآیی؟
تو ای چراغ چرا غائبانه میآیی؟
مخالف و فرود به نوا
مکش به زهر فراقم به تیر قهر مدوز
مرا بسوز ولی با نگاه خویش بسوز
شعر :#عبدالکریم_سروش
آواز : #عزیز_قاسمزاده
نی: #فرهاد_یحییپور
@DrSoroush
@Azizghasemzade
https://www.instagram.com/p/CI6WAzyHncG/?igshid=1a4cxdgbfdo33
بخشی از اجرای مرکب خوانی آواز شیرین تر از وفا
اجرای کامل این اثر را می توانید در پست های بالاتر ببینید و بشنوید.👆👆👆👆👆
@Azizghasemzade
بخشی از اجرای مرکب خوانی آواز شیرین تر از وفا
اجرای کامل این اثر را می توانید در پست های بالاتر ببینید و بشنوید.👆👆👆👆👆
@Azizghasemzade
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یلدای ۹۹ دارد از راه می رسد.یلدایی که در خویش درازترین شب سال را حمل می کند.اما ایرانیان از دیرباز، نه به این درازی که بر کوتاهی و پایان شب اندیشه کرده اند و به خاطر پیروزی روز بر شب در فردای یلدا،شب دراز را به بیداری طی می کنند تا در نهیبی مهیب به شب پرستان،جشن روز و روشنایی را به بایستگی برگزار نموده باشند و از امید به پیروزی نور بر ظلمت هرگز مایوس نباشند.اما در کنار این نماد امید بخش باید یاد کرد از هم وطنانی که هر یک به گونه ای در سالی که گذشت جهان خاک را وا نهادند و به یلدای امسال نرسیدند.خسرو بی بدیل،بی نظیر و جانشین ناپذیر آواز ایران یلدای امسال، میلیون ها عاشق دلباخته اش را با آن امید تاریخی و نمادین مستتر در یلدا،همراهی نمی کند.هرچند نای و نوای جادویی اش اکنون رساتر از همیشه با ما و در کنار ماست.یاد و آنش جاویدان!
@Azizghasemzade
@Azizghasemzade
یک روز پس از نامگذاری خیابانی در تهران به نام #استاد_محمد_رضا_شجریان مصوبه شورای شهر تهران عده ای به اصطلاح خودجوش در امنیت کامل اقدام به تخریب آن کردند.باید به این جماعت گفت که پاک کردن نام شجریان بزرگ از صفحه خیابانی اگر در کمتر از یک دقیقه ممکن می شود،پاک کردن مهر استاد از دل میلیون ها عاشق چگونه ممکن می شود؟شجریان اعتبارش را از خیابان نمی گیرد،بل این خیابان هست که به اعتبار نام محمد رضا شجریان بر خیابان های دیگر فخر می فروشد...
#شجریان #محمد_رضا_شجریان
#شجریان_بزرگ
#استاد_شجریان
#خسرو_آواز_ایران
#دماوند_آواز_ایران
#تخریب_خیابان_استاد_شجریان
@Azizghasemzade
#شجریان #محمد_رضا_شجریان
#شجریان_بزرگ
#استاد_شجریان
#خسرو_آواز_ایران
#دماوند_آواز_ایران
#تخریب_خیابان_استاد_شجریان
@Azizghasemzade
Forwarded from 🇮🇷آواي ايراني
خاموشیت مباد که فریاد میهنی..
نوشتاري از عزيز قاسم زاده در سوگ ايرج بسطامي
كتاب سكوت گويا
انتشارات آتنا
دي ماه ١٣٨٢
@avahayeirani
نوشتاري از عزيز قاسم زاده در سوگ ايرج بسطامي
كتاب سكوت گويا
انتشارات آتنا
دي ماه ١٣٨٢
@avahayeirani
Forwarded from 🇮🇷آواي ايراني
مطلب زير توسط آقاي عزيز قاسم زاده در همان روزهای اول حادثه سهمناک بم به نگارش رسید و نخست در هفته نامه گیلان بهتر و بعدها در کتاب سکوت گویا که به همت مسعود زرگر و انتشارات آتنا چاپ شد. و مجموعه مطالب و مقالات و مصاحبه هایی که پیرامون بسطامی بود در این کتاب درج شد.اینک به مناسبت سیزدهمین سال درگذشت قناری خوش الحان بم زنده یاد ایرج بسطامی تقدیم شما می شود.
👇👇
@avahayeirani
👇👇
@avahayeirani
Forwarded from 🇮🇷آواي ايراني
جمعه ۵ دی ۱۳۸۲در حالی نوار آموزش استاد شجریان به ایرج بسطامی (آواز سه گاه صبا به لطف بگو آن غزل رعنا را-)را در کنار سایر نوارهایی که هر سه روز اول هفته به حوزه کاریم که معلمی در روستای گوفل منطقه عمارلو است، را با خود همراه می کنم که خبر زلزله بم را نیز شنیده ام.کمی وبیشی از عمق حادثه را می دانستم امانه تا بدان حد سهمناکی که بعدا همگان دانستند.هر چند زمان می گذشت دلشوره و نگرانی ام افزون می شد وتنها نامی که به ذهن خطور می کرد نام ایرج بسطامی بود.چه قبلادر کلاس درس اواز هنرمند ارجمند و شایسته حمیدرضا نور بخش از یکی از شاگردان آن زنده یاد شنیده بودم که او در دنیای تجرد و تنهایی خویش در زادگاهش بم ساکن است.
از این رو به محض شنیدن این خبر دهشتناک با تمام وجودم آرزو می کردم که بسطامی در بم نباشد.چرا که مگر ذهن و روان را طاقت آن هست که بسطامی را قربانی آن حادثه شوم بداند؟
شنبه ۶ دیماه به کلاس درس می روم.برای دانش آموزان از بسطامی سخن می گویم.زیرا او برای دانش آموزانم نامی آشنا بود ومن مدت کمی قبل از این زلزله دهشتناک آنجا که به درس صحبت گل(نفس باد صبا)رسیدم صدای زلال وپاک او و ترانه جاودانه ای را که از سوز جان و با تمام وجود خوانده بود را برایشان گذاشته بودم.
کاری که در تمام طول ۵ سال معلمی ام انجام داده ام.با دانش اموزانم از بسطامی می گویم و این که کمتر به یاد دارم که در زندگی از خداوند طلب چیزی را نموده باشم.زیرا مایه شرمساری است که بندگان خداوند آن هم بندگان ناچیز وشرمسار از معشوق ازلی،دست تمناو خواهش جز ادای بندگی از او طلب کنند.ولی این بار از صمیم جان وتمنای بسیار تنها سلامت و صحت ایرج بسطامی را می خواهم.
ظهرهنگام به خانه آمدم، رادیو را روشن میکنم، برنامه ی نیستان مصاحبه ی هنرمند ارجمند کیوان ساکت را پخش میکند.او هم نگران بسطامی است. هیچکس از بسطامی خبر ندارد کم کم نگرانی و دلشوره وارد جدی ترین مرحله ی خود میشود. خدایا مگر میشود یک لحظه تصور کرد که بی بسطامی آرامش داشت و بی او زیست؟ هرچه زمان میگذرد تنها تصویری که در ذهنم نقشش پررنگ تر و پر رنگ تر میشود، نقش ایرج بسطامی است. حوالی غروب یکی از دوستان از کرج تماس میگیرد و با مقدمه سازیهایی بنا دارد که این خبر جانسوز را اعلام کند. واقعا باورم نميشود مگر میشود مصیبت محروم ماندن همیشگی از نعمت بزرگی چون ایرج بسطامی را تاب آورد؟ وديگر به انتظار کارهای تازه ی او ننشست؟؟
چاره ی بيچارگي این سوز بزرگ تنها اشک و آه است، شب آغاز شده است شبی شوم وتیره که چشم را نه ياراي استراحت و خواب، که تنها ياراي اشک و آه است. بارها وبارها صدای اورا گوش میدهم و به انتظار فردای پر تکذیب می نشینم وهر لحظه بیشتر به خویش دلداری میدهم که خبر دروغ است.تمام شب را با یاد بسطامی به سحرگاه میرسانم. به تصنیف "گلپونه ها"دیگر بار گوش میسپارم." گلپونه ها نامهربانی آتشم زد "،در بهاری که بی تو خزان شد باورم شد که دیگر نیستی تو، طاقت و عنان از کف میدهم که مظلومیت، رساترین واژه ای ست که میتوان به او نسبت داد و چه بسیار نامهربانیهایی که در حق او روا نشده است؟ وچه دلیلی بارزتر و مبرز تر از مرگ مظلومانه اش میتواند مهر تاییدی بر این مدعا باشد؟
منتظر برنامه ی نیستانم که بر همه ی گفته ها و شنیده ها مهر خاتمت زند و دروغ بودن آن را رسما اعلام کند. اما نه، بسطامی به همین زودي دوستدارانش را تنها گذاشته است. دیگر دلم واقعا تنگ شده است برای همه ی لحظاتی که صدای ناب و نازنین او برایم ایجاد کرده بود. بسطامی تنها زیر آوار نرفته بود بلکه تمام لحظاتی که آدمی پس از خرید هر نوار تازه ی او از مسیر راه تا خانه می پیمود، لحظاتی سراسر هیجان و حیرت که او در این اثر تازه چه کرده است، با او زیر آوار جا مانده بود وبرای همیشه می بایست با آن لحظه ها وداع میکردم. همیشه با خودم میگفتم که صدای چپ کوک و رسایی چون بسطامی اگر به سنین کهنسالی وبالای ۶۰و۷۰هم برسد می تواند با همان قوت و قدرت بخواند. واقعا آرزو داشتم که صدای او را در چنین سالهایی بشنوم واين آرزو نیز در آن سحرگاه شوم در زیر خروارها آوار مدفون و جا مانده است با خودم می اندیشم که اگر خداوند تصمیم بگیرد از کوچندگان هنرمند این سرزمین کسی را دوباره به جمعمان باز گرداند آیا سزاوارتر و شایسته تر از بسطامی نامی را می توان برد؟ وآیا هیچ کس غیر از او نامی را گواهی خواهد داد؟ بسطامی مظلوم بود گر چه حیات اجتماعی این گزاره بر همگان اثبات نموده اما مرگ او مهر مظلومیت را آن چنان محکم بر وی کوبیده بود که بی شک باید گفت که این صفت رساترین صفتی است که می تواند متعلق به موصوفی چون ایرج بسطامی باشد. و اين همه تنها نه از آن رو بود که کسی در حد و اندازه ی او و با آن صدا و حنجره سهم خود را از جامعه اش
@avahayeirani
از این رو به محض شنیدن این خبر دهشتناک با تمام وجودم آرزو می کردم که بسطامی در بم نباشد.چرا که مگر ذهن و روان را طاقت آن هست که بسطامی را قربانی آن حادثه شوم بداند؟
شنبه ۶ دیماه به کلاس درس می روم.برای دانش آموزان از بسطامی سخن می گویم.زیرا او برای دانش آموزانم نامی آشنا بود ومن مدت کمی قبل از این زلزله دهشتناک آنجا که به درس صحبت گل(نفس باد صبا)رسیدم صدای زلال وپاک او و ترانه جاودانه ای را که از سوز جان و با تمام وجود خوانده بود را برایشان گذاشته بودم.
کاری که در تمام طول ۵ سال معلمی ام انجام داده ام.با دانش اموزانم از بسطامی می گویم و این که کمتر به یاد دارم که در زندگی از خداوند طلب چیزی را نموده باشم.زیرا مایه شرمساری است که بندگان خداوند آن هم بندگان ناچیز وشرمسار از معشوق ازلی،دست تمناو خواهش جز ادای بندگی از او طلب کنند.ولی این بار از صمیم جان وتمنای بسیار تنها سلامت و صحت ایرج بسطامی را می خواهم.
ظهرهنگام به خانه آمدم، رادیو را روشن میکنم، برنامه ی نیستان مصاحبه ی هنرمند ارجمند کیوان ساکت را پخش میکند.او هم نگران بسطامی است. هیچکس از بسطامی خبر ندارد کم کم نگرانی و دلشوره وارد جدی ترین مرحله ی خود میشود. خدایا مگر میشود یک لحظه تصور کرد که بی بسطامی آرامش داشت و بی او زیست؟ هرچه زمان میگذرد تنها تصویری که در ذهنم نقشش پررنگ تر و پر رنگ تر میشود، نقش ایرج بسطامی است. حوالی غروب یکی از دوستان از کرج تماس میگیرد و با مقدمه سازیهایی بنا دارد که این خبر جانسوز را اعلام کند. واقعا باورم نميشود مگر میشود مصیبت محروم ماندن همیشگی از نعمت بزرگی چون ایرج بسطامی را تاب آورد؟ وديگر به انتظار کارهای تازه ی او ننشست؟؟
چاره ی بيچارگي این سوز بزرگ تنها اشک و آه است، شب آغاز شده است شبی شوم وتیره که چشم را نه ياراي استراحت و خواب، که تنها ياراي اشک و آه است. بارها وبارها صدای اورا گوش میدهم و به انتظار فردای پر تکذیب می نشینم وهر لحظه بیشتر به خویش دلداری میدهم که خبر دروغ است.تمام شب را با یاد بسطامی به سحرگاه میرسانم. به تصنیف "گلپونه ها"دیگر بار گوش میسپارم." گلپونه ها نامهربانی آتشم زد "،در بهاری که بی تو خزان شد باورم شد که دیگر نیستی تو، طاقت و عنان از کف میدهم که مظلومیت، رساترین واژه ای ست که میتوان به او نسبت داد و چه بسیار نامهربانیهایی که در حق او روا نشده است؟ وچه دلیلی بارزتر و مبرز تر از مرگ مظلومانه اش میتواند مهر تاییدی بر این مدعا باشد؟
منتظر برنامه ی نیستانم که بر همه ی گفته ها و شنیده ها مهر خاتمت زند و دروغ بودن آن را رسما اعلام کند. اما نه، بسطامی به همین زودي دوستدارانش را تنها گذاشته است. دیگر دلم واقعا تنگ شده است برای همه ی لحظاتی که صدای ناب و نازنین او برایم ایجاد کرده بود. بسطامی تنها زیر آوار نرفته بود بلکه تمام لحظاتی که آدمی پس از خرید هر نوار تازه ی او از مسیر راه تا خانه می پیمود، لحظاتی سراسر هیجان و حیرت که او در این اثر تازه چه کرده است، با او زیر آوار جا مانده بود وبرای همیشه می بایست با آن لحظه ها وداع میکردم. همیشه با خودم میگفتم که صدای چپ کوک و رسایی چون بسطامی اگر به سنین کهنسالی وبالای ۶۰و۷۰هم برسد می تواند با همان قوت و قدرت بخواند. واقعا آرزو داشتم که صدای او را در چنین سالهایی بشنوم واين آرزو نیز در آن سحرگاه شوم در زیر خروارها آوار مدفون و جا مانده است با خودم می اندیشم که اگر خداوند تصمیم بگیرد از کوچندگان هنرمند این سرزمین کسی را دوباره به جمعمان باز گرداند آیا سزاوارتر و شایسته تر از بسطامی نامی را می توان برد؟ وآیا هیچ کس غیر از او نامی را گواهی خواهد داد؟ بسطامی مظلوم بود گر چه حیات اجتماعی این گزاره بر همگان اثبات نموده اما مرگ او مهر مظلومیت را آن چنان محکم بر وی کوبیده بود که بی شک باید گفت که این صفت رساترین صفتی است که می تواند متعلق به موصوفی چون ایرج بسطامی باشد. و اين همه تنها نه از آن رو بود که کسی در حد و اندازه ی او و با آن صدا و حنجره سهم خود را از جامعه اش
@avahayeirani
Forwarded from 🇮🇷آواي ايراني
نستانده بود که به راستی اینگونه بود،بل از این رو بود که به راستی به عالم ملکوت و معنا تعلق داشت و زمینیانی چون ما غریب و تنها بود.به یاد می آورم صدای زلال و پاک او را وقتی که تصنیف های استاد پرویز مشکاتیان را می خواند.
بسان رسولی که از ماوراء و عالم غیب این همه نغمه های جاودانه را ساری وجاری ساخته است سوز وگداز در اجرای تک تک آنها جان و روح را تازیانه می زد و اینک باید تازیانه هجر او را تاب آورم .صدای بسطامی آنقدر دلربا وپر جاذبه بود که به تصنیف هایی که قبلا هم اجرا شده بود مانند" موسم گل "هویت وشخصیت تازه ومستقلی داده بود ونیز تمام ترانه هایی را که آهنگسازان مختلف به ویژه استاد پرویز مشکاتیان برای او ساخته بودند به راستی نباید سهم صدا و طعم نوای جادویی او را از یاد برد.
حق با محسن کرامتی عزیز است که می گوید در تمامی کارهایی که او خوانده است لحظاتی وجود دارد که به اعجاز شبیه است می خواهم به سال های دورتر برگردم واز آشنایی ام با موسیقی ایرانی وآنگاه صدای بسطامی بگویم.یادم می آیدوقتی در اوایل دوران ابتدایی بودم ناخودآگاه به سوی موسیقی اصیل کشش داشتم و اولین تصنیفی که مرا"شیدایی" موسیقی کردتصنیف" شیدایی" استاد شجریان به همراه سنتور پرویز مشکاتیان بود.هر گاه که در خانه رادیو روشن می شد من به انتظار می نشستم که کی این تصنیف از رادیو پخش می شود.هیچ بازی کودکانه ای قابل قیاس باشنیدن این تصنیف برایم نبود.از این رو هر گاه در خانه پدربزرگ به نوار گلچین شده ای که دایی ام از رادیو ضبط کرده بود که از جمله آنها این تصنیف بود گوش می سپردم ، به حدی روح وجانم سرشته آن می شدکه اطرافیانم عقب و جلو کردن ممتد ضبط صوت را به حساب بازی های کودکانه ام می انگاشتند وتصور می کردند که من در چه لذت معنوی عمیقی سرشارم.از این رو بعضا مرا تحذیر نیز می نمودند چند سالی گذشت تا این که از آغاز راهنمایی شروع به گرفتن نوارهای استاد شجریان نمودم،"آستان جانان"،"بیداد"،"دستان"وآن گاه "نوا مرکب خوانی" از اولین آثار استاد بود که گوشم را نوازش می داد تا این که در همین زمان بود که صدای ایرج بسطامی را در اثر جاودانه افشاری مرکب شنیدم.من به گونه ای شیفته شجریان بودم وهستم که گمان نمی کردم که صدایی متفاوت از او بتواند در این حد در من تاثیر گذارد ولطیف افتد اما بسطامی مرا سخت شیفته خود ساخت زیرا او در همان آزمون اول خود، آنچنان پر قدرت و پر هیبت اعلام حضور کرده بود که مشخص بود جزء معدود خوانندگانی است که باید به همه آثار تولیدی او اعتنا ورزید.
حس پرواز به راستی با گوش سپردن به تصنیف های او در من ایجاد می شد.به خصوص وقتی تصانیف"طالع اگر مدد دهد".،"گلعذار"،"بوی نوروز"،"وطن من"،"زلف آشفته" را هر گاه می شنیدم در عین لذت وافری که از صدایش می بردم غمی نهانی همه وجودم را فرا می گرفت شاید هیچگاه نتوانم تفسیر مطمئنی از این حالت درونی خویش داشته باشم.اما می دانم که تاثیر گذاریش به حدی است که بی شک هر شنونده ای را نسبت به صاحب این صدا اکنده از مهر و عطوفت بسیار می کند به راستی که او عزیز و دوست داشتنی بود برای کسانی که او را هیچ گاه ندیدنداما در عین حال او همیشه همدمشان بوده است واقعا گمان نمی کنم که جامعه هنری ودوستداران ایرج بسطامی کمتر از عزیزان وبستگان نزدیکش از هجران او سوخته باشند.یادم می آید همین چند هفته پیش به یکی از دوستان خوبم که نوازنده نی است عرض کردم آقای فرجزاده دوست دارم به اتفاق سری به بم بزنیم وخدمت ایرج بسطامی عزیز برسیم و در مورد اهنگ هایی که ساخته ای ودر پستوی خانه نهان کرده ای با او صحبت کنیم.چرا که او تنها کسی است که حاضر است به نوازندگان واهنگسازان جوان ومستعد وگمنام شهرستانی بها دهدواز خود برای آنها هزینه کند.چه او این عظمت اخلاقی را در "ظهور" و پاره ای از آثار دیگرش به ظهور رسانده بود.
عزم خود را جزم کرده بودیم، که این حادثه ی تلخ و ناگوار برای همیشه ما را حامل این آرزوی ناکام ساخت وباز یادم می آید وقتی مصاحبه ی استاد پرویز مشکاتیان را در روزنامه ی شرق می خواندم، آنجا که از او پرسیدند که آیا شده آهنگهایی ساخته باشید و که اجرا نشده باشد؟ واستاد در پاسخ گفته بودند که آنقدر ساخته ام که بتوان با آن فال حافظ گرفت، با خودم گفتم چه خوب است که این آثار با صدای زلال ایرج بسطامی به نوازش جان و روحمان برخیزد اما گویا تقدیر، سرنوشت ساز او و ما رابه گونه ای دیگر رقم زده است اینک ماييم و یازده کاست او و پاره ای از آثار خصوصی اش وآثار شنیده نشده ای که هر چه هست ان شاالله به همت خانواده ی محترم ایشان بخصوص برادر بزرگوارشان آقای محمد علی بسطامی به شيفتگان همیشگی آن زنده یاد تقدیم شود. سخن خویش را با دو بيت شعری که یکی از شنوندگان محترم برنامه ی نیستان عباس اسلامی شرار
@avahayeirani
بسان رسولی که از ماوراء و عالم غیب این همه نغمه های جاودانه را ساری وجاری ساخته است سوز وگداز در اجرای تک تک آنها جان و روح را تازیانه می زد و اینک باید تازیانه هجر او را تاب آورم .صدای بسطامی آنقدر دلربا وپر جاذبه بود که به تصنیف هایی که قبلا هم اجرا شده بود مانند" موسم گل "هویت وشخصیت تازه ومستقلی داده بود ونیز تمام ترانه هایی را که آهنگسازان مختلف به ویژه استاد پرویز مشکاتیان برای او ساخته بودند به راستی نباید سهم صدا و طعم نوای جادویی او را از یاد برد.
حق با محسن کرامتی عزیز است که می گوید در تمامی کارهایی که او خوانده است لحظاتی وجود دارد که به اعجاز شبیه است می خواهم به سال های دورتر برگردم واز آشنایی ام با موسیقی ایرانی وآنگاه صدای بسطامی بگویم.یادم می آیدوقتی در اوایل دوران ابتدایی بودم ناخودآگاه به سوی موسیقی اصیل کشش داشتم و اولین تصنیفی که مرا"شیدایی" موسیقی کردتصنیف" شیدایی" استاد شجریان به همراه سنتور پرویز مشکاتیان بود.هر گاه که در خانه رادیو روشن می شد من به انتظار می نشستم که کی این تصنیف از رادیو پخش می شود.هیچ بازی کودکانه ای قابل قیاس باشنیدن این تصنیف برایم نبود.از این رو هر گاه در خانه پدربزرگ به نوار گلچین شده ای که دایی ام از رادیو ضبط کرده بود که از جمله آنها این تصنیف بود گوش می سپردم ، به حدی روح وجانم سرشته آن می شدکه اطرافیانم عقب و جلو کردن ممتد ضبط صوت را به حساب بازی های کودکانه ام می انگاشتند وتصور می کردند که من در چه لذت معنوی عمیقی سرشارم.از این رو بعضا مرا تحذیر نیز می نمودند چند سالی گذشت تا این که از آغاز راهنمایی شروع به گرفتن نوارهای استاد شجریان نمودم،"آستان جانان"،"بیداد"،"دستان"وآن گاه "نوا مرکب خوانی" از اولین آثار استاد بود که گوشم را نوازش می داد تا این که در همین زمان بود که صدای ایرج بسطامی را در اثر جاودانه افشاری مرکب شنیدم.من به گونه ای شیفته شجریان بودم وهستم که گمان نمی کردم که صدایی متفاوت از او بتواند در این حد در من تاثیر گذارد ولطیف افتد اما بسطامی مرا سخت شیفته خود ساخت زیرا او در همان آزمون اول خود، آنچنان پر قدرت و پر هیبت اعلام حضور کرده بود که مشخص بود جزء معدود خوانندگانی است که باید به همه آثار تولیدی او اعتنا ورزید.
حس پرواز به راستی با گوش سپردن به تصنیف های او در من ایجاد می شد.به خصوص وقتی تصانیف"طالع اگر مدد دهد".،"گلعذار"،"بوی نوروز"،"وطن من"،"زلف آشفته" را هر گاه می شنیدم در عین لذت وافری که از صدایش می بردم غمی نهانی همه وجودم را فرا می گرفت شاید هیچگاه نتوانم تفسیر مطمئنی از این حالت درونی خویش داشته باشم.اما می دانم که تاثیر گذاریش به حدی است که بی شک هر شنونده ای را نسبت به صاحب این صدا اکنده از مهر و عطوفت بسیار می کند به راستی که او عزیز و دوست داشتنی بود برای کسانی که او را هیچ گاه ندیدنداما در عین حال او همیشه همدمشان بوده است واقعا گمان نمی کنم که جامعه هنری ودوستداران ایرج بسطامی کمتر از عزیزان وبستگان نزدیکش از هجران او سوخته باشند.یادم می آید همین چند هفته پیش به یکی از دوستان خوبم که نوازنده نی است عرض کردم آقای فرجزاده دوست دارم به اتفاق سری به بم بزنیم وخدمت ایرج بسطامی عزیز برسیم و در مورد اهنگ هایی که ساخته ای ودر پستوی خانه نهان کرده ای با او صحبت کنیم.چرا که او تنها کسی است که حاضر است به نوازندگان واهنگسازان جوان ومستعد وگمنام شهرستانی بها دهدواز خود برای آنها هزینه کند.چه او این عظمت اخلاقی را در "ظهور" و پاره ای از آثار دیگرش به ظهور رسانده بود.
عزم خود را جزم کرده بودیم، که این حادثه ی تلخ و ناگوار برای همیشه ما را حامل این آرزوی ناکام ساخت وباز یادم می آید وقتی مصاحبه ی استاد پرویز مشکاتیان را در روزنامه ی شرق می خواندم، آنجا که از او پرسیدند که آیا شده آهنگهایی ساخته باشید و که اجرا نشده باشد؟ واستاد در پاسخ گفته بودند که آنقدر ساخته ام که بتوان با آن فال حافظ گرفت، با خودم گفتم چه خوب است که این آثار با صدای زلال ایرج بسطامی به نوازش جان و روحمان برخیزد اما گویا تقدیر، سرنوشت ساز او و ما رابه گونه ای دیگر رقم زده است اینک ماييم و یازده کاست او و پاره ای از آثار خصوصی اش وآثار شنیده نشده ای که هر چه هست ان شاالله به همت خانواده ی محترم ایشان بخصوص برادر بزرگوارشان آقای محمد علی بسطامی به شيفتگان همیشگی آن زنده یاد تقدیم شود. سخن خویش را با دو بيت شعری که یکی از شنوندگان محترم برنامه ی نیستان عباس اسلامی شرار
@avahayeirani
Forwarded from 🇮🇷آواي ايراني
سخن خویش را با دو بيت شعری که یکی از شنوندگان محترم برنامه ی نیستان آقای عباس اسلامی شرار از تهران در هجر بسطامی عزیز سروده است به پایان می برم.
مگر بسطامی آن شب زیر و بم خواند
که بم شد زير و از خواندن فرو ما
ند
چو بم آواز او را زیر افکند
جدا شد همچو نی بندش از بند
عزيز قاسم زاده- خواننده
@avahayeirani
مگر بسطامی آن شب زیر و بم خواند
که بم شد زير و از خواندن فرو ما
ند
چو بم آواز او را زیر افکند
جدا شد همچو نی بندش از بند
عزيز قاسم زاده- خواننده
@avahayeirani