ancientworld | جهان باستان
86.9K subscribers
10.2K photos
1.18K videos
78 files
173 links
🔺جهان باستان اولين و بهترين رسانه در زمينه ناگفته هاى باستانى و تاريخى


ببخشید که فعالیتمون خیلی کم شده؛ امیدوارم روزی دوباره بتونم مثل قبل فعالیت کنم🙏🏻
Download Telegram
پيش بينى عجيب جورج اورول در سال 1949 ميلادى درباره ى آيندگان:

مردم تغييرات نخواهند خواست،آنها حتى اندكى سرشان را از صفحه ى روبروى خود بالا نخواهند آورد تا ببينند چه اتفاقى دارد مى افتد!

@ancient
در اردیبهشت ماه سال ۸۴ ناصر خان حجازی در نامزدب انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرد. او می‌گفت وقتی کسی در کاری تخصص لازم را ندارد همه چیز را ناخواسته خراب می‌‌کند. چرا آدم سیاسی در همان دنیای سیاست نمی‌ماند و وارد ورزش میشود؟

او می‌گفت: من می‌روم ثبت‌نام می‌کنم تا همه متعجب شوند و ببینند حضور یک ورزشی در یک مقام سیاسی چقدر عجیب است بلکه بفهمند حضور آن‌ها هم در ورزش عجیب و نگران‌کننده است. اگر تأیید صلاحیتم کردند که بعید است و رأی آوردم برای هر وزارتخانه بهترین گزینه را پیدا می‌کنم...

اما اجازه نمی‌دهند تا آن مرحله جلو بروم و اصلاً تأیید صلاحیت نمی‌کنند اما حداقل این ‌جوری حرفم که ورزش جای آن‌ها نیست را زده‌ام.

@ancient
نامه یک معلم به اداره فرهنگ شهرستان کهگیلویه سال ۱۳۴۱

“با کمال ادب چون روز چهارشنبه بعلت کسالت شدید و نداشتن دسترسی به پزشک نتوانستم تدریس کنم و کلاس بوسیله دانش آموزان اداره شد، آن اداره حق دارد یک روز حقوق اینجانب را کسر نماید.”

قدیما آدما اینجوری بودن...

@ancient
کره شمالی بین ده کشور عقب مانده
و کره جنوبی در ردیف ده اقتصاد برتر!
یک نژاد، یک سرزمین، و آب و هوای مشترک!
تفاوت این دو کشور در چیست؟
ساختار و سیاست!
در کره جنوبی وزارت اول: آموزش و پرورش
اما در کره‌شمالی: ارتش

@ancient
کنار سی و سه پل نشسته بودم …نگاهم به دختر بچه سه یا چهار ساله خارجی افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه میکرد . بقدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی اختیار با دستم اشاره کردم به طرفم بیاید اما در حالتی از شک و ترس از جایش تکان نخورد...

دو سه بار دیگر هم تکرار کردم اما نیامد .
به عادت همیشگی ، دستم را که خالی بود مشت کردم و به سمتش گرفتم تا احساس کند چیزی برایش دارم . بلافاصله به سویم حـرکت کرد . در همین لحظه پدرش که گویا دورادور مواظبش بود بسرعت به سمت من آمد و یک شکلات را مخفیانه در مشتم قرار داد...

بچه آمد و شکلات را گرفت . من که دست و پا شکسته انگلیسی حرف میزدم به پدرش گفتم من قصد اذیت او را نداشتم . گفت میدانم و مطمئنم که میخواستی با او بازی کنی اما وقتی مشتت را باز میکردی او متوجه میشد که اعتمادش به تو بیهوده بوده است.
کار تو باعث میگردید که بچه ، دروغ را تجربه کند و دیگر تا آخر عمرش به کسی اعتماد نکند..!

@ancient
قبل از سقوط هیتلر دستگاه تبلیغاتی او در ایران بسیار فعال بود؛ همان زمانی که رادیو برلین به زبان فارسی بر ریشه نژادی مشترک آلمانی‌ها و ایرانی‌ها تاکید می‌کرد، برخی‌ از روحانیون و روزنامه‌نگاران (که احتمالا پول گرفته بودند) شایعه کردند که هیتلر از اخلاف پیامبر اسلام است و زیر پیراهن خود عکسی از امام علی دارد!

این شایعات تا آن‌جا پیش رفت که یک چاپخانه در تهران عکس هیتلر و امام علی را کنار هم چاپ کرد و منظورش این بود: "علی (ع) امام اول است و پیشوا (هیتلر) امام آخر!"

منبع: کتاب "آلمانی‌ها و ایران؛ تاریخ گذشته و معاصر، یک دوستی بدفرجام" نوشته ماتیاس کونتزل

@ancient
فردين را اغلب به عنوان سلطان قلب هاى سينماى ايران ميشناسيم، اما كمتر گفته شده كه او كشتى گير قهارى بود. در سال 1954 مدال نقره جهان را كسب كرد و از معدود كشتى گيرانى بود كه هم در آزاد و هم در فرنگى قهرمان ايران شد!

او ٨٨ سال پيش در ١٥ بهمن در تهران متولد شد. يادش گرامى

@ancient
اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه میابد یا نه اصلا سراغ فناوری کارخانه و ابزاری که استفاده میکند نروید ؛ اینها را به راحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد ... .

برای دیدن توسعه بروید :
در دبستانها و پیش دبستانی ببینید آنجا چگونه بچه ها را آموزش میدهند مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند بلکه ببینید چگونه آموزش میدهند .
اگر کودکان شما را پرسشگر، خلاق،  صبور، دارای روحیه گفتگو , تعامل ودارای روحیه مشارکت  و کار تیمی بار آورند , اینها انسانها و شخصیت هایی خواهند شد که میتوانند توسعه ایجاد کنند .

داگلاس نورث | برنده نوبل اقتصاد

@ancient
چه شد که کشوری کوچک مثل عمان تبدیل شد به “سوئیس خاورمیانه” و ایران و آمریکا برای صلح و مسائل پیچیده سیاسی و هسته ای، به سلطان قابوس پناه می‌برند؟

در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی چپ‌گرایان کمونیست تحت حمایت شوروی در استان ظفار عمان علیه سلطان قابوس و با هدف سرنگونی او شورش کردند. اما این جنگ با کمک شاه ایران در سال ۱۹۷۵ به پایان رسید و با شکست کامل مخالفان روبرو شد.

سلطان قابوس که تازه شاه شده بود خواست هر سه جوان چریک را ببیند. از آنها سوال کرد: مگر شما عمانی نیستید، پس چرا راه جنگ را انتخاب کرده‌اید؟
گفتند: ما می‌خواهیم از یک زندگی بدوی و بیابانی به کشوری مدرن با قوانینی مدنی تبدیل شویم.

سلطان قابوس سه راه را پیش‌پایشان گذاشت:
۱- خروج از عمان و انصراف از شهروندی این کشور
۲- تخفیف حکم اعدام به زندان ابد در عمان
۳- دست از چریک‌بازی بردارید و هر کدام یک قسمت از همین مملکت را در دست بگیرید و آن را همان طور که گفتید بسازید.

هر سه نفر راه سوم را انتخاب کردند...
یکی شد وزیر امور خارجه، یکی وزیر اقتصاد و یکی وزیر آموزش پرورش...

@ancient
زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است،
زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است،
زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است،
زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است،
زمان رضاشاه می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،

امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش می‌نشانند
و شمع‌ آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است؛
اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود :
توی آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است٬
حالا در اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است٬
عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است٬
صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است
فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌؛

و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند ...

و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت ...

✍🏻احمد_شاملو

@ancient
وضعیت این گربه از ما بهتره بوده!

ایشون ببری خان، گربه محبوب ناصرالدین شاه قاجار بود که سر سفره دربار مینشست. غذای هر روزش یک دست جوجه کباب مخصوص بود که از قبل هم امتحان میشد که مبادا از سر حسادت تو غذاش سم بریزند...

ببری خان گاهی در تصمیم‌گیری های اساسی کشور هم اثر میذاشت. میپرسید چجوری؟! درباریان خواسته‌های خودشون رو روی کاغذ مینوشتند و مینداختن گردن ببری‌ خان! چه عزل و نصب‌هایی که توسط این عریضه پذیرفته میشد و چه محکومینی توسط این گربه نجات پیدا میکردن...

یک روز ببری خان همراه شاه برای شکار عازم جاجرود شد و بیماری سختی گرفت. ببری را کالسکه‌ای با هشت اسب به دارالخلافه برگرداندند تا بلکه آب و هوای تهران باعث بهبودی‌اش شود اما ببری خان خوب نشد و مرد و او را مخفیانه در باغ دفن کردند و تا ۱۰ روز کسی جرات نداشت خبر مرگش را برای شاه ببرد...

اینم بگم که ببری خان پرستار مخصوص داشت و روی تشک الماس میخوابید...

اینجاست که باید گفت گربه شاه هم نشدیم...

@ancient
یکی از قوانینی که در زمان رضاشاه تصویب شد، قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد. روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی میگذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است .
ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند .
کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند. شاه پرسید : پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟

مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم ، امروز روز شهادت حضرت مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم . رضاشاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است...

آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: در این مملکت یک مرد واقعی داریم , آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است...

@ancient
اسب سواری ، مرد افلیجی را سر راه خود دید. افلیج از او کمک خواست. سوار دلش به حال او سوخت ، از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند. مرد افلیج وقتی بر اسب سوار شد دهنه اسب را کشید و گفت : اسب را بردم و با اسب گریخت!

اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد: تو تنها اسب را نبردی، جوانمردی را هم بردی! اسب مال تو ؛ اما گوش کن ببین چه می گویم مرد افلیج اسب را نگه داشت ، مرد سوار گفت :

هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی، زیرا می ترسم که دیگر هیچ سواری به پیاده ای رحم نکند... حکایت ما و دولت...

@ancient
شش اشتباه انسان از زبان ماركوس توليوس سيسرو؛ سياستمدار و اديب رومى در قرن يك قبل از ميلاد

١- توهم اينكه سود ما از تخريب ديگران حاصل ميشود

٢- نگرانى در مورد چيزهايى كه قابل تغيير يا قابل اصلاح نيستند

٣- اصرار بر اينكه كارى غيرممكن است زيرا كه نميتوانيم آن را انجام دهيم!

٤- امتناع از كنار گذاردن امتيازات جزئى

٥- غفلت از پيشرفت و عدم عادت به مطالعه

٦- تلاش در وارد كردن افراد شبيه به خودمان در زندگى

@ancient
جالبه بدونید که ژاپنی ها هم شب یلدا دارن!

‏ژاپنی ها در طولانی‌ترین شب سال كه "توئوجی" نام دارد وانى را پر از نارنج می‌کنند و از بخار آب با رایحه‌ی نارنج لذت می‌برند. آن‌ها معتقدند این حمام برای شادابی و جوانی پوست و جلوگیری از سرما خوردن در زمستان بسیار موثر است...

@ancient
اگر كتابى خطى و قديمى در زمينه دفائن داريد و يا در زمينه نسخه هاى خطى دفينه نامه و گنجنامه فعاليت ميكنيد، كانال زير رو حتما عضو بشيد و نسخه هاى خطى خودتون رو تعويض و يا تبادل كنيد👇🏻

@noskhe_name
@noskhe_name
در ایران باستان فردای "شب یلدا"، روز برابری بود و همه از جمله پادشاه لباس ساده اى میپوشیدند تا یکسان باشند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام میگرفت!

@ancient
تنبل خونه شاه عباس از کجا اومده؟!
بخونید حتما 👌🏻


شاه عباس یک روز گفت: خدا را شکر! همه اصناف در مملکت ایران به نوایی رسیده اند و هیچ کس نیست که بدون درآمد باشد.

سپس خطاب به مشاوران خود گفت: همین طور است؟ همه سخن شاه را تایید کردند.از نمایندگان اصناف پرسید، آن ها هم بر حرف شاه صحه گذاشتند و از تلـاش های شاه در آبادانی مملکت تعریف کردند.اما وزیر عرض کرد: قربانتان بشوم، فقط تنبل ها هستند که سرشان بی کلـاه مانده.

شاه بلـافاصله دستورداد تا تنبلخانه ای در اصفهان تاسیس شود و به امور تنبلها بپردازد. بودجه ای نیز به این کار اختصاص داده شد.کلنگ تنبل خانه بر زمین زده شد و تنبل خانه مجللی و باشکوهی تاسیس شد.

تنبل ها از سرتاسر مملکت را در آن جای گرفتند و زندگیشان از بودجه دولتی تامین شد.
تعرفه بودجه تنبل خانه روز به روز بیشتر می شد، شاه گفت: این همه پول برای تنبل خانه؟ عرض کردند: بله. تعداد تنبلها زیاد شده و هر روز هم بیشتر از دیروز می شود!شاه به صورت سرزده و با لباس مبدل به صورت ناشناس از تنبلخانه بازدید کرد. دید تنبلها از در و دیوار بالـا می روند و جای سوزن انداختن نیست.

شاه خودش را معرفی کرد. هرچه گفتند: شاه آمده، فایده ای نداشت، آن قدر شلوغ بود که شاه هم نمی توانست داخل بشود. شاه دریافت که بسیاری از این ها تنبل نیستند و خود را تنبل جا زده اند تا مواجب بگیرند.شاه به کاخ خود رفت و مساله را به شور گذاشت.

مشاوران هریک طرحی ارایه دادند تا تنبل ها را از غیر تنبل ها تشخیص بدهند ولی هیچ یکی از این طرح ها عملی نبود.سرانجام دلقک شاه گفت: برای تشخیص تنبل های حقیقی از تنبل نماها همه را به حمامی ببرند و منافذ حمام را ببندند و آتش حمام را به تدریج تند کنند، تنبل نماها تاب حرارت را نمی آورند و از حمام بیرون می روند و تنبلهای حقیقی در حمام می مانند.شاه این تدبیر را پسندید و آن را به اجرا درآورد. تنبل نماها یک به یک از حمام فرار کردند.

فقط دو نفر باقی ماندند که روی سنگ های سوزان کف حمام خوابیده بودند. یکی ناله می کرد و می گفت: آخ سوختم، آخ سوختم. دیگری حال ناله و فریاد هم نداشت گاهی با صدای ضعیف می گفت: بگو رفیقم هم سوخت!

@ancient
حكم اختلاس ۳متر سيم مسی در دهه ۴۰
سه ماه حبس و انفصال ابدی از خدمات دولتی!

@ancient ™️
از جمله اعتقادات عوام در دوره قاجار این بود که مسلمان باید شپش داشته باشد!! مقدار ایمان هر مسلمان هم منوط به تعداد شپش‌هایی بود که در تن داشت! این عقیده از هندوها که آزار جانوران را جزو گناه کبیره میدانستند رسوخ کرده بود و تنبلی و فقر مالی و نداشتن خرج حمام و شستشو نیز این اندیشه را قوت می‌بخشیده...

عقیده دیگری که در دوره قاجار اکثریت مردم آن را باور داشتند این بود که دختر حق ندارد موی خود را تا قبل از ازدواج شانه بزند! عدم استحمام نیز به این موارد کمک مینمود ‌و موهای دختران شپش پشتک میزد... برای دختران هم شپش نه تنها عیب نبود بلکه فضیلت بود. مردم میگفتند دختری که سرش شپش نداشته باشد احتمالا سر و گوشش جنبیده...

📚منبع: طهران قدیم، جلد اول، نوشته جعفر شهری...

@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این نوستالژی رو از دست ندید👌🏻


تک تک شما عزیزان تو هر سنی که هستید باهاش خاطره دارید و حتما از دیدنش لذت خواهید برد

@ancient