ancientworld | جهان باستان
87.1K subscribers
10.2K photos
1.18K videos
78 files
173 links
🔺جهان باستان اولين و بهترين رسانه در زمينه ناگفته هاى باستانى و تاريخى


ببخشید که فعالیتمون خیلی کم شده؛ امیدوارم روزی دوباره بتونم مثل قبل فعالیت کنم🙏🏻
Download Telegram
ancientworld | جهان باستان
اگر به كرمانشاه سفر كرده باشيد در مسير صحنه به بيستون، تصوير زنى را مشاهده ميكنيد كه به پشت خوابيده! اين صخره به كوه "شيرين خفته" مشهور است و يادآوار كوه كنى فرهاد و عشق شيرين است... @ancient 🏔
عکس اینجا رو قبلا توی نت دیده بودم تا اینکه چندماه پیش از تهران به کرمانشاه رفتم و نزدیک بیستون این کوه رو دیدم و یادم اومد که این همون کوهه که قبلا عکسشو دیده بودم! بهش میگن شیرین خفته.

جور گل بلبل کشید و بوی آن را باد برد
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد...

@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دانشمند نورآبادى كه بدون هيچ تكنولوژى و امكاناتى، 11 گونه مهره دار را ثبت جهانى كرده است و مورد توجه دانشمندان ژنتيك و خزنده شناسيت.

متاسفانه خرج خود و تحقيقات را با كارگرى فراهم ميكند...

@ancient
احتمالا دیدید یا شنیدید که ایران ستیزان و دشمنان تاریخ ایران میگن که تخت‌جمشید و پاسارگاد ساخته و پرداخته رضاشاهه و پیشینه تاریخی نداره. بهتره این سری عکس‌ها از تخت‌جمشید و پاسارگاد رو در زمان قاجار ببینن بلکه یکم روشون کم شه!

@ancient
آقای کوینر از پسر بچه‌ای که زار‌زار گریه می‌کرد علت غم و غصه‌اش را پرسید
پسر بچه گفت : من دو سکه برای رفتن به سینما جمع کرده بودم، اما پسرکی آمد و یکی از آن‌ها را از دست‌ام قاپید و به پسری که دورتر دیده می‌شد اشاره کرد
آقای کوینر پرسید : مگر با داد و فریاد مردم را به کمک نخواستی؟
پسر بچه با هق‌هق شدیدتری گفت : چرا
آقای کوینر در حالی که با مهربانی او را نوازش می‌کرد دوباره پرسید :
کسی صدایت را نشنید؟
پسر بچه هق هق کنان گفت : نه!
آقای کوینر پرسید :
نمی‌توانی بلندتر فریاد بزنی ؟
پسر بچه با امیدواری گفت : نه
آن‌گاه آقای کوینر لبخندی زد و بعد گفت :
پس حالا آن یکی سکه را هم بده بیاد و آخرین سکه را از دست بچه گرفت و بی‌واهمه به راهش ادامه داد

👤 برتولت برشت
@ancient ™️
‍ تصویری از یک پمپ بنزین در آمریکا در سال 1973 که به خاطر تحریم بودن این کشور و نبود بنزین تعطیل شده!

این تحریم از سوی کشورهای عربی روی کشور هایی که در جنگ یوم کیپور (که میان سوریه،مصر و اسرائیل اتفاق افتاد) از اسرائیل حمایت کرده بودند صورت گرفت!

@ancient
تاریخ ایران دلیر مردان زیادی دارد که گمنام مانده‌اند از جمله “آرسام”. میگس تاس راوی و پزشک یونانی جنگ ترموپیل چنین روایت میکند: یکی از مناظر برجسته و قابل تحسین این نبرد، آرسام برادر خشایارشا بود! او میگوید با اینکه آرسام دشمن ما بود اما اعتراف میکنم هنگامی که شمشیر میزد به یکی از خدایان شبیه بود...

چهره او به زیبایی میدرخشید و من در موقع شمشیر زدن به صورت او می‌نگریستم که ذره‌ای ترس در چهره‌اش نیست و این نشان میدهد که دلیری آن جوان ذاتی است و ناشی از خشم موقت نیست. وقتی ده شمشیر به سمت او روانه میشد مانند آن بود که شاخه‌های باریک درخت حواله او میشود و به راحتی آنان را دفع میکرد!

@ancient
سپهبد “عبدالعلی بدره ای” فرمانده گارد جاویدان شاهنشاهی گفته بود:

از طریق من به اعلیحضرت پیغام دادند که ارتش شاهنشاهی امکانات فنی لازم برای پارازیت فرستادن و قطع برنامه‌های رادیو «بی بی سی» را دارد. شاهنشاه پاسخ داده بود:

"به بدره ای بگوئید که این کار درشأن ما نیست..."

و در اوایل جنگ‌جهانی‌دوم، بخش فارسی رادیو بی‌بی‌سی برای رقابت با رادیوی فارسی برلین آلمان راه‌اندازی شد! رادیو بی‌بی‌سی از ابتدای کارش شروع به مخالفت و انتقادهای تند از رضاشاه کرد و بسیاری آن را در سقوط رضاشاه موثر می‌دانند.

@ancient
‍میگویند در ۱۰۰ سال پیش در بازار تهران واقعه عجیبی اتفاق افتاد و آن این بود که یکی از دکانداران به نام حاج شعبانعلی عزم سفر کربلا نموده و دکان را به دو پسرش سپرده و روانه میشود.
بعد از چند ماه که مراجعت میکند میبیند که پسرانش دکان را از وسط تیغه کشیده اند و هر نیمی را یکی برداشته و به کسب و کار مشغول است.
چون خواست داخل شود راهش ندادند و در سوال و جواب و گفت و گو که این چه کاری است که شما کردید پسرانش میگویند:
حوصله نداشتیم تا مردن تو صبر بکنیم سهممان را جلو جلو برداشتیم.
از قضای روزگار به سالی نمیکشد که در بلوای مشروطیت یکی از پسران جلوی میدان بهارستان تیر خورده و دیگری چندی بعد به مرض وبا که آن موقع در تهران مسری شده بود از دنیا رفته و دو مرتبه دکان دست حاجی میافتد و تیغه را از وسط برداشته و کسب خود را از سر میگیرد....

تهران در قرن سیزدهم - جعفر شهری

@ancient
در سال ۳۰۷ خورشیدی فردی به نام “مرداویچ” فرزند زیار بر طبرستان دست یافت و پس از آن قم، کاشان، اصفهان، همدان و اهواز را گشود و حکومت زیاریان را پایه گذاری کرد. این خاندان، بسیار ایران دوست و فرهنگ پرور بودند و آیین‌های ایرانی را ارزشمند میشمردند و جشن باستانی سده را نیز برپا میکردند...

مرداویچ اهل گیلان و از تبار ساسانیان بود. او بر ضد تازیان قیام کرد. مرداویچ فرمان داده بود تا تاجی مانند تاج انوشیروان دادگر برایش بسازند و طاق کسری را بازسازی کنند تا دوباره حکومت ساسانیان را برپا کند. در همدان لشکر عباسیان را شکست داد اما پس از ۴ سال مبارزه به دست تعدادی از غلامان ترک در گرمابه کشته شد.

📚به نقل از تاریخ پرچم ایران از دکتر نصرت الله بختورتاش
@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سرود زیبای وطنم با صدای دریا دادور را میشنوید. قطعهٔ سرود ایران جوان یا وطنم نخستین سرود ملی ایران بود، قطعه‌ای موسیقی بدون ملام با نام سلام شاه که توسط موسیو لومر فرانسوی در سال ۱۲۵۲ ساخته شد.

این سرود ابتدا بی‌کلام بود و «سلام شاه» نامیده شد و در زمان ناصرالدین شاه در مراسم‌های رسمی به جای سرود ملی ایران به کار رفت و به همین دلیل اروپاییان از آن به عنوان سرود ملی ایران یاد کرده‌اند.

@ancient
شما گمان می کنید هر اقدامی می شود
برای رفاه و حال مردم یا آبادی مملکت است ؟ خیر!
فقط راه دزدی تازه ای بنظر مقامات میرسد و اجرا می کنند...

✍🏻صادق هدایت
@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکانسی جالب از سریال نردبام آسمان که پخش شدنش از صداوسیما جای تعجبه! کودک در فیلم غیاث‌الدین جمشید کاشانیه.

غیاث الدین جمشيد كاشانی ریاضیدان، فیزیکدان و اخترشناس برجسته ایرانی بود که در ۶۵۰ سال قبل عدد پی را تا شانزده رقم اعشار محاسبه کرد، به نحوی که تا ۱۵۰ سال بعد کسی در جهان نتوانست آن را گسترش دهد!

@ancient
پادشاهی خدمتکاری داشت که بسیار شاد بود، از او علت شاد بودنش را پرسید. خدمتکار گفت: قربان همسر و فرزندی دارم و غذایی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن و بدین سبب من راضی و شادم...

پادشاه موضوع را به وزیر گفت . وزیر هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است. پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟! وزیر گفت قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید. پادشاه چنین کرد...

خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه و سکه ها بسیار شاد شد و شروع به شمردن کرد. ۹۹ سکه ؟! و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا ۱۰۰ تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود.

او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب سخت کار میکرد، و دیگر خوشحال نبود. وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت: قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضای این گرو کسانیند که زیاد دارند اما شاد و راضی نیستند.

خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ،
استفاده از امروز،
امید به فردا.

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ،
اتلاف امروز
ترس از فردا

@ancient
اشتباه نکنید...
انسانهای خوشبین و بدبین هر دو برای جامعه مفیدند؛
خوشبین هواپیما را اختراع میکند
و بدبین چتر نجات را...!

جرج برنارد شاو
@ancient
می گویند ملانصرالدین از همسایه اش دیگی را قرض گرفت .
چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد.
وقتی همسایه قصه دیگ اضافی را پرسید ملا گفت دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد.
چند روز بعد ، ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایه خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به ملا دادبه این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود.
تا مدتی از ملا نصرالدین خبری نشد .
همسایه به در خانه ملا رفت و سراغ دیگ خود را گرفت.
ملا گفت دیگ شما موقع وضع حمل در خانه ما فوت کرد. همسایه گفت مگر دیگ هم می میرد؟ چرا مزخرف میگی!!!
و جواب شنید :چرا روزی که گفتم دیگ تو زاییده نگفتی که دیگ نمی زاید.
دیگی که می زاید حتما مردن ه دارد.

*این حکایت اغلب ما مردم است هرجا که به نفع ما باشد عجیب ترین دروغها و داستانها را باور میکنیم اما کوچکترین ضرر را بر نخواهیم تابید.

@ancient
وقتی از عظمت تاریخ و فرهنگ ایران باستان صحبت میکنیم از چی حرف میزنیم؟ میدونید در دوره ساسانی با اسیران جنگی چیکار میکردن؟ اونها رو میکشتن یا به زندان میفرستادن؟! خیر! با اونها با عزت و احترام رفتار میشد و به اونها کار و زندگی داده میشد!

اسیرانی که در جنگ‌های ساسانیان به اسارت درمی‌آمدند به ایرانشهر منتقل میشدند و در شهری ویژه اسکان یافته و کاری در پیش میگرفتند. در زمان شاپور اول اسیران رومی پس از اسارت به خوزستان و شهر گندیشاپور یا همان جندیشاپور منتقل شدند.

@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آيا این حیوان یک گرگ است یا مسن‌ترین سگ جهان؟

این پرسشی است که دانشمندان پس از یافتن جسد ۱۸ هزار ساله یک توله با آن روبرو هستند. این جسد که به طرز حیرت‌انگیزی سالم مانده از دل لایه منجمد سیبری بیرون آمده است.

@ancient
قصه حسین کرد شبستری تعریف کردن!!

یکی از داستان های عامیانه بسیار مشهور زبان فارسی داستان "حسین کرد شبستری" است که متاسفانه نویسنده آن ناشناس است.

داستان کتاب همانگونه که از نامش مشخص می باشد در مورد پهلوانی خیالی بنام"حسین کرد" است، که درعهد صفویه زندگی میکرده و در ابتدا در خدمت یکی از پهلوانان به نام تبریز بوده ولی پس از اختلاف با همسر پهلوان به اصفهان میرود و جزو پهلوانان "شاه عباس اول" می شود.

با وجود تمام نکات مثبتی که این داستان دارد، ولی ایراد اصلی کتاب این است که، بیش از اندازه بلند است و سرشار از زیاده گویی های بیهوده می باشد.

در نتیجه خود نام کتاب به صورت یک مثل در زبان فارسی درآمده است، هر وقت کسی در یک گفتگو بیش از اندازه مطلبی را توضیح میدهد می گویند "قصه حسین کرد شبستری" تعریف میکنی، که کنایه از پرحرفی و اطناب در کلام است.

@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
“میشه یه ملای فقیر، با یه جفت گیوه و هفت سر عائله، بیاد اینجا کدخدا بشه، بعد از شش سال یازده تا قریه به نامش بزنن؟ به مصلحت عمّامه سر می‌ذاری و حلال می‌کنی؛ بعد از سر برمی‌داری و غارت می‌کنی؟!”

این سکانس مربوط است به سریال “بانوی سردار” که از زندگی بی‌بی مریم بختیاری ساخته شد و از شبکه ۳ پخش شد!

@ancient
معروف است که چنگیز خان مغول پس از فجایع در نیشابور به همدان رفت و به مردم آنجا گفت: یک سوال از شما می پرسم اگر جواب درست و خوبی بدهید، در امان هستید.

او پرسید: من از جانب خدا آمده ام یا خودم؟

در میان جمع چوپانی دلیر و نترس رو به چنگیز کرد و گفت: تو نه از جانب خدا آمده ای و نه از جانب خود. بلکه اعمال ما است که تو را به اینجا آورده است.

وقتی ما برای اندیشمندان و عاقلان خود احترام قائل نشدیم و به عده ای فرومایه و نادان مقام و منزلت دادیم و احترامش نمودیم، نتیجه اش لشکرکشی تو به اینجاست...

@ancient
عیسی مسيح از مسيري مي‌گذشت، يك نفر با او برخورد نمود. به محض ديدن مسيح به او فحاشی كرد و گفت: اي پسر حرامزادۀ بی اصل و نسب! مسيح در پاسخ گفت: سلام ای انسان باشرافت و ارزشمند! اطرافيان تعجب کردند و از مسيح پرسيدند:

او به تو فحاشي كرد، چه طور شما به او اين قدر احترام مي‌گذاريد؟ مسيح پاسخ داد: هر كسی آنچه را دارد خرج ميكند.
چون سرمايه او اين بود به من بد گفت،
و چون در ضمير من جز نيكويی نبود
از من جز نيكويی بیرون نمی‌آيد...

ما فقط آنچه را كه در درون داريم
ميتوانيم از خود نشان دهيم..

@ancient