در محله ما یک گاریچی بود که نفت میفروخت و به او عمو نفتی میگفتند.
یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟
گفتم: بله! گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!
من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟
گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی. همه اهل محل همینطور بودند. هرکس خانه اش گازکشی میشود، دیگر سلام علیک او تغییر میکند… از اون لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت میداد. عوض اینکه بوی انسانیت و اخلاقیات بدهد...
سی سال او را با اخلاق خوب تحويل گرفتم. خیال میکردم اخلاقم خوب است.
ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم.
یادمان باشد، سلام مان بوی نیاز ندهد!
@ancient
یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟
گفتم: بله! گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!
من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟
گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی. همه اهل محل همینطور بودند. هرکس خانه اش گازکشی میشود، دیگر سلام علیک او تغییر میکند… از اون لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت میداد. عوض اینکه بوی انسانیت و اخلاقیات بدهد...
سی سال او را با اخلاق خوب تحويل گرفتم. خیال میکردم اخلاقم خوب است.
ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم.
یادمان باشد، سلام مان بوی نیاز ندهد!
@ancient
عکس محمدرضا شاه روی صفحه یک روزنامه به نام “یک صفحه” چاپ کرمان با تیتر “هیچوقت نمیتوان توسعه را میانبر زد”!
@ancient
@ancient
۶۰ سال قبل کمپانی مازاراتی این خودرو را به سفارش محمدرضاشاه با ایده یک ماشین کوپه مسافرتی ایدهآل، با موتور ۸ سیلندر ۵۰۰۰ ساخت و نام ماشین را “شاه پارس” گذاشت.
این کمپانی ۲ روز قبل به مناسبت سالگرد ساخت این ماشین عکس آن را در صفحع اینستاگرامش منتشر کرد.
@ancient
این کمپانی ۲ روز قبل به مناسبت سالگرد ساخت این ماشین عکس آن را در صفحع اینستاگرامش منتشر کرد.
@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهمن قبادی، کارگردان ایرانی، توی فیلم TheIrishman(مردایرلندی) یه حضور کوتاه داره و نقش یه زندانی که بستنی مورد علاقه آل پاچینو رو آماده میکنه رو بازی میکنه😄
دوستانی که بهمن قبادی رو نمیشناسن، ایشون رو با اسم فیلم «کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد» میشناسیم که از جمله بازیگران اون فیلم حامد بهداد و هیچکس بودن
@ancient
دوستانی که بهمن قبادی رو نمیشناسن، ایشون رو با اسم فیلم «کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد» میشناسیم که از جمله بازیگران اون فیلم حامد بهداد و هیچکس بودن
@ancient
Forwarded from ancientworld | جهان باستان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آقای رییسجمهور؛
ما نانمان را با گندم میپزیم نه با صبر
صبر از حصار و نگهبان مسلح عبور نمیکند...
🎥 زندهباد زاپاتا/ ۱۹۵۲
@ancient
ما نانمان را با گندم میپزیم نه با صبر
صبر از حصار و نگهبان مسلح عبور نمیکند...
🎥 زندهباد زاپاتا/ ۱۹۵۲
@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلمی تاریخی از شهر تهران، یک سال پس از انقلاب... از دوران کوتاه آزادی حجاب در ایران پس از انقلاب.
برگرفته از یک مستند آلمانی سال 1358
@ancient
برگرفته از یک مستند آلمانی سال 1358
@ancient
ancientworld | جهان باستان
اگر به كرمانشاه سفر كرده باشيد در مسير صحنه به بيستون، تصوير زنى را مشاهده ميكنيد كه به پشت خوابيده! اين صخره به كوه "شيرين خفته" مشهور است و يادآوار كوه كنى فرهاد و عشق شيرين است... @ancient 🏔
عکس اینجا رو قبلا توی نت دیده بودم تا اینکه چندماه پیش از تهران به کرمانشاه رفتم و نزدیک بیستون این کوه رو دیدم و یادم اومد که این همون کوهه که قبلا عکسشو دیده بودم! بهش میگن شیرین خفته.
جور گل بلبل کشید و بوی آن را باد برد
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد...
@ancient
جور گل بلبل کشید و بوی آن را باد برد
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد...
@ancient
Forwarded from ancientworld | جهان باستان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دانشمند نورآبادى كه بدون هيچ تكنولوژى و امكاناتى، 11 گونه مهره دار را ثبت جهانى كرده است و مورد توجه دانشمندان ژنتيك و خزنده شناسيت.
متاسفانه خرج خود و تحقيقات را با كارگرى فراهم ميكند...
@ancient
متاسفانه خرج خود و تحقيقات را با كارگرى فراهم ميكند...
@ancient
احتمالا دیدید یا شنیدید که ایران ستیزان و دشمنان تاریخ ایران میگن که تختجمشید و پاسارگاد ساخته و پرداخته رضاشاهه و پیشینه تاریخی نداره. بهتره این سری عکسها از تختجمشید و پاسارگاد رو در زمان قاجار ببینن بلکه یکم روشون کم شه!
@ancient
@ancient
آقای کوینر از پسر بچهای که زارزار گریه میکرد علت غم و غصهاش را پرسید
پسر بچه گفت : من دو سکه برای رفتن به سینما جمع کرده بودم، اما پسرکی آمد و یکی از آنها را از دستام قاپید و به پسری که دورتر دیده میشد اشاره کرد
آقای کوینر پرسید : مگر با داد و فریاد مردم را به کمک نخواستی؟
پسر بچه با هقهق شدیدتری گفت : چرا
آقای کوینر در حالی که با مهربانی او را نوازش میکرد دوباره پرسید :
کسی صدایت را نشنید؟
پسر بچه هق هق کنان گفت : نه!
آقای کوینر پرسید :
نمیتوانی بلندتر فریاد بزنی ؟
پسر بچه با امیدواری گفت : نه
آنگاه آقای کوینر لبخندی زد و بعد گفت :
پس حالا آن یکی سکه را هم بده بیاد و آخرین سکه را از دست بچه گرفت و بیواهمه به راهش ادامه داد
👤 برتولت برشت
@ancient ™️
پسر بچه گفت : من دو سکه برای رفتن به سینما جمع کرده بودم، اما پسرکی آمد و یکی از آنها را از دستام قاپید و به پسری که دورتر دیده میشد اشاره کرد
آقای کوینر پرسید : مگر با داد و فریاد مردم را به کمک نخواستی؟
پسر بچه با هقهق شدیدتری گفت : چرا
آقای کوینر در حالی که با مهربانی او را نوازش میکرد دوباره پرسید :
کسی صدایت را نشنید؟
پسر بچه هق هق کنان گفت : نه!
آقای کوینر پرسید :
نمیتوانی بلندتر فریاد بزنی ؟
پسر بچه با امیدواری گفت : نه
آنگاه آقای کوینر لبخندی زد و بعد گفت :
پس حالا آن یکی سکه را هم بده بیاد و آخرین سکه را از دست بچه گرفت و بیواهمه به راهش ادامه داد
👤 برتولت برشت
@ancient ™️
تصویری از یک پمپ بنزین در آمریکا در سال 1973 که به خاطر تحریم بودن این کشور و نبود بنزین تعطیل شده!
این تحریم از سوی کشورهای عربی روی کشور هایی که در جنگ یوم کیپور (که میان سوریه،مصر و اسرائیل اتفاق افتاد) از اسرائیل حمایت کرده بودند صورت گرفت!
@ancient
این تحریم از سوی کشورهای عربی روی کشور هایی که در جنگ یوم کیپور (که میان سوریه،مصر و اسرائیل اتفاق افتاد) از اسرائیل حمایت کرده بودند صورت گرفت!
@ancient
تاریخ ایران دلیر مردان زیادی دارد که گمنام ماندهاند از جمله “آرسام”. میگس تاس راوی و پزشک یونانی جنگ ترموپیل چنین روایت میکند: یکی از مناظر برجسته و قابل تحسین این نبرد، آرسام برادر خشایارشا بود! او میگوید با اینکه آرسام دشمن ما بود اما اعتراف میکنم هنگامی که شمشیر میزد به یکی از خدایان شبیه بود...
چهره او به زیبایی میدرخشید و من در موقع شمشیر زدن به صورت او مینگریستم که ذرهای ترس در چهرهاش نیست و این نشان میدهد که دلیری آن جوان ذاتی است و ناشی از خشم موقت نیست. وقتی ده شمشیر به سمت او روانه میشد مانند آن بود که شاخههای باریک درخت حواله او میشود و به راحتی آنان را دفع میکرد!
@ancient
چهره او به زیبایی میدرخشید و من در موقع شمشیر زدن به صورت او مینگریستم که ذرهای ترس در چهرهاش نیست و این نشان میدهد که دلیری آن جوان ذاتی است و ناشی از خشم موقت نیست. وقتی ده شمشیر به سمت او روانه میشد مانند آن بود که شاخههای باریک درخت حواله او میشود و به راحتی آنان را دفع میکرد!
@ancient
سپهبد “عبدالعلی بدره ای” فرمانده گارد جاویدان شاهنشاهی گفته بود:
از طریق من به اعلیحضرت پیغام دادند که ارتش شاهنشاهی امکانات فنی لازم برای پارازیت فرستادن و قطع برنامههای رادیو «بی بی سی» را دارد. شاهنشاه پاسخ داده بود:
"به بدره ای بگوئید که این کار درشأن ما نیست..."
و در اوایل جنگجهانیدوم، بخش فارسی رادیو بیبیسی برای رقابت با رادیوی فارسی برلین آلمان راهاندازی شد! رادیو بیبیسی از ابتدای کارش شروع به مخالفت و انتقادهای تند از رضاشاه کرد و بسیاری آن را در سقوط رضاشاه موثر میدانند.
@ancient
از طریق من به اعلیحضرت پیغام دادند که ارتش شاهنشاهی امکانات فنی لازم برای پارازیت فرستادن و قطع برنامههای رادیو «بی بی سی» را دارد. شاهنشاه پاسخ داده بود:
"به بدره ای بگوئید که این کار درشأن ما نیست..."
و در اوایل جنگجهانیدوم، بخش فارسی رادیو بیبیسی برای رقابت با رادیوی فارسی برلین آلمان راهاندازی شد! رادیو بیبیسی از ابتدای کارش شروع به مخالفت و انتقادهای تند از رضاشاه کرد و بسیاری آن را در سقوط رضاشاه موثر میدانند.
@ancient
میگویند در ۱۰۰ سال پیش در بازار تهران واقعه عجیبی اتفاق افتاد و آن این بود که یکی از دکانداران به نام حاج شعبانعلی عزم سفر کربلا نموده و دکان را به دو پسرش سپرده و روانه میشود.
بعد از چند ماه که مراجعت میکند میبیند که پسرانش دکان را از وسط تیغه کشیده اند و هر نیمی را یکی برداشته و به کسب و کار مشغول است.
چون خواست داخل شود راهش ندادند و در سوال و جواب و گفت و گو که این چه کاری است که شما کردید پسرانش میگویند:
حوصله نداشتیم تا مردن تو صبر بکنیم سهممان را جلو جلو برداشتیم.
از قضای روزگار به سالی نمیکشد که در بلوای مشروطیت یکی از پسران جلوی میدان بهارستان تیر خورده و دیگری چندی بعد به مرض وبا که آن موقع در تهران مسری شده بود از دنیا رفته و دو مرتبه دکان دست حاجی میافتد و تیغه را از وسط برداشته و کسب خود را از سر میگیرد....
تهران در قرن سیزدهم - جعفر شهری
@ancient
بعد از چند ماه که مراجعت میکند میبیند که پسرانش دکان را از وسط تیغه کشیده اند و هر نیمی را یکی برداشته و به کسب و کار مشغول است.
چون خواست داخل شود راهش ندادند و در سوال و جواب و گفت و گو که این چه کاری است که شما کردید پسرانش میگویند:
حوصله نداشتیم تا مردن تو صبر بکنیم سهممان را جلو جلو برداشتیم.
از قضای روزگار به سالی نمیکشد که در بلوای مشروطیت یکی از پسران جلوی میدان بهارستان تیر خورده و دیگری چندی بعد به مرض وبا که آن موقع در تهران مسری شده بود از دنیا رفته و دو مرتبه دکان دست حاجی میافتد و تیغه را از وسط برداشته و کسب خود را از سر میگیرد....
تهران در قرن سیزدهم - جعفر شهری
@ancient
در سال ۳۰۷ خورشیدی فردی به نام “مرداویچ” فرزند زیار بر طبرستان دست یافت و پس از آن قم، کاشان، اصفهان، همدان و اهواز را گشود و حکومت زیاریان را پایه گذاری کرد. این خاندان، بسیار ایران دوست و فرهنگ پرور بودند و آیینهای ایرانی را ارزشمند میشمردند و جشن باستانی سده را نیز برپا میکردند...
مرداویچ اهل گیلان و از تبار ساسانیان بود. او بر ضد تازیان قیام کرد. مرداویچ فرمان داده بود تا تاجی مانند تاج انوشیروان دادگر برایش بسازند و طاق کسری را بازسازی کنند تا دوباره حکومت ساسانیان را برپا کند. در همدان لشکر عباسیان را شکست داد اما پس از ۴ سال مبارزه به دست تعدادی از غلامان ترک در گرمابه کشته شد.
📚به نقل از تاریخ پرچم ایران از دکتر نصرت الله بختورتاش
@ancient
مرداویچ اهل گیلان و از تبار ساسانیان بود. او بر ضد تازیان قیام کرد. مرداویچ فرمان داده بود تا تاجی مانند تاج انوشیروان دادگر برایش بسازند و طاق کسری را بازسازی کنند تا دوباره حکومت ساسانیان را برپا کند. در همدان لشکر عباسیان را شکست داد اما پس از ۴ سال مبارزه به دست تعدادی از غلامان ترک در گرمابه کشته شد.
📚به نقل از تاریخ پرچم ایران از دکتر نصرت الله بختورتاش
@ancient
Forwarded from ancientworld | جهان باستان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سرود زیبای وطنم با صدای دریا دادور را میشنوید. قطعهٔ سرود ایران جوان یا وطنم نخستین سرود ملی ایران بود، قطعهای موسیقی بدون ملام با نام سلام شاه که توسط موسیو لومر فرانسوی در سال ۱۲۵۲ ساخته شد.
این سرود ابتدا بیکلام بود و «سلام شاه» نامیده شد و در زمان ناصرالدین شاه در مراسمهای رسمی به جای سرود ملی ایران به کار رفت و به همین دلیل اروپاییان از آن به عنوان سرود ملی ایران یاد کردهاند.
@ancient
این سرود ابتدا بیکلام بود و «سلام شاه» نامیده شد و در زمان ناصرالدین شاه در مراسمهای رسمی به جای سرود ملی ایران به کار رفت و به همین دلیل اروپاییان از آن به عنوان سرود ملی ایران یاد کردهاند.
@ancient
شما گمان می کنید هر اقدامی می شود
برای رفاه و حال مردم یا آبادی مملکت است ؟ خیر!
فقط راه دزدی تازه ای بنظر مقامات میرسد و اجرا می کنند...
✍🏻صادق هدایت
@ancient
برای رفاه و حال مردم یا آبادی مملکت است ؟ خیر!
فقط راه دزدی تازه ای بنظر مقامات میرسد و اجرا می کنند...
✍🏻صادق هدایت
@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکانسی جالب از سریال نردبام آسمان که پخش شدنش از صداوسیما جای تعجبه! کودک در فیلم غیاثالدین جمشید کاشانیه.
غیاث الدین جمشيد كاشانی ریاضیدان، فیزیکدان و اخترشناس برجسته ایرانی بود که در ۶۵۰ سال قبل عدد پی را تا شانزده رقم اعشار محاسبه کرد، به نحوی که تا ۱۵۰ سال بعد کسی در جهان نتوانست آن را گسترش دهد!
@ancient
غیاث الدین جمشيد كاشانی ریاضیدان، فیزیکدان و اخترشناس برجسته ایرانی بود که در ۶۵۰ سال قبل عدد پی را تا شانزده رقم اعشار محاسبه کرد، به نحوی که تا ۱۵۰ سال بعد کسی در جهان نتوانست آن را گسترش دهد!
@ancient
پادشاهی خدمتکاری داشت که بسیار شاد بود، از او علت شاد بودنش را پرسید. خدمتکار گفت: قربان همسر و فرزندی دارم و غذایی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن و بدین سبب من راضی و شادم...
پادشاه موضوع را به وزیر گفت . وزیر هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است. پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟! وزیر گفت قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید. پادشاه چنین کرد...
خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه و سکه ها بسیار شاد شد و شروع به شمردن کرد. ۹۹ سکه ؟! و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا ۱۰۰ تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود.
او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب سخت کار میکرد، و دیگر خوشحال نبود. وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت: قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضای این گرو کسانیند که زیاد دارند اما شاد و راضی نیستند.
خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ،
استفاده از امروز،
امید به فردا.
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ،
اتلاف امروز
ترس از فردا
@ancient
پادشاه موضوع را به وزیر گفت . وزیر هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است. پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟! وزیر گفت قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید. پادشاه چنین کرد...
خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه و سکه ها بسیار شاد شد و شروع به شمردن کرد. ۹۹ سکه ؟! و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا ۱۰۰ تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود.
او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب سخت کار میکرد، و دیگر خوشحال نبود. وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت: قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضای این گرو کسانیند که زیاد دارند اما شاد و راضی نیستند.
خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ،
استفاده از امروز،
امید به فردا.
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ،
اتلاف امروز
ترس از فردا
@ancient
Forwarded from ancientworld | جهان باستان
اشتباه نکنید...
انسانهای خوشبین و بدبین هر دو برای جامعه مفیدند؛
خوشبین هواپیما را اختراع میکند
و بدبین چتر نجات را...!
جرج برنارد شاو
@ancient ™
انسانهای خوشبین و بدبین هر دو برای جامعه مفیدند؛
خوشبین هواپیما را اختراع میکند
و بدبین چتر نجات را...!
جرج برنارد شاو
@ancient ™
می گویند ملانصرالدین از همسایه اش دیگی را قرض گرفت .
چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد.
وقتی همسایه قصه دیگ اضافی را پرسید ملا گفت دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد.
چند روز بعد ، ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایه خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به ملا دادبه این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود.
تا مدتی از ملا نصرالدین خبری نشد .
همسایه به در خانه ملا رفت و سراغ دیگ خود را گرفت.
ملا گفت دیگ شما موقع وضع حمل در خانه ما فوت کرد. همسایه گفت مگر دیگ هم می میرد؟ چرا مزخرف میگی!!!
و جواب شنید :چرا روزی که گفتم دیگ تو زاییده نگفتی که دیگ نمی زاید.
دیگی که می زاید حتما مردن ه دارد.
*این حکایت اغلب ما مردم است هرجا که به نفع ما باشد عجیب ترین دروغها و داستانها را باور میکنیم اما کوچکترین ضرر را بر نخواهیم تابید.
@ancient
چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد.
وقتی همسایه قصه دیگ اضافی را پرسید ملا گفت دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد.
چند روز بعد ، ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایه خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به ملا دادبه این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود.
تا مدتی از ملا نصرالدین خبری نشد .
همسایه به در خانه ملا رفت و سراغ دیگ خود را گرفت.
ملا گفت دیگ شما موقع وضع حمل در خانه ما فوت کرد. همسایه گفت مگر دیگ هم می میرد؟ چرا مزخرف میگی!!!
و جواب شنید :چرا روزی که گفتم دیگ تو زاییده نگفتی که دیگ نمی زاید.
دیگی که می زاید حتما مردن ه دارد.
*این حکایت اغلب ما مردم است هرجا که به نفع ما باشد عجیب ترین دروغها و داستانها را باور میکنیم اما کوچکترین ضرر را بر نخواهیم تابید.
@ancient