Forwarded from ancientworld | جهان باستان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تخريب آب انبار ملامحمد اِوَز در ۳۰ کیلومتری شهرستان لار که متعلق به دوره افشاریه بود و در فهرست آثار ملی ثبت بود با بولدوزر تخریب شده است.
داعش يكم بهتر بود تو تخريب اين آثار...
@ancient
داعش يكم بهتر بود تو تخريب اين آثار...
@ancient
"زینت جهانشاه" اولین زنی که مد را وارد ایران کرد!
وی درسال 1322 خیاط خانه ای در امیریه تأسیس كرد و مدتی بعد، 90 نفر از طراحان لباسهای اروپایی را به ایران دعوت کرد و مد اروپايى را رواج داد!
@ancient
وی درسال 1322 خیاط خانه ای در امیریه تأسیس كرد و مدتی بعد، 90 نفر از طراحان لباسهای اروپایی را به ایران دعوت کرد و مد اروپايى را رواج داد!
@ancient
میداس از پادشاهان اساطیر یونان باستان بود؛ او دست به هرچه میزد تبدیل به طلا میشد! او حتی دختر خود را نیز به طلا تبدیل کرد؛اما چون در نهایت همه چیزش طلا شد و چیزی برایش نماند، از گرسنگی مرد!
@ancient
@ancient
الیزابت تیلور بازيگر سرشناس هاليوود در سال 1976 به ایران آمد. او در اين سفر از تخت جمشید [که همچنان چادرهای مربوط به جشن 2500 ساله پس از 5 سال در آن برپا بود]، شهر شیراز و اصفهان دیدن کردند.
@ancient
@ancient
ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮐﺎﺳﻪ ﺷﯿﺮﯼ ﺟﻠﻮی ﺳﻮﺭﺍﺧﯽ میگذاشت. ﻣﺎﺭﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽآمد، ﺷﯿﺮ را میخورد ﻭ سکهاﯼ ﺩﺭ ﺁﻥ میانداخت.
ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ. ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﺪ. ﭘﺴﺮ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ بکشد ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﮑﻪﻫﺎ ﺭا ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ. ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺭ را ﮐﺮﺩ. ﻭﻟﯽ ﻣﺎﺭ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪ و ﭘﺴﺮ را نیش زد و ﭘﺴﺮ ﻣﺮﺩ.
ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﺑﯽﭘﻮﻝ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﻗﺪﯾﻢ، ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺳﻪ ﺷﯿﺮﯼ ﺟﻠﻮی ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮔﺬﺍﺷﺖ. ﻣﺎﺭ ﺷﯿﺮ را ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺳﮑﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: «ﺩیگر ﺑﺮﺍیم ﺷﯿﺮ ﻧﯿﺎور، ﭼﻮﻥ ﻧﻪ ﺗﻮ ﻣﺮﮒ ﭘﺴﺮﺕ را فراموش میکنی و ﻧﻪ ﻣﻦ ﺩﻡ ﺑﺮﯾﺪﻩام را.»
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺯﺧﻢ ﮐﻬﻨﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﻮﺩ...
@ancient ™
ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ. ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﺪ. ﭘﺴﺮ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ بکشد ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﮑﻪﻫﺎ ﺭا ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ. ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺭ را ﮐﺮﺩ. ﻭﻟﯽ ﻣﺎﺭ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪ و ﭘﺴﺮ را نیش زد و ﭘﺴﺮ ﻣﺮﺩ.
ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﺑﯽﭘﻮﻝ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﻗﺪﯾﻢ، ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺳﻪ ﺷﯿﺮﯼ ﺟﻠﻮی ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮔﺬﺍﺷﺖ. ﻣﺎﺭ ﺷﯿﺮ را ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺳﮑﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: «ﺩیگر ﺑﺮﺍیم ﺷﯿﺮ ﻧﯿﺎور، ﭼﻮﻥ ﻧﻪ ﺗﻮ ﻣﺮﮒ ﭘﺴﺮﺕ را فراموش میکنی و ﻧﻪ ﻣﻦ ﺩﻡ ﺑﺮﯾﺪﻩام را.»
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺯﺧﻢ ﮐﻬﻨﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﻮﺩ...
@ancient ™
هخامنشیان 200 تالان نقره جایزه دستگیری تمیستوکلس یونانی تعیین کرده بودند. هنگامی که تمیستوکلس به دربار ایران پناهنده شد؛ این جایزه توسط اردشیر هخامنشی به خود تمیستوکلس اهدا شد!!
@ancient ™️
@ancient ™️
در فروردین ۱۳۳۵ آيت الله ناصر مکارم شیرازی برنده جایزه سلطنتی بهترین کتاب سال به خاطر کتاب "فیلسوف نما ها" در ردِ کمونیسم؛ جایزه اش را از دست شاه گرفت!
@ancient ™️
@ancient ™️
در سنگ قبرهای قدیمی، نقش شانه نشانه جنسیت متوفی بوده است. بدین ترتیب که اگر شانه یک طرفه باشد، متوفی مرد بوده و اگر شانه منقوش و دوطرفه باشد، متوفی زن است!
@ancient ™
@ancient ™
بهلول را گفتند که فلانی هنگام تلاوت قرآن چنان از خود بیخود میشود که نقش بر زمین شده و غش میکند.
بهلول گفت:
او را بر سر دیوار بگذارید تا تلاوت کند، اگر غش کرد در عمل خود صالح است...
@ancient 📿
بهلول گفت:
او را بر سر دیوار بگذارید تا تلاوت کند، اگر غش کرد در عمل خود صالح است...
@ancient 📿
میدانم که ما خلق شدهایم،
تا به دیگران کمک کنیم
اما نمیدانم که دیگران برای چه خلق شدهاند؟!
👤مارگارت آتوود
@ancient ™️
تا به دیگران کمک کنیم
اما نمیدانم که دیگران برای چه خلق شدهاند؟!
👤مارگارت آتوود
@ancient ™️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جمال عبدالناصر رئیسجمهور اسبق مصر: ما واقعا میخواستیم با اخوانالمسلمین به توافق برسیم، با رهبرش دیدار کردم اولین خواستهش این بود که حجاب اجباری بشه!
و خنده حضار...
@ancient ™️
و خنده حضار...
@ancient ™️
در قدیم پیتزا یک غذای لاکچری نبود؛ حتی گفته شده پیتزا ته مانده غذاهای دیگر بود که روی تکه نانی ریخته و دوباره پخته میشد
پیتزای نوین توسط سرآشپزی به نام رافائله اسپوزیتو در 1889 اختراع شد
@ancient 🍕
پیتزای نوین توسط سرآشپزی به نام رافائله اسپوزیتو در 1889 اختراع شد
@ancient 🍕
دو احتمال وجود دارد
یا ما در این جهان تنها هستیم
یا تنها نیستیم!
و هر دو به یک اندازه ترسناکند
👤آرتور کلارک
@ancient 👽
یا ما در این جهان تنها هستیم
یا تنها نیستیم!
و هر دو به یک اندازه ترسناکند
👤آرتور کلارک
@ancient 👽
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گِلفِشان پدیدهای طبیعی است که طی آن گلولای از زیر زمین به شکل چشمهوار به سطح زمین میرسد!
بیشتر گلفشانهای ایران در سیستان و بلوچستان قرار دارد و تبدیل به جاذبهای برای گردشگران شده!
@ancient
بیشتر گلفشانهای ایران در سیستان و بلوچستان قرار دارد و تبدیل به جاذبهای برای گردشگران شده!
@ancient
در ایران باستان فرد پس از پانزده سالگی باید هر روز به وظایف دینی خود عمل میکرد. و سپس به کار و پیشه خود میپرداخت. سن پانزده در ایران باستان سنی بود که فرد بعنوان یک عضو جامعه پذیرفته میشد!
@ancient
@ancient
Forwarded from ancientworld | جهان باستان
"سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام میشود.
برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سئوال میکند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب اين قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :
"او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است..."
در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: "آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش..."
سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : "وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟"
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، مینویسد:
"آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد"
سینوهه پزشک فرعون
میکا والتاری| جلد دوم - ص 132
@ancient ™
برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سئوال میکند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب اين قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :
"او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است..."
در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: "آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش..."
سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : "وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟"
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، مینویسد:
"آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد"
سینوهه پزشک فرعون
میکا والتاری| جلد دوم - ص 132
@ancient ™