در انقلاب ها دو دسته از مردم وجود دارند:
آنهایی که انقلاب می کنند
و آنهایی که از آن سود می برند...
ناپلئون هیل
@ancient ™
آنهایی که انقلاب می کنند
و آنهایی که از آن سود می برند...
ناپلئون هیل
@ancient ™
اگر مسئولیت یک صحرا را به بخش دولتی واگذار کنید بعد از گذشت پنج سال با کمبود شن مواجه میشوید!
میلتون فریدمن
@ancient ™
میلتون فریدمن
@ancient ™
سنجاق سر برنزى لرستان مربوط يه 3700 سال قبل كه صحنه زايمان يك زن را به تصوير ميكشد! شايد بتوان گفت كه اين اولين تصويرى در جهان است كه زايمان يك زن را نشان ميدهد!
@ancient ™
@ancient ™
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امام زاده اى با بيش از 4000 سال قدمت ! 😕
از قبل اسلام هم ما امام زاده داشتيم خبر نداشتيم...
@ancient ™
از قبل اسلام هم ما امام زاده داشتيم خبر نداشتيم...
@ancient ™
مرگ تمدن ها زمانى فرا ميرسد كه بزرگان مردم؛
به پرسش هاى جديد آن ها؛
پاسخ هاى كهنه ميدهند...
ويل دورانت
@ancient ™
به پرسش هاى جديد آن ها؛
پاسخ هاى كهنه ميدهند...
ويل دورانت
@ancient ™
ایرانیان باستان دروغگویی را بدترین عیب ها میدانستند و حتی از قرض خواستن خوداری میكردند، چراكه ممكن بود مقروض مجبور به دروغ گفتن شود!
#دروغ_نگوييم
@ancient ™
#دروغ_نگوييم
@ancient ™
از بايسته هاى جهاندارى آن است كه به فريب و جدايى افكنى دشمن ارزشى داده نشود. و از بزرگان نقل شده كه دارايى بى داد و ستد، دانش بى گفت و گو، و كشور بى آيين كشوردارى پايدار نميماند
كليله و دمنه
@ancient
كليله و دمنه
@ancient
يوزارسيف هم كه باشى
اول بايد اقتصاد مردم را سامان بدهى و كشور بحران زده ات را نجات ببخشى؛
آنگاه مردم عاشقانه خدايت را ميپرستند...
[نفرين عامون بر فيلتر كنندگان]
@ancient ™
اول بايد اقتصاد مردم را سامان بدهى و كشور بحران زده ات را نجات ببخشى؛
آنگاه مردم عاشقانه خدايت را ميپرستند...
[نفرين عامون بر فيلتر كنندگان]
@ancient ™
زمانی که صدای انقلاب فرانسه بلند شد؛ماری آنتوانت پرسید:مردم چه میخواهند؟ گفتندکه گرسنهاند و نان میخواهند. اوکه از جامعه خبر نداشت گفت:
اکنون که نان ندارند چراشیرینی نمیخورند؟
حكايت ماست...
@ancient
اکنون که نان ندارند چراشیرینی نمیخورند؟
حكايت ماست...
@ancient
تصوير يك پستچى در زمان قاجار كه با شتر نامه ها را ميرساند
گويا دوباره داريم به اون زمان برميگرديم. يكى از فوايد ارسال پيام با شتر اينه كه نه ميشه فيلترش كرد نه امنيت ملى رو به خطر ميندازه
@ancient
گويا دوباره داريم به اون زمان برميگرديم. يكى از فوايد ارسال پيام با شتر اينه كه نه ميشه فيلترش كرد نه امنيت ملى رو به خطر ميندازه
@ancient
در شهریور ۱۳۲۳ در جریان جنگ جهانی دوم زمانی که نیروهای متفقین تهران را اشغال کرده بودند، حسین گل گلاب(تصنیف سرای معروف)، از یکی از خیابان های تهران میگذشت.
ناگهان میبیند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی بگو مگو شده و سرباز انگلیسی کشیده محکمی در گوش افسر ایرانی میزند.
گل گلاب از دیدنِ این صحنه به استودیوی روح الله خالقی (موسیقی دان) میرود و شروع به گریه میکند.
غلامحسین بنان که آنجا بوده میپرسد ماجرا چیست و او جریان را تعریف میکند و میگوید:
کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی بزند. سپس کاغذ و قلم را بر میدارد و با همان حال میسراید:
ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه ی هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای دشمن! ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم...
همانجا استاد خالقی موسیقی و آهنگ این سرود را در آواز دشتی خلق میکند و بنان نیز آن را میخواند و ظرف یک هفته تصنیف "ای ایران" در یک ارکستر بزرگ اجرا میشود.
در بهمن ماه سال ۱۳۳۲ در نشست بین المللی کارشناسان سرودهای ملی در وین پایتخت اتریش، در چهارمین روز این نشست پس از تبادل نظر بسیار در بیانیه ای سرود ای ایران را از نظر محتوا و آهنگ، میهنی ترین و مهیج ترین سرود این نشست اعلام شد.
@ancient
ناگهان میبیند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی بگو مگو شده و سرباز انگلیسی کشیده محکمی در گوش افسر ایرانی میزند.
گل گلاب از دیدنِ این صحنه به استودیوی روح الله خالقی (موسیقی دان) میرود و شروع به گریه میکند.
غلامحسین بنان که آنجا بوده میپرسد ماجرا چیست و او جریان را تعریف میکند و میگوید:
کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی بزند. سپس کاغذ و قلم را بر میدارد و با همان حال میسراید:
ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه ی هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای دشمن! ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم...
همانجا استاد خالقی موسیقی و آهنگ این سرود را در آواز دشتی خلق میکند و بنان نیز آن را میخواند و ظرف یک هفته تصنیف "ای ایران" در یک ارکستر بزرگ اجرا میشود.
در بهمن ماه سال ۱۳۳۲ در نشست بین المللی کارشناسان سرودهای ملی در وین پایتخت اتریش، در چهارمین روز این نشست پس از تبادل نظر بسیار در بیانیه ای سرود ای ایران را از نظر محتوا و آهنگ، میهنی ترین و مهیج ترین سرود این نشست اعلام شد.
@ancient
در روم باستان وقتی مردم طبقات پایین از شرایط به تنگ می آمدند، همگی شهر را ترک میکردند و تا وقتی سیاستمداران حاضر به انجام خواسته های آنها نمیشدند به شهر باز نمیگشتند!
@ancient ™
@ancient ™
بى شرم ترين مديران آنهايى هستند كه؛
ناكارآمدى و اشتباهات خود را
به مردم نسبت ميدهند...!
دكتر مصدق
@ancient ™
ناكارآمدى و اشتباهات خود را
به مردم نسبت ميدهند...!
دكتر مصدق
@ancient ™
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسابقه كمتر ديده شده از جهان پهلوان تختى در المپيك 1956 ملبورن كه مدال طلا را كسب ميكند.
کیهان ورزشی که تنها نشریه ورزشی ایران بود، در واکنش به مرگ تختی چنين تیتر زد:
«دلِ شیر، خون شده بود»
@ancient
کیهان ورزشی که تنها نشریه ورزشی ایران بود، در واکنش به مرگ تختی چنين تیتر زد:
«دلِ شیر، خون شده بود»
@ancient
روزى عده اى از دِه ديگر سرزده به خانه كوكب خانم آمدند، اما او شرمنده بود كه حتى نميتواند برايشان نيمرو درست كند. زيرا تخم مرغ ٨٠٠ تومان و هر عدد نان سنگك ١٥٠٠ تومان بود...
@ancient 🥚
@ancient 🥚
حکایت نموده اند که در روزگاران قدیم، الاغهای دِه، از پالان دوزشان بسیار ناراضی بودند.
زیرا پالانی که برایشان میدوخت پشت شان را زخمی میکرد. در نهایت تصمیم گرفتند که جایی جمع شوند و دعایی بکنند تا شاید پالان دوز دیگری به ده شان بیاید.
از آنجا که دل صاف و ساده ای داشتند، دعاهایشان قبول درگاه آمد و پالان دوزی جدید وارد دهشان گشت... اما چه فایده که این پالان دوز هم لنگه همان پالان دوز سابق... نه تنها پالان راحتی بر تن خر ها نمیدوخت، بلکه از مواد اولیه پالانها نیز کم میگذا...شت و اینبار نه تنها پشتشان زخمی میشد، بلکه به جای دیگرشان نیز فشار می آمد. بازهم تصمیم گرفتند که جمع شوند و برای آمدن پالان دوز جدید دعایی بکنند.
این دفعه نیز به لطف دل پاک و بی غل و غششان، دعایشان مقبول گردید و پالان دوز جدید هم آمد، اما صد افسوس، و چه فایده.... این یکی به غیر از دوخت بد و دزدی از مواد اولیه ی پالانها، از صاحبان خرها خواسته بود که خرها را در گرسنگی نگهدارد تا شاید پالانها به تنشان اندازه شود... و اینبار نه تنها پالان شان راحت نبود و پشتشان همچنان زخمی، بلکه دلسوخته و از کرده پشیمان، که چرا قدر همان پالان دوز اولی را ندانسته و ناشکری کرده بودند... خلاصه .... هی جمع شدند و هی دعا کردند و این پالاندوز آمد و آن پالاندوز رفت
اما زخم پشتشان خوب نشد که هیچ بدتر هم شد.
تا اینکه تصمیم گرفتند جمع شوند و این بار نه برای رهایی از پالان دوز بلکه برای رهایی از خریت خود دعایی بکنند!!
@ancient ™
زیرا پالانی که برایشان میدوخت پشت شان را زخمی میکرد. در نهایت تصمیم گرفتند که جایی جمع شوند و دعایی بکنند تا شاید پالان دوز دیگری به ده شان بیاید.
از آنجا که دل صاف و ساده ای داشتند، دعاهایشان قبول درگاه آمد و پالان دوزی جدید وارد دهشان گشت... اما چه فایده که این پالان دوز هم لنگه همان پالان دوز سابق... نه تنها پالان راحتی بر تن خر ها نمیدوخت، بلکه از مواد اولیه پالانها نیز کم میگذا...شت و اینبار نه تنها پشتشان زخمی میشد، بلکه به جای دیگرشان نیز فشار می آمد. بازهم تصمیم گرفتند که جمع شوند و برای آمدن پالان دوز جدید دعایی بکنند.
این دفعه نیز به لطف دل پاک و بی غل و غششان، دعایشان مقبول گردید و پالان دوز جدید هم آمد، اما صد افسوس، و چه فایده.... این یکی به غیر از دوخت بد و دزدی از مواد اولیه ی پالانها، از صاحبان خرها خواسته بود که خرها را در گرسنگی نگهدارد تا شاید پالانها به تنشان اندازه شود... و اینبار نه تنها پالان شان راحت نبود و پشتشان همچنان زخمی، بلکه دلسوخته و از کرده پشیمان، که چرا قدر همان پالان دوز اولی را ندانسته و ناشکری کرده بودند... خلاصه .... هی جمع شدند و هی دعا کردند و این پالاندوز آمد و آن پالاندوز رفت
اما زخم پشتشان خوب نشد که هیچ بدتر هم شد.
تا اینکه تصمیم گرفتند جمع شوند و این بار نه برای رهایی از پالان دوز بلکه برای رهایی از خریت خود دعایی بکنند!!
@ancient ™
داریوش هخامنشی در کتیبه شوش میگوید:
من قانونی وضع کردم که افراد قوی از آن میترسند!
این قانون بر این است که شخص قوی، شخص ضعیف را نزند و از بین نبرد!
@ancient ™
من قانونی وضع کردم که افراد قوی از آن میترسند!
این قانون بر این است که شخص قوی، شخص ضعیف را نزند و از بین نبرد!
@ancient ™
مردم وقتی احساس کنند که در جامعه سهمی دارند از آن محافظت میکنند؛
اما اگر این حس را نداشته باشند، آن جامعه را به نابودی خواهند کشاند...!
مارتین لوترکینگ
@ancient ™
اما اگر این حس را نداشته باشند، آن جامعه را به نابودی خواهند کشاند...!
مارتین لوترکینگ
@ancient ™
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تاثیر منشور كوروش بر شکل گیری حقوق بشر در غرب
بنیان گذاران قانون اساسی آمریکا کتاب کوروش نامه گزنفون را خوانده بودند!
@ancient ™
بنیان گذاران قانون اساسی آمریکا کتاب کوروش نامه گزنفون را خوانده بودند!
@ancient ™
آورده اند که روزی ابوریحان بیرونی به همراه یکی از شاگردانش برای بررسی ستارگان از شهر محل سکونتش بیرون شد و در بیابان کنار یک آسیاب بیتوته نمود تا اینکه غروب شد. کمی از شب گذشت که آسیابان بیرون آمد و خطاب به ابوریحان و شاگردش گفت که میخواهد در آسیاب را ببندد اگر میخواهید درون بیایید همین اکنون با من به درون آیید، چون من گوشهایم نمیشنود و امشب هم باران می آید شما خیس میشوید و نیمه شب هم هر چقدر در را بکوبید من نمیشنوم وشما باید زیر باران بمانید!
ناگهان شاگرد ابوریحان سخنان آسیابان را قطع کرد و گفت: این که اینجا نشسته بزرگترین دانشمند و ریاضیدان و همچنین منجم جهان است و طبق برآورد ایشان امشب باران نمی آید! آسیابان گفت به هر حال من گفتم. من گوشهام نمیشنود و شب اگر شما در را بکوبید من متوجه نمیشوم.
شب از نیمه گذشت باران شدیدی شروع به باریدن کرد و ابوریحان و شاگردش هر چه بر در آسیاب کوفتند آسیابان بیدار نشد که نشد تا اینکه صبح شد و آسیابان بیرون آمد و دید که شاگرد و استاد هر دو از شدت سرما به خود میلرزند و هر دو با هم به آسیابان گفتند که تو از کجا میدانستی که دیشب باران می آید؟
آسیابان پاسخ داد من نمیدانستم، سگ من میدانست! ابوریحان گفت: آخر چگونه سگ میداند که باران میآید؟ آسیابان گفت: هر شبی که قرار است باران بیاید سگ به درون آسیاب می آید تا خیس نشود. ناگهان ابوریحان آواز داد و گفت:
خدایا آنقدر میدانم؛ که میدانم به اندازه یک سگ، هنوز نمیدانم...!
@ancient ™
ناگهان شاگرد ابوریحان سخنان آسیابان را قطع کرد و گفت: این که اینجا نشسته بزرگترین دانشمند و ریاضیدان و همچنین منجم جهان است و طبق برآورد ایشان امشب باران نمی آید! آسیابان گفت به هر حال من گفتم. من گوشهام نمیشنود و شب اگر شما در را بکوبید من متوجه نمیشوم.
شب از نیمه گذشت باران شدیدی شروع به باریدن کرد و ابوریحان و شاگردش هر چه بر در آسیاب کوفتند آسیابان بیدار نشد که نشد تا اینکه صبح شد و آسیابان بیرون آمد و دید که شاگرد و استاد هر دو از شدت سرما به خود میلرزند و هر دو با هم به آسیابان گفتند که تو از کجا میدانستی که دیشب باران می آید؟
آسیابان پاسخ داد من نمیدانستم، سگ من میدانست! ابوریحان گفت: آخر چگونه سگ میداند که باران میآید؟ آسیابان گفت: هر شبی که قرار است باران بیاید سگ به درون آسیاب می آید تا خیس نشود. ناگهان ابوریحان آواز داد و گفت:
خدایا آنقدر میدانم؛ که میدانم به اندازه یک سگ، هنوز نمیدانم...!
@ancient ™