ancientworld | جهان باستان
86.3K subscribers
10.2K photos
1.18K videos
78 files
173 links
🔺جهان باستان اولين و بهترين رسانه در زمينه ناگفته هاى باستانى و تاريخى


ببخشید که فعالیتمون خیلی کم شده؛ امیدوارم روزی دوباره بتونم مثل قبل فعالیت کنم🙏🏻
Download Telegram
در انقلاب ها دو دسته از مردم وجود دارند:
آنهایی که انقلاب می کنند
و آنهایی که از آن سود می برند...

ناپلئون هیل
@ancient
‏اگر مسئولیت یک صحرا را به بخش دولتی واگذار کنید بعد از گذشت پنج سال با کمبود شن مواجه میشوید!

میلتون فریدمن
@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تظاهرات مردم آبادان در سال ٥٧ با رقص و آواز در خيابان

هميشه و در همه شرايط باحالن :))

@ancient
سنجاق سر برنزى لرستان مربوط يه 3700 سال قبل كه صحنه زايمان يك زن را به تصوير ميكشد! شايد بتوان گفت كه اين اولين تصويرى در جهان است كه زايمان يك زن را نشان ميدهد!

@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امام ‌زاده اى با بيش از 4000 سال قدمت ! 😕

از قبل اسلام هم ما امام زاده داشتيم خبر نداشتيم...

@ancient
مرگ تمدن ها زمانى فرا ميرسد كه بزرگان مردم؛
به پرسش هاى جديد آن ها؛
پاسخ هاى كهنه ميدهند...

ويل دورانت
@ancient
ایرانیان باستان دروغگویی را بدترین عیب ها میدانستند و حتی از قرض خواستن خوداری میكردند، چراكه ممكن بود مقروض مجبور به دروغ گفتن شود!

#دروغ_نگوييم
@ancient
از بايسته هاى جهاندارى آن است كه به فريب و جدايى افكنى دشمن ارزشى داده نشود. و از بزرگان نقل شده كه دارايى بى داد و ستد، دانش بى گفت و گو، و كشور بى آيين كشوردارى پايدار نميماند

كليله و دمنه
@ancient
يوزارسيف هم كه باشى
اول بايد اقتصاد مردم را سامان بدهى و كشور بحران زده ات را نجات ببخشى؛
آنگاه مردم عاشقانه خدايت را ميپرستند...

[نفرين عامون بر فيلتر كنندگان]
@ancient
زمانی که صدای انقلاب فرانسه بلند شد؛ماری آنتوانت پرسید:مردم چه میخواهند؟ گفتندکه گرسنه‌اند و نان میخواهند. اوکه از جامعه خبر نداشت گفت:
اکنون که نان ندارند چراشیرینی نمیخورند؟

حكايت ماست...
@ancient
تصوير يك پستچى در زمان قاجار كه با شتر نامه ها را ميرساند

گويا دوباره داريم به اون زمان برميگرديم. يكى از فوايد ارسال پيام با شتر اينه كه نه ميشه فيلترش كرد نه امنيت ملى رو به خطر ميندازه

@ancient
در شهریور ۱۳۲۳ در جریان جنگ جهانی دوم زمانی که نیروهای متفقین تهران را اشغال کرده بودند، حسین گل گلاب(تصنیف سرای معروف)، از یکی از خیابان های تهران میگذشت.
ناگهان میبیند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی بگو مگو شده و سرباز انگلیسی کشیده محکمی در گوش افسر ایرانی میزند.
گل گلاب از دیدنِ این صحنه به استودیوی روح الله خالقی (موسیقی دان) میرود و شروع به گریه میکند.
غلامحسین بنان که آنجا بوده میپرسد ماجرا چیست و او جریان را تعریف میکند و میگوید:
کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی بزند. سپس کاغذ و قلم را بر میدارد و با همان حال میسراید:
ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه ی هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای دشمن! ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم...
همانجا استاد خالقی موسیقی و آهنگ این سرود را در آواز دشتی خلق میکند و بنان نیز آن را میخواند و ظرف یک هفته تصنیف "ای ایران" در یک ارکستر بزرگ اجرا میشود.

در بهمن ماه سال ۱۳۳۲ در نشست بین المللی کارشناسان سرودهای ملی در وین پایتخت اتریش، در چهارمین روز این نشست پس از تبادل نظر بسیار در بیانیه ای سرود ای ایران را از نظر محتوا و آهنگ، میهنی ترین و مهیج ترین سرود این نشست اعلام شد.

@ancient
در روم باستان وقتی مردم طبقات پایین از شرایط به تنگ می آمدند، همگی شهر را ترک میکردند و تا وقتی سیاستمداران حاضر به انجام خواسته های آنها نمیشدند به شهر باز نمیگشتند!

@ancient
بى شرم ترين مديران آنهايى هستند كه؛
ناكارآمدى و اشتباهات خود را
به مردم نسبت ميدهند...!

دكتر مصدق
@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسابقه كمتر ديده شده از جهان پهلوان تختى در المپيك 1956 ملبورن كه مدال طلا را كسب ميكند.

کیهان ورزشی که تنها نشریه ورزشی ایران بود، در واکنش به مرگ تختی چنين تیتر زد:
«دلِ شیر، خون شده بود»

@ancient
روزى عده اى از دِه ديگر سرزده به خانه كوكب خانم آمدند، اما او شرمنده بود كه حتى نميتواند برايشان نيمرو درست كند. زيرا تخم مرغ ٨٠٠ تومان و هر عدد نان سنگك ١٥٠٠ تومان بود...

@ancient 🥚
حکایت نموده اند که در روزگاران قدیم، الاغهای دِه، از پالان دوزشان بسیار ناراضی بودند.

زیرا پالانی که برایشان میدوخت پشت شان را زخمی میکرد. در نهایت تصمیم گرفتند که جایی جمع شوند و دعایی بکنند تا شاید پالان دوز دیگری به ده شان بیاید.

از آنجا که دل صاف و ساده ای داشتند، دعاهایشان قبول درگاه آمد و پالان دوزی جدید وارد دهشان گشت... اما چه فایده که این پالان دوز هم لنگه همان پالان دوز سابق... نه تنها پالان راحتی بر تن خر ها نمیدوخت، بلکه از مواد اولیه پالانها نیز کم میگذا...شت و اینبار نه تنها پشتشان زخمی میشد، بلکه به جای دیگرشان نیز فشار می آمد. بازهم تصمیم گرفتند که جمع شوند و برای آمدن پالان دوز جدید دعایی بکنند.
این دفعه نیز به لطف دل پاک و بی غل و غششان، دعایشان مقبول گردید و پالان دوز جدید هم آمد، اما صد افسوس، و چه فایده.... این یکی به غیر از دوخت بد و دزدی از مواد اولیه ی پالانها، از صاحبان خرها خواسته بود که خرها را در گرسنگی نگهدارد تا شاید پالانها به تنشان اندازه شود... و اینبار نه تنها پالان شان راحت نبود و پشتشان همچنان زخمی، بلکه دلسوخته و از کرده پشیمان، که چرا قدر همان پالان دوز اولی را ندانسته و ناشکری کرده بودند... خلاصه .... هی جمع شدند و هی دعا کردند و این پالاندوز آمد و آن پالاندوز رفت
اما زخم پشتشان خوب نشد که هیچ بدتر هم شد.

تا اینکه تصمیم گرفتند جمع شوند و این بار نه برای رهایی از پالان دوز بلکه برای رهایی از خریت خود دعایی بکنند!!

@ancient
داریوش هخامنشی در کتیبه شوش میگوید:

من قانونی وضع کردم که افراد قوی از آن میترسند!
این قانون بر این است که شخص قوی، شخص ضعیف را نزند و از بین نبرد!

@ancient
مردم وقتی احساس کنند که در جامعه سهمی دارند از آن محافظت میکنند؛
اما اگر این حس را نداشته باشند، آن جامعه را به نابودی خواهند کشاند...!

مارتین لوترکینگ
@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تاثیر منشور كوروش بر شکل گیری حقوق بشر در غرب

بنیان گذاران قانون اساسی آمریکا کتاب کوروش نامه گزنفون را خوانده بودند!

@ancient
آورده اند که روزی ابوریحان بیرونی به همراه یکی از شاگردانش برای بررسی ستارگان از شهر محل سکونتش بیرون شد و در بیابان کنار یک آسیاب بیتوته نمود تا اینکه غروب شد. کمی از شب گذشت که آسیابان بیرون آمد و خطاب به ابوریحان و شاگردش گفت که میخواهد در آسیاب را ببندد اگر میخواهید درون بیایید همین اکنون با من به درون آیید، چون من گوشهایم نمیشنود و امشب هم باران می آید شما خیس میشوید و نیمه شب هم هر چقدر در را بکوبید من نمیشنوم وشما باید زیر باران بمانید!

ناگهان شاگرد ابوریحان سخنان آسیابان را قطع کرد و گفت: این که اینجا نشسته بزرگترین دانشمند و ریاضیدان و همچنین منجم جهان است و طبق برآورد ایشان امشب باران نمی آید! آسیابان گفت به هر حال من گفتم. من گوشهام نمیشنود و شب اگر شما در را بکوبید من متوجه نمیشوم.

شب از نیمه گذشت باران شدیدی شروع به باریدن کرد و ابوریحان و شاگردش هر چه بر در آسیاب کوفتند آسیابان بیدار نشد که نشد تا اینکه صبح شد و آسیابان بیرون آمد و دید که شاگرد و استاد هر دو از شدت سرما به خود میلرزند و هر دو با هم به آسیابان گفتند که تو از کجا میدانستی که دیشب باران می آید؟

آسیابان پاسخ داد من نمیدانستم، سگ من میدانست! ابوریحان گفت: آخر چگونه سگ میداند که باران میآید؟ آسیابان گفت: هر شبی که قرار است باران بیاید سگ به درون آسیاب می آید تا خیس نشود. ناگهان ابوریحان آواز داد و گفت:
خدایا آنقدر میدانم؛ که میدانم به اندازه یک سگ، هنوز نمیدانم...!

@ancient