در مکتب خانه های قدیم براى دختران فقط آموزش خواندن مجاز بوده و آنها نباید نوشتن میآموختند! معروف بوده كه «دختر، مشق که بلد شد، کاغذپرانی میکند» (یعنی نامه عاشقانه مینویسد!)
@ancient ™
@ancient ™
در زمانهاى قديم، مردی ساز زن و خواننده ای بود؛ بنام "برديا"
که با مهارت تمام می نواخت و همیشه در مجالس شادی
و محافل عروسی، وقتی برای رزرو نداشت...
بردیا چون به سن شصت سال رسید روزی در دربار شاه می نواخت که خودش احساس کرد دستانش دیگر می لرزند و توان ادای نت ها را به طور کامل ندارد و صدایش بدتر از دستانش می لرزید و کم کم صدای ساز و صداى گلویش ناهنجار می شود.
عذر او را خواستند و گفتند دیگر در مجالس نیاید.
بردیا به خانه آمد، همسر و فرزندانش از این که دیگر نمی توانست کار کند و برایشان خرجی بیاورد بسیار آشفته شدند .
بردیا سازش را که همدم لحظه های تنهاییش بود برداشت و به کنار قبرستان شهر آمد.
در دل شب در پشت دیوار مخروبه قبرستان نشست و سازش را به دستان لرزانش گرفت و در حالی که در کل عمرش آهنگ غمی ننواخته بود، سازش را برای اولین بار بر نت غم کوک کرد و این بار برای خدایش در تاریکی شب، فقط نواخت.
بردیا می نواخت و خدا خدا می گفت و گریه می کرد و بر گذر عمرش و بر بی وفایی دنیا اشک می ریخت و از خدا طلب مرگ می کرد.
در دل شب به ناگاه دست گرمی را بر شانه های خود حس کرد،
سر برداشت تا ببیند کیست.
شیخ ابوسعید ابوالخیر را دید در حالی که کیسه ای پر از زر در دستان شیخ بود.
شیخ گفت این کیسه زر را بگیر و ببر در بازار شهر دکانی بخر و کارى را شروع کن.
بردیا شوکه شد و گریه کرد و پرسید ای شیخ آیا صدای ناله من تا شهر می رسید که تو خود را به من رساندی؟
شیخ گفت هرگز. بلکه صدای ناله مخلوق را قبل از این که کسی بشنود خالقش می شنود
و خالقت مرا که در خواب بودم بیدار کرد
و امر فرمود کیسه زری برای تو در پشت قبرستان شهر بیاورم.
به من در رویا امر فرمود برو در پشت قبرستان شهر،
مخلوقی مرا می خواند برو و خواسته او را اجابت کن.
بردیا صورت در خاک مالید و گفت
خدایا عمری در جوانی و درشادابی ام با دستان توانا سازهایی زدم براى مردم این شهر
اما چون دستانم لرزید مرا از خود راندند.
اما یک بار فقط برای تو زدم و خواندم.
اما تو با دستان لرزان و صدای ناهنجار من، مرا خریدی و رهایم نکردی
و مشتری صدای ناهنجار ساز و گلویم شدی و بالاترین دستمزد را پرداختی.
#حكايت
@ancient ™
که با مهارت تمام می نواخت و همیشه در مجالس شادی
و محافل عروسی، وقتی برای رزرو نداشت...
بردیا چون به سن شصت سال رسید روزی در دربار شاه می نواخت که خودش احساس کرد دستانش دیگر می لرزند و توان ادای نت ها را به طور کامل ندارد و صدایش بدتر از دستانش می لرزید و کم کم صدای ساز و صداى گلویش ناهنجار می شود.
عذر او را خواستند و گفتند دیگر در مجالس نیاید.
بردیا به خانه آمد، همسر و فرزندانش از این که دیگر نمی توانست کار کند و برایشان خرجی بیاورد بسیار آشفته شدند .
بردیا سازش را که همدم لحظه های تنهاییش بود برداشت و به کنار قبرستان شهر آمد.
در دل شب در پشت دیوار مخروبه قبرستان نشست و سازش را به دستان لرزانش گرفت و در حالی که در کل عمرش آهنگ غمی ننواخته بود، سازش را برای اولین بار بر نت غم کوک کرد و این بار برای خدایش در تاریکی شب، فقط نواخت.
بردیا می نواخت و خدا خدا می گفت و گریه می کرد و بر گذر عمرش و بر بی وفایی دنیا اشک می ریخت و از خدا طلب مرگ می کرد.
در دل شب به ناگاه دست گرمی را بر شانه های خود حس کرد،
سر برداشت تا ببیند کیست.
شیخ ابوسعید ابوالخیر را دید در حالی که کیسه ای پر از زر در دستان شیخ بود.
شیخ گفت این کیسه زر را بگیر و ببر در بازار شهر دکانی بخر و کارى را شروع کن.
بردیا شوکه شد و گریه کرد و پرسید ای شیخ آیا صدای ناله من تا شهر می رسید که تو خود را به من رساندی؟
شیخ گفت هرگز. بلکه صدای ناله مخلوق را قبل از این که کسی بشنود خالقش می شنود
و خالقت مرا که در خواب بودم بیدار کرد
و امر فرمود کیسه زری برای تو در پشت قبرستان شهر بیاورم.
به من در رویا امر فرمود برو در پشت قبرستان شهر،
مخلوقی مرا می خواند برو و خواسته او را اجابت کن.
بردیا صورت در خاک مالید و گفت
خدایا عمری در جوانی و درشادابی ام با دستان توانا سازهایی زدم براى مردم این شهر
اما چون دستانم لرزید مرا از خود راندند.
اما یک بار فقط برای تو زدم و خواندم.
اما تو با دستان لرزان و صدای ناهنجار من، مرا خریدی و رهایم نکردی
و مشتری صدای ناهنجار ساز و گلویم شدی و بالاترین دستمزد را پرداختی.
#حكايت
@ancient ™
مردم قوم آزتک در مرکز مکزیک با استفاده از ماده ابسیدیان(برنده ترین تیغه دنیا) و تیغه های شیشه ای مواد مذاب برای خود شمشیر میساختند. این شمشیرها حتی از تیزترین تیغهای امروزی هم برّنده تر بود!
@ancient
@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ساز مخصوص نواختن موسیقی فیلمهای ترسناک که به واترفون معروف است در سال 1969 توسط ریچارد واترز اختراع شد و از میله های برنزی در ابعاد مختلف، یک سیلندر و تشدیدکننده صدا تشکیل شده است.
@ancient ™
@ancient ™
در لهستان دانشگاه آموزش جادوگری وجود دارد!! شما به ازای 375 $ می توانید در دوره های آموزش جادوهای مختلف؛ دمساز شدن با خانه ها؛ و ارتباط داشتن با موجودات جادویی را یاد بگیرید!
@ancient ™
@ancient ™
"دروازه بهشت پورا لمپویانگ" در بالی اندونزی یکی از زیباترین مکانهای توریستی جهان است. طرز ساخت این دروازه طوریست که انگار بُعد دیگری از جهان هستی یا دنیایی دیگر را نمایش می دهد!
@ancient ™
@ancient ™
"دروازه جهنم" یکی از مکانهای عجیب در ترکمنستان است که پس از 46 سال است كه شعلهور بوده و هزاران گردشگر داخلی و خارجی را به خود جذب کرده است.
@ancient ™
@ancient ™
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعله ور شدن دروازه جهنم از اين قرار بوده كه در سال 1971 دانشمندان یک روزنه گاز طبیعی در ترکمنستان را آتش زدند به این امید که گاز آن تخلیه شود. این حفره بیش از 46 سال است همچنان می سوزد!
@ancient
@ancient
درخت چنار امامزاده یحیی در محله عودلاجان تهران با بیش از 24 متر ارتفاع و 4 متر قطر و قدمتى بالغ بر 900 سال، کهن سال ترین موجود زنده تهران است!
@ancient ™
@ancient ™
موتور کشتی بزرگی خراب شد . مهندسان زیادی تلاش کردند تا مشکل را حل کنند اما هیچکدام موفق نشدند! سرانجام صاحبان کشتی تصمیم گرفتند مردی را که سالها تعمیر کار کشتی بود بیاورند... وی با جعبه ابزار بزرگی آمد و بلافاصله مشغول بررسی دقیق موتور کشتی شد دو نفر از صاحبان کشتی نیز مشغول تماشای کار او بودند مرد از جعبه ابزارش آچار کوچکی بیرون آورد و با آن به آرامی ضربه ای به قسمتی از موتور زد بلافاصله موتور شروع به کار کرد و درست شد. یک هفته بعد صورتحسابی ده هزار دلاری از آن مرد دریافت کردند. صاحب کشتی با عصبانیت فریاد زد : او واقعا هیچ کاری نکرد! ده هزار دلار برای چه میخواهد بگیرد؟ بنابر این از آن مرد خواستند ریز صورتحساب را برایشان ارسال کند؟ مرد تعمیر کار نیز صورتحساب را اینطور برایشان فرستاد : ضربه زدن با آچار : ۲دلار تشخیص اینکه ضربه به کجا باید زده شود : ۹۹۹۸ دلار وذیل آن نیز نوشت :
تلاش کردن مهم است اما دانستن اینکه کجای زندگی باید تلاش کرد میتواند همه چیز را تغییر بدهد...
@ancient ™
تلاش کردن مهم است اما دانستن اینکه کجای زندگی باید تلاش کرد میتواند همه چیز را تغییر بدهد...
@ancient ™
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از موارد سفر در زمان،این فیلم قدیمی از دهه 50 است که خانمی را با یک تلفن همراه نشان می دهد.او بوضوح مشغول صحبت با آن بوده و اگر دقت کنید در پایان مکالمه بای می گوید.
@ancient ™
@ancient ™
جزیره ای در اقیانوس هند وجود دارد که بومیانش طى هزاران سال زندگی در آن، هیچ تماسی با بیرون نداشته و افرادی که به آن جزیره بروند را میکشند. دولت هند رفتن به محدوده جزیره را ممنوع کرده!
@ancient
@ancient
ادوارد مورداک یکی از اعضای خانواده سلطنتی انگستان در سال 1870 بود که پشت سرش یک صورت دیگر داشت صورت پشتی به حدی صداهای عجیب در میآورد که ادوارد مجبور شد در سن 33 سالگی خودکشی کند!
@ancient ™
@ancient ™
فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: «بشکن و بخور و برای من دعا کن.»
بهلول گردوها را شکست و خورد ولی دعایی نکرد. آن مرد گفت: «گردوها را میخوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!»
بهلول گفت: «مطمئن باش اگر در راه خدا دادهای، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»
@ancient ™
بهلول گردوها را شکست و خورد ولی دعایی نکرد. آن مرد گفت: «گردوها را میخوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!»
بهلول گفت: «مطمئن باش اگر در راه خدا دادهای، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»
@ancient ™
از آدمهای مذهبی(نما) بترسید!
آنان به درجه ای رسیده اند که مطمئن هستند هر کاری بکنند اشکالی ندارد؛
چون فکر می کنند با عبادت کردن جبرانش می کنند...!
دیتر هالروردن
@ancient ™
آنان به درجه ای رسیده اند که مطمئن هستند هر کاری بکنند اشکالی ندارد؛
چون فکر می کنند با عبادت کردن جبرانش می کنند...!
دیتر هالروردن
@ancient ™
اسلحه كمرى ستارخان كه در خانه مشروطه تبريز نگهدارى ميشود.
ستارخان (١٢٤٥_١٢٩٣) از سرداران جنبش مشروطه ملقب به سردار ملی كه با ایستادگی در برابر نیروهای ضد مشروطه جان فشانی های بسیار کرد.
@ancient ™
ستارخان (١٢٤٥_١٢٩٣) از سرداران جنبش مشروطه ملقب به سردار ملی كه با ایستادگی در برابر نیروهای ضد مشروطه جان فشانی های بسیار کرد.
@ancient ™
نمايى واقعى زمين كه از فضا اين گونه ديده ميشود!! زمين تخت گرايان معتقدند زمين تخت از فضا به اين حالت ديده ميشود و تصاوير فضايى ناسا از زمين همگى دروغ است!
@ancient ™
@ancient ™
در اوستا، چندين بار از گرد بودن زمين و گردش آن گفتوگو شده و آن را با كلمه «سكارنا» به معني گرد و گردنده بيان داشتهاست. همچنین در ابان یشت قطعه 38 به وضوح از گردی زمین سخن آمده است.
@ancient ™
@ancient ™
در قرآن در آيه 88 از سوره نمل به نوعى گردش زمين مجسم شده است. در اين آيه چنين ذكر شده كه: "كوهها را ميبينى و گمان ميكنى كه ساكن هستند در حالى كه مانند ابرها در حركت هستند"
@ancient ™
@ancient ™
در قرون وسطی کلیسا برطبق خرافات خود، اعلام کرد گربه ها شیطانی هستند و آنها را میکشت درنتیجه با کاهش گربه ها،جمعیت موشها افزایش یافت و یکی از عوامل اصلی ایجاد طاعون و مرگ میلیونها نفر شد!
@ancient ™
@ancient ™