انسان نرم و لطیف زاده می شود و هنگام مرگ خشک و سخت می شود، گیاهان نیز چون سر از خاک برآرند، نرم و لطیف اند و هنگام مرگ خشک و شکننده. پس هر که سخت و خشک است مرگش نزدیک و هر کس نرم و منعطف است سرشار از زندگی...
سخت و خشک میشکند و نرم و منعطف باقی می ماند و این است راز جاودانگی...
#تائوت_چینگ
#لائو_دزو
@aeshraq
سخت و خشک میشکند و نرم و منعطف باقی می ماند و این است راز جاودانگی...
#تائوت_چینگ
#لائو_دزو
@aeshraq
مرحوم آیت آلله حائری شیرازی ۳۰ سال پیش چه زیبا گفت:
شما، به جز هرزهها هیچکس زیر چترتان و پرچمتان نخواهد ماند و ما تمام پاکان جهان را، از چنگ شما بیرون می آوریم!
ما با شما عالَم را قسمت میکنیم پاکان عالم را از شما خواهیم گرفت و شما هرزههای ما را از ما خواهید گرفت؛ هرزه های ما برای شما و پاکان عالَم برای ما
[کریس جکسون در برنامه محفل]
@aeshraq
شما، به جز هرزهها هیچکس زیر چترتان و پرچمتان نخواهد ماند و ما تمام پاکان جهان را، از چنگ شما بیرون می آوریم!
ما با شما عالَم را قسمت میکنیم پاکان عالم را از شما خواهیم گرفت و شما هرزههای ما را از ما خواهید گرفت؛ هرزه های ما برای شما و پاکان عالَم برای ما
[کریس جکسون در برنامه محفل]
@aeshraq
اکثر موجودات، همیشه بهخاطرِ نقطه ضعفهایشان توی دردسر میافتند.
مگسها، چیزهای چسبناک را خیلی دوست دارند،
شب پرهها، شعله را
و آدمها، عشق را...
#هربر_لوپوریه
@aeshraq
مگسها، چیزهای چسبناک را خیلی دوست دارند،
شب پرهها، شعله را
و آدمها، عشق را...
#هربر_لوپوریه
@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عقل معاش میگوید که شب هنگامِ خفتن است، اما عقل معاد میگوید که همهی چشمها در ظلمات محشر، در آن هنگامهی فَزعِ اکبَر از هولِ قیامت گریانند، مگر چشمی که در راه خدا بیدار مانده و از خوف او گریسته باشد.
و گفت:
بر همه چیزی کتابت بُوَد
مگر بر آب
و اگر بر دریا گذر کنی
از خون خویش کتابت کن!
تا آن کز پسِ تو درآید بداند
که عاشقان و سوختگان و مستان گذشتهاند...
#تذکرة_الاولیاء عطّار نیشابوری
ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی
بر همه چیزی کتابت بُوَد
مگر بر آب
و اگر بر دریا گذر کنی
از خون خویش کتابت کن!
تا آن کز پسِ تو درآید بداند
که عاشقان و سوختگان و مستان گذشتهاند...
#تذکرة_الاولیاء عطّار نیشابوری
ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی
لذت چیدن میوه از درخت
لذت پختن نان با آتش هیزم
لذت دوشیدن شیر از میش و بز
لذت غذا دادن به پرندگان و مرغان
لذت خوردن آب از سرچشمه
لذت کاشتن درختان و دیدن رشد آنها
لذت سکوت
لذت خوابیدن زیر آسمان پر ستاره
لذت صحبت کردن با حیوانات، درختان
لذت دویدن به دنبال پروانه ها
لذت صحبت کردن با خدا در هنگام چوپانی
لذت تاریکی شب
لذت دیدن طلوع خورشید
لذت ساختن خانه
لذت دیدن و شنیدن صدای آب روان
لذت آرد کردن گندم
لذت جمع شدن دور کرسی
لذت نوازش حیوانات حلال گوشت
لذت بیدار شدن با صدای خروس
لذت دیدن قطرات باران روی برگ ها
لذت چشیدن گرما و سرما
لذت دیدن شکوفه ها
لذت زندگی بی منت
لذت بوی کاهگل باران زده
لذت راه رفتن میان کوچه باغ ها
لذت گفتوگو با همسایهها
لذت نشستن روی خاک
زندگی شهری همه رو از ما گرفت
لذت پختن نان با آتش هیزم
لذت دوشیدن شیر از میش و بز
لذت غذا دادن به پرندگان و مرغان
لذت خوردن آب از سرچشمه
لذت کاشتن درختان و دیدن رشد آنها
لذت سکوت
لذت خوابیدن زیر آسمان پر ستاره
لذت صحبت کردن با حیوانات، درختان
لذت دویدن به دنبال پروانه ها
لذت صحبت کردن با خدا در هنگام چوپانی
لذت تاریکی شب
لذت دیدن طلوع خورشید
لذت ساختن خانه
لذت دیدن و شنیدن صدای آب روان
لذت آرد کردن گندم
لذت جمع شدن دور کرسی
لذت نوازش حیوانات حلال گوشت
لذت بیدار شدن با صدای خروس
لذت دیدن قطرات باران روی برگ ها
لذت چشیدن گرما و سرما
لذت دیدن شکوفه ها
لذت زندگی بی منت
لذت بوی کاهگل باران زده
لذت راه رفتن میان کوچه باغ ها
لذت گفتوگو با همسایهها
لذت نشستن روی خاک
زندگی شهری همه رو از ما گرفت
مَن ثَبَتَ عَلی مُوالاتِنا فی غَیبَةِ قائِمِنا، أعطاهُ اللّهُ عز و جل أجرَ ألفِ شَهیدٍ مِن شُهَداءِ بَدرٍ واُحُدٍ.
هر که در روزگار غیبت قائم ما، بر ولایت ما استوار بماند، خداوند، پاداش هزار شهید مانند شهیدان بدر و اُحُد را به وی عطا میفرماید.
امام زین العابدین علیهالسلام
کمال الدین، ص۳۲۳، ح۷
هر که در روزگار غیبت قائم ما، بر ولایت ما استوار بماند، خداوند، پاداش هزار شهید مانند شهیدان بدر و اُحُد را به وی عطا میفرماید.
امام زین العابدین علیهالسلام
کمال الدین، ص۳۲۳، ح۷
فُضَیل بن یَسار می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: آزار و اذیتی که قائم ما(عج) هنگام ظهور از جهل مردم آخرالزمان می بیند، بسی سخت تر است از آن همه آزار و اذیتی که پیامبر اکرم (ص) از جاهلیت عرب پیش از اسلام دید!!
فضیل می گوید: از امام پرسیدم این چگونه می شود؟! حضرت فرمود: پیامبر(ص) به میان مردم آمد در حالی که ایشان سنگ و صخره و چوب و تخته های تراشیده را می پرستیدند، اما قائم ما که قیام می کند، مردمان همه از کتاب خدا برای وی دلیل می آورند و آیه های قرآن را تأویل و توجیه می کنند!!
#کتاب_الغیبة
#محمد_بن_ابراهیم_نعمانی
@aeshraq
فضیل می گوید: از امام پرسیدم این چگونه می شود؟! حضرت فرمود: پیامبر(ص) به میان مردم آمد در حالی که ایشان سنگ و صخره و چوب و تخته های تراشیده را می پرستیدند، اما قائم ما که قیام می کند، مردمان همه از کتاب خدا برای وی دلیل می آورند و آیه های قرآن را تأویل و توجیه می کنند!!
#کتاب_الغیبة
#محمد_بن_ابراهیم_نعمانی
@aeshraq
گفتم مرا عاشقی بیاموز
گفت: نخست بگو آیا هرگز خطی خوش، تو را مدهوش کرده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز شکفتن گلی در باغچۀ خانهات تو را از غصههای بیشمار فارغ کرده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز صدایی خوش و دلربا، تو را به وجد آورده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز صورتی زیبا تو را چندان دگرگون کرده است که راه از چاه ندانی؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز زیر نمنم باران، آواز خواندهای؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز به آسمان نگریستهای به انتظار برف، تا آن را بر صورت خویش مالی و گرمای درون فرو نشانی؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز خندۀ کودکی نازنین، تو را به خلسۀ شوق برده است، گفتم: نه!
گفت: هرگز غزلی یا بیتی یا سخنی فصیح، چندان تو را بیخود کرده است که اگر نشستهای برخیزی و اگر ایستادهای بنشینی؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز زلالی آب یا بلندی سرو یا نرمی گلبرگ یا کوشش مورچهای، اشک شوق ازدیدۀ توسرازیرکرده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز شده است که بخندی چون دیگری خندان بوده اند؛ و بگریی چون دیگری گریان بود؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز بر سیبی یا اناری، بیش از زمانی که به خوردن آن صرف میکنی، چشم دوختهای؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز عاشق کتابی یا نقشی یا نگاری یا آموزگاری شدهای؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز دست بر روی خویش کشیدهای و بر زیبایی و حسن رویت که نعمت خالق است؛ اندیشه کرده ای؟ گفتم: نه!
گفت: از من دور شو، که سنگی را میتوان عاشقی آموخت، اما تو را نه!
@aeshraq
گفت: نخست بگو آیا هرگز خطی خوش، تو را مدهوش کرده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز شکفتن گلی در باغچۀ خانهات تو را از غصههای بیشمار فارغ کرده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز صدایی خوش و دلربا، تو را به وجد آورده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز صورتی زیبا تو را چندان دگرگون کرده است که راه از چاه ندانی؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز زیر نمنم باران، آواز خواندهای؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز به آسمان نگریستهای به انتظار برف، تا آن را بر صورت خویش مالی و گرمای درون فرو نشانی؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز خندۀ کودکی نازنین، تو را به خلسۀ شوق برده است، گفتم: نه!
گفت: هرگز غزلی یا بیتی یا سخنی فصیح، چندان تو را بیخود کرده است که اگر نشستهای برخیزی و اگر ایستادهای بنشینی؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز زلالی آب یا بلندی سرو یا نرمی گلبرگ یا کوشش مورچهای، اشک شوق ازدیدۀ توسرازیرکرده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز شده است که بخندی چون دیگری خندان بوده اند؛ و بگریی چون دیگری گریان بود؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز بر سیبی یا اناری، بیش از زمانی که به خوردن آن صرف میکنی، چشم دوختهای؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز عاشق کتابی یا نقشی یا نگاری یا آموزگاری شدهای؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز دست بر روی خویش کشیدهای و بر زیبایی و حسن رویت که نعمت خالق است؛ اندیشه کرده ای؟ گفتم: نه!
گفت: از من دور شو، که سنگی را میتوان عاشقی آموخت، اما تو را نه!
@aeshraq