اشراق 🌿
577 subscribers
701 photos
361 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
ثواب کمک به دیگران برای زیارت امام حسین علیه السلام

هشَامُ بْنُ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع:.. قُلْتُ: فَمَا لِمَنْ یجَهِّزَ إِلَیهِ وَ لَمْ یخْرُجْ لَعَلَّهُ تُصِیبُهُ لِقِلَّةِ نَصِیبِهِ قَالَ: یعْطِیهِ اللَّهُ بِکلِّ دِرْهَمٍ أَنْفَقَهُ مِثْلَ أُحُدٍ مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ یخْلِفُ عَلَیهِ أَضْعَافَ مَا أَنْفَقَهُ وَ یصْرَفُ عَنْهُ مِنَ الْبَلَاءِ مِمَّا قَدْ نَزَلَ لِیصِیبَهُ وَ یدْفَعُ عَنْهُ وَ یحْفَظُ فِی مَالِهِ.

هشام بن سالم: از امام صادق علیه السلام پرسیدم کسی که خودش به واسطۀ بیماری یا مشکلی نتواند به زیارت امام حسین علیه السلام برود و در عوض شخصی دیگر را روانه کند (هزینه هایش را بدهد)، چه اجری دارد؟
فرمودند: به ازای هر درهمی که خرج کند، خداوند همانند کوه اُحد برایش حسنه می نویسد.
چندین برابر آنچه هزینه کرده را در همین دنیا به او برمی گرداند!
بلاهایی را که فرود آمده تا به او برسد، از او می گردانَد و از وی دور می کند و مالش حفظ می شود.

#کامل_الزیارت ص ۱۲۹
#اربعین
@masjed_topAghaj
شیخ محمد قدوره
عضو هیات علمایی آزاد سازی فلسطین

عمود ۱۰۹۰ موکب مسجد جمکران
تیپ برخی جوانان عراقی یه جوریه که انگار همین امروز از دل قصه‌های هزار و یک شب بیرون آمده‌اند

ایشون هم انگار که علی‌بابای قصه‌های سندباده
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شیعیان نیجریه‌ امسال در پیاده‌روی اربعین حضور چشمگیری داشتند. گروه بزرگی با نظم و هماهنگی خاصی از نجف تا کربلا پیاده‌روی کردند...
یک گروه از بانوان با کالسکه نوزاد حرکت می کردند و جوانان نیجریه ای با طناب دوره شان را گرفته بودند و ازشان محافظت می کردند.

غرفه های فرهنگی تمیز و فاخری برپا کرده بودند. با مردم گفت و گو می کردند و تاریخ اسلام و تشیع در آفریقا و نیجریه را برای بازدید کنندگان تشریح می کردند و از تاثیر انقلاب اسلامی ایران بر مردم آفریقا می گفتند...

@aeshraq
ظاهرا عراقی ها هم همان پرفروش‌های زرد همیشگی را می خوانند. سلیقه مشترک کتاب نخوان‌ها

@aeshraq
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بیچاره غمت را راهی به جز نجف نیست...
طالب صادق ضایع نمی شود.

حق تعالی و تقدس، هر طالبی را که صادق باشد ضایع نگذارد یا حضرت خضر پیغمبر را بفرستد تا او را فایده دهد، یا از جنیان یکی قرین او گرداند تا او را راه بنماید، یا مردی را از آدمیان که این راه رفته باشد و بدان سر منزل رسیده و این آب زندگانی چشیده، به سر وقت او فرستد تا او را تربیت فرماید.


مصنفات سمنانی، سلوة العاشقین و سکتة المشتاقین، بند۲، ص ۲۷۸

#علاء‌الدوله_سمنانی
@aeshraq
زیر مجموعه ی خودم هستم
مثل مجموعه ای که سخت تهی ست

در سرم فکر کاشتن دارم
گرچه باغ من از درخت تهی ست


عشق آهوی تیزپا شد و من
ببر بی حرکت پتوهایم

خشمگین نیستم که تا امروز
نرسیدم به آرزوهایم


نرسیدن رسیدن محض است
آبزی آب را نمی بیند

هرکه در ماه زندگی بکند
رنگ مهتاب را نمی بیند


دوری و دوستی حکایت ماست
غیر از این هرچه هست در هوس است

پای احساس در میان باشد
انتخاب پرنده ها قفس است


وسعت کوچک رهایی را
از نگاه اسیر باید دید

کوه در رشته کوه بسیار است
کوه را در کویر باید دید


گرچه باغ من از درخت تهی ست
در سرم فکر کاشتن دارم

شعر را، عشق را، مکاشفه را
همه را از نداشتن دارم...

#یاسر_قنبرلو
توی خانه ما برای همه آزادی به یک اندازه بود. پدرم می‌گفت: «هر کار می‌خواهید بکنید، بکنید؛ فقط سالم زندگی کنید.»

۱۴، ۱۵ سالم بود که شروع کردم به کتاب خواندن؛ همان سال‌های ۵۶، ۵۷

هزار و یک فرقه بود و می‌خواستم بدانم این چیزها که می‌شنوم و می‌بینم یعنی چه؟! از کتاب‌های #توده‌ای‌ها خوشم نیامد. من با همه وجود، خدا را حس می‌کردم و دوستش داشتم. نمی‌توانستم باور کنم نیست. نمی‌توانستم با دلم، با خودم بجنگم. گذاشتمشان کنار. دیگر کتاب‌هاشان را نخواندم. کتاب‌های #منافقین، از شکنجه‌هایی که می‌شدند می‌نوشتند. از این کارشان بدم می‌آمد. با خودم قرار گذاشتم اول، «اسلام» را بشناسم، بعد بروم دنبال فرقه‌ها.

به هوای درس خواندن، با دوستان می‌نشستیم کتابهای #دکتر_شریعتی را می‌خواندیم. کم‌کم دوست داشتم #حجاب داشته باشم. مادرم از حجاب خوشش نمی‌آمد. گفته بودم برای وقتی که با دوستانم می‌روم زیارت، #چادر بدوزد. هرروز چادرم را تا می‌کردم، می‌گذاشتم ته کیفم، کتاب‌هایم را می‌چیدم روش. از خانه که می‌آمدم بیرون، سرم می‌کردم تا وقتی برمی‌گشتم. آن سال‌ها، چادر یک موضوع سیاسی بود. خانواده‌ام از سیاسی شدن خوششان نمی‌آمد! پدر می‌گفت: «من ته ماجرا را می‌بینم، شما شر و شورش را.» اما من #انقلابی شده بودم...

اینک شوکران
#منوچهر_مدق_به_روایت_همسر_شهید
#فرشته_ملکی
@aeshraq
روشنفکریِ متعارف در این مرز و بوم، عمدتا با چند خصلت خودنمایی کرده است: برج عاج‌ نشینی و قطع ارتباط با بدنه اجتماعی، تحقیر بضاعت فرهنگی این دیار، ترجمه‌گری و درصورت توانایی ایرانیزه کردن آن و نهایتا حرکت در پسِ پدیده های اجتماعی.

این قاعده‌ی بد فُرم، شاید تنها چند استثنای محدود داشته باشد که بی شک یکی از آنها #جلال_آل_احمد است. او بیش از همه دارندگانِ فکر روشن، نه تنها به خودانتقادی، که به خودشکنی پرداخته است! او در مدت کوتاه حیات، بارها پوست انداخته و خویشِ اکنون خود را به دور انداخته و خویشتنی جدید برگزیده است. در نوجوانی نخست هویت سنتی خانواده را ترک گفت و به سلک وهابی مآبی و به قول خودش #اصلاح_دینی درآمد. این حد از تجدید نظر طلبی، او را قانع نکرد و جذب #حزب_توده شد. به سرعت مدارج حزبی را طی کرد و به قول خودش: اتاق های حزب را جلو رفت و گوش به دیوار آخر نهاد و شنید که در آن سو، دیکتاتوری به مراتب خشن‌تر از شاه ایران عروعور می کند! و پرسید: این کیست؟ و جواب شنید: #استالین است و فی المجلس گفت: ما نیستیم! و با رفقا انشعاب کرد و تا امروز، فحش آن را می خورد! بعد افتاد به همکاری با دکتر مظفر بقایی در تاسیس #حزب_زحمتکشان و پس از چندی، باز انشعاب در کسوتی جدید به نام #نیروی_سوم و سپس به قول خودش: انکشف که زمینِ سستِ سیاست، به دلیل کم خونیِ کالبدِ فرهنگ است... و پرهیز از فعالیت سیاسی و تلاش مجدانه در عرصه #تولید_فکر و برون دادهایی که هنوز فروش آنها پس از نیم قرن، دهها ناشر خصوصی را سرپا نگاه داشته است!
او به رغم آنکه به آورده های فکر و فرهنگ غرب بی اعتنا نبود، اما دریافت که دوای درد ایران را، تنها باید در خود ایران یافت و از همین سربندِ گیوه‌هایش را ورکشید و بسا شهرها و دِه‌ کوره‌های این مملکت را به پای سفر پیمود و دردِ دلِ مردمان آن را شنید و گنجینه ای از عادات و آداب آنان فراهم آورد و جهد فراوان نمود تا به زبان آنان بگوید و چه خوب توانست تصویر هموطنان خود را در #داستان ها و #گزارش_نویسی ها و تحلیل های خویش ترسیم کند و چه بازخورد شگرفی هم از این جامعه گرفت. کدام یک از مدعیان #روشنفکری، توانسته اند این هزارتوی سیاست و فرهنگ را تنها در چهل و پنج سال بپیمایند و بازار مکاره پیرامون را چنین صادقانه بنمایند؟ از همین مختصر گفته و از آن بسیار کرده جلال، می توان رهیافتی شناخت به #راز_جاودانگی مردی که این روزها مرگ او پنجاه ساله می شود.

#محمدرضا_کائینی
@aeshraq