در خرابآبادِ ما کز بیکسی آزادمرد
گر بمیرد هیچکس از وی نمیآرَد به یاد
خونبهای راستکاران را به فتوای خِرَد
از پدر بگرفت میباید و یا از اوستاد
کان به فرزندان چرا تعلیمِ نامردی نکرد
وین به شاگردان چرا درس دغلکاری نداد!
#بهزاد_کرمانشاهی
@aeshraq
گر بمیرد هیچکس از وی نمیآرَد به یاد
خونبهای راستکاران را به فتوای خِرَد
از پدر بگرفت میباید و یا از اوستاد
کان به فرزندان چرا تعلیمِ نامردی نکرد
وین به شاگردان چرا درس دغلکاری نداد!
#بهزاد_کرمانشاهی
@aeshraq
یکی از فضلا تعلیم ملکزادهای همی داد و ضَرب بیمحابا زدی، و زَجر بیقیاس کردی. باری پسر از بیطاقتی شکایت پیش پدر برد، و جامه از تن دردمند برداشت. پدر را دل به هم برآمد. استاد را گفت که پسران آحاد رعیت را چندین جفا و توبیخ روا نمیداری که فرزند مرا، سبب چیست؟!
گفت سبب آن که سخن اندیشیده باید گفت و حرکت پسندیده باید کردن همه خلق را علیالعموم و پادشاهان را علیالخصوص، به موجب آن که بر دست و زبان ایشان هر چه رفته شود هر آینه به افواه بگویند و قول و فعل عوامالناس را چندان اعتباری نباشد!
اگر صد ناپسند آمد ز درویش
رفیقانش یکى از صد ندانند
وگر یک بذله گوید پادشاهی
از اقلیمی به اقلیمی رسانند!
#سعدیا
@aeshraq
گفت سبب آن که سخن اندیشیده باید گفت و حرکت پسندیده باید کردن همه خلق را علیالعموم و پادشاهان را علیالخصوص، به موجب آن که بر دست و زبان ایشان هر چه رفته شود هر آینه به افواه بگویند و قول و فعل عوامالناس را چندان اعتباری نباشد!
اگر صد ناپسند آمد ز درویش
رفیقانش یکى از صد ندانند
وگر یک بذله گوید پادشاهی
از اقلیمی به اقلیمی رسانند!
#سعدیا
@aeshraq
همچنان که #معلم کودکی را خط آموزد، کودک سطر مینویسد و به معلم عرضه مینماید. پیشِ معلم، آن همه کژ است و خطا. با وی به طریق صنعت و مدارا میگوید که جمله نیکی است و نیکو نبشتی، احسنت! احسنت! الاّ این یک حرف را بد نبشتی، چنین میباید و آن یک حرف هم بد نبشتی. چند حرفی را از آن سطر بد میگوید و به وی مینماید که چنین میباید نبشتن و باقی را تحسین میگوید تا دل او نَرَمد و ضعف او با آن تحسین قوت میگیرد و همچنان به تدریج تعلیم میکند و مدد مییابد...
#مولوی
#فیه_ما_فیه
@aeshraq
#مولوی
#فیه_ما_فیه
@aeshraq
سال اول دبستان بود. كلاس بزرگ بود: يك اطاق پنجدری. و روشن بود. آفتاب آمده بود تو. بيرون پاييز بود. دست ما به پاييز نمیرسيد. شكوهِ بيرونِ كلاس بر ما حرام بود. سرهای ما تو كتاب بود. #معلم درس پرسيده بود. و گفته بود: دوره كنيد. نمیشد سربلند كرد. تماشای آفتاب تخلف بود. ديدن كاج حيات جريمه داشت! از نمره گرفته، دو نمره كم میشد.
ما دور تا دور اطاق روی نيمكت نشسته بوديم. ميان اطاق خالی بود. و چه پهنهای برای چوب و فلك. تخته سياه بدجايی بود. ضد نور بود. روی چند شيشه را گرفته بود، نصف يك درخت را حرام كرده بود. با تكهای از آسمان. نوشتهی روی تخته سياه خوب ديده نمیشد. برگ، مرگ خوانده میشد. همان روز حسن «خوب» را «چوب» خوانده بود. و چوب خوبی از دست معلم خورده بود.
#اطاق_آبی
#سهراب_سپهری
@aeshraq
ما دور تا دور اطاق روی نيمكت نشسته بوديم. ميان اطاق خالی بود. و چه پهنهای برای چوب و فلك. تخته سياه بدجايی بود. ضد نور بود. روی چند شيشه را گرفته بود، نصف يك درخت را حرام كرده بود. با تكهای از آسمان. نوشتهی روی تخته سياه خوب ديده نمیشد. برگ، مرگ خوانده میشد. همان روز حسن «خوب» را «چوب» خوانده بود. و چوب خوبی از دست معلم خورده بود.
#اطاق_آبی
#سهراب_سپهری
@aeshraq
جای من نزديك #معلم بود. پشت ميزش نشسته بود و ذكر میكرد. وجودش بطلان ذكر بود. آدمی بی رؤيا بود. پيدا بود زنجره را نمیفهمد، خطمی را نمیشناسد، و قصه بلد نيست. میشد گفت هيچوقت پرپرچه نداشته است. در حضور او خيالات من چروک میخورد. وقتی وارد كلاس میشد، ما از اوج خيال میافتاديم. در تن خود حاضر میشديم. پرهای ما ريخته بود. انگار سرنگون بوديم. تركه روی ميز ادامه اخلاق او بود. بیتركه شمايل او ناتمام مینمود. و تركه هميشه بود. حضور ابدی داشت.
كتاب من باز بود. چيزی نمیخواندم. دفترچهام را روی كتاب باز كرده بودم. و نقاشی میكردم. درخت را تمام كرده بودم. رفتم بالای يك كوه يك تكهابر نشان بدهم، داشتم يك تكهابر میكشيدم رسيده بودم به كوه، كه باران ضربه بر سرم فرود آمد، فرياد معلم بلند بود: «كودن، همه درسهايت خوب است. عيب تو اين است كه نقاشی میكنی». كاش زنده بود و میديد هنوز اين عيب را دارم!
#اطاق_آبی
#سهراب_سپهری
@aeshraq
كتاب من باز بود. چيزی نمیخواندم. دفترچهام را روی كتاب باز كرده بودم. و نقاشی میكردم. درخت را تمام كرده بودم. رفتم بالای يك كوه يك تكهابر نشان بدهم، داشتم يك تكهابر میكشيدم رسيده بودم به كوه، كه باران ضربه بر سرم فرود آمد، فرياد معلم بلند بود: «كودن، همه درسهايت خوب است. عيب تو اين است كه نقاشی میكنی». كاش زنده بود و میديد هنوز اين عيب را دارم!
#اطاق_آبی
#سهراب_سپهری
@aeshraq
گفتم مرا عاشقی بیاموز
گفت: نخست بگو آیا هرگز خطی خوش، تو را مدهوش کرده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز شکفتن گلی در باغچۀ خانهات تو را از غصههای بیشمار فارغ کرده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز صدایی خوش و دلربا، تو را به وجد آورده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز صورتی زیبا تو را چندان دگرگون کرده است که راه از چاه ندانی؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز زیر نمنم باران، آواز خواندهای؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز به آسمان نگریستهای به انتظار برف، تا آن را بر صورت خویش مالی و گرمای درون فرو نشانی؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز خندۀ کودکی نازنین، تو را به خلسۀ شوق برده است، گفتم: نه!
گفت: هرگز غزلی یا بیتی یا سخنی فصیح، چندان تو را بیخود کرده است که اگر نشستهای برخیزی و اگر ایستادهای بنشینی؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز زلالی آب یا بلندی سرو یا نرمی گلبرگ یا کوشش مورچهای، اشک شوق ازدیدۀ توسرازیرکرده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز شده است که بخندی چون دیگری خندان بوده اند؛ و بگریی چون دیگری گریان بود؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز بر سیبی یا اناری، بیش از زمانی که به خوردن آن صرف میکنی، چشم دوختهای؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز عاشق کتابی یا نقشی یا نگاری یا آموزگاری شدهای؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز دست بر روی خویش کشیدهای و بر زیبایی و حسن رویت که نعمت خالق است؛ اندیشه کرده ای؟ گفتم: نه!
گفت: از من دور شو، که سنگی را میتوان عاشقی آموخت، اما تو را نه!
@aeshraq
گفت: نخست بگو آیا هرگز خطی خوش، تو را مدهوش کرده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز شکفتن گلی در باغچۀ خانهات تو را از غصههای بیشمار فارغ کرده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز صدایی خوش و دلربا، تو را به وجد آورده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز صورتی زیبا تو را چندان دگرگون کرده است که راه از چاه ندانی؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز زیر نمنم باران، آواز خواندهای؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز به آسمان نگریستهای به انتظار برف، تا آن را بر صورت خویش مالی و گرمای درون فرو نشانی؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز خندۀ کودکی نازنین، تو را به خلسۀ شوق برده است، گفتم: نه!
گفت: هرگز غزلی یا بیتی یا سخنی فصیح، چندان تو را بیخود کرده است که اگر نشستهای برخیزی و اگر ایستادهای بنشینی؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز زلالی آب یا بلندی سرو یا نرمی گلبرگ یا کوشش مورچهای، اشک شوق ازدیدۀ توسرازیرکرده است؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز شده است که بخندی چون دیگری خندان بوده اند؛ و بگریی چون دیگری گریان بود؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز بر سیبی یا اناری، بیش از زمانی که به خوردن آن صرف میکنی، چشم دوختهای؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز عاشق کتابی یا نقشی یا نگاری یا آموزگاری شدهای؟ گفتم: نه!
گفت: هرگز دست بر روی خویش کشیدهای و بر زیبایی و حسن رویت که نعمت خالق است؛ اندیشه کرده ای؟ گفتم: نه!
گفت: از من دور شو، که سنگی را میتوان عاشقی آموخت، اما تو را نه!
@aeshraq
امام صادق علیه السلام:
نَحْنُ صُبَّرٌ وَ شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا
لِأَنَّا صَبَرْنَا بِعِلْمٍ وَ صَبَرُوا بِمَا لَا يَعْلَمُونَ
ما در پیشامدها خیلی صبور هستیم لکن شیعیان ما صبرشان بیشتر از ما است! زیرا ما صبر میکنیم و نتیجه صبرمان را میدانیم چیست، میبینیم و صبر میکنیم. اما شیعیان ما نمیبینند و صبر میکنند...
#بحارالأنوار ج ۳۹ ص ۵۵
@aeshraq
نَحْنُ صُبَّرٌ وَ شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا
لِأَنَّا صَبَرْنَا بِعِلْمٍ وَ صَبَرُوا بِمَا لَا يَعْلَمُونَ
ما در پیشامدها خیلی صبور هستیم لکن شیعیان ما صبرشان بیشتر از ما است! زیرا ما صبر میکنیم و نتیجه صبرمان را میدانیم چیست، میبینیم و صبر میکنیم. اما شیعیان ما نمیبینند و صبر میکنند...
#بحارالأنوار ج ۳۹ ص ۵۵
@aeshraq
نقل است امام #جعفر_صادق از ابوحنیفه پرسید: عاقل چه کسی است؟ گفت: « آنکه تمییز کند میان خیر و شر». امام صادق فرمود: «بهایم نیز تمییز توانند کرد، میان آنکه او را بزنند یا او را علف دهند!»
#ابوحنیفه گفت: «به نزد تو عاقل چه کسی است؟». گفت: «آن که تمییز کند میان دو خیر و دو شر. تا از دو خیر، خیر الخیرین اختیار کند و از دو شر، خیر الشّرین برگزیند!»
#تذکرة_الاولیاء
@aeshraq
#ابوحنیفه گفت: «به نزد تو عاقل چه کسی است؟». گفت: «آن که تمییز کند میان دو خیر و دو شر. تا از دو خیر، خیر الخیرین اختیار کند و از دو شر، خیر الشّرین برگزیند!»
#تذکرة_الاولیاء
@aeshraq
بسیار با ابهت بود!
چنانکه وقتی دانشمندان زمانش به قصد پیروزی بر او برای مناظره های علمی به دیدارش می رفتند، با دیدن ایشان زبانشان بند می آمد! همواره با وقار و متین راه میرفت و به هنگام راه رفتن عصا در دست می گرفت. ظاهرش همیشه مرتب و لباسش اندازه بود. به وضع ظاهر خود بسیار اهمیت می داد. موهای سر و صورتش را هر روز شانه می زد. عطر به کار می برد و گل می بوئید. انگشتری نقره با نگین عقیق در دست می کرد. در اتاقش نزدیک در و رو به قبله می نشست. برنامه ای منظم داشت و هر کاری را به موقع انجام می داد می فرمود: « انسان بی برنامه بی چیز و بی نصیب است»
#امام_صادق_علیه_السلام
@aeshraq
چنانکه وقتی دانشمندان زمانش به قصد پیروزی بر او برای مناظره های علمی به دیدارش می رفتند، با دیدن ایشان زبانشان بند می آمد! همواره با وقار و متین راه میرفت و به هنگام راه رفتن عصا در دست می گرفت. ظاهرش همیشه مرتب و لباسش اندازه بود. به وضع ظاهر خود بسیار اهمیت می داد. موهای سر و صورتش را هر روز شانه می زد. عطر به کار می برد و گل می بوئید. انگشتری نقره با نگین عقیق در دست می کرد. در اتاقش نزدیک در و رو به قبله می نشست. برنامه ای منظم داشت و هر کاری را به موقع انجام می داد می فرمود: « انسان بی برنامه بی چیز و بی نصیب است»
#امام_صادق_علیه_السلام
@aeshraq
بی ارزش ترین نوعِ افتخار، افتخار به داشتن ویژگی هایی است که خود انسان در داشتنشان هیچ نقشی ندارد مثلِ چهره، قد، زبان، ملیت و خیلی چیزهای دیگر...
از فضیلتهایی که خودتان به دست آورده اید حرف بزنید! مثل انسانیت، شعور، مهربانی، گذشت، صداقت و...
آدمی را آدمیت لازم است
عود را گر بو نباشد هیزم است...
@aeshraq
از فضیلتهایی که خودتان به دست آورده اید حرف بزنید! مثل انسانیت، شعور، مهربانی، گذشت، صداقت و...
آدمی را آدمیت لازم است
عود را گر بو نباشد هیزم است...
@aeshraq
فلسفه آقا...
این تصویری که از سیدناالقائد در کتابخانۀ شخصیشان منتشر شده، به احتمال زیاد مربوط به کتب فلسفی کتابخانۀ ایشان باشد آن هم بخشی از بخش فلسفه و کتب مربوطه!
آنجور که از توی تصویر معلوم است و تا حدی قابل تشخیص، این اسامی و عناوین توی قفسهها چیده شدهاند؛ اسامی و عناوینی که در نوع خودشان قابل توجهند:
منطق معرفت در نظر غزالی اثر دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، تحلیل ذهن اثر برتراند راسل، شرح رسائل فارسی سهروردی اثر سیدجعفر سجادی، جهان باز اثر کارل پوپر، ترجمه الهیات شفا از آیتالله محمدمهدی گیلانی، ترس و لرز اثر کییر کیگارد، فلسفه حقوق بشر از آیتالله جوادی آملی، جمهور اثر افلاطون، شرح مبسوط منظومه اثر شهید مطهری، مبادی مابعدالطبیعی علوم نوین اثر ادوین آرتور برت، شرح اسفار اربعه اثر آیتالله مصباح یزدی، اصول حکومت آتن اثر ارسطو، نهایه الحکمه اثر علامه طباطبایی، رساله منطقی فلسفی اثر لودویگ ویتگنشتاین، شرح حال و آرای فلسفی ملاصدرا از سیدجلالالدین آشتیانی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب اثر کریم مجتهدی و فلسفه هگل از والتر ترنس ستیس
محمدصادق علیزاده خبرنگار حوزه کتاب
@aeshraq
این تصویری که از سیدناالقائد در کتابخانۀ شخصیشان منتشر شده، به احتمال زیاد مربوط به کتب فلسفی کتابخانۀ ایشان باشد آن هم بخشی از بخش فلسفه و کتب مربوطه!
آنجور که از توی تصویر معلوم است و تا حدی قابل تشخیص، این اسامی و عناوین توی قفسهها چیده شدهاند؛ اسامی و عناوینی که در نوع خودشان قابل توجهند:
منطق معرفت در نظر غزالی اثر دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، تحلیل ذهن اثر برتراند راسل، شرح رسائل فارسی سهروردی اثر سیدجعفر سجادی، جهان باز اثر کارل پوپر، ترجمه الهیات شفا از آیتالله محمدمهدی گیلانی، ترس و لرز اثر کییر کیگارد، فلسفه حقوق بشر از آیتالله جوادی آملی، جمهور اثر افلاطون، شرح مبسوط منظومه اثر شهید مطهری، مبادی مابعدالطبیعی علوم نوین اثر ادوین آرتور برت، شرح اسفار اربعه اثر آیتالله مصباح یزدی، اصول حکومت آتن اثر ارسطو، نهایه الحکمه اثر علامه طباطبایی، رساله منطقی فلسفی اثر لودویگ ویتگنشتاین، شرح حال و آرای فلسفی ملاصدرا از سیدجلالالدین آشتیانی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب اثر کریم مجتهدی و فلسفه هگل از والتر ترنس ستیس
محمدصادق علیزاده خبرنگار حوزه کتاب
@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی بی رضا (ع) نمیچسبد...
عن إبراهيمَ بنِ العبّاسِ:
ما رَأيتُ أبا الحَسَنِ الرّضا عليه السلام جَفا أحَدا بِكَلِمَةٍ قَطُّ وَ لا رَأيتُهُ قَطَعَ عَلى أحَدٍ كَلامَهُ حَتَّى يَفرُغَ مِنهُ، وَ ما رَدَّ أحَدا عَن حاجَةٍ يَقدِرُ عَلَيها وَ لا حَدَّ رِجلَهُ بَينَ يَدَي جَليسٍ لَهُ قَطُّ وَ لا اتَّكى بَينَ يَدَي جَليسٍ لَهُ قَطُّ ، وَ لا رَأيتُهُ شَتَمَ أحَدا مِن مَواليهِ وَ مَماليكِهِ قَطُّ، وَ لا رَأيتُهُ تَفَلَ وَ لا رَأيتُهُ يُقَهقِهُ في ضِحكِهِ قَطُّ ، بَل كانَ ضِحكُهُ التَّبَسُّمُ، وَ كانَ إذا خَلا وَ نَصَبَ مائِدَتَهُ أجلَسَ مَعَهُ عَلى مائِدَتِهِ مَماليكَهُ وَ مَواليهِ حَتَّى البَوّابَ السّائِسَ
ابراهيم بن عباس می گوید:
هرگز نديدم كه امام رضا عليه السلام به كسى سخن تندى بگويد، و يا پيش از آن كه كسى سخنش تمام شود سخن او را قطع كند. اگر مى توانست حاجت كسى را برآورد، هرگز او را دست خالى برنمى گرداند؛ هيچ گاه در برابر كسى پاى خود را دراز نمى كرد، و چنانچه كسى در حضور او نشسته بود، تكيه نمى كرد. هرگز نديدم كه به يكى از غلامان و خدمتكارانش ناسزا بگويد؛ هرگز نديدم كه آب دهان بيندازد، و يا هنگام خنديدن قهقهه سر دهد، بلكه خنده اش تبسّم بود. هرگاه سفره اش را پهن مى كرد غلامان و خدمتكاران خود و حتى دربان [و] مِهتر اسبان را با خود سر سفره مى نشاند.
عيون أخبار الرضا
#امام_رضا علیه السلام
@aeshraq
ما رَأيتُ أبا الحَسَنِ الرّضا عليه السلام جَفا أحَدا بِكَلِمَةٍ قَطُّ وَ لا رَأيتُهُ قَطَعَ عَلى أحَدٍ كَلامَهُ حَتَّى يَفرُغَ مِنهُ، وَ ما رَدَّ أحَدا عَن حاجَةٍ يَقدِرُ عَلَيها وَ لا حَدَّ رِجلَهُ بَينَ يَدَي جَليسٍ لَهُ قَطُّ وَ لا اتَّكى بَينَ يَدَي جَليسٍ لَهُ قَطُّ ، وَ لا رَأيتُهُ شَتَمَ أحَدا مِن مَواليهِ وَ مَماليكِهِ قَطُّ، وَ لا رَأيتُهُ تَفَلَ وَ لا رَأيتُهُ يُقَهقِهُ في ضِحكِهِ قَطُّ ، بَل كانَ ضِحكُهُ التَّبَسُّمُ، وَ كانَ إذا خَلا وَ نَصَبَ مائِدَتَهُ أجلَسَ مَعَهُ عَلى مائِدَتِهِ مَماليكَهُ وَ مَواليهِ حَتَّى البَوّابَ السّائِسَ
ابراهيم بن عباس می گوید:
هرگز نديدم كه امام رضا عليه السلام به كسى سخن تندى بگويد، و يا پيش از آن كه كسى سخنش تمام شود سخن او را قطع كند. اگر مى توانست حاجت كسى را برآورد، هرگز او را دست خالى برنمى گرداند؛ هيچ گاه در برابر كسى پاى خود را دراز نمى كرد، و چنانچه كسى در حضور او نشسته بود، تكيه نمى كرد. هرگز نديدم كه به يكى از غلامان و خدمتكارانش ناسزا بگويد؛ هرگز نديدم كه آب دهان بيندازد، و يا هنگام خنديدن قهقهه سر دهد، بلكه خنده اش تبسّم بود. هرگاه سفره اش را پهن مى كرد غلامان و خدمتكاران خود و حتى دربان [و] مِهتر اسبان را با خود سر سفره مى نشاند.
عيون أخبار الرضا
#امام_رضا علیه السلام
@aeshraq