واقعیت این است که ما هیچ چیز نداریم، جز اینکه بگوییم: خدایا! تو به خودت نگاه کردی و به ما دادی؛ حالا هم به خودت نگاه کن و ادامه بده!
در کلام معصوم است که: خدایا تو هیچ وقت به خاطر استحقاق به ما ندادهای که حالا به خاطر بدیِ ما، بخواهی پس بگیری.
مرحوم #علی_صفایی
@aeshraq
در کلام معصوم است که: خدایا تو هیچ وقت به خاطر استحقاق به ما ندادهای که حالا به خاطر بدیِ ما، بخواهی پس بگیری.
مرحوم #علی_صفایی
@aeshraq
شنیدم که روزی خسرو به تماشای صحرا بیرون شد. باغبانی را دید. مردی پیرِ سالخورده، که در اُخرَیاتِ مراتبِ پیری درخت انجیر مینشاند!
خسرو گفت: ای پیر! درختی که تو امروز نشانی، میوهٔ آن کجا توانی خورد؟! پیر گفت: «دیگران نشاندند و ما خوردیم، ما بنشانیم تا دیگران خورند» چنانکه روشندلان گفتهاند:
بكاشتند و بخوردیم و کاشتیم و خورند
چو بنگری، همه برزیگران يکدگریم...
#مرزباننامه
@aeshraq
خسرو گفت: ای پیر! درختی که تو امروز نشانی، میوهٔ آن کجا توانی خورد؟! پیر گفت: «دیگران نشاندند و ما خوردیم، ما بنشانیم تا دیگران خورند» چنانکه روشندلان گفتهاند:
بكاشتند و بخوردیم و کاشتیم و خورند
چو بنگری، همه برزیگران يکدگریم...
#مرزباننامه
@aeshraq
شاعری به نام نجاشی از شاعران و مداحان امیرالمؤمنین؛ کسی که در جنگ صفین بهترین شعرها را در تحریض و تشویق مردم در مقابل معاویه سروده و از علاقه مندان امیرالمؤمنین و در حزب ایشان است و از لحاظ اخلاص و ولایتپذیری و سوابق، کارش مشهور است، در روز ماه رمضان مشروب خورد!
وقتی امیرالمؤمنین مطلع شد، فرمود حد شراب معلوم است؛ او را بیاورید تا حد جاری شود. امیرالمؤمنین در مقابل چشم مردم او را حد شراب زد؛ ۸۰ ضربه شلاق.
خانواده و قبیله او پیش امیرالمؤمنین آمدند و گفتند: یا امیرالمومنین! تو ما را بی آبرو کردی. اینکه جزو جماعت تو بود. جزو دوستان تو بود. - به تعبیر امروز- جزو جناح تو بود.
فرمود: من کاری نکردم؛ مسلمانی تخلفی کرد و حدی از حدود الهی بر او واجب شد و من آن حد را به جا آوردم.
البته نجاشی بعد از آنکه آن شلاق را از علی خورد، گفت حالا که اینطور است، بعد از این میروم برای معاویه شعر میگویم. بلند شد از کنار امیرالمؤمنین رفت و به اردوگاه معاویه ملحق شد. امیرالمؤمنین هم نفرمود نجاشی از دست ما رفت و حیف شد؛ او را نگه داریم؛ نه. رفت که رفت... منطق و روش امیرالمؤمنین اینها بود.
#انسان_۲۵۰_ساله
#سید_علی_خامنه_ای
@aeshraq
وقتی امیرالمؤمنین مطلع شد، فرمود حد شراب معلوم است؛ او را بیاورید تا حد جاری شود. امیرالمؤمنین در مقابل چشم مردم او را حد شراب زد؛ ۸۰ ضربه شلاق.
خانواده و قبیله او پیش امیرالمؤمنین آمدند و گفتند: یا امیرالمومنین! تو ما را بی آبرو کردی. اینکه جزو جماعت تو بود. جزو دوستان تو بود. - به تعبیر امروز- جزو جناح تو بود.
فرمود: من کاری نکردم؛ مسلمانی تخلفی کرد و حدی از حدود الهی بر او واجب شد و من آن حد را به جا آوردم.
البته نجاشی بعد از آنکه آن شلاق را از علی خورد، گفت حالا که اینطور است، بعد از این میروم برای معاویه شعر میگویم. بلند شد از کنار امیرالمؤمنین رفت و به اردوگاه معاویه ملحق شد. امیرالمؤمنین هم نفرمود نجاشی از دست ما رفت و حیف شد؛ او را نگه داریم؛ نه. رفت که رفت... منطق و روش امیرالمؤمنین اینها بود.
#انسان_۲۵۰_ساله
#سید_علی_خامنه_ای
@aeshraq
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللّٰهِ، أَنْتَ أَوَّلُ مَظْلُومٍ، وَ أَوَّلُ مَنْ غُصِبَ حَقُّهُ، صَبَرْتَ وَ احْتَسَبْتَ حَتَّىٰ أَتَاكَ الْيَقِين...
قبر را که با خاک پُر کردی،
موضع آن را پنهان کن.
هوا که روشن شد؛
نعش و جسمی را
پشت ناقه بگذار و بگو:
تا به سمت مدینه ببرند
مبادا دشمن و خوارج
بدانند که پدرت
در کجا مدفون است!
_ همینطور هم شد.
شبانه و مخفیانه تشییع شد؛
درست مانند معشوقهاش...
#امیرغریبانعلیعلیهالسلام
منتهیالآمال، صفحه۲۴۵
موضع آن را پنهان کن.
هوا که روشن شد؛
نعش و جسمی را
پشت ناقه بگذار و بگو:
تا به سمت مدینه ببرند
مبادا دشمن و خوارج
بدانند که پدرت
در کجا مدفون است!
_ همینطور هم شد.
شبانه و مخفیانه تشییع شد؛
درست مانند معشوقهاش...
#امیرغریبانعلیعلیهالسلام
منتهیالآمال، صفحه۲۴۵
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🇮🇷 پرچمات زمین نمیماند...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتوگوی منتشر نشده از شهید زاهدی
خدا رو شکر میکنیم از وقتی دست چپ و راستمان را فهمیدیم، خدا لطف کرد سرباز امام خمینی(ره) بودیم و هستیم و تا آخر هم انشاءالله سرباز حضرت آقا هستیم.
خدا رو شکر میکنیم از وقتی دست چپ و راستمان را فهمیدیم، خدا لطف کرد سرباز امام خمینی(ره) بودیم و هستیم و تا آخر هم انشاءالله سرباز حضرت آقا هستیم.
در مورد حیوانات حساس بود،
و میفرمود:
به صورت حیوانات ضربه نزنید،
و به آنها بد و بیراه نگویید!
سرور کائنات، علی علیهالسلام
#من_لا_یحضره_الفقیه ج ۲ ص۲۸۷
@aeshraq
و میفرمود:
به صورت حیوانات ضربه نزنید،
و به آنها بد و بیراه نگویید!
سرور کائنات، علی علیهالسلام
#من_لا_یحضره_الفقیه ج ۲ ص۲۸۷
@aeshraq
امتیاز بنیادین نظام اسلامی در این است که اساس آن، فهم معنوی از زندگی و احساس اخلاقی نسبت به آن است و اصل کلی این نظام عبارت است از: در نظر داشتن همزمان #فرد و #جامعه و تأمین زندگی فردی و اجتماعی به صورت متوازن. پس نه فرد اساس قانونگذاری و حکومت است و نه پیکره بزرگ اجتماعی...
#فلسفه_ما
#سید_محمد_باقر_صدر
@aeshraq
#فلسفه_ما
#سید_محمد_باقر_صدر
@aeshraq
نبرد جمل هنوز شروع نشده بود.
قرآن را در دست گرفت
خطاب به یاران فرمود:
چه کسی حاضر است
این قرآن را بگیرد
و سراغ این جماعت برود
و آنان را به کتاب خدا
و سنت رسولالله دعوت کند؟!
البته این را بگویم که؛ او
در این راه کشته خواهد شد!
و پاداش او بهشت است.
جوانی به نام "مسلم" داوطلب شد.
چون نوجوان بود، حضرت به او فرمود:
به جای خود بازگرد.
بار دوم درخواست خود را تکرار کرد.
باز همان جوان داوطلب شد،
و بار سوم نیز فقط او پاسخ مثبت داد.
به او فرمود:
متوجه باش که حتماً کشته خواهی شد!
و به سوی ما باز نخواهیگشت.
مسلم پذیرفت و قرآن را
روی دست گرفت،
و به صف دشمن نزدیک شد.
به او حتی فرصت سخنگفتن ندادند،
و بلافاصله او را تیرباران کردند.
وقتی او را غرق در خون آوردند؛
فرمود:
خداوند دل این جوان را
از نور ایمان لبریز کرده بود!
از کشتن او نگران بودم،
و شکی نیست که این قوم
بعد از کشتن او،
روی رستگاری را نمیبینند.
و بعد فرمود:
الله اکبر!
اکنون جنگ جایز است، حمله کنید.
#کنز_العمال ج ۱۱، ص ۲۸۹
@aeshraq
قرآن را در دست گرفت
خطاب به یاران فرمود:
چه کسی حاضر است
این قرآن را بگیرد
و سراغ این جماعت برود
و آنان را به کتاب خدا
و سنت رسولالله دعوت کند؟!
البته این را بگویم که؛ او
در این راه کشته خواهد شد!
و پاداش او بهشت است.
جوانی به نام "مسلم" داوطلب شد.
چون نوجوان بود، حضرت به او فرمود:
به جای خود بازگرد.
بار دوم درخواست خود را تکرار کرد.
باز همان جوان داوطلب شد،
و بار سوم نیز فقط او پاسخ مثبت داد.
به او فرمود:
متوجه باش که حتماً کشته خواهی شد!
و به سوی ما باز نخواهیگشت.
مسلم پذیرفت و قرآن را
روی دست گرفت،
و به صف دشمن نزدیک شد.
به او حتی فرصت سخنگفتن ندادند،
و بلافاصله او را تیرباران کردند.
وقتی او را غرق در خون آوردند؛
فرمود:
خداوند دل این جوان را
از نور ایمان لبریز کرده بود!
از کشتن او نگران بودم،
و شکی نیست که این قوم
بعد از کشتن او،
روی رستگاری را نمیبینند.
و بعد فرمود:
الله اکبر!
اکنون جنگ جایز است، حمله کنید.
#کنز_العمال ج ۱۱، ص ۲۸۹
@aeshraq