Forwarded from طنز تلخ تاریخ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرکه شود صید عشق، کی شود او صید مرگ
چون سپرش مه بود، کی رسدش زخم تیر
جمله جان های پاک، گشته اسیران خاک
عشق فروریخت زر، تا برهاند اسیر
قسمتی از غزل ۱۱۲۹ مولانا، از آهنگ «عاشقانهها»، کنسرت بزرگداشت مولانا در یونسکو با صدای وحید تاج و آهنگسازی آرش فولادوند..
@tanz_talkh_tarikh طنز تلخ تاریخ
چون سپرش مه بود، کی رسدش زخم تیر
جمله جان های پاک، گشته اسیران خاک
عشق فروریخت زر، تا برهاند اسیر
قسمتی از غزل ۱۱۲۹ مولانا، از آهنگ «عاشقانهها»، کنسرت بزرگداشت مولانا در یونسکو با صدای وحید تاج و آهنگسازی آرش فولادوند..
@tanz_talkh_tarikh طنز تلخ تاریخ
❤2
Forwarded from M. Shourian
طنز تلخ تاریخ
هرکه شود صید عشق، کی شود او صید مرگ چون سپرش مه بود، کی رسدش زخم تیر جمله جان های پاک، گشته اسیران خاک عشق فروریخت زر، تا برهاند اسیر قسمتی از غزل ۱۱۲۹ مولانا، از آهنگ «عاشقانهها»، کنسرت بزرگداشت مولانا در یونسکو با صدای وحید تاج و آهنگسازی آرش فولادوند..…
افتخار می کنیم به ادبیات و فرهنگ غنی کشورمان ❤️🌹
❤1
خرید و آزادسازی اراضی کشاورزی: راهکاری استراتژیک برای مقابله با تنش آبی در ایران
✍️ مجتبی شوریان
عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
ایران به عنوان کشوری خشک با میانگین بارش سالانه حدود ۲۵۰ میلیمتر، یکی از آسیبپذیرترین کشورهای جهان در برابر بحران آب است. بر اساس گزارشهای سازمان ملل متحد، ایران در رتبه ۱۴ جهانی از نظر تنش آبی قرار دارد و بیش از ۸۵ درصد مناطق کشور با درجاتی از کمبود آب مواجه هستند. این بحران نه تنها زندگی شهری و صنعتی را تهدید میکند، بلکه بخش کشاورزی – که ۸۰ تا ۹۰ درصد منابع آبی کشور را مصرف میکند – را به چالش کشیده است. کشاورزی سنتی، با الگوهای کشت ناکارآمد مانند برنجکاری در مناطق خشک، منجر به هدررفت گسترده آب شده و بهرهوری پایین (کمتر از ۱ کیلوگرم محصول به ازای هر مترمکعب آب در برخی موارد) را به همراه دارد و هیچ گونه توجیه اقتصادی، زیستمحیطی و اجتماعی ندارد.
خرید و آزادسازی اراضی کشاورزی، به ویژه اراضی کمبازده، یک راهکار استراتژیک برای حل بحران تنش آبی در ایران است. این رویکرد نه تنها مصرف آب را کاهش میدهد، بلکه امکان بازگرداندن زمینها به اکوسیستمهای طبیعی و احیای آبخوانها و تغییر پارادایم کشاورزی به سمت کشاورزی پایدار را فراهم میکند. ایران دارای حدود ۱۷.۳۸ میلیون هکتار اراضی کشاورزی است که ۸۹ درصد آن را اراضی زراعی و ۱۱ درصد را باغها تشکیل میدهد. با این حال، بیش از ۷۰ درصد این اراضی مساحتی کمتر از ۵ هکتار دارند و به عنوان "کمبازده" طبقهبندی میشوند و بهرهوری اقتصادی و آبی آنها پایین است. این اراضی اغلب در مناطق شیبدار، شور یا با دسترسی محدود به آب قرار دارند و حدود ۹۰ درصد منابع آبی کشاورزی را بدون بازدهی متناسب مصرف میکنند. اراضی کمبازده نه تنها عامل اصلی تنش آبی هستند، بلکه به فرونشست زمین (تا ۳۰ سانتیمتر در سال در برخی دشتها) و آلودگی منابع آب زیرزمینی منجر شدهاند. بر اساس داده های مرکز آمار ایران، در ۱۰ سال آینده، ۹۰ درصد اراضی به زیر ۳ هکتار خواهند رسید که این روند، امنیت غذایی را نیز تهدید میکند. بنابراین، آزادسازی این اراضی میتواند سالانه میلیونها مترمکعب آب صرفهجویی کند (بعنوان مثال هر هکتار اراضی کمبازده دیم حدود ۳۰۰۰ مترمکعب آب مصرف میکند).
مزایای خرید و آزادسازی اراضی کشاورزی کم بازده موارد ذیل هستند:
۱. صرفهجویی در منابع آبی
آزادسازی اراضی کمبازده کشاورزی تا حدود ۳۰% از اراضی تحت کشت میتواند مصرف آب کشاورزی را تا ۳۰% کاهش دهد. اگر مصرف فعلی آب در بخش کشاورزی را 75 میلیارد متر مکعب در نظر بگیریم در اثر این آزادسازی مصرف آب به حدود 50 میلیارد متر مکعب خواهد رسید که با اهداف نقشه راه آب کشور نیز سازگار است.
۲. حفاظت محیط زیستی و احیای اکوسیستم
بازگرداندن اراضی آزاد شده به طبیعت و رهاسازی آب صرفه جویی در اکوسیستم و آبخوان نه جابجایی آن برای مصارف دیگر، فرسایش خاک را کاهش داده، تنوع زیستی را افزایش داده و منجر به احیای آبخوانها و کاهش فرونشست خواهد شد. این آزادسازی میتواند به احیای تالابها و دریاچه ها کمک کند. همچنین، این رویکرد به کاهش انتشار گازهای گلخانهای (از طریق کشاورزی ناکارآمد) کمک میکند.
۳. حمایت اقتصادی از کشاورزان و امنیت غذایی
خرید اراضی با قیمت منصفانه و حمایت از کشاورزان، آنها را به سمت مشاغل همراستا با توسعه پایدار (مانند گردشگری اکوتوریسم یا فرآوری محصولات) هدایت میکند. در بلندمدت، تمرکز تولید روی اراضی پربازده بهرهوری را افزایش داده و برنامه ریزی برای امنیت غذایی را نیز تسهیل مینماید.
* چالشها و ارزیابی ریسکها
هرچند این راهکار بسیار مؤثر است، اما چالشهای جدی برای اجرای آن وجود دارد:
۱. مسائل اقتصادی و مالی
هزینه خرید اراضی، بزرگترین مانع است. بودجه دولت محدود است و تأمین مالی از طریق اوراق یا صندوقهای بینالمللی ضروری است.
۲. مقاومت اجتماعی و حقوقی
کشاورزان ممکن است مقاومت کنند، زیرا کشاورزی منبع درآمد اصلی آنهاست.
۳. ریسکهای اجرایی
عدم نظارت میتواند به دلالی زمین منجر شود، همانند آنچه در طرحهای تغییر کاربری اراضی رخ داده است.
در یک ارزیابی کلی مزایای این راهکار (صرفهجویی ۲۰-۳۰ درصدی در مصرف آب) بر چالشهای آن (هزینه بالا و مشکلات اجرا) مشروط به اجرای تدریجی و مشارکتی با توجه به شرایط بحرانی آب در ایران غلبه دارد.
https://t.iss.one/Water_Pulse/36
✍️ مجتبی شوریان
عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
ایران به عنوان کشوری خشک با میانگین بارش سالانه حدود ۲۵۰ میلیمتر، یکی از آسیبپذیرترین کشورهای جهان در برابر بحران آب است. بر اساس گزارشهای سازمان ملل متحد، ایران در رتبه ۱۴ جهانی از نظر تنش آبی قرار دارد و بیش از ۸۵ درصد مناطق کشور با درجاتی از کمبود آب مواجه هستند. این بحران نه تنها زندگی شهری و صنعتی را تهدید میکند، بلکه بخش کشاورزی – که ۸۰ تا ۹۰ درصد منابع آبی کشور را مصرف میکند – را به چالش کشیده است. کشاورزی سنتی، با الگوهای کشت ناکارآمد مانند برنجکاری در مناطق خشک، منجر به هدررفت گسترده آب شده و بهرهوری پایین (کمتر از ۱ کیلوگرم محصول به ازای هر مترمکعب آب در برخی موارد) را به همراه دارد و هیچ گونه توجیه اقتصادی، زیستمحیطی و اجتماعی ندارد.
خرید و آزادسازی اراضی کشاورزی، به ویژه اراضی کمبازده، یک راهکار استراتژیک برای حل بحران تنش آبی در ایران است. این رویکرد نه تنها مصرف آب را کاهش میدهد، بلکه امکان بازگرداندن زمینها به اکوسیستمهای طبیعی و احیای آبخوانها و تغییر پارادایم کشاورزی به سمت کشاورزی پایدار را فراهم میکند. ایران دارای حدود ۱۷.۳۸ میلیون هکتار اراضی کشاورزی است که ۸۹ درصد آن را اراضی زراعی و ۱۱ درصد را باغها تشکیل میدهد. با این حال، بیش از ۷۰ درصد این اراضی مساحتی کمتر از ۵ هکتار دارند و به عنوان "کمبازده" طبقهبندی میشوند و بهرهوری اقتصادی و آبی آنها پایین است. این اراضی اغلب در مناطق شیبدار، شور یا با دسترسی محدود به آب قرار دارند و حدود ۹۰ درصد منابع آبی کشاورزی را بدون بازدهی متناسب مصرف میکنند. اراضی کمبازده نه تنها عامل اصلی تنش آبی هستند، بلکه به فرونشست زمین (تا ۳۰ سانتیمتر در سال در برخی دشتها) و آلودگی منابع آب زیرزمینی منجر شدهاند. بر اساس داده های مرکز آمار ایران، در ۱۰ سال آینده، ۹۰ درصد اراضی به زیر ۳ هکتار خواهند رسید که این روند، امنیت غذایی را نیز تهدید میکند. بنابراین، آزادسازی این اراضی میتواند سالانه میلیونها مترمکعب آب صرفهجویی کند (بعنوان مثال هر هکتار اراضی کمبازده دیم حدود ۳۰۰۰ مترمکعب آب مصرف میکند).
مزایای خرید و آزادسازی اراضی کشاورزی کم بازده موارد ذیل هستند:
۱. صرفهجویی در منابع آبی
آزادسازی اراضی کمبازده کشاورزی تا حدود ۳۰% از اراضی تحت کشت میتواند مصرف آب کشاورزی را تا ۳۰% کاهش دهد. اگر مصرف فعلی آب در بخش کشاورزی را 75 میلیارد متر مکعب در نظر بگیریم در اثر این آزادسازی مصرف آب به حدود 50 میلیارد متر مکعب خواهد رسید که با اهداف نقشه راه آب کشور نیز سازگار است.
۲. حفاظت محیط زیستی و احیای اکوسیستم
بازگرداندن اراضی آزاد شده به طبیعت و رهاسازی آب صرفه جویی در اکوسیستم و آبخوان نه جابجایی آن برای مصارف دیگر، فرسایش خاک را کاهش داده، تنوع زیستی را افزایش داده و منجر به احیای آبخوانها و کاهش فرونشست خواهد شد. این آزادسازی میتواند به احیای تالابها و دریاچه ها کمک کند. همچنین، این رویکرد به کاهش انتشار گازهای گلخانهای (از طریق کشاورزی ناکارآمد) کمک میکند.
۳. حمایت اقتصادی از کشاورزان و امنیت غذایی
خرید اراضی با قیمت منصفانه و حمایت از کشاورزان، آنها را به سمت مشاغل همراستا با توسعه پایدار (مانند گردشگری اکوتوریسم یا فرآوری محصولات) هدایت میکند. در بلندمدت، تمرکز تولید روی اراضی پربازده بهرهوری را افزایش داده و برنامه ریزی برای امنیت غذایی را نیز تسهیل مینماید.
* چالشها و ارزیابی ریسکها
هرچند این راهکار بسیار مؤثر است، اما چالشهای جدی برای اجرای آن وجود دارد:
۱. مسائل اقتصادی و مالی
هزینه خرید اراضی، بزرگترین مانع است. بودجه دولت محدود است و تأمین مالی از طریق اوراق یا صندوقهای بینالمللی ضروری است.
۲. مقاومت اجتماعی و حقوقی
کشاورزان ممکن است مقاومت کنند، زیرا کشاورزی منبع درآمد اصلی آنهاست.
۳. ریسکهای اجرایی
عدم نظارت میتواند به دلالی زمین منجر شود، همانند آنچه در طرحهای تغییر کاربری اراضی رخ داده است.
در یک ارزیابی کلی مزایای این راهکار (صرفهجویی ۲۰-۳۰ درصدی در مصرف آب) بر چالشهای آن (هزینه بالا و مشکلات اجرا) مشروط به اجرای تدریجی و مشارکتی با توجه به شرایط بحرانی آب در ایران غلبه دارد.
https://t.iss.one/Water_Pulse/36
Telegram
پالس آب
خرید و آزادسازی اراضی کشاورزی: راهکاری استراتژیک برای مقابله با تنش آبی در ایران
✍️ مجتبی شوریان
عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
ایران به عنوان کشوری خشک با میانگین بارش سالانه حدود ۲۵۰ میلیمتر، یکی از آسیبپذیرترین کشورهای جهان در برابر بحران آب است.…
✍️ مجتبی شوریان
عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
ایران به عنوان کشوری خشک با میانگین بارش سالانه حدود ۲۵۰ میلیمتر، یکی از آسیبپذیرترین کشورهای جهان در برابر بحران آب است.…
* برآورد هزینه طرح
برای آزادسازی سالانه ۳ درصد از اراضی کشاورزی به مدت ۱۰ سال که منجر به آزادسازی ۳۰% از اراضی کشاورزی کشور شود، اگر مساحت کل اراضی را ۱۷ میلیون هکتار فرض کنیم و قیمت متوسط هر هکتار اراضی کمبازده را ۳۰۰ میلیون تومان میانگین در نظر بگیریم، هر سال حدود ۵۲۰ هزار هکتار زمین بایستی خریداری و آزادسازی شود که هزینه سالانه ای در حدود ۱۵۶ هزار میلیارد تومان خواهد داشت که برای ۱۰ سال متوالی بدون در نظر گرفتن تورم رقمی معادل ۱.۵ میلیون میلیارد تومان خواهد شد. با درنظرگیری نرخ تورم ۳۰% این رقم برای ۱۰ سال به بودجه ای در حدود ۳ میلیون میلیارد تومان نیاز خواهد داشت که دولت بایستی برای تأمین آن برنامه ریزی لازم را داشته باشد.
خرید و آزادسازی اراضی کشاورزی کمبازده، بیش از یک راهکار فنی، یک پارادایم تغییر در مدیریت منابع است. با صرفهجویی عظیم آب، حفاظت محیط زیست و حمایت از کشاورزان، این طرح میتواند تنش آبی را تا ۳۰ درصد در دهه آینده کاهش دهد. با این حال، موفقیت آن به سیاستگذاری قوی، جبران عادلانه و نظارت دقیق بستگی دارد. دولت باید فوراً لایحهای برای اجرای آزمایشی در استانهای فوق بحرانی (مانند اصفهان و خراسان رضوی) تدوین کند. این رویکرد در شرایطی که وضعیت منابع آبی ایران به نقطه بی بازگشت نزدیک است نه تنها بحران را مدیریت میکند، بلکه ایران را به سمت کشاورزی هوشمند و پایدار که گامی ضروری برای نسلهای آینده است سوق میدهد.
https://t.iss.one/Water_Pulse/36
برای آزادسازی سالانه ۳ درصد از اراضی کشاورزی به مدت ۱۰ سال که منجر به آزادسازی ۳۰% از اراضی کشاورزی کشور شود، اگر مساحت کل اراضی را ۱۷ میلیون هکتار فرض کنیم و قیمت متوسط هر هکتار اراضی کمبازده را ۳۰۰ میلیون تومان میانگین در نظر بگیریم، هر سال حدود ۵۲۰ هزار هکتار زمین بایستی خریداری و آزادسازی شود که هزینه سالانه ای در حدود ۱۵۶ هزار میلیارد تومان خواهد داشت که برای ۱۰ سال متوالی بدون در نظر گرفتن تورم رقمی معادل ۱.۵ میلیون میلیارد تومان خواهد شد. با درنظرگیری نرخ تورم ۳۰% این رقم برای ۱۰ سال به بودجه ای در حدود ۳ میلیون میلیارد تومان نیاز خواهد داشت که دولت بایستی برای تأمین آن برنامه ریزی لازم را داشته باشد.
خرید و آزادسازی اراضی کشاورزی کمبازده، بیش از یک راهکار فنی، یک پارادایم تغییر در مدیریت منابع است. با صرفهجویی عظیم آب، حفاظت محیط زیست و حمایت از کشاورزان، این طرح میتواند تنش آبی را تا ۳۰ درصد در دهه آینده کاهش دهد. با این حال، موفقیت آن به سیاستگذاری قوی، جبران عادلانه و نظارت دقیق بستگی دارد. دولت باید فوراً لایحهای برای اجرای آزمایشی در استانهای فوق بحرانی (مانند اصفهان و خراسان رضوی) تدوین کند. این رویکرد در شرایطی که وضعیت منابع آبی ایران به نقطه بی بازگشت نزدیک است نه تنها بحران را مدیریت میکند، بلکه ایران را به سمت کشاورزی هوشمند و پایدار که گامی ضروری برای نسلهای آینده است سوق میدهد.
https://t.iss.one/Water_Pulse/36
Telegram
پالس آب
خرید و آزادسازی اراضی کشاورزی: راهکاری استراتژیک برای مقابله با تنش آبی در ایران
✍️ مجتبی شوریان
عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
ایران به عنوان کشوری خشک با میانگین بارش سالانه حدود ۲۵۰ میلیمتر، یکی از آسیبپذیرترین کشورهای جهان در برابر بحران آب است.…
✍️ مجتبی شوریان
عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
ایران به عنوان کشوری خشک با میانگین بارش سالانه حدود ۲۵۰ میلیمتر، یکی از آسیبپذیرترین کشورهای جهان در برابر بحران آب است.…
Forwarded from IRCOLD_ClimateChange
کمیته تخصصی تغییر اقلیم IRCOLD برگزار می کند:
هشتمین وبینار علمی:
برنامهریزی کلان منابع آب: چالشها و راهکارهای پایدار
با نگرشی بر برنامههای آب در دولت چهاردهم
ارائه دهنده:
آقای دکتر عیسی بزرگ زاده
مدیرکل دفتر برنامه ریزی کلان منابع آب و تلفیق بودجه شرکت مدیریت منابع آب ایران
سخنگوی صنعت آب کشور
زمان برگزاری:
چهارشنبه 23 مهر 1404، ساعت 14:00
آدرس وبینار:
https://www.skyroom.online/ch/wrm/ircold
شرکت در وبینار برای کلیه علاقمندان آزاد است.
کانال تغییر اقلیم کمیته ملی سدهای بزرگ ایران:
https://t.iss.one/IRCOLD_ClimateChange
هشتمین وبینار علمی:
برنامهریزی کلان منابع آب: چالشها و راهکارهای پایدار
با نگرشی بر برنامههای آب در دولت چهاردهم
ارائه دهنده:
آقای دکتر عیسی بزرگ زاده
مدیرکل دفتر برنامه ریزی کلان منابع آب و تلفیق بودجه شرکت مدیریت منابع آب ایران
سخنگوی صنعت آب کشور
زمان برگزاری:
چهارشنبه 23 مهر 1404، ساعت 14:00
آدرس وبینار:
https://www.skyroom.online/ch/wrm/ircold
شرکت در وبینار برای کلیه علاقمندان آزاد است.
کانال تغییر اقلیم کمیته ملی سدهای بزرگ ایران:
https://t.iss.one/IRCOLD_ClimateChange
❤🔥2❤1🙏1
Forwarded from IRCOLD_ClimateChange
کمیته تخصصی تغییر اقلیم IRCOLD برگزار می کند:
دهمین وبینار علمی:
پایش دریاچه ها و مخازن سدها با استفاده از مأموریت ماهواره ای توپوگرافی آبهای سطحی و اقیانوسها (SWOT)
ارائه دهنده:
آقای دکتر محمد جواد طوریان
عضو هیأت علمی دانشگاه اشتوتگارت آلمان
زمان برگزاری:
چهارشنبه 12 آذر 1404، ساعت 16:30
آدرس وبینار:
https://www.skyroom.online/ch/wrm/ircold
شرکت در وبینار برای کلیه علاقمندان آزاد است.
کانال تغییر اقلیم کمیته ملی سدهای بزرگ ایران:
https://t.iss.one/IRCOLD_ClimateChange
دهمین وبینار علمی:
پایش دریاچه ها و مخازن سدها با استفاده از مأموریت ماهواره ای توپوگرافی آبهای سطحی و اقیانوسها (SWOT)
ارائه دهنده:
آقای دکتر محمد جواد طوریان
عضو هیأت علمی دانشگاه اشتوتگارت آلمان
زمان برگزاری:
چهارشنبه 12 آذر 1404، ساعت 16:30
آدرس وبینار:
https://www.skyroom.online/ch/wrm/ircold
شرکت در وبینار برای کلیه علاقمندان آزاد است.
کانال تغییر اقلیم کمیته ملی سدهای بزرگ ایران:
https://t.iss.one/IRCOLD_ClimateChange
❤1
آزادسازی اراضی کشاورزی و توسعه نیروگاههای خورشیدی کوچکمقیاس راهکاری برای حل بحران منابع آب در ایران
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
ایران به عنوان یکی از کشورهای خشک جهان، با بحران شدید منابع آب روبرو است. این بحران نه تنها به دلیل تغییرات اقلیمی و کاهش بارندگیها تشدید شده، بلکه مدیریت ناکارآمد منابع آب، برداشت بیش از حد از آبهای زیرزمینی و تمرکز بر کشاورزی کمبازده نیز نقش عمدهای در آن ایفا میکنند. کشاورزی در ایران بیش از ۹۰ درصد از منابع آب کشور را مصرف میکند، در حالی که سهم آن در تولید ناخالص داخلی تنها حدود ۱۲ درصد است. این وضعیت منجر به خشک شدن رودخانهها، افت سطح آبهای زیرزمینی، مهاجرت روستاییان و حتی ناآرامیهای اجتماعی شده است. در این میان، یک راهکار پیشنهادی اساسی، آزادسازی اراضی کشاورزی، ارائه تسهیلات برای احداث نیروگاههای خورشیدی کوچکمقیاس و خرید تضمینی برق تولیدی از کشاورزان به عنوان مشوق اقتصادی و معیشت جایگزین است. این رویکرد نه تنها میتواند مصرف آب را کاهش دهد، بلکه به توسعه انرژیهای تجدیدپذیر کمک کرده و درآمد پایداری برای کشاورزان فراهم کند.
بحران آب در ایران ریشه در عوامل متعددی دارد. تغییرات اقلیمی منجر به کاهش ۴۵ درصدی بارندگی نسبت به میانگین بلندمدت شده و ۱۹ استان از ۳۱ استان کشور را در وضعیت بحرانی قرار داده است. با این حال، مدیریت ضعیف منابع آب، اصلیترین عامل است. کشاورزی، به عنوان بزرگترین مصرفکننده آب، حدود ۹۳ درصد از کل مصرف آب کشور (معادل ۸۸.۵ میلیارد مترمکعب در سال) را به خود اختصاص میدهد. این در حالی است که روشهای آبیاری سنتی و کمبازده، مانند آبیاری غرقابی، باعث هدررفت گسترده آب میشود. بر اساس برآوردها، مصرف خالص آب در کشاورزی ایران حدود ۴۲.۴۳ میلیارد مترمکعب در سال است. کشاورزان با کمبود آب مواجه شدهاند که منجر به کاهش تولید، آسیب به معیشت و مهاجرت اجباری از روستاها به شهرها شده است. همچنین، این وضعیت امنیت غذایی کشور را تهدید میکند و میتواند به عنوان یک تهدید امنیت ملی عمل کند. دولت در تلاش برای خودکفایی غذایی، کشاورزی را اولویت داده، اما این سیاست منجر به مصرف بیش از حد آب شده و بحران را تشدید کرده است. بنابراین، نیاز به تغییر الگوی مصرف آب در کشاورزی ضروری است، و آزادسازی اراضی میتواند بخشی از این تغییر باشد.
سیاست بازنشستگی و آزادسازی اراضی کشاورزی می تواند یک راهکار مؤثر و راهگشا برای حل بحران آب در ایران به کار گرفته شود. کشاورزان یا حمایتهای مالی، کل یا بخشی از اراضی تحت کشت را آزاد میکنند. این اراضی میتواند با استفاده از مدلهای ترکیبی مانند آگروولتائیک برای احداث نیروگاههای خورشیدی استفاده شود، بدون اینکه کاملاً از تولید خارج شود. در این راستا دولت بایستی تسهیلات مالی، وامهای کمبهره و تجهیزات یارانهای ارائه دهد تا کشاورزان بتوانند پنلهای خورشیدی (در مقیاس ۱۰-۱۰۰ کیلووات) نصب کنند. همچنین خرید تضمینی برق تولیدی از طرف دولت منبع درآمد پایدار جایگزین برای کشاورزان فراهم میکند. این رویکرد میتواند مصرف آب را به میزان قابل توجهی کاهش دهد، زیرا کشاورزی آببر را با تولید انرژی پاک جایگزین میکند. اگر ۱۰ درصد از اراضی کشاورزی (که حدود ۱۸ میلیون هکتار است) آزاد شود، میتواند مصرف آب را تا ۸-۹ میلیارد مترمکعب کاهش دهد، که این میزان میتواند کل نیازهای آبی شهری و توسعه صنعتی را پوشش دهد.
همچنین توسعه تولید انرژی تجدیدپذیر از دیگر مزایای این سیاست ترکیبی در بخش آب و برق است. ایران پتانسیل بالایی در تولید انرژی خورشیدی دارد. میانگین تابش خورشیدی در کشور ۱۸۰۰-۲۲۰۰ کیلوواتساعت بر مترمربع در سال است، که بالاتر از میانگین جهانی است. با وجود ظرفیت فعلی کم (حدود ۸۰۰ مگاوات تا سال ۲۰۲۵)، دولت مجوزهایی برای ۱۰۰ گیگاوات پروژه خورشیدی صادر کرده است. تبدیل اراضی کشاورزی به خورشیدی میتواند این ظرفیت را افزایش دهد و به کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی کمک کند. این راهکار انتشار گازهای گلخانهای را نیز کاهش میدهد و میتواند با مدل آگروولتائیک (ترکیب کشت کشاورزی و نصب پنل خورشیدی در بخشی از اراضی) تولید غذا را حفظ کند. مثالهای جهانی نشان میدهد که پنلهای خورشیدی میتوانند سایهای برای محصولات ایجاد کنند و بهرهوری را افزایش دهند.
https://t.iss.one/Water_Pulse/48
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
ایران به عنوان یکی از کشورهای خشک جهان، با بحران شدید منابع آب روبرو است. این بحران نه تنها به دلیل تغییرات اقلیمی و کاهش بارندگیها تشدید شده، بلکه مدیریت ناکارآمد منابع آب، برداشت بیش از حد از آبهای زیرزمینی و تمرکز بر کشاورزی کمبازده نیز نقش عمدهای در آن ایفا میکنند. کشاورزی در ایران بیش از ۹۰ درصد از منابع آب کشور را مصرف میکند، در حالی که سهم آن در تولید ناخالص داخلی تنها حدود ۱۲ درصد است. این وضعیت منجر به خشک شدن رودخانهها، افت سطح آبهای زیرزمینی، مهاجرت روستاییان و حتی ناآرامیهای اجتماعی شده است. در این میان، یک راهکار پیشنهادی اساسی، آزادسازی اراضی کشاورزی، ارائه تسهیلات برای احداث نیروگاههای خورشیدی کوچکمقیاس و خرید تضمینی برق تولیدی از کشاورزان به عنوان مشوق اقتصادی و معیشت جایگزین است. این رویکرد نه تنها میتواند مصرف آب را کاهش دهد، بلکه به توسعه انرژیهای تجدیدپذیر کمک کرده و درآمد پایداری برای کشاورزان فراهم کند.
بحران آب در ایران ریشه در عوامل متعددی دارد. تغییرات اقلیمی منجر به کاهش ۴۵ درصدی بارندگی نسبت به میانگین بلندمدت شده و ۱۹ استان از ۳۱ استان کشور را در وضعیت بحرانی قرار داده است. با این حال، مدیریت ضعیف منابع آب، اصلیترین عامل است. کشاورزی، به عنوان بزرگترین مصرفکننده آب، حدود ۹۳ درصد از کل مصرف آب کشور (معادل ۸۸.۵ میلیارد مترمکعب در سال) را به خود اختصاص میدهد. این در حالی است که روشهای آبیاری سنتی و کمبازده، مانند آبیاری غرقابی، باعث هدررفت گسترده آب میشود. بر اساس برآوردها، مصرف خالص آب در کشاورزی ایران حدود ۴۲.۴۳ میلیارد مترمکعب در سال است. کشاورزان با کمبود آب مواجه شدهاند که منجر به کاهش تولید، آسیب به معیشت و مهاجرت اجباری از روستاها به شهرها شده است. همچنین، این وضعیت امنیت غذایی کشور را تهدید میکند و میتواند به عنوان یک تهدید امنیت ملی عمل کند. دولت در تلاش برای خودکفایی غذایی، کشاورزی را اولویت داده، اما این سیاست منجر به مصرف بیش از حد آب شده و بحران را تشدید کرده است. بنابراین، نیاز به تغییر الگوی مصرف آب در کشاورزی ضروری است، و آزادسازی اراضی میتواند بخشی از این تغییر باشد.
سیاست بازنشستگی و آزادسازی اراضی کشاورزی می تواند یک راهکار مؤثر و راهگشا برای حل بحران آب در ایران به کار گرفته شود. کشاورزان یا حمایتهای مالی، کل یا بخشی از اراضی تحت کشت را آزاد میکنند. این اراضی میتواند با استفاده از مدلهای ترکیبی مانند آگروولتائیک برای احداث نیروگاههای خورشیدی استفاده شود، بدون اینکه کاملاً از تولید خارج شود. در این راستا دولت بایستی تسهیلات مالی، وامهای کمبهره و تجهیزات یارانهای ارائه دهد تا کشاورزان بتوانند پنلهای خورشیدی (در مقیاس ۱۰-۱۰۰ کیلووات) نصب کنند. همچنین خرید تضمینی برق تولیدی از طرف دولت منبع درآمد پایدار جایگزین برای کشاورزان فراهم میکند. این رویکرد میتواند مصرف آب را به میزان قابل توجهی کاهش دهد، زیرا کشاورزی آببر را با تولید انرژی پاک جایگزین میکند. اگر ۱۰ درصد از اراضی کشاورزی (که حدود ۱۸ میلیون هکتار است) آزاد شود، میتواند مصرف آب را تا ۸-۹ میلیارد مترمکعب کاهش دهد، که این میزان میتواند کل نیازهای آبی شهری و توسعه صنعتی را پوشش دهد.
همچنین توسعه تولید انرژی تجدیدپذیر از دیگر مزایای این سیاست ترکیبی در بخش آب و برق است. ایران پتانسیل بالایی در تولید انرژی خورشیدی دارد. میانگین تابش خورشیدی در کشور ۱۸۰۰-۲۲۰۰ کیلوواتساعت بر مترمربع در سال است، که بالاتر از میانگین جهانی است. با وجود ظرفیت فعلی کم (حدود ۸۰۰ مگاوات تا سال ۲۰۲۵)، دولت مجوزهایی برای ۱۰۰ گیگاوات پروژه خورشیدی صادر کرده است. تبدیل اراضی کشاورزی به خورشیدی میتواند این ظرفیت را افزایش دهد و به کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی کمک کند. این راهکار انتشار گازهای گلخانهای را نیز کاهش میدهد و میتواند با مدل آگروولتائیک (ترکیب کشت کشاورزی و نصب پنل خورشیدی در بخشی از اراضی) تولید غذا را حفظ کند. مثالهای جهانی نشان میدهد که پنلهای خورشیدی میتوانند سایهای برای محصولات ایجاد کنند و بهرهوری را افزایش دهند.
https://t.iss.one/Water_Pulse/48
Telegram
پالس آب
آزادسازی اراضی کشاورزی و توسعه نیروگاههای خورشیدی کوچکمقیاس راهکاری برای حل بحران منابع آب در ایران
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
ایران به عنوان یکی از کشورهای خشک جهان، با بحران شدید منابع آب روبرو است. این بحران نه تنها به دلیل تغییرات…
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
ایران به عنوان یکی از کشورهای خشک جهان، با بحران شدید منابع آب روبرو است. این بحران نه تنها به دلیل تغییرات…
❤3
چالشها و موانع
هزینه اولیه احداث نیروگاههای خورشیدی بالا است (حدود ۱۰۰۰ دلار بر کیلووات). تحریمهای بینالمللی، کمبود بودجه و نوسانات ارزی این چالش را تشدید میکند. همچنین، کشاورزان ممکن است نیاز به آموزش فنی داشته باشند. همچنین، گرد و غبار در مناطق خشک میتواند کارایی پنلها را کاهش دهد. در شرایط بحرانی فعلی منابع آب در ایران، قطعاً این راهکار میتواند تحولی اساسی در مدیریت منابع آب و انرژی کشور ایجاد کند، اما نیاز به برنامهریزی دقیق دارد. اجرای پایلوت در استانهای بحرانی مانند اصفهان یا کرمان، در کنار تدوین و تصویب افزایش مشوقهای دولتی، مانند وامهای بدون بهره و آموزش رایگان، ترکیب سیاست با آگروولتائیک برای حفظ تولید غذا و همکاری بینالمللی برای غلبه بر تحریمها میتواند منجر به اجرای موفقیت آمیز این سیاست گردد. با اجرای این رویکرد، نه تنها بحران آب مدیریت میشود، بلکه اقتصاد کشاورزی به سمت اقتصاد سبز نیز حرکت خواهد کرد. این تغییر راهبردی اساسی در وهله اول نیازمند اراده سیاسی قوی و سپس مدیریت مشارکتی با جامعه محلی است تا به موفقیت برسد.
https://t.iss.one/Water_Pulse/48
هزینه اولیه احداث نیروگاههای خورشیدی بالا است (حدود ۱۰۰۰ دلار بر کیلووات). تحریمهای بینالمللی، کمبود بودجه و نوسانات ارزی این چالش را تشدید میکند. همچنین، کشاورزان ممکن است نیاز به آموزش فنی داشته باشند. همچنین، گرد و غبار در مناطق خشک میتواند کارایی پنلها را کاهش دهد. در شرایط بحرانی فعلی منابع آب در ایران، قطعاً این راهکار میتواند تحولی اساسی در مدیریت منابع آب و انرژی کشور ایجاد کند، اما نیاز به برنامهریزی دقیق دارد. اجرای پایلوت در استانهای بحرانی مانند اصفهان یا کرمان، در کنار تدوین و تصویب افزایش مشوقهای دولتی، مانند وامهای بدون بهره و آموزش رایگان، ترکیب سیاست با آگروولتائیک برای حفظ تولید غذا و همکاری بینالمللی برای غلبه بر تحریمها میتواند منجر به اجرای موفقیت آمیز این سیاست گردد. با اجرای این رویکرد، نه تنها بحران آب مدیریت میشود، بلکه اقتصاد کشاورزی به سمت اقتصاد سبز نیز حرکت خواهد کرد. این تغییر راهبردی اساسی در وهله اول نیازمند اراده سیاسی قوی و سپس مدیریت مشارکتی با جامعه محلی است تا به موفقیت برسد.
https://t.iss.one/Water_Pulse/48
Telegram
پالس آب
آزادسازی اراضی کشاورزی و توسعه نیروگاههای خورشیدی کوچکمقیاس راهکاری برای حل بحران منابع آب در ایران
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
ایران به عنوان یکی از کشورهای خشک جهان، با بحران شدید منابع آب روبرو است. این بحران نه تنها به دلیل تغییرات…
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
ایران به عنوان یکی از کشورهای خشک جهان، با بحران شدید منابع آب روبرو است. این بحران نه تنها به دلیل تغییرات…
❤3
اسارت انسان در زنجیرهای نامرئی: جبر زمان، جغرافیا و خانواده
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
در عمق شبهای بیانتهای وجود، جایی که سایههای فلسفه بر دیوارهای ذهن میرقصند، انسان همچون پروانهای اسیر در تار عنکبوت سرنوشت، دست و پا میزند. این مفهوم که انسان اسیر سه جبر است – جبر زمان، جبر جغرافیا و جبر خانواده – نه تنها یک گزاره فلسفی، بلکه یک تراژدی ادبی است که از اعماق تاریخ بشر برمیخیزد. شکسپیر در "هملت" میگوید: "زمان از بند خارج شده"، و این کلام، همچون نگینی بر انگشتر این بحث، نشاندهنده آن است که زندگی ما نه تنها محصول ارادهمان، بلکه بیشتر میوهای از باغی است که بذرهایش را بادهای تصادفی کاشتهاند. آیا انسان میتواند از این زنجیرها رهایی یابد، یا این اسارت، بخشی جداییناپذیر از تراژدی انسانی است؟
جبر زمان: زندانی در ساعتهای تاریخ
زمان، آن رودخانه خروشان که هرکولیتوس آن را "پانتا ری" (همه چیز جریان دارد) نامید، نخستین جبر است که انسان را در آغوش خویش میفشارد. تصور کنید اگر آلبرت اینشتین در قرون وسطی زاده میشد، آیا میتوانست نظریه نسبیت را بپروراند؟ یا اگر لئوناردو دا وینچی در عصر دیجیتال زندگی میکرد، آیا شاهکارهایش فراتر از "مونالیزا" نمیرفت؟ جبر زمان، نه تنها بر دانش و فناوری تأثیر میگذارد، بلکه بر ارزشها، باورها و حتی رویاهای ما سایه میافکند. در دوران جنگهای جهانی، میلیونها استعداد در خاک دفن شدند، در حالی که در عصر رنسانس، شکوفایی هنر و علم، میوههایی شیرین به بار آورد.
از منظر فلسفی، این جبر با مفهوم "دترمینیسم تاریخی" هگل همخوانی دارد؛ جایی که روح جهان (Geist) در گذر زمان تکامل مییابد، اما فرد، تنها مهرهای در این شطرنج کیهانی است. ادبیات نیز این جبر را به تصویر میکشد: در "صد سال تنهایی" گابریل گارسیا مارکز، خانواده بوئندیا اسیر چرخههای تکراری تاریخ میشوند، گویی زمان نه خطی، بلکه دایرهای است که انسان را در خود میچرخاند. اما جوانب منفی این جبر چیست؟ آن، آزادی عمل را محدود میکند؛ تلاش یک نابغه در دوران تاریک، همچون شمعی در طوفان، خاموش میشود. با این حال، جنبه مثبت آن، الهامبخشی است: زمانهای بحران، قهرمانانی چون نلسون ماندلا میسازد که از دل تاریکی، نوری میتابانند. بنابراین، شانس تولد در "زمان مناسب"، بیش از تلاش شخصی، مسیر موفقیت را هموار میکند.
جبر جغرافیا: مرزهای نامرئی خاک
دومین جبر، جغرافیا، همچون دیواری نامرئی، انسان را در قفس مکان محبوس میکند. چرا یک کودک در سیلیکون ولی، با دسترسی به اینترنت پرسرعت و دانشگاههای برتر، شانس بیشتری برای نوآوری دارد تا کودکی در صحرای آفریقا که حتی آب پاکیزه ندارد؟ جرد دایموند در "اسلحهها، میکروبها و فولاد"، این جبر را به عوامل جغرافیایی مانند آب و هوا، منابع طبیعی و موقعیت جغرافیایی نسبت میدهد. تولد در یک کشور توسعهیافته، دریایی از فرصتها میگشاید، در حالی که در مناطق جنگزده یا فقیر، زندگی همچون کشتیای در طوفان، به گل مینشیند.
از دیدگاه ادبی، این جبر در آثار جوزف کنراد، مانند "قلب تاریکی"، نمود مییابد؛ جایی که آفریقا نه تنها مکانی جغرافیایی، بلکه نمادی از اسارت انسان در چنگال محیط است. فلسفه اگزیستانسیالیستی کامو نیز این را تأیید میکند: در "طاعون"، شهر اوران اسیر جغرافیای خود میشود، و انسانها در برابر نیروهای بیرونی، بیقدرتاند. بررسی جوانب نشان میدهد که این جبر، نابرابریهای جهانی را تشدید میکند؛ مهاجرت، تلاشی برای فرار از آن است، اما حتی مهاجران، سایه جغرافیای مبدأ را با خود حمل میکنند. با این وجود، تاریخ مثالهایی چون استیو جابز – فرزند مهاجران سوری – را نشان میدهد که جغرافیا را به چالش کشیدهاند، هرچند این موارد استثنا هستند و بیشتر به شانس بستگی دارند تا اراده محض.
https://t.iss.one/Water_Pulse/50
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
در عمق شبهای بیانتهای وجود، جایی که سایههای فلسفه بر دیوارهای ذهن میرقصند، انسان همچون پروانهای اسیر در تار عنکبوت سرنوشت، دست و پا میزند. این مفهوم که انسان اسیر سه جبر است – جبر زمان، جبر جغرافیا و جبر خانواده – نه تنها یک گزاره فلسفی، بلکه یک تراژدی ادبی است که از اعماق تاریخ بشر برمیخیزد. شکسپیر در "هملت" میگوید: "زمان از بند خارج شده"، و این کلام، همچون نگینی بر انگشتر این بحث، نشاندهنده آن است که زندگی ما نه تنها محصول ارادهمان، بلکه بیشتر میوهای از باغی است که بذرهایش را بادهای تصادفی کاشتهاند. آیا انسان میتواند از این زنجیرها رهایی یابد، یا این اسارت، بخشی جداییناپذیر از تراژدی انسانی است؟
جبر زمان: زندانی در ساعتهای تاریخ
زمان، آن رودخانه خروشان که هرکولیتوس آن را "پانتا ری" (همه چیز جریان دارد) نامید، نخستین جبر است که انسان را در آغوش خویش میفشارد. تصور کنید اگر آلبرت اینشتین در قرون وسطی زاده میشد، آیا میتوانست نظریه نسبیت را بپروراند؟ یا اگر لئوناردو دا وینچی در عصر دیجیتال زندگی میکرد، آیا شاهکارهایش فراتر از "مونالیزا" نمیرفت؟ جبر زمان، نه تنها بر دانش و فناوری تأثیر میگذارد، بلکه بر ارزشها، باورها و حتی رویاهای ما سایه میافکند. در دوران جنگهای جهانی، میلیونها استعداد در خاک دفن شدند، در حالی که در عصر رنسانس، شکوفایی هنر و علم، میوههایی شیرین به بار آورد.
از منظر فلسفی، این جبر با مفهوم "دترمینیسم تاریخی" هگل همخوانی دارد؛ جایی که روح جهان (Geist) در گذر زمان تکامل مییابد، اما فرد، تنها مهرهای در این شطرنج کیهانی است. ادبیات نیز این جبر را به تصویر میکشد: در "صد سال تنهایی" گابریل گارسیا مارکز، خانواده بوئندیا اسیر چرخههای تکراری تاریخ میشوند، گویی زمان نه خطی، بلکه دایرهای است که انسان را در خود میچرخاند. اما جوانب منفی این جبر چیست؟ آن، آزادی عمل را محدود میکند؛ تلاش یک نابغه در دوران تاریک، همچون شمعی در طوفان، خاموش میشود. با این حال، جنبه مثبت آن، الهامبخشی است: زمانهای بحران، قهرمانانی چون نلسون ماندلا میسازد که از دل تاریکی، نوری میتابانند. بنابراین، شانس تولد در "زمان مناسب"، بیش از تلاش شخصی، مسیر موفقیت را هموار میکند.
جبر جغرافیا: مرزهای نامرئی خاک
دومین جبر، جغرافیا، همچون دیواری نامرئی، انسان را در قفس مکان محبوس میکند. چرا یک کودک در سیلیکون ولی، با دسترسی به اینترنت پرسرعت و دانشگاههای برتر، شانس بیشتری برای نوآوری دارد تا کودکی در صحرای آفریقا که حتی آب پاکیزه ندارد؟ جرد دایموند در "اسلحهها، میکروبها و فولاد"، این جبر را به عوامل جغرافیایی مانند آب و هوا، منابع طبیعی و موقعیت جغرافیایی نسبت میدهد. تولد در یک کشور توسعهیافته، دریایی از فرصتها میگشاید، در حالی که در مناطق جنگزده یا فقیر، زندگی همچون کشتیای در طوفان، به گل مینشیند.
از دیدگاه ادبی، این جبر در آثار جوزف کنراد، مانند "قلب تاریکی"، نمود مییابد؛ جایی که آفریقا نه تنها مکانی جغرافیایی، بلکه نمادی از اسارت انسان در چنگال محیط است. فلسفه اگزیستانسیالیستی کامو نیز این را تأیید میکند: در "طاعون"، شهر اوران اسیر جغرافیای خود میشود، و انسانها در برابر نیروهای بیرونی، بیقدرتاند. بررسی جوانب نشان میدهد که این جبر، نابرابریهای جهانی را تشدید میکند؛ مهاجرت، تلاشی برای فرار از آن است، اما حتی مهاجران، سایه جغرافیای مبدأ را با خود حمل میکنند. با این وجود، تاریخ مثالهایی چون استیو جابز – فرزند مهاجران سوری – را نشان میدهد که جغرافیا را به چالش کشیدهاند، هرچند این موارد استثنا هستند و بیشتر به شانس بستگی دارند تا اراده محض.
https://t.iss.one/Water_Pulse/50
Telegram
پالس آب
اسارت انسان در زنجیرهای نامرئی: جبر زمان، جغرافیا و خانواده
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
در عمق شبهای بیانتهای وجود، جایی که سایههای فلسفه بر دیوارهای ذهن میرقصند، انسان همچون پروانهای اسیر در تار عنکبوت سرنوشت، دست و پا میزند.…
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
در عمق شبهای بیانتهای وجود، جایی که سایههای فلسفه بر دیوارهای ذهن میرقصند، انسان همچون پروانهای اسیر در تار عنکبوت سرنوشت، دست و پا میزند.…
جبر خانواده: میراث خون و تربیت
سومین جبر، خانواده، عمیقترین زنجیر است؛ زیرا از لحظه تولد، DNA و فرهنگ خانوادگی، مسیر زندگی را ترسیم میکند. خانوادهای ثروتمند، آموزش عالی، شبکههای اجتماعی و حمایت عاطفی فراهم میآورد، در حالی که خانوادهای فقیر یا ناکارآمد، چرخهای از محرومیت ایجاد میکند. بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، این را "سرمایه فرهنگی" مینامد: میراثی که از والدین به فرزندان منتقل میشود و موفقیت را تعیین میکند.
در ادبیات، این جبر در "آنا کارنینا" تولستوی برجسته است: "همه خانوادههای خوشبخت شبیه هماند، اما خانوادههای بدبخت هر کدام به شیوه خود بدبختاند." فلسفه نیچه نیز با "اراده معطوف به قدرت"، تلاش برای غلبه بر این جبر را پیشنهاد میکند، اما حتی او اذعان دارد که ریشههای خانوادگی، سایهای بلند بر فرد میافکنند. جوانب این جبر پیچیده است: از یک سو، حمایت خانواده میتواند تلاش را تقویت کند، اما از سوی دیگر، خانوادههای سمی، استعدادها را خفه میکنند. روانشناسی مدرن، با مفهوم "ترومای intergenerational"، نشان میدهد که زخمهای والدین، به فرزندان ارث میرسد. با این حال، داستانهایی چون زندگی اپرا وینفری – که از خانوادهای فقیر و پرآشوب برخاست – یادآور میشود که تلاش، گاه میتواند این جبر را بشکند، هرچند چنین مواردی نادر و اغلب با عنصر شانس همراهاند.
شانس در برابر تلاش: رقصی فلسفی میان جبر و آزادی
حال، به هسته بحث میرسیم: آیا موفقیت بیشتر به شانس بستگی دارد تا تلاش؟ فلسفه دترمینیسم لاپلاس، جهان را ماشینی پیشبینیپذیر میبیند که در آن، همه چیز – از زمان تولد تا مرگ – از پیش تعیینشده است. در مقابل، اگزیستانسیالیسم سارتر فریاد میزند: "انسان محکوم به آزادی است"، و تلاش میتواند جبرها را دگرگون کند. اما واقعیت، میانهای است: شانس (تولد در زمان، مکان و خانواده مناسب) بستر را فراهم میکند، و تلاش، ساختمان را میسازد. بدون بستر، ساختمان فرومیریزد.
ادبیات این دوگانگی را در "گتسبی بزرگ" اسکات فیتزجرالد نشان میدهد: گتسبی با تلاش فراوان، از فقر به ثروت میرسد، اما جبرهای اجتماعی و خانوادگی، او را نابود میکنند. بررسی جوانب نشان میدهد که این جبرها، نابرابری را توجیه نمیکنند، بلکه دعوتی به همدلیاند: موفقیت یک فرد، اغلب میوه شانس اوست، نه برتری اخلاقی. با این حال، جنبه امیدبخش آن، مفهوم "تاب آوری" (resilience) است؛ جایی که انسان، همچون بامبو در باد، خم میشود اما نمیشکند.
بررسی انتقادها و جوانب پنهان
نمیتوان این موضوع را بدون بررسی انتقادها رها کرد. منتقدان میگویند این دیدگاه، انسان را به قربانی تبدیل میکند و مسئولیت شخصی را نفی میکند. فلسفه استوییک اپیکتتوس پاسخ میدهد: "آنچه در کنترل ماست، نه سرنوشت، بلکه واکنش به آن است." علاوه بر این، در عصر جهانیسازی، جبرها کمرنگتر شدهاند: اینترنت، جغرافیا را کماثر میکند، و آموزش آنلاین، خانواده را جبران. اما این تغییرات، همچنان به شانس دسترسی بستگی دارند.
جوانب فرهنگی نیز مهماند: در شرق، مفهوم "کارما" این جبرها را به زندگیهای پیشین نسبت میدهد، در حالی که در غرب، "رویای آمریکایی" تلاش را برتر میشمارد. جنسیت، نژاد و طبقه نیز لایههایی به این جبرها میافزایند؛ یک زن در جامعه مردسالار، جبر مضاعفی تحمل میکند.
نتیجه: رهایی در آگاهی
در نهایت، این سه جبر، همچون سه خواهر سرنوشت در اساطیر یونانی، نخ زندگی ما را میتنند. موفقیت، بیشتر به شانس بستگی دارد، اما این آگاهی، خود رهایی است. همچون سیزیف کامو که سنگ را با شادی به بالا میبرد، انسان میتواند در اسارت، آزادی بیابد. ادبیات و فلسفه به ما میآموزند که زندگی، نه تنها مبارزه با جبرها، بلکه رقصی با آنهاست. شاید نتوانیم زمان، مکان یا خانوادهمان را انتخاب کنیم، اما میتوانیم داستانمان را بنویسیم – حتی اگر با قلمی شکسته. این، زیبایی تراژدی انسانی است: در عمق اسارت، جرقهای از آزادی میدرخشد.
https://t.iss.one/Water_Pulse/50
سومین جبر، خانواده، عمیقترین زنجیر است؛ زیرا از لحظه تولد، DNA و فرهنگ خانوادگی، مسیر زندگی را ترسیم میکند. خانوادهای ثروتمند، آموزش عالی، شبکههای اجتماعی و حمایت عاطفی فراهم میآورد، در حالی که خانوادهای فقیر یا ناکارآمد، چرخهای از محرومیت ایجاد میکند. بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، این را "سرمایه فرهنگی" مینامد: میراثی که از والدین به فرزندان منتقل میشود و موفقیت را تعیین میکند.
در ادبیات، این جبر در "آنا کارنینا" تولستوی برجسته است: "همه خانوادههای خوشبخت شبیه هماند، اما خانوادههای بدبخت هر کدام به شیوه خود بدبختاند." فلسفه نیچه نیز با "اراده معطوف به قدرت"، تلاش برای غلبه بر این جبر را پیشنهاد میکند، اما حتی او اذعان دارد که ریشههای خانوادگی، سایهای بلند بر فرد میافکنند. جوانب این جبر پیچیده است: از یک سو، حمایت خانواده میتواند تلاش را تقویت کند، اما از سوی دیگر، خانوادههای سمی، استعدادها را خفه میکنند. روانشناسی مدرن، با مفهوم "ترومای intergenerational"، نشان میدهد که زخمهای والدین، به فرزندان ارث میرسد. با این حال، داستانهایی چون زندگی اپرا وینفری – که از خانوادهای فقیر و پرآشوب برخاست – یادآور میشود که تلاش، گاه میتواند این جبر را بشکند، هرچند چنین مواردی نادر و اغلب با عنصر شانس همراهاند.
شانس در برابر تلاش: رقصی فلسفی میان جبر و آزادی
حال، به هسته بحث میرسیم: آیا موفقیت بیشتر به شانس بستگی دارد تا تلاش؟ فلسفه دترمینیسم لاپلاس، جهان را ماشینی پیشبینیپذیر میبیند که در آن، همه چیز – از زمان تولد تا مرگ – از پیش تعیینشده است. در مقابل، اگزیستانسیالیسم سارتر فریاد میزند: "انسان محکوم به آزادی است"، و تلاش میتواند جبرها را دگرگون کند. اما واقعیت، میانهای است: شانس (تولد در زمان، مکان و خانواده مناسب) بستر را فراهم میکند، و تلاش، ساختمان را میسازد. بدون بستر، ساختمان فرومیریزد.
ادبیات این دوگانگی را در "گتسبی بزرگ" اسکات فیتزجرالد نشان میدهد: گتسبی با تلاش فراوان، از فقر به ثروت میرسد، اما جبرهای اجتماعی و خانوادگی، او را نابود میکنند. بررسی جوانب نشان میدهد که این جبرها، نابرابری را توجیه نمیکنند، بلکه دعوتی به همدلیاند: موفقیت یک فرد، اغلب میوه شانس اوست، نه برتری اخلاقی. با این حال، جنبه امیدبخش آن، مفهوم "تاب آوری" (resilience) است؛ جایی که انسان، همچون بامبو در باد، خم میشود اما نمیشکند.
بررسی انتقادها و جوانب پنهان
نمیتوان این موضوع را بدون بررسی انتقادها رها کرد. منتقدان میگویند این دیدگاه، انسان را به قربانی تبدیل میکند و مسئولیت شخصی را نفی میکند. فلسفه استوییک اپیکتتوس پاسخ میدهد: "آنچه در کنترل ماست، نه سرنوشت، بلکه واکنش به آن است." علاوه بر این، در عصر جهانیسازی، جبرها کمرنگتر شدهاند: اینترنت، جغرافیا را کماثر میکند، و آموزش آنلاین، خانواده را جبران. اما این تغییرات، همچنان به شانس دسترسی بستگی دارند.
جوانب فرهنگی نیز مهماند: در شرق، مفهوم "کارما" این جبرها را به زندگیهای پیشین نسبت میدهد، در حالی که در غرب، "رویای آمریکایی" تلاش را برتر میشمارد. جنسیت، نژاد و طبقه نیز لایههایی به این جبرها میافزایند؛ یک زن در جامعه مردسالار، جبر مضاعفی تحمل میکند.
نتیجه: رهایی در آگاهی
در نهایت، این سه جبر، همچون سه خواهر سرنوشت در اساطیر یونانی، نخ زندگی ما را میتنند. موفقیت، بیشتر به شانس بستگی دارد، اما این آگاهی، خود رهایی است. همچون سیزیف کامو که سنگ را با شادی به بالا میبرد، انسان میتواند در اسارت، آزادی بیابد. ادبیات و فلسفه به ما میآموزند که زندگی، نه تنها مبارزه با جبرها، بلکه رقصی با آنهاست. شاید نتوانیم زمان، مکان یا خانوادهمان را انتخاب کنیم، اما میتوانیم داستانمان را بنویسیم – حتی اگر با قلمی شکسته. این، زیبایی تراژدی انسانی است: در عمق اسارت، جرقهای از آزادی میدرخشد.
https://t.iss.one/Water_Pulse/50
Telegram
پالس آب
اسارت انسان در زنجیرهای نامرئی: جبر زمان، جغرافیا و خانواده
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
در عمق شبهای بیانتهای وجود، جایی که سایههای فلسفه بر دیوارهای ذهن میرقصند، انسان همچون پروانهای اسیر در تار عنکبوت سرنوشت، دست و پا میزند.…
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
در عمق شبهای بیانتهای وجود، جایی که سایههای فلسفه بر دیوارهای ذهن میرقصند، انسان همچون پروانهای اسیر در تار عنکبوت سرنوشت، دست و پا میزند.…
❤6
وطن، زخمی ابدی بر روح
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
در عمقِ وجودِ انسان، جایی که هویت با نخهایِ نامرئیِ خاطره و تعلق تنیده شده، مفهومِ وطن فراتر از مرزهایِ جغرافیایی میرود: وطن نه مکانی ثابت بر نقشه، که زخمی ابدی بر روح است، زخمی که هرگز التیام نمییابد، بلکه با هر نفس، عمقِ بیشتری میگیرد و انسان را به کاوشِ وجودیِ خویش وامیدارد. این زخم، فلسفیترین تناقضِ بشر است – نمادی از جداییِ بنیادینِ روح از منبعِ الهی یا طبیعیِ خویش، همچون آنچه سیمون وی در تأملاتِ متافیزیکیاش بر زخمِ روحی (spiritual wounding) توصیف میکند: زخمی که از جداییِ انسان از کلیتِ وجود ناشی میشود، جایی که روح، همچون پرندهای اسیر در قفسِ جسم، برای بازگشت به وحدتِ اولیه میکوشد، اما هر تلاشی تنها درد را تازه میکند. از دیدگاهِ اگزیستانسیالیستی، این زخم، تجلیِ ابزورد کامویی است: انسان در جستجویِ معنا و تعلق به وطنِ آرمانی است، اما جهانِ بیتفاوت، این تعلق را به چرخهای از رنجِ بیپایان تبدیل میکند – ماندن در آن، دردِ اسارت در زنجیرهایِ آشنا است، و رفتن از آن، دردِ گسست از ریشههایی که روح را غنی میکنند.
فلسفهِ این زخم را میتوان از منظرِ همهجانبه بررسی کرد: از یک سو، در اندیشهِ افلاطونی، وطنِ واقعی نه خاکِ زمینی، که قلمروِ ایدههایِ ابدی است – روح، پیش از تولد در این جهانِ سایهها، در وطنِ الهی سکنی داشته و اکنون، زخمِ جدایی از آن را بر تن میکشد، همچون غارنشینانی که زنجیرهایشان را نمیبینند، اما حسِ فقدانِ نورِ حقیقی را همیشه با خود دارند. آگوستین، در اعترافاتِ خویش، این زخم را به عنوانِ بازگشتِ به درون توصیف میکند: "تو درونیتر از درونیترینِ من هستی"، جایی که وطن نه بیرون، که در عمقِ روح است، اما جستجویِ آن، انسان را با دردِ گناهِ اولیه (The prime sin) و جدایی از خدا روبرو میسازد، زخمی که هرگز بسته نمیشود، بلکه با هر تأمل، عمیقتر میگردد. از سوی دیگر، نیچه این مفهوم را به چالش میکشد: وطن نه "سرزمینِ پدران و مادران"، که "سرزمینِ فرزندان" است – زخمی که باید با ارادهِ به قدرت (will to power) التیام یابد، اما این التیام، خود دردِ دیگری است: دردِ ترکِ گذشته برای ساختنِ آینده، جایی که روح، همچون زرتشتِ تنها در کوهستان، باید زخمِ جدایی از ریشههایِ کهن را بپذیرد تا به ابرانسان بدل شود. در فلسفهِ شلینگ، این زخم ریشه در جداییِ اولیه از خدا دارد – روحِ انسانی، ترکیبی از نور و تاریکی، در وطنِ زمینی اسیر شده و زخمِ این جدایی، ظرفیتِ آزادیِ رادیکال را میزاید، اما با خطرِ شرِ خودمحور همراه است. از منظرِ روانشناختی-فرهنگی، همچون در روانشناسیِ رهاییبخش، این زخمِ روحی (soul wound) از جداییِ استعماری یا فرهنگی ناشی میشود، جایی که انسان از زمینِ اجدادی جدا میافتد و روحش، همچون زخمی باز، در جستجویِ التیامِ جمعی میماند، اما این جستجو، خود چرخهای از دردِ چندنسلی است.
این مفهوم در ادبیات، با زیباییِ شاعرانهای تجلی مییابد: در کمدیِ الهی دانته، وطن نه فلورانسِ تبعیدشده، که زخمی ابدی بر روحِ شاعر است – او در دوزخ و برزخ و بهشت سیر میکند، اما دردِ جدایی از زادگاهِ زمینیاش، همچون خاری در پا، او را به سویِ وطنِ الهی میراند، جایی که روح، در میانِ ستارگان، همچنان زخمِ انسانیِ خویش را حس میکند. در اودیسهِ هومر، اودیسئوس وطنِ ایتاکا را نه مکانی امن، که زخمی بر روح میبیند – سالها دریانوردی و مبارزه با خدایان، دردِ بازگشت به خانهای را برجسته میکند که هرگز همان نمیماند، و روحِ او، همچون دریایی طوفانی، برای همیشه با این زخمِ جدایی موج میزند.
این زخمِ ابدی، احساسیترین حقیقتِ انسانی است: نه برای نابودی، که برای زایشِ ققنوسوارِ روح. در عمقِ این درد، انسان میآموزد که وطن نه مرزهایِ بیرونی، که آینهای درونی است – آینهای شکسته که هر تکهاش، بازتابِ جداییِ وجودی را نشان میدهد، اما در همان شکستگی، زیباییِ ابدیِ جستجو را نهفته دارد. چه تلخ و چه شیرین است این زخم؛ تلخ چون جدایی، شیرین چون بازگشتِ مداوم به خویش، جایی که روح، در سکوتِ شبِ تاریک، زمزمه میکند: من زخمم، پس هستم.
https://t.iss.one/Water_Pulse/52
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
در عمقِ وجودِ انسان، جایی که هویت با نخهایِ نامرئیِ خاطره و تعلق تنیده شده، مفهومِ وطن فراتر از مرزهایِ جغرافیایی میرود: وطن نه مکانی ثابت بر نقشه، که زخمی ابدی بر روح است، زخمی که هرگز التیام نمییابد، بلکه با هر نفس، عمقِ بیشتری میگیرد و انسان را به کاوشِ وجودیِ خویش وامیدارد. این زخم، فلسفیترین تناقضِ بشر است – نمادی از جداییِ بنیادینِ روح از منبعِ الهی یا طبیعیِ خویش، همچون آنچه سیمون وی در تأملاتِ متافیزیکیاش بر زخمِ روحی (spiritual wounding) توصیف میکند: زخمی که از جداییِ انسان از کلیتِ وجود ناشی میشود، جایی که روح، همچون پرندهای اسیر در قفسِ جسم، برای بازگشت به وحدتِ اولیه میکوشد، اما هر تلاشی تنها درد را تازه میکند. از دیدگاهِ اگزیستانسیالیستی، این زخم، تجلیِ ابزورد کامویی است: انسان در جستجویِ معنا و تعلق به وطنِ آرمانی است، اما جهانِ بیتفاوت، این تعلق را به چرخهای از رنجِ بیپایان تبدیل میکند – ماندن در آن، دردِ اسارت در زنجیرهایِ آشنا است، و رفتن از آن، دردِ گسست از ریشههایی که روح را غنی میکنند.
فلسفهِ این زخم را میتوان از منظرِ همهجانبه بررسی کرد: از یک سو، در اندیشهِ افلاطونی، وطنِ واقعی نه خاکِ زمینی، که قلمروِ ایدههایِ ابدی است – روح، پیش از تولد در این جهانِ سایهها، در وطنِ الهی سکنی داشته و اکنون، زخمِ جدایی از آن را بر تن میکشد، همچون غارنشینانی که زنجیرهایشان را نمیبینند، اما حسِ فقدانِ نورِ حقیقی را همیشه با خود دارند. آگوستین، در اعترافاتِ خویش، این زخم را به عنوانِ بازگشتِ به درون توصیف میکند: "تو درونیتر از درونیترینِ من هستی"، جایی که وطن نه بیرون، که در عمقِ روح است، اما جستجویِ آن، انسان را با دردِ گناهِ اولیه (The prime sin) و جدایی از خدا روبرو میسازد، زخمی که هرگز بسته نمیشود، بلکه با هر تأمل، عمیقتر میگردد. از سوی دیگر، نیچه این مفهوم را به چالش میکشد: وطن نه "سرزمینِ پدران و مادران"، که "سرزمینِ فرزندان" است – زخمی که باید با ارادهِ به قدرت (will to power) التیام یابد، اما این التیام، خود دردِ دیگری است: دردِ ترکِ گذشته برای ساختنِ آینده، جایی که روح، همچون زرتشتِ تنها در کوهستان، باید زخمِ جدایی از ریشههایِ کهن را بپذیرد تا به ابرانسان بدل شود. در فلسفهِ شلینگ، این زخم ریشه در جداییِ اولیه از خدا دارد – روحِ انسانی، ترکیبی از نور و تاریکی، در وطنِ زمینی اسیر شده و زخمِ این جدایی، ظرفیتِ آزادیِ رادیکال را میزاید، اما با خطرِ شرِ خودمحور همراه است. از منظرِ روانشناختی-فرهنگی، همچون در روانشناسیِ رهاییبخش، این زخمِ روحی (soul wound) از جداییِ استعماری یا فرهنگی ناشی میشود، جایی که انسان از زمینِ اجدادی جدا میافتد و روحش، همچون زخمی باز، در جستجویِ التیامِ جمعی میماند، اما این جستجو، خود چرخهای از دردِ چندنسلی است.
این مفهوم در ادبیات، با زیباییِ شاعرانهای تجلی مییابد: در کمدیِ الهی دانته، وطن نه فلورانسِ تبعیدشده، که زخمی ابدی بر روحِ شاعر است – او در دوزخ و برزخ و بهشت سیر میکند، اما دردِ جدایی از زادگاهِ زمینیاش، همچون خاری در پا، او را به سویِ وطنِ الهی میراند، جایی که روح، در میانِ ستارگان، همچنان زخمِ انسانیِ خویش را حس میکند. در اودیسهِ هومر، اودیسئوس وطنِ ایتاکا را نه مکانی امن، که زخمی بر روح میبیند – سالها دریانوردی و مبارزه با خدایان، دردِ بازگشت به خانهای را برجسته میکند که هرگز همان نمیماند، و روحِ او، همچون دریایی طوفانی، برای همیشه با این زخمِ جدایی موج میزند.
این زخمِ ابدی، احساسیترین حقیقتِ انسانی است: نه برای نابودی، که برای زایشِ ققنوسوارِ روح. در عمقِ این درد، انسان میآموزد که وطن نه مرزهایِ بیرونی، که آینهای درونی است – آینهای شکسته که هر تکهاش، بازتابِ جداییِ وجودی را نشان میدهد، اما در همان شکستگی، زیباییِ ابدیِ جستجو را نهفته دارد. چه تلخ و چه شیرین است این زخم؛ تلخ چون جدایی، شیرین چون بازگشتِ مداوم به خویش، جایی که روح، در سکوتِ شبِ تاریک، زمزمه میکند: من زخمم، پس هستم.
https://t.iss.one/Water_Pulse/52
Telegram
پالس آب
وطن، زخمی ابدی بر روح
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
در عمقِ وجودِ انسان، جایی که هویت با نخهایِ نامرئیِ خاطره و تعلق تنیده شده، مفهومِ وطن فراتر از مرزهایِ جغرافیایی میرود: وطن نه مکانی ثابت بر نقشه، که زخمی ابدی بر روح است، زخمی که…
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
در عمقِ وجودِ انسان، جایی که هویت با نخهایِ نامرئیِ خاطره و تعلق تنیده شده، مفهومِ وطن فراتر از مرزهایِ جغرافیایی میرود: وطن نه مکانی ثابت بر نقشه، که زخمی ابدی بر روح است، زخمی که…
❤6❤🔥2
وطن دیگر نه مکانی بر نقشه، که زخمی است ابدی، زخمی که با هر نفس سنگینتر میشود، با هر نگاهِ به افقِ دور، خون میچکد، و با هر سکوتِ طولانی، عمقِ بیشتری میگیرد. این زخم، نه از تیغِ دشمن، که از دستِ خودِ انسان زاده شده: دستِ مادری که فرزندش را در آغوش میکشد و همزمان میداند که این آغوش، روزی به زنجیری از دلتنگی بدل خواهد شد؛ دستِ جوانی که در کوچههایِ کودکی قدم میزند و ناگهان میبیند که همان کوچهها، دیگر به خانه نمیرسند؛ دستِ سالمندی که در تنهاییِ غربت، به یادِ خاکِ اجدادی میافتد و اشکِ بیصدا بر گونهاش میغلتد.
این زخمِ ابدی، همچون آوازی است که در سینهی انسان میماند – آوازی که کلمات ندارد، اما هر نتِ آن، فریادی خاموش از جدایی است. وطن، نه خاکِ زیرِ پا، که عطرِ نانِ تازه در صبحِ کودکی است؛ صدایِ باران بر پشتبامِ قدیمی؛ بویِ گلهایِ یاس در حیاطِ خانهی مادربزرگ؛ و آن لحظهای که خورشید بر کوهستانِ زادگاه میتابد و روح، برای یک لحظه، احساسِ بازگشتِ ابدی میکند. اما این بازگشت، هرگز کامل نیست؛ چون روحِ انسان، پس از هر تجربه، زخمی تازه بر تنِ خویش دارد – زخمِ جدایی از معصومیت، زخمِ از دست دادنِ نزدیکان، زخمِ فراموشیِ تدریجیِ زبانِ مادری، زخمِ دیدنِ وطن از پشتِ پنجرهی خانهای بیگانه.
چه تلخ و چه عمیق است این زخم، تلخ چون اشکِ مادری که فرزندش را به سرزمینی دور فرستاده؛ تلخ چون لبخندِ جوانی که در غربت، نامِ وطن را زیرِ لب زمزمه میکند و میداند که دیگر هرگز همان کودکِ بیگناه نخواهد بود؛ تلخ چون نگاهِ سالمندی که در آینه، چهرهای میبیند که دیگر با خاکِ زادگاه همخوانی ندارد، اما هنوز قلبش برای آن خاک میتپد.
اما در عمقِ این تلخی، زیباییای نهان است – زیباییِ زخمی که هرگز بسته نمیشود، اما همین زخم، انسان را به جستجویِ حقیقتِ خویش وامیدارد. وطن، زخمی ابدی است، اما این زخم، همچون دریایی است که موجهایش روح را به ساحلِ خویش میکشاند؛ ساحلی که نه در نقشه، که در عمقِ قلب نهفته. و هر بار که انسان، در سکوتِ شب، به آن زخم دست میکشد، نه برای التیام، که برای یادآوریِ این حقیقتِ عاشقانه: من زخمم، پس هستم؛ زخمِ وطنم، پس هنوز زندهام.
و در این زندگیِ گذرا، جایی که همه چیز به فراموشی میسپارد، این زخمِ ابدی، تنها چیزی است که باقی میماند – چون عشقی که هرگز نمیمیرد، چون آتشی که در سردترینِ شبها، همچنان میدرخشد.
https://t.iss.one/Water_Pulse/52
این زخمِ ابدی، همچون آوازی است که در سینهی انسان میماند – آوازی که کلمات ندارد، اما هر نتِ آن، فریادی خاموش از جدایی است. وطن، نه خاکِ زیرِ پا، که عطرِ نانِ تازه در صبحِ کودکی است؛ صدایِ باران بر پشتبامِ قدیمی؛ بویِ گلهایِ یاس در حیاطِ خانهی مادربزرگ؛ و آن لحظهای که خورشید بر کوهستانِ زادگاه میتابد و روح، برای یک لحظه، احساسِ بازگشتِ ابدی میکند. اما این بازگشت، هرگز کامل نیست؛ چون روحِ انسان، پس از هر تجربه، زخمی تازه بر تنِ خویش دارد – زخمِ جدایی از معصومیت، زخمِ از دست دادنِ نزدیکان، زخمِ فراموشیِ تدریجیِ زبانِ مادری، زخمِ دیدنِ وطن از پشتِ پنجرهی خانهای بیگانه.
چه تلخ و چه عمیق است این زخم، تلخ چون اشکِ مادری که فرزندش را به سرزمینی دور فرستاده؛ تلخ چون لبخندِ جوانی که در غربت، نامِ وطن را زیرِ لب زمزمه میکند و میداند که دیگر هرگز همان کودکِ بیگناه نخواهد بود؛ تلخ چون نگاهِ سالمندی که در آینه، چهرهای میبیند که دیگر با خاکِ زادگاه همخوانی ندارد، اما هنوز قلبش برای آن خاک میتپد.
اما در عمقِ این تلخی، زیباییای نهان است – زیباییِ زخمی که هرگز بسته نمیشود، اما همین زخم، انسان را به جستجویِ حقیقتِ خویش وامیدارد. وطن، زخمی ابدی است، اما این زخم، همچون دریایی است که موجهایش روح را به ساحلِ خویش میکشاند؛ ساحلی که نه در نقشه، که در عمقِ قلب نهفته. و هر بار که انسان، در سکوتِ شب، به آن زخم دست میکشد، نه برای التیام، که برای یادآوریِ این حقیقتِ عاشقانه: من زخمم، پس هستم؛ زخمِ وطنم، پس هنوز زندهام.
و در این زندگیِ گذرا، جایی که همه چیز به فراموشی میسپارد، این زخمِ ابدی، تنها چیزی است که باقی میماند – چون عشقی که هرگز نمیمیرد، چون آتشی که در سردترینِ شبها، همچنان میدرخشد.
https://t.iss.one/Water_Pulse/52
Telegram
پالس آب
وطن، زخمی ابدی بر روح
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
در عمقِ وجودِ انسان، جایی که هویت با نخهایِ نامرئیِ خاطره و تعلق تنیده شده، مفهومِ وطن فراتر از مرزهایِ جغرافیایی میرود: وطن نه مکانی ثابت بر نقشه، که زخمی ابدی بر روح است، زخمی که…
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
در عمقِ وجودِ انسان، جایی که هویت با نخهایِ نامرئیِ خاطره و تعلق تنیده شده، مفهومِ وطن فراتر از مرزهایِ جغرافیایی میرود: وطن نه مکانی ثابت بر نقشه، که زخمی ابدی بر روح است، زخمی که…
😢6❤5
رقص بر مزار: فلسفهای از سوگ و رستاخیز
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
در ژرفای شبهای ایران، جایی که از خون جوانان وطن لاله دمیده و از ماتم سرو قدشان سرو خمیده، مادران بر مزار فرزندانشان میرقصند. این رقص، نه از جنس شادیهای زودگذر است، نه از آن دست پایکوبیهای بیدرد؛ بلکه جلوهای است از سوگ، جلوهای که کلمات از بیانش عاجزند. چگونه میشود که مادری، که رحماش زادگاه زندگی بوده، بر مزاری که پیکر فرزند عزیزتر از جانش را در آغوش گرفته، پای میکوبد و دست میچرخاند؟ فلسفه این رقص چیست؟ اینجا همان جایی است که غم به طغیان و رستاخیز بدل میشود و مرگ به زندگی.
مادر، آن نماد ابدی زایش و پرورندگی – همان که روحش را در قالب عشق به خانواده تجلی میبخشد – اکنون در برابر مرگ، نه تسلیم میشود، نه به سوگواری سنتی پناه میبرد. سوگواری، در فرهنگهای کهن، اغلب ایستا است؛ نشستی بر خاک، اشکی بر گونه، فریادی خاموش. اما در این رستاخیز انسانی، که ریشه در فریاد آزادیخواهی بشر دارد، مادران رقص را انتخاب میکنند. این انتخاب، الهامگرفته از روح متعالی انسان است: جایی که تراژدی نه پایان، بلکه تولدی دوباره است. در "تولد تراژدی"، شور و امید انسان در دل درد، زندگی را جشن میگیرد. مادر ایرانی، در این رقص، متعالی میشود؛ نه برای فراموشی درد، بلکه برای تبدیل آن به نیرویی خلاق. فرزندش نه مرده، بلکه در هر چرخش دست، زنده میشود – زنده در مبارزه، زنده در آرمان آزادی.
اما فلسفه عمیقتر این رقص، در طغیان نهفته است. طغیان، انکار مرگ است؛ انسان پوچی جهان را میبیند، اما برای مقابله با آن طغیان را انتخاب میکند. جهان برای این مادر، پوچ است: قرزندش که برای آزادی جان داده، اکنون زیر خاک است، در حالی که آنکه او را کشت همچنان نفس میکشد. رقص، طغیان او علیه این پوچی است. او میرقصد تا بگوید: "مرگ فرزندم، پایان او نیست؛ آغاز اوست." این رقص، مانند سماع، چرخشی است به سوی پیوند با ابدیت: "ما ز مرگیم اما مرگ از ما نیست". مادر، در هر چرخشاش، فرزند را از قید خاک رها میکند؛ او را به نماد تبدیل میکند، به بذری که از خونش، گلستانی از آزادی میروید.
احساس این رقص، دریایی از تناقضهاست: اشک در چشم، اما لبخند بر لب؛ درد در سینه، اما خشم در فریاد. مادر میرقصد چون نمیتواند ساکت بماند. سوگ آنقدر عظیم است که بدن را به حرکت وا میدارد – حرکتی که در روانشناسی، به تعالی انسان تعبیر میشود: تبدیل غریزه مرگ به زندگی. او میرقصد تا آنکه باید، ببیند که نمیتواند شادی را اعدام کند، نمیتواند هویت را خفه کند.
فلسفه این رقص، در نهایت، رستاخیز انسان است. مادر میگوید: "از خون تو، زندگی میروید نه مرگ." او میرقصد تا تاریخ را بازنویسی کند؛ تا بگوید در ایران امروز، مزار جوانان وطن نه پایان، بلکه آغاز زندگی اند. این رقص، فریادی است بیصدا: "ما نمی میریم، ما میرقصیم" و در این رقص، مادر نه تنها فرزندش را زنده نگه میدارد، بلکه ملتی را بیدار میکند. ای کاش جهان قادر به درک این فلسفه عمیق باشد – فلسفه غم و امید، که در هر گام، آزادی را نزدیکتر میکند.
https://t.iss.one/Water_Pulse/54
✍️ مجتبی شوریان، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
در ژرفای شبهای ایران، جایی که از خون جوانان وطن لاله دمیده و از ماتم سرو قدشان سرو خمیده، مادران بر مزار فرزندانشان میرقصند. این رقص، نه از جنس شادیهای زودگذر است، نه از آن دست پایکوبیهای بیدرد؛ بلکه جلوهای است از سوگ، جلوهای که کلمات از بیانش عاجزند. چگونه میشود که مادری، که رحماش زادگاه زندگی بوده، بر مزاری که پیکر فرزند عزیزتر از جانش را در آغوش گرفته، پای میکوبد و دست میچرخاند؟ فلسفه این رقص چیست؟ اینجا همان جایی است که غم به طغیان و رستاخیز بدل میشود و مرگ به زندگی.
مادر، آن نماد ابدی زایش و پرورندگی – همان که روحش را در قالب عشق به خانواده تجلی میبخشد – اکنون در برابر مرگ، نه تسلیم میشود، نه به سوگواری سنتی پناه میبرد. سوگواری، در فرهنگهای کهن، اغلب ایستا است؛ نشستی بر خاک، اشکی بر گونه، فریادی خاموش. اما در این رستاخیز انسانی، که ریشه در فریاد آزادیخواهی بشر دارد، مادران رقص را انتخاب میکنند. این انتخاب، الهامگرفته از روح متعالی انسان است: جایی که تراژدی نه پایان، بلکه تولدی دوباره است. در "تولد تراژدی"، شور و امید انسان در دل درد، زندگی را جشن میگیرد. مادر ایرانی، در این رقص، متعالی میشود؛ نه برای فراموشی درد، بلکه برای تبدیل آن به نیرویی خلاق. فرزندش نه مرده، بلکه در هر چرخش دست، زنده میشود – زنده در مبارزه، زنده در آرمان آزادی.
اما فلسفه عمیقتر این رقص، در طغیان نهفته است. طغیان، انکار مرگ است؛ انسان پوچی جهان را میبیند، اما برای مقابله با آن طغیان را انتخاب میکند. جهان برای این مادر، پوچ است: قرزندش که برای آزادی جان داده، اکنون زیر خاک است، در حالی که آنکه او را کشت همچنان نفس میکشد. رقص، طغیان او علیه این پوچی است. او میرقصد تا بگوید: "مرگ فرزندم، پایان او نیست؛ آغاز اوست." این رقص، مانند سماع، چرخشی است به سوی پیوند با ابدیت: "ما ز مرگیم اما مرگ از ما نیست". مادر، در هر چرخشاش، فرزند را از قید خاک رها میکند؛ او را به نماد تبدیل میکند، به بذری که از خونش، گلستانی از آزادی میروید.
احساس این رقص، دریایی از تناقضهاست: اشک در چشم، اما لبخند بر لب؛ درد در سینه، اما خشم در فریاد. مادر میرقصد چون نمیتواند ساکت بماند. سوگ آنقدر عظیم است که بدن را به حرکت وا میدارد – حرکتی که در روانشناسی، به تعالی انسان تعبیر میشود: تبدیل غریزه مرگ به زندگی. او میرقصد تا آنکه باید، ببیند که نمیتواند شادی را اعدام کند، نمیتواند هویت را خفه کند.
فلسفه این رقص، در نهایت، رستاخیز انسان است. مادر میگوید: "از خون تو، زندگی میروید نه مرگ." او میرقصد تا تاریخ را بازنویسی کند؛ تا بگوید در ایران امروز، مزار جوانان وطن نه پایان، بلکه آغاز زندگی اند. این رقص، فریادی است بیصدا: "ما نمی میریم، ما میرقصیم" و در این رقص، مادر نه تنها فرزندش را زنده نگه میدارد، بلکه ملتی را بیدار میکند. ای کاش جهان قادر به درک این فلسفه عمیق باشد – فلسفه غم و امید، که در هر گام، آزادی را نزدیکتر میکند.
https://t.iss.one/Water_Pulse/54
❤11👏3