#پل بیستون، #کرمانشاه
این اثر در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۴۶ با شمارهٔ ثبت ۷۶۵ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
پل #تاریخی #بیستون در آبادی دینور با۱۵ متر طول و ۷ متر عرض بر روی پایه ای از سنگهای حجاری شده بنا گردیده است. این پل در جاده كرمانشاه ـ همدان در حاشيه شرقي شهر كنوني بيستون روي رودخانه خروشان دينور آب قرار گرفته است. پایه پل بصورت شش ضلعی و دارای چهار چشمه می باشد.اين پل را خاندان محلي حسنويه، در قرن چهارم، تکميل کرده اند. در واقع پايه بلوک تراش خورده مربوط به دوران #ساساني و تکميل آن در دوران حسنويه بوده است. در زمان صفويان نيز تمهيداتي روي پل انجام شد و به همين دليل نام پل صفويه بر آن نهادند و در دوران پهلوي نيز مرمت هايي بر روي پل صورت گرفت.
مصالحى كه در بناى پل به كار گرفته شده علاوه بر آجر و سنگهاى تراشيده، قلوه سنگ و ملاط و گچ است. سنگها به تمامى از بقاياى مصالح ساختمانى دوره ساسانى است كه علايمى نيز از آن دوره بر آنها منقوش است. در بخش جنوب شرقي پل دهانه ديگري نيز وجود داشته است.
نماي شمالي اين پل كه دو دهانه بزرگ و سه دهانه كوچك دارد، با آجرهاي مربعشكل و رنگهاي زرد كمرنگ، زرد اخرايي، زرد متمايل به قرمز و قرمز تيره تزئين شده كه هنگام درخشش خورشيد از جلوهاي خاص برخوردار است.
طي اين سالها آجرهاي رنگارنگ پل بيستون به دليل هنري كه در پختشان به كار رفته، آسيبي نديده و هنوز هم شكننده نيستند، اما متاسفانه نماي جنوبي پل دستخوش تغييراتي شده است. اين پل شش بار در دورههاي مختلف مرمت شده است.
به اعتقاد كاوشگران، پايههاي سنگي پل در دوره ساساني بنا شده است، زيرا با توجه به اهميت و اعتبار خاص منطقه بيستون، در دوره پادشاهي خسرو دوم، در اين محوطه تاسيساتي بنا شده كه هرگز تكميل نشده و احتمالا اين پل نيز از آن جمله بوده است.
منبع:
وبسایت کویرها و بیابانهای ایران
#پلبیستون
@Tavaana_TavaanaTech
این اثر در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۴۶ با شمارهٔ ثبت ۷۶۵ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
پل #تاریخی #بیستون در آبادی دینور با۱۵ متر طول و ۷ متر عرض بر روی پایه ای از سنگهای حجاری شده بنا گردیده است. این پل در جاده كرمانشاه ـ همدان در حاشيه شرقي شهر كنوني بيستون روي رودخانه خروشان دينور آب قرار گرفته است. پایه پل بصورت شش ضلعی و دارای چهار چشمه می باشد.اين پل را خاندان محلي حسنويه، در قرن چهارم، تکميل کرده اند. در واقع پايه بلوک تراش خورده مربوط به دوران #ساساني و تکميل آن در دوران حسنويه بوده است. در زمان صفويان نيز تمهيداتي روي پل انجام شد و به همين دليل نام پل صفويه بر آن نهادند و در دوران پهلوي نيز مرمت هايي بر روي پل صورت گرفت.
مصالحى كه در بناى پل به كار گرفته شده علاوه بر آجر و سنگهاى تراشيده، قلوه سنگ و ملاط و گچ است. سنگها به تمامى از بقاياى مصالح ساختمانى دوره ساسانى است كه علايمى نيز از آن دوره بر آنها منقوش است. در بخش جنوب شرقي پل دهانه ديگري نيز وجود داشته است.
نماي شمالي اين پل كه دو دهانه بزرگ و سه دهانه كوچك دارد، با آجرهاي مربعشكل و رنگهاي زرد كمرنگ، زرد اخرايي، زرد متمايل به قرمز و قرمز تيره تزئين شده كه هنگام درخشش خورشيد از جلوهاي خاص برخوردار است.
طي اين سالها آجرهاي رنگارنگ پل بيستون به دليل هنري كه در پختشان به كار رفته، آسيبي نديده و هنوز هم شكننده نيستند، اما متاسفانه نماي جنوبي پل دستخوش تغييراتي شده است. اين پل شش بار در دورههاي مختلف مرمت شده است.
به اعتقاد كاوشگران، پايههاي سنگي پل در دوره ساساني بنا شده است، زيرا با توجه به اهميت و اعتبار خاص منطقه بيستون، در دوره پادشاهي خسرو دوم، در اين محوطه تاسيساتي بنا شده كه هرگز تكميل نشده و احتمالا اين پل نيز از آن جمله بوده است.
منبع:
وبسایت کویرها و بیابانهای ایران
#پلبیستون
@Tavaana_TavaanaTech
۴ بهمن ۱۳۴۸ - ورود نخستین هواپیمای بوئینگ ۷۰۷ به ایران
تهران - ۴ بهمن ۱۳۴۸ - نخستین هواپیمای جت بوئینگ ۷۰۷ هواپیمایی ملی ایران، وارد فرودگاه مهرآباد تهران شد.
منبع: ایرنا
@Tavaana_TavaanaTech
تهران - ۴ بهمن ۱۳۴۸ - نخستین هواپیمای جت بوئینگ ۷۰۷ هواپیمایی ملی ایران، وارد فرودگاه مهرآباد تهران شد.
منبع: ایرنا
@Tavaana_TavaanaTech
سالار عقیلی از جشنواره موسیقی فجر حذف شد @Tavaana_Tavaanatech 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇
پس از حواشی اخیر حضور #سالارعقیلی در شبکه من و تو و انتشار عکسهایش با مجریان این شبکه و بی بی سی فارسی؛ این خواننده موسیقی ایرانی از جشنواره موسیقی فجر کنار گذاشته شد.
به گزارش خبرنگار ایلنا؛ فرزاد طالبی (سرپرست دفتر موسیقی) درباره حذف این خواننده از جشنواره موسیقی فجر میگوید: درباره موضوع آقای عقیلی و اقدام ایشان؛ قرار بر این بود که صبر کنیم تا به ایران بازگردند و توضیحاتشان را ارائه کنند. اما مسئله جشواره #موسیقی فجر متفاوت است.
طالبی میگوید: کمیته نظارت جشنواره اطلاعات خود را از بخشهای مختلف میگیرد. دفتر موسیقی با حذف آقای عقیلی باتوجه به اقداماتشان موافق است ولی درنهایت کمیته نظارت آقای عقیلی را حذف کرده است و مسئولیت حذف آقای سالار عقیلی برعهده مدیر جشنواره است.
@Tavaana_TavaanaTech
به گزارش خبرنگار ایلنا؛ فرزاد طالبی (سرپرست دفتر موسیقی) درباره حذف این خواننده از جشنواره موسیقی فجر میگوید: درباره موضوع آقای عقیلی و اقدام ایشان؛ قرار بر این بود که صبر کنیم تا به ایران بازگردند و توضیحاتشان را ارائه کنند. اما مسئله جشواره #موسیقی فجر متفاوت است.
طالبی میگوید: کمیته نظارت جشنواره اطلاعات خود را از بخشهای مختلف میگیرد. دفتر موسیقی با حذف آقای عقیلی باتوجه به اقداماتشان موافق است ولی درنهایت کمیته نظارت آقای عقیلی را حذف کرده است و مسئولیت حذف آقای سالار عقیلی برعهده مدیر جشنواره است.
@Tavaana_TavaanaTech
آزادی از نگاه نیاکان و مقایسه آن با دیدگاه معاصران
اثر بنجامین کانستنت
ــ ترجمهای جدید از توانا
@Tavaana_Tavaanatech 👇 👇 👇 👇 👇 👇
اثر بنجامین کانستنت
ــ ترجمهای جدید از توانا
@Tavaana_Tavaanatech 👇 👇 👇 👇 👇 👇
آزادی از نگاه نیاکان و مقایسه آن با دیدگاه معاصران
اثر بنجامین کانستنت
ــ ترجمهای جدید از #توانا
بنجامین کانستنت (۱۷۶۷-۱۸۳۰) نظريهپرداز سياسی فرانسوی-سوييسی، کنشگر سياسی و نويسندهای بود که مدافع آزادی فردی در دورهی پر فراز و نشیب انقلاب فرانسه، حکومت ناپلئون و بازگشت پادشاهی فرانسه بود. استدلالهای او در دفاع از آزادیهای فردی و دولت نمايندهی مردم هم بر انديشهی کلاسيک #ليبرال و هم بر سياست فرانسه اثر گذاشت. «آزادی قدما در مقایسه با آزادی متجددان» (۱۸۱۶) که يکی از مهمترین مقالات کانستنت است، آزادی در روزگار قدیم را که به معنای آزادیهای رسمی سياسی ولی نه به معنای آزادیهای فردی بود با آزادی در عصر تجدد مقايسه میکند که محورش احترام گذاشتن به حقوق فردی، دولت نمايندهی مردم، حاکميت قانون و حق کسب و کار و تجارت است.
او در بخشی از این اثر خواندنی میآورد:
«آقایان، ابتدا از خود بپرسید که امروزه فردی انگلیسی، فرانسوی یا شهروندی در ایالات متحده آمریکا چه درک و دریافتی از واژه «آزادی» دارد. [با چشمپوشی از برخی تفاوتها] برای هرکدام از آنها آزادی به این معنی است که فقط ملزم به تبعیت از قانون باشد و اینکه بر اساس اراده مستبدانه هیچ فرد یا افرادی، #بازداشت، #زندانی، #شکنجه و #اعدام نشود.
برای آنان آزادی یعنی #حق #ابراز عقیده برای همگان، انتخاب شغل و پرداختن به آن، مدیریت و یا حتی #سوءمدیریت دارایی خود؛ اینکه برای رفت و آمد به کسب اجازه نیاز نداشته باشند و به توضیح و #توجیه انگیزه ها و مقاصدشان مجبور نباشند. آزادی یعنی حق همگان برای گردهمایی و همکاری با افراد دیگر، چه برای گفتگو درباره منافع، یا برای ابراز باورهای مذهبی، یا فقط برای وقت گذرانی به نحوی که دوست دارند و لذت میبرند. در نهایت، آزادی یعنی حق #تاثیرگذاری بر دولت چه از طریق #انتخاب مقامات مشخص و چه از طریق #نمایندگان، #دادخواهی و خواسته هایی که مقامات کمابیش مجبور به پاسخگویی به آنها هستند.
حال این آزادی را با آنچه در دوران باستان بود مقایسه کنید.
آزادی در دوران باستان بیشتر حقی جمعی انگاشته میشد و عبارت بود از #مشارکت همگانی اما مستقیم در چندین بخش از کلیت حکومت: در رایزنیها، در میدانهای عمومی و درباره #جنگ و #صلح، در شکل گیری اتحادها با دولتهای خارجی، در #رای دادن به قوانین، در قضاوتها، در بررسی حسابها، رفتارها و نظارت مقامات، در احضار آنها برای حضور در برابر اجتماع مردم، در متهم کردن، محکوم کردن و تبرئه کردن آنان. اما اگر در عهد باستان آزادی این گونه تعریف میشد، آنان همراه این آزادی جمعی، فرد را کاملا تحت #انقیاد جامعه قرار میدادند.
در آن دوره تقریبا هیچ کدام از لذات آزادیهای دوران #مدرن را مشاهده نمیکنید. تمام رفتارهای خصوصی تحت نظارت شدید قرار داشت. #استقلال_فردی اساسا به رسمیت شمرده نمیشد، نه در زمینه #عقاید، نه در کار و نه در #مذهب. حق انتخاب دین که ما آن را یکی از مهمترین حقوق میدانیم در دوران باستان جرم و کفر تلقی میشد.»
متن کامل را از لینک زیر دانلود کنید:
https://goo.gl/6u3fjc
@Tavaana_Tavaanatech
👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇
اثر بنجامین کانستنت
ــ ترجمهای جدید از #توانا
بنجامین کانستنت (۱۷۶۷-۱۸۳۰) نظريهپرداز سياسی فرانسوی-سوييسی، کنشگر سياسی و نويسندهای بود که مدافع آزادی فردی در دورهی پر فراز و نشیب انقلاب فرانسه، حکومت ناپلئون و بازگشت پادشاهی فرانسه بود. استدلالهای او در دفاع از آزادیهای فردی و دولت نمايندهی مردم هم بر انديشهی کلاسيک #ليبرال و هم بر سياست فرانسه اثر گذاشت. «آزادی قدما در مقایسه با آزادی متجددان» (۱۸۱۶) که يکی از مهمترین مقالات کانستنت است، آزادی در روزگار قدیم را که به معنای آزادیهای رسمی سياسی ولی نه به معنای آزادیهای فردی بود با آزادی در عصر تجدد مقايسه میکند که محورش احترام گذاشتن به حقوق فردی، دولت نمايندهی مردم، حاکميت قانون و حق کسب و کار و تجارت است.
او در بخشی از این اثر خواندنی میآورد:
«آقایان، ابتدا از خود بپرسید که امروزه فردی انگلیسی، فرانسوی یا شهروندی در ایالات متحده آمریکا چه درک و دریافتی از واژه «آزادی» دارد. [با چشمپوشی از برخی تفاوتها] برای هرکدام از آنها آزادی به این معنی است که فقط ملزم به تبعیت از قانون باشد و اینکه بر اساس اراده مستبدانه هیچ فرد یا افرادی، #بازداشت، #زندانی، #شکنجه و #اعدام نشود.
برای آنان آزادی یعنی #حق #ابراز عقیده برای همگان، انتخاب شغل و پرداختن به آن، مدیریت و یا حتی #سوءمدیریت دارایی خود؛ اینکه برای رفت و آمد به کسب اجازه نیاز نداشته باشند و به توضیح و #توجیه انگیزه ها و مقاصدشان مجبور نباشند. آزادی یعنی حق همگان برای گردهمایی و همکاری با افراد دیگر، چه برای گفتگو درباره منافع، یا برای ابراز باورهای مذهبی، یا فقط برای وقت گذرانی به نحوی که دوست دارند و لذت میبرند. در نهایت، آزادی یعنی حق #تاثیرگذاری بر دولت چه از طریق #انتخاب مقامات مشخص و چه از طریق #نمایندگان، #دادخواهی و خواسته هایی که مقامات کمابیش مجبور به پاسخگویی به آنها هستند.
حال این آزادی را با آنچه در دوران باستان بود مقایسه کنید.
آزادی در دوران باستان بیشتر حقی جمعی انگاشته میشد و عبارت بود از #مشارکت همگانی اما مستقیم در چندین بخش از کلیت حکومت: در رایزنیها، در میدانهای عمومی و درباره #جنگ و #صلح، در شکل گیری اتحادها با دولتهای خارجی، در #رای دادن به قوانین، در قضاوتها، در بررسی حسابها، رفتارها و نظارت مقامات، در احضار آنها برای حضور در برابر اجتماع مردم، در متهم کردن، محکوم کردن و تبرئه کردن آنان. اما اگر در عهد باستان آزادی این گونه تعریف میشد، آنان همراه این آزادی جمعی، فرد را کاملا تحت #انقیاد جامعه قرار میدادند.
در آن دوره تقریبا هیچ کدام از لذات آزادیهای دوران #مدرن را مشاهده نمیکنید. تمام رفتارهای خصوصی تحت نظارت شدید قرار داشت. #استقلال_فردی اساسا به رسمیت شمرده نمیشد، نه در زمینه #عقاید، نه در کار و نه در #مذهب. حق انتخاب دین که ما آن را یکی از مهمترین حقوق میدانیم در دوران باستان جرم و کفر تلقی میشد.»
متن کامل را از لینک زیر دانلود کنید:
https://goo.gl/6u3fjc
@Tavaana_Tavaanatech
👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇
۱۶۵ هنرمند، نویسنده و فعال مدنی با انتشار بیانیهای در اعتراض به احکام قضایی علیه مهدی رجبیان و یوسف عمادی، آهنگساز؛ و حسین رجبیان، فیلمساز، خواستار صدور حکم تبرئه آنها و تغییر رویکرد حکومت ایران در قبال فعالان فرهنگی و هنری شدند.
این بیانیه به امضای چهرههایی چون جعفر پناهی، محسن نامجو، شهرنوش پارسیپور، مهرانگیز کار، آسیه امینی، شاهین نجفی، هانیبال یوسف، اعضای گروه آبجیز (صفورا و ملودی صفوی)، گروه ایندو (شادی یوسفیان و اردلان پایوار)، اروین خاچیکیان، رعنا منصور و حامد نیکپی رسیده است.
بیانیه یادشده با اشاره به محکومیت مهدی رجبیان، حسین رجبیان و یوسف عمادی در دادگاه بدوی عنوان میکند که هنرمندان و اهالی فرهنگ در ایران، «روزهای دشوارتری را به نسبت قبل میگذرانند». مهدی رجبیان، آهنگساز و بنیانگذار وبسایت برگموزیک که به انتشار موسیقی آلترناتیو اهتمام داشت همراه برادر خود حسین رجبیان، فیلمساز، و یوسف عمادی، آهنگساز در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «توهین به مقدسات» و «تبلیغ علیه نظام» هر کدام به شش سال حبس و پرداخت ۲۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شدهاند.
اما امضاکنندگان این بیانیه معتقدند که «صدور چنین حکمهایی از سوی نهادهای قضایی، بیشتر میتواند در مورد جانیان باورپذیر باشد تا هنرمندان». امضاکنندگان بیانیه در نهایت تاکید کردهاند که «ضمن محکوم کردنِ اِعمالِ هر نوع فشار و سرکوب در مورد هنرمندان، خواهان آزادیِ بیقید و شرط این سه و پایان یافتنِ این شیوه برخورد با هنرمندان هستند». مهدی و حسین رجبیان و یوسف عمادی مهدی و حسین رجبیان و یوسف عمادی مهر ماه ۱۳۹۲ بازداشت شدند، اما اکنون هر کدام آنها با قید وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد هستند. دادگاه تجدید نظر آنها روز اول دی در شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران برگزار شد که هنوز حکم آن تعیین نشده است.
در این مدت نهادهای بینالمللی مانند فریمیوز، انجمن دفاع از #آزادی_بیان در #موسیقی، انجمن جهانی قلم، کمپین بینالمللی #حقوق_بشر در ایران، انجمن #آهنگسازان و ترانهسرایان اروپا و شورای #هنرمندان اروپا با ارسال نامهای به رئیس قوه قضاییه و دیگر مقامات ایران خواستار تبرئه این سه #هنرمند شدهاند.
رادیو فردا
@Tavaana_Tavaanatech
این بیانیه به امضای چهرههایی چون جعفر پناهی، محسن نامجو، شهرنوش پارسیپور، مهرانگیز کار، آسیه امینی، شاهین نجفی، هانیبال یوسف، اعضای گروه آبجیز (صفورا و ملودی صفوی)، گروه ایندو (شادی یوسفیان و اردلان پایوار)، اروین خاچیکیان، رعنا منصور و حامد نیکپی رسیده است.
بیانیه یادشده با اشاره به محکومیت مهدی رجبیان، حسین رجبیان و یوسف عمادی در دادگاه بدوی عنوان میکند که هنرمندان و اهالی فرهنگ در ایران، «روزهای دشوارتری را به نسبت قبل میگذرانند». مهدی رجبیان، آهنگساز و بنیانگذار وبسایت برگموزیک که به انتشار موسیقی آلترناتیو اهتمام داشت همراه برادر خود حسین رجبیان، فیلمساز، و یوسف عمادی، آهنگساز در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «توهین به مقدسات» و «تبلیغ علیه نظام» هر کدام به شش سال حبس و پرداخت ۲۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شدهاند.
اما امضاکنندگان این بیانیه معتقدند که «صدور چنین حکمهایی از سوی نهادهای قضایی، بیشتر میتواند در مورد جانیان باورپذیر باشد تا هنرمندان». امضاکنندگان بیانیه در نهایت تاکید کردهاند که «ضمن محکوم کردنِ اِعمالِ هر نوع فشار و سرکوب در مورد هنرمندان، خواهان آزادیِ بیقید و شرط این سه و پایان یافتنِ این شیوه برخورد با هنرمندان هستند». مهدی و حسین رجبیان و یوسف عمادی مهدی و حسین رجبیان و یوسف عمادی مهر ماه ۱۳۹۲ بازداشت شدند، اما اکنون هر کدام آنها با قید وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد هستند. دادگاه تجدید نظر آنها روز اول دی در شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران برگزار شد که هنوز حکم آن تعیین نشده است.
در این مدت نهادهای بینالمللی مانند فریمیوز، انجمن دفاع از #آزادی_بیان در #موسیقی، انجمن جهانی قلم، کمپین بینالمللی #حقوق_بشر در ایران، انجمن #آهنگسازان و ترانهسرایان اروپا و شورای #هنرمندان اروپا با ارسال نامهای به رئیس قوه قضاییه و دیگر مقامات ایران خواستار تبرئه این سه #هنرمند شدهاند.
رادیو فردا
@Tavaana_Tavaanatech
روایت یک زندانی بی ملاقاتی با جرم شرکت در تجمع علیه اسید پاشی @Tavaana_Tavaanatech 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇
نامش «شکوفه آذر ماسوله» است که با نام مستعار «پریسا آزادی» فعالیت مدنی میکرد. شکوفه تک فرزند است و پدر و مادرش را از دست داده است. بنابراین، بستگان درجه یک نداشته است که به ملاقاتش بیایند و وضعیت پرونده او را پی گیری کنند. یک منبع آگاه به «ایرانوایر» میگوید: «شکوفه بیش تر از دو هفته در بند ٢٠۹ #زندان اوین بازجویی شده بود. تقریبا بعد از دو ماه، تفیهم اتهام او در شعبه 6 دادسرای "شهید مقدس" انجام شده است. اتهامات او را "فعالیت تبلیغی علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی از طریق تجمع و تبانی و شرکت در تجمعهای غیرقانونی" ذکر کرده اند.»
یکی از موارد اتهامی شکوفه آذر، شرکت در تجمع علیه #اسیدپاشی به #زنان اصفهانی است. تجمع اعتراض به اسیدپاشی علیه زنان ٣٠ مهر ۱۳۹۳، پس از چندین مورد اسیدپاشی به زنان در اصفهان برگزار شد. فعالان #حقوق_زنان و فعالان سیاسی در این تجمع با حضور در مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی، خواهان تامین امنیت زنان و جلوگیری از تکرار حوادث مشابه بودند. اما همان روز بعضی از فعالان مدنی حاضر در این تجمع مثل «مهدیه گلرو» دستگیر شدند.
شرکت در تحصن «نسرین ستوده»، وکیل دادگستری از دیگر مواردی است که در پرونده شکوفه آذر مطرح شده است. نسرین ستوده در اعتراض به رای شعبه دوم دادگاه انتظامی وکلا مبنی بر محرومیت سه ساله از وکالت، به مدت ۹ ماه در مقابل ساختمان کانون وکلا تهران تحصن کرد. در این تحصن که از ۲۹ مهر ۱۳۹۳ آغاز و تا ۴ تیر ۱۳۹۴ ادامه داشت، شمار زیادی از فعالان سیاسی و مدنی و شهروندان معترض به نقض #حقوق_بشر او را همراهی میکردند، کنارش میایستادند، حرف میزدند و تابلوهایی که جملاتی در دفاع از حقوق دگراندیشان و حق کار و سفر نوشته شده بود، در دست میگرفتند و در کنار نسرین ستوده عکس میانداختند.
دادگاه برای شکوفه ابتدا قرار 70 میلیون تومانی صادر میکند که تا زمان برگزاری دادگاه به قید وثیقه آزاد باشد اما پس از مدتی این قرار تبدیل به قرار کفالت ۱۰۰ میلیون تومانی میشود. شکوفه کسی را ندارد که پی گیر کارش باشد و برایش قرار وثیقه یا کفالت بگذارد. بیش تر از هفت ماه است که به خاطر بی کسی، روز و شبش را در زندان میگذراند. او از داخل زندان نامهای نوشته و به «سازمان عدالت برای ایران» رسانده است.
شکوفه در بخشی از این نامه نوشته است: «تا مدت شش ماه پس از تاریخ بازداشت، به دلیل از دست دادن خانواده درجه یک (فوت پدر و مادر) و تک فرزند بودن از ملاقات محروم بوده و حتی اجازه تماس تلفنی مستمر با اقوام برای پی گیری روند پرونده و مشاوره با وکیل و تماس تلفنی با وکیل را نیز نداشتهام. نهایتا هر دو ماه یک بار تماس تلفنی با اقوام بعد از نامه نگاری های اداری متعدد به مسوولین بند نسوان، اجرای احکام و… انجام میگرفته است و این یعنی عملا مدت ۶ ماه است که تقریبا هیچ گونه تماسی با خارج از زندان ندارم. این در حالی است که تاکنون چندین بار طبق نامههای متعدد به مسوولین زندان، درخواست ملاقات با وکیل و تعیین تکلیف وضعیتم نمودهام که هیچ گونه اقدام موثری در این خصوص، حتی اجازه تماس دورهای با خانواده و یا وکیل به دلیل نداشتن ملاقات انجام نشده است.»
به گزارش یک منبع آگاه، زمان برگزاری دادگاه رسیدگی به اتهامات این فعال مدنی هنوز مشخص نشده و وکیل او تاکنون نتوانسته است به پرونده موکلش دسترسی یابد.
شکوفه سال گذشته این موقع رویای نشستن سر کلاس مقطع دکترا را در سر میپرورانده و حالا زندگیاش زیر و رو شده است. او در بخش دیگری از نامهاش نوشته است: «سال گذشته و در روزهای ماه آذر مشغول آماده کردن خود برای امتحانات میان ترم ارشد و ارایه موضوع دفاعیه پایان نامه کارشناسی ارشد و برنامه ریزی برای سال های آینده و ادامه تحصیل و رویاپردازی برای آزمون دکترا بودم و امسال با ناباوری با کیفرخواست کاملا ناعادلانه و بند نسوان و آینده نامشخص تحصیلی و شغلیام مینگرم. من با ۱۰ سال سابقه کار در شرکتی خصوصی و معتبر با سمت مدیر تضمین کیفیت قطعات خودرو وابسته به سایپا، پارس خودرو و زامیاد و بعد از سالها تلاش برای قبولی در کنکور کارشناسی ارشد و با میانگین نمرات در سطح عالی در طول ترم و بدون هیچ گونه سابقه کیفری تاکنون، امروز دو ترم دانشگاه را از دست داده و متهم به شرکت در تجمعات غیرقانونی هستم؛ عملی که با توجه به اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی، فعالیتی کاملا قانونی، مدنی و اجتماعی محسوب میشود.»
صدای شکوفه را اما کسی نمیشنود؛ او کسی را ندارد که صدایش باشد.
@Tavaana_TavaanaTech
یکی از موارد اتهامی شکوفه آذر، شرکت در تجمع علیه #اسیدپاشی به #زنان اصفهانی است. تجمع اعتراض به اسیدپاشی علیه زنان ٣٠ مهر ۱۳۹۳، پس از چندین مورد اسیدپاشی به زنان در اصفهان برگزار شد. فعالان #حقوق_زنان و فعالان سیاسی در این تجمع با حضور در مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی، خواهان تامین امنیت زنان و جلوگیری از تکرار حوادث مشابه بودند. اما همان روز بعضی از فعالان مدنی حاضر در این تجمع مثل «مهدیه گلرو» دستگیر شدند.
شرکت در تحصن «نسرین ستوده»، وکیل دادگستری از دیگر مواردی است که در پرونده شکوفه آذر مطرح شده است. نسرین ستوده در اعتراض به رای شعبه دوم دادگاه انتظامی وکلا مبنی بر محرومیت سه ساله از وکالت، به مدت ۹ ماه در مقابل ساختمان کانون وکلا تهران تحصن کرد. در این تحصن که از ۲۹ مهر ۱۳۹۳ آغاز و تا ۴ تیر ۱۳۹۴ ادامه داشت، شمار زیادی از فعالان سیاسی و مدنی و شهروندان معترض به نقض #حقوق_بشر او را همراهی میکردند، کنارش میایستادند، حرف میزدند و تابلوهایی که جملاتی در دفاع از حقوق دگراندیشان و حق کار و سفر نوشته شده بود، در دست میگرفتند و در کنار نسرین ستوده عکس میانداختند.
دادگاه برای شکوفه ابتدا قرار 70 میلیون تومانی صادر میکند که تا زمان برگزاری دادگاه به قید وثیقه آزاد باشد اما پس از مدتی این قرار تبدیل به قرار کفالت ۱۰۰ میلیون تومانی میشود. شکوفه کسی را ندارد که پی گیر کارش باشد و برایش قرار وثیقه یا کفالت بگذارد. بیش تر از هفت ماه است که به خاطر بی کسی، روز و شبش را در زندان میگذراند. او از داخل زندان نامهای نوشته و به «سازمان عدالت برای ایران» رسانده است.
شکوفه در بخشی از این نامه نوشته است: «تا مدت شش ماه پس از تاریخ بازداشت، به دلیل از دست دادن خانواده درجه یک (فوت پدر و مادر) و تک فرزند بودن از ملاقات محروم بوده و حتی اجازه تماس تلفنی مستمر با اقوام برای پی گیری روند پرونده و مشاوره با وکیل و تماس تلفنی با وکیل را نیز نداشتهام. نهایتا هر دو ماه یک بار تماس تلفنی با اقوام بعد از نامه نگاری های اداری متعدد به مسوولین بند نسوان، اجرای احکام و… انجام میگرفته است و این یعنی عملا مدت ۶ ماه است که تقریبا هیچ گونه تماسی با خارج از زندان ندارم. این در حالی است که تاکنون چندین بار طبق نامههای متعدد به مسوولین زندان، درخواست ملاقات با وکیل و تعیین تکلیف وضعیتم نمودهام که هیچ گونه اقدام موثری در این خصوص، حتی اجازه تماس دورهای با خانواده و یا وکیل به دلیل نداشتن ملاقات انجام نشده است.»
به گزارش یک منبع آگاه، زمان برگزاری دادگاه رسیدگی به اتهامات این فعال مدنی هنوز مشخص نشده و وکیل او تاکنون نتوانسته است به پرونده موکلش دسترسی یابد.
شکوفه سال گذشته این موقع رویای نشستن سر کلاس مقطع دکترا را در سر میپرورانده و حالا زندگیاش زیر و رو شده است. او در بخش دیگری از نامهاش نوشته است: «سال گذشته و در روزهای ماه آذر مشغول آماده کردن خود برای امتحانات میان ترم ارشد و ارایه موضوع دفاعیه پایان نامه کارشناسی ارشد و برنامه ریزی برای سال های آینده و ادامه تحصیل و رویاپردازی برای آزمون دکترا بودم و امسال با ناباوری با کیفرخواست کاملا ناعادلانه و بند نسوان و آینده نامشخص تحصیلی و شغلیام مینگرم. من با ۱۰ سال سابقه کار در شرکتی خصوصی و معتبر با سمت مدیر تضمین کیفیت قطعات خودرو وابسته به سایپا، پارس خودرو و زامیاد و بعد از سالها تلاش برای قبولی در کنکور کارشناسی ارشد و با میانگین نمرات در سطح عالی در طول ترم و بدون هیچ گونه سابقه کیفری تاکنون، امروز دو ترم دانشگاه را از دست داده و متهم به شرکت در تجمعات غیرقانونی هستم؛ عملی که با توجه به اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی، فعالیتی کاملا قانونی، مدنی و اجتماعی محسوب میشود.»
صدای شکوفه را اما کسی نمیشنود؛ او کسی را ندارد که صدایش باشد.
@Tavaana_TavaanaTech
برای مادرم از عاشورای ۸۸ تا همین چند روز پیش، هر روزش عاشورا بود
@Tavaana_Tavaanatech 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇
@Tavaana_Tavaanatech 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇
برای مادرم از عاشورای ۸۸ تا همین چند روز پیش، هر روزش عاشورا بود
عکس هایی که می بینید، یکی بوسه شهرام بر گونه #مادر است وقتی که هنوز برای اعتراض به خیابان نرفته بود. دیگری عکس پدر و مادری است که همیشه نگران حضور شهرام در راهپیمایی های اعتراضی سال ۸۸ بودند و عکس آخر عکس وداع خانواده های کشته شدگان این سالهاست با مادر شهرام که زنده نماند تا در یک دادگاه عادلانه شاهد محاکمه قاتل فرزندش باشد. راحله فرج زاده تارانی خواهر شهرام می گوید مادرم رفت پیش شهرام ولی از عاشورای ۸۸ تا همین چند روز پیش هر روزش برای مادرم عاشورا بود...
خواهر شهرام وقتی خبر زیر گرفتن معترضان زیر خودروهای نیروی انتظامی در اینترنت دست به دست می چرخد، پای کامپیوتر صورت خونین برادرش را شناسایی میکند، جان و جهانش میلرزد و پشت لپ تاپ کوچک خانهاش بلند بلند گریه میکند.
در مصاحبه ای که پیشتر با راحله انجام داده بودم گفته است:
«برادرم آن موقع که در #راهپیمایی شرکت میکرد نه بچه بود نه از زندگیاش سیر شده بود. او میدانست که با شرکت در راهپیمایی زندگیاش را در چه خطری میاندازد. برادرم قبلا هم در راهپیماییهای اعتراضی شرکت کرده بود، وقتی پدرم به من میگفت این بچهها دارند با جان خودشان بازی میکنند، من به شهرام گفتم که آقاجان نگران شماست. شهرام به من گفت، آبجی، اینکه آقاجان نگران است و میگوید مواظب باشید ما حتما مواظب هستیم اما اگر ما شرکت نکنیم پس کی شرکت کند؟»
راحله فرجزاده تارانی، خواهر شهرام میگوید مردم چارهای جز دفاع از خود نداشتند: به محض اینکه یک نفر میگوید مرگ بر #دیکتاتور، اینها به مردم شلیک میکنند. بعد از اینکه اینها به یک عده آدم بیگناه شلیک میکنند، کسی مثل برادر من زیر گرفته میشود، چه انتظاری داشتند؟ بعد از اینکه مردم میبینند که اینها چطور به شکل فجیع و با این بیرحمی یک جوان را سه بار با ماشین زیر گرفتهاند و بعد از آن هم نمیایستند که جوان را حداقل به بیمارستان برسانند، کسانی که نمیدانم اصلا میشود اسمشان را آدم خطاب کرد، طبیعی است که مردم وقتی اینها را میبینند باید احساساتشان را نشان میدادند، باید میرفتند دو تا از این ماشینها را آتش میزدند تا نفرتشان را نشان دهند، تا دلشان از این حرصی که داشتند، آرام میشد، چه انتظاری داشتند؟ مردم چه کار میتوانستند بکنند؟
خواهر شهرام فرجزاده پیگیریهای قضایی پرونده برادرش را بیحاصل میخواند:
«اولش یک عده از ما خواستند که آیا نمیخواهید شکایت کنید و دیه بگیرید؟ ما اولش یک واکنش عصبی نشان دادیم که از اینها ما دیه بگیریم؟ اینها قاتلان برادرم هستند. اما بعدش فکر کردیم که شاید ما اشتباه میکنیم و اگر اینها قبول کنند که دیه بدهند، به قول معروف حداقل قبول کردند که قاتل برادرم هستند اما اینها رذلتر و غیر انسانتر از این هستند که بپذیرند چنین کاری کردند، هیچ عکس العملی هم نسبت به خانواده برادرم و خانمش که جوان بود و دختر بچهاش نشان ندادند، هیچ مسولیتی نپذیرفتند. حتی ما تلاش کردیم بیمهای که برادرم داشت را برای بچهاش بگیریم اینها همکاری نکردند، برخوردشان خیلی توهین آمیز بود، اول که اصلا میگفتند یک پژوی دزدیده شده مشکی به برادرتان زده است. بهانههای متفاوت. هر دفعه یک نگاه عاقل اندر سفیه به خانواده انداحتند و پوزخند زدند... برادرم میگوید احساس میکنیم هر دفعه که میرویم دارد به ما توهین میشود و الان مدت هاست که دیگر پیگیر نیستند.»
مسیح علینژاد
#مستند۸۸
#عاشورای۸۸
@Tavaana_TavaanaTech
عکس هایی که می بینید، یکی بوسه شهرام بر گونه #مادر است وقتی که هنوز برای اعتراض به خیابان نرفته بود. دیگری عکس پدر و مادری است که همیشه نگران حضور شهرام در راهپیمایی های اعتراضی سال ۸۸ بودند و عکس آخر عکس وداع خانواده های کشته شدگان این سالهاست با مادر شهرام که زنده نماند تا در یک دادگاه عادلانه شاهد محاکمه قاتل فرزندش باشد. راحله فرج زاده تارانی خواهر شهرام می گوید مادرم رفت پیش شهرام ولی از عاشورای ۸۸ تا همین چند روز پیش هر روزش برای مادرم عاشورا بود...
خواهر شهرام وقتی خبر زیر گرفتن معترضان زیر خودروهای نیروی انتظامی در اینترنت دست به دست می چرخد، پای کامپیوتر صورت خونین برادرش را شناسایی میکند، جان و جهانش میلرزد و پشت لپ تاپ کوچک خانهاش بلند بلند گریه میکند.
در مصاحبه ای که پیشتر با راحله انجام داده بودم گفته است:
«برادرم آن موقع که در #راهپیمایی شرکت میکرد نه بچه بود نه از زندگیاش سیر شده بود. او میدانست که با شرکت در راهپیمایی زندگیاش را در چه خطری میاندازد. برادرم قبلا هم در راهپیماییهای اعتراضی شرکت کرده بود، وقتی پدرم به من میگفت این بچهها دارند با جان خودشان بازی میکنند، من به شهرام گفتم که آقاجان نگران شماست. شهرام به من گفت، آبجی، اینکه آقاجان نگران است و میگوید مواظب باشید ما حتما مواظب هستیم اما اگر ما شرکت نکنیم پس کی شرکت کند؟»
راحله فرجزاده تارانی، خواهر شهرام میگوید مردم چارهای جز دفاع از خود نداشتند: به محض اینکه یک نفر میگوید مرگ بر #دیکتاتور، اینها به مردم شلیک میکنند. بعد از اینکه اینها به یک عده آدم بیگناه شلیک میکنند، کسی مثل برادر من زیر گرفته میشود، چه انتظاری داشتند؟ بعد از اینکه مردم میبینند که اینها چطور به شکل فجیع و با این بیرحمی یک جوان را سه بار با ماشین زیر گرفتهاند و بعد از آن هم نمیایستند که جوان را حداقل به بیمارستان برسانند، کسانی که نمیدانم اصلا میشود اسمشان را آدم خطاب کرد، طبیعی است که مردم وقتی اینها را میبینند باید احساساتشان را نشان میدادند، باید میرفتند دو تا از این ماشینها را آتش میزدند تا نفرتشان را نشان دهند، تا دلشان از این حرصی که داشتند، آرام میشد، چه انتظاری داشتند؟ مردم چه کار میتوانستند بکنند؟
خواهر شهرام فرجزاده پیگیریهای قضایی پرونده برادرش را بیحاصل میخواند:
«اولش یک عده از ما خواستند که آیا نمیخواهید شکایت کنید و دیه بگیرید؟ ما اولش یک واکنش عصبی نشان دادیم که از اینها ما دیه بگیریم؟ اینها قاتلان برادرم هستند. اما بعدش فکر کردیم که شاید ما اشتباه میکنیم و اگر اینها قبول کنند که دیه بدهند، به قول معروف حداقل قبول کردند که قاتل برادرم هستند اما اینها رذلتر و غیر انسانتر از این هستند که بپذیرند چنین کاری کردند، هیچ عکس العملی هم نسبت به خانواده برادرم و خانمش که جوان بود و دختر بچهاش نشان ندادند، هیچ مسولیتی نپذیرفتند. حتی ما تلاش کردیم بیمهای که برادرم داشت را برای بچهاش بگیریم اینها همکاری نکردند، برخوردشان خیلی توهین آمیز بود، اول که اصلا میگفتند یک پژوی دزدیده شده مشکی به برادرتان زده است. بهانههای متفاوت. هر دفعه یک نگاه عاقل اندر سفیه به خانواده انداحتند و پوزخند زدند... برادرم میگوید احساس میکنیم هر دفعه که میرویم دارد به ما توهین میشود و الان مدت هاست که دیگر پیگیر نیستند.»
مسیح علینژاد
#مستند۸۸
#عاشورای۸۸
@Tavaana_TavaanaTech
افتخاری: بهخاطر احمدینژاد طناب خریدم تا خودکشی کنم @Tavaana_Tavaanatech 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇
این همه آدم با آقای احمدینژاد روبوسی کردند ولی کدامیک اندازه من تبعات داشت؟ آنقدر نشان دادند و پخش کردند تا بازی به شدت پیچیده شد و در آن اوضاع ملتهب، جامعه ایرانی علیه علیرضا افتخاری موضع بدی گرفت. آن اتفاق باعث شد خانواده من عذابی را تحمل کنند که گفتناش در کلمات نمیگنجد.
.....من را برای مواجهه با ایشان هدایت کردند. خودشان من را به سمت ایشان هل دادند و در ادامه هم رسانهای مثل تلویزیون این دیدار را پوشش داد و با قدرت و هدفمندی خاصی، آنرا هر شب پخش کرد. برای چه؟ چرا؟ چون من نتوانسته بودم آهنگسازی را قانع کنم که شعر آقای حداد عادل را بسازند و روی آن کار بخوانم. همه این سناریو به نوعی بهخاطر عمل نکردن من به خواسته آنها درباره آقای حداد عادل بود.
..... آقای احمدینژاد در این مدت حتی یکبار پیگیر احوال من نشدند. با صدای بلند به ایشان میگویم در مورد من بسیار انسان قدرنشناسی بودند. با صدای بلند این جملات را بر زبان میآورم و امیدوارم به گوششان برسد. شما را به جان مادرتان قسم میدهم که به من کمک کنید تا این حرفها به گوش همه برسد.
یادم است که نوشتهای زیر در منزل شخصی من گذاشتند که اینجا بمبگذاری خواهد شد و هرچه سریعتر باید این منزل را تخلیه کنید. به قدری فشار و تهدیدها زیاد شد که مجبور شدیم از آن محل برویم. مدتها کلاه میگذاشتم روی سرم و برای خرید اینور و آنور میرفتم. اگر هم کسی من را میشناخت، برخوردهای اهانتآمیز و زشتی میشد. خوب یادم هست وقتی در فرودگاه وارد سالن انتظار شدم و نشستم، حدفاصل ده متری من همه مردم از صندلیها بلند شدند و اطرافم خالی شد. دوستان من دیگر من را مهمانیهای خودشان هم دعوت نمیکردند و میترسیدند بلایی سر بچههایشان بیاید. میگفتند علیرضا تو دوست بیست ساله ما هستی ولی واقعاً بهتر است دیگر نباشی، چون مردم و آشنایان همسر و بچههای ما را مورد توهین قرار میدهند که چرا افتخاری را اینجا راه دادهاید. میگفتند چرا با «رفیق احمدی نژاد» رفت و آمد میکنید!
فرزند کوچک من دیگر دانشگاه نرفت و انصراف داد. میگفت به من توهین میکنند و به شدت فضای بدی علیه من در دانشگاه راه افتاده است. روی وایت برد عکس من را میکشیدند و دشنامهای زشتی مینوشتند. دخترم بارها با چشم گریان به خانه آمد. VOA و برنامه پارازیت بیش از بیست بار من را چهره زشت و بد هفته انتخاب کرد و همین اتفاقات بازی را وحشتناکترکرد. این در حالی بود که هیچ اظهارنظر یا حمایتی از سوی همین آقایون داخل کشور از من نشد و معلوم نبود با ادامه این روند چه بلایی سر فرزندان من قرار بود بیاید. مادرم را در اصفهان و در صف نانوایی هل داده بودند. آقای احمدینژاد مرد باشد! خدا آدم راگیر نامرد نیندازد، دوست خوب من. این جملات را با سوز درونم میگویم به شما که امیدوارم حرفهایم رابه دقت منتقل کنید.
.... آقای احمدینژاد جوری خودش را به آغوش من انداخت که انگار من یوسف گم گشته ایشان بودم. یک جوری به من چسبید و من را بوسید و پشتسر هم این اتفاقات را شکل دادند که... بابا بوسیدن یک بار، دو بار... جمله بعدیام را امیدوارم جرات انتشارش را داشته باشید ولی من طناب خریده بودم خودکشی کنم. فشار بدی روی من و خانوادهام بود. فرزند کوچکم فهمید و گریه کرد و گفت: «بابا نکن». گفتم نمیتوانم و واقعاً تاب این همه توهین و تهدید را ندارم. در ایران که هیچکس حواسش به من نبود و درد دل من را نمیشنید. در خارج از کشور هم یک روز چهره بد بودم و یک روز چهره زشت. منفور شده بودم و این برای یک هنرمند غیرقابل تحمل بود. سوپر مارکت محل به من جنس نمیفروخت! آرایشگر محل ما میگفت آقا وقتی شما روی این صندلی مینشینید دیگر هیچکس به مغازه من نمیآید و عذرخواهی میکرد و مودبانه میگفت دیگر نیایم. آژانس به من ماشین نمیداد. مردم تا این حد تحت تأثیر قرار گرفته بودند و امیدوارم این صحبتها به درستی به گوش مردم برسد. حرف آخرم هم این است که آقای احمدینژاد خیر نبینید. آقای ضرغامی خیر نبینید. و قطعاً خیر نخواهند دید. در این موضوع شک ندارم. چون من حقم این نبود. من بعد از 30 سال خواندن با تمام وجود، این حقم بود؟ بعد از سی و خردهای سال این حق من و خانوادهام نبود.
امیدوارم وقتی مردم از قصد من برای خودکشی باخبر میشوند، قطره اشکی بریزند و فضای تلخ آن دوران را درک کنند. اگر چهار نفر در محل به شما وخانوادهتان توهین کنند، کسی صبر و تحملش را ندارید. فکر کنید که یک ملت علیه من شده بودند و واقعاً دیگر امیدی برای زندگی نداشتم. من اگر خودکشی میکردم، همه خوشحال میشدند؟ راهی جز خودکشی برای من مانده بود؟ من تا این تصمیم هم جلو رفتم. ولی بعد، فرزند بیمارم باعث شد از تصمیمم صرف نظر کنم.
مشروح مصاحبه:
https://goo.gl/cNszmw
@Tavaana_TavaanaTech
.....من را برای مواجهه با ایشان هدایت کردند. خودشان من را به سمت ایشان هل دادند و در ادامه هم رسانهای مثل تلویزیون این دیدار را پوشش داد و با قدرت و هدفمندی خاصی، آنرا هر شب پخش کرد. برای چه؟ چرا؟ چون من نتوانسته بودم آهنگسازی را قانع کنم که شعر آقای حداد عادل را بسازند و روی آن کار بخوانم. همه این سناریو به نوعی بهخاطر عمل نکردن من به خواسته آنها درباره آقای حداد عادل بود.
..... آقای احمدینژاد در این مدت حتی یکبار پیگیر احوال من نشدند. با صدای بلند به ایشان میگویم در مورد من بسیار انسان قدرنشناسی بودند. با صدای بلند این جملات را بر زبان میآورم و امیدوارم به گوششان برسد. شما را به جان مادرتان قسم میدهم که به من کمک کنید تا این حرفها به گوش همه برسد.
یادم است که نوشتهای زیر در منزل شخصی من گذاشتند که اینجا بمبگذاری خواهد شد و هرچه سریعتر باید این منزل را تخلیه کنید. به قدری فشار و تهدیدها زیاد شد که مجبور شدیم از آن محل برویم. مدتها کلاه میگذاشتم روی سرم و برای خرید اینور و آنور میرفتم. اگر هم کسی من را میشناخت، برخوردهای اهانتآمیز و زشتی میشد. خوب یادم هست وقتی در فرودگاه وارد سالن انتظار شدم و نشستم، حدفاصل ده متری من همه مردم از صندلیها بلند شدند و اطرافم خالی شد. دوستان من دیگر من را مهمانیهای خودشان هم دعوت نمیکردند و میترسیدند بلایی سر بچههایشان بیاید. میگفتند علیرضا تو دوست بیست ساله ما هستی ولی واقعاً بهتر است دیگر نباشی، چون مردم و آشنایان همسر و بچههای ما را مورد توهین قرار میدهند که چرا افتخاری را اینجا راه دادهاید. میگفتند چرا با «رفیق احمدی نژاد» رفت و آمد میکنید!
فرزند کوچک من دیگر دانشگاه نرفت و انصراف داد. میگفت به من توهین میکنند و به شدت فضای بدی علیه من در دانشگاه راه افتاده است. روی وایت برد عکس من را میکشیدند و دشنامهای زشتی مینوشتند. دخترم بارها با چشم گریان به خانه آمد. VOA و برنامه پارازیت بیش از بیست بار من را چهره زشت و بد هفته انتخاب کرد و همین اتفاقات بازی را وحشتناکترکرد. این در حالی بود که هیچ اظهارنظر یا حمایتی از سوی همین آقایون داخل کشور از من نشد و معلوم نبود با ادامه این روند چه بلایی سر فرزندان من قرار بود بیاید. مادرم را در اصفهان و در صف نانوایی هل داده بودند. آقای احمدینژاد مرد باشد! خدا آدم راگیر نامرد نیندازد، دوست خوب من. این جملات را با سوز درونم میگویم به شما که امیدوارم حرفهایم رابه دقت منتقل کنید.
.... آقای احمدینژاد جوری خودش را به آغوش من انداخت که انگار من یوسف گم گشته ایشان بودم. یک جوری به من چسبید و من را بوسید و پشتسر هم این اتفاقات را شکل دادند که... بابا بوسیدن یک بار، دو بار... جمله بعدیام را امیدوارم جرات انتشارش را داشته باشید ولی من طناب خریده بودم خودکشی کنم. فشار بدی روی من و خانوادهام بود. فرزند کوچکم فهمید و گریه کرد و گفت: «بابا نکن». گفتم نمیتوانم و واقعاً تاب این همه توهین و تهدید را ندارم. در ایران که هیچکس حواسش به من نبود و درد دل من را نمیشنید. در خارج از کشور هم یک روز چهره بد بودم و یک روز چهره زشت. منفور شده بودم و این برای یک هنرمند غیرقابل تحمل بود. سوپر مارکت محل به من جنس نمیفروخت! آرایشگر محل ما میگفت آقا وقتی شما روی این صندلی مینشینید دیگر هیچکس به مغازه من نمیآید و عذرخواهی میکرد و مودبانه میگفت دیگر نیایم. آژانس به من ماشین نمیداد. مردم تا این حد تحت تأثیر قرار گرفته بودند و امیدوارم این صحبتها به درستی به گوش مردم برسد. حرف آخرم هم این است که آقای احمدینژاد خیر نبینید. آقای ضرغامی خیر نبینید. و قطعاً خیر نخواهند دید. در این موضوع شک ندارم. چون من حقم این نبود. من بعد از 30 سال خواندن با تمام وجود، این حقم بود؟ بعد از سی و خردهای سال این حق من و خانوادهام نبود.
امیدوارم وقتی مردم از قصد من برای خودکشی باخبر میشوند، قطره اشکی بریزند و فضای تلخ آن دوران را درک کنند. اگر چهار نفر در محل به شما وخانوادهتان توهین کنند، کسی صبر و تحملش را ندارید. فکر کنید که یک ملت علیه من شده بودند و واقعاً دیگر امیدی برای زندگی نداشتم. من اگر خودکشی میکردم، همه خوشحال میشدند؟ راهی جز خودکشی برای من مانده بود؟ من تا این تصمیم هم جلو رفتم. ولی بعد، فرزند بیمارم باعث شد از تصمیمم صرف نظر کنم.
مشروح مصاحبه:
https://goo.gl/cNszmw
@Tavaana_TavaanaTech
بخشی از کتاب "اتاقی از آن خود" ویرجینیا ولف @Tavaana_Tavaanatech 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇
#ویرجینیاوولف در بخشی از این #کتاب - اتاقی از آن خود - به شکسپیر اشاره میکند که چگونه این فرصت را پیدا کرد به لندن برود و به تماشاخانههای آنجا راه پیدا کند و بعد از ما میخواهد که خواهر شکسپیر و موقعیت او را در ذهنمان تجسم کنیم:
«هنرش را روی صحنهها، وهوشش را در خيابانها میآزمود و حتی به كاخ ملكه هم راه يافت. فرض كنيم در اين بين خواهر فوقالعاده بااستعداد او در خانه مانده بود. او هم به اندازهی برادرش ماجراجو و خلاق بود و برای ديدن دنيا اشتياق داشت. اما او را به مدرسه نفرستادند. او شانسی برای فراگيری دستورزبان و منطق نداشت، چه رسد به خواندن آثار هوراس و ويرژيل. گهگاه كتابی بهدست میگرفت، احتمالاً يكی از كتابهای برادرش را، و چند صفحهای میخواند. اما آنوقت والدينش سر میرسيدند و به او میگفتند كه جورابها را وصله كند يا مواظب باشد غذا نسوزد و اينقدر سر توی كتاب و كاغذ نكند.
آنها با تغير و در عين حال محبت با او حرف میزدند، زيرا آدمهای حسابی بودند و شرايط زندگی يك زن را درك میكردند... دخترك شايد مخفيانه چند صفحهای را در انبار سيب سياه میكرد، اما مراقب بود كه آنها را پنهان كند يا بسوزاند. با وجود اين، خيلی زود، پيش از آنكه نوجوانی را پشت سر بگذارد، قرار شد با پسر يك تاجر پشم در همسايگیشان نامزد كند. او فرياد زد كه از ازدواج متنفر است، و به همين دليل كتك مفصلی از پدرش خورد. سپس پدر دست از ملامت او برداشت. در عوض به او التماس كرد كه پدرش را اذيت نكند و بهخاطر اين ازدواج آبرويش را نريزد. پدر با چشمهای پر از اشک وعدهی گردنبند يا پيراهن زيبايی را به او داد. دختر چهطور میتوانست از فرمان او سرپيچی كند؟ چهطور ميتوانست دل پدرش را بشكند؟
نيروی نبوغ و استعدادش را در بقچهی كوچكی پيچيد و در يک شب تابستانی به كمك طنابی از پنجره پايين رفت و راه لندن را در پيش گرفت. هنوز هفده سالش هم نبود... قدرت تخيل شگفتانگيزی داشت، استعدادی مانند استعداد برادرش در موسيقی كلام. او هم مثل برادرش ذوق تئاتر داشت. جلو در تماشاخانه ايستاد. گفت كه میخواهد بازی كند. مردها به او خنديدند. مدير تئاتر ـ مردی چاق و بیچاکدهن ـ قهقهه زد. به فرياد چيزی دربارهی رقصيدن سگها و بازيگری زنها گفت. گفت كه محال است هيچ زنی بتواند بازيگر شود... خواهر شكسپير نمیتوانست برای پرورش هنر خود هيچ آموزشی ببيند. آيا حتی میتوانست در ميكدهای غذايی پيدا كند يا نيمهشب در خيابانها پرسه بزند؟ سرانجام مدير بازيگران دلش بهحال او سوخت؛ جوديت از آن آقا آبستن شد و بعد ـ چه كسی میتواند خشم و استيصال قلب شاعری را كه در جسم زنی اسير شده اندازه بگيرد؟ ـ در يك شب زمستاني خودش را كُشت...»
(اتاقی از آن خود، ترجمهی صفورا نوربخش، ص ۷۸ و۷۹)
@Tavaana_TavaanaTech
«هنرش را روی صحنهها، وهوشش را در خيابانها میآزمود و حتی به كاخ ملكه هم راه يافت. فرض كنيم در اين بين خواهر فوقالعاده بااستعداد او در خانه مانده بود. او هم به اندازهی برادرش ماجراجو و خلاق بود و برای ديدن دنيا اشتياق داشت. اما او را به مدرسه نفرستادند. او شانسی برای فراگيری دستورزبان و منطق نداشت، چه رسد به خواندن آثار هوراس و ويرژيل. گهگاه كتابی بهدست میگرفت، احتمالاً يكی از كتابهای برادرش را، و چند صفحهای میخواند. اما آنوقت والدينش سر میرسيدند و به او میگفتند كه جورابها را وصله كند يا مواظب باشد غذا نسوزد و اينقدر سر توی كتاب و كاغذ نكند.
آنها با تغير و در عين حال محبت با او حرف میزدند، زيرا آدمهای حسابی بودند و شرايط زندگی يك زن را درك میكردند... دخترك شايد مخفيانه چند صفحهای را در انبار سيب سياه میكرد، اما مراقب بود كه آنها را پنهان كند يا بسوزاند. با وجود اين، خيلی زود، پيش از آنكه نوجوانی را پشت سر بگذارد، قرار شد با پسر يك تاجر پشم در همسايگیشان نامزد كند. او فرياد زد كه از ازدواج متنفر است، و به همين دليل كتك مفصلی از پدرش خورد. سپس پدر دست از ملامت او برداشت. در عوض به او التماس كرد كه پدرش را اذيت نكند و بهخاطر اين ازدواج آبرويش را نريزد. پدر با چشمهای پر از اشک وعدهی گردنبند يا پيراهن زيبايی را به او داد. دختر چهطور میتوانست از فرمان او سرپيچی كند؟ چهطور ميتوانست دل پدرش را بشكند؟
نيروی نبوغ و استعدادش را در بقچهی كوچكی پيچيد و در يک شب تابستانی به كمك طنابی از پنجره پايين رفت و راه لندن را در پيش گرفت. هنوز هفده سالش هم نبود... قدرت تخيل شگفتانگيزی داشت، استعدادی مانند استعداد برادرش در موسيقی كلام. او هم مثل برادرش ذوق تئاتر داشت. جلو در تماشاخانه ايستاد. گفت كه میخواهد بازی كند. مردها به او خنديدند. مدير تئاتر ـ مردی چاق و بیچاکدهن ـ قهقهه زد. به فرياد چيزی دربارهی رقصيدن سگها و بازيگری زنها گفت. گفت كه محال است هيچ زنی بتواند بازيگر شود... خواهر شكسپير نمیتوانست برای پرورش هنر خود هيچ آموزشی ببيند. آيا حتی میتوانست در ميكدهای غذايی پيدا كند يا نيمهشب در خيابانها پرسه بزند؟ سرانجام مدير بازيگران دلش بهحال او سوخت؛ جوديت از آن آقا آبستن شد و بعد ـ چه كسی میتواند خشم و استيصال قلب شاعری را كه در جسم زنی اسير شده اندازه بگيرد؟ ـ در يك شب زمستاني خودش را كُشت...»
(اتاقی از آن خود، ترجمهی صفورا نوربخش، ص ۷۸ و۷۹)
@Tavaana_TavaanaTech
یک #دیوارمهربانی قابل تامل در تهران؛ پشت دیوار خودروهای لوکس .. منبع: ایسنا @Tavaana_Tavaanatech