Forwarded from تواناتک Tavaanatech
سایتهای ما و سایتهای آنها!
https://t.iss.one/tavaanatech/5609
شاید تولید معادل ایرانی برای هر محصول خارجی سابقهای دیرینه در کشور ما دارد و تمایل به این سمت است که هر کالای خارجی یک معادل ایرانی نیز داشته باشد، صرف نظر از این که چقدر تولید آن محصول در کشور مادر، به صرفهتر و اقتصادیتر بوده و خرید مستقیم آن خیلی بهتر از تولید جنسی با کیفیت کمتر و هزینه بیشتر است. این قاعده در دنیای مجازی هم صادق است و انگار هر سایت موفق خارجی باید یک معادل ایرانی داشته باشد تا مردم از معادل ایرانی استفاده کرده و سایت اصلی فیلتر شود! نیاز به گفتن نیست که چقدر فرق بین این تقلیدکاریها با محصول اصلی وجود دارد و چقدر فرصت از ایرانیان گرفته میشود تا بتوانند به راحتی با دنیا در ارتباط و تجارت باشند. در این قسمت از تواناتکشو نگاه مفصلی داشتیم به این ماجرا. با ما همراه باشید و نظر خود را در این خصوص با ما در میان بگذارید.
goo.gl/38iaA2
عضویت در خبرنامه بشکن:
https://goo.gl/A7DbzA
بشکن در تلگرام:
https://telegram.me/beshkan
@tavaanatech
https://t.iss.one/tavaanatech/5609
شاید تولید معادل ایرانی برای هر محصول خارجی سابقهای دیرینه در کشور ما دارد و تمایل به این سمت است که هر کالای خارجی یک معادل ایرانی نیز داشته باشد، صرف نظر از این که چقدر تولید آن محصول در کشور مادر، به صرفهتر و اقتصادیتر بوده و خرید مستقیم آن خیلی بهتر از تولید جنسی با کیفیت کمتر و هزینه بیشتر است. این قاعده در دنیای مجازی هم صادق است و انگار هر سایت موفق خارجی باید یک معادل ایرانی داشته باشد تا مردم از معادل ایرانی استفاده کرده و سایت اصلی فیلتر شود! نیاز به گفتن نیست که چقدر فرق بین این تقلیدکاریها با محصول اصلی وجود دارد و چقدر فرصت از ایرانیان گرفته میشود تا بتوانند به راحتی با دنیا در ارتباط و تجارت باشند. در این قسمت از تواناتکشو نگاه مفصلی داشتیم به این ماجرا. با ما همراه باشید و نظر خود را در این خصوص با ما در میان بگذارید.
goo.gl/38iaA2
عضویت در خبرنامه بشکن:
https://goo.gl/A7DbzA
بشکن در تلگرام:
https://telegram.me/beshkan
@tavaanatech
Telegram
تواناتک Tavaanatech
سایتهای ما و سایتهای آنها!
goo.gl/38iaA2
فاجعه فیلترینگ ۵۰۰ سایت پربیننده
@tavaanatech
goo.gl/38iaA2
فاجعه فیلترینگ ۵۰۰ سایت پربیننده
@tavaanatech
مطالب دریافتی از همراهان توانا:
۱.
#پلاسکو
بسیاری از ما مردمی را که در مقابل ساختمان پلاسکو تجمع کرده بودند را بی فرهنگ می دانیم و معتقدیم که یکی از علت های سقوط این ساختمان، تجمع مردم و باز نکردن مسیر برای آتش نشان ها و کمک رسان ها بوده است. اما بیایید این قضیه را از زاویه ی دیگری ببنیم. کودکی را در نظر بگیرید که در معرض اتفاقی بحرانی قرار می گیرد. قطعاً در آن لحظه دچار سردرگمی می شود و نمی داند که باید چه بکند، در حالی که این پدر یا مادرش هستند که باید او را آموزش دهند و راهنمایی کنند. حال بیایید قضیه را در سطح کلان ببینم. مردمی که ما شاهد بودیم، مردمی هستند که آموزش ندیده اند. نه تنها برای مواقع بحرانی ، بلکه برای مسایل مختلف روز. اصلاً در کشور ما آموزش و فرهنگ، نه تنها جزو اولویت ها نیست بلکه مسئولین رده بالا اصلاً دوست ندارند که غیر از آموزش های مذهبی، اموزش دیگری در سطح عمومی اتفاق بیفتد. نمونه بارزش بودجه های نهادهای مختلف مذهبی است که شاهد آن هستید. مثالی می زنم
در بحث فرهنگ و آموزش به عنوان مثال زمانی هیچ کس کمربند ایمنی نمی بست با مقداری آموزش از طرفی و جریمه از طرف دیگر، آن هم در مدت زمانی نه چندان زیاد، تقریباً نیمی از مردم این نکته را رعایت می کنند. در کشورهای پیشرفته برنامه ها و بودجه هایی را برای آموزش نحوه رفتار در مواقع بحرانی در مدارس و دانشگاهها اختصاص می دهند و حتی گاهی اردوهای آموزشی برگزار می کنند. اما متاسفانه در ایران بودجه ها یا صرف آموزش و مراسم های مذهبی می شود یا صرف لبنان و سوریه و عراق و یمن و... بودجه ای برای آموزش مردم و بالابردن سطع شعور و فرهنگ مردم وجود ندارد نخواهد داشت. ما نه تنها رویارویی با مواقع بحرانی آموزش ندییده ایم بلکه برای حفاظت از محیطی که در ان زندگی می کنیم و حتی برای شاد و سالم زندگی کردن هم آموزش ندیده ایم. و البته کلام آخر اینکه این ضرب المثل چقدر در این کشور خوب صدق می کند که از ماست که بر ماست.
۲.
سلام
این متن رو یکی از دوستان در گروهی نوشته بود. به نظرم جالب بود :
خیلی دوست دارم چیزی برای فاجعه پلاسکو بنویسم. اما هر چی فکر میکنم میبینم برای اتفاق تکراری هر چیزی بنویسی باز هم تکراری خواهد بود. کاش مسیر توقف این تکرار ها را پیدا میکردیم. ما به شکلی احمقانه داریم به فریز شدن در فاجعه ها خو میکنیم. من برای آتشنشان ها بسیار متاثر و متاسفم اما حادثه دیدگان آتش نشانی را قهرمان نمیدانم بلکه آنها را قربانی ضعف ساختاری میدانم که با قهرمان نامیدن آنها این فاجعه توسعه نیافتگی و عدم تناسب ساختارهای ایمنی با نیازهای جامعه را پنهان میکند. خیلی دوست دارم بنویسم اما چه بگویم که این مرثیه تکراری است.
****** *******
از همراهان توانا بسیار سپاسگزاریم. مطالب بسیاری از شما عزیزان به دستمان رسیده که به مرور برخی را منتشر می کنیم
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
۱.
#پلاسکو
بسیاری از ما مردمی را که در مقابل ساختمان پلاسکو تجمع کرده بودند را بی فرهنگ می دانیم و معتقدیم که یکی از علت های سقوط این ساختمان، تجمع مردم و باز نکردن مسیر برای آتش نشان ها و کمک رسان ها بوده است. اما بیایید این قضیه را از زاویه ی دیگری ببنیم. کودکی را در نظر بگیرید که در معرض اتفاقی بحرانی قرار می گیرد. قطعاً در آن لحظه دچار سردرگمی می شود و نمی داند که باید چه بکند، در حالی که این پدر یا مادرش هستند که باید او را آموزش دهند و راهنمایی کنند. حال بیایید قضیه را در سطح کلان ببینم. مردمی که ما شاهد بودیم، مردمی هستند که آموزش ندیده اند. نه تنها برای مواقع بحرانی ، بلکه برای مسایل مختلف روز. اصلاً در کشور ما آموزش و فرهنگ، نه تنها جزو اولویت ها نیست بلکه مسئولین رده بالا اصلاً دوست ندارند که غیر از آموزش های مذهبی، اموزش دیگری در سطح عمومی اتفاق بیفتد. نمونه بارزش بودجه های نهادهای مختلف مذهبی است که شاهد آن هستید. مثالی می زنم
در بحث فرهنگ و آموزش به عنوان مثال زمانی هیچ کس کمربند ایمنی نمی بست با مقداری آموزش از طرفی و جریمه از طرف دیگر، آن هم در مدت زمانی نه چندان زیاد، تقریباً نیمی از مردم این نکته را رعایت می کنند. در کشورهای پیشرفته برنامه ها و بودجه هایی را برای آموزش نحوه رفتار در مواقع بحرانی در مدارس و دانشگاهها اختصاص می دهند و حتی گاهی اردوهای آموزشی برگزار می کنند. اما متاسفانه در ایران بودجه ها یا صرف آموزش و مراسم های مذهبی می شود یا صرف لبنان و سوریه و عراق و یمن و... بودجه ای برای آموزش مردم و بالابردن سطع شعور و فرهنگ مردم وجود ندارد نخواهد داشت. ما نه تنها رویارویی با مواقع بحرانی آموزش ندییده ایم بلکه برای حفاظت از محیطی که در ان زندگی می کنیم و حتی برای شاد و سالم زندگی کردن هم آموزش ندیده ایم. و البته کلام آخر اینکه این ضرب المثل چقدر در این کشور خوب صدق می کند که از ماست که بر ماست.
۲.
سلام
این متن رو یکی از دوستان در گروهی نوشته بود. به نظرم جالب بود :
خیلی دوست دارم چیزی برای فاجعه پلاسکو بنویسم. اما هر چی فکر میکنم میبینم برای اتفاق تکراری هر چیزی بنویسی باز هم تکراری خواهد بود. کاش مسیر توقف این تکرار ها را پیدا میکردیم. ما به شکلی احمقانه داریم به فریز شدن در فاجعه ها خو میکنیم. من برای آتشنشان ها بسیار متاثر و متاسفم اما حادثه دیدگان آتش نشانی را قهرمان نمیدانم بلکه آنها را قربانی ضعف ساختاری میدانم که با قهرمان نامیدن آنها این فاجعه توسعه نیافتگی و عدم تناسب ساختارهای ایمنی با نیازهای جامعه را پنهان میکند. خیلی دوست دارم بنویسم اما چه بگویم که این مرثیه تکراری است.
****** *******
از همراهان توانا بسیار سپاسگزاریم. مطالب بسیاری از شما عزیزان به دستمان رسیده که به مرور برخی را منتشر می کنیم
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
آیتالله مستجابی: احمد کسروی در مناظره همهی ما را یک لقمه کرد
goo.gl/oyqurR
آیتالله مرتضی مستجابی از مناظرهشان با احمد کسروی میگوید.
آیتالله سید مرتضی مستجابی متولد ۱۳۰۲ در اصفهان و فرزند سید اسدالله مستجابالدعواتی است که فرزند علامه سید محمدمهدی نوه سید صدرالدین موسوی جبل عاملی بزرگ خاندان صدر است و نسبت عموزادگی با امام موسی صدر دارد.
گفتوگو با سید مرتضی مستجابی با نام «یاران موافق» در کتابی به کوشش حمید قزوینی منتشر شده است. آیتالله مرتضی مستجابی در بخشی از این گفتوگو و در مورد مناظرهاش با احمد کسروی میگوید:
«وقتی نجف بودیم با سید مجتبی نواب صفوی قرار گذاشتیم که بیایم تهران با احمد کسروی بحث کنیم و خلاصه یواش یواش فعالیتها بیشتر شد. البته من هیچ وقت موافق ترور و کشتن اینها نبودم. رفاقتمون تا آخر برقرار بود اما در این کارها وارد نشدم... اومدیم ایران تا با احمد کسروی و همینطور با آشیخ باقر کمرهای بحث کنیم. اطراف این شیخ را کمونیستها گرفته بودند. چیزهایی میگفت و مینوشت که اونها بیشتر راضی بودند. روز اولی که برای بحث رفتیم کسروی هر سه تای ما رو یه لقمه کرد.
آخه آدم کارکرده و باسوادی بود. وکیل هم بود. با همه اون حرارتی که نواب صفوی و ما داشتیم، ما رو یه لقمه کرد. با مرحوم کمرهای که حرف زدیم، دیدیم که نه ایشون کمونیست نشده؛ احتمالا مشروطیت به ایشون نرسیده و وضعش کمی خراب شده بود. خلاصه خیلی زود راه افتاد و چیزی نبود؛ اما کسروی نه. همون جا بود که پایگاه فداییان اسلام کم کم درست شد. بالاخره رفتند و او رو کشتند. البته بار اول نشد و بار دوم سید حسین امامی این کار را کرد.»
احمد کسروی در طی جلسهی دادگاه در کاخ دادگستری ترور شد. در ساعات اولیهی ۲۰ اسفندماه ۱۳۲۴ گروه فدائیان اسلام به رهبری برادران امامی به جلسهی دادگاه وارد میشوند و احمد کسروی و منشیاش سید محمدتقی حدادپور را با استفاده از چاقو میکشند. کسروی قرار بود در دادگاه و در چارچوب یک پروندهی قضایی به شاکیان خود پاسخ دهد. تعدادی از مقامات عالی رتبه از جمله صدرالاشرف (نخستوزیر پیشین) و فرماندار نظامی تهران، از کسروی به خاطر عقاید ضد اسلامی شکایت کرده بودند.
مطلب مرتبط:
احمد کسروی، جان بر سر عقیده
https://bit.ly/1D32Jym
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
goo.gl/oyqurR
آیتالله مرتضی مستجابی از مناظرهشان با احمد کسروی میگوید.
آیتالله سید مرتضی مستجابی متولد ۱۳۰۲ در اصفهان و فرزند سید اسدالله مستجابالدعواتی است که فرزند علامه سید محمدمهدی نوه سید صدرالدین موسوی جبل عاملی بزرگ خاندان صدر است و نسبت عموزادگی با امام موسی صدر دارد.
گفتوگو با سید مرتضی مستجابی با نام «یاران موافق» در کتابی به کوشش حمید قزوینی منتشر شده است. آیتالله مرتضی مستجابی در بخشی از این گفتوگو و در مورد مناظرهاش با احمد کسروی میگوید:
«وقتی نجف بودیم با سید مجتبی نواب صفوی قرار گذاشتیم که بیایم تهران با احمد کسروی بحث کنیم و خلاصه یواش یواش فعالیتها بیشتر شد. البته من هیچ وقت موافق ترور و کشتن اینها نبودم. رفاقتمون تا آخر برقرار بود اما در این کارها وارد نشدم... اومدیم ایران تا با احمد کسروی و همینطور با آشیخ باقر کمرهای بحث کنیم. اطراف این شیخ را کمونیستها گرفته بودند. چیزهایی میگفت و مینوشت که اونها بیشتر راضی بودند. روز اولی که برای بحث رفتیم کسروی هر سه تای ما رو یه لقمه کرد.
آخه آدم کارکرده و باسوادی بود. وکیل هم بود. با همه اون حرارتی که نواب صفوی و ما داشتیم، ما رو یه لقمه کرد. با مرحوم کمرهای که حرف زدیم، دیدیم که نه ایشون کمونیست نشده؛ احتمالا مشروطیت به ایشون نرسیده و وضعش کمی خراب شده بود. خلاصه خیلی زود راه افتاد و چیزی نبود؛ اما کسروی نه. همون جا بود که پایگاه فداییان اسلام کم کم درست شد. بالاخره رفتند و او رو کشتند. البته بار اول نشد و بار دوم سید حسین امامی این کار را کرد.»
احمد کسروی در طی جلسهی دادگاه در کاخ دادگستری ترور شد. در ساعات اولیهی ۲۰ اسفندماه ۱۳۲۴ گروه فدائیان اسلام به رهبری برادران امامی به جلسهی دادگاه وارد میشوند و احمد کسروی و منشیاش سید محمدتقی حدادپور را با استفاده از چاقو میکشند. کسروی قرار بود در دادگاه و در چارچوب یک پروندهی قضایی به شاکیان خود پاسخ دهد. تعدادی از مقامات عالی رتبه از جمله صدرالاشرف (نخستوزیر پیشین) و فرماندار نظامی تهران، از کسروی به خاطر عقاید ضد اسلامی شکایت کرده بودند.
مطلب مرتبط:
احمد کسروی، جان بر سر عقیده
https://bit.ly/1D32Jym
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. آیتالله مستجابی: #احمد_کسروی در مناظره همهی ما را یک لقمه کرد . آیتالله مرتضی مستجابی از مناظرهشان با احمد کسروی میگوید. آیتالله سید مرتضی مستجابی متولد ۱۳۰۲ در اصفهان و فرزند سید اسدالله مستجابالدعواتی است که فرزند علامه سید محمدمهدی نوه سید صدرالدین…
آموزشکده توانا
ورود زنان ممنوع https://bit.ly/2jVfGGr https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
ورود زنان ممنوع
https://bit.ly/2jVfGGr
ورود زنان ایرانی به ورزشگاهها برای تماشای مسابقات ورزشی بعد ازانقلاب سال ۵۷ ممنوع شد. فعالان جنبش زنان ایران حق ورود به استادیوم را یکی از حقوق شهروندی زنان میدانند و با شعار «نیمی از آزادی حق من است» تلاشهای خود را در این زمینه شروع کردهاند.
برخی دختران هم به صورت پنهانی و با ظاهر پسرانه به استادیوم میروند.
مطالب مرتبط:
نبرد ده ساله زنان ادامه دارد: تکاپوی ورود به ورزشگاهها
https://bit.ly/1yNyrLH
زنانه جنگیدن در میدان ورزشی
https://bit.ly/2dd2wOn
«بگذارید زنان ایرانی وارد ورزشگاهها شوند».
https://bit.ly/1qglKsl
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
https://bit.ly/2jVfGGr
ورود زنان ایرانی به ورزشگاهها برای تماشای مسابقات ورزشی بعد ازانقلاب سال ۵۷ ممنوع شد. فعالان جنبش زنان ایران حق ورود به استادیوم را یکی از حقوق شهروندی زنان میدانند و با شعار «نیمی از آزادی حق من است» تلاشهای خود را در این زمینه شروع کردهاند.
برخی دختران هم به صورت پنهانی و با ظاهر پسرانه به استادیوم میروند.
مطالب مرتبط:
نبرد ده ساله زنان ادامه دارد: تکاپوی ورود به ورزشگاهها
https://bit.ly/1yNyrLH
زنانه جنگیدن در میدان ورزشی
https://bit.ly/2dd2wOn
«بگذارید زنان ایرانی وارد ورزشگاهها شوند».
https://bit.ly/1qglKsl
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
YouTube
ورود زنان ممنوع
ورود زنان ایرانی به ورزشگاهها برای تماشای مسابقات ورزشی بعد ازانقلاب سال ۵۷ ممنوع شد. فعالان جنبش زنان ایران حق ورود به استادیوم را یکی از حقوق شهروندی زنان...
Forwarded from آموزشکده توانا
پرسش و پاسخ زنده فیسبوکی با موضوع «آثار زندانی شدن والدین بر کودکان»
با حضور حامد فرمند کنشگر و پژوهشگر حقوق کودک
زمان: پنجشنبه ۷ بهمن(۲۶ ژانویه)
ساعت ۸ شب به وقت تهران
https://facebook.com/tavaana
با حضور حامد فرمند کنشگر و پژوهشگر حقوق کودک
زمان: پنجشنبه ۷ بهمن(۲۶ ژانویه)
ساعت ۸ شب به وقت تهران
https://facebook.com/tavaana
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیرین دیرین/پلاسکو
"استفادهی ابزاری" از "ابراز همدردی"
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
"استفادهی ابزاری" از "ابراز همدردی"
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
نمايش دموكراسي:تظاهرات زنان در واشنگتن
بخشي از جمعيت فرياد ميزد«دموكراسي چه شكليه؟» گروهي ديگر در پاسخ ميگفتند «دموكراسي اين شكليه!» اين تنها يكي از شعارهاي تظاهرات زنان در واشنگتنديسي، پايتخت امريكا و تنها يك روز بعد از مراسم تحليف رييسجمهور جديد بود.متمم اول قانون اساسي امريكا حقوقي چون آزادي بيان و تجمع را تضمين ميكند و كنگره اين كشور را از تصويب قوانيني كه اين آزاديهاي بنيادين را محدود كند، برحذرميدارد. حالا مخالفان رييسجمهور ترامپ به خيابانهاي پايتخت آماده بودند تا نگراني خود را از سخنهاي او نشان داده باشند و اين دقيقا هماني است كه امريكاييها به عنوان نماد دموكراسي ميبينند. هركسي به هربهانهاي ميتواند درخواست مجوز براي راهپيمايي كند،جمعكردن مخاطب براي راهپيمايي، اما سياست بازارآزاد است به همان نسبتي كه مردم با اهداف تظاهرات هماهنگتر باشند و تبليغات بهتري انجام شود،به همان نسبت تعداد بيشتري با آن حركت همراه ميشوند.روز تحليف رييسجمهور امريكا روزي است كه امريكاييها ازسراسر اين ۵۰ايالت و البته شهر واشنگتنديسي براي حمايت رييسجمهور تازه درمحوطه بين كنگره و بناي يادبود جرجواشنگتن جمع ميشوند.
هرچند كه از اتوبوسهاي دولتي و ايالتي خبري نيست اما مشتاقان رييسجمهور در نخستين روز كاري او را تنها نميگذارند. هر ۴ يا ۸ سال يكبار يكي از عجيبترين روزها در تقويم سياسي جهان است. پرقدرتترين مرد امريكا، به عنوان يك شهروند عادي مراسم تحليف را ترك ميكند و زمام امور را به دست مستاجر جديد كاخسفيد ميسپارد و با قدرت خداحافظي ميكند. اينبار اما، فرداي روز تحليف، مخالفان رييسجمهور جديد وارد شهر شدند تا براي آنچه نگران از دست دادنش هستند، راهپيمايي كنند. هنوز جمعيت هوادار رييسجمهور ترامپ پايتخت را ترك نكرده بودند كه مخالفان رييسجمهور وارد شهر شدند.تغيير چهره آدمهاي شهر به همان آرامي و سرعتي اتفاق افتاد كه قدرت در آمريكا جابهجا ميشود.درحاليكه رييسجمهور ترامپ در كليساي ملي امريكا در شهر واشنگتن مشغول دعا كردن است، زنان و مرداني كه نگران حقوق زنان بودند به مركز شهر واشنگتن نزديك ميشوند. مترو در وضعيت ساعتهاي شلوغ كار ميكند و اتوبوسها فعالاند اما مسافراني كه به دليل ازدحام پشت در مترو ميمانند هم كم نيستند. تظاهرات زنان واشنگتن كه به تخمين خبرگزاريها بيش از نيمميليون نفر را به خيابانها كشاند (البته اين تخمينها با تخمينهاي وطني كه معمولا پايههاي دقيقي ندارد متفاوت است.) مدونا ستاره موسيقي پاپ، يكي از سخنرانان مراسم است.
او با زبان ويژه خودش ترامپ را مينوازد. زباني كه در پخش تلويزيوني بايد با صداي بيب همراه شود. البته شنيدن صداي سخنرانان تنها براي بخش كوچكي از حاضران ممكن بود چرا كه تعداد حاضران بسيار بيشتر از تخمينهاي سازماندهندگان است. پليس در كمال آرامش مستقر است و با تظاهراتكنندگان شوخي ميكند. يكي از حاضران كه اهل خاورميانه است و پلاكاردي با مضمون: «ملانيا را آزاد كنيد!» در دست دارد با پليس شوخي ميكند، «ملالينا را [از دست ترامپ] آزاد ميكني؟» و افسر خوشرو با خنده ميگويد: «تلاشم را ميكنم!» دستشوييهاي سيار كه براي روز تحليف آورده شده، برداشته نشده است. از يكي از افسرهاي حاضر درباره تخمين جمعيت ميپرسم. ميگويد امروز [در مقايسه با روز تحليف] شلوغتر است. آنچه امريكاييها را به دموكراسي دلگرم نگه ميدارد همين مكانيسمهاي اعتراض و تغيير است، جامعه مدني امريكا به خوبي ميداند روزي كه سوال كردن از قدرتمداران تعطيل شود فاتحه دموكراسي امريكايي را بايد بخوانند. موضعگيريها و صحبتهاي دونالد ترامپ بخش بزرگي از جامعه مدني امريكا را نگران تحديد آزاديهاي مدني كرده است. فعالين مدني با استفاده از سازوكارهاي پيشبيني شده در قانون اساسي امريكا تلاش ميكنند در برابر قدرت مستقر در واشنگتن واكنش نشان دهند. اگرچه فعاليت نهادهاي مدني امريكا، ربطي به ساكن كاخ سفيد ندارد، شعارهاي انتخاباتي آقاي ترامپ به نظر ميآيد بخش بزرگي از جامعه مدني را تا حد واكنش برانگيخته باشد.
ادامه این مطلب را در کامنت اول پست اینستاگرام توانا بخوانید:
goo.gl/JZWihj
روزنامه اعتماد
علی انيسی تهرانی
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
بخشي از جمعيت فرياد ميزد«دموكراسي چه شكليه؟» گروهي ديگر در پاسخ ميگفتند «دموكراسي اين شكليه!» اين تنها يكي از شعارهاي تظاهرات زنان در واشنگتنديسي، پايتخت امريكا و تنها يك روز بعد از مراسم تحليف رييسجمهور جديد بود.متمم اول قانون اساسي امريكا حقوقي چون آزادي بيان و تجمع را تضمين ميكند و كنگره اين كشور را از تصويب قوانيني كه اين آزاديهاي بنيادين را محدود كند، برحذرميدارد. حالا مخالفان رييسجمهور ترامپ به خيابانهاي پايتخت آماده بودند تا نگراني خود را از سخنهاي او نشان داده باشند و اين دقيقا هماني است كه امريكاييها به عنوان نماد دموكراسي ميبينند. هركسي به هربهانهاي ميتواند درخواست مجوز براي راهپيمايي كند،جمعكردن مخاطب براي راهپيمايي، اما سياست بازارآزاد است به همان نسبتي كه مردم با اهداف تظاهرات هماهنگتر باشند و تبليغات بهتري انجام شود،به همان نسبت تعداد بيشتري با آن حركت همراه ميشوند.روز تحليف رييسجمهور امريكا روزي است كه امريكاييها ازسراسر اين ۵۰ايالت و البته شهر واشنگتنديسي براي حمايت رييسجمهور تازه درمحوطه بين كنگره و بناي يادبود جرجواشنگتن جمع ميشوند.
هرچند كه از اتوبوسهاي دولتي و ايالتي خبري نيست اما مشتاقان رييسجمهور در نخستين روز كاري او را تنها نميگذارند. هر ۴ يا ۸ سال يكبار يكي از عجيبترين روزها در تقويم سياسي جهان است. پرقدرتترين مرد امريكا، به عنوان يك شهروند عادي مراسم تحليف را ترك ميكند و زمام امور را به دست مستاجر جديد كاخسفيد ميسپارد و با قدرت خداحافظي ميكند. اينبار اما، فرداي روز تحليف، مخالفان رييسجمهور جديد وارد شهر شدند تا براي آنچه نگران از دست دادنش هستند، راهپيمايي كنند. هنوز جمعيت هوادار رييسجمهور ترامپ پايتخت را ترك نكرده بودند كه مخالفان رييسجمهور وارد شهر شدند.تغيير چهره آدمهاي شهر به همان آرامي و سرعتي اتفاق افتاد كه قدرت در آمريكا جابهجا ميشود.درحاليكه رييسجمهور ترامپ در كليساي ملي امريكا در شهر واشنگتن مشغول دعا كردن است، زنان و مرداني كه نگران حقوق زنان بودند به مركز شهر واشنگتن نزديك ميشوند. مترو در وضعيت ساعتهاي شلوغ كار ميكند و اتوبوسها فعالاند اما مسافراني كه به دليل ازدحام پشت در مترو ميمانند هم كم نيستند. تظاهرات زنان واشنگتن كه به تخمين خبرگزاريها بيش از نيمميليون نفر را به خيابانها كشاند (البته اين تخمينها با تخمينهاي وطني كه معمولا پايههاي دقيقي ندارد متفاوت است.) مدونا ستاره موسيقي پاپ، يكي از سخنرانان مراسم است.
او با زبان ويژه خودش ترامپ را مينوازد. زباني كه در پخش تلويزيوني بايد با صداي بيب همراه شود. البته شنيدن صداي سخنرانان تنها براي بخش كوچكي از حاضران ممكن بود چرا كه تعداد حاضران بسيار بيشتر از تخمينهاي سازماندهندگان است. پليس در كمال آرامش مستقر است و با تظاهراتكنندگان شوخي ميكند. يكي از حاضران كه اهل خاورميانه است و پلاكاردي با مضمون: «ملانيا را آزاد كنيد!» در دست دارد با پليس شوخي ميكند، «ملالينا را [از دست ترامپ] آزاد ميكني؟» و افسر خوشرو با خنده ميگويد: «تلاشم را ميكنم!» دستشوييهاي سيار كه براي روز تحليف آورده شده، برداشته نشده است. از يكي از افسرهاي حاضر درباره تخمين جمعيت ميپرسم. ميگويد امروز [در مقايسه با روز تحليف] شلوغتر است. آنچه امريكاييها را به دموكراسي دلگرم نگه ميدارد همين مكانيسمهاي اعتراض و تغيير است، جامعه مدني امريكا به خوبي ميداند روزي كه سوال كردن از قدرتمداران تعطيل شود فاتحه دموكراسي امريكايي را بايد بخوانند. موضعگيريها و صحبتهاي دونالد ترامپ بخش بزرگي از جامعه مدني امريكا را نگران تحديد آزاديهاي مدني كرده است. فعالين مدني با استفاده از سازوكارهاي پيشبيني شده در قانون اساسي امريكا تلاش ميكنند در برابر قدرت مستقر در واشنگتن واكنش نشان دهند. اگرچه فعاليت نهادهاي مدني امريكا، ربطي به ساكن كاخ سفيد ندارد، شعارهاي انتخاباتي آقاي ترامپ به نظر ميآيد بخش بزرگي از جامعه مدني را تا حد واكنش برانگيخته باشد.
ادامه این مطلب را در کامنت اول پست اینستاگرام توانا بخوانید:
goo.gl/JZWihj
روزنامه اعتماد
علی انيسی تهرانی
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
Instagram
.
نمايش #دموكراسي: #تظاهرات_زنان در واشنگتن .
بخشي از جمعيت فرياد ميزد«دموكراسي چه شكليه؟» گروهي ديگر در پاسخ ميگفتند «دموكراسي اين شكليه!» اين تنها يكي از شعارهاي تظاهرات #زنان در واشنگتنديسي، پايتخت امريكا و تنها يك روز بعد از مراسم تحليف رييسجمهور…
نمايش #دموكراسي: #تظاهرات_زنان در واشنگتن .
بخشي از جمعيت فرياد ميزد«دموكراسي چه شكليه؟» گروهي ديگر در پاسخ ميگفتند «دموكراسي اين شكليه!» اين تنها يكي از شعارهاي تظاهرات #زنان در واشنگتنديسي، پايتخت امريكا و تنها يك روز بعد از مراسم تحليف رييسجمهور…
#سیستان_بلوچستان ، کمک می خواهد! | #هادی_حیدری
هنرمندان برای یاری به سیل زدگان فراخوان دادند.
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
هنرمندان برای یاری به سیل زدگان فراخوان دادند.
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
کتک خوردن بی رحمانه #دانش_آموز از #معلم در #قائن
https://t.co/HZEEoSZYtM
#تنبیه_بدنی
نظام آموزشی ایران
https://t.co/0UThQVksv9
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
https://t.co/HZEEoSZYtM
#تنبیه_بدنی
نظام آموزشی ایران
https://t.co/0UThQVksv9
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روایت آتشنشان هایی که در هنگام ریزش پلاسکو داخل بالابر بودند.
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
زادروز فاطمه حبیبیزاد، از نخستین زنان نقال ایرانی
goo.gl/gqE7ia
فاطمه حبیبیزاد ملقب به گردآفرید، از معروفترین شاهنامهخوانان و نخستین نقال زن ایرانی است. حبیبی زاد در تعریف نقالی میگوید:«نقالی يعنى نمايشى كه بر اساس داستانهاى ملى (شاهنامه) و داستانهاى بومى برگزار و اجرا مىشود، همراه با حركات رزمى و نمايشى مثل دستزدن، پا كوبيدن، رجز خواندن و معركهگرفتن، چم و خمها، چرخيدنها، عصا به دست گرفتن و كمند انداختن و...»
بهرام بیضایی میگوید که «واقعهخوانی در ایران پیش از اسلام، قصهسُرایی موزونی همراه با ساز بوده است. همین قوالی پس از اسلام ساز را کنار نهاد و تنها نقل واقعه شد.»
نقالی در یونسکو و در ششمین اجلاس میراث معنوی ناملموس یونسکو در سال ۲۰۱۱ به ثبت جهانی رسیده است.
در سند پشتیبانان پروندهی ثبت نقالی در یونسکو نام دو نفر از زنان نقال ایران به چشم میخورد، ساقی عقیلی و فاطمه حبیبیزاد.
فاطمه حبیبیزاد در هفتم بهمنماه ۱۳۵۵ در شهر اهواز به دنیا آمد. او کارشناس موزه از دانشکده میراث فرهنگی است و از نخستین زنانی است که در جشنوارهها و فستیوالهای هنری خارج از کشور به اجرای نقالی و نمایشهای فولکلور ایرانی پرداخته است.
فاطمه حبیبیزاد هماکنون ساکن آمریکاست و به آنجا مهاجرت کرده است. او یکی از دلایل مهاجرت خود را عدم توجه مدیران فرهنگی ایران میداند: «اگر مدیران فرهنگی در دولت، غیرت فرهنگی داشتند، شاید بسیاری از امثال من الان در گوشهای از دنیا پراکنده نمیشدیم.»
حبیبیزاد در مورد مشکلاتش در ایران از عدم داشتن آزادی عمل به عنوان بزرگترین مشکل نام میبرد: «بخشی از مشکلات من در ایران، بازمیگردد به اینکه آزادی عمل کم بود. قدرشناسی هم همینطور، هرچند، توقع قدرشناسی نداشتیم. اگرچه در حوزه اجرا، راه خودم را باز کرده بودم به طوری که به بسیاری از مناطق تهران و شهرستانها و روستاها دعوت میشدم و بیشتر هم گروههای مردمی مرا دعوت میکردند و حمایتم میکردند. اما اگر در رادیو یا تلویزیون کار میکردم با گرفتاریها و سانسورهای زیادی مواجه میشدم، مدام ممنوعالصدا یا ممنوعالتصویرم میکردند. در بخش انتشارات اگر میخواستم کاری منتشر کنم، گرفتاریهایی بود که اصلاً حوصله بازگویی آنها نیست.
«ما در بخش اداری سازمانی، بخشهایی داریم که در آن بخشها افرادی مسئول رسیدگی به بخش «نمایشهای آیینی و سنتی» هستند. اینها هیچ کاری نکردند. هر یکی دو سال، یک بار، جشنوارهای برگزار میکنند. پولش را هم میگذارند در جیب خودشان، آن آیینورز بیچارهای که از ترکمن صحرا با اتوبوس قراضه دو روز با بدبختی در راه است تا خود را به جشنواره برساند ۵۰ هزار تومان کف دستش میگذارند، دویست، سیصد هزار تومان بقیه را هم درجیب خودشان میگذارند بابت هر آیینورز. آنها بسیار بد کردند. خیانتهای زیادی کردند. در اینجا نمیخواهم اسم شخص خاصی را ذکر کنم، اما شاهد بودم که کسانی دوست داشتند آیینها و نمایشهای سنتی نابود شوند. اگر اکنون اثری هست در آرشیوهای پراکنده، حاصل پژوهش افراد دلسوزی است که با هزینه شحصی و با انگیره خودشان کار کردند..»
بیشتر بخوانید:
https://goo.gl/1U1GPK
#نقالی
#فاطمهحبیبیزاد
#شاهنامه
#گردآفرید
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
goo.gl/gqE7ia
فاطمه حبیبیزاد ملقب به گردآفرید، از معروفترین شاهنامهخوانان و نخستین نقال زن ایرانی است. حبیبی زاد در تعریف نقالی میگوید:«نقالی يعنى نمايشى كه بر اساس داستانهاى ملى (شاهنامه) و داستانهاى بومى برگزار و اجرا مىشود، همراه با حركات رزمى و نمايشى مثل دستزدن، پا كوبيدن، رجز خواندن و معركهگرفتن، چم و خمها، چرخيدنها، عصا به دست گرفتن و كمند انداختن و...»
بهرام بیضایی میگوید که «واقعهخوانی در ایران پیش از اسلام، قصهسُرایی موزونی همراه با ساز بوده است. همین قوالی پس از اسلام ساز را کنار نهاد و تنها نقل واقعه شد.»
نقالی در یونسکو و در ششمین اجلاس میراث معنوی ناملموس یونسکو در سال ۲۰۱۱ به ثبت جهانی رسیده است.
در سند پشتیبانان پروندهی ثبت نقالی در یونسکو نام دو نفر از زنان نقال ایران به چشم میخورد، ساقی عقیلی و فاطمه حبیبیزاد.
فاطمه حبیبیزاد در هفتم بهمنماه ۱۳۵۵ در شهر اهواز به دنیا آمد. او کارشناس موزه از دانشکده میراث فرهنگی است و از نخستین زنانی است که در جشنوارهها و فستیوالهای هنری خارج از کشور به اجرای نقالی و نمایشهای فولکلور ایرانی پرداخته است.
فاطمه حبیبیزاد هماکنون ساکن آمریکاست و به آنجا مهاجرت کرده است. او یکی از دلایل مهاجرت خود را عدم توجه مدیران فرهنگی ایران میداند: «اگر مدیران فرهنگی در دولت، غیرت فرهنگی داشتند، شاید بسیاری از امثال من الان در گوشهای از دنیا پراکنده نمیشدیم.»
حبیبیزاد در مورد مشکلاتش در ایران از عدم داشتن آزادی عمل به عنوان بزرگترین مشکل نام میبرد: «بخشی از مشکلات من در ایران، بازمیگردد به اینکه آزادی عمل کم بود. قدرشناسی هم همینطور، هرچند، توقع قدرشناسی نداشتیم. اگرچه در حوزه اجرا، راه خودم را باز کرده بودم به طوری که به بسیاری از مناطق تهران و شهرستانها و روستاها دعوت میشدم و بیشتر هم گروههای مردمی مرا دعوت میکردند و حمایتم میکردند. اما اگر در رادیو یا تلویزیون کار میکردم با گرفتاریها و سانسورهای زیادی مواجه میشدم، مدام ممنوعالصدا یا ممنوعالتصویرم میکردند. در بخش انتشارات اگر میخواستم کاری منتشر کنم، گرفتاریهایی بود که اصلاً حوصله بازگویی آنها نیست.
«ما در بخش اداری سازمانی، بخشهایی داریم که در آن بخشها افرادی مسئول رسیدگی به بخش «نمایشهای آیینی و سنتی» هستند. اینها هیچ کاری نکردند. هر یکی دو سال، یک بار، جشنوارهای برگزار میکنند. پولش را هم میگذارند در جیب خودشان، آن آیینورز بیچارهای که از ترکمن صحرا با اتوبوس قراضه دو روز با بدبختی در راه است تا خود را به جشنواره برساند ۵۰ هزار تومان کف دستش میگذارند، دویست، سیصد هزار تومان بقیه را هم درجیب خودشان میگذارند بابت هر آیینورز. آنها بسیار بد کردند. خیانتهای زیادی کردند. در اینجا نمیخواهم اسم شخص خاصی را ذکر کنم، اما شاهد بودم که کسانی دوست داشتند آیینها و نمایشهای سنتی نابود شوند. اگر اکنون اثری هست در آرشیوهای پراکنده، حاصل پژوهش افراد دلسوزی است که با هزینه شحصی و با انگیره خودشان کار کردند..»
بیشتر بخوانید:
https://goo.gl/1U1GPK
#نقالی
#فاطمهحبیبیزاد
#شاهنامه
#گردآفرید
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. زادروز فاطمه حبیبیزاد، از نخستین زنان نقال ایرانی فاطمه حبیبیزاد ملقب به گردآفرید، از معروفترین شاهنامهخوانان و نخستین نقال زن ایرانی است. حبیبی زاد در تعریف نقالی میگوید:«نقالی يعنى نمايشى كه بر اساس داستانهاى ملى (شاهنامه) و داستانهاى بومى برگزار…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نخستین زنان نقال ایرانی
https://bit.ly/1V0To21
آشنایی بیشتر با فاطمه حبیبیزاد:
https://goo.gl/1U1GPK
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
https://bit.ly/1V0To21
آشنایی بیشتر با فاطمه حبیبیزاد:
https://goo.gl/1U1GPK
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
«از صبح سرمان شلوغ بود دروغ نگویم تا حالا ۲۰۰ نفر آمدهاند و اعلام مفقودی کردهاند
بهت و نگرانی در کلانتری بهارستان
همه ما مفقودی داریم
پیرزن فرو رفته توی چادرش روی راه پله جلوی در دژبانی کلانتری 109 بهارستان نشسته. نگاهم میکند و میپرسد: «شما هم مفقودی دارید؟ نمیدانم در جوابش چه بگویم. زن جوانتری هم کنارش نشسته و با چشمان قرمز و پف کردهاش نگاهم میکند. چند نفر فرم مفقودی به دست از کلانتری بیرون میآیند و از دژبانها آدرس مغازه فتوکپی را میپرسند.
کلانتری 109 بهارستان از صبح شاهد آمد و شد آدمهایی است که فرمهای اعلام مفقودی را پر میکنند. جلوی در کلانتری دو دژبان سؤال پیچم میکنند که چرا میخواهم داخل بروم. میگویم مفقودی دارم. با خودم میگویم چه فرقی میکند این روزها همه مفقودی داریم. فقدان آتش نشانها، فقدان امکانات،
فقدان شادی...
اتاق کوچک تجسس کلانتری پر از جمعیت است. مردها و زنان نگران و رنگ پریده در حال پر کردن فرم مفقودی هستند. دو مرد مسن روی صندلی وا رفتهاند و خیره به دیوار روبه رو نگاه میکنند. انگار اصلاً آنجا نیستند. پسری جوان از گوشهای به گوشه دیگر میرود انگار چیزی گم کرده. زنی با صدای بلند در حال گفتن مشخصات مفقودی است و مردی روی فرم یادداشت میکند. دو افسر پشت پیشخوان نشستهاند و حالشان تعریفی ندارد. مردم تا پشت پیشخوان پیش رفتهاند و از آنها در مورد سؤالات فرم مفقودی میپرسند مأموران آرام و با حوصله جواب آنها را میدهند: «این سه جا را امضا کن و بعد شش تا از این فرم فتوکپی بگیر یه دونه از این فرم. فتوکپی همین کوچه کناری است.»
در حال پر کردن فرم هستم و از مأموران میپرسم که از صبح چند نفر آمدهاند؟ تیز نگاهم میکنند و میگویند: «خیلی» فرم را میگیرم و بیرون میآیم. توی دربانی یک دژبان و یک سرباز پشت میز نشستهاند. آدرس فتوکپی را میپرسم و کم کم سر حرف را باز میکنم. دژبان میگوید: «از صبح سرمان شلوغ بود دروغ نگویم تا حالا 200 نفر آمدهاند و اعلام مفقودی کردهاند. عجب فاجعهای شد. آدم باورش نمیشود این همه آدم آن زیر ماندهاند یا توی عملیات هستند و کسی خبر ندارد؟ پدرم از شهرستان تا حالا صد بار زنگ زده. نگران هستند.» با همدیگر حرف میزنند و از فاجعه ساختمان پلاسکو میگویند.
بیرون در کلانتری میایستم تا با مردمی که میآیند و میروند راحتتر حرف بزنم. پیرمرد را داخل اتاق کلانتری دیده بودم که مشغول سروکله زدن با مأموران بود. فرم میخواست برای حضور در صحنه. فامیل یکی از آتش نشانان مفقود شده است؛ امیرحسین داداشی. پسر 27سالهای که مأمور آتش نشان بود و آنطور که فامیلاش میگوید روز شروع آتش سوزی شیفت او نبود: «تازه از دانشگاه آمده بود توی ایستگاه آتش نشانی و بعد سرصحنه حاضر شد و رئیس به او میگوید نیرو کم داریم لباس بپوش برو داخل. تا طبقه 9 همکاران دیدهاند اما بعدش ساختمان فرو ریخت و کسی او را ندیده که بیرون بیاید» پدر امیرحسین هم بازنشسته آتش نشانی است. میگوید:«همه خانواده جمع شدهاند خانه امیرحسین. مادرش حالش خیلی خراب است؛ قیامت است. همه توی سر خودشان میزنند و شیون و گریه میکنند. پدرش هم سرصحنه است و چشم انتظار آمدن امیرحسین.»
دو مرد مسنی که داخل صندلیها وا رفته بودند از کلانتری بیرون میآیند. خانواده علی پهلوان هستند. مردی ۴۵ساله که خدماتی ساختمان پلاسکو بود یا هست؟ برادر بزرگش میگوید: «دعا کن شاید زنده باشد. اگر مرده بود حتماً صدا و سیما یا شهرداری میگفت. آنها فقط میگویند آتش نشانها مردهاند» از مامازن آمدند برای پیگیری. پهلوان میگوید: «آخرین تماسی که داشته ساعت۱۰ از پلاسکو بوده و بعد از آن تلفنش حتی بوق هم نمیخورد. زنش غش کرده و بچههایش گریه میکنند. خانه برادرم آتش گرفته» پهلوان دو بچه داشت یک دختر شش ساله و یک پسر که کلاس ششم است. پیرمرد مرا در آغوش میگیرد و شروع به گریه میکند. نمیتوانم جلوی اشکهایم را بگیرم. پهلوان پیرزنی را که جلوی در نشسته نشانم میدهد و میگوید: «پسر آن خانم هم همکار برادرم بود آنها هم آمدند فرم مفقودی پر کردند.»
پسر جوان و دختری از کلانتری بیرون میآیند انگار سنگینی ستونهای پلاسکو آنها را خم کرده و سنگین راه میروند. دنبال آدرس فتوکپی هستند. از پسر جوان می پرسم شما هم مفقودی دارید؟ مرد جوان فرم را بالا میآورد و میگوید:«بله پدرمان آنجا بود.» پدرشان یکی از نگهبانان پلاسکو بود. میگوید: «از دیروز ساعت11 از او بیخبر هستیم.» هرچه اصرار میکنم نام و فامیلش را نمیگویند.
موتورها و ماشینها جلوی در کلانتری پارک میکنند و میروند داخل و با فرم برمیگردند یکی دوتا نیستند.قیافههایی از زمستان هم سردتر و رنگ پریدهتر.سرگردان هستند و دنبال پاسخ. بعضی هنوز امیدوارند مفقودیهایشان سالم برگردند؛انتظار کشنده.
goo.gl/0Q2GCJ
روزنامه ایران
محمد معصومیان
@Tavaana_TavaanaTech
بهت و نگرانی در کلانتری بهارستان
همه ما مفقودی داریم
پیرزن فرو رفته توی چادرش روی راه پله جلوی در دژبانی کلانتری 109 بهارستان نشسته. نگاهم میکند و میپرسد: «شما هم مفقودی دارید؟ نمیدانم در جوابش چه بگویم. زن جوانتری هم کنارش نشسته و با چشمان قرمز و پف کردهاش نگاهم میکند. چند نفر فرم مفقودی به دست از کلانتری بیرون میآیند و از دژبانها آدرس مغازه فتوکپی را میپرسند.
کلانتری 109 بهارستان از صبح شاهد آمد و شد آدمهایی است که فرمهای اعلام مفقودی را پر میکنند. جلوی در کلانتری دو دژبان سؤال پیچم میکنند که چرا میخواهم داخل بروم. میگویم مفقودی دارم. با خودم میگویم چه فرقی میکند این روزها همه مفقودی داریم. فقدان آتش نشانها، فقدان امکانات،
فقدان شادی...
اتاق کوچک تجسس کلانتری پر از جمعیت است. مردها و زنان نگران و رنگ پریده در حال پر کردن فرم مفقودی هستند. دو مرد مسن روی صندلی وا رفتهاند و خیره به دیوار روبه رو نگاه میکنند. انگار اصلاً آنجا نیستند. پسری جوان از گوشهای به گوشه دیگر میرود انگار چیزی گم کرده. زنی با صدای بلند در حال گفتن مشخصات مفقودی است و مردی روی فرم یادداشت میکند. دو افسر پشت پیشخوان نشستهاند و حالشان تعریفی ندارد. مردم تا پشت پیشخوان پیش رفتهاند و از آنها در مورد سؤالات فرم مفقودی میپرسند مأموران آرام و با حوصله جواب آنها را میدهند: «این سه جا را امضا کن و بعد شش تا از این فرم فتوکپی بگیر یه دونه از این فرم. فتوکپی همین کوچه کناری است.»
در حال پر کردن فرم هستم و از مأموران میپرسم که از صبح چند نفر آمدهاند؟ تیز نگاهم میکنند و میگویند: «خیلی» فرم را میگیرم و بیرون میآیم. توی دربانی یک دژبان و یک سرباز پشت میز نشستهاند. آدرس فتوکپی را میپرسم و کم کم سر حرف را باز میکنم. دژبان میگوید: «از صبح سرمان شلوغ بود دروغ نگویم تا حالا 200 نفر آمدهاند و اعلام مفقودی کردهاند. عجب فاجعهای شد. آدم باورش نمیشود این همه آدم آن زیر ماندهاند یا توی عملیات هستند و کسی خبر ندارد؟ پدرم از شهرستان تا حالا صد بار زنگ زده. نگران هستند.» با همدیگر حرف میزنند و از فاجعه ساختمان پلاسکو میگویند.
بیرون در کلانتری میایستم تا با مردمی که میآیند و میروند راحتتر حرف بزنم. پیرمرد را داخل اتاق کلانتری دیده بودم که مشغول سروکله زدن با مأموران بود. فرم میخواست برای حضور در صحنه. فامیل یکی از آتش نشانان مفقود شده است؛ امیرحسین داداشی. پسر 27سالهای که مأمور آتش نشان بود و آنطور که فامیلاش میگوید روز شروع آتش سوزی شیفت او نبود: «تازه از دانشگاه آمده بود توی ایستگاه آتش نشانی و بعد سرصحنه حاضر شد و رئیس به او میگوید نیرو کم داریم لباس بپوش برو داخل. تا طبقه 9 همکاران دیدهاند اما بعدش ساختمان فرو ریخت و کسی او را ندیده که بیرون بیاید» پدر امیرحسین هم بازنشسته آتش نشانی است. میگوید:«همه خانواده جمع شدهاند خانه امیرحسین. مادرش حالش خیلی خراب است؛ قیامت است. همه توی سر خودشان میزنند و شیون و گریه میکنند. پدرش هم سرصحنه است و چشم انتظار آمدن امیرحسین.»
دو مرد مسنی که داخل صندلیها وا رفته بودند از کلانتری بیرون میآیند. خانواده علی پهلوان هستند. مردی ۴۵ساله که خدماتی ساختمان پلاسکو بود یا هست؟ برادر بزرگش میگوید: «دعا کن شاید زنده باشد. اگر مرده بود حتماً صدا و سیما یا شهرداری میگفت. آنها فقط میگویند آتش نشانها مردهاند» از مامازن آمدند برای پیگیری. پهلوان میگوید: «آخرین تماسی که داشته ساعت۱۰ از پلاسکو بوده و بعد از آن تلفنش حتی بوق هم نمیخورد. زنش غش کرده و بچههایش گریه میکنند. خانه برادرم آتش گرفته» پهلوان دو بچه داشت یک دختر شش ساله و یک پسر که کلاس ششم است. پیرمرد مرا در آغوش میگیرد و شروع به گریه میکند. نمیتوانم جلوی اشکهایم را بگیرم. پهلوان پیرزنی را که جلوی در نشسته نشانم میدهد و میگوید: «پسر آن خانم هم همکار برادرم بود آنها هم آمدند فرم مفقودی پر کردند.»
پسر جوان و دختری از کلانتری بیرون میآیند انگار سنگینی ستونهای پلاسکو آنها را خم کرده و سنگین راه میروند. دنبال آدرس فتوکپی هستند. از پسر جوان می پرسم شما هم مفقودی دارید؟ مرد جوان فرم را بالا میآورد و میگوید:«بله پدرمان آنجا بود.» پدرشان یکی از نگهبانان پلاسکو بود. میگوید: «از دیروز ساعت11 از او بیخبر هستیم.» هرچه اصرار میکنم نام و فامیلش را نمیگویند.
موتورها و ماشینها جلوی در کلانتری پارک میکنند و میروند داخل و با فرم برمیگردند یکی دوتا نیستند.قیافههایی از زمستان هم سردتر و رنگ پریدهتر.سرگردان هستند و دنبال پاسخ. بعضی هنوز امیدوارند مفقودیهایشان سالم برگردند؛انتظار کشنده.
goo.gl/0Q2GCJ
روزنامه ایران
محمد معصومیان
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
.
«از صبح سرمان شلوغ بود دروغ نگویم تا حالا ۲۰۰ نفر آمدهاند و اعلام مفقودی کردهاند
.
بهت و نگرانی در کلانتری بهارستان
همه ما مفقودی داریم
.
پیرزن فرو رفته توی چادرش روی راه پله جلوی در دژبانی کلانتری 109 بهارستان نشسته. نگاهم میکند و میپرسد: «شما هم مفقودی…
«از صبح سرمان شلوغ بود دروغ نگویم تا حالا ۲۰۰ نفر آمدهاند و اعلام مفقودی کردهاند
.
بهت و نگرانی در کلانتری بهارستان
همه ما مفقودی داریم
.
پیرزن فرو رفته توی چادرش روی راه پله جلوی در دژبانی کلانتری 109 بهارستان نشسته. نگاهم میکند و میپرسد: «شما هم مفقودی…
Forwarded from آموزشکده توانا
پرسش و پاسخ زنده فیسبوکی با موضوع «آثار زندانی شدن والدین بر کودکان»
با حضور حامد فرمند کنشگر و پژوهشگر حقوق کودک
زمان: پنجشنبه ۷ بهمن(۲۶ ژانویه)
ساعت ۸ شب به وقت تهران
https://facebook.com/tavaana
با حضور حامد فرمند کنشگر و پژوهشگر حقوق کودک
زمان: پنجشنبه ۷ بهمن(۲۶ ژانویه)
ساعت ۸ شب به وقت تهران
https://facebook.com/tavaana
سِلفی با مرگ
کیست که اخبار حادثهی آتشسوزی مهیبِ مجتمع تجاری «پلاسکو» و جانفشانی آتشنشانان قهرمان را دنبال نکرده باشد و از صمیم قلب نسوخته باشد؟ سوختنی که افزون بر بعد عاطفی، سویه ی عقلانی پُررنگی نیز دارد و آن نیست مگر اندیشه در بابِ زمینههای وقوع، واکنشها و پیامدهای این رخداد جانگزا!
در کورانِ حادثه، پرسشی عافیتسوز فضا را پُر کرد: اگر همزمان با پلاسکو، پهنه هایی دیگر از پایتخت دچار بحران شده بود ماجرا به چه سان جریان می یافت و واکنشِ مسئولانِ ناتوان از تخمین لحظهی آوار مصیبت و مقابلهی سنجیده با آن و نیز مردمانِ تماشاچی، مردمانِ مزاحم با گوشیهای میلیونی و شهوتِ خاطره ساختن از فاجعهها، چه می بود؟
پلاسکو تنها نام یک مجتمع قدیمی مشهور و اکنون تلّی از آوار نیست، آینهای است که با نظر در آن می توان بر زوایای تاریکِ تاریخ و روانشناسی اجتماعی یک ملّت پرتو افکند. شرح غم انگیز حضور نومیدکننده ی آنان و به بیانِ دقیقتر، تمامتِ ظرفیتِ مدنی و بنیه ی اخلاقیشان را به مثابه باشندگانِ جهانِ جدیدکه از جدیدی آن به داشتنِ گوشیهای میلیونی و فخرفروختن با سواریهای میلیاردی بَسنده کردهاند را باید در حادثه هایی از این دست به نظاره نشست.
راست آن است که اگر هوای سپهر سیاست بَس ناجوانمردانه سَرد و هزینهی کنشگری صلحآمیز سیاسی اینچنین سنگین نبود و یا ساختِ سیاسی یک و نیم قرن پس از رویداد خجسته، ولی جوانمرگِ مشروطه به سطحی از بلوغ و حدّی از توسعه دست یازیده بود که ایرانیان به جای طوفان توییتری و سونامی هشتگهای عصیانی در برهوتِ بیکرانِ شبکههای اجتماعی پای بر زمین واقعیت می نهادند و در واکنشی سَرتاپا مدنی، افزون بر بزرگداشتِ قهرمانانِ جانباخته و دیگر شهروندان درگذشته ی آن رخدادِ تلخ و یادآوری مسئولیتِ سترگِ مسئولان در تأمین امنیّتِ جانی؛ به مثابه سنگِ بنای زندگی در شهر(Police)، چراغِ «حساسیّتِ مدنی» را که از دیدِ نگارنده ی جُستار، رکنِ رکینِ «شهروندانه زیستن» است، روشن نگاه میداشتند.
شهروند(Citizen) گرچه مولودِ شهر و سبکِ زندگی حاکم بر آن است، امّا حاشا که تخته بند اقتضائات و در بندِ ملزوماتِ آن باشد. بلکه مفهومی سیّال و تفسیرپذیر است. ای بسا شهریان دهاتی سرشت و دهاتیان شهری خو! فرقِ فارقِ این دو، نه زیستن در فضاهایی جغرافیایی، موسوم به شهر و دِه، بل تنفّس در هوای اندیشههایی دیگرگونه و نوکردنِ هربارۀ ذهن و زبان است. زین رو می توان در دِه زیست و با احترام به حقوقِ دیگری، بازنگری در کار و کردار خویش، پاسداشتِ محیط زیست و اهتمام به فعالیتی مولّد و مؤثّر گوهرِ شهروندی را به کف آورد و یا در شهر بود و از تمام آنچه سخن رفت، محروم!. مطابق با این تلقّی شهروندی پیش از آنکه مرزی برای تفکیکِ مکان هایی فیزیکی و باشندگانِ آن باشد، مفهومی ژرف و درازدامن است. تنها با آراستگی به فضایلِ همبسته ی آن است که شایستگی اتّصاف بدان را خواهیم یافت؛ خواه در شهر باشیم یا در روستا؛ در تهران باشیم یا در تایباد!
«شهروندی» گمشدۀ فاجعهی پلاسکو بود! و تأثیر ویرانگر نبودِ آن اگر از «تجهیزاتِ ابتدایی» شهرداری پُرطمطراق پایتخت که حتّی اعجابِ خبرنگار مجلهی اشپیگل را نیز برانگیخته بود! و سوء مدیریتِ مسئولانِ نامتخصّص بیشتر نباشد، هرگز کمتر نخواهد بود.
پلاسکو، پلاسِ کهنه ی اندیشهای است که بایدش دور انداخت، پیش از آنکه جبر زمان به زباله دانِ تاریخمان بیفکند!
سلمان احمدوند
نقش شهروند
https://goo.gl/xOv9bS
مسئولیت شهروندی در دموکراسی
https://bit.ly/2cuJk0O
حقوق و مسئولیتهای شهروندان دموکراتیک
https://bit.ly/1zUZf9R
ما و مدرنیت:
https://bit.ly/1U53Qou
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
کیست که اخبار حادثهی آتشسوزی مهیبِ مجتمع تجاری «پلاسکو» و جانفشانی آتشنشانان قهرمان را دنبال نکرده باشد و از صمیم قلب نسوخته باشد؟ سوختنی که افزون بر بعد عاطفی، سویه ی عقلانی پُررنگی نیز دارد و آن نیست مگر اندیشه در بابِ زمینههای وقوع، واکنشها و پیامدهای این رخداد جانگزا!
در کورانِ حادثه، پرسشی عافیتسوز فضا را پُر کرد: اگر همزمان با پلاسکو، پهنه هایی دیگر از پایتخت دچار بحران شده بود ماجرا به چه سان جریان می یافت و واکنشِ مسئولانِ ناتوان از تخمین لحظهی آوار مصیبت و مقابلهی سنجیده با آن و نیز مردمانِ تماشاچی، مردمانِ مزاحم با گوشیهای میلیونی و شهوتِ خاطره ساختن از فاجعهها، چه می بود؟
پلاسکو تنها نام یک مجتمع قدیمی مشهور و اکنون تلّی از آوار نیست، آینهای است که با نظر در آن می توان بر زوایای تاریکِ تاریخ و روانشناسی اجتماعی یک ملّت پرتو افکند. شرح غم انگیز حضور نومیدکننده ی آنان و به بیانِ دقیقتر، تمامتِ ظرفیتِ مدنی و بنیه ی اخلاقیشان را به مثابه باشندگانِ جهانِ جدیدکه از جدیدی آن به داشتنِ گوشیهای میلیونی و فخرفروختن با سواریهای میلیاردی بَسنده کردهاند را باید در حادثه هایی از این دست به نظاره نشست.
راست آن است که اگر هوای سپهر سیاست بَس ناجوانمردانه سَرد و هزینهی کنشگری صلحآمیز سیاسی اینچنین سنگین نبود و یا ساختِ سیاسی یک و نیم قرن پس از رویداد خجسته، ولی جوانمرگِ مشروطه به سطحی از بلوغ و حدّی از توسعه دست یازیده بود که ایرانیان به جای طوفان توییتری و سونامی هشتگهای عصیانی در برهوتِ بیکرانِ شبکههای اجتماعی پای بر زمین واقعیت می نهادند و در واکنشی سَرتاپا مدنی، افزون بر بزرگداشتِ قهرمانانِ جانباخته و دیگر شهروندان درگذشته ی آن رخدادِ تلخ و یادآوری مسئولیتِ سترگِ مسئولان در تأمین امنیّتِ جانی؛ به مثابه سنگِ بنای زندگی در شهر(Police)، چراغِ «حساسیّتِ مدنی» را که از دیدِ نگارنده ی جُستار، رکنِ رکینِ «شهروندانه زیستن» است، روشن نگاه میداشتند.
شهروند(Citizen) گرچه مولودِ شهر و سبکِ زندگی حاکم بر آن است، امّا حاشا که تخته بند اقتضائات و در بندِ ملزوماتِ آن باشد. بلکه مفهومی سیّال و تفسیرپذیر است. ای بسا شهریان دهاتی سرشت و دهاتیان شهری خو! فرقِ فارقِ این دو، نه زیستن در فضاهایی جغرافیایی، موسوم به شهر و دِه، بل تنفّس در هوای اندیشههایی دیگرگونه و نوکردنِ هربارۀ ذهن و زبان است. زین رو می توان در دِه زیست و با احترام به حقوقِ دیگری، بازنگری در کار و کردار خویش، پاسداشتِ محیط زیست و اهتمام به فعالیتی مولّد و مؤثّر گوهرِ شهروندی را به کف آورد و یا در شهر بود و از تمام آنچه سخن رفت، محروم!. مطابق با این تلقّی شهروندی پیش از آنکه مرزی برای تفکیکِ مکان هایی فیزیکی و باشندگانِ آن باشد، مفهومی ژرف و درازدامن است. تنها با آراستگی به فضایلِ همبسته ی آن است که شایستگی اتّصاف بدان را خواهیم یافت؛ خواه در شهر باشیم یا در روستا؛ در تهران باشیم یا در تایباد!
«شهروندی» گمشدۀ فاجعهی پلاسکو بود! و تأثیر ویرانگر نبودِ آن اگر از «تجهیزاتِ ابتدایی» شهرداری پُرطمطراق پایتخت که حتّی اعجابِ خبرنگار مجلهی اشپیگل را نیز برانگیخته بود! و سوء مدیریتِ مسئولانِ نامتخصّص بیشتر نباشد، هرگز کمتر نخواهد بود.
پلاسکو، پلاسِ کهنه ی اندیشهای است که بایدش دور انداخت، پیش از آنکه جبر زمان به زباله دانِ تاریخمان بیفکند!
سلمان احمدوند
نقش شهروند
https://goo.gl/xOv9bS
مسئولیت شهروندی در دموکراسی
https://bit.ly/2cuJk0O
حقوق و مسئولیتهای شهروندان دموکراتیک
https://bit.ly/1zUZf9R
ما و مدرنیت:
https://bit.ly/1U53Qou
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
این عکس امروز در شبکههای اجتماعی زیاد به اشتراک گذاشته شد.
با اینکه کسی او را نمیبیند ولی به پیکر آتشنشان فداکار ادای احترام میکند.
#پلاسکو
مسئولیت شهروندی در دموکراسی
https://bit.ly/2cuJk0O
با اینکه کسی او را نمیبیند ولی به پیکر آتشنشان فداکار ادای احترام میکند.
#پلاسکو
مسئولیت شهروندی در دموکراسی
https://bit.ly/2cuJk0O
تا دقایقی دیگر پرسش و پاسخ زنده فیسبوکی با موضوع « آثار زندانی شدن والدین بر کودکان»
با حضور حامد فرمند کنشگر و پژوهشگر حقوق کودک
ساعت ۸ شب به وقت تهران
کتاب جای خالی مامان» نوشتهی حامد فرمند :
https://bit.ly/2kaETt8
معرفی کتاب«کتاب جای خالی مامان» نوشتهی حامد فرمند
https://bit.ly/2iM6sNo
کودکان زندانیان؛ حمایتهای اشتباه، آسیبهای ناخواسته
حامد فرمند
https://bbc.in/2kawnur
فیسبوک توانا:
https://Facebook.com/tavaana
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
با حضور حامد فرمند کنشگر و پژوهشگر حقوق کودک
ساعت ۸ شب به وقت تهران
کتاب جای خالی مامان» نوشتهی حامد فرمند :
https://bit.ly/2kaETt8
معرفی کتاب«کتاب جای خالی مامان» نوشتهی حامد فرمند
https://bit.ly/2iM6sNo
کودکان زندانیان؛ حمایتهای اشتباه، آسیبهای ناخواسته
حامد فرمند
https://bbc.in/2kawnur
فیسبوک توانا:
https://Facebook.com/tavaana
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
www.peace-mark.org
ماهنامه خط صلح – معرفی کتاب؛ جای خالی مامان
جلسه_هفتم__چالشها_و_توفیقها_480P.mp4
44.1 MB
ویدئوی آموزشی جلسه هفتم کلاس
استانداردهای انتخابات آزاد و منصفانه
مدرس آندره بلیک
استاد سیاست و تاریخ معاصر
در کینگز کالج لندن
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
استانداردهای انتخابات آزاد و منصفانه
مدرس آندره بلیک
استاد سیاست و تاریخ معاصر
در کینگز کالج لندن
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
Forwarded from بشکن Beshkan
تور ۶.۵.exe
48.4 MB
☝️☝️☝️آخرین نسخه فیلترشکن تور (نسخه ۶.۵) برای ویندوز☝️☝️☝️ برای عضویت در بشکن به https://goo.gl/A7DbzA بروید. سوالات خود را از [email protected] بپرسید.
www.telegram.me/beshkan
www.telegram.me/beshkan