کل کهکشان راه شیری از بیش از ۲۰۰ میلیارد ستاره تشکیل شده است این ستارگان بسیار از هم دور اند. بطور متوسط فاصله هر ستاره از ستاره مجاورش حدود ۵ سال نوری است!!
#نجوم
@Roshanfkrane
#نجوم
@Roshanfkrane
مدالی که از داخل آرامگاهی در #مصرباستان یافت شده است.
فرعون ها در وسط دیسک و بالای سر آنها یک موجود #فضایی از نژاد Grey بهمراه یک #سفینه قرار گرفته است.
#جالب
@Roshanfkrane
فرعون ها در وسط دیسک و بالای سر آنها یک موجود #فضایی از نژاد Grey بهمراه یک #سفینه قرار گرفته است.
#جالب
@Roshanfkrane
And I Love You So
Elvis Presley
🎼
«و بسیار دوستت دارم» (And I Love You So) یکی از ترانههای عاشقانه ست که دان مکلین خواننده و ترانهسرای آمریکایی سال ١٩٧٠ نوشت و اجرا کرد. پری کومو خوانندهای ست که سال ١٩٧٣ این ترانه را بازخوانی کرد و باعث محبوبیت و شهرت آن شد، دو سال پس از آن الویس پریسلی نیز این ترانه را اجرا کرد و این اثر به یکی از آثار محبوب برای بازخوانی هنرمندهان دیگر تبدیل شد.
----------------------------
#موسیقی
@Roshanfkrane
«و بسیار دوستت دارم» (And I Love You So) یکی از ترانههای عاشقانه ست که دان مکلین خواننده و ترانهسرای آمریکایی سال ١٩٧٠ نوشت و اجرا کرد. پری کومو خوانندهای ست که سال ١٩٧٣ این ترانه را بازخوانی کرد و باعث محبوبیت و شهرت آن شد، دو سال پس از آن الویس پریسلی نیز این ترانه را اجرا کرد و این اثر به یکی از آثار محبوب برای بازخوانی هنرمندهان دیگر تبدیل شد.
----------------------------
#موسیقی
@Roshanfkrane
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تفاوت زندگی آدمها بین دو منطقه از جهان با کنار هم گذاشتن تصاویر توسط یک هنرمند ترکیه😔
@Roshanfkrane
@Roshanfkrane
_120
در عرفان باختری - یعنی، در یهودیت، مسیحیت، و اسلام۔ عارف تأكيد دارد که دیدارش با خدایی متشخص است. خدا با آنکه هم در طبیعت و هم در روح آدم حضور دارد، در عین حال در عالمی برتر و فراتر از این جهان است. در عرفان خاورزمین - یعنی، در آیین هندو، بودا، وكیش چینی- تكيه تجربه عرفانی معمولا بر ادغام کامل در خدا یا در دروان کیهانی» است. در این حال عارف می تواند بگوید: «من روان کیهانی ام، با من خدایم. چرا که در این مذاهب خدا نه تنها در جهان حضور دارد. جای دیگری هم نیست که باشد.
جنبشهای نیرومند عرفانی، در هند بخصوص، از مدتها پیش از زمان افلاطون وجود داشته است. سوامی ویوناندا، صوفی هندی که در آوردن آیین هند و به غرب دست داشت، یکبار گفت: «برخی مذاهب جهان می گویند کسی که به خدایی متشخص بیرون از وجود انسان معتقد نباشد مشرک است، ما می گوییم آدمی که به خود معتقد نباشد مشرک است. شرک به زعم ما بی اعتقادی به شکوهمندی روح خودمان است.)
تجربه عرفانی میتواند واجد اهمیت اخلاقی نیز باشد. یکی از رؤسای جمهور پیشین هندوستان، سروپالی رادھاکریشنان، روزی گفت : « همسایه ات را همچون خود دوست بدار چون تو همسایه خودی. اشتباه است که فکر کنی همسایه ات دیگری است.ه
در عصر خود ما، در میان مردمی که از کیش خاصی پیروی نمی کنند، سخن از تجربه های عرفانی می رود. اینان ناگهان به تجربه ای که آن را «آگاهی کیهانی» یا وحش لايتناهی، مینامند برخورده اند. احساسی که به این افراد دست داده، نوعی رها شدن از بند زمان و تجربه کردن جهان از «دریحه ابدیت» بوده است.
سوفی روی تختش راست نشست. دست به سر و روی خود کشید ببیند هنوز جسم دارد. بیشتر و بیشتر که درباره پلوتينوس و عارفان خواند، احساس کرد گویی ابتدا دور اتاق، و بعد بیرون از پنجره و دور و دورتر روی شهر به پروازدرآمده است. از آن بالا به مردمی که در میدان بودند نگریست، و باز همین طور، شناور بر فراز کره زمین، پیشتر و بیشتر رفت، از دریای شمال و اروپا و از صحرا و جلگه افريقا گذشت.
تمامی جهان تقریبا به صورت فردی زنده در آمده بود، و او احساس می کرد این فرد کسی نبود جز خود او. پیش خویش اندیشید، جهان منم. این عالم عظیم و پهناوری که غالبا در نظر او بی کران و هراسناک می نمود . خویشتن خویش بود. کائنات به چشم سوفی هنوز کلان و شکوهمند می آمد، اما اکنون خودش هم بسیار بزرگ شده بود.
این احساس فوق العاده چند لحظه ای بیش دوام نیاورد، ولی سوفي يقين داشت هیچ وقت آن حالت را فراموش نخواهد کرد. مثل این بود که چیزی در نهاد او از پیشانی اش بیرون جهیده با همه چیزهای دیگر در آمیخته است - پنداری قطره ای رنگ در ظرفی آب افتاده است.
سر و صداها که خوابید، مثل آن بود که آدم پس از رؤیایی دلپسند با سردرد از خواب بیدار شود. با کمی دلخوری یادش آمد هنوز جسمی دارد که در تقلاست در تختخواب راست بنشیند. نوشته های آلبرتو کناکس را دمرو خوانده بود، این پشتش را درد آورده بود. ولی می دانست چیزی فراموش ناشدنی آزموده است.
عاقبت خود را جمع و جور کرد و روی پایش ایستاد. پیش از هر چیز برگهای کاغذ را سوراخ کرد و آنها را کنار درسهای دیگر در پوشه قرار داد. سپس رفت پایین در باغ.
پرنده ها چنان نغمه سرایی می کردند که گویی جهان تازه به وجود آمده است. برگ درختان غان در پشت لانه خرگوشها چنان کمرنگ بود که انگار آفریدگار کار رنگ آمیزی آنها را هنوز تمام نکرده بود.
آیا سوفی می توانست به راستی باور کند که همه چیز نوعی «من» ملکوتی است؟ آیا می توانست مدعی شود که روحش «جرقهای آتش» است؟ اگر این چنین باشد، پس او حقیقت موجودی ملکوتی است.
#قسمت_120
#دنیای_سوفی
@Roshanfkrane
در عرفان باختری - یعنی، در یهودیت، مسیحیت، و اسلام۔ عارف تأكيد دارد که دیدارش با خدایی متشخص است. خدا با آنکه هم در طبیعت و هم در روح آدم حضور دارد، در عین حال در عالمی برتر و فراتر از این جهان است. در عرفان خاورزمین - یعنی، در آیین هندو، بودا، وكیش چینی- تكيه تجربه عرفانی معمولا بر ادغام کامل در خدا یا در دروان کیهانی» است. در این حال عارف می تواند بگوید: «من روان کیهانی ام، با من خدایم. چرا که در این مذاهب خدا نه تنها در جهان حضور دارد. جای دیگری هم نیست که باشد.
جنبشهای نیرومند عرفانی، در هند بخصوص، از مدتها پیش از زمان افلاطون وجود داشته است. سوامی ویوناندا، صوفی هندی که در آوردن آیین هند و به غرب دست داشت، یکبار گفت: «برخی مذاهب جهان می گویند کسی که به خدایی متشخص بیرون از وجود انسان معتقد نباشد مشرک است، ما می گوییم آدمی که به خود معتقد نباشد مشرک است. شرک به زعم ما بی اعتقادی به شکوهمندی روح خودمان است.)
تجربه عرفانی میتواند واجد اهمیت اخلاقی نیز باشد. یکی از رؤسای جمهور پیشین هندوستان، سروپالی رادھاکریشنان، روزی گفت : « همسایه ات را همچون خود دوست بدار چون تو همسایه خودی. اشتباه است که فکر کنی همسایه ات دیگری است.ه
در عصر خود ما، در میان مردمی که از کیش خاصی پیروی نمی کنند، سخن از تجربه های عرفانی می رود. اینان ناگهان به تجربه ای که آن را «آگاهی کیهانی» یا وحش لايتناهی، مینامند برخورده اند. احساسی که به این افراد دست داده، نوعی رها شدن از بند زمان و تجربه کردن جهان از «دریحه ابدیت» بوده است.
سوفی روی تختش راست نشست. دست به سر و روی خود کشید ببیند هنوز جسم دارد. بیشتر و بیشتر که درباره پلوتينوس و عارفان خواند، احساس کرد گویی ابتدا دور اتاق، و بعد بیرون از پنجره و دور و دورتر روی شهر به پروازدرآمده است. از آن بالا به مردمی که در میدان بودند نگریست، و باز همین طور، شناور بر فراز کره زمین، پیشتر و بیشتر رفت، از دریای شمال و اروپا و از صحرا و جلگه افريقا گذشت.
تمامی جهان تقریبا به صورت فردی زنده در آمده بود، و او احساس می کرد این فرد کسی نبود جز خود او. پیش خویش اندیشید، جهان منم. این عالم عظیم و پهناوری که غالبا در نظر او بی کران و هراسناک می نمود . خویشتن خویش بود. کائنات به چشم سوفی هنوز کلان و شکوهمند می آمد، اما اکنون خودش هم بسیار بزرگ شده بود.
این احساس فوق العاده چند لحظه ای بیش دوام نیاورد، ولی سوفي يقين داشت هیچ وقت آن حالت را فراموش نخواهد کرد. مثل این بود که چیزی در نهاد او از پیشانی اش بیرون جهیده با همه چیزهای دیگر در آمیخته است - پنداری قطره ای رنگ در ظرفی آب افتاده است.
سر و صداها که خوابید، مثل آن بود که آدم پس از رؤیایی دلپسند با سردرد از خواب بیدار شود. با کمی دلخوری یادش آمد هنوز جسمی دارد که در تقلاست در تختخواب راست بنشیند. نوشته های آلبرتو کناکس را دمرو خوانده بود، این پشتش را درد آورده بود. ولی می دانست چیزی فراموش ناشدنی آزموده است.
عاقبت خود را جمع و جور کرد و روی پایش ایستاد. پیش از هر چیز برگهای کاغذ را سوراخ کرد و آنها را کنار درسهای دیگر در پوشه قرار داد. سپس رفت پایین در باغ.
پرنده ها چنان نغمه سرایی می کردند که گویی جهان تازه به وجود آمده است. برگ درختان غان در پشت لانه خرگوشها چنان کمرنگ بود که انگار آفریدگار کار رنگ آمیزی آنها را هنوز تمام نکرده بود.
آیا سوفی می توانست به راستی باور کند که همه چیز نوعی «من» ملکوتی است؟ آیا می توانست مدعی شود که روحش «جرقهای آتش» است؟ اگر این چنین باشد، پس او حقیقت موجودی ملکوتی است.
#قسمت_120
#دنیای_سوفی
@Roshanfkrane
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔵 شب های جاده #چالوس زیر برف اونقدر تماشایی هست که
نمیشه ازش گذشت☃️❄️
بخصوص شب های #جمعهِ شلوغ و برفی..!!🌧🌧🌧🌧🌧
@Roshanfkrane
نمیشه ازش گذشت☃️❄️
بخصوص شب های #جمعهِ شلوغ و برفی..!!🌧🌧🌧🌧🌧
@Roshanfkrane
نیایش صبحگاهی
الهی همه غمها با یاد تو سرور است
و همه شادیها بی یاد تو غرور
#خواجه_عبدالله_انصاری
@Roshanfkrane
الهی همه غمها با یاد تو سرور است
و همه شادیها بی یاد تو غرور
#خواجه_عبدالله_انصاری
@Roshanfkrane
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آب را گل نکنیم
در فرو دست انگار
کفتری می خورد آب
یا که در بیشه دور
سیرهای پر می شوید
یا که در آبادی
کوزه ای پر میگردد
آب را گل نکنیم
شاید این آب روان
میرود پای سپیداری
تا فرو شوید اندوه دلی
دست درویشی شاید
نان خشکیده فرو برده در آب . . .
#سهرابسپهری
#صبحتانباشکوهوپرطراوت
🌤 @Roshanfkrane
در فرو دست انگار
کفتری می خورد آب
یا که در بیشه دور
سیرهای پر می شوید
یا که در آبادی
کوزه ای پر میگردد
آب را گل نکنیم
شاید این آب روان
میرود پای سپیداری
تا فرو شوید اندوه دلی
دست درویشی شاید
نان خشکیده فرو برده در آب . . .
#سهرابسپهری
#صبحتانباشکوهوپرطراوت
🌤 @Roshanfkrane
به احترام زندگی،
مهربان میمانم ...
هرجا قلبی مهربان
درحال تپیدن است،
بهشتی زیبا
درحال روییدن است ...
آرامش، مهربانی و عشق را
برایتان ارزومندم ...
@Roshanfkrane
مهربان میمانم ...
هرجا قلبی مهربان
درحال تپیدن است،
بهشتی زیبا
درحال روییدن است ...
آرامش، مهربانی و عشق را
برایتان ارزومندم ...
@Roshanfkrane
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سحر با من درآمیزد که برخیز
نسیمم گل به سر ریزد که برخیز
سبو چشمکزنان از گوشهٔ طاق
به دامانم در آویزد که برخیز...
#فریدون_مشیری
@Roshanfkrane
نسیمم گل به سر ریزد که برخیز
سبو چشمکزنان از گوشهٔ طاق
به دامانم در آویزد که برخیز...
#فریدون_مشیری
@Roshanfkrane