https://www.ted.com/talks/cedric_villani_what_s_so_sexy_about_math/transcript?language=fa&utm_campaign=tedspread&utm_medium=referral&utm_s
چه چیز ریاضیات جذاب است؟
👤سدریک ویلانی
@ReligionandScience2021
چه چیز ریاضیات جذاب است؟
👤سدریک ویلانی
@ReligionandScience2021
Ted
What's so sexy about math?
Hidden truths permeate our world; they're inaccessible to our senses, but math allows us to go beyond our intuition to uncover their mysteries. In this survey of mathematical breakthroughs, Fields Medal winner Cédric Villani speaks to the thrill of discovery…
هر نوع علمی، اگر به درجهای از بلوغ برسد، به طور اتوماتیک قسمتی از ریاضیات میگردد.
👤هیلبرت
@ReligionandScience2021
👤هیلبرت
@ReligionandScience2021
https://www.ted.com/talks/josh_samani_what_can_schrodinger_s_cat_teach_us_about_quantum_mechanics/up-next
گربه شرودینگر در مورد مکانیک کوانتومی چه چیزی می تواند به ما بیاموزد؟
@ReligionandScience2021
گربه شرودینگر در مورد مکانیک کوانتومی چه چیزی می تواند به ما بیاموزد؟
@ReligionandScience2021
Ted
What can Schrödinger's cat teach us about quantum mechanics?
The classical physics that we encounter in our everyday, macroscopic world is very different from the quantum physics that governs systems on a much smaller scale (like atoms). One great example of quantum physics' weirdness can be shown in the Schrödinger's…
https://www.ted.com/talks/brian_greene_making_sense_of_string_theory/up-next?language=fa#t-153413
برایان گرین از نظریه ریسمان می گوید
@ReligionandScience2021
برایان گرین از نظریه ریسمان می گوید
@ReligionandScience2021
Ted
Making sense of string theory
Physicist Brian Greene explains superstring theory, the idea that minscule strands of energy vibrating in 11 dimensions create every particle and force in the universe.
🔹در باره فرگشت و متون دینی:
یکی از مشکلاتی که در بین دین و علم عنوان شده است در مورد چگونگی خلقت انسان بوده است. در متون دینی خلقت انسان از خاک معرفی شده است که ظاهراً انسان همانند یک مجسمه مستقیما از خاک ساخته شده است. اما در نظریه فرگشت که بخشی از علم زیستشناسی محسوب میشود، پیدایش انسان به صورت تدریجی پس از پیدایش حیات و تطور انواع حیوانات نهایتا میلیونها و میلیاردها سال روی زمین پدیدار گشته است.
در بر خورد با این ناهماهنگی بین دین و علم، هر کسی بنا بر مقتضیات باورهای ابتدایی خود تفسیری داشته است. خداناباوران این نظریه را قطعی دانستهاند و بر اساس آن رای به بطلان دین دادهاند و برخی خداباوران نیز بر اساس فهم دینی خود، این نظریه را غیر قطعی و خطا دانستهاند و رای به بطلان این نظریه دادهاند.
متاسفانه هر دو طرف به جای بررسی دقیق و منطقی موضوع، فقط بر اساس تعصبات فکری خود نظر دادهاند. قضاوت در باره نظریه های علمی، راهکارهای خودش را دارد و نه به آسانی قابل رد هستند و نه به آسانی قابل تأیید. فرگشت به اندازه کافی دارای شواهد تجربی است و به عنوان نظریه علمی معتبر قابل قبول است. اما نظریه فرگشت چه میگوید؟
این نظریه صرفا توصیفی از چگونگی تطور حیات اولیه و پیدایش انواع جانداران تا رسیدن به انسان ارائه میکند و سعی میکند چگونگی این تطور را با مفهوم انتخاب طبیعی جانداران سازگار با طبیعت و حذف ناسازگاران بر اساس کمیابی غذا و میل به بقا توضیح دهد.
آیا این مکانیسمها برای توضیح کامل تطور جانداران کافیست؟ اولا در مورد پیدایش حیات اولیه که این نظریه حرفی ندارد و دانشمندان زیست شناسی به دنبال مطالب دیگری رفتهاند که دقیقترین این حرفها آزمایشاتی است که نشان دهد پیدایش حیات بر اثر عوامل تصادفی در ظرف زمانی معین قابل قبول است.
اما نکته مهم مغفول در فرگشت مربوط به چگونگی جهشها برای رسیدن به انواع جدید جانداران است که به سادگی با یک ادعای جهش تصادفی از آن عبور میشود. بدون این جهشها کل فرگشت عقیم است و نکته مهم در همین است که این جهشها چگونه صورت میگیرند و آیا جهشهای تصادفی توانایی توضیح پیدایش انواع جدید حیوانات را دارد؟؟؟ مکانیسم انتخاب طبیعی بعد از جهشهای تصادفی رخ میدهد، نه اینکه این مکانیسم به تنهایی قدرت توضیح پیدایش انواع جدید جانداران را داشته باشد.
با استفاده از نظریه ژنها برای مشخص شدن ماهیت جانداران، بررسی وضعیت جانداران و ایجاد انواع جدید بر اساس نظریه اطلاعات روشنتر شده است. هر ژنی مخزن اطلاعات لازم برای ایجاد یک نوع خاص از جانداران است. تبدیل یک نوع به نوع دیگر نیازمند دستکاری این اطلاعات و تغییر این اطلاعات به نحو مناسب است. اما تغییر تصادفی این اطلاعات برای رسیدن به اطلاعات جدید با محاسبات مشخصی که قابل انجام است، این تغییرات را بسیار غیر محتمل میسازد.
کسانی که به سادگی با یک ادعای تصادفی بودن از کنار این موضوع میگذرند در واقع یک ادعای دیمی بدون پشتوانه میکنند و عمدا از این نقطه ضعف چشمپوشی میکنند و به غلط مدعی میشوند که فرگشت بدون نیاز به خدا، حیات و به وجود آمدن انواع جانداران را توضیح داده است.
خیر ، فرگشت نیازمند یک دست هوشمند برای ایجاد جهش های مناسب است و به همین دلیل یک دلیل قوی برای خداباوری است و بنده شخصا فرگشت را به عنوان یکی از دلایل خداباوری مطرح میکنم.
اینکه چرا یک دست هوشمند اینهمه زمان صرف کرده است و چرا جهان به این بزرگی درست کرده است که قسمت عمده آن برای انسان بلا استفاده است، از ایرادات سطحی است و ناشی از خود مرکز بینی این افراد است. ظاهراً ملاک طولانی بودن یک زمان و بزرگی و کوچکی جهان، ادراکات انسانیست. طولانی بودن زمان از نگاه انسانیست، اگر نه، زمان موجودیت مطلقی ندارد تا کسی بر اساس آن بخواهد قضاوت طولانی بودن یا کوتاه بودن کند. کل جهان نیز همینطور است، بزرگی اعجاب آور آن برای انسان است برای خدا کل این جهان به اندازه ارزنی هم نیست. اینطور نیست که خلقت در حد منظومه شمسی آسان باشد و خلقت جهان با عظمت خیلی سخت باشد. در نزد خدا هر دو حالت به یک اندازه سختی دارد. مثلا در ریاضی ما قضایایی را در باره جهان بینهایت بعدی ثابت میکنیم و اینطور نیست که اگر در بعد ۳ قضیه را بگوییم آسانتر شود. در هر دو حالت سختی کار یک اندازه است. بنابراین این افراد خودشان را ملاک قضاوت در نظر نگیرند، در دیدگاه خداوندی زمان و مکان چیز دیگریست.
ادامه 👇👇👇
یکی از مشکلاتی که در بین دین و علم عنوان شده است در مورد چگونگی خلقت انسان بوده است. در متون دینی خلقت انسان از خاک معرفی شده است که ظاهراً انسان همانند یک مجسمه مستقیما از خاک ساخته شده است. اما در نظریه فرگشت که بخشی از علم زیستشناسی محسوب میشود، پیدایش انسان به صورت تدریجی پس از پیدایش حیات و تطور انواع حیوانات نهایتا میلیونها و میلیاردها سال روی زمین پدیدار گشته است.
در بر خورد با این ناهماهنگی بین دین و علم، هر کسی بنا بر مقتضیات باورهای ابتدایی خود تفسیری داشته است. خداناباوران این نظریه را قطعی دانستهاند و بر اساس آن رای به بطلان دین دادهاند و برخی خداباوران نیز بر اساس فهم دینی خود، این نظریه را غیر قطعی و خطا دانستهاند و رای به بطلان این نظریه دادهاند.
متاسفانه هر دو طرف به جای بررسی دقیق و منطقی موضوع، فقط بر اساس تعصبات فکری خود نظر دادهاند. قضاوت در باره نظریه های علمی، راهکارهای خودش را دارد و نه به آسانی قابل رد هستند و نه به آسانی قابل تأیید. فرگشت به اندازه کافی دارای شواهد تجربی است و به عنوان نظریه علمی معتبر قابل قبول است. اما نظریه فرگشت چه میگوید؟
این نظریه صرفا توصیفی از چگونگی تطور حیات اولیه و پیدایش انواع جانداران تا رسیدن به انسان ارائه میکند و سعی میکند چگونگی این تطور را با مفهوم انتخاب طبیعی جانداران سازگار با طبیعت و حذف ناسازگاران بر اساس کمیابی غذا و میل به بقا توضیح دهد.
آیا این مکانیسمها برای توضیح کامل تطور جانداران کافیست؟ اولا در مورد پیدایش حیات اولیه که این نظریه حرفی ندارد و دانشمندان زیست شناسی به دنبال مطالب دیگری رفتهاند که دقیقترین این حرفها آزمایشاتی است که نشان دهد پیدایش حیات بر اثر عوامل تصادفی در ظرف زمانی معین قابل قبول است.
اما نکته مهم مغفول در فرگشت مربوط به چگونگی جهشها برای رسیدن به انواع جدید جانداران است که به سادگی با یک ادعای جهش تصادفی از آن عبور میشود. بدون این جهشها کل فرگشت عقیم است و نکته مهم در همین است که این جهشها چگونه صورت میگیرند و آیا جهشهای تصادفی توانایی توضیح پیدایش انواع جدید حیوانات را دارد؟؟؟ مکانیسم انتخاب طبیعی بعد از جهشهای تصادفی رخ میدهد، نه اینکه این مکانیسم به تنهایی قدرت توضیح پیدایش انواع جدید جانداران را داشته باشد.
با استفاده از نظریه ژنها برای مشخص شدن ماهیت جانداران، بررسی وضعیت جانداران و ایجاد انواع جدید بر اساس نظریه اطلاعات روشنتر شده است. هر ژنی مخزن اطلاعات لازم برای ایجاد یک نوع خاص از جانداران است. تبدیل یک نوع به نوع دیگر نیازمند دستکاری این اطلاعات و تغییر این اطلاعات به نحو مناسب است. اما تغییر تصادفی این اطلاعات برای رسیدن به اطلاعات جدید با محاسبات مشخصی که قابل انجام است، این تغییرات را بسیار غیر محتمل میسازد.
کسانی که به سادگی با یک ادعای تصادفی بودن از کنار این موضوع میگذرند در واقع یک ادعای دیمی بدون پشتوانه میکنند و عمدا از این نقطه ضعف چشمپوشی میکنند و به غلط مدعی میشوند که فرگشت بدون نیاز به خدا، حیات و به وجود آمدن انواع جانداران را توضیح داده است.
خیر ، فرگشت نیازمند یک دست هوشمند برای ایجاد جهش های مناسب است و به همین دلیل یک دلیل قوی برای خداباوری است و بنده شخصا فرگشت را به عنوان یکی از دلایل خداباوری مطرح میکنم.
اینکه چرا یک دست هوشمند اینهمه زمان صرف کرده است و چرا جهان به این بزرگی درست کرده است که قسمت عمده آن برای انسان بلا استفاده است، از ایرادات سطحی است و ناشی از خود مرکز بینی این افراد است. ظاهراً ملاک طولانی بودن یک زمان و بزرگی و کوچکی جهان، ادراکات انسانیست. طولانی بودن زمان از نگاه انسانیست، اگر نه، زمان موجودیت مطلقی ندارد تا کسی بر اساس آن بخواهد قضاوت طولانی بودن یا کوتاه بودن کند. کل جهان نیز همینطور است، بزرگی اعجاب آور آن برای انسان است برای خدا کل این جهان به اندازه ارزنی هم نیست. اینطور نیست که خلقت در حد منظومه شمسی آسان باشد و خلقت جهان با عظمت خیلی سخت باشد. در نزد خدا هر دو حالت به یک اندازه سختی دارد. مثلا در ریاضی ما قضایایی را در باره جهان بینهایت بعدی ثابت میکنیم و اینطور نیست که اگر در بعد ۳ قضیه را بگوییم آسانتر شود. در هر دو حالت سختی کار یک اندازه است. بنابراین این افراد خودشان را ملاک قضاوت در نظر نگیرند، در دیدگاه خداوندی زمان و مکان چیز دیگریست.
ادامه 👇👇👇
اما، بیان متون دینی در باره خلقت انسان چگونه با فرگشت سازگار میشود؟؟در اینجا لازم است مقداری در مورد زبان و فهم زبان صحبت کنیم.
مهمترین متن دینی برای ما قرآن است و به متون دیگر کاری نداریم. فهم معنای آیات قرآن، نیازمند توجه به نکات ظریفی است و اینطور نیست که همینطوری یک نفر بیاید با یک سواد عربی ساده، لغات را ترجمه کند و فکر کند به معنای آیات دست یافته است.
این نکته در باره هر زبانی برقرار است و در فهم معنای جملات هر زبانی نکات مهمی وجود دارد که بدون توجه به آنها به سادگی دچار سوءتفاهم خواهیم شد. نکته اصلی در آن است که معنا در ذهن رخ میدهد و جملات فقط نمادهایی هستند که قرار است معنای مناسب را در ذهن ما ایجاد کنند. گوینده که تولید کننده یک جمله است، بر اساس ذهن خود اینکار را میکند ولی شنونده بر اساس ذهن خودش معنایی برای جمله میسازد. اگر گوینده و شنونده ذهنهایی نزدیک به هم داشته باشند (تجربیات و دادههای حسی یکسان) میتوانند با دقت بالایی، معناهای مورد نظر خود را از طریق جملات به هم منتقل کنند. اما برای ذهنهایی که از هم دور هستند( تفاوت بنیادین در تجربیات و دادههای حسی) نخواهند توانست از طریق جملات یک زبان، معناهای ذهنی خود را به یکدیگر منتقل کنند. روشن است که ذهن خدا که گوینده قرآن است و ذهن ما که شنونده قرآن هستیم، تفاوتهای بنیادین دارند و استفاده از هر زبانی برای ارتباط بین انسان و خدا عملا غیرممکن است. مگر اینکه خدا خودش را در حد انسان پایین بیاورد و در حد ذهن انسانها سخن بگوید. به همین دلیل سخن قرآن را سخن تنزل یافته مینامند. وقتی یک عالم مطلق بخواهد در مورد جهان با یک موجود با ذهن پایین و درکهای ناقص سخن بگوید، مطمئنا نخواهد توانست همه چیز را همانطور که هست بیان کند و به ناچار از ابزار تمثیل و محیطهایی که برای ذهن پایین، قابل درک است استفاده خواهد کرد. البته ذهن انسان امروز از مفاهیم بیشتری برخوردار است ولی قران ناچار است در حد ذهن انسانهای آن زمان سخن بگوید و از واژگان موجود در آن زمان که منعکس کننده علم و دانش آن زمان است استفاده کند. در این وضعیت وقتی سخن از چگونگی جهان و خلقت در کار است، نباید انتظار داشت خیلی صریح و روشن در این مورد سخنی گفته شود. چون مفاهیم موجود در آن زمان و واژگان علمی آن زمان، ظرفیت بیان صریح مطالب علمی را ندارند. در این صورت باید مطالب علمی قرآن را به صورت بسیار کلی و در حالات دقیقتر، تمثیلی در نظر گرفت و با علم روز معنای آنها را به دست آورد. اینکه با علم روز به سراغ معنای آیات برویم اشکالی ندارد، زیرا با علم بیشتری که امروز از جهان داریم فهم آن دسته از آیاتی که مربوط به جهان است بهتر انجام میشود.
مثلا وقتی در آیات قرآن سخن از خلق انسان از خاک میشود، با تفکر آن زمان، تصور میشد که انسان همانند یک مجسمه از خاک ساخته شده است. ولی با علم امروز، این جمله به معنای سرمنشا انسان است که نهایتا از خاک به وجود آمده است. این موضوع، به صورت شروع از حیات اولیه و با تطور جانداران قابل قبول است و همچنین به این صورت که نهایتا موجودیت مادی انسان از همین مواد موجود در خاک ساخته شده است، نیز این برداشت صحیح است.
مشخص است که انسان امروز بیش از انسان پدید آمده از تطور جانداران است. انسان یک موجودیت مادی دارد که همانیست که از تطور جانداران به وجود آمده است. اما انسان، بیش از این موجودیت مادی است و خدا در خلقت انسان در مراحل رشد جنین به خلقتی دیگر اشاره دارد که غیر از خلقت بخش مادی انسان است. آنچه که به عنوان خلقت انسان نامیده میشود، آن انسانیست که پس از پیدایش مادی آن، قسمت روحی آن ایجاد شده است که فراتر از بخش مادی آن است. در فرگشت، ما با به وجود آمدن بخش مادی انسان سر و کار داریم، اما تاریخ اصلی انسان از زمانی آغاز میشود که بخش دمیده شدن روح الهی انجام میشود.
هم در آیات و هم در روایات میتوان شواهدی بر تایید این نگرش بر خلقت انسان پیدا کرد. روشن است این نگرش در جهت خلاف ظاهر آیاتی که خلقت انسان را از خاک معرفی میکند نیست. علاوه بر این، توضیح دهنده ابهاماتی دیگر است که پیرامون انسان در آیات دیگر و روایات وجود دارد.
👤 ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
مهمترین متن دینی برای ما قرآن است و به متون دیگر کاری نداریم. فهم معنای آیات قرآن، نیازمند توجه به نکات ظریفی است و اینطور نیست که همینطوری یک نفر بیاید با یک سواد عربی ساده، لغات را ترجمه کند و فکر کند به معنای آیات دست یافته است.
این نکته در باره هر زبانی برقرار است و در فهم معنای جملات هر زبانی نکات مهمی وجود دارد که بدون توجه به آنها به سادگی دچار سوءتفاهم خواهیم شد. نکته اصلی در آن است که معنا در ذهن رخ میدهد و جملات فقط نمادهایی هستند که قرار است معنای مناسب را در ذهن ما ایجاد کنند. گوینده که تولید کننده یک جمله است، بر اساس ذهن خود اینکار را میکند ولی شنونده بر اساس ذهن خودش معنایی برای جمله میسازد. اگر گوینده و شنونده ذهنهایی نزدیک به هم داشته باشند (تجربیات و دادههای حسی یکسان) میتوانند با دقت بالایی، معناهای مورد نظر خود را از طریق جملات به هم منتقل کنند. اما برای ذهنهایی که از هم دور هستند( تفاوت بنیادین در تجربیات و دادههای حسی) نخواهند توانست از طریق جملات یک زبان، معناهای ذهنی خود را به یکدیگر منتقل کنند. روشن است که ذهن خدا که گوینده قرآن است و ذهن ما که شنونده قرآن هستیم، تفاوتهای بنیادین دارند و استفاده از هر زبانی برای ارتباط بین انسان و خدا عملا غیرممکن است. مگر اینکه خدا خودش را در حد انسان پایین بیاورد و در حد ذهن انسانها سخن بگوید. به همین دلیل سخن قرآن را سخن تنزل یافته مینامند. وقتی یک عالم مطلق بخواهد در مورد جهان با یک موجود با ذهن پایین و درکهای ناقص سخن بگوید، مطمئنا نخواهد توانست همه چیز را همانطور که هست بیان کند و به ناچار از ابزار تمثیل و محیطهایی که برای ذهن پایین، قابل درک است استفاده خواهد کرد. البته ذهن انسان امروز از مفاهیم بیشتری برخوردار است ولی قران ناچار است در حد ذهن انسانهای آن زمان سخن بگوید و از واژگان موجود در آن زمان که منعکس کننده علم و دانش آن زمان است استفاده کند. در این وضعیت وقتی سخن از چگونگی جهان و خلقت در کار است، نباید انتظار داشت خیلی صریح و روشن در این مورد سخنی گفته شود. چون مفاهیم موجود در آن زمان و واژگان علمی آن زمان، ظرفیت بیان صریح مطالب علمی را ندارند. در این صورت باید مطالب علمی قرآن را به صورت بسیار کلی و در حالات دقیقتر، تمثیلی در نظر گرفت و با علم روز معنای آنها را به دست آورد. اینکه با علم روز به سراغ معنای آیات برویم اشکالی ندارد، زیرا با علم بیشتری که امروز از جهان داریم فهم آن دسته از آیاتی که مربوط به جهان است بهتر انجام میشود.
مثلا وقتی در آیات قرآن سخن از خلق انسان از خاک میشود، با تفکر آن زمان، تصور میشد که انسان همانند یک مجسمه از خاک ساخته شده است. ولی با علم امروز، این جمله به معنای سرمنشا انسان است که نهایتا از خاک به وجود آمده است. این موضوع، به صورت شروع از حیات اولیه و با تطور جانداران قابل قبول است و همچنین به این صورت که نهایتا موجودیت مادی انسان از همین مواد موجود در خاک ساخته شده است، نیز این برداشت صحیح است.
مشخص است که انسان امروز بیش از انسان پدید آمده از تطور جانداران است. انسان یک موجودیت مادی دارد که همانیست که از تطور جانداران به وجود آمده است. اما انسان، بیش از این موجودیت مادی است و خدا در خلقت انسان در مراحل رشد جنین به خلقتی دیگر اشاره دارد که غیر از خلقت بخش مادی انسان است. آنچه که به عنوان خلقت انسان نامیده میشود، آن انسانیست که پس از پیدایش مادی آن، قسمت روحی آن ایجاد شده است که فراتر از بخش مادی آن است. در فرگشت، ما با به وجود آمدن بخش مادی انسان سر و کار داریم، اما تاریخ اصلی انسان از زمانی آغاز میشود که بخش دمیده شدن روح الهی انجام میشود.
هم در آیات و هم در روایات میتوان شواهدی بر تایید این نگرش بر خلقت انسان پیدا کرد. روشن است این نگرش در جهت خلاف ظاهر آیاتی که خلقت انسان را از خاک معرفی میکند نیست. علاوه بر این، توضیح دهنده ابهاماتی دیگر است که پیرامون انسان در آیات دیگر و روایات وجود دارد.
👤 ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
👍2
"من به همراه کشیشان وست مینستر و پیشینیان آنها برای همیشه ایمان و باور دارم که "هدف اصلی انسان، تسبیح و ستایش خداوند و لذت بردن از او برای همیشه است."
👤جیمز کلارک ماکسول
(فیزیکدان اسکاتلندی، بنیانگذار نظریه الکترومغناطیس)
👈در نامه به لوییس کمپل
📚 کتاب The Life of James Clerk Maxwell صفحه 87
@ReligionandScience2021
👤جیمز کلارک ماکسول
(فیزیکدان اسکاتلندی، بنیانگذار نظریه الکترومغناطیس)
👈در نامه به لوییس کمپل
📚 کتاب The Life of James Clerk Maxwell صفحه 87
@ReligionandScience2021
👍2
شبهه:
آیا خدا میتواند سنگی بسازد که نتواند آنرا بلند کند؟
البته به دلیل استفاده از مفاهیم سنگینی و بلند کردن که مربوط به انسانها است ، این جمله سطحی محسوب میشود. اگر این اشکالات را برطرف کنیم میتوانیم بپرسیم:
آیا خدا میتواند جهانی خلق کند که نتواند آنرا اداره کند؟
تمام اینگونه شبهه مانند این است که بپرسیم آیا خدا میتواند که نتواند؟ یعنی آیا خدا میتواند تناقضی را ایجاد کند.
پاسخ اول: خیر نمیتواند. اصطلاحا میگویند اراده خدا بر امر محال تعلق نمیگیرد. به عبارت دیگر تناقض قابلیت ایجاد شدن ندارد چه توسط انسان و چه توسط خدا و از این بابت نقصی بر قدرت الهی وارد نمیشود.
پاسخ دوم: روش دیگر در پاسخ به این شبهه که میتواند سایر شبهات مربوط به خدا را هم پاسخ دهد آن است که به حد و حدود درک و فهم انسانی توجه کنیم.
آیا قرار است همه هستی از خدا گرفته تا غیرخدا در دایره فهم انسانی قرار بگیرند؟ اگر دایره فهم انسانی محدود است به وضوح خدا که بالاترین موجود هستی است خارج از دایره فهم انسانی قرار خواهد گرفت. در اینصورت نمیتوان درباره خدا همانگونه سخن بگوییم که در باره یک موجود در دسترس فهم انسانی سخن میگوییم.
ما از طریق فهم خود، خدا را به عنوان خالق جهان و اداره کننده جهان میتوانیم بشناسیم. اما نمیتوانیم خدا را همانند سایر موجودات در دایره عقل و منطق خود قرار دهیم و در باره او استدلال کنیم که چنین است یا چنان.
هر حرفی در باره خدا که با تجزیه و تحلیل منطقی بهدست آید مبتنی بر مفروضاتی است که بیاعتبار هستند و خدا در دایره عقل تحلیلگر ما، در نمیآید تا بخواهیم در باره او استدلالی انجام دهیم. همه اطلاعات ما راجع به خدا فقط از طریق متون دینی معتبر قابل به دست آمدن است که قابلیت استدلال روی آنها را هم نداریم. زیرا این اطلاعات در سطح درک انسانی پایین آمدهاند و اینطور نیست که در واقعیت به همان شکل باشند.
بنابراین هرگونه استدلالی درباره چیستی و چگونگی خدا باطل است و رفتن به خارج از محدوده عقل و منطق انسانی است.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
آیا خدا میتواند سنگی بسازد که نتواند آنرا بلند کند؟
البته به دلیل استفاده از مفاهیم سنگینی و بلند کردن که مربوط به انسانها است ، این جمله سطحی محسوب میشود. اگر این اشکالات را برطرف کنیم میتوانیم بپرسیم:
آیا خدا میتواند جهانی خلق کند که نتواند آنرا اداره کند؟
تمام اینگونه شبهه مانند این است که بپرسیم آیا خدا میتواند که نتواند؟ یعنی آیا خدا میتواند تناقضی را ایجاد کند.
پاسخ اول: خیر نمیتواند. اصطلاحا میگویند اراده خدا بر امر محال تعلق نمیگیرد. به عبارت دیگر تناقض قابلیت ایجاد شدن ندارد چه توسط انسان و چه توسط خدا و از این بابت نقصی بر قدرت الهی وارد نمیشود.
پاسخ دوم: روش دیگر در پاسخ به این شبهه که میتواند سایر شبهات مربوط به خدا را هم پاسخ دهد آن است که به حد و حدود درک و فهم انسانی توجه کنیم.
آیا قرار است همه هستی از خدا گرفته تا غیرخدا در دایره فهم انسانی قرار بگیرند؟ اگر دایره فهم انسانی محدود است به وضوح خدا که بالاترین موجود هستی است خارج از دایره فهم انسانی قرار خواهد گرفت. در اینصورت نمیتوان درباره خدا همانگونه سخن بگوییم که در باره یک موجود در دسترس فهم انسانی سخن میگوییم.
ما از طریق فهم خود، خدا را به عنوان خالق جهان و اداره کننده جهان میتوانیم بشناسیم. اما نمیتوانیم خدا را همانند سایر موجودات در دایره عقل و منطق خود قرار دهیم و در باره او استدلال کنیم که چنین است یا چنان.
هر حرفی در باره خدا که با تجزیه و تحلیل منطقی بهدست آید مبتنی بر مفروضاتی است که بیاعتبار هستند و خدا در دایره عقل تحلیلگر ما، در نمیآید تا بخواهیم در باره او استدلالی انجام دهیم. همه اطلاعات ما راجع به خدا فقط از طریق متون دینی معتبر قابل به دست آمدن است که قابلیت استدلال روی آنها را هم نداریم. زیرا این اطلاعات در سطح درک انسانی پایین آمدهاند و اینطور نیست که در واقعیت به همان شکل باشند.
بنابراین هرگونه استدلالی درباره چیستی و چگونگی خدا باطل است و رفتن به خارج از محدوده عقل و منطق انسانی است.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
Stephen Meyer on Intelligent Design and The Return of the God Hypothesis.
https://www.youtube.com/watch?v=z_8PPO-cAlA
@ReligionandScience2021
https://www.youtube.com/watch?v=z_8PPO-cAlA
@ReligionandScience2021
YouTube
Stephen Meyer on Intelligent Design and The Return of the God Hypothesis
Recorded on March 30, 2021
To comment please go to: https://www.hoover.org/research/stephen-meyer-intelligent-design-and-return-god-hypothesis
Dr. Stephen Meyer directs the Center for Science and Culture at the Discovery Institute in Seattle. He returns…
To comment please go to: https://www.hoover.org/research/stephen-meyer-intelligent-design-and-return-god-hypothesis
Dr. Stephen Meyer directs the Center for Science and Culture at the Discovery Institute in Seattle. He returns…
Forwarded from Ali Abbasi
🐕 سگ یا ربات سلولی؟ آگاهی در حیوانات با چند آزمایش جالب
⏰ زمان مطالعه: ۴ دقیقه
امکان ندارد گربهای دیده باشید و خودتان را جای او نگذاشته و فکر کنید: "گربه بودن چگونه است؟"
💡🦇توماس نیگل، فیلسوف ذهن معروف تقریبا برای اولین بار این سوال را بهشکلی کاملا جدی مطرح کرد. اسم مقالهاش هم "خفاش بودن چجوری است؟" گذاشت و مطلبی بسیار جالب طرح کرد. مفهوم umwelt یعنی هر جانداری، جهان زیستی کاملا شخصی خودش را دارد. چیزی در مایههای جعبههای دربسته ویتگنشتاین. یعنی من هیچ موقع درک نخواهم کرد خفاش بودن چگونه است. تا به حال شده با شنیدن آنکه فلان جانور حس بینایی بسیار ضعیفی دارد و مثلا با بویاییاش اکثر اطلاعات را دریافت میکند احساس دلسوزی کنید؟
🦂 این دقیقا یعنی شما دارید خودتان را جای او میگذارید و سعی میکنید با umwelt خودتان، مال او را تجربه کنید. درحالیکه او شخصا هیچ احساس معلولیتی ندارد و بلکه شاید دلش برای شما هم بسوزد که بویاییتان اینقدر ضعیف است و از نظر او شما معلول هستید!
🐾 👓 پس حتی فکر اینکه "درک" کنید آگاهی جانوران چگونه است را از سرتان بیرون کنید. اما بالاخره این سوال همیشه برایمان وجود خواهد داشت و راز بسیار جالبیست که بدانیم حیوانات همان شخصیتهای The Secret Life Of Pets هستند یا صرفا ماشینهایی گوشتی و ربات مانندند؟
🌀نحوهی نگرش ما به اساسِ آگاهی، نحوهی نگرش ما به آن در حیوانات را زیر و رو میکند و به طبع آن بنیاد فلسفه اخلاق ما در برخورد با حیوانات هم شکل میدهد.
📌یکی از مهمترین مسائلی که دیدگاههای کارکردگرایانه و درکل تقلیلگرایانه (اینکه آگاهی مثلا تنها فرآیندهای مغزیست یا اساسا آگاهی توهم است یا کوالیا وجود ندارد) بهوجود میآورد این سوال بنیادیست که اگر اساسا کوالیا (اینکه مثلا درد چیزی اول شخص و خاص به نظر برسد و نه فقط مانند حسی که یک ربات از سنسور هایش میگیرد) نداریم یا حیوانات "موجودات خودکار بیاحساس" هستند، دیگر هیچ منعی بر کشتار، زجر دادن و یا هیچ نوعی از "حقوق حیوانات" با علتی در خود این موجودات (نه اینکه غیرمستقیم باعث صدمه به خودمان شود) الزامی ندارد!
🔍🦿یا اگر مانند دکارت دوگانهگرا معتقد به عدم وجود روح در حیوانات باشیم، باید مانند او بگوییم "خودکار بیاحساس" و با صدایی رسا بگوییم "موجود خودکار ناآگاه که نمیتواند ناراحت شود" و دیگر لازم نیست نگران درد و رنج کشیدن آنها باشیم . . .
✂️ 🧠 اما با همان ادراکات کلی که از آگاهی داریم، چیزهایی میتوان گفت. مثلا ماریان استامپ داکینز زیستشناس تلاش برای رفع درد و رنج یا تلاش برای راحتی بیشتر را نشان از آگاهی یا حداقل، داشتن کوالیای (کیفیت حسی) درد میداند. اما به وضوح میتوان سوالی رفتارگرایانه پرسید و استدلال را زیر سوال برد. "آیا این رفتار حیوان به معنای آن است که انگار درد دارد یا واقعا درد دارد؟"
🔦🧪 یکی دیگر از آزمونها و معیارهای قوی برای تشخیص آگاهی یا شدت آن در حیوانات "بازشناسی آینهای خود" است. جلوی آینهای بایستید. چه میبینید؟ البته که خودتان را. اما همین مسئله بدیهی یکی از پیشرفته ترین خصلتهای ماست؛ یعنی اینکه از "خود" مفهومی داشته باشیم.
🪞👀 اینکه خودتان را ببینید و تشخیص دهید یعنی تصوری از مفهوم "من" دارید و این احتمالا همان خود آگاهی معروف است. اگر حیوان خانگی دارید حتما آزمایشی که داروین با میمونها انجام داد انجام دهید. داروین بر روی پیشانی چند بچه اورانگوتان بعد از بیهوش کردنشان یک لکه قرمز رنگ کشید. پس از به هوش آمدنشان آنها را روبهروی آینهای قرار داد و با شگفتی دید که آنها به نقطهی قرمز درون آینه دست نمیزنند، بلکه به محل لکه قرمز بر روی پیشانی "خودشان" دست میزنند! درحالیکه بسیاری از حیوانات مانند پرندگان با تصویر آینهای خود بازی یا دعوا میکنند یا خود را به آن میکوبند یا با تعجب از دست آن فرار میکنند و از اینکه هرجا میروند آن تصویر دنبالشان میکند شگفت زده میشوند.
📯💡 از زمان داروین، این آزمایش بر روی بسیاری از حیوانات دیگر و حتی بچههای انسان امتحان شد. بهطور مثال بچههای انسان از 18 ماهگی دارای این قدرت میشود.(یعنی قبلش آگاهی یا خودآگاهی ندارد؟)
🎭🦊 نوعی دیگر از سنجش آگاهی درمورد فریب دادن یا نحوه رفتار با بقیه اجتماع است. اگر حیوانی بتواند دیگر حیوانات را فریب دهد یعنی میداند آنها چه میخواهند و چه میدانند پس شاید همین به این معنا باشد که او درمورد دیگران دارای نوعی شناخت یا نظریه ذهن است و ممکن است این کلی سازی (اینکه بداند فلان موجود یک "دیگر" است، یک "شخص" است و از او کلی سازی کند و او را یک واقعیت متشخص بداند) درمورد خودش هم انجام شود و "خود" را بفهمد.
با اینحال همین آزمایشها هم قابلیت مناقشه داشته و همچنان جهانی پر از مجهولات در این حیطه پیشروی ما باقیست . . .
✍🏻 علی عباسی ، انجمن فلسفهٔ ذهن دانشگاه بهشتی
⏰ زمان مطالعه: ۴ دقیقه
امکان ندارد گربهای دیده باشید و خودتان را جای او نگذاشته و فکر کنید: "گربه بودن چگونه است؟"
💡🦇توماس نیگل، فیلسوف ذهن معروف تقریبا برای اولین بار این سوال را بهشکلی کاملا جدی مطرح کرد. اسم مقالهاش هم "خفاش بودن چجوری است؟" گذاشت و مطلبی بسیار جالب طرح کرد. مفهوم umwelt یعنی هر جانداری، جهان زیستی کاملا شخصی خودش را دارد. چیزی در مایههای جعبههای دربسته ویتگنشتاین. یعنی من هیچ موقع درک نخواهم کرد خفاش بودن چگونه است. تا به حال شده با شنیدن آنکه فلان جانور حس بینایی بسیار ضعیفی دارد و مثلا با بویاییاش اکثر اطلاعات را دریافت میکند احساس دلسوزی کنید؟
🦂 این دقیقا یعنی شما دارید خودتان را جای او میگذارید و سعی میکنید با umwelt خودتان، مال او را تجربه کنید. درحالیکه او شخصا هیچ احساس معلولیتی ندارد و بلکه شاید دلش برای شما هم بسوزد که بویاییتان اینقدر ضعیف است و از نظر او شما معلول هستید!
🐾 👓 پس حتی فکر اینکه "درک" کنید آگاهی جانوران چگونه است را از سرتان بیرون کنید. اما بالاخره این سوال همیشه برایمان وجود خواهد داشت و راز بسیار جالبیست که بدانیم حیوانات همان شخصیتهای The Secret Life Of Pets هستند یا صرفا ماشینهایی گوشتی و ربات مانندند؟
🌀نحوهی نگرش ما به اساسِ آگاهی، نحوهی نگرش ما به آن در حیوانات را زیر و رو میکند و به طبع آن بنیاد فلسفه اخلاق ما در برخورد با حیوانات هم شکل میدهد.
📌یکی از مهمترین مسائلی که دیدگاههای کارکردگرایانه و درکل تقلیلگرایانه (اینکه آگاهی مثلا تنها فرآیندهای مغزیست یا اساسا آگاهی توهم است یا کوالیا وجود ندارد) بهوجود میآورد این سوال بنیادیست که اگر اساسا کوالیا (اینکه مثلا درد چیزی اول شخص و خاص به نظر برسد و نه فقط مانند حسی که یک ربات از سنسور هایش میگیرد) نداریم یا حیوانات "موجودات خودکار بیاحساس" هستند، دیگر هیچ منعی بر کشتار، زجر دادن و یا هیچ نوعی از "حقوق حیوانات" با علتی در خود این موجودات (نه اینکه غیرمستقیم باعث صدمه به خودمان شود) الزامی ندارد!
🔍🦿یا اگر مانند دکارت دوگانهگرا معتقد به عدم وجود روح در حیوانات باشیم، باید مانند او بگوییم "خودکار بیاحساس" و با صدایی رسا بگوییم "موجود خودکار ناآگاه که نمیتواند ناراحت شود" و دیگر لازم نیست نگران درد و رنج کشیدن آنها باشیم . . .
✂️ 🧠 اما با همان ادراکات کلی که از آگاهی داریم، چیزهایی میتوان گفت. مثلا ماریان استامپ داکینز زیستشناس تلاش برای رفع درد و رنج یا تلاش برای راحتی بیشتر را نشان از آگاهی یا حداقل، داشتن کوالیای (کیفیت حسی) درد میداند. اما به وضوح میتوان سوالی رفتارگرایانه پرسید و استدلال را زیر سوال برد. "آیا این رفتار حیوان به معنای آن است که انگار درد دارد یا واقعا درد دارد؟"
🔦🧪 یکی دیگر از آزمونها و معیارهای قوی برای تشخیص آگاهی یا شدت آن در حیوانات "بازشناسی آینهای خود" است. جلوی آینهای بایستید. چه میبینید؟ البته که خودتان را. اما همین مسئله بدیهی یکی از پیشرفته ترین خصلتهای ماست؛ یعنی اینکه از "خود" مفهومی داشته باشیم.
🪞👀 اینکه خودتان را ببینید و تشخیص دهید یعنی تصوری از مفهوم "من" دارید و این احتمالا همان خود آگاهی معروف است. اگر حیوان خانگی دارید حتما آزمایشی که داروین با میمونها انجام داد انجام دهید. داروین بر روی پیشانی چند بچه اورانگوتان بعد از بیهوش کردنشان یک لکه قرمز رنگ کشید. پس از به هوش آمدنشان آنها را روبهروی آینهای قرار داد و با شگفتی دید که آنها به نقطهی قرمز درون آینه دست نمیزنند، بلکه به محل لکه قرمز بر روی پیشانی "خودشان" دست میزنند! درحالیکه بسیاری از حیوانات مانند پرندگان با تصویر آینهای خود بازی یا دعوا میکنند یا خود را به آن میکوبند یا با تعجب از دست آن فرار میکنند و از اینکه هرجا میروند آن تصویر دنبالشان میکند شگفت زده میشوند.
📯💡 از زمان داروین، این آزمایش بر روی بسیاری از حیوانات دیگر و حتی بچههای انسان امتحان شد. بهطور مثال بچههای انسان از 18 ماهگی دارای این قدرت میشود.(یعنی قبلش آگاهی یا خودآگاهی ندارد؟)
🎭🦊 نوعی دیگر از سنجش آگاهی درمورد فریب دادن یا نحوه رفتار با بقیه اجتماع است. اگر حیوانی بتواند دیگر حیوانات را فریب دهد یعنی میداند آنها چه میخواهند و چه میدانند پس شاید همین به این معنا باشد که او درمورد دیگران دارای نوعی شناخت یا نظریه ذهن است و ممکن است این کلی سازی (اینکه بداند فلان موجود یک "دیگر" است، یک "شخص" است و از او کلی سازی کند و او را یک واقعیت متشخص بداند) درمورد خودش هم انجام شود و "خود" را بفهمد.
با اینحال همین آزمایشها هم قابلیت مناقشه داشته و همچنان جهانی پر از مجهولات در این حیطه پیشروی ما باقیست . . .
✍🏻 علی عباسی ، انجمن فلسفهٔ ذهن دانشگاه بهشتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا جهان با سرعت نور مُنبسط میشود ؟
شاید شما هم به این نکته دقت کرده باشید که با اینکه سن فعلی کیهان حدود ۱۳.۸ میلیارد سال است اما ابعاد کیهان مشاهدهپذیر حدود ۹۳ میلیارد سال نوری است. این با تصور عادی ما همخوان نیست. فکر میکنید چرا این اختلاف وجود دارد؟
مجله علم روز.
@ScienceToday_ir
@ReligionandScience2021
شاید شما هم به این نکته دقت کرده باشید که با اینکه سن فعلی کیهان حدود ۱۳.۸ میلیارد سال است اما ابعاد کیهان مشاهدهپذیر حدود ۹۳ میلیارد سال نوری است. این با تصور عادی ما همخوان نیست. فکر میکنید چرا این اختلاف وجود دارد؟
مجله علم روز.
@ScienceToday_ir
@ReligionandScience2021
📚دانلود کتاب " زبان خدا "
The Language of God: A Scientist Presents Evidence for Belief.
پروفسور فرانسیس کالینز، یکی از بزرگترین متخصصان ژنتیک در جهان که هشت سال قبل به همراه کرایگ توانسته بود رمز های (DNA) را کشف کند به وجود خدا ایمان آورد.
کولینز در مصاحبه با تایمز گفت: 30 سال آتئیست (خداناباور) بودم اما اکنون به وجود خدا اعتقاد دارم. وی افزود در مورد وجود خدا یک زیر ساخت واقعی وجود دارد و علم انسان را به خدا نزدیکتر هم می کند.
این دانشمند آمریکایی با ذکر اینکه به معجزات و فرشتگان اعتقاد دارد افزود: هنگامی که در آزمایشگاه مشغول کار بودم خدا را حس می کردم. قطعاً قدرتی بالاتر از ما هست و من به آن اعتقاد دارم. کشف رمز DNA کمی مرا به خدا نزدیکتر کرد. بارها دیده ام بیمارانی را که از درمان درمانده اند ، علم از علاج آنها قطع امید کرده بود. اما دیده ام که آنها به صورت معجزه وار به زندگی برگشته اند. این کار خداست.
هر کس می خواهد بداند چگونه علم و ایمان می توانند با هم آشتی کنند، هر کس نگران است که علم جدید بر دین می تازد و هر کس به بحثی روشن در باب یک مسئله حیاتی روزگار ما علاقه مند است، باید این کتاب را بخواند.
این کتاب در سه بخش و یک ضمیمه تألیف شده است.
📗بخش اول شکاف بین علم و ایمان که است که شامل دو فصل از کفر تا ایمان و جنگ عقاید است.
📗بخش دوم پرسش های عظیم وجود انسان را مورد بحث قرار داده و شامل سه فصل مبدأ کائنات و زندگی روی زمین و کشف رموز کتاب خداوند است.
📗بخش سوم در مورد ایمان به علم و ایمان به خدا بحث میکند و همچنین شامل بحث های آفرینش، گالیله و داروین، الحاد و لا أدری، اصالت خلقت، طراحی هوشمند، عقل کل حیات و ره پویان حقیقت است.
https://www.amazon.com/Language-God-Scientist-Presents-Evidence/dp/1416542744
@ReligionandScience2021
The Language of God: A Scientist Presents Evidence for Belief.
پروفسور فرانسیس کالینز، یکی از بزرگترین متخصصان ژنتیک در جهان که هشت سال قبل به همراه کرایگ توانسته بود رمز های (DNA) را کشف کند به وجود خدا ایمان آورد.
کولینز در مصاحبه با تایمز گفت: 30 سال آتئیست (خداناباور) بودم اما اکنون به وجود خدا اعتقاد دارم. وی افزود در مورد وجود خدا یک زیر ساخت واقعی وجود دارد و علم انسان را به خدا نزدیکتر هم می کند.
این دانشمند آمریکایی با ذکر اینکه به معجزات و فرشتگان اعتقاد دارد افزود: هنگامی که در آزمایشگاه مشغول کار بودم خدا را حس می کردم. قطعاً قدرتی بالاتر از ما هست و من به آن اعتقاد دارم. کشف رمز DNA کمی مرا به خدا نزدیکتر کرد. بارها دیده ام بیمارانی را که از درمان درمانده اند ، علم از علاج آنها قطع امید کرده بود. اما دیده ام که آنها به صورت معجزه وار به زندگی برگشته اند. این کار خداست.
هر کس می خواهد بداند چگونه علم و ایمان می توانند با هم آشتی کنند، هر کس نگران است که علم جدید بر دین می تازد و هر کس به بحثی روشن در باب یک مسئله حیاتی روزگار ما علاقه مند است، باید این کتاب را بخواند.
این کتاب در سه بخش و یک ضمیمه تألیف شده است.
📗بخش اول شکاف بین علم و ایمان که است که شامل دو فصل از کفر تا ایمان و جنگ عقاید است.
📗بخش دوم پرسش های عظیم وجود انسان را مورد بحث قرار داده و شامل سه فصل مبدأ کائنات و زندگی روی زمین و کشف رموز کتاب خداوند است.
📗بخش سوم در مورد ایمان به علم و ایمان به خدا بحث میکند و همچنین شامل بحث های آفرینش، گالیله و داروین، الحاد و لا أدری، اصالت خلقت، طراحی هوشمند، عقل کل حیات و ره پویان حقیقت است.
https://www.amazon.com/Language-God-Scientist-Presents-Evidence/dp/1416542744
@ReligionandScience2021
اگرچه من فکر میکنم که حیات ممکن است نتیجه یک تصادف باشد، اما دربارهٔ خودآگاهی چنین چیزی فکر نمیکنم خودآگاهی را نمیتوان برای اصطلاحات فیزیکی و هرچیز دیگری دانست. چراکه خودآگاهی کاملاً بنیادین است.
آبزرور ژانویه ۱۹۳۱ و پژوهش فیزیک (۱۹۳۱) شماره ۲۵، ص ۹۱
👤شردوینگر، فیزیکدان خداناباور
@ReligionandScience2021
آبزرور ژانویه ۱۹۳۱ و پژوهش فیزیک (۱۹۳۱) شماره ۲۵، ص ۹۱
👤شردوینگر، فیزیکدان خداناباور
@ReligionandScience2021
Quantum Physics Workbook for Dummies.pdf
29 MB
یکی از بهترین و کامل ترین کتابها جهت مطالعه ی «فیزیک نظری» برای مبتدیان:
Quantum Physics Workbook for Dummies .pdf
@ReligionandScience2021
Quantum Physics Workbook for Dummies .pdf
@ReligionandScience2021
👍1
لایبنیتس (ریاضیدان و فیلسوف) اعتقاد محکمی به منطق داشت - نه فقط در عرصه خود منطق، بلکه به عنوان اساس مابعدالطبیعه. وی در منطق ریاضی کار کرد ، و کارش اگر انتشار مییافت حائز اهمیّت بسیار میشد، و در آن صورت لایبنیتس بانی منطق ریاضی میبود و این شعبه از منطق یک قرن و نیم پیشتر ساخته میشد؛ اما لایبنیتس از انتشار کارهایش خودداری کرد، زیرا مشغول یافتن شواهدی بود که نشان دهد منطق قیاسی ارسطو در چند مورد غلط است. ارادت به ارسطو قبول این نکته را برایش غیرممکن میساخت، و در نتیجه لایبنیتس به خطا میپنداشت که خطا از خود اوست.
👤برتراند راسل
@ReligionandScience2021
👤برتراند راسل
@ReligionandScience2021
Science and Religion
لایبنیتس (ریاضیدان و فیلسوف) اعتقاد محکمی به منطق داشت - نه فقط در عرصه خود منطق، بلکه به عنوان اساس مابعدالطبیعه. وی در منطق ریاضی کار کرد ، و کارش اگر انتشار مییافت حائز اهمیّت بسیار میشد، و در آن صورت لایبنیتس بانی منطق ریاضی میبود و این شعبه از منطق…
گوتفرید ویلهلم ون لایبنیتس در سال 1646 در لایپزیک آلمان به دنیا آمد و در سال 1716 در هانوفر درگذشت. به دلیل هوش، استعداد و توانمندیهای فکریش در 21 سالگی به او پیشنهاد استادی دانشگاه دادند اما او این پیشنهاد را رد کرد زیرا می خواست مرد دنیا شود.
درباری و دیپلمات و دائم السفر بود و بیشتر عمرش را در هانوفر در خدمت دوکهای آن سامان گذرانید. اما اوقات فراغتی را برای خود در نظر می گرفت که در آن هنگام آثار فلسفی اش را می نوشت. مهمترین آثارش «مونادولوژی» و «گفتار در مابعدالطبیعه» نام دارند.
در «مونادولوژی» او درباره ی واژه یی به نام «موناد» بحث می کند.«موناد» در واقع همان «جوهر» است اما ویژگیهایی که او برای «موناد» در نظر می گیرد متفاوت از ویژگیهایی است که دیگر فلاسفه به مفهوم «جوهر» نسبت می دهند. «موناد» واحدی است منفرد و بخش ناپذیر، بسیط است و اجزایی ندارد. «مونادها» بینهایت هستند و مکانی را اشغال نمی کنند. بُعد یا امتداد ندارند و در واقع روحانی هستند. اجزای سازنده ی عالم از «مونادها» تشکیل شده است. در مواقع آنها نقطه ها ی فلسفی هستند و چون بُعد و امتداد ندارند بنابراین روحانی به حساب می آیند. خداوند «موناد» است، همانطور که نفس هر انسان هم «موناد» است.
لایب نیتس بنای فلسفی خود را بر روی نقطه هایی بنا می نهد که بخش ناپذیرند. اما اصولاً پذیرش چنین اصلی با دشواری روبه رو است. چرا نتوان بخش پذیری چیزی را تا بی نهایت ادامه داد ؟
یکی از نظریه های بنیادی فیزیک در قرن بیستم «قابلیت ماده برای تبدیل شدن به انرژی است» و اینکه جهان مادی در بالاترین سطح از انرژی تشکیل شده است. البته لایب نیتس نیز همین نکته را مطرح می کند که ماده از قابلیت و استعداد برای فعالیت برخوردار است و این استعداد مادی نیست. اما در زمان لایب نیتس تصوری که از مراکز غیرمادی فعالیت وجود داشت چیزی جز ذهن و نفس و روح نبود. یعنی مردم در آن زمان حرکت را به خارج از ماده نسبت می دادند، یعنی ویژگی که در ذات ماده نیست. اما لایب نیتس برای ذات اجزای تشکیل دهنده ی دنیا قائل به صفت حرکت بود. شاید بتوان لایب نیتس را نخستین فیلسوف خردگرا دانست که فرق واضح و جامع میان گزاره های تحلیلی و ترکیبی را تبیین نموده است.
گزاره هایی که صدق یا کذبشان را باید با تحلیل خود گزاره احراز نمود، گزاره های تحلیلی گفته می شوند و گزاره هایی که صدق یا کذبشان با فراتر رفتن از خود گزاره و آزمایش چیزی خارج از خودش به دست می آید، گزاره های ترکیبی نامیده می شوند.
گزاره های تحلیلی دربردارنده ی حقایق عقلی هستند و گزاره های ترکیبی در بردارنده ی حقایق واقعی. برای مثال اگر بگوییم هیچ فرد مجردی متاهل نیست، یک گزاره ی تحلیلی و عقلی را بیان کرده ایم که تایید صدق و کذبش مستلزم جست وجو در عالم بیرون نیست و با به کارگیری عقل و اصول منطقی می توان حکم به صدق یا کذبش داد. اما اگر بگوییم در اتاق بغل میز شام چیده شده است، یک گزاره ی ترکیبی بیان کرده ایم که تایید صدق یا کذبش نیازمند مشاهده و جست وجو است و درست یا نادرست بودنش نیز مستلزم تناقض نیست و برای تایید یا تکذیب نیازمند منطق نیستیم.
لایب نیتس سپس بین حقایق عقلی متناهی و حقایق عقلی نامتناهی فرق می گذارد و پس از طرح بحث ممکن الصدق و واجب الصدق به مبحث واجب الوجود و ممکن الوجود می پردازد.
لایب نیتس فقط به ضرورت خدا را واجب الوجود می داند و هر چیز دیگری غیراز او ممکن الوجود خواهند بود. هر چیزی که وجودش مستلزم تناقض نباشد ممکن الوجود است.
او معتقد است که جهان موجود، بهترین جهان ممکن است زیرا خالق آن خود کمال مطلق است و خداوند بهترین جهان ممکن را انتخاب و خلق می کند.
ولتر، لایبنیتس را به نیشخند و مسخره می گیرد و در کتابش با عنوان «کاندید» او را به هیات فیلسوفی به نام «پانگلوس» مورد هجو قرار می دهد. وِرد زبان ولتر در این کتاب این جمله بود که: « در این بهترین عالم ممکن، هر چیزی به بهترین وجه ممکن است.»
لایبنیتس پاسخی برای مساله ی علیت ندارد زیرا او اصلاً به علیت معتقد نیست. او مساله ی کنش و واکنش را اصولاً منتفی می داند و مفهومی به نام «هماهنگی پیشین بنیاد» را مطرح می کند. «مونادها» از این طریق با یکدیگر همبستگی پیدا می کنند. محتوای «مونادها» با یکدیگر منطبق است اما هیچ کنش و واکنشی بین آنها موجود نیست. رویدادها سبب پدیداری یکدیگر نمی شوند بلکه خداوند همه چیز را پدید می آورد و در هر لحظه جریان امور را حفظ می کند. اینکه ما تصور می کنیم بین امور رابطه ی علی و معلولی وجود دارد به این دلیل است که همه ی جهان خالق یگانه یی دارد و از این رو همه چیز در آن از هماهنگی از پیش تعیین شده برخوردار است.
@ReligionandScience2021
درباری و دیپلمات و دائم السفر بود و بیشتر عمرش را در هانوفر در خدمت دوکهای آن سامان گذرانید. اما اوقات فراغتی را برای خود در نظر می گرفت که در آن هنگام آثار فلسفی اش را می نوشت. مهمترین آثارش «مونادولوژی» و «گفتار در مابعدالطبیعه» نام دارند.
در «مونادولوژی» او درباره ی واژه یی به نام «موناد» بحث می کند.«موناد» در واقع همان «جوهر» است اما ویژگیهایی که او برای «موناد» در نظر می گیرد متفاوت از ویژگیهایی است که دیگر فلاسفه به مفهوم «جوهر» نسبت می دهند. «موناد» واحدی است منفرد و بخش ناپذیر، بسیط است و اجزایی ندارد. «مونادها» بینهایت هستند و مکانی را اشغال نمی کنند. بُعد یا امتداد ندارند و در واقع روحانی هستند. اجزای سازنده ی عالم از «مونادها» تشکیل شده است. در مواقع آنها نقطه ها ی فلسفی هستند و چون بُعد و امتداد ندارند بنابراین روحانی به حساب می آیند. خداوند «موناد» است، همانطور که نفس هر انسان هم «موناد» است.
لایب نیتس بنای فلسفی خود را بر روی نقطه هایی بنا می نهد که بخش ناپذیرند. اما اصولاً پذیرش چنین اصلی با دشواری روبه رو است. چرا نتوان بخش پذیری چیزی را تا بی نهایت ادامه داد ؟
یکی از نظریه های بنیادی فیزیک در قرن بیستم «قابلیت ماده برای تبدیل شدن به انرژی است» و اینکه جهان مادی در بالاترین سطح از انرژی تشکیل شده است. البته لایب نیتس نیز همین نکته را مطرح می کند که ماده از قابلیت و استعداد برای فعالیت برخوردار است و این استعداد مادی نیست. اما در زمان لایب نیتس تصوری که از مراکز غیرمادی فعالیت وجود داشت چیزی جز ذهن و نفس و روح نبود. یعنی مردم در آن زمان حرکت را به خارج از ماده نسبت می دادند، یعنی ویژگی که در ذات ماده نیست. اما لایب نیتس برای ذات اجزای تشکیل دهنده ی دنیا قائل به صفت حرکت بود. شاید بتوان لایب نیتس را نخستین فیلسوف خردگرا دانست که فرق واضح و جامع میان گزاره های تحلیلی و ترکیبی را تبیین نموده است.
گزاره هایی که صدق یا کذبشان را باید با تحلیل خود گزاره احراز نمود، گزاره های تحلیلی گفته می شوند و گزاره هایی که صدق یا کذبشان با فراتر رفتن از خود گزاره و آزمایش چیزی خارج از خودش به دست می آید، گزاره های ترکیبی نامیده می شوند.
گزاره های تحلیلی دربردارنده ی حقایق عقلی هستند و گزاره های ترکیبی در بردارنده ی حقایق واقعی. برای مثال اگر بگوییم هیچ فرد مجردی متاهل نیست، یک گزاره ی تحلیلی و عقلی را بیان کرده ایم که تایید صدق و کذبش مستلزم جست وجو در عالم بیرون نیست و با به کارگیری عقل و اصول منطقی می توان حکم به صدق یا کذبش داد. اما اگر بگوییم در اتاق بغل میز شام چیده شده است، یک گزاره ی ترکیبی بیان کرده ایم که تایید صدق یا کذبش نیازمند مشاهده و جست وجو است و درست یا نادرست بودنش نیز مستلزم تناقض نیست و برای تایید یا تکذیب نیازمند منطق نیستیم.
لایب نیتس سپس بین حقایق عقلی متناهی و حقایق عقلی نامتناهی فرق می گذارد و پس از طرح بحث ممکن الصدق و واجب الصدق به مبحث واجب الوجود و ممکن الوجود می پردازد.
لایب نیتس فقط به ضرورت خدا را واجب الوجود می داند و هر چیز دیگری غیراز او ممکن الوجود خواهند بود. هر چیزی که وجودش مستلزم تناقض نباشد ممکن الوجود است.
او معتقد است که جهان موجود، بهترین جهان ممکن است زیرا خالق آن خود کمال مطلق است و خداوند بهترین جهان ممکن را انتخاب و خلق می کند.
ولتر، لایبنیتس را به نیشخند و مسخره می گیرد و در کتابش با عنوان «کاندید» او را به هیات فیلسوفی به نام «پانگلوس» مورد هجو قرار می دهد. وِرد زبان ولتر در این کتاب این جمله بود که: « در این بهترین عالم ممکن، هر چیزی به بهترین وجه ممکن است.»
لایبنیتس پاسخی برای مساله ی علیت ندارد زیرا او اصلاً به علیت معتقد نیست. او مساله ی کنش و واکنش را اصولاً منتفی می داند و مفهومی به نام «هماهنگی پیشین بنیاد» را مطرح می کند. «مونادها» از این طریق با یکدیگر همبستگی پیدا می کنند. محتوای «مونادها» با یکدیگر منطبق است اما هیچ کنش و واکنشی بین آنها موجود نیست. رویدادها سبب پدیداری یکدیگر نمی شوند بلکه خداوند همه چیز را پدید می آورد و در هر لحظه جریان امور را حفظ می کند. اینکه ما تصور می کنیم بین امور رابطه ی علی و معلولی وجود دارد به این دلیل است که همه ی جهان خالق یگانه یی دارد و از این رو همه چیز در آن از هماهنگی از پیش تعیین شده برخوردار است.
@ReligionandScience2021
Science and Religion
لایبنیتس (ریاضیدان و فیلسوف) اعتقاد محکمی به منطق داشت - نه فقط در عرصه خود منطق، بلکه به عنوان اساس مابعدالطبیعه. وی در منطق ریاضی کار کرد ، و کارش اگر انتشار مییافت حائز اهمیّت بسیار میشد، و در آن صورت لایبنیتس بانی منطق ریاضی میبود و این شعبه از منطق…
در قرن هفدهم که اسپینوزا و لایبنیتس می زیستند، گالیله و دیگر فیزیکدانها توانسته بودند به کشفهای بزرگ علمی درباره ی طبیعت جهان مادی نایل آیند. از همین رو فیلسوفان خردگرایی همچون اسپینوزا و لایب نیتس می کوشیدند جایگاه دیانت را همچنان محفوظ و استوار نگاه دارند. اسپینوزا کوشید تا نگرشهای مذهبی را به تصویری که علوم طبیعی ارائه داده بود القا کند و لایبنیتس کوشید تا جهان را به گونه یی که دین تفسیر می کند، تحلیل و تشریح نماید . وی مفاهیم علمی پدیدارها را بر درک ذاتاً دینی از عالم قرارداد. درکی که بر اصالت روح استوار بود.
https://www.pourhamrang.org/Article/Articles/Leibniz.htm
@ReligionandScience2021
https://www.pourhamrang.org/Article/Articles/Leibniz.htm
@ReligionandScience2021
Mathematical_Concepts_of_Quantum_Mechanics_by_Stephen_J_Gustafson.pdf
6.1 MB
📚کتابی خوب برای علاقمندان و دانشجویان فیزیک نظری:
مفاهیم ریاضی مکانیک کوانتومی
Mathematical Concepts of Quantum Mechanics by Stephen J. Gustafson, Israel Michael Sigal (z-lib.org).pdf
@ReligionandScience2021
مفاهیم ریاضی مکانیک کوانتومی
Mathematical Concepts of Quantum Mechanics by Stephen J. Gustafson, Israel Michael Sigal (z-lib.org).pdf
@ReligionandScience2021