Science and Religion
3.07K subscribers
386 photos
211 videos
249 files
810 links
در این کانال هدف ما نقد و بررسی علمی آتئیسم و بررسی همزیستی-همگرایی‌های علم و الهیات است.
ادمین ها: @Soheil21444
@Sajjad_S_M
@PureApplied_Math369
@Aref_Hoveizi
Download Telegram
از بهترین کتابها راجب مبحث آگاهی «Consciousness» دو تا را گلچین کرده و معرفی می‌کنیم، در حیطه «نوروساینس» کتاب《The Feeling of Life Itself》اثر پروفسور کریستوف کوخ، عصب شناس معروف و در حیطه ی «فیزیک» هم کتاب های پروفسور پن رز از جمله کتاب سایه های ذهن《Shadows of the Mind》اثر راجر پنروز، فیزیکدان آکسفوردی و برنده جایزه نوبل ، توصیه می‌شود.

@ReligionandScience2021
...
Science and Religion
علم از "امکانات" یا (possibility) صحبت می‌کند ، ولی فلسفه ی علمی از "ضروریات" یا (necessity) صحبت میکند. بین «امکانات» تا «ضروریات» یک خلأ است که آن را منطق مودال《Modal Logic》پر میکند یا به عبارتی، برای پل زدن و رسیدن به ضروریات از امکانات احتیاج به دانش…
جبر، اختیار و فیزیک 

دو دیدگاه وجود دارد: 
1_ در دیدگاه اول اختیار یک مفهوم انتالوژیک است و هیچ ربطی به فیزیک چه کوانتم چه کلاسیک ندارد. طرفداران این دیدگاه برای مثال ( O’Leary-Hawthrone and Pettit , 1996) میگویند حتی اگر فیزیک تماماً دترمینیستیک باشد باز هم نمی توان بین آن و اختیار پلی زد و استنتاج منطقی کرد.  

2_ در دیدگاه دوم فیزیک نقش مهمی را بازی میکند و فتوای دترمینیزم و عدم آن تعیین کننده تکلیف جبر و یا اختیار در انسان می باشد برای مثال ( Jordan, 1932, pp. 819–820, on via Margenau, 1967, van Inwagen, 1983, Chapter 6.2, )

خوب کدام یک از این دو دیدگاه سخت باورتر یا (Parsimonious) می باشند ؟
اول باید توضیح داد که پل زدن بین علم و پیامدهای علمی و انتالوژیک خود احتیاج به تخصص و دانش《logical and plausible Reasoning》 دارد. این تخصص خود بر پایه (Propositional Logic) و منطق مودال (Modal Logic) استوار است. متاسفانه بسیاری از متخصصان تک رشته ای بخصوص فیزیکدانان دخالت در حوزه ای میکنند که در آن هیچ تبحری ندارند. گره پل زدن و استنتاج های صحیح به دست فلاسفه علم باز میشود.  برای مثال (Kurt Godal) با استفاده از منطق ریاضی و ریاضیات توانست یک ترسیم مِتاریاضی از هستی بدهد که در آن وجود خدا ضروری و منطقی میشود.

فیزیک کلاسیک یک فیزیک دترمینیستیک است. ادعای  انتالوژیک و پیامدهای این فیزیک این است انسان پاره ای از طبیعت است ، طبیعت دترمینیستیک است پس انسان هم دترمینیستیک است، بنابراین انسان مجبور است و از خود اختیاری ندارد و اراده ی آزاد معنی بی اعتبار است.

خوب آیا دوستان در این نظریه خطای استدلالی را متوجه می‌شوند ؟
اولین خطای فکری فرض بر این است که دترمینیزم مترادف جبر در انسان میباشد. و دومین اشتباه در جمله " انسان پاره ای از طبیعت است " میباشد. رفتار انسان با رفتار الکترون فرق دارد اگرچه هر دو پاره ای از طبیعت هستند.

اینجا خداباوران با ارائه غیر دترمینیستیک بودن فیزیک کوانتوم همان اشتباه را دوباره تکرار میکنند منتها نتیجه میگیرند که انسان مختار است. خوب پس نقش علم چیست ؟ و آیا نمی توان هیچ نتیجه ای از علم گرفت ؟ 
جواب این است که مدلهای علمی صلاحیت گرفتن نتایج انتالوژیک و هستی شناسی را ندارند اما میتوان یک مدل فلسفی علمی ارائه داد که با علم در تضاد نباشد. این جمله کلیدی است . به عبارت دیگر نمی توان توسط علم و ریاضیات اثبات وجود خداوند را آورد اما میتوان نشان داد که وجود خدا یک ضرورت منطقی است ( نه ضرورت تجربی ) . فلسفه علمی از ضروریات یا  (necessity) وجود صحبت میکند. تفاوت بسیار است بین اثبات وجود خداوند و ضرورت منطقی وجود خداوند. اختیار در انسان استوار بر شهود انسان است، بسیاری از آتئیستها پای علم را وسط می کشند و با ارائه آزمایش (libet) بدون فهم و نتیجه ی این آزمایش، انسان را مجبور می خوانند غافل از اینکه لیبت خود به اختیار اعتقاد داشت.
انسان مختار است اما افسار هستی دست او نیست. انسان یک اختیار موضعی و لوکال دارد و بس. او حاکم بر سرنوشت خویش می‌باشد اگرچه متغیرهائی مثل فرهنگ ، تاریخ و جامعه در رفتار او دخیل میباشند.
به قول استیون هوکینگ: 

I have noticed even people who claim everything is predestined and that we can do nothing to change it look before they cross the road."

کسانی که فکر میکنند همه چیز از پیش تعیین شده است و ما اختیاری در تغییر  آن نداریم به جاده قبل از عبور از ان نگاه کنند.

👤Dr Rahman Hosseinzade
...
Audio
مدت: ۷۰ دقیقه ( قسمت پرسش و پاسخ انتهای جلسه در این صوت ضبط نشده )

انجمن علمی دانشجویی مغز و فلسفه ذهن دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی برگزار می‌کند:

"ذهن؛ همان مغز یا فرای آن؟"

👤با ارائه ی دکتر مهدی همازاده ابیانه.

- دکترای فلسفه ذهن از پژوهشکده علوم شناختی.
- دستیار پژوهشی در دانشگاه راتگرز (Rutgers) آمریکا.
- عضو هیئت علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.

زمان جلسه: یکشنبه، ۱۷ مرداد،
ساعت ۱۸.

جلسه در بستر اسکای‌روم برگزار شده است.

عناوین اصلی:
- رابطه‌ی فرایند‌های مغزی و ذهنی با هم و تفاوت‌های آن دو.
- بررسی این‌همانی مغز و ذهن (Identity Theory)
.
- مسئله‌ی دشوار و آسانِ آگاهی چیست؟
- ساینسِ امروزی تا کجا می‌تواند به
چالش‌های این حوزه پاسخ دهد ؟
- بررسی ابعاد و تاثیرات مختلف هر کدام از تئوری‌های فلسفی بر شناخت ما از مغز و ذهن
.
@PhilMind

@ReligionandScience2021
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برهان امکان و وجوب و وجود خدا
مباحثه‌ی برتراند راسل و فردریک کاپلستون.

مباحثه‌ای که برای دوستداران فلسفه، در نوع خودش بی نظیر است.

@ReligionandScience2021
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویلیام کریگ، فیلسوف تحلیلی، تنظیم ظریف را نشانه وجود خداوند می داند. او در این ویدیوی کوتاه به شرح دلایل خود می پردازد.

@ReligionandScience2021
Science and Religion
منشا حیات و آزمایش میلر: در دسامبر ۱۹۵۲ در دانشگاه شیکاگو، استنلی میلر اولین آزمایش برای سنجش فرضیه آبیوژنز را ارائه داد. میلر دانشجوی تحصیلات تکمیلی بود و در آزمایشگاه پروفسور هارولد اوری(برنده جایزه نوبل) مشغول فعالیت بود. او یک آزمایش برای شبیه سازی شکل…
منظور از "بی نهایت ناچیز" چیست؟

در مبحث احتمالات در ریاضیات، از دو ترازو جهت محک زدن ادعاهای سخت باور استفاده میشود:

۱ _ معیار بورالBorel Law》: این معیار میگوید اگر احتمال یک حادثه کمتر از 1 در 50 ^ 10 باشد آن را نباید پذیرفت. یعنی اگر فقط 1 شانس در 50 ^ 10 , یا 10 با 50 صفر جلوی آن (مقیاس نجومی) داشتید، آن را قبول نکنید. احتمال تصادفی بودن منشا حیات هم چنین عددی است و نباید آن را پذیرفت.

برای مثال اگر از خانمی تقاضای ازدواج کردید و ایشان در جواب گفتند که شانس ازدواج با شما 1 در میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد است! شما هم باید قبول کنید که این خانم شما را نمی خواهد. خوب این بسیار معقول است و احتیاج به دکترای ریاضیات هم ندارید. نئوداروینیسم می گوید اما هنوز هم 1 شانس باقی است و به آن یک شانس چسبیده اند و استناد میکنند. خوب ایرادی نیست ، این ها بروند برای ازدواج با آن خانمی که در مثال عرض کردیم ، لباس دامادی خریداری کنند. عقل که نباشد جان در عذاب است.

۲ _ معیار حد احتمالات جهانیUniversal probability Bound》: این معیار سخت تر می گیرد و حد را 1 شانس در 150^ 10 میبیند . فراموش نشود که تعداد مولکولهای کل هستی 80 ^ 10 تخمین زده شده است. یعنی احتمال اینکه شما تصادفی یک مولکول معین را در کل هستی انتخاب کنید و بیرون بکشید بیشتر از احتمال تنوع موجودات از طریق مدلهای نئوداروینیستی می باشد.
و اما بعد ....
ساده ترین موجود زنده《Mycoplasma genitalium》 می باشد که دارای ۴۷۰ ژن (Gene) و ۳۴۷ اسید آمینه میباشد.

دانشمند معروف (Paul Davies) در کتاب《The Fifth miracle, page 54》می نویسد:

۱_ احتمال تولید تصادفی همچنین پروتئین ۱ در ۴۰۰۰ ^ ۱۰ میباشد.

٢_ احتمال تولید یک پروتئین ۳۰۰ مولکولی توسط تصادفات ۱ در ۳۹۰^ ۱۰ میباشد.

۳_ احتمال تولید حیات توسط ۲ دانشمند به نامهای (Fred Hoyle) و (N. Chandra)
به ۱ شانس در ۱۰ با چهل هزار صفر محاسبه شده است.


این دو دانشمند می نویسند:

- life cannot have had a random beginning...The. trouble is that there are about two thousand enzymes, and the chance of obtaining them all in a random trial is only one part in 10 to the 40,000 power, an outrageously small probability that could not be faced....The enormous information content of even the simplest living systems...cannot in our view be generated by what are often called "natural" processes...."

Fred Hoyle and N. Chandra Wickramasinghe,
Evolution from Space [J.M. Dent & Sons, 1981), p. 148, 24,150,30,31)


ترجمه خلاصه و مفهومی از کتاب بالا:

حیات نمی تواند تصادفی بوجود آمده باشد. مقدار اطلاعات نجومی در پست ترین موجودات نمی تواند با انتخاب طبیعی ( بنیان ادعای نئوداروینیسم ) تولید شود.

از دیدگاه ریاضیات احتمال اینکه تصادفات تولید تنوع و تکامل انواع از قبیل آمیب تک سلولی به موش و تدریجا به دایناسور و غیره را بکند بی نهایت ناچیز و غیر قابل باور می باشد.


@ReligionandScience2021
سؤال: آیا هستی (universe) در حال انبساط است یا خیر ؟ 

بهتر است که این سؤال را بهتر ارائه بدهیم.
آیا  شتاب انبساط هستی رو به افزایش است یا در حال کم شدن است ؟ 
تا سال ۲۰۱۹ میلادی باور اکثر دانشمندان بر این بود که شتاب انبساط در  (universe) در حال تنزل و کم شدن است . اما در ۲۰۱۹ دو گروه از دانشمندان معتبر با ریاست (تحقیق ) "Saul Permutter" برنده جایزه نوبل و گروه "High Z SNSearch" اعلام کردند که شتاب انبساط هستی در حال افزایش هست. 

خوب اگر هنوز هم هستی در حال انبساط است چه نیرویی باعث آن می باشد ؟ دقیقاً مشخص نیست اما تنها کاندید انرژی تاریک می باشد.

Dr. Hosseinzade

@ReligionandScience2021
.
دترمینیسمDeterminismچیست و چه رابطه ای باRandomnessدارد ؟


قبل از ورود به بحث (Randomness) واجب است در مورد ۲ تعریف بنیادی و مهم توضیح بدهیم:

تعریف اول دترمینیزم   (Determinism) که به اشتباه آن را جبرگرایی ترجمه کرده‌اند ( ترجمه صحیح آن تعیین گرایی ) می باشد و تعریف دوم «Non Determinism» که نقطه مقابل تعریف اول است.

دترمینیزم یعنی با داشتن یک سری داده های مشخص به نتیجه مشخص و قابل پیش بینی رسیدن. مثال:
اگر ما یک لگد به یک توپ با نیروی مشخص بزنیم دقیقاً میدانیم که توپ کجا می‌افتد. در این مثال نیروی ضربه مشخص است و محل افتادن توپ هم دقیقاً مشخص می باشد. به عبارت دیگر همه چیز در این معادله معین است. دترمینیزم نتیجه شواهد فیزیک کلاسیک است. پیامد های فلسفی دترمینیزم  این است که انسان در این معادله نقشی ندارد و اختیاری در کار نیست، همچنین حرکت هستی کاملا معین و مشخص است. انسان در عرشه یک کشتی وجود دارد و این کشتی از نقطه A به B میرود و انسان مسیر این کشتی را که مسیر زندگی اوست نمی تواند عوض کند و او محکوم به حوادث تاریخی و زمانی خویش است ، اختیار هم یک توهم است. خوب این دیدگاه تضادی با فیزیک کلاسیک ندارد و تا ۸۰ سال پیش مورد استناد توسط فلاسفه علم بود.

فیزیک کوانتمی کل این پایگاه را سرنگون  کرد. دترمینیزم دیگر رقیب پیدا کرد و ادعا بر (non determinism) میکرد. 

انیشتین می گفت که هستی دترمینیستیک است و تمام عمرش سعی کرد که نشان دهد کوانتم فیزیک یک فیزیک (determinist) است. او میگفت که فیزیک کوانتم کامل نیست و باید یک متغیری پنهان  (hidden variable) در میان باشد که ما آن را نمی شناسیم و دانش ما در آینده در مورد این متغیر پنهان فیزیک کوانتم را (Deterministic) میکند. با آزمایشات مثل (Bell inequality) و (Aspect Experiment) معلوم شد که او اشتباه می کرده است.

خوب این چه ربطی با (Randomness) دارد ؟


وقتی میگوییم نتیجه وقوع یک آزمایش علمی (random) است منظور این است که نتیجه آزمایش قابل پیشبینی نیست. در فیزیک کلاسیک با داشتن  شرایط اولیه می توانیم دقیقاً نتیجه ی آزمایش را پیش بینی کنیم اما در فیزیک کوانتوم نتیجه آزمایش با حساب احتمالات (Probability) معین می‌شود یعنی فقط می توانیم بگوئیم  که احتمال وقوع یک حادثه P درصد است. در این فیزیک وجود موجی از امکانات است که در دیدگاه کپنهاگن ناظر آگاه با نظر خود به این موج ، تابع موج را فرو می‌ریزد و هویت، موقعیت و عینیت پارتیکلها را  مشخص میکند. (Randomness) و احتمالات در بطن هستی نقش دارند. این ادعای فیزیک کوانتم است. عدم قطعیت در این فیزیک بنیادی است از (Alpha particles) بگیرید تا (Z Boson) . این فیزیک دترمینیستیک نیست. 

بعضی با طرح مثال شیر و یا خط میگویند ممکن است که ما نتوانیم احتمال وقوع شیر یا خط آمدن را در یک آزمایش بدانیم اما می‌دانیم که پس از آزمایشهای متوالی احتمال وقوع شیر یا خط مشخص و قابل  تعین است یعنی 50-50 است. پس فیزیک کوانتم با (randomness) شروع میشود و به (determinism) ختم میشود. بنابراین هستی رندوم رفتار نمی‌کند اگر چه به نظر «Random» میاید. جان بل «john Bell» همچنین نشان داد که (Randomness) در ذات طبیعت است و بنیادی می باشد ، همچنین فیریک کوانتم (non local) است بر خلاف آنچه انیشتین ادعا می‌کرد.

@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گونه ای از《دوئالیسم》که بنحوی با《فیزیکالیسم》هم سازگاری دارد، دوگانه‌انگاری ویژگی‌هاست؛ به این معنا که جوهرها همگی فیزیکی‌اند، اما ویژگی‌ها و ماهيت ها میتوانند "فرافیزیکی" نیز باشند.

این دیدگاه در «فلسفه ذهن» معمولاً با رابطه ابتناء (Supervenience) توضیح داده می‌شود که نوعي سوارشدن يك ويژگي بر روي ويژگي ديگر است؛‌ به‌گونه‌اي كه تغييرات در ويژگي پايه، موجب تغييرات در ويژگي ابتناءيافته باشد و نه بالعکس. تا ویژگی های ذهنی بنحوی نگران‏ کننده - بصورت رها و شناور بر فراز عالم فیزیک - غیرفیزیکی نباشند.
( Macdonald, C., & Mcdonald, G., 2010, "Emergence and Downward Causation", p.145. )

اما فیزیکالیست‌ها به این نکته توجّه می‌دهند که رابطه ابتناء چیزی درباره چگونگی منتج شدن ویژگی ذهنی M از ویژگی فیزیکی/نورونی P نمیگوید. چگونه این واقعیت که یک شیء دارای ویژگی M است، می‌تواند براساس این واقعیت تبیین گردد که دارای ویژگی P است ؟
به بیان کیم ابتناء، چیزی بیش از نوعی هم‏ تغییری بین دو ویژگی نیست.
( Kim, 2006, "Being Realistic About Emergentism", p.200 )

👤Dr.Mahdi Homazade

@PhilMind
@ReligionandScience2021
...
تقسیم بندی واپاشی های هسته ای:

رایج است که واپاشی های هسته ای را به واپاشی های آلفازا ، بتازا ( و پوزیترون )، گامازا و ... تقسیم می کنند و در ابتدای کتاب های فیزیک هسته ای و مهندسی هسته ای، بدون توضیح روند کشف این پدیده ها و تاریخچه ی آن، سریع سراغ اصل مطلب می روند و می گویند این پرتوها را از این واپاشی های هسته ای داریم.
توضیح روند کشف این پدیده ها و تقسیم بندی درست این پدیده ها در یادگیری بسیار تأثیر دارد و چون قرار است بسیار تأثیر نگیرید و یاد نگیرید این کار را در آموزش انجام نمی دهند.

تقسیم بندی خلاقانه ای که اخیرا در ویرایش جدید کتاب《Introduction to Health Physics》از سوی توماس جانسون (Thomas E. johnson) مطرح شده نیز براساس نوع خروج پرتو از اتم است و این واپاشی ها را به آلفازا، انتقال ایزوباریک و انتقال ایزومریک تقسیم کرده است. تمام اینها سعی کرده اند که مقسمی برای تقسیم واپاشی ها بیابند اما به نظر بنده ناکام مانده اند. تقسیم بندی اخیر آلفا را یک قسم و بتا و پوزیترون را به دلیل ثبات جرم و تغییر عدد اتمی در قسم دوم و گاما و گیراندازی الکترون مداری را به دلیل ثبات عدد اتمی و جرم در قسم سوم قرار می دهد. پیشنهادی برای تقسیم بندی بهتر مطرح می کنیم که دارای ملاک تقسیم واضح و یکسان و مقسم مشترک است که به یادگیری بهتر این واپاشی ها هم کمک می کند.

این تقسیم بندی، تقسیم استقرائی است و ملاک تقسیم، کاهش یا افزایش عدد اتمی است:

واپاشی ها (ی مشاهده شده) در جهت افزایش یک واحد به عدد اتمی یا در جهت کاهش دو واحد از عدد اتمی است:

1- افزایش یک واحد به عدد اتمی به صورت گسیل الکترون (بتا) از هسته صورت می گیرد. اگر هسته همچنان برانگیخته بماند، گاما گسیل می کند.

2- کاهش دو واحد از عدد اتمی به دو صورت است:

2-1- دو پروتون و دو نوترون (ذره آلفا) از هسته گسیل می شود. اگر هسته همچنان برانگیخته بماند، گاما گسیل می کند.
2-2-یک پوزیترون (الکترونی با بار مثبت) از هسته گسیل می شود. در این صورت یا به حالت پایه می رود (که در این صورت فقط یک واحد از عدد اتمی کم می شود) یا برانگیخته می ماند (در این صورت با گیراندازی یکی از الکترون های مداری و گسیل گاما از هسته و گسیل پرتو ایکس مشخصه از اتم، به حالت پایه می رود و دو واحد از عدد اتمی کم می شود).

3- در هر قسم از اقسام بالا، اگر گامای گسیلی از هسته، باعث خروج الکترونی از اتم شود، پرتو ایکس مشخصه ای نیز از اتم گسیل می شود. تمام !

تقسیم بندی پیشنهادی دارای ملاک واحد و یکسان است (برخلاف تقسیم بندی های گذشته) و آن «تغییر عدد اتمی» است. با یک نگاه می توان برای آن شکلی هم رسم کرد و زود یاد گرفت. خوشحال می شوم نظرات خود را بیان کنید. فلسفه فیزیک.
👤@Chosen72

https://t.iss.one/ReligionandScience2021
Science and Religion
آیا اصل علیت در مکانیک کوآنتومی نقض و ابطال شده است؟ علت و معلول:  این اصل ادعا بر این میکند که هر معلول، علتی دارد. تکامل دانش انسان در حل معمای علت ها  در هستی میباشد. این اصل را به دو شاخه میتوان تقسیم کرد:  1_ علیت خطی 《linear causality》 2_ علیت…
تا قبل از کشف فیزیک کوانتم واژه علیت یا《causality》 معادل با دترمینیزم《determinism》بود. دترمینیزم در فیزیک یعنی با داشتن شرایط اولیه (initial condition) دانشمندان بتوانند موقعیت نهایی یک جسم را دقیقا محاسبه کنند. با کشف فیزیک کوانتم در سال ۱۹۲۰ دترمینیزم زیر سوال رفت و دانشمندان قبول کردند که فیزیک کوانتم یک فیزیک غیر دترمینیستیک و محتمل《probabilistic》و یا《statistical》است. خوب از آنجایی که علیت را در فیزیک کلاسیک معادل دترمینیزم میدانستند با رد دترمینیزم دانشمندانی مثل هایزنبرگ علیت دترمینیستی را رد کردند ، توجه کنید نکته کلیدی در اینجا این است که آنچه هایزنبرگ رد کرد علیت دترمینیستی و یا《deterministic causality》
بود نه اصل علیت که در بالا توضیح دادیم. این دو مفهوم زمین تا آسمان با هم فرق دارند و عدم توجه دقیق چنین مشکلات بزرگی را بر هم می‌زند.
به جمله ی زیر از هایزنبرگ توجه کنید:

Quantum mechanics has put an end to classical ideas of causality and strict determinism.

علیت کلاسیک و دترمینیزم دقیق دورانش به سر رسیده است.

آنچه هایزنبرگ در آن بالا مورد نقد قرار میدهد علیت دقیق《strict causality》و یا علیت دترمینیستی موجود در فیزیک کلاسیک است. از دیدگاه هایزنبرگ مشاهدات نهایی در فیزیک کوانتوم (statistical) یا آماری و محتمل هستند. این دقیق است و مورد قبول کلیه دانشمندان. در این جمله هایزنبرگ اصل علیت را رد نکرده است بلکه او می گوید فیزیک کوانتم دترمینیستیک (deterministic) و دقیق نیست و بنابراین《deterministic causality》را باید زیر سوال برد. او درست میگفت و ما هم با او هم نظر هستیم. خوب ما با تمام صحبت هایزنبرگ موافقیم زیرا فیزیک کوانتم یک فیزیک محتمل و (probabilistic) است اما مهم اینجاست که اصل علیت در اینجا اصلاً و ابداً مورد حمله قرار نگرفته است. ما هیچ فیزیکدانی را نمی شناسیم که با اصل علیت به تعریف ارائه شده در اغاز این نوشتار مخالف باشد. پایگاه فیزیک استوار بر اصل علیت است و نقش دانشمندان حل مسئله رابطه ی بین علت و معلول می باشد.

ماکس پلانک در کتاب فلسفه فیزیک می نویسد:

Planck, Max. The Philosophy of Physics . Minkowski Institute Press. Kindle Edition, The reason why the measurements of atomic physics are inexact need not necessarily be looked for in any failure of causality.

ترجمه مفهومی، صفحه ۱۱:
دلیل اینکه اندازه گیری های فیزیک در ذرات بنیادی دقیق نیست به دلیل عدم موفقیت و فقدان علیت
نیست.

در تئوری فیزیک نسبیت انیشتن اگر یک جسم کلاسیک مثل هواپیما نزدیک به سرعت نور حرکت کند زمان برای سرنشینان آنها کم و کمتر میشود و پس از رسیدن به سرعت نور زمان کاملاً متوقف میشود و چنانچه این جسم سریعتر از سرعت نور حرکت کند زمان به عقب بر می گردد. البته نمی توان جسمی کلاسیک داشت که به سرعت نور بتواند برسد چه برسد به اینکه سریعتر از سرعت نور حرکت کند اما تئوری چنین چیزی را نشان می‌دهد.

سئوال اینجاست ، ایا در فیزیک کوانتم هم این صدق می کند و یا اینکه در دنیای ذرات زیر اتمی فرق دارد ؟

در سپتامبر سال ۲۰۱۵ دکتر (Robert Nemiroff) پروفسور فیزیک از دانشگاه میشیگان با ارائه مقاله ای تحت عنوان:
چگونه حرکت سریعتر از سرعت نور منتهی به عقب رفتن زمان می شود.

(How superluminal motion can lead to backward time travel)

مکانیزم و امکان این مفهوم را مورد بررسی قرار داد که ما لینک تحقیقات او را در اختیار محققان میگذاریم:

https://arxiv.org/abs/1505.07489

همچنین در سپتامبر ۲۰۱۶ آزمایشی و در نتیجه ی مقاله ای تحت عنوان:

Experimental verification of an indefinite causal order.

ارائه داده شد که در آن ادعا شد که به نظر میرسد که تقدم معلول بر علت شدنی است. به عبارت دیگر اول معلول و سپس علت رُخ بدهد که مطمئناً چیز عجیبی است و ما لینک آن را ضمیمه خواهیم کرد:

https://arxiv.org/abs/1608.01683

آنچه مهم است که دوستان بدانند این است که اگر یک ذره یا پارتیکل با سرعت سریعتر از سرعت نور حرکت کند و یا حتی تبادل اطلاعات کند تقدم و تاخر در ترتیب علیت یا《order causality》را زیر سوال می برد. ببینید ما اینجا نمی گوییم که اصل علیت زیر سوال میرود خیر، ما فقط در مورد تقدم و تاخر آن صحبت می کنیم. خوب با توجه به مشاهدات و تحقیقات کنونی چنانچه علیت معکوس یا 《retrocausality》جا بیفتد و مشاهدات، تحقیقات و آزمایشات بیشتری وجود آن را تایید کند نگرش فلسفه علم به هستی دگرگون شده، انقلاب فکری منطقی و یک بیگ بنگ فلسفی به هستی شناسی وارد می‌شود.

( ادامه:👇🏼👇🏼)

@ReligionandScience2021