#گزارش_تصویری
⭕️همایش بزرگداشت حکیم خیام نیشابوری
❇️سخنرانی دکتر حسن دلبری
❇️سخنرانی دکتر علی صادقی منش
❇️سخنرانی دکتر نوری
❇️اجرای موسیقی
❇️برگزاری مشاعره
انجمن علمی ادیان و عرفان از تمامی دانشجویان ارجمند و اساتید بزرگواری که در این همایش شرکت نمودند کمال سپاسگزاری را دارد.
و من الله توفیق...
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
⭕️همایش بزرگداشت حکیم خیام نیشابوری
❇️سخنرانی دکتر حسن دلبری
❇️سخنرانی دکتر علی صادقی منش
❇️سخنرانی دکتر نوری
❇️اجرای موسیقی
❇️برگزاری مشاعره
انجمن علمی ادیان و عرفان از تمامی دانشجویان ارجمند و اساتید بزرگواری که در این همایش شرکت نمودند کمال سپاسگزاری را دارد.
و من الله توفیق...
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤5
هو
ای عزیز من! پندار که همهی جهان آنِ تست و هر که در وجود است تو را سجود میکنند و هزار سال عُمرت بود...
آنگه چه و آخر چه؟
رساله عینیه
خواجه احمد غزالی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
ای عزیز من! پندار که همهی جهان آنِ تست و هر که در وجود است تو را سجود میکنند و هزار سال عُمرت بود...
آنگه چه و آخر چه؟
رساله عینیه
خواجه احمد غزالی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
❤5
«اى دوست اگر آنچه نصارى در عيسى ديدند تو نيز ببينى، ترسا شوى. و اگر آنچه جهودان در موسى ديدند تو نيز ببينى، جهود شوى. بلكه آنچه بتپرستان ديدند در بتپرستی، تو نيز ببينى، بتپرست شوى. و هفتاد و دو مذهب، جمله منازل راه خدا آمد. مگر اين كلمه نشنیدهای كه شيخ ابو سعيد بو الخير روزى پيش گبرى آمد از مغان، و گفت: در دين شما امروز هيچ چيزى هست كه در دين ما امروز هيچ خبر نيست؟»
تمهیدات، عین القضات همدانی
مدد از باطن پاک اولیاء
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
تمهیدات، عین القضات همدانی
مدد از باطن پاک اولیاء
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
انا لله و انا الیه راجعون
روح بلند رئیس جمهور مجاهد و خستگی ناپذیرمان شهید آیت الله سید ابراهیم رئیسی، هشتمین رئیس جمهور ایران و همراهان انقلابی ایشان به ملکوت اعلی پیوست.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
انا لله و انا الیه راجعون
روح بلند رئیس جمهور مجاهد و خستگی ناپذیرمان شهید آیت الله سید ابراهیم رئیسی، هشتمین رئیس جمهور ایران و همراهان انقلابی ایشان به ملکوت اعلی پیوست.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤6
#گزارش_تصویری
⭕️نشست مفهوم عدالت و آزادی
انجمن علمی ادیان و عرفان سپاسگزار تمامی اساتید و دانشجویان بزرگواری هست که در این نشست شرکت نمودند.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
⭕️نشست مفهوم عدالت و آزادی
انجمن علمی ادیان و عرفان سپاسگزار تمامی اساتید و دانشجویان بزرگواری هست که در این نشست شرکت نمودند.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤5
در روایاتی از میان مردمان استان کهگیلویه و بویراحمد موجودی به نام «ایم اویی» بوده که در آب زندگی میکرده که برخی دلیل بر غرق شدن مردم در رودخانه یا حوض میدانستند. این موجود به شکل انسانی تصور میشده که از آب تشکیل شده است.
امروزه برخی معتقدند که پیدایش این باور به دلیل وجود حفره های مکنده در رودخانه ها بوده.
نگارش: زینب هاشمی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#اساطیر
🆔@RAM_HSU
امروزه برخی معتقدند که پیدایش این باور به دلیل وجود حفره های مکنده در رودخانه ها بوده.
نگارش: زینب هاشمی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#اساطیر
🆔@RAM_HSU
😱3
مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
فروغی بسطامی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
فروغی بسطامی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
❤4
داستان هفت مرد پارسی
افزون بر اساطیر، عدد هفت در جای جای تاریخ ایران باستان نیز به چشم میخورد که از مشهورترین نمونه های آن به روزگار هخامنشی بازمیگردد:
میگویند با مرگ کمبوجیه و بالا گرفتن کار گئومات مغ، او به مدت هفت ماه خود را از دیدگان پنهان نموده، با بخشش های فراوان دل های مردمان را به خود نزدیک کرد و چنین وانمود که به راستی بردیا فرزند کوروش میباشد.
اوضاع چنین بود تا اینکه سرانجام اوتانَه، از بزرگان پارسی به واسطه ی دخترش که در حرمسرای شاه بود، از هویت شاه دروغین آگاه گشت. او با گروهی از مردان پارسی متشکل از اَردومَنیش، گئوبَرووَه، ویندَفَرنَه، بَغابوخش، ویدَرنَه، و داریوش، گرد آمده، پس از گفت و گویی طولانی پیمان بستند هرچه زودتر تاج و تخت را از غاصب بازستانند.
جایگاه و نسب والای این هفت تن، ورودشان به کاخ سلطنتی را آسان نمود و آنها با یورشی یکباره و ناگهانی شاه دروغین و حامیانش را به قتل رسانده، آنگاه چنانکه هرودوت میگوید، از میان خود داریوش را به پادشاهی برگزیدند.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
افزون بر اساطیر، عدد هفت در جای جای تاریخ ایران باستان نیز به چشم میخورد که از مشهورترین نمونه های آن به روزگار هخامنشی بازمیگردد:
میگویند با مرگ کمبوجیه و بالا گرفتن کار گئومات مغ، او به مدت هفت ماه خود را از دیدگان پنهان نموده، با بخشش های فراوان دل های مردمان را به خود نزدیک کرد و چنین وانمود که به راستی بردیا فرزند کوروش میباشد.
اوضاع چنین بود تا اینکه سرانجام اوتانَه، از بزرگان پارسی به واسطه ی دخترش که در حرمسرای شاه بود، از هویت شاه دروغین آگاه گشت. او با گروهی از مردان پارسی متشکل از اَردومَنیش، گئوبَرووَه، ویندَفَرنَه، بَغابوخش، ویدَرنَه، و داریوش، گرد آمده، پس از گفت و گویی طولانی پیمان بستند هرچه زودتر تاج و تخت را از غاصب بازستانند.
جایگاه و نسب والای این هفت تن، ورودشان به کاخ سلطنتی را آسان نمود و آنها با یورشی یکباره و ناگهانی شاه دروغین و حامیانش را به قتل رسانده، آنگاه چنانکه هرودوت میگوید، از میان خود داریوش را به پادشاهی برگزیدند.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤4
#معرفی_کتاب
حکمتالاشراق مهمترین اثر شهابالدین سهروردی است که در آن نظریه خود، اشراق، در پایانههای سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم ارائه کرد. سهروردی کسی است که مکتب فلسفی اشراق را به وجود آورد که پس از مرگش گسترش یافت.
کتاب حکمتالاشراق اثر شهابالدین سهروردی (۵۴۹ – ۵۸۷ هجری قمری) یکی از مهمترین کتبی است که دربرگیرندهٔ مسائل ذوقی و فلسفه اشراق است. فلسفه اشراق بهقول مؤلف کتاب عبارت از حکمت مشارقه است که در عین حال مبتنی بر روشنیابی و ادعای «درک فراطبیعی» در مقابل حکمت مشا که مبتنی بر استدلال و برداشت سنجشی است. نام این حکمت را شهاب الدین حکمت ذوقی نهادهاست و حکمت مشاء را حکمت بحثی. شهاب الدین گوید: منشاء این حکمت ایران باستان است و به سرزمین یونان در حوزه افلاطون یا در حوزه اسکندریه و افلاطونیان اخیر از ناحیه استادان ایرانی یا دانشجویان سرزمین یونان که به ایران آمدهاند راه یافتهاست.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
حکمتالاشراق مهمترین اثر شهابالدین سهروردی است که در آن نظریه خود، اشراق، در پایانههای سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم ارائه کرد. سهروردی کسی است که مکتب فلسفی اشراق را به وجود آورد که پس از مرگش گسترش یافت.
کتاب حکمتالاشراق اثر شهابالدین سهروردی (۵۴۹ – ۵۸۷ هجری قمری) یکی از مهمترین کتبی است که دربرگیرندهٔ مسائل ذوقی و فلسفه اشراق است. فلسفه اشراق بهقول مؤلف کتاب عبارت از حکمت مشارقه است که در عین حال مبتنی بر روشنیابی و ادعای «درک فراطبیعی» در مقابل حکمت مشا که مبتنی بر استدلال و برداشت سنجشی است. نام این حکمت را شهاب الدین حکمت ذوقی نهادهاست و حکمت مشاء را حکمت بحثی. شهاب الدین گوید: منشاء این حکمت ایران باستان است و به سرزمین یونان در حوزه افلاطون یا در حوزه اسکندریه و افلاطونیان اخیر از ناحیه استادان ایرانی یا دانشجویان سرزمین یونان که به ایران آمدهاند راه یافتهاست.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤3
یکی از مریدان حسن بصری ؛ عارف بزرگ ؛ در بستر مرگ استاد از او پرسید :
"مولای من! استاد شما که بود ؟ "
حسن بصری پاسخ داد :
"صدها استاد داشته ام و نام بردنشان ماه ها و سال ها طول می کشد و باز هم شاید برخی را از قلم بیندازم ."
"کدام استاد تاثیر بیشتری بر شما گذاشته است ؟ "
حسن کمی اندیشید و بعد گفت :
"در واقع مهمترین امور را سه نفر به من آموختند،
اولین استادم یک دزد بود! در بیابان گم شدم و شب دیر هنگام به خانه رسیدم. کلیدم را پیش همسایه گذاشته بودم و نمی خواستم آن موقع شب بیدارش کنم. سرانجام به مردی برخوردم ، از او کمک خواستم ، و او در چشم بر هم زدنی ، در خانه را باز کرد.
حیرت کردم و از او خواستم این کار را به من بیاموزد. گفت کارش دزدی است ، اما آن اندازه سپاسگزارش بودم که دعوت کردم شب در خانه ام بماند.
یک ماه نزد من ماند. هر شب از خانه بیرون می رفت و می گفت : می روم سر کار ؛ به راز و نیازت ادامه بده و برای من هم دعا کن و وقتی بر می گشت ، می پرسیدم چیزی بدست آورده یا نه. با بی تفاوتی پاسخ می داد : " امشب چیزی گیرم نیامد. اما انشا ء الله فردا دوباره سعی می کنم. "
مردی راضی بود و هرگز او را افسرده ی ناکامی ندیدم. از آن پس، هر گاه مراقبه می کردم و هیچ اتفاقی نمی افتاد و هیچ ارتباطی با خدا برقرار نمی شد ، به یاد جملات آن دزد می افتادم : "امشب چیزی گیرم نیامد ، اما انشا ءالله ، فردا دوباره سعی می کنم ، و این جمله ، به من توان ادامه راه را می داد. "
"نفر دوم که بود ؟ "
"استاد دوم سگی بود ، می خواستم از رودخانه آب بنوشم ، که آن سگ از راه رسید. او هم تشنه بود .اما هر بار به آب می رسید ، سگ دیگری را در آب می دید ؛ که البته چیزی نبود جز بازتاب تصویر خودش در آب. سگ می ترسید ، عقب می کشید ، واق واق می کرد.
همه کار می کرد تا از برخورد با آن سگ دیگر اجتناب کند. اما هیچ اتفاقی نمی افتاد . سرانجام ، به خاطر تشنگی بیش از حد ، تصمیم گرفت با این مشکل روبرو شود و خود را به داخل آب انداخت ؛ و در همین لحظه، تصویر سگ دیگر محو شد. "
حسن بصری مکثی کرد و ادامه داد:
"و بالاخره، استاد سوم من دختر بچه ای بود با شمع روشنی در دست، به طرف مسجد می رفت. پرسیدم:
خودت این شمع را روشن کرده ای؟
دخترک گفت: بله. برای اینکه به او درسی بیاموزم، گفتم :دخترم ، قبل از اینکه روشنش کنی ، خاموش بود، می دانی شعله از کجا آمد؟
دخترک خندید، شمع را خاموش کرد و از من پرسید: جناب! می توانید بگویید شعله ای که الان اینجا بود، کجا رفت ؟
در آن لحظه بود که فهمیدم چقدر ابله بوده ام! کی شعله خرد را روشن می کند؟ شعله کجا می رود؟ فهمیدم که انسان هم مانند آن شمع، در لحظات خاصی آن شعله مقدس را در قلبش دارد ، اما هرگز نمی داند چگونه روشن می شود و از کجا می آید.
از آن به بعد، تصمیم گرفتم با همه پدیده ها و موجودات پیرامونم ارتباط برقرار کنم؛ با ابرها ، درخت ها، رودها و جنگل ها، مردها و زن ها. در زندگی ام هزاران استاد داشته ام . همیشه اعتماد کرده ام ، که آن شعله، هروقت از او بخواهم ، روشن می شود ؛ من شاگرد زندگی بوده ام و هنوز هم هستم.
آموختم که از چیز های بسیار ساده و بسیار نامنتظره بیاموزم ، مثل قصه هایی که پدران و مادران برای فرزندان خود می گویند. "
#حسن_بصری
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
"مولای من! استاد شما که بود ؟ "
حسن بصری پاسخ داد :
"صدها استاد داشته ام و نام بردنشان ماه ها و سال ها طول می کشد و باز هم شاید برخی را از قلم بیندازم ."
"کدام استاد تاثیر بیشتری بر شما گذاشته است ؟ "
حسن کمی اندیشید و بعد گفت :
"در واقع مهمترین امور را سه نفر به من آموختند،
اولین استادم یک دزد بود! در بیابان گم شدم و شب دیر هنگام به خانه رسیدم. کلیدم را پیش همسایه گذاشته بودم و نمی خواستم آن موقع شب بیدارش کنم. سرانجام به مردی برخوردم ، از او کمک خواستم ، و او در چشم بر هم زدنی ، در خانه را باز کرد.
حیرت کردم و از او خواستم این کار را به من بیاموزد. گفت کارش دزدی است ، اما آن اندازه سپاسگزارش بودم که دعوت کردم شب در خانه ام بماند.
یک ماه نزد من ماند. هر شب از خانه بیرون می رفت و می گفت : می روم سر کار ؛ به راز و نیازت ادامه بده و برای من هم دعا کن و وقتی بر می گشت ، می پرسیدم چیزی بدست آورده یا نه. با بی تفاوتی پاسخ می داد : " امشب چیزی گیرم نیامد. اما انشا ء الله فردا دوباره سعی می کنم. "
مردی راضی بود و هرگز او را افسرده ی ناکامی ندیدم. از آن پس، هر گاه مراقبه می کردم و هیچ اتفاقی نمی افتاد و هیچ ارتباطی با خدا برقرار نمی شد ، به یاد جملات آن دزد می افتادم : "امشب چیزی گیرم نیامد ، اما انشا ءالله ، فردا دوباره سعی می کنم ، و این جمله ، به من توان ادامه راه را می داد. "
"نفر دوم که بود ؟ "
"استاد دوم سگی بود ، می خواستم از رودخانه آب بنوشم ، که آن سگ از راه رسید. او هم تشنه بود .اما هر بار به آب می رسید ، سگ دیگری را در آب می دید ؛ که البته چیزی نبود جز بازتاب تصویر خودش در آب. سگ می ترسید ، عقب می کشید ، واق واق می کرد.
همه کار می کرد تا از برخورد با آن سگ دیگر اجتناب کند. اما هیچ اتفاقی نمی افتاد . سرانجام ، به خاطر تشنگی بیش از حد ، تصمیم گرفت با این مشکل روبرو شود و خود را به داخل آب انداخت ؛ و در همین لحظه، تصویر سگ دیگر محو شد. "
حسن بصری مکثی کرد و ادامه داد:
"و بالاخره، استاد سوم من دختر بچه ای بود با شمع روشنی در دست، به طرف مسجد می رفت. پرسیدم:
خودت این شمع را روشن کرده ای؟
دخترک گفت: بله. برای اینکه به او درسی بیاموزم، گفتم :دخترم ، قبل از اینکه روشنش کنی ، خاموش بود، می دانی شعله از کجا آمد؟
دخترک خندید، شمع را خاموش کرد و از من پرسید: جناب! می توانید بگویید شعله ای که الان اینجا بود، کجا رفت ؟
در آن لحظه بود که فهمیدم چقدر ابله بوده ام! کی شعله خرد را روشن می کند؟ شعله کجا می رود؟ فهمیدم که انسان هم مانند آن شمع، در لحظات خاصی آن شعله مقدس را در قلبش دارد ، اما هرگز نمی داند چگونه روشن می شود و از کجا می آید.
از آن به بعد، تصمیم گرفتم با همه پدیده ها و موجودات پیرامونم ارتباط برقرار کنم؛ با ابرها ، درخت ها، رودها و جنگل ها، مردها و زن ها. در زندگی ام هزاران استاد داشته ام . همیشه اعتماد کرده ام ، که آن شعله، هروقت از او بخواهم ، روشن می شود ؛ من شاگرد زندگی بوده ام و هنوز هم هستم.
آموختم که از چیز های بسیار ساده و بسیار نامنتظره بیاموزم ، مثل قصه هایی که پدران و مادران برای فرزندان خود می گویند. "
#حسن_بصری
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤2
در باور مردمام قدیم مشهد، اسم «کج کلاه خان» دیده میشود. برای شناخت این فرد، باید ریشهی این باور را بشناسیم.
در زمانهای قدیم که به خواستگاری یک دختر میرفتهاند، رسم بود که اگر دو خانواده موافق ازدواج بودند و قرار بر این بوده که ازدواج سر بگیرد، کلهقندی میشکستند. شکستن کله قند به «کج کلاه خان» اجازه میداده تا عروس را بدزدد. بنابراین آن شب پدر و برادر عروس داخل خانه و داماد، پدر و برادرش خارج از خانه نگهبانی میدادند تا «کج کلاه خان» نتواند عروس را بدزدد. مادر عروس هم با یک روسری پای خودش را به پای عروس میبست.
صبح فردا که «کج کلاه خان» موفق نمیشود عروس را بدزدد، همه در منزل عروس صبحانه میخورند و چایشان را با همان کله قند که شب پیش شکسته بودند، شیرین میکنند. رقص و پایکوبی هم جزو جدانشدنی از این مراسم است.
نگارش: شکیبا بهرامی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#اساطیر
🆔@RAM_HSU
در زمانهای قدیم که به خواستگاری یک دختر میرفتهاند، رسم بود که اگر دو خانواده موافق ازدواج بودند و قرار بر این بوده که ازدواج سر بگیرد، کلهقندی میشکستند. شکستن کله قند به «کج کلاه خان» اجازه میداده تا عروس را بدزدد. بنابراین آن شب پدر و برادر عروس داخل خانه و داماد، پدر و برادرش خارج از خانه نگهبانی میدادند تا «کج کلاه خان» نتواند عروس را بدزدد. مادر عروس هم با یک روسری پای خودش را به پای عروس میبست.
صبح فردا که «کج کلاه خان» موفق نمیشود عروس را بدزدد، همه در منزل عروس صبحانه میخورند و چایشان را با همان کله قند که شب پیش شکسته بودند، شیرین میکنند. رقص و پایکوبی هم جزو جدانشدنی از این مراسم است.
نگارش: شکیبا بهرامی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#اساطیر
🆔@RAM_HSU
👍2
عید پنطیکاست
پنطیکاست! این کلمه برای هر مسیحی، در هر جا، یادآور منظرۀ پرشکوه قرارگیری زبانههای آتش بر سر مسیحیان اولیه و افاضۀ عطای شگفتانگیز زبانها بهعنوان نشانۀ افاضۀ روحالقدس میباشد. این رویدادها در باب دوم کتاب اعمال رسولان ثبت شده است. اما آیا یادآوری این صحنۀ حیرتانگیز کافی است؟ آیا نباید معنی عمیقتر این رویداد را جستجو کرد؟ این واقعه چه مفهومی برای آنانی که آنجا حاضر بودند، داشت؟ و امروز چه مفهومی برای ما دارد؟
پنطیکاست در اصل واژهای است یونانی به معنی پنجاه. این کلمه در ترجمۀ یونانی تورات، نام یکی از سه عید بزرگ یهودیان بود. در زبان عبری، این عید را "عید هفتهها" مینامیدند که شرح آن در لاویان باب ۲۳ و تثنیه باب ۱۶ آمده است.
این دورۀ پنجاه روزه که منتهی به این عید میشد (نام پنطیکاست یا پنجاهه به همین جهت بر آن گذارده شده است)، از فردای آخرین شنبۀ عید پِسَح (فِصَح) آغاز میشد. در اولین روز این پنجاهه، اولین بافه از نوبر گندم را همراه با برۀ قربانی به حضور خداوند میآوردند.
در روز پنجاهم، یعنی در روز پنطیکاست، دو گِردۀ نان که با خمیرمایه و با آرد مرغوب پخته شده، باز همراه با برۀ قربانی، به حضور خداوند آورده میشد. به این شکل، درو محصول را جشن میگرفتند. شور و شعف این جشن را بهراحتی میتوان تجسم کرد.
پس از گذشت قرنها، یهودیان پیبردند که این عید برای آنان معنایی عمیقتر در بردارد. عید پنطیکاست در ماه سوم سال عبری واقع بود، یعنی در همان ماهی که خداوند عهد خود را بر کوه سینا به موسی عطا فرمود (خروج ۱۹). خداوند وعده داده بود که اگر ایشان از فرایض این عهد اطاعت کنند، محصول ایشان را برکت خواهد داد (تثنیه ۲۸). پس جای تعجب نیست که برای قوم یهود، عید پنطیکاست نماد و مظهر تجدید عهد ایشان با خداوند بود.
همانگونه که گردههای نان تازه که در حضور خداوند در روز پنطیکاست تکان داده میشد، حاوی خمیرمایه بود، کلیسای تازه متولد شده، یعنی آنانی که در مسیح عادل شمرده شده بودند، در خود خمیرمایۀ روحالقدس را داشتند. و همانگونه که عید پنطیکاست مظهر عهد خدا با قوم یهود بود، افاضۀ روحالقدس نیز مظهر عهد و میثاق جدید خدا با تمام بشریت بود. این همان وعدهای است که خدا به زبان ارمیای نبی فرموده بود که «... با خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهد تازهای خواهم بست، نه مثل آن عهدی که با پدران ایشان بستم... شریعت خود را در باطن ایشان خواهم نهاد و آن را بر دل ایشان خواهم نوشت و من خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود» (ارمیا ۳۱:۳۱-۳۳).
عهد قدیمی، عهدی بود بیرونی و مبتنی بر احکام و تشریفات؛ در حالی که عهد و میثاق نو، درونی است و بر دل و فکر انسان نوشته میشود. عهد قدیم نظامی بود که به گناه انسان اشاره میکرد، اما مجازات آن را به زمانی دورتر موکول میکرد؛ در این خصوص نویسندۀ رساله به عبرانیان چه زیبا میگوید که «... این قربانیها همه ساله، ... خاطرۀ تلخ نافرمانیها و گناهانشان را به یادشان میآورد، زیرا محال است که خون گاوها و بزها واقعاً لکههای گناه را پاک سازد» (عبرانیان ۱۰:۳-۴ ترجمۀ تفسیری). اما میثاق جدید بر قربانیِ "یکبار برای همیشۀ" عیسی و بر عدالت او استوار است که تاوان تمام جهالتها و بیایمانیهای ما را پس داد.
حال، پنطیکاست امروز برای ما چه معنایی دارد؟ پاسخ آن، "تحول در زندگی" است. عیسی قربانی گناه و قربانی سلامتی ماست. اگر ایمان داشته باشیم که عیسی بر روی صلیب بهجای ما مرده و اگر از گناهانمان توبه کنیم، میثاق و عهدجدید خدا شامل حال ما نیز میشود بهعنوان نشان رابطۀ جدیدمان با خدا بر اساس این میثاق، روحالقدس در وجود ما سکونت میگزیند و ما را وارد جشن شاد و پر شکوه پنطیکاست میسازد. روحالقدس ما را توانایی میبخشد تا شریعت محبت را بهجا آوریم، محبت به خدا و به انسانها. ما عضو خانوادۀ الهی میگردیم و اجازه مییابیم آزادانه به حضور او داخل شویم. هر چقدر بیشتر تسلیم روحالقدس شویم و اجازه دهیم که او وجود ما را کنترل کند، او ما را متوجه گناهان نهان و پوشیدۀ زندگیمان میسازد و به ما قدرت میبخشد تا بر آن گناهان چیره شویم.
معنای دیگر پنطیکاست این است که همراه با افاضۀ روحالقدس، مأموریت جدیدی نیز بر دوش ما گذارده میشود. عیسی به پیروانش دستور داد که «بروید و همۀ امتها را شاگرد سازید» (متی ۲۸:۱۹). اما به ایشان فرمود که پیش از حرکت، در اورشلیم بمانند تا روحالقدس موعود را بیابند. بنابراین، هدف عطای روحالقدس، اعلام خبر خوش انجیل به انسانهاست.
ادامه در پست بعد 👇🏻
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
پنطیکاست! این کلمه برای هر مسیحی، در هر جا، یادآور منظرۀ پرشکوه قرارگیری زبانههای آتش بر سر مسیحیان اولیه و افاضۀ عطای شگفتانگیز زبانها بهعنوان نشانۀ افاضۀ روحالقدس میباشد. این رویدادها در باب دوم کتاب اعمال رسولان ثبت شده است. اما آیا یادآوری این صحنۀ حیرتانگیز کافی است؟ آیا نباید معنی عمیقتر این رویداد را جستجو کرد؟ این واقعه چه مفهومی برای آنانی که آنجا حاضر بودند، داشت؟ و امروز چه مفهومی برای ما دارد؟
پنطیکاست در اصل واژهای است یونانی به معنی پنجاه. این کلمه در ترجمۀ یونانی تورات، نام یکی از سه عید بزرگ یهودیان بود. در زبان عبری، این عید را "عید هفتهها" مینامیدند که شرح آن در لاویان باب ۲۳ و تثنیه باب ۱۶ آمده است.
این دورۀ پنجاه روزه که منتهی به این عید میشد (نام پنطیکاست یا پنجاهه به همین جهت بر آن گذارده شده است)، از فردای آخرین شنبۀ عید پِسَح (فِصَح) آغاز میشد. در اولین روز این پنجاهه، اولین بافه از نوبر گندم را همراه با برۀ قربانی به حضور خداوند میآوردند.
در روز پنجاهم، یعنی در روز پنطیکاست، دو گِردۀ نان که با خمیرمایه و با آرد مرغوب پخته شده، باز همراه با برۀ قربانی، به حضور خداوند آورده میشد. به این شکل، درو محصول را جشن میگرفتند. شور و شعف این جشن را بهراحتی میتوان تجسم کرد.
پس از گذشت قرنها، یهودیان پیبردند که این عید برای آنان معنایی عمیقتر در بردارد. عید پنطیکاست در ماه سوم سال عبری واقع بود، یعنی در همان ماهی که خداوند عهد خود را بر کوه سینا به موسی عطا فرمود (خروج ۱۹). خداوند وعده داده بود که اگر ایشان از فرایض این عهد اطاعت کنند، محصول ایشان را برکت خواهد داد (تثنیه ۲۸). پس جای تعجب نیست که برای قوم یهود، عید پنطیکاست نماد و مظهر تجدید عهد ایشان با خداوند بود.
همانگونه که گردههای نان تازه که در حضور خداوند در روز پنطیکاست تکان داده میشد، حاوی خمیرمایه بود، کلیسای تازه متولد شده، یعنی آنانی که در مسیح عادل شمرده شده بودند، در خود خمیرمایۀ روحالقدس را داشتند. و همانگونه که عید پنطیکاست مظهر عهد خدا با قوم یهود بود، افاضۀ روحالقدس نیز مظهر عهد و میثاق جدید خدا با تمام بشریت بود. این همان وعدهای است که خدا به زبان ارمیای نبی فرموده بود که «... با خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهد تازهای خواهم بست، نه مثل آن عهدی که با پدران ایشان بستم... شریعت خود را در باطن ایشان خواهم نهاد و آن را بر دل ایشان خواهم نوشت و من خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود» (ارمیا ۳۱:۳۱-۳۳).
عهد قدیمی، عهدی بود بیرونی و مبتنی بر احکام و تشریفات؛ در حالی که عهد و میثاق نو، درونی است و بر دل و فکر انسان نوشته میشود. عهد قدیم نظامی بود که به گناه انسان اشاره میکرد، اما مجازات آن را به زمانی دورتر موکول میکرد؛ در این خصوص نویسندۀ رساله به عبرانیان چه زیبا میگوید که «... این قربانیها همه ساله، ... خاطرۀ تلخ نافرمانیها و گناهانشان را به یادشان میآورد، زیرا محال است که خون گاوها و بزها واقعاً لکههای گناه را پاک سازد» (عبرانیان ۱۰:۳-۴ ترجمۀ تفسیری). اما میثاق جدید بر قربانیِ "یکبار برای همیشۀ" عیسی و بر عدالت او استوار است که تاوان تمام جهالتها و بیایمانیهای ما را پس داد.
حال، پنطیکاست امروز برای ما چه معنایی دارد؟ پاسخ آن، "تحول در زندگی" است. عیسی قربانی گناه و قربانی سلامتی ماست. اگر ایمان داشته باشیم که عیسی بر روی صلیب بهجای ما مرده و اگر از گناهانمان توبه کنیم، میثاق و عهدجدید خدا شامل حال ما نیز میشود بهعنوان نشان رابطۀ جدیدمان با خدا بر اساس این میثاق، روحالقدس در وجود ما سکونت میگزیند و ما را وارد جشن شاد و پر شکوه پنطیکاست میسازد. روحالقدس ما را توانایی میبخشد تا شریعت محبت را بهجا آوریم، محبت به خدا و به انسانها. ما عضو خانوادۀ الهی میگردیم و اجازه مییابیم آزادانه به حضور او داخل شویم. هر چقدر بیشتر تسلیم روحالقدس شویم و اجازه دهیم که او وجود ما را کنترل کند، او ما را متوجه گناهان نهان و پوشیدۀ زندگیمان میسازد و به ما قدرت میبخشد تا بر آن گناهان چیره شویم.
معنای دیگر پنطیکاست این است که همراه با افاضۀ روحالقدس، مأموریت جدیدی نیز بر دوش ما گذارده میشود. عیسی به پیروانش دستور داد که «بروید و همۀ امتها را شاگرد سازید» (متی ۲۸:۱۹). اما به ایشان فرمود که پیش از حرکت، در اورشلیم بمانند تا روحالقدس موعود را بیابند. بنابراین، هدف عطای روحالقدس، اعلام خبر خوش انجیل به انسانهاست.
ادامه در پست بعد 👇🏻
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤2
به یک معنی پنطیکاست ابطال لعنت برج بابل است (پیدایش ۱۱، خصوصاً آیات ۶ تا ۷). زمانی که تمام بشر یک قوم بود با یک زبان و با یک هدف شرارتبار، خدا زبانشان را منقسم کرد تا هدفشان را باطل سازد و ایشان را پراکنده کند. اما در پنطیکاست، نقشۀ الهی این بود که همۀ مؤمنین بهواسطۀ روحالقدس یک قوم گردند و یک هدف داشته باشند که همانا اعلام معرفت عیسای مسیح به جهان میباشد؛ و به ایشان یک زبان بخشیده شد تا این هدف را تحقق بخشند، و آن زبان محبت است. به گفتۀ پولس، خدا «... این مسئولیت را به ما سپرده تا پیغام این آشتی را به دیگران نیز برسانیم... ما سفیران مسیح هستیم. خدا بهوسیلۀ ما با شما سخن میگوید» (دوم قرنتیان ۵:۱۸و۲۰). این دعوتی است والا و افتخاری است بس عظیم برای هر ایماندار.
امروز، این است مفهوم و پیام پنطیکاست برای ما!
پنطیکاست یعنی رابطهای جدید با خدا، آغازی جدید، زندگی جدید، هدفی جدید، پیامی پیروزمند، و اطمینان از حیاتی نو در ملکوت جدید خداوند! باشد که در این پنطیکاست خداوند قلب و وجود شما را مالامال از قدردانی نماید، قدردانی بهخاطر این هدیۀ پرارزش!
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
امروز، این است مفهوم و پیام پنطیکاست برای ما!
پنطیکاست یعنی رابطهای جدید با خدا، آغازی جدید، زندگی جدید، هدفی جدید، پیامی پیروزمند، و اطمینان از حیاتی نو در ملکوت جدید خداوند! باشد که در این پنطیکاست خداوند قلب و وجود شما را مالامال از قدردانی نماید، قدردانی بهخاطر این هدیۀ پرارزش!
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
دائوی جاودان
نامی ندارد
از سادگی بیعمق
اما جهان در برابرش ناتوان
شاهان اگر میپیوستند به دائو
ده هزار خلق مطیعشان
آنگاه میپیوست آسمان و زمین
تا فروبارد شبنمی نرم
و آرام میگرفتند مردمان
بیاجبار...
از فراز سیودوم دائو د جینگ (متن مقدس آیین دائو)
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
نامی ندارد
از سادگی بیعمق
اما جهان در برابرش ناتوان
شاهان اگر میپیوستند به دائو
ده هزار خلق مطیعشان
آنگاه میپیوست آسمان و زمین
تا فروبارد شبنمی نرم
و آرام میگرفتند مردمان
بیاجبار...
از فراز سیودوم دائو د جینگ (متن مقدس آیین دائو)
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
🔥2
ادب یا هو
من رند خراباتم ایمن ز کراماتم
در گوشهٔ میخانه دائم به مناجاتم
سر حلقهٔ رندانم ساقی حریفانم
نه زاهد و درویشم ، سلطان خراباتم
من آینهٔ اویم ، در آینه او جویم
از ذوق سخن گویم آسوده ز طاماتم
خواهی که صفات او در ذات یکی بینی
مجموع صفاتش بین در آینهٔ ذاتم
من سید عشاقم بگزیدهٔ آفاقم
در هر دو جهان طاقم اینست کراماتم
نظری یا سیدنا حضرت نوالحق و الدین شاه نعمتالله ولی قدس الله تعالی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
من رند خراباتم ایمن ز کراماتم
در گوشهٔ میخانه دائم به مناجاتم
سر حلقهٔ رندانم ساقی حریفانم
نه زاهد و درویشم ، سلطان خراباتم
من آینهٔ اویم ، در آینه او جویم
از ذوق سخن گویم آسوده ز طاماتم
خواهی که صفات او در ذات یکی بینی
مجموع صفاتش بین در آینهٔ ذاتم
من سید عشاقم بگزیدهٔ آفاقم
در هر دو جهان طاقم اینست کراماتم
نظری یا سیدنا حضرت نوالحق و الدین شاه نعمتالله ولی قدس الله تعالی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤4