انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
133 subscribers
662 photos
178 videos
61 files
115 links
که یکی هست و نیست هیچ جز او
وحده لا اله الا هو

ارتباط : @asmasadaty
Download Telegram
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
نبرد تروا؛ تشکیل سپاه یونان     

وقتی منلائوس از رسوایی به بار آمده توسط هلن مطلع گردید، شتابان به اسپارت بازگشت. او نخست برادرش آگاممنون را در راس سپاهش قرار داده و تمام کسانی را که نزد تیندارئوس سوگند خورده بودند، از جمله ادیسه فرمانروای ایثاکا را فراخواند تا عهدشان را به یاد آورند.
ادیسه در آن زمان کنار همسر محبوبش پنلوپه و فرزندشان زندگی آرامی را سپری میکرد و هیچگونه رغبتی به ماجراجویی های منلائوس نداشت اما چاره ای نیافت جز وفای به عهد.
او در نخستین گام خود مامور شد که آشیل را جهت همراهی با یونانیان قانع سازد چرا که پیشگویان حضور او در تروا را ضروری تشخیص داده بودند.
با موفقیت ادیسه و پیوستن آشیل به این لشکرکشی، سرانجام سپاه یونان با حضور شاهزادگان یونانی و فرماندهی آگاممنون  در آئولیس گردآوردی و آماده شد.
نبرد تروا سرانجام آغاز شد و برای ده سال آینده به طول انجامید بی آنکه در نه سال اول آن اتفاق قابل توجهی رخ دهد.

منظومه ایلیاد ازین نقطه آغاز میشود:

آشیل و آگاممنون در چند هجوم غاتگرانه به شهرهای ساحلی شرکت کردند و دو دختر به نام های خرسیس و برسیس را به اسارت گرفتند، سهم آشیل برسیس و سهم آگاممنون خرسیس بود؛ از بخت بد پدر او کاهنه ای از معبد آپولو بود.
کاهن به درگاه آپولو شکایت و زاری سرداد و خشم آپولو بی درنگ بر سپاهیان یونانی نازل آمد، طاعون در میان آخایی ها(یونانی ها) شیوع پیدا کرد، سربازان که از بیماری به تنگ آمده بودند اگاممنون را تحت فشار قراردادند تا خرسیس را نزد پدرش بازگرداند بلکه رضایت آپولو جلب شود و بیماری خاتمه یابد.
آگاممنون خرسیس را نزد پدرش بازگرداند اما در عوض برسیس را طلب کرد اما آشیل که اکنون دیگر عشق اسیرش را در دل داشت  حاضر به رها کردن برسیس نشد.
کشمکش بین آشیل و آگاممنون کم مانده بود به شکست یونانی ها بیانجامد زیرا آگاممنون با اتکا بر اختیاراتش به عنوان فرمانده ی کل آشیل را تهدید و مجبور به دست کشیدن از برسیس کرد و متقابلا آشیل نیز لجوجانه از جنگ کناره گیری نمود و آگاممنون را در میادین نبرد تنها گذاشت.

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#نبرد_تروا

🆔@RAM_HSU
#گزارش_تصویری

⭕️همایش بزرگداشت حکیم خیام نیشابوری

❇️سخنرانی دکتر حسن دلبری
❇️سخنرانی دکتر علی صادقی منش
❇️سخنرانی دکتر نوری
❇️اجرای موسیقی
❇️برگزاری مشاعره

انجمن علمی ادیان و عرفان از تمامی دانشجویان ارجمند و اساتید بزرگواری که در این همایش شرکت نمودند کمال سپاسگزاری را دارد.

و من الله توفیق...

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
5
هو

ای عزیز من! پندار که همه‌ی جهان آنِ تست و هر که در وجود است تو را سجود می‌کنند و هزار سال عُمرت بود...
آنگه چه و آخر چه؟

رساله عینیه
خواجه احمد غزالی

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب

🆔@RAM_HSU
5
«اى دوست اگر آنچه نصارى در عيسى ديدند تو نيز ببينى، ترسا شوى. و اگر آنچه جهودان در موسى ديدند تو نيز ببينى، جهود شوى. بلكه آنچه بت‌پرستان ديدند در بت‌پرستی، تو نيز ببينى، بت‌پرست شوى. و هفتاد و دو مذهب، جمله منازل راه خدا آمد. مگر اين كلمه نشنیده‌ای كه شيخ ابو سعيد بو الخير روزى پيش گبرى آمد از مغان، و گفت: در دين شما امروز هيچ چيزى هست كه در دين ما امروز هيچ خبر نيست؟»

تمهیدات، عین القضات همدانی

مدد از باطن پاک اولیاء

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴

انا لله و انا الیه راجعون

روح بلند رئیس جمهور مجاهد و خستگی ناپذیرمان شهید آیت الله سید ابراهیم رئیسی، هشتمین رئیس جمهور ایران و همراهان انقلابی ایشان به ملکوت اعلی پیوست.

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
6
#گزارش_تصویری

⭕️نشست مفهوم عدالت و آزادی

انجمن علمی ادیان و عرفان سپاسگزار تمامی اساتید و دانشجویان بزرگواری هست که در این نشست شرکت نمودند.

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
5
در روایاتی از میان مردمان استان کهگیلویه و بویراحمد موجودی به نام «ایم اویی» بوده که در آب زندگی می‌کرده که برخی دلیل بر غرق شدن مردم در رودخانه یا حوض می‌دانستند. این موجود به شکل انسانی تصور می‌شده که از آب تشکیل شده است.
امروزه برخی معتقدند که پیدایش این باور به دلیل وجود حفره های مکنده در رودخانه ها بوده.

نگارش: زینب هاشمی

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#اساطیر

🆔@RAM_HSU
😱3
مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند


فروغی بسطامی

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب

🆔@RAM_HSU
4
داستان هفت مرد پارسی

افزون بر اساطیر، عدد هفت در جای جای تاریخ ایران باستان نیز به چشم میخورد که از مشهورترین نمونه های آن به روزگار هخامنشی بازمیگردد:

میگویند با مرگ کمبوجیه و بالا گرفتن کار گئومات مغ، او به مدت هفت ماه خود را از دیدگان پنهان نموده، با بخشش های فراوان دل های مردمان را به خود نزدیک کرد و چنین وانمود که به راستی بردیا فرزند کوروش میباشد.
اوضاع چنین بود تا اینکه سرانجام اوتانَه، از بزرگان پارسی به واسطه ی دخترش که در حرمسرای شاه بود، از هویت شاه دروغین آگاه گشت. او با گروهی از مردان پارسی متشکل از اَردومَنیش، گئوبَرووَه، ویندَفَرنَه، بَغابوخش، ویدَرنَه، و داریوش، گرد آمده، پس از گفت و گویی طولانی پیمان بستند هرچه زودتر تاج و تخت را از غاصب بازستانند.
جایگاه و نسب والای این هفت تن، ورودشان به کاخ سلطنتی را آسان نمود و آنها با یورشی یکباره و ناگهانی شاه دروغین و حامیانش را به قتل رسانده، آنگاه چنانکه هرودوت میگوید، از میان خود داریوش را به پادشاهی برگزیدند.

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
4
#معرفی_کتاب


حکمت‌الاشراق مهم‌ترین اثر شهاب‌الدین سهروردی است که در آن نظریه خود، اشراق، در پایانه‌های سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم ارائه کرد. سهروردی کسی است که مکتب فلسفی اشراق را به وجود آورد که پس از مرگش گسترش یافت.
کتاب حکمت‌الاشراق اثر شهاب‌الدین سهروردی (۵۴۹ – ۵۸۷ هجری قمری) یکی از مهم‌ترین کتبی است که دربرگیرندهٔ مسائل ذوقی و فلسفه اشراق است. فلسفه اشراق به‌قول مؤلف کتاب عبارت از حکمت مشارقه است که در عین حال مبتنی بر روشن‌یابی و ادعای «درک فراطبیعی» در مقابل حکمت مشا که مبتنی بر استدلال و برداشت سنجشی است. نام این حکمت را شهاب الدین حکمت ذوقی نهاده‌است و حکمت مشاء را حکمت بحثی. شهاب الدین گوید: منشاء این حکمت ایران باستان است و به سرزمین یونان در حوزه افلاطون یا در حوزه اسکندریه و افلاطونیان اخیر از ناحیه استادان ایرانی یا دانشجویان سرزمین یونان که به ایران آمده‌اند راه یافته‌است.

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
3
یکی از مریدان حسن بصری ؛ عارف بزرگ ؛ در بستر مرگ استاد از او پرسید :
"مولای من! استاد شما که بود ؟ "

حسن بصری پاسخ داد :
"صدها استاد داشته ام و نام بردنشان ماه ها و سال ها طول می کشد و باز هم شاید برخی را از قلم بیندازم ."
"کدام استاد تاثیر بیشتری بر شما گذاشته است ؟ "
حسن کمی اندیشید و بعد گفت :
"در واقع مهمترین امور را سه نفر به من آموختند،

اولین استادم یک دزد بود! در بیابان گم شدم و شب دیر هنگام به خانه رسیدم. کلیدم را پیش همسایه گذاشته بودم و نمی خواستم آن موقع شب بیدارش کنم. سرانجام به مردی برخوردم ، از او کمک خواستم ، و او در چشم بر هم زدنی ، در خانه را باز کرد.
حیرت کردم و از او خواستم این کار را به من بیاموزد. گفت کارش دزدی است ، اما آن اندازه سپاسگزارش بودم که دعوت کردم شب در خانه ام بماند.
یک ماه نزد من ماند. هر شب از خانه بیرون می رفت و می گفت : می روم سر کار ؛ به راز و نیازت ادامه بده و برای من هم دعا کن و وقتی بر می گشت ، می پرسیدم چیزی بدست آورده یا نه. با بی تفاوتی پاسخ می داد : " امشب چیزی گیرم نیامد. اما انشا ء الله فردا دوباره سعی می کنم. "
مردی راضی بود و هرگز او را افسرده ی ناکامی ندیدم. از آن پس، هر گاه مراقبه می کردم و هیچ اتفاقی نمی افتاد و هیچ ارتباطی با خدا برقرار نمی شد ، به یاد جملات آن دزد می افتادم : "امشب چیزی گیرم نیامد ، اما انشا ءالله ، فردا دوباره سعی می کنم ، و این جمله ، به من توان ادامه راه را می داد. "

"نفر دوم که بود ؟ "

"استاد دوم سگی بود ، می خواستم از رودخانه آب بنوشم ، که آن سگ از راه رسید. او هم تشنه بود .اما هر بار به آب می رسید ، سگ دیگری را در آب می دید ؛ که البته چیزی نبود جز بازتاب تصویر خودش در آب. سگ می ترسید ، عقب می کشید ، واق واق می کرد.
همه کار می کرد تا از برخورد با آن سگ دیگر اجتناب کند. اما هیچ اتفاقی نمی افتاد . سرانجام ، به خاطر تشنگی بیش از حد ، تصمیم گرفت با این مشکل روبرو شود و خود را به داخل آب انداخت ؛ و در همین لحظه، تصویر سگ دیگر محو شد. "

حسن بصری مکثی کرد و ادامه داد:
"و بالاخره، استاد سوم من دختر بچه ای بود با شمع روشنی در دست، به طرف مسجد می رفت. پرسیدم:
خودت این شمع را روشن کرده ای؟

دخترک گفت: بله. برای اینکه به او درسی بیاموزم، گفتم :دخترم ، قبل از اینکه روشنش کنی ، خاموش بود، می دانی شعله از کجا آمد؟
دخترک خندید، شمع را خاموش کرد و از من پرسید: جناب! می توانید بگویید شعله ای که الان اینجا بود، کجا رفت ؟
در آن لحظه بود که فهمیدم چقدر ابله بوده ام! کی شعله خرد را روشن می کند؟ شعله کجا می رود؟ فهمیدم که انسان هم مانند آن شمع، در لحظات خاصی آن شعله مقدس را در قلبش دارد ، اما هرگز نمی داند چگونه روشن می شود و از کجا می آید.
از آن به بعد، تصمیم گرفتم با همه پدیده ها و موجودات پیرامونم ارتباط برقرار کنم؛ با ابرها ، درخت ها، رودها و جنگل ها، مردها و زن ها. در زندگی ام هزاران استاد داشته ام . همیشه اعتماد کرده ام ، که آن شعله، هروقت از او بخواهم ، روشن می شود ؛ من شاگرد زندگی بوده ام و هنوز هم هستم.
آموختم که از چیز های بسیار ساده و بسیار نامنتظره بیاموزم ، مثل قصه هایی که پدران و مادران برای فرزندان خود می گویند. "

#حسن_بصری
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
2
در باور مردمام قدیم مشهد، اسم «کج کلاه خان» دیده می‌شود. برای شناخت این فرد، باید ریشه‌ی این باور را بشناسیم.
در زمان‌های قدیم که به خواستگاری یک دختر می‌رفته‌اند، رسم بود که اگر دو خانواده موافق ازدواج بودند و قرار بر این بوده که ازدواج سر بگیرد، کله‌قندی می‌شکستند. شکستن کله قند به «کج کلاه خان» اجازه می‌داده تا عروس را بدزدد. بنابراین آن شب پدر و برادر عروس داخل خانه و داماد، پدر و برادرش خارج از خانه نگهبانی می‌دادند تا «کج کلاه خان» نتواند عروس را بدزدد. مادر عروس هم با یک روسری پای خودش را به پای عروس می‌بست.
صبح فردا که «کج کلاه خان» موفق نمی‌شود عروس را بدزدد، همه در منزل عروس صبحانه می‌خورند و چایشان را با همان کله قند که شب پیش شکسته بودند، شیرین می‌کنند. رقص و پایکوبی هم جزو جدانشدنی از این مراسم است.

نگارش: شکیبا بهرامی

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#اساطیر

🆔@RAM_HSU
👍2