انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
133 subscribers
662 photos
178 videos
61 files
115 links
که یکی هست و نیست هیچ جز او
وحده لا اله الا هو

ارتباط : @asmasadaty
Download Telegram
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
"مجسمه‌ی موسی" اثر "میکل_آنژ" و "مجسمه‌ی بودا" در "موزه‌ی سارنات" در بنارس هندوستان (نگاهی به تفاوت اساسی بین دو دیدگاهِ غربی و آسیایی) یکی از پدیده‌های رنسانس، ظهور فردیت است که "سوبژکتیویته" را جزو بنیادیِ شخصیت هنرمند کرد. نام‌های بزرگ آن روزگار مانندِ "لئوناردو_داوینچی"، "رافائل" و "میکل_آنژ" را باید از این نظرگاه بررسی کرد. این پدیده در هنر قرون وسطی وجود نداشت. هر قدر "کلیسای گوتیک" مجموعه‌ای یک‌پارچه است که گویی چون فواره‌ای از سنگ از رویای جمعی از معماران، سنگ‌تراشان و مجسمه‌سازانِ آن زمان برخواسته، به همان اندازه "هنرِ رنسانس" فردی و شخصی است و هنرمندان هر یک در پیِ آن هستند که جهانی نو بیافرینند و جهانی را به تصرفِ نبوغِ خود درآورند و اراده‌ی غول‌آسای خویش را بر امور، تحمیل کنند. تصویر خداوند، تنومند و با ریشی انبوه که در هاله‌ای از فرشته‌ها و از فراز ابرها خم می‌شود تا به کالبد بی‌جان آدمی نفخه‌ی حیات بدَمَد، خود گواه بر جهان‌بینیِ انسان‌انگارانه‌ی زمان است. شاید اگر "مجسمه‌ی موسی" اثر "میکل_آنژ" را با "مجسمه‌ی بودا" در "موزه‌ی سارنات" مقایسه کنیم، تفاوت اساسی بین دو دیدگاه غربی و آسیایی روشن شود. هر قدر موسی به صفات طبیعی آراسته است مثل طرز نشستن، تاب دادن ریش انبوه، برجستگی عضلات بازوان، نگاه تیز و هوشیار، اراده‌ی نافذ و عزم راسخ، پیکر بودا غایب و سَیال است انگار که پیکرش جسم نیست، بلکه کانونِ تشعشع مرموزی است که مانند چراغی نامرئی نور اثیری از خود می‌پاشد. اولی پیکرِ واقعی یک انسان استثنایی است با تمام جلال و هیبت و شکوهش، دیگری جوهرِ سیالِ نمودی بی‌بود یا گُلی اساطیری است که از درون می شِکُفد و در حین شکفتگی نیز غایب است. اثرِ "آگوست_رودن" به نام‌ "مرد متفکر" گویای همه چیز است جز حالت تفکر، حالت خمیده‌ی مردی که بر چانه‌اش تکیه کرده است، بیشتر روشنگرِ گرفتاری‌های یک انسان است تا نمودار تفکرِ صرف که در حالت بوداییان هند یا چه بسا در برخی از نقاشی‌های چینی می‌بینیم.

"مجله‌ی فرهنگی هنری بخارا"، "داریوش_شایگان"، شماره 120، ص 43

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
2
ترجمهٔ عبدالمحمد آیتی:

اگر اين قرآن را بر كوه نازل مى‌كرديم، از خوف خدا آن را ترسيده و شكاف‌خورده مى‌ديدى. و اين مثال‌هايى است كه براى مردم مى‌آوريم، شايد به فكر فروروند.(۲۱)

اوست خدايى يگانه. هيچ خدايى جز او نيست. داناى نهان و آشكار و بخشاينده و مهربان است.(۲۲)

اوست خداى يگانه كه هيچ خداى ديگرى جز او نيست، فرمانروا است، پاک است، عارى از هر عيب است، ايمنى‌بخش است، نگهبان است، پيروزمند است، با جبروت است و بزرگوار است. و از هر چه براى او شریک قرار مى‌دهند منزه است.(۲۳)

اوست خدايى كه آفريدگار است، موجِد و صورت‌بخش است، اسم‌هاى نيكو از آن اوست. هر چه در آسمان‌ها و زمين است تسبيح‌گوى او هستند و او پيروزمند و حكيم است.(۲۴)

(سوره حشر، آیات ۲۱ تا ۲۴)

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ادیان_گردی

🔺️ بهار قلعه بابک، آذربایجان شرقی.

🔸️ن یگل لاتا جهانگرد اروپایی بعد از بازدید از قلعه بابک در صفحه خود نوشت:

قطب جنوب شگفت‌انگیز تر از هر آنچه هست که تاکنون بودم، اینجا دوم هست! قلعه بابک در نزدیکی کلیبر، مانند قدم زدن در ارباب حلقه‌ها!.

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
3
💠 نفی اغیار

🔹 این كلمه «الاّ» در «لا إله الاّ الله» به معنای «غیر» است؛ یعنی «لا إله» غیر از این الله‌ كه
ـ دل ‌پذیر است و
ـ برهان ‌پذیر است و
ـ حق است و
ـ ثابت است.


🔹 این «لا إله الاّ الله» دو جمله نیست یكی موجبه یكی سالبه، این در حقیقت یك جمله سالبه است؛ غیر از آن الله كه مقبول است و دل ‌پذیر است و ثابت است و قطعی است، غیر از او نه!
نه اینكه صحنه نفس, لوح دل، خالی باشد و شك داشته باشد كه آیا خدا هست یا نه، تا ما با «لا إله الاّ الله» بخواهیم بر اساس دو قضیه، دو مطلب را ثابت كنیم یعنی یكی اینکه اصل وجود خدا را ثابت كنیم بعد ثانیاً شرك را نفی كنیم بگوییم او شریك ندارد! این طور نیست؛
اصل وجود خدا ثابت است و قطعی است و دل ‌پذیر است.

🔹 این «لا إله الاّ الله» می ‌آید بگوید كه غیر از این یكی كه هست دیگران نه؛ «لا إله» غیر از همین یكی كه بین‌الرشد است. چون «لا إله الاّ الله» به این معناست یعنی در حقیقت یك جمله است یك قضیه است و «إلاّ» به معنی غیر است، به دو قضیه مستثنی و مستثنی منه تحلیل نمی‌ شود.

#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
#جام_معرفت
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
3
بادها سنگ استوار را از جای نجنبانند
و فرزانگان به ستایش یا سرزنش نلرزند

دمّاپادا. سورهٔ فرزانگان، فراز ۸۱

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
شما را سبکبار خواهم ساخت...

گاهی اتفاقی به ظاهر ساده و کوچک، برای صاحبدلان حادثه‌ای زیر و رو کننده است و آنها را به درک و دریافتِ حیرت‌آوری می‌‎‌رساند. به درکیِ روشن‌تر از آنچه خداوند با دوستان خود می‌کند. اتفاقی که رخ داده این است:

کودکی در لجن افتاده است. در آن لجنِ تیره، هم ناپاکی گرفته است و هم سنگین‌بار شده است. مردم کاری نمی‌کنند. او را در آن گرفتاری و ناپاکی و گران‌باری رها کرده‌اند. مادر کودک درمی‌رسد و با عشقی سرشار، خود را به میان لجن می‌افکند. کودک خود را برمی‌گیرد و با خود می‌بَرد. عملِ مادر، عاشقانه است، و ثمره‌‌ٔ آن سبکباری و پاکیزگی است. نجات از لجن، نجات از ناپاکی و گران‌باری است.

بایزید در آنجا حاضر است. ماجرا را می‌بیند و به شور و وجد می‌آید:

بویزید بسطامی قدّس الله روحه در راهی می‌رفت، آواز جمعی به گوش وی رسید، خواست که آن حال بازداند، فراز رسید. کودکی دید در لژن [= لجن] سیاه افتاده و خلقی به نظاره ایستاده، همی ناگاه مادر آن کودک از گوشه‌ای در دوید و خود را در میان لژن افکند و آن کودک را برگرفت و برفت. بویزید چون آن بدید وقتش خوش گشت؛ نعره‌ای بزد ایستاده و می‌گفت:
شفقت بیامد، آلایش ببرد،
محبت بیامد، معصیت ببرد،
عنایت بیامد، جنایت ببرد».
▪️(کشف‌الاسرار و عدة‌الأبرار، ابوالفضل میبدی، جلد ۸، ص۵۳۸، نشر امیرکبیر، ۱۳۹۳)

در این اتفاق آنچه به چشم بایزید می‌آید تصویری از خواست و ارادهٔ خداوند است. بایزید در این رخداد، ترجمانی از اراده‌ٔ خدا را می‌بیند. اراده‌ای که می‌خواهد «آلایش»، «معصیت» و «جنایت» را از آدمی بزداید. اراده‌ای که «شفقت»، «محبت» و «عنایت» است.

عیسی مسیح هم می‌گفت من آمده‌ام تا شما را از این مُرداب، که در آن آلوده‌اید و گرانبار، رهایی بخشم:

«نزد من آیید ای جمله‌ٔ رنجبران و گرانباران،
و من شما را سبکبار خواهم ساخت.
بر یوغ من گردن نهید و از من تعلیم گیرید.
چه نرم‌خوی و دل‌خاشعم، و جان‌های شما سبکبار خواهد گشت.
آری، یوغ من راحت است و بارم سبک.»
▪️(انجیل مَتّی، ۱۱: ۲۸ تا ۳۰)

در قرآن کریم آمده است آنچه خداوند برای بندگان خود می‌خواهد آمرزش، طهارت، و آسانی و سبکباری است. می‌گوید خواست من این است که بر شما ستمی نرود، گرفتار تنگنا و دشواری نگردید، از آمرزش و بخشایش من برخوردار شوید، پاکیزه گردید، و نعمت من بر شما کامل شود. خواست من این است که ابدیت از آنِ شما باشد.

خواست من این است که بر شما ستمی نرود:

〰️ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ(آل‌عمران، ۱۰۸)؛«و خدا هیچ ستمی برای جهانیان نمی‌خواهد.»
〰️ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعِبَادِ(غافر، ۳۱)؛ «و خدا هیچ ستمی برای بندگان نمی‌خواهد.»

خواست من راه‌نمودن، روشنی‌بخشیدن، آمرزش آوردن و سبک کردنِ بارِ شماست:

〰️ يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ. وَاللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا. يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِيفًا(نساء، ۲۶ تا ۲۸)؛
«خدا می‌خواهد برای شما توضیح دهد، و راه (و رسم) کسانی را که پیش از شما بوده‌اند به شما بنمایاند، و بر شما ببخشاید، و خدا دانای حکیم است. خدا می‌خواهد تا بر شما ببخشايد؛ و كسانى كه از خواسته‌‏ها(ى نفسانى) پيروى می‌كنند می‌خواهند شما دستخوش انحرافى بزرگ شويد. و خدا می‌خواهد تا بارتان را سبک گرداند؛ و (می‌داند که) انسان، ناتوان آفریده شده است.»

خواست من در تنگنا نهادن شما نیست، به دشواری افکندن شما نیست؛ پاک گردانیدن شماست:

〰️ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ(بقره، ۱۸۵)؛
«خدا برای شما آسانی می‌خواهد و برایتان دشواری نمی‌خواهد.»
〰️ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ(مائده، ۶)؛
«خدا نمی‌خواهد هیچ‌گونه بر شما سخت و تنگ گیرد، بلکه می‌خواهد پاکیزه‌تان سازد و نعمتش را بر شما تمام گردانَد.»
〰️ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا(أحزاب، ۳۳)؛
«خدا می‌خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهلِ‌بیت بزداید و شما را چنان که باید پاک و پاکیزه سازد.»

خواست من ناکامی شما نیست، کامیابی جاوید شماست:

〰️ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ(أنفال، ۶۷)؛
«شما کالای ناپایدار دنیا را می‌خواهید ولی خدا آخرت را [برای شما] می‌خواهد.»

خواست خدا چیست؟ سنگین کردن بارِ ما؟ گرانبار ساختنِ ما از احساس گناه و ترس؟ تلخ‌کام کردن‌ِ ما با تحریم‌ها و تکلیف‌های بسیار؟
یا آنچنان که مادری عاشق با کودکی که در لجن افتاده می‌کند؟
👍3
‍ هرگز روی بهشت را نخواهد دید آنکس که به هوای بهشت نیکی میکند،خداوند با عشق معامله نمیکند.
و بارها جهنم را تجربه میکند کسی که بخاطر ترس از جهنم نیکی میکند،
چون ترس بی‌ایمانی محض به رحمت خداوند است.
خداوند فقط عشق را میشناسد.

#ابوسعید_ابوالخیر
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
داستان سیاوش
سیاوش و افراسیاب: بخش دوم


واکنش کاووس به صلح سیاوش و افراسیاب آتشین بود و او ضمن نکوهش رستم و سیاوش بابت فریب خوردن از تورانیان، بر ادامه ی جنگ پای فشرد و فرمان داد هرچه زود تر گروگان هارا نزد او بفرستند. هرآنچه رستم برای منصرف ساختن او به کار برد بی نتیجه ماند و کاووس سرانجام ضمن منع رستم از رفتن به سوی سیاوش، نامه ای با این فرمان نزد او فرستاد که یا کار جنگ را از سر گیرد و یا فرماندهی را به طوس که بزودی نزد او خواهد آمد، واگذارد.
با رسیدن نامه ی تند کاووس به سیاوش، اندوه وجود او را فرا گرفت چرا که اگر اکنون به جنگ با افراسیاب دست میزد، فردی پیمان شکن بود و اگر با کناره گیری از فرماندهی گروگان ها را به شاه میسپرد، خون آنان بی گناه ریخته میشد و خود نیز پس از بازگشت از پدرش و سودابه جز بدی نمیدید.
پس با دو یار نزدیک خوی یعنی بهرام و زنگه به مشورت پرداخت و گرچه آندو او را به فرمان بردن از کاووس تشویق نمودند، سیاوش برای خودداری از چنین گزینشی، آوارگی خویش را برگزید و ترجیح داد همه چیز را پشت سر گذاشته، به سرزمینی دور دست پناه برد.
پس در نخستین گام زنگه را به همراه گروگان ها نزد افراسیاب فرستاد تا ضمن بازگفتن داستان، از شاه توران خواهش کند به او اجازه دهد از سرزمینش بگذرد.
افراسیاب با شنیدن آنچه بر سیاوش گذشته بود، غمگین شد و دلش به حال او بسوخت و از همین روی برای چاره جویی، وزیر و مشاور خویش پیران ویسه ی خردمند را فراخواند.
پیران ضمن ستایش سیاوش، پیشنهاد داد افراسیاب سیاوش را همچو فرزندی بپذیرد و دختر خویش را به او دهد که چه او در تورانزمین بماند مایه ی آبادی آن خواهد شد و چه به ایرانزمین بازگردد، ایرانیان تا ابد سپاسگزار افراسیاب خواهند بود.
سخنان او موثر واقع شدند و شاه توران به دبیرش فرمود نامه ای برای سیاوش نوشته، به او قول پناهندگی و نیک رفتاری داد و اینکه تا زمان آشتی سیاوش و کاووس، او را همچون فرزند خویش خواهد پذیرفت و هرگاه که شرایط مساعد بود، او را راهی ایران خواهد کرد.
پس نامه را به زنگه سپرد و او را با هدایایی نزد سیاوش راهی ساخت. واکنش سیاوش نسبت به نامه ی افراسیاب دو روی داشت، از سویی نسبت به این پیشنهاد شاد گشت و از سوی دیگر نسبت به پناهندگی به افراسیاب که دشمن کشورش بود اندوهگین شد.
اما از آنجا که چاره ی دیگری پیش روی خود نمیدید، نامه ای برای پدر نوشت و با گزینش بهرام به عنوان سپهسالار موقت ایرانیان تا زمان رسیدن طوس، در میان اشک و اندوه لشکریانش به راه افتاد و به همراه گروهی از همراهان خود از جیحون گذشت.

ادامه دارد...‌
        
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش

🆔@RAM_HSU
یارِ بی‌سوادِ مولانا

صلاح‌الدین زرکوب، یار بی‌سواد مولانا است که «قفل» را «قُلف» می‌خواند، «مبتلا» را «مفتلا» و «خُم» را «خُنب» و در چشم دیگران مردی عامی و کوچک‌قدر می‌نُمود. اما این مرد امّی در چشم مولانا ترجمان شمس بود و عطر خدا را می‌داد.

پیوند الفت و مودّت چنان بود که گاه مولانا نیز جهت عزیزداشتِ خاطر او آن کلمات را به شیوه صلاح‌الدین زرکوب بر زبان می‌راند:

«روزی حضرت مولانا فرمود که آن قُلف را بیاورند و در وقتِ دیگر گفت که فلانی مفتلا شده است؛ بوالفضولی گفته باشد که قُفل بایستی گفتن و درست آن است که مبتلا گویند؛ فرمود که موضوع آنچنان است که گفتی، اما جهتِ رعایتِ خاطرِ عزیزی چنان گفتم که روزی خدمتِ شیخ صلاح‌الدین مفتلا گفته بود و قُلف فرمود و راست آن است که او گفت...»(مناقب‌العارفین، ص۲۵۲_۲۵۳، نشر دوستان، ۱۳۹۶)

«روزی در اثنای معارف خُم را خُنب فرمود. شخصی در آن مجلس نشسته بود، گفت: خداوندگار، خُم می‌گویند نه خُنب. خداوندگار فرمود: هی بی‌ادب! من این‌قدر می‌دانم، اما شیخ صلاح‌الدین چنین تلفظ می‌فرماید، متابعت او اولی‌تر می‌دانم و راست آن است که او می‌فرماید.»(رساله سپهسالار، ص۲۷۱، نشر کارنامه، ۱۴۰۱)

استاد فروزانفر دربارهٔ او می‌نویسد:

«صلاح‌الدین مردی امّی بود و روزگار در قونیه به شغل زرکوبی می‌گذرانید و در دکان زرکوبی می‌نشست و ساعتی از عمر را صرف تحصیل علوم ظاهر و قیل و قال مدرسه و بحث و نظر که به‌عقیدهٔ این طایفه حجاب اکبر و سدِّ راه است نکرده بود و حتی این که از روی لغت و عُرفِ اُدبا صحیح و درست هم سخن نمی‌راند و به جای قفل، قلف و به عوض مبتلا مفتلا می‌گفت....
پس از آن که مولانا و صلاح‌الدین با یکدیگر تنگاتنگ و بی‌انقطاع ده سال تمام صحبت داشتند، ناگهان صلاح‌الدین رنجور شد و بیماری‌اش سخت به طول انجامید چنان که به مرگ تن در داد و به روایت افلاکی از مولانا درخواست که او نیز به رهایی وی از زندان کالبد رضا دهد.»(زندگی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، بدیع‌الزمان فروزانفر، ص۱۳۸_۱۳۹، نشر کتاب پارسه، ۱۳۹۷)

این شعر خون‌چکان را مولانا در مرگ او سروده است:

ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته
دل میان خون نشسته، عقل و جان بگریسته
چون به عالم نیست یک کس مر مکانت را عوض
در عزای تو مکان و لامکان بگریسته
جبرئیل و قدسیان را بال و پر ازرق شده
انبیا و اولیا را دیدگان بگریسته
اندر این ماتم دریغا تاب گفتارم نماند
تا مثالی وانمایم کآنچنان بگریسته
چون از این خانه برفتی سقف دولت درشکست
لاجرم دولت بر اهل امتحان بگریسته
در حقیقت صد جهان بودی، نبودی یک کسی
دوش دیدم آن جهان بر این جهان بگریسته
چو ز دیده دور گشتی رفت دیده در پی‌ات
جان پیِ دیده بمانده، خون‌چکان بگریسته
غیرت تو گر نبودی اشک‌ها باریدمی
همچنین بِهْ خون‌چکان دل در نهان بگریسته
مشک‌ها باید، چه جای اشک‌ها در هَجر تو
هر نفس خونابه گشته، هر زمان بگریسته
ای دریغا، ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ
بر چنان چشم عیانْ چشم گُمان بگریسته
شه صلاح‌الدّین، برفتی ای همای گرم‌روْ
از کمان جَستی چو تیر و آن کمان بگریسته
بر صلاح‌الدّین چه داند هر کسی بگریستن؟
هم کسی باید که داند بر کسان بگریسته
(کلیات شمس، غزلِ ۱۹۹۱)

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
مکتب درس حکمت ، فلسفه و عرفان در جوار مقبره حکیم حاج ملا هادی سبزواری

پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۲۴
آرامگاه اسرار

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
5
💠 باقرالعلوم

▫️ وجود مبارك #امام_باقر_سلام_الله_علیه چون علوم انبیاء را تحلیل و تحریر می ‌كرد و می ‌شكافت و نتایج فراوانی از این علوم به جامعه عَرضه می ‌كرد، به لقب پرافتخار «باقر» ملقّب شد.

▫️ آنهایی كه در بحث های علمی تلاش و كوشش می ‌كنند، بَقْر و شكافتن آنها یا در همان #علوم_حصولی است كه ذهن اینها فرآورده كرده است؛ یا در #علوم_انبیا_و_اولیا ولی با سرمایه خود، با ابزار خود، با جوارح و جوانح خود غور می ‌كنند؛ یا در #علوم_الهی با ابزار الهی سفر می ‌كنند.

▫️ كسانی كه در دانش ها تلاش و كوشش می ‌كنند، اگر دسترسی صحیح به علوم الهی نداشتند، در مدار فهم خود دور می‌ زنند، در مدار اندیشه خود دور می ‌زنند. این بر فرض چیزی هم نصیبش شود، علمی است كه فقط محدوده دنیای او را ممكن است تأمین كند،
تازه اگر بتواند!

▫️ اما كسانی كه سهمی از آیات الهی و روایات اهل بیت (علیهم السلام) دارند مثل مجتهدان، مراجع و متدینین، كسانی هستند كه بهره ‌ای از #قرآن_و_عترت دارند، اصولی را از #كتاب_و_سنت دریافت كردند؛ ولی در مدار این اصول و معارف اصلی، با ابزار خودشان، با كوشش شبانه ‌روزی خودشان و با دسترنج خودشان تلاش و كوشش می ‌كنند؛ یعنی اینها در بحر قرآن شنا می ‌كنند اما با كشتی خودشان سفر می‌ كنند، لذا گاهی اشتباه می‌ كنند گاهی مصیب هستند و مانند آن.
اینها بر فرض به مقصد رسیده باشند، در حدّ علم حصولی است (یك) و بی اشتباه هم نیستند (دو).

▫️ گروه سوّم كسانی هستند كه همه شئون آنها الهی است؛ یعنی در #دریای_علوم_الهی سفر می ‌كنند، با كشتی الهی سفر می ‌كنند که می شود #سفینة_النجاة، با اعضا و جوارح «ید اللهی» و «عین اللهی» و «جنب اللهی» و مانند آن كوشش می ‌كنند.

▫️ وجود مبارك #امام_باقر_سلام_الله_علیه كه علوم را می‌ شكافت، نه اجتهاد ظنی داشت نه اجتهاد حصولی داشت نه اجتهاد حوزوی داشت که با این ابزار و ظنون بشری در دریای علم الهی حركت كند، این می ‌شود یك مجتهد عادی نه معصوم!

👈 معصوم كسی است كه در دریای الهی با سفینه الهی با ابزار الهی سفر می ‌كند، لذا هیچ اشتباه نمی‌ كند (یک) و همه حرف های او هم #مطابق_با_وحی است (دو).

↙️ آپارات:
https://aparat.com/v/gqvgrrr
↙️ یوتیوب:
https://youtu.be/MPZYUc3yMLI

#شهادت_امام_باقر_علیه_السلام
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
4
همسایه و همنشین و همره همه اوست
در دلق گدا و اطلس شه همه اوست
در انجمن فرق و نهانخانهٔ جمع
باللّه همه اوست ثمّ باللّه همه اوست

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب

🆔@RAM_HSU
6
هو
[ابو جعفر محمد باقر - ع -] در تفسیر این آیت که «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغوتِ وَ یُؤْمِنْ باللهِ» (بقره/۲۵۶) فرموده است که بازدارندهٔ تو از مطالعه‌یِ حق، طاغوت است؛ بنگر تا [به] چه محجوبی بدان حجاب از وِی بازمانده‌ای؟ به ترک آن حجاب(طاغوت) بگوی، که به کشف ابدی برسی و محجوب ممنوع باشد و ممنوعی نباید که دعوی قربت کند.

• تذکره الاولیا - ذکر امام محمدباقر ع
• نگاره‌یِ امام باقر ع، از نسخه‌یِ احسن الکبار فی معرفة الائمة الاطهار

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
پس از آنکه عیسی پاهای ایشان را شست، ردا بر تن کرد و باز بر سفرۀ شام نشست. آنگاه از ایشان پرسید: آیا دریافتید آنچه برایتان کردم؟ شما مرا استاد و سرورتان می‌خوانید و درست هم می‌گویید، زیرا چنین هستم. پس اگر من که سرور و استاد شمایم پاهای شما را شستم، شما نیز باید پاهای یکدیگر را بشویید. من با این کار، سرمشقی به شما دادم تا شما نیز همان‌گونه رفتار کنید که من با شما کردم.

انجیل یوحنا 13: 12-15

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
👍2
راز تو برون است ز داناییِ من


احمد غزالی می‌گوید تا وقتی در ساحل باشی، می‌توانی از دریا و احوال آن حرف بزنی، اما به دریا که افتادی، دیگر خبری نمی‌توانی داد و زبان آنجا بیکار می‌شود:

«نهایتِ علم ساحلِ عشق است. اگر بر ساحل بوَد ازو حدیثی نصیبِ او بوَد، و اگر قدم پیش نهد غرقه شود، آنگه کی یارد که خبر دهد و غرقه شده را کی علم بوَد

حُسن تو فزونست ز بیناییِ من
راز تو برون است ز داناییِ من
در عشـق تو انبُه است تنهاییِ من
در وصفِ تو عجزست تواناییِ من

لا بل علمْ پروانهٔ عشق است، علمش برونِ کارست، اندرو اوّل علم سوزد آنگه ازو خبر کی بیرون آرد»
▪️(سوانح، احمد غزالی، تصحیح هلموت ریتر، ص۱۱، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۸)

مولانا نیز در شرح مقام سخن و سکوت مثال دریا را می‌آورد. برای رسیدن به دریا با اسب و زین می‌روی، اما وقتی به دریا رسیدی، دیگر اسب و زین به کار نمی‌آید. کشتی و مرکب چوبین لازم است. آن اسب و زین که راهرو را در خشکی به پیش می‌رانَد کلام است و آن مرکب چوبین، خاموشی:

این ‌مَباحث تا بدینجا گفتنی‌ست
هر چه آید زین سپس، بنهفتنی است

ور بگویی، ور بکوشی صد هزار
هست بیگار و، نگردد آشکار

تا به دریا سَیرِ اسب و زین بُوَد
بعد از اینَت مَرکبِ چوبین بُوَد

مرکب چوبین به خشکی ابتر است
خاص آن دریاییان را رهبر است

این خموشی، مَرکبِ چوبین بُوَد
بحریان را خامشی تلقین بُوَد
(مثنوی، ۶: ۴۶۵۶ تا ۴۶۶۰)

ساحل، مقام نظاره و تماشاست. تا نظاره‌گریم خبر می‌دهیم و حرف می‌زنیم، اما وقتی در دریا شناگریم مجال حرف کو؟ گویی هر چه عمیق‌تر و ژرف‌تر درگیر موقعیتی باشیم، کمتر امکان خبر دادن و سخن پیدا می‌کنیم. سهراب سپهری می‌گفت:

«زمانی که از گل سخن می‌رانیم، از دریافت زندگی پنهان گل دوریم.
باید لب‌بسته و خاموش به‌این حریم قدس نزدیک شد.»(تپش سایه‌ٔ دوست، کامیار عابدی، ص۱۱۸)

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
👍2
#معرفی_کتاب

فرشتگان مانوی

پژوهشی در فرشته شناسی و مفاهیم وابسته در کیش مانوی

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
.

سَلاماً لِمَن هُم بَعيدون عَنا لكِنهم يَعيشونَ في قُلوبِنا و وجودَهم يَلهُم الحَياة


"سَلام بر آنان که از ما دورَند
اما در قَلبِمان ساکنند؛
و وجودِشان اِلهام بَخش زندگیست"

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب

🆔@RAM_HSU
#خبر

با سلام و درود خدمت دانشجویان و اساتید محترم

اسامی کانديدای مورد صلاحیت ششمین دوره انتخابات انجمن علمی ادیان و عرفان تا فرداشب اعلام خواهد گشت.

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
👍2