انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
133 subscribers
662 photos
178 videos
61 files
115 links
که یکی هست و نیست هیچ جز او
وحده لا اله الا هو

ارتباط : @asmasadaty
Download Telegram
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
براق درادبیات فارسی و اشعار شعرای پارسی، در معنای اصلی یا استعاره از اسب و مرکب تندرو یا مرکبی برای سفرهای روحانی بکار برده شده‌است

بُراق در سنت اسلامی، نام مَرکبی آسمانی است که محمد (ص) در سفر شبانهٔ خود، معراج، مسیر بین مسجدالحرام در مکه تا مسجدالاقصی را به‌وسیلهٔ آن پیمود.

در جزئیات موضوع و توصیفات ظاهری آن اختلاف بسیار است. در برخی روایت‌ها، براقْ مَرکب پیامبران دیگر به‌ویژه ابراهیم نیز بوده‌است. همچنین گرایش به توجیه عرفانی واژه «بُراق» و «معراج» و تفسیر آن به عنوان تمثیل در برخی متون چون معراج‌نامه ابن سینا نیز دیده می‌شود.

از حدود سده چهارم میلادی به بعد، براق در هنرهای اسلامی، به‌ویژه درمینیاتورهای ایرانی به تصویر درآمد. مسلمانان دیوار غربی حرم مسجدالاقصی را دیوار براق نام نهاده‌اند.

چنان‌که مولوی در غزلیات خود می‌نویسد:

لاجرمش عشق کشد پیشکش همچو محمد به سحرگه براق

بربردش زود براق دلش فوق سماوات رفاع طباق

همچنین:

چو بر براق سفر کرد در شب معراج بیافت مرتبه قاب قوس او ادنی

برقی که براق بود نامش رفق روش تو کرد رامش (نظامی، لیلی و مجنون)

جانوری سپید رنگ با جثه‌ای میان اَستَر و درازگوش

چشم‌های قرمز بوده و نزدیک ران‌هایش دو بال داشته است

یالش پُرمو

طبری در تفسیر قرآنش آن را اسبی با گوش‌های لرزان توصیف کرده و ابن‌سعد گوش‌های او را دراز و پشت او را کشیده دانسته است. در دیگر روایات، براق صورتی چون صورت انسان داشته و مانند انسان قادر به فهم آنچه‌است که می‌شنود. برخی سبب رنگ سفید براق را سرعت بیش از حد یا درخشندگی زیاد آن دانسته‌اند

ابن هشام، طبری و ابن سعد بال‌هایی روی پای براق توصیف می‌کنند که با استفاده از آن‌ها پاهایش را به سمت جلو می‌برد

متون قدیمی، براق را بدون بال دانسته‌اند

همچنین در برخی دیگر از باورهای مسلمانان، براق، مرکبی با سر یک زن یا فرشته و دم یک طاووس تصویر شده‌است.

در روایاتی در مجمع البیان افزون بر توصیف بالا، براق با دمی چون دم گاو و پاهایی مانند پای شتر و یالی چون یال اسب معرفی شده‌است.

به نظر می‌رسد که ابن‌بلخی نیز در فارس‌نامه با توجه به همین روایات، صورت براق را به صورت آدمیان توصیف نموده، با ریش و جعد و تاج بر سر نهاده و اندام چهاردست‌وپا و دم او مانند گاو

در صعود از بلندی‌ها دو دستش کوتاه‌تر از دو پایش می‌شود و در موقع فرود، عکس آن روی می‌دهد تا سوار همواره در حالت افقی بماند

سر او چون سر اسب، گردن او چون گردن شتر، سينه او چون سينه شير، پشت او چون پشت شتر، پاهاي او چون پاهاي گاو دنبالش (دمش) چون دنبال پيل، زيني بر پشت او از يک دانه مرواريد، رکابش از ياقوت سرخ

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU

🔷فرق بین تجلیات اسم ظاهر و اسم باطن و اسم جامع


📜اگر تنها از صورت ظاهر منفعل شدی آن امر وارد و یا اثرِ مرتبهٔ اسم ظاهر و اخوات آن است..

اگر فقط وارد مختص به باطن بود و حکم آن در دائره روحانی عمومیت داشت در اینْ صعقه[و بیهوشی] حاصل می شود..

اگر انفعال ظاهر و باطن را فرا گرفت و فنای کامل اتفاق افتاد، در اینجا امرِ تأثیر مختص به حضرت جمع است.


📘ترجمه و شرح مصباح الانس استاد نائیجی، ج5، ص3362
👤صدرالدین قونوی قدّس اللّه سرّه


#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
هو
یا علی مدد


مست می ملامتم نیست سر سلامتم
نیست سر سلامتم مست می ملامتم

عقل نصیحتم دهد عشق غرامتم کند
فارغ از آن نصیحتم، بندهٔ این غرامتم

هست ندیم بزم من ساقی مست عشق او
باده خورم به شادیش نیست غم ندامتم

بادهٔ صاف عاشقان دُردی درد او بود
هست دوای من همین تا که شود قیامتم

چهرهٔ زرد و اشک من هست گواه حال من
گر تو ندانی حال من نیک ببین علامتم

خرقهٔ زهد بر تنم خوش ننماید ای فقیه
جامهٔ عاشقی بود راست به قد و قامتم

بندهٔ حضرت شهم همدم نعمت اللهم
در دو جهان کجا بود خوشتر از این کرامتم

شاه نعمت الله ولی

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
5
بگذار تا بی‌مایه شهرت بی‌جا طلبد و مقامی در میان طالبان راه:
سروری در مجالس
و ستایش در میان دیگران

باشد که عوام و خواص هر دو بیندیشند که «این کار را من کرده‌ام
و بگذار که به من نیاز داشته باشند
برای هرچه باید و نباید بشود.»
چنین است فکر بی‌مایگان
و آرزومندی و غرورشان فزونی یابد

برخی راه‌ها به خواسته‌ها می‌رسد
و برخی به نیروانا (فنا)
جویندگان راه بودا چون این را دریافتند، از ناموری خشنود نشوند
و در پی حکمت روند

دمّاپادا (ترجمه‌ی رضا علوی با عنوان ″راه حق: بودا و سروده‌هایش″). سورهٔ بی‌مایگان، فراز ۷۳-۷۵

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
5
هو

ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارم
که از بالابلندان شرمسارم

مگر زنجیرِ مویی گیردَم دست
وگر نه سر به شیدایی برآرم

امان یا شاه مردان سیدنا مرتضی علی سلام الله علیه

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
6
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
داستان سیاوش
سیاوش و افراسیاب: بخش نخست


پس از رهایی سیاوش از توطئه ی سودابه، دیری نپابید که جنگی نو میان ایران و توران روی داد و افراسیاب با صد هزار تن به سوی ایرانشهر لشکر کشید.
در این هنگام سیاوش که به دنبال دوری هرچه بیشتر از سودابه بود، برای بدست گرفتن فرماندهی جنگ پا پیش نهاد و پس از بدست آوردن اجازه ی کاووس و دریافت اختیارات تام، به همراه رستم و دوازده هزار تن به سوی بلخ شتافت و نیروهای افراسیاب به فرماندهی برادرش گَرسیوَز را به آن سوی جیحون راند.
آنگاه با نامه ای چدر را از دستاورد خود و پا پس کشیدن نیروهای دشمن به سُغد آگاه ساخت و کاووس نیز در پاسخ او را تحسین نموده، سفارش کرد در کار جنگ شتاب نکند و با گذر از جیحون خود را به تنگنا نیندازد بلکه در انتظار افراسیاب بماند.
در آن سوی هنگامی که گرسیوز نزد افراسیاب رسید و او را از رخدادهای بلخ آگاه ساخت، شاه توران چنان خشمگین شد که گویی درصدد بود او را از میان به دو نیم کند اما به هر روی خشم خود را فروبرد و آرامش یافت اما شب هنگام به آشفتگی دیگری دچار گشت.
پاسی از شب گذشته بود که به ناگاه افراسیاب خروشی مهیب سر داد و تمام لشکرگاهش را هراسان ساخت. گرسیوز بلافاصله نزد برادر رسید و او را چنان دید که لرزان و ترسان بر خاک افتاده بود. پس به دلجویی از وی پرداخت و علت پریشانی اش را جویا شد.
افراسیاب اندکی درنگ نموده، سپس خواب شومش را با گرسیوز بازگفت:
چنانکه زمین پر از ماران و آسمان پر از عقابان و خاک چنان خشک که گویی هرگز بدو رخ ننموده بود آسمان، سراپرده و درفش او سرنگون شده، از خون سربازان وی جوی خون به راه افتاده و سرهایشان همگی بر نیزه های ایرانیان، او خود تک و تنها بدست سواران سیه‌پوش ایشان گرفتار و در آخر بدست پور کاووس از میان به دو نیم.
گرسیوز با شنیدن این سخنان در پریشانی افراسیاب سهیم گشته، به او گفت تعبیر که آن جز از خوابگزاران ساخته نیست. پس آنها را فراخواندند و تعبیر خواب را چنین یافتند:
اگر افراسیاب با سیاوش بجنگد همه ی تورانیان هلاک شوند و اگر سیاوش به دست او کشته شود نیز توران به کین او ویران گردد.
اینچنین بود که افراسیاب صلاح کار را در آن دید که از جنگ با سیاوش خودداری نموده، با وی صلح نماید تا نه او بدست سیاوش کشته شود و نه سیاوش به دست او.
پس درصدد بر آمد از ایرانیان دلجویی نماید و با این هدف، گرسیوز را با هدایا و پیشکشی هایی بی شمار به بلخ فرستاد.
طرفین به مدت یک هفته به همنشینی و گفتگو پرداختند تا اینکه سیاوش سرانجام پذیرفت در صورتی آتش بس را میپذیرد که افراسیاب به انتخاب رستم، صدتن از خویشان و نامداران توران را به عنوان گروگان تحویل دهد و تمامی شهرهای ایران را به او بازگرداند.
گرسیوز این پیام را به افراسیاب منتقل نمود و او نیز ناگزیر آن صد تن را نزد سیاوش فرستاد تا پیمان صلح میان ایشان برقرار گردد و جنگ به پایان برسد اما هنگامی که رستم برای آگاه ساختن کاووس از چند و چون ماجرا راهی دربار او شد، دری نو از دشواری ها به روی سیاوش گشوده شد.

ادامه دارد...‌
        
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
4
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
به گزارش ایسنا، این تابلوی نقاشی اثرِ "کاراواجو" که مدت‌ها به هنرمند دیگری نسبت داده شده بود، در "موزه‌ی پرادو" واقع در مادرید برای عموم به نمایش گذاشته شد. همان‌طور که می‌بینیم نقاشی اتمسفری تاریک را نشان می‌دهد و "عیسی مسیح" را با چهره‌ای خونین و در حالی به تصویر کشیده است که تاجی از جنسِ خار، بر سر او گذاشته شده است و پیش از آن‌که مصلوب شود، توسط "پونتیوس پیلاطس"، والیِ رومی به مردم نشان داده می‌شود. براساس بیانیه‌ای که توسط "موزه‌ی پرادو" منتشر شده است،‌ این نقاشی یکی از حدود 60 نقاشی به جای مانده از "کاراواجو" است و در نتیجه یکی از ارزشمندترین آثارش محسوب می‌شود. در سال 2021، یک حراجی در مادرید قصد داشت این نقاشی را به قیمت تخمینی 1500 یورو به عنوان اثری از "یوسپه د ریبرا" نقاش اسپانیایی قرن هفدهم به مزایده بگذارد اما کمی پیش از برگزاری مزایده وزارت فرهنگ، حراجی را لغو و این احتمال را مطرح کرد که این نقاشی توسط "کاراواجو" خلق شده باشد که آثارش میلیون‌ها دلار ارزش دارند. مدتی بعد مسئولان موزه‌ی پرادو، اعلام کردند که شواهد مستند و کافی در اختیار دارند که نشان می‌دهد این اثر به "کاراواجو" تعلق دارد. کاراواجو، که در فاصله‌ی سال‌های 1571 تا 1610 زندگی می‌کرد، پیشگام نقاشی "سبک باروک" به نام "کیاروسکورو" یا "سایه‌روشن" بود که در آن نور و سایه در تضاد شدید با هم‌دیگر به تصویر کشیده می‌شوند. این شاهکار هنری برای نخستین‌بار در قالب نمایشگاهی به نام "کاراواجوی گمشده" برای عموم مردم به نمایش گذاشته شد. کارشناسانی که تاریخچه‌ی این نقاشی را بررسی کرده‌اند، بیان می‌کنند که این تابلو در اواسط قرن هفدهم در مجموعه‌ی خصوصی "فلیپه چهارم" پادشاه اسپانیا نگهداری شده است و سپس در سکونت‌گاه پسرش یعنی "کارلوس دوم" به نمایش گذاشته شده است. این نقاشی بعدها به آکادمی سلطنتی هنرهای زیبا در "سان فرناندو" در مادرید واگذار شد و در سال 1823 به "اواریستو پرز دکاسترو"، دیپلمات اسپانیایی رسید و پس از درگذشت او، این نقاشی به نوادگانش رسید و حدود دو قرن از نظرها دور ماند تا اینکه در آوریل 2021 دوباره با نام خالق اصلی‌اش یعنی "کاراواجو" ظاهر شد.

#نقاشی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
4
هو
آن بت که مرا داد به هجران مالش
دل گم کردم میان خد و خالش
پرسند رفیقان من از حال دلم
آن دل که مرا نیست چه دانم حالش'
° ° °
نقل‌ است که جریری مجلس می‌داشت. جوانی برخاست و گفت: دلم گم شده است، دعا کن تا بازدهد. جریری گفت: ما همه در این مصیبتیم.''

'• عین‌القضاتِ شهید - تمهیدات
''• ابومحمد جُرَیری - تذکره‌الاولیا

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
🔥2
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
"مجسمه‌ی موسی" اثر "میکل_آنژ" و "مجسمه‌ی بودا" در "موزه‌ی سارنات" در بنارس هندوستان (نگاهی به تفاوت اساسی بین دو دیدگاهِ غربی و آسیایی) یکی از پدیده‌های رنسانس، ظهور فردیت است که "سوبژکتیویته" را جزو بنیادیِ شخصیت هنرمند کرد. نام‌های بزرگ آن روزگار مانندِ "لئوناردو_داوینچی"، "رافائل" و "میکل_آنژ" را باید از این نظرگاه بررسی کرد. این پدیده در هنر قرون وسطی وجود نداشت. هر قدر "کلیسای گوتیک" مجموعه‌ای یک‌پارچه است که گویی چون فواره‌ای از سنگ از رویای جمعی از معماران، سنگ‌تراشان و مجسمه‌سازانِ آن زمان برخواسته، به همان اندازه "هنرِ رنسانس" فردی و شخصی است و هنرمندان هر یک در پیِ آن هستند که جهانی نو بیافرینند و جهانی را به تصرفِ نبوغِ خود درآورند و اراده‌ی غول‌آسای خویش را بر امور، تحمیل کنند. تصویر خداوند، تنومند و با ریشی انبوه که در هاله‌ای از فرشته‌ها و از فراز ابرها خم می‌شود تا به کالبد بی‌جان آدمی نفخه‌ی حیات بدَمَد، خود گواه بر جهان‌بینیِ انسان‌انگارانه‌ی زمان است. شاید اگر "مجسمه‌ی موسی" اثر "میکل_آنژ" را با "مجسمه‌ی بودا" در "موزه‌ی سارنات" مقایسه کنیم، تفاوت اساسی بین دو دیدگاه غربی و آسیایی روشن شود. هر قدر موسی به صفات طبیعی آراسته است مثل طرز نشستن، تاب دادن ریش انبوه، برجستگی عضلات بازوان، نگاه تیز و هوشیار، اراده‌ی نافذ و عزم راسخ، پیکر بودا غایب و سَیال است انگار که پیکرش جسم نیست، بلکه کانونِ تشعشع مرموزی است که مانند چراغی نامرئی نور اثیری از خود می‌پاشد. اولی پیکرِ واقعی یک انسان استثنایی است با تمام جلال و هیبت و شکوهش، دیگری جوهرِ سیالِ نمودی بی‌بود یا گُلی اساطیری است که از درون می شِکُفد و در حین شکفتگی نیز غایب است. اثرِ "آگوست_رودن" به نام‌ "مرد متفکر" گویای همه چیز است جز حالت تفکر، حالت خمیده‌ی مردی که بر چانه‌اش تکیه کرده است، بیشتر روشنگرِ گرفتاری‌های یک انسان است تا نمودار تفکرِ صرف که در حالت بوداییان هند یا چه بسا در برخی از نقاشی‌های چینی می‌بینیم.

"مجله‌ی فرهنگی هنری بخارا"، "داریوش_شایگان"، شماره 120، ص 43

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
2
ترجمهٔ عبدالمحمد آیتی:

اگر اين قرآن را بر كوه نازل مى‌كرديم، از خوف خدا آن را ترسيده و شكاف‌خورده مى‌ديدى. و اين مثال‌هايى است كه براى مردم مى‌آوريم، شايد به فكر فروروند.(۲۱)

اوست خدايى يگانه. هيچ خدايى جز او نيست. داناى نهان و آشكار و بخشاينده و مهربان است.(۲۲)

اوست خداى يگانه كه هيچ خداى ديگرى جز او نيست، فرمانروا است، پاک است، عارى از هر عيب است، ايمنى‌بخش است، نگهبان است، پيروزمند است، با جبروت است و بزرگوار است. و از هر چه براى او شریک قرار مى‌دهند منزه است.(۲۳)

اوست خدايى كه آفريدگار است، موجِد و صورت‌بخش است، اسم‌هاى نيكو از آن اوست. هر چه در آسمان‌ها و زمين است تسبيح‌گوى او هستند و او پيروزمند و حكيم است.(۲۴)

(سوره حشر، آیات ۲۱ تا ۲۴)

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ادیان_گردی

🔺️ بهار قلعه بابک، آذربایجان شرقی.

🔸️ن یگل لاتا جهانگرد اروپایی بعد از بازدید از قلعه بابک در صفحه خود نوشت:

قطب جنوب شگفت‌انگیز تر از هر آنچه هست که تاکنون بودم، اینجا دوم هست! قلعه بابک در نزدیکی کلیبر، مانند قدم زدن در ارباب حلقه‌ها!.

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
3
💠 نفی اغیار

🔹 این كلمه «الاّ» در «لا إله الاّ الله» به معنای «غیر» است؛ یعنی «لا إله» غیر از این الله‌ كه
ـ دل ‌پذیر است و
ـ برهان ‌پذیر است و
ـ حق است و
ـ ثابت است.


🔹 این «لا إله الاّ الله» دو جمله نیست یكی موجبه یكی سالبه، این در حقیقت یك جمله سالبه است؛ غیر از آن الله كه مقبول است و دل ‌پذیر است و ثابت است و قطعی است، غیر از او نه!
نه اینكه صحنه نفس, لوح دل، خالی باشد و شك داشته باشد كه آیا خدا هست یا نه، تا ما با «لا إله الاّ الله» بخواهیم بر اساس دو قضیه، دو مطلب را ثابت كنیم یعنی یكی اینکه اصل وجود خدا را ثابت كنیم بعد ثانیاً شرك را نفی كنیم بگوییم او شریك ندارد! این طور نیست؛
اصل وجود خدا ثابت است و قطعی است و دل ‌پذیر است.

🔹 این «لا إله الاّ الله» می ‌آید بگوید كه غیر از این یكی كه هست دیگران نه؛ «لا إله» غیر از همین یكی كه بین‌الرشد است. چون «لا إله الاّ الله» به این معناست یعنی در حقیقت یك جمله است یك قضیه است و «إلاّ» به معنی غیر است، به دو قضیه مستثنی و مستثنی منه تحلیل نمی‌ شود.

#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
#جام_معرفت
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
3
بادها سنگ استوار را از جای نجنبانند
و فرزانگان به ستایش یا سرزنش نلرزند

دمّاپادا. سورهٔ فرزانگان، فراز ۸۱

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
شما را سبکبار خواهم ساخت...

گاهی اتفاقی به ظاهر ساده و کوچک، برای صاحبدلان حادثه‌ای زیر و رو کننده است و آنها را به درک و دریافتِ حیرت‌آوری می‌‎‌رساند. به درکیِ روشن‌تر از آنچه خداوند با دوستان خود می‌کند. اتفاقی که رخ داده این است:

کودکی در لجن افتاده است. در آن لجنِ تیره، هم ناپاکی گرفته است و هم سنگین‌بار شده است. مردم کاری نمی‌کنند. او را در آن گرفتاری و ناپاکی و گران‌باری رها کرده‌اند. مادر کودک درمی‌رسد و با عشقی سرشار، خود را به میان لجن می‌افکند. کودک خود را برمی‌گیرد و با خود می‌بَرد. عملِ مادر، عاشقانه است، و ثمره‌‌ٔ آن سبکباری و پاکیزگی است. نجات از لجن، نجات از ناپاکی و گران‌باری است.

بایزید در آنجا حاضر است. ماجرا را می‌بیند و به شور و وجد می‌آید:

بویزید بسطامی قدّس الله روحه در راهی می‌رفت، آواز جمعی به گوش وی رسید، خواست که آن حال بازداند، فراز رسید. کودکی دید در لژن [= لجن] سیاه افتاده و خلقی به نظاره ایستاده، همی ناگاه مادر آن کودک از گوشه‌ای در دوید و خود را در میان لژن افکند و آن کودک را برگرفت و برفت. بویزید چون آن بدید وقتش خوش گشت؛ نعره‌ای بزد ایستاده و می‌گفت:
شفقت بیامد، آلایش ببرد،
محبت بیامد، معصیت ببرد،
عنایت بیامد، جنایت ببرد».
▪️(کشف‌الاسرار و عدة‌الأبرار، ابوالفضل میبدی، جلد ۸، ص۵۳۸، نشر امیرکبیر، ۱۳۹۳)

در این اتفاق آنچه به چشم بایزید می‌آید تصویری از خواست و ارادهٔ خداوند است. بایزید در این رخداد، ترجمانی از اراده‌ٔ خدا را می‌بیند. اراده‌ای که می‌خواهد «آلایش»، «معصیت» و «جنایت» را از آدمی بزداید. اراده‌ای که «شفقت»، «محبت» و «عنایت» است.

عیسی مسیح هم می‌گفت من آمده‌ام تا شما را از این مُرداب، که در آن آلوده‌اید و گرانبار، رهایی بخشم:

«نزد من آیید ای جمله‌ٔ رنجبران و گرانباران،
و من شما را سبکبار خواهم ساخت.
بر یوغ من گردن نهید و از من تعلیم گیرید.
چه نرم‌خوی و دل‌خاشعم، و جان‌های شما سبکبار خواهد گشت.
آری، یوغ من راحت است و بارم سبک.»
▪️(انجیل مَتّی، ۱۱: ۲۸ تا ۳۰)

در قرآن کریم آمده است آنچه خداوند برای بندگان خود می‌خواهد آمرزش، طهارت، و آسانی و سبکباری است. می‌گوید خواست من این است که بر شما ستمی نرود، گرفتار تنگنا و دشواری نگردید، از آمرزش و بخشایش من برخوردار شوید، پاکیزه گردید، و نعمت من بر شما کامل شود. خواست من این است که ابدیت از آنِ شما باشد.

خواست من این است که بر شما ستمی نرود:

〰️ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ(آل‌عمران، ۱۰۸)؛«و خدا هیچ ستمی برای جهانیان نمی‌خواهد.»
〰️ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعِبَادِ(غافر، ۳۱)؛ «و خدا هیچ ستمی برای بندگان نمی‌خواهد.»

خواست من راه‌نمودن، روشنی‌بخشیدن، آمرزش آوردن و سبک کردنِ بارِ شماست:

〰️ يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ. وَاللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا. يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِيفًا(نساء، ۲۶ تا ۲۸)؛
«خدا می‌خواهد برای شما توضیح دهد، و راه (و رسم) کسانی را که پیش از شما بوده‌اند به شما بنمایاند، و بر شما ببخشاید، و خدا دانای حکیم است. خدا می‌خواهد تا بر شما ببخشايد؛ و كسانى كه از خواسته‌‏ها(ى نفسانى) پيروى می‌كنند می‌خواهند شما دستخوش انحرافى بزرگ شويد. و خدا می‌خواهد تا بارتان را سبک گرداند؛ و (می‌داند که) انسان، ناتوان آفریده شده است.»

خواست من در تنگنا نهادن شما نیست، به دشواری افکندن شما نیست؛ پاک گردانیدن شماست:

〰️ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ(بقره، ۱۸۵)؛
«خدا برای شما آسانی می‌خواهد و برایتان دشواری نمی‌خواهد.»
〰️ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ(مائده، ۶)؛
«خدا نمی‌خواهد هیچ‌گونه بر شما سخت و تنگ گیرد، بلکه می‌خواهد پاکیزه‌تان سازد و نعمتش را بر شما تمام گردانَد.»
〰️ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا(أحزاب، ۳۳)؛
«خدا می‌خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهلِ‌بیت بزداید و شما را چنان که باید پاک و پاکیزه سازد.»

خواست من ناکامی شما نیست، کامیابی جاوید شماست:

〰️ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ(أنفال، ۶۷)؛
«شما کالای ناپایدار دنیا را می‌خواهید ولی خدا آخرت را [برای شما] می‌خواهد.»

خواست خدا چیست؟ سنگین کردن بارِ ما؟ گرانبار ساختنِ ما از احساس گناه و ترس؟ تلخ‌کام کردن‌ِ ما با تحریم‌ها و تکلیف‌های بسیار؟
یا آنچنان که مادری عاشق با کودکی که در لجن افتاده می‌کند؟
👍3
‍ هرگز روی بهشت را نخواهد دید آنکس که به هوای بهشت نیکی میکند،خداوند با عشق معامله نمیکند.
و بارها جهنم را تجربه میکند کسی که بخاطر ترس از جهنم نیکی میکند،
چون ترس بی‌ایمانی محض به رحمت خداوند است.
خداوند فقط عشق را میشناسد.

#ابوسعید_ابوالخیر
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
داستان سیاوش
سیاوش و افراسیاب: بخش دوم


واکنش کاووس به صلح سیاوش و افراسیاب آتشین بود و او ضمن نکوهش رستم و سیاوش بابت فریب خوردن از تورانیان، بر ادامه ی جنگ پای فشرد و فرمان داد هرچه زود تر گروگان هارا نزد او بفرستند. هرآنچه رستم برای منصرف ساختن او به کار برد بی نتیجه ماند و کاووس سرانجام ضمن منع رستم از رفتن به سوی سیاوش، نامه ای با این فرمان نزد او فرستاد که یا کار جنگ را از سر گیرد و یا فرماندهی را به طوس که بزودی نزد او خواهد آمد، واگذارد.
با رسیدن نامه ی تند کاووس به سیاوش، اندوه وجود او را فرا گرفت چرا که اگر اکنون به جنگ با افراسیاب دست میزد، فردی پیمان شکن بود و اگر با کناره گیری از فرماندهی گروگان ها را به شاه میسپرد، خون آنان بی گناه ریخته میشد و خود نیز پس از بازگشت از پدرش و سودابه جز بدی نمیدید.
پس با دو یار نزدیک خوی یعنی بهرام و زنگه به مشورت پرداخت و گرچه آندو او را به فرمان بردن از کاووس تشویق نمودند، سیاوش برای خودداری از چنین گزینشی، آوارگی خویش را برگزید و ترجیح داد همه چیز را پشت سر گذاشته، به سرزمینی دور دست پناه برد.
پس در نخستین گام زنگه را به همراه گروگان ها نزد افراسیاب فرستاد تا ضمن بازگفتن داستان، از شاه توران خواهش کند به او اجازه دهد از سرزمینش بگذرد.
افراسیاب با شنیدن آنچه بر سیاوش گذشته بود، غمگین شد و دلش به حال او بسوخت و از همین روی برای چاره جویی، وزیر و مشاور خویش پیران ویسه ی خردمند را فراخواند.
پیران ضمن ستایش سیاوش، پیشنهاد داد افراسیاب سیاوش را همچو فرزندی بپذیرد و دختر خویش را به او دهد که چه او در تورانزمین بماند مایه ی آبادی آن خواهد شد و چه به ایرانزمین بازگردد، ایرانیان تا ابد سپاسگزار افراسیاب خواهند بود.
سخنان او موثر واقع شدند و شاه توران به دبیرش فرمود نامه ای برای سیاوش نوشته، به او قول پناهندگی و نیک رفتاری داد و اینکه تا زمان آشتی سیاوش و کاووس، او را همچون فرزند خویش خواهد پذیرفت و هرگاه که شرایط مساعد بود، او را راهی ایران خواهد کرد.
پس نامه را به زنگه سپرد و او را با هدایایی نزد سیاوش راهی ساخت. واکنش سیاوش نسبت به نامه ی افراسیاب دو روی داشت، از سویی نسبت به این پیشنهاد شاد گشت و از سوی دیگر نسبت به پناهندگی به افراسیاب که دشمن کشورش بود اندوهگین شد.
اما از آنجا که چاره ی دیگری پیش روی خود نمیدید، نامه ای برای پدر نوشت و با گزینش بهرام به عنوان سپهسالار موقت ایرانیان تا زمان رسیدن طوس، در میان اشک و اندوه لشکریانش به راه افتاد و به همراه گروهی از همراهان خود از جیحون گذشت.

ادامه دارد...‌
        
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش

🆔@RAM_HSU