انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
133 subscribers
662 photos
178 videos
61 files
115 links
که یکی هست و نیست هیچ جز او
وحده لا اله الا هو

ارتباط : @asmasadaty
Download Telegram
تابلوی نقاشی "باکوس" (Bacchus)
اثر "کاراواجو"(Caravaggio) نقاش مشهور ایتالیایی قرن هفدهم دوره‌ی باروک که آن را در سال‌ 1596 و با تکنیک رنگ و روغن روی بوم خلق کرده است و هم‌اکنون در "گالری اوفیتزی" از موزه‌های هنر در فلورانس ایتالیا نگهداری می‌شود. "باکوس" همان "خدای شراب"‌ می‌باشد و با نام "دیونیسوس" نیز شناخته می‌شود. باکوسِ جوان، عضلانی و خوش‌اندام است، او با حالتی کلاسیک تکیه داده و ردای سست خود را چنگ زده، درحالی که انگور و برگ درخت انگور بر روی موهای خود دارد.

#نقاشی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#ادیان_گردی

🔺️ نقش رستم

🔸️ #نقش_رستم، یادگار بزرگترین امپراطوری دنیا از سه دوره ایلامیان، هخامنشیان و ساسانیان.چهار مقبره صخره‌ای از شاهان هخامنشی داریوش اول، خشایارشا، اردشیر اول و داریوش دوم در دل کوه. همچنین بنای کعبه زرتشت که دقیقا روبروی آرامگاه داریوش دوم است، در مورد کاربرد این بنا تفسیرهای زیادی موجود است که هیچکدام قطعیت ندارند.

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
😍3
هو
یا مرتضی علی

دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر در سودای تو خاک قدمند

شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق
خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند

یا سلطان الاولیا سیدنا الامام علی بن موسی الرضا سلام الله علیه

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
5
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
داستان سیاوش       
سیاوش و سودابه: پارت چهارم


سیاوش و سودابه میبایست از درون آتش گذر میکردند تا آنکه بی گناه بود بی گزند ماند و گنهکار توسط شعله های آتش رسوا گردد.
پس کاووس هردوی آنان را نزد خود فراخواند  تا نظر آنان را نیز بداند اما پیش از آنکه سیاوش سخنی بگوید، سودابه زبان گشود و گفت او با نشان دادن کودکان بیگناهی خود را آشکار کرده و اکنون این سیاوش است که باید با گذر از میان آتش، پاکی خود را نشان دهد. و سیاوش نیز که به بی گناهی خویش ایمان داشت برای پاک کردن نام و شرافتش، این آزمون را پذیرفت.
چنین شد که به فرمان شاه دو کوه از هیزم پدید آورده، در میانشان شکافی باریک جای دادند و هیزم ها را با نفت به آتش کشیدند تا شعله های غول آسا سرتاسر دشت را فراگیرند.
در این هنگام سیاوش با کلاهخود زرین و جامه هایی سپید، سوار بر شبرنگ (اسب سیاه رنگ سیاوش) از راه رسید و در پیش روی پدر خود را به خاک انداخت.
کاووس با دیدن او شرمگین، و اشک از چشمانش جاری شد اما سیاوش به او دلداری داد و آنگاه به تاخت، روی به سوی جنگ آتش نهاد.
در این زمان خروشی عظیم از مردم به پا ساخت، برخی او را دعا میکردند و برخی کاووس را دشنام میدادند و کمی آن سو تر، سودابه از ایوان خویش به زبانه های آتش در دشت مینگریست و در دل مرگ سیاوش را آرزو میکرد.
با ناپدید شدن سیاوش در میان آتش، همگان خون گریستند و با نفس های حبش شده در سینه به آن سوی مینگریستند تا بیرون جستن سیاوش را ببینند و چنین نیز شد؛
او سرانجام در میان فریاد شادی جمعیت، بی آنکه حتی گزندی به جامه یا اسبش وارد شده باشد، از میان آتش گذشت و پس از ستایش پرورگار، سرافراز نزد پدر آمد.
کاووس با دیدن او از اسبش پایین پریده، در آغوشش گرفت و بابت تردیدش از او پوزش خواست و همچنین جشنی چندین روزه به افتخارش ترتیب داد اما در این میان سودابه سهمی در این شادی نداشت چرا که با پایان یافتن جشن، نوبت به مجازات او رسیده بود.
کاووس در حالی که بر تخت زرین خویش نشسته بود و گرزی گاوسر در دست داشت، سودابه را پیش خواند و پس از بازشمردن گناهان و نکوهش او، به دژخیمان فرمان داد وی را به دار بیاویزند اما با این همه خود همچنان مهر سودابه را در دل داشت و چون سیاوش رنگ رخساره ی شاه را دید و ناله ی فرزندان سودابه را شنید، از کاووس خواهش کرد سودابه را به او ببخشد و شاه نیز شگفت زده از بزرگواری سیاوش، فرمان خویش را پس گرفت و سودابه را به جایگاه سابقش بازگرداند.
زان پس آرامش دیگربار به دربار ایران بازگشت و روزگاری چنین سپری شد اما جوانمردی سیاوش هرگز نتوانسته بود سرشت بد سودابه را تغییر دهد و او پس از نزدیک شدن دوباره به شاه، باری دیگر بدگویی های خویش از سیاوش را از سر گرفت. با این حال پیش از آنکه بتواند کاری کند، سیاوش با چالشی نو که اینبار در توران‌زمین ریشه داشت، روبرو گشت.

پایان بخش نخست.

منابع:
شاهنامه ی فردوسی
تاریخ ثعالبی

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش

🆔@RAM_HSU
5
#گزارش_تصویری

⭕️کارگاه آموزشی برنامه‌ریزی آزمون کارشناسی ارشد

نسخه پاورپوینت این کارگاه به زودی در کانال قرار خواهد گرفت.

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
7
گر آن عیار شهرآشوب روزی حال من پرسد
بگو خوابش نمی‌گیرد به شب از دست عیاران

سعدی

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب

🆔@RAM_HSU
4
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
براق درادبیات فارسی و اشعار شعرای پارسی، در معنای اصلی یا استعاره از اسب و مرکب تندرو یا مرکبی برای سفرهای روحانی بکار برده شده‌است

بُراق در سنت اسلامی، نام مَرکبی آسمانی است که محمد (ص) در سفر شبانهٔ خود، معراج، مسیر بین مسجدالحرام در مکه تا مسجدالاقصی را به‌وسیلهٔ آن پیمود.

در جزئیات موضوع و توصیفات ظاهری آن اختلاف بسیار است. در برخی روایت‌ها، براقْ مَرکب پیامبران دیگر به‌ویژه ابراهیم نیز بوده‌است. همچنین گرایش به توجیه عرفانی واژه «بُراق» و «معراج» و تفسیر آن به عنوان تمثیل در برخی متون چون معراج‌نامه ابن سینا نیز دیده می‌شود.

از حدود سده چهارم میلادی به بعد، براق در هنرهای اسلامی، به‌ویژه درمینیاتورهای ایرانی به تصویر درآمد. مسلمانان دیوار غربی حرم مسجدالاقصی را دیوار براق نام نهاده‌اند.

چنان‌که مولوی در غزلیات خود می‌نویسد:

لاجرمش عشق کشد پیشکش همچو محمد به سحرگه براق

بربردش زود براق دلش فوق سماوات رفاع طباق

همچنین:

چو بر براق سفر کرد در شب معراج بیافت مرتبه قاب قوس او ادنی

برقی که براق بود نامش رفق روش تو کرد رامش (نظامی، لیلی و مجنون)

جانوری سپید رنگ با جثه‌ای میان اَستَر و درازگوش

چشم‌های قرمز بوده و نزدیک ران‌هایش دو بال داشته است

یالش پُرمو

طبری در تفسیر قرآنش آن را اسبی با گوش‌های لرزان توصیف کرده و ابن‌سعد گوش‌های او را دراز و پشت او را کشیده دانسته است. در دیگر روایات، براق صورتی چون صورت انسان داشته و مانند انسان قادر به فهم آنچه‌است که می‌شنود. برخی سبب رنگ سفید براق را سرعت بیش از حد یا درخشندگی زیاد آن دانسته‌اند

ابن هشام، طبری و ابن سعد بال‌هایی روی پای براق توصیف می‌کنند که با استفاده از آن‌ها پاهایش را به سمت جلو می‌برد

متون قدیمی، براق را بدون بال دانسته‌اند

همچنین در برخی دیگر از باورهای مسلمانان، براق، مرکبی با سر یک زن یا فرشته و دم یک طاووس تصویر شده‌است.

در روایاتی در مجمع البیان افزون بر توصیف بالا، براق با دمی چون دم گاو و پاهایی مانند پای شتر و یالی چون یال اسب معرفی شده‌است.

به نظر می‌رسد که ابن‌بلخی نیز در فارس‌نامه با توجه به همین روایات، صورت براق را به صورت آدمیان توصیف نموده، با ریش و جعد و تاج بر سر نهاده و اندام چهاردست‌وپا و دم او مانند گاو

در صعود از بلندی‌ها دو دستش کوتاه‌تر از دو پایش می‌شود و در موقع فرود، عکس آن روی می‌دهد تا سوار همواره در حالت افقی بماند

سر او چون سر اسب، گردن او چون گردن شتر، سينه او چون سينه شير، پشت او چون پشت شتر، پاهاي او چون پاهاي گاو دنبالش (دمش) چون دنبال پيل، زيني بر پشت او از يک دانه مرواريد، رکابش از ياقوت سرخ

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU

🔷فرق بین تجلیات اسم ظاهر و اسم باطن و اسم جامع


📜اگر تنها از صورت ظاهر منفعل شدی آن امر وارد و یا اثرِ مرتبهٔ اسم ظاهر و اخوات آن است..

اگر فقط وارد مختص به باطن بود و حکم آن در دائره روحانی عمومیت داشت در اینْ صعقه[و بیهوشی] حاصل می شود..

اگر انفعال ظاهر و باطن را فرا گرفت و فنای کامل اتفاق افتاد، در اینجا امرِ تأثیر مختص به حضرت جمع است.


📘ترجمه و شرح مصباح الانس استاد نائیجی، ج5، ص3362
👤صدرالدین قونوی قدّس اللّه سرّه


#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
هو
یا علی مدد


مست می ملامتم نیست سر سلامتم
نیست سر سلامتم مست می ملامتم

عقل نصیحتم دهد عشق غرامتم کند
فارغ از آن نصیحتم، بندهٔ این غرامتم

هست ندیم بزم من ساقی مست عشق او
باده خورم به شادیش نیست غم ندامتم

بادهٔ صاف عاشقان دُردی درد او بود
هست دوای من همین تا که شود قیامتم

چهرهٔ زرد و اشک من هست گواه حال من
گر تو ندانی حال من نیک ببین علامتم

خرقهٔ زهد بر تنم خوش ننماید ای فقیه
جامهٔ عاشقی بود راست به قد و قامتم

بندهٔ حضرت شهم همدم نعمت اللهم
در دو جهان کجا بود خوشتر از این کرامتم

شاه نعمت الله ولی

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
5