انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
داستان سیاوش
سیاوش و سودابه: پارت سوم
هنگامی که شاه جویای حال سودابه شد، او ناله سر داد و شیون برآورد که سیاوش با او چنین کرده است؛ پس از آنکه به وی دست درازی کرد و خواست به بسترش راه یابد اما چون خواستش از سوی سودابه برآورده نشد، بر او خشم آورد.
کاووس پس از شنیدن این سخنان اندیشناک شد و فرمان داد جز سودابه و سیاوش همگان از شبستان بیرون روند. آنگاه به نوبت سخنان آندو را شنید و چون نمیدانست کدامین یک درست میگویند، چاره ای دیگر جست.
پس سیاوش را پیش کشید و دستان او را بویید اما بویی نشنید که نشان دهد او سودابه را لمس کرده است، که سودابه همواره آغشته از عطریات بود و رایحه ی می و مشک و گلاب بود که از سر تا پایش را دربرمیگرفت.
چون کاووس اینگونه دید، دانست که سیاوش بی گناه است و خواست همانجا سودابه را بکشد اما دلایلی همچون فرزندانشان، و یاد پرستاری از وی در زمان اسارتش و همچنین بیم از شوریدن هاماوران همگی دست در دست هم دادند تا کاووس از گناه سودابه بگذرد و از سیاوش بخواهد این راز را با خود به گور برد.
اما این بخشش برای سودابه کافی نبود و پس از آنکه چنین خوار گشت در پی چاره ای جدید برآمد تا کین خویش را از سیاوش بازجوید و دگربار نزد کاووس عزیز گردد.
پس از زنی بدکاره که کودکی در شکم داشت یاری جست و از او خواست فرزندش را بیفکند تا با نشان دادن آن به کاووس چنین وانماید که فرزندی که خود او در شکم داشت به خاطر سیاوش کشته شده است.
آن زن در برابر دریافت سیم و زری فراوان، با سودابه همداستان گشت و دارویی نوشید که موجب شد با گذشت پاسی از شب، دو کودک از شکمش فرو افتند.
سودابه شادمان از این ماجرا فرمان داد کودکان را در تشتی زرین بنهند و آنگاه به گریه و زاری و شیون پرداخت و به کنیزکان خود نیز چنین فرمان داد تا جایی که کاووس از خواب برخاست و سراسیمه به خوابگاه سودابه شتافت که با جامه هایی خونین به دو کودک مرده در تشت مینگریست و او را بابت نپذیرفتن سخنان پیشینش سرزنش مینمود.
شاه اما به سبب تردید خویش اخترشناسان را پیش خواند و از آنان خواست راز دو کودک را آشکار نمایند و آنان نیز سرانجام او را آگاه ساختند که آندو نه از نسل شاه و نه از سودابه نیستند و با هوشیاری خویش نشان زن را بازجستند.
به فرمان کاووس، زن بدکاره را یافتند تا به هر شکل ممکن به اقرار نماید اما سودابه او را جادوگر و همچنین اخترشناسان را دروغگو خواند و چنین گفت که آنان به سبب هواخواهی از سیاوش و بیمشان از رستم است که چنین گفته اند و به کاووس فشار آورد که هرچه زودتر سیاوش را به سزای کارش برساند وگرنه این داوری را به جهان دیگر خواهد سپرد. آنگاه چنان گریست و از دیدگانش اشک ریخت که دل کاووس به حالش سوخت و در گریستن با وی همراه گشت.
روز آتی، شاه همه ی بزرگان را پیش خواند و پس از بازگفتن داستان برایشان، از آنان خواست دیدگاه خود را در این باره به زبان آورند تا سرانجام چاره ای برای این گره کور یافت شود.
و پیشنهاد آنان چنین بود: آزمون آتش.
ادامه دارد...
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش
🆔@RAM_HSU
سیاوش و سودابه: پارت سوم
هنگامی که شاه جویای حال سودابه شد، او ناله سر داد و شیون برآورد که سیاوش با او چنین کرده است؛ پس از آنکه به وی دست درازی کرد و خواست به بسترش راه یابد اما چون خواستش از سوی سودابه برآورده نشد، بر او خشم آورد.
کاووس پس از شنیدن این سخنان اندیشناک شد و فرمان داد جز سودابه و سیاوش همگان از شبستان بیرون روند. آنگاه به نوبت سخنان آندو را شنید و چون نمیدانست کدامین یک درست میگویند، چاره ای دیگر جست.
پس سیاوش را پیش کشید و دستان او را بویید اما بویی نشنید که نشان دهد او سودابه را لمس کرده است، که سودابه همواره آغشته از عطریات بود و رایحه ی می و مشک و گلاب بود که از سر تا پایش را دربرمیگرفت.
چون کاووس اینگونه دید، دانست که سیاوش بی گناه است و خواست همانجا سودابه را بکشد اما دلایلی همچون فرزندانشان، و یاد پرستاری از وی در زمان اسارتش و همچنین بیم از شوریدن هاماوران همگی دست در دست هم دادند تا کاووس از گناه سودابه بگذرد و از سیاوش بخواهد این راز را با خود به گور برد.
اما این بخشش برای سودابه کافی نبود و پس از آنکه چنین خوار گشت در پی چاره ای جدید برآمد تا کین خویش را از سیاوش بازجوید و دگربار نزد کاووس عزیز گردد.
پس از زنی بدکاره که کودکی در شکم داشت یاری جست و از او خواست فرزندش را بیفکند تا با نشان دادن آن به کاووس چنین وانماید که فرزندی که خود او در شکم داشت به خاطر سیاوش کشته شده است.
آن زن در برابر دریافت سیم و زری فراوان، با سودابه همداستان گشت و دارویی نوشید که موجب شد با گذشت پاسی از شب، دو کودک از شکمش فرو افتند.
سودابه شادمان از این ماجرا فرمان داد کودکان را در تشتی زرین بنهند و آنگاه به گریه و زاری و شیون پرداخت و به کنیزکان خود نیز چنین فرمان داد تا جایی که کاووس از خواب برخاست و سراسیمه به خوابگاه سودابه شتافت که با جامه هایی خونین به دو کودک مرده در تشت مینگریست و او را بابت نپذیرفتن سخنان پیشینش سرزنش مینمود.
شاه اما به سبب تردید خویش اخترشناسان را پیش خواند و از آنان خواست راز دو کودک را آشکار نمایند و آنان نیز سرانجام او را آگاه ساختند که آندو نه از نسل شاه و نه از سودابه نیستند و با هوشیاری خویش نشان زن را بازجستند.
به فرمان کاووس، زن بدکاره را یافتند تا به هر شکل ممکن به اقرار نماید اما سودابه او را جادوگر و همچنین اخترشناسان را دروغگو خواند و چنین گفت که آنان به سبب هواخواهی از سیاوش و بیمشان از رستم است که چنین گفته اند و به کاووس فشار آورد که هرچه زودتر سیاوش را به سزای کارش برساند وگرنه این داوری را به جهان دیگر خواهد سپرد. آنگاه چنان گریست و از دیدگانش اشک ریخت که دل کاووس به حالش سوخت و در گریستن با وی همراه گشت.
روز آتی، شاه همه ی بزرگان را پیش خواند و پس از بازگفتن داستان برایشان، از آنان خواست دیدگاه خود را در این باره به زبان آورند تا سرانجام چاره ای برای این گره کور یافت شود.
و پیشنهاد آنان چنین بود: آزمون آتش.
ادامه دارد...
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش
🆔@RAM_HSU
🔥4
تابلوی نقاشی "باکوس" (Bacchus)
اثر "کاراواجو"(Caravaggio) نقاش مشهور ایتالیایی قرن هفدهم دورهی باروک که آن را در سال 1596 و با تکنیک رنگ و روغن روی بوم خلق کرده است و هماکنون در "گالری اوفیتزی" از موزههای هنر در فلورانس ایتالیا نگهداری میشود. "باکوس" همان "خدای شراب" میباشد و با نام "دیونیسوس" نیز شناخته میشود. باکوسِ جوان، عضلانی و خوشاندام است، او با حالتی کلاسیک تکیه داده و ردای سست خود را چنگ زده، درحالی که انگور و برگ درخت انگور بر روی موهای خود دارد.
#نقاشی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
اثر "کاراواجو"(Caravaggio) نقاش مشهور ایتالیایی قرن هفدهم دورهی باروک که آن را در سال 1596 و با تکنیک رنگ و روغن روی بوم خلق کرده است و هماکنون در "گالری اوفیتزی" از موزههای هنر در فلورانس ایتالیا نگهداری میشود. "باکوس" همان "خدای شراب" میباشد و با نام "دیونیسوس" نیز شناخته میشود. باکوسِ جوان، عضلانی و خوشاندام است، او با حالتی کلاسیک تکیه داده و ردای سست خود را چنگ زده، درحالی که انگور و برگ درخت انگور بر روی موهای خود دارد.
#نقاشی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#ادیان_گردی
🔺️ نقش رستم
🔸️ #نقش_رستم، یادگار بزرگترین امپراطوری دنیا از سه دوره ایلامیان، هخامنشیان و ساسانیان.چهار مقبره صخرهای از شاهان هخامنشی داریوش اول، خشایارشا، اردشیر اول و داریوش دوم در دل کوه. همچنین بنای کعبه زرتشت که دقیقا روبروی آرامگاه داریوش دوم است، در مورد کاربرد این بنا تفسیرهای زیادی موجود است که هیچکدام قطعیت ندارند.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
🔺️ نقش رستم
🔸️ #نقش_رستم، یادگار بزرگترین امپراطوری دنیا از سه دوره ایلامیان، هخامنشیان و ساسانیان.چهار مقبره صخرهای از شاهان هخامنشی داریوش اول، خشایارشا، اردشیر اول و داریوش دوم در دل کوه. همچنین بنای کعبه زرتشت که دقیقا روبروی آرامگاه داریوش دوم است، در مورد کاربرد این بنا تفسیرهای زیادی موجود است که هیچکدام قطعیت ندارند.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
😍3
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
⭕️انجمن علمی ادیان و عرفان برگزار میکند. ❇️کارگاه آموزشی برنامهریزی آزمون کارشناسی ارشد ارائه دهنده: علی شبانی زمان : دوشنبه ۱۴۰۳/۳/۲۱ ساعت ۱۲ الی ۱۳ مکان : کلاس ۳۷۳ دانشکده الهیات #انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان 🆔@RAM_HSU
⭕️یادآوری کارآگاه آموزشی برنامهریزی آزمون کارشناسی ارشد
مکان : کلاس ۳۷۳ دانشکده الهیات
زمان: دوشنبه ۱۴۰۳/۳/۲۱ ساعت ۱۲ الی ۱۳
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
مکان : کلاس ۳۷۳ دانشکده الهیات
زمان: دوشنبه ۱۴۰۳/۳/۲۱ ساعت ۱۲ الی ۱۳
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
هو
یا مرتضی علی
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر در سودای تو خاک قدمند
شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق
خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند
یا سلطان الاولیا سیدنا الامام علی بن موسی الرضا سلام الله علیه
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
یا مرتضی علی
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر در سودای تو خاک قدمند
شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق
خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند
یا سلطان الاولیا سیدنا الامام علی بن موسی الرضا سلام الله علیه
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤5
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
داستان سیاوش
سیاوش و سودابه: پارت چهارم
سیاوش و سودابه میبایست از درون آتش گذر میکردند تا آنکه بی گناه بود بی گزند ماند و گنهکار توسط شعله های آتش رسوا گردد.
پس کاووس هردوی آنان را نزد خود فراخواند تا نظر آنان را نیز بداند اما پیش از آنکه سیاوش سخنی بگوید، سودابه زبان گشود و گفت او با نشان دادن کودکان بیگناهی خود را آشکار کرده و اکنون این سیاوش است که باید با گذر از میان آتش، پاکی خود را نشان دهد. و سیاوش نیز که به بی گناهی خویش ایمان داشت برای پاک کردن نام و شرافتش، این آزمون را پذیرفت.
چنین شد که به فرمان شاه دو کوه از هیزم پدید آورده، در میانشان شکافی باریک جای دادند و هیزم ها را با نفت به آتش کشیدند تا شعله های غول آسا سرتاسر دشت را فراگیرند.
در این هنگام سیاوش با کلاهخود زرین و جامه هایی سپید، سوار بر شبرنگ (اسب سیاه رنگ سیاوش) از راه رسید و در پیش روی پدر خود را به خاک انداخت.
کاووس با دیدن او شرمگین، و اشک از چشمانش جاری شد اما سیاوش به او دلداری داد و آنگاه به تاخت، روی به سوی جنگ آتش نهاد.
در این زمان خروشی عظیم از مردم به پا ساخت، برخی او را دعا میکردند و برخی کاووس را دشنام میدادند و کمی آن سو تر، سودابه از ایوان خویش به زبانه های آتش در دشت مینگریست و در دل مرگ سیاوش را آرزو میکرد.
با ناپدید شدن سیاوش در میان آتش، همگان خون گریستند و با نفس های حبش شده در سینه به آن سوی مینگریستند تا بیرون جستن سیاوش را ببینند و چنین نیز شد؛
او سرانجام در میان فریاد شادی جمعیت، بی آنکه حتی گزندی به جامه یا اسبش وارد شده باشد، از میان آتش گذشت و پس از ستایش پرورگار، سرافراز نزد پدر آمد.
کاووس با دیدن او از اسبش پایین پریده، در آغوشش گرفت و بابت تردیدش از او پوزش خواست و همچنین جشنی چندین روزه به افتخارش ترتیب داد اما در این میان سودابه سهمی در این شادی نداشت چرا که با پایان یافتن جشن، نوبت به مجازات او رسیده بود.
کاووس در حالی که بر تخت زرین خویش نشسته بود و گرزی گاوسر در دست داشت، سودابه را پیش خواند و پس از بازشمردن گناهان و نکوهش او، به دژخیمان فرمان داد وی را به دار بیاویزند اما با این همه خود همچنان مهر سودابه را در دل داشت و چون سیاوش رنگ رخساره ی شاه را دید و ناله ی فرزندان سودابه را شنید، از کاووس خواهش کرد سودابه را به او ببخشد و شاه نیز شگفت زده از بزرگواری سیاوش، فرمان خویش را پس گرفت و سودابه را به جایگاه سابقش بازگرداند.
زان پس آرامش دیگربار به دربار ایران بازگشت و روزگاری چنین سپری شد اما جوانمردی سیاوش هرگز نتوانسته بود سرشت بد سودابه را تغییر دهد و او پس از نزدیک شدن دوباره به شاه، باری دیگر بدگویی های خویش از سیاوش را از سر گرفت. با این حال پیش از آنکه بتواند کاری کند، سیاوش با چالشی نو که اینبار در تورانزمین ریشه داشت، روبرو گشت.
پایان بخش نخست.
منابع:
شاهنامه ی فردوسی
تاریخ ثعالبی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش
🆔@RAM_HSU
سیاوش و سودابه: پارت چهارم
سیاوش و سودابه میبایست از درون آتش گذر میکردند تا آنکه بی گناه بود بی گزند ماند و گنهکار توسط شعله های آتش رسوا گردد.
پس کاووس هردوی آنان را نزد خود فراخواند تا نظر آنان را نیز بداند اما پیش از آنکه سیاوش سخنی بگوید، سودابه زبان گشود و گفت او با نشان دادن کودکان بیگناهی خود را آشکار کرده و اکنون این سیاوش است که باید با گذر از میان آتش، پاکی خود را نشان دهد. و سیاوش نیز که به بی گناهی خویش ایمان داشت برای پاک کردن نام و شرافتش، این آزمون را پذیرفت.
چنین شد که به فرمان شاه دو کوه از هیزم پدید آورده، در میانشان شکافی باریک جای دادند و هیزم ها را با نفت به آتش کشیدند تا شعله های غول آسا سرتاسر دشت را فراگیرند.
در این هنگام سیاوش با کلاهخود زرین و جامه هایی سپید، سوار بر شبرنگ (اسب سیاه رنگ سیاوش) از راه رسید و در پیش روی پدر خود را به خاک انداخت.
کاووس با دیدن او شرمگین، و اشک از چشمانش جاری شد اما سیاوش به او دلداری داد و آنگاه به تاخت، روی به سوی جنگ آتش نهاد.
در این زمان خروشی عظیم از مردم به پا ساخت، برخی او را دعا میکردند و برخی کاووس را دشنام میدادند و کمی آن سو تر، سودابه از ایوان خویش به زبانه های آتش در دشت مینگریست و در دل مرگ سیاوش را آرزو میکرد.
با ناپدید شدن سیاوش در میان آتش، همگان خون گریستند و با نفس های حبش شده در سینه به آن سوی مینگریستند تا بیرون جستن سیاوش را ببینند و چنین نیز شد؛
او سرانجام در میان فریاد شادی جمعیت، بی آنکه حتی گزندی به جامه یا اسبش وارد شده باشد، از میان آتش گذشت و پس از ستایش پرورگار، سرافراز نزد پدر آمد.
کاووس با دیدن او از اسبش پایین پریده، در آغوشش گرفت و بابت تردیدش از او پوزش خواست و همچنین جشنی چندین روزه به افتخارش ترتیب داد اما در این میان سودابه سهمی در این شادی نداشت چرا که با پایان یافتن جشن، نوبت به مجازات او رسیده بود.
کاووس در حالی که بر تخت زرین خویش نشسته بود و گرزی گاوسر در دست داشت، سودابه را پیش خواند و پس از بازشمردن گناهان و نکوهش او، به دژخیمان فرمان داد وی را به دار بیاویزند اما با این همه خود همچنان مهر سودابه را در دل داشت و چون سیاوش رنگ رخساره ی شاه را دید و ناله ی فرزندان سودابه را شنید، از کاووس خواهش کرد سودابه را به او ببخشد و شاه نیز شگفت زده از بزرگواری سیاوش، فرمان خویش را پس گرفت و سودابه را به جایگاه سابقش بازگرداند.
زان پس آرامش دیگربار به دربار ایران بازگشت و روزگاری چنین سپری شد اما جوانمردی سیاوش هرگز نتوانسته بود سرشت بد سودابه را تغییر دهد و او پس از نزدیک شدن دوباره به شاه، باری دیگر بدگویی های خویش از سیاوش را از سر گرفت. با این حال پیش از آنکه بتواند کاری کند، سیاوش با چالشی نو که اینبار در تورانزمین ریشه داشت، روبرو گشت.
پایان بخش نخست.
منابع:
شاهنامه ی فردوسی
تاریخ ثعالبی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش
🆔@RAM_HSU
❤5
#گزارش_تصویری
⭕️کارگاه آموزشی برنامهریزی آزمون کارشناسی ارشد
نسخه پاورپوینت این کارگاه به زودی در کانال قرار خواهد گرفت.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
⭕️کارگاه آموزشی برنامهریزی آزمون کارشناسی ارشد
نسخه پاورپوینت این کارگاه به زودی در کانال قرار خواهد گرفت.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤7
گر آن عیار شهرآشوب روزی حال من پرسد
بگو خوابش نمیگیرد به شب از دست عیاران
سعدی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
بگو خوابش نمیگیرد به شب از دست عیاران
سعدی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
❤4
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
براق درادبیات فارسی و اشعار شعرای پارسی، در معنای اصلی یا استعاره از اسب و مرکب تندرو یا مرکبی برای سفرهای روحانی بکار برده شدهاست
بُراق در سنت اسلامی، نام مَرکبی آسمانی است که محمد (ص) در سفر شبانهٔ خود، معراج، مسیر بین مسجدالحرام در مکه تا مسجدالاقصی را بهوسیلهٔ آن پیمود.
در جزئیات موضوع و توصیفات ظاهری آن اختلاف بسیار است. در برخی روایتها، براقْ مَرکب پیامبران دیگر بهویژه ابراهیم نیز بودهاست. همچنین گرایش به توجیه عرفانی واژه «بُراق» و «معراج» و تفسیر آن به عنوان تمثیل در برخی متون چون معراجنامه ابن سینا نیز دیده میشود.
از حدود سده چهارم میلادی به بعد، براق در هنرهای اسلامی، بهویژه درمینیاتورهای ایرانی به تصویر درآمد. مسلمانان دیوار غربی حرم مسجدالاقصی را دیوار براق نام نهادهاند.
چنانکه مولوی در غزلیات خود مینویسد:
لاجرمش عشق کشد پیشکش همچو محمد به سحرگه براق
بربردش زود براق دلش فوق سماوات رفاع طباق
همچنین:
چو بر براق سفر کرد در شب معراج بیافت مرتبه قاب قوس او ادنی
برقی که براق بود نامش رفق روش تو کرد رامش (نظامی، لیلی و مجنون)
جانوری سپید رنگ با جثهای میان اَستَر و درازگوش
چشمهای قرمز بوده و نزدیک رانهایش دو بال داشته است
یالش پُرمو
طبری در تفسیر قرآنش آن را اسبی با گوشهای لرزان توصیف کرده و ابنسعد گوشهای او را دراز و پشت او را کشیده دانسته است. در دیگر روایات، براق صورتی چون صورت انسان داشته و مانند انسان قادر به فهم آنچهاست که میشنود. برخی سبب رنگ سفید براق را سرعت بیش از حد یا درخشندگی زیاد آن دانستهاند
ابن هشام، طبری و ابن سعد بالهایی روی پای براق توصیف میکنند که با استفاده از آنها پاهایش را به سمت جلو میبرد
متون قدیمی، براق را بدون بال دانستهاند
همچنین در برخی دیگر از باورهای مسلمانان، براق، مرکبی با سر یک زن یا فرشته و دم یک طاووس تصویر شدهاست.
در روایاتی در مجمع البیان افزون بر توصیف بالا، براق با دمی چون دم گاو و پاهایی مانند پای شتر و یالی چون یال اسب معرفی شدهاست.
به نظر میرسد که ابنبلخی نیز در فارسنامه با توجه به همین روایات، صورت براق را به صورت آدمیان توصیف نموده، با ریش و جعد و تاج بر سر نهاده و اندام چهاردستوپا و دم او مانند گاو
در صعود از بلندیها دو دستش کوتاهتر از دو پایش میشود و در موقع فرود، عکس آن روی میدهد تا سوار همواره در حالت افقی بماند
سر او چون سر اسب، گردن او چون گردن شتر، سينه او چون سينه شير، پشت او چون پشت شتر، پاهاي او چون پاهاي گاو دنبالش (دمش) چون دنبال پيل، زيني بر پشت او از يک دانه مرواريد، رکابش از ياقوت سرخ
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
بُراق در سنت اسلامی، نام مَرکبی آسمانی است که محمد (ص) در سفر شبانهٔ خود، معراج، مسیر بین مسجدالحرام در مکه تا مسجدالاقصی را بهوسیلهٔ آن پیمود.
در جزئیات موضوع و توصیفات ظاهری آن اختلاف بسیار است. در برخی روایتها، براقْ مَرکب پیامبران دیگر بهویژه ابراهیم نیز بودهاست. همچنین گرایش به توجیه عرفانی واژه «بُراق» و «معراج» و تفسیر آن به عنوان تمثیل در برخی متون چون معراجنامه ابن سینا نیز دیده میشود.
از حدود سده چهارم میلادی به بعد، براق در هنرهای اسلامی، بهویژه درمینیاتورهای ایرانی به تصویر درآمد. مسلمانان دیوار غربی حرم مسجدالاقصی را دیوار براق نام نهادهاند.
چنانکه مولوی در غزلیات خود مینویسد:
لاجرمش عشق کشد پیشکش همچو محمد به سحرگه براق
بربردش زود براق دلش فوق سماوات رفاع طباق
همچنین:
چو بر براق سفر کرد در شب معراج بیافت مرتبه قاب قوس او ادنی
برقی که براق بود نامش رفق روش تو کرد رامش (نظامی، لیلی و مجنون)
جانوری سپید رنگ با جثهای میان اَستَر و درازگوش
چشمهای قرمز بوده و نزدیک رانهایش دو بال داشته است
یالش پُرمو
طبری در تفسیر قرآنش آن را اسبی با گوشهای لرزان توصیف کرده و ابنسعد گوشهای او را دراز و پشت او را کشیده دانسته است. در دیگر روایات، براق صورتی چون صورت انسان داشته و مانند انسان قادر به فهم آنچهاست که میشنود. برخی سبب رنگ سفید براق را سرعت بیش از حد یا درخشندگی زیاد آن دانستهاند
ابن هشام، طبری و ابن سعد بالهایی روی پای براق توصیف میکنند که با استفاده از آنها پاهایش را به سمت جلو میبرد
متون قدیمی، براق را بدون بال دانستهاند
همچنین در برخی دیگر از باورهای مسلمانان، براق، مرکبی با سر یک زن یا فرشته و دم یک طاووس تصویر شدهاست.
در روایاتی در مجمع البیان افزون بر توصیف بالا، براق با دمی چون دم گاو و پاهایی مانند پای شتر و یالی چون یال اسب معرفی شدهاست.
به نظر میرسد که ابنبلخی نیز در فارسنامه با توجه به همین روایات، صورت براق را به صورت آدمیان توصیف نموده، با ریش و جعد و تاج بر سر نهاده و اندام چهاردستوپا و دم او مانند گاو
در صعود از بلندیها دو دستش کوتاهتر از دو پایش میشود و در موقع فرود، عکس آن روی میدهد تا سوار همواره در حالت افقی بماند
سر او چون سر اسب، گردن او چون گردن شتر، سينه او چون سينه شير، پشت او چون پشت شتر، پاهاي او چون پاهاي گاو دنبالش (دمش) چون دنبال پيل، زيني بر پشت او از يک دانه مرواريد، رکابش از ياقوت سرخ
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
﷽
🔷فرق بین تجلیات اسم ظاهر و اسم باطن و اسم جامع
📜اگر تنها از صورت ظاهر منفعل شدی آن امر وارد و یا اثرِ مرتبهٔ اسم ظاهر و اخوات آن است..
اگر فقط وارد مختص به باطن بود و حکم آن در دائره روحانی عمومیت داشت در اینْ صعقه[و بیهوشی] حاصل می شود..
اگر انفعال ظاهر و باطن را فرا گرفت و فنای کامل اتفاق افتاد، در اینجا امرِ تأثیر مختص به حضرت جمع است.
📘ترجمه و شرح مصباح الانس استاد نائیجی، ج5، ص3362
👤صدرالدین قونوی قدّس اللّه سرّه
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
🔷فرق بین تجلیات اسم ظاهر و اسم باطن و اسم جامع
📜اگر تنها از صورت ظاهر منفعل شدی آن امر وارد و یا اثرِ مرتبهٔ اسم ظاهر و اخوات آن است..
اگر فقط وارد مختص به باطن بود و حکم آن در دائره روحانی عمومیت داشت در اینْ صعقه[و بیهوشی] حاصل می شود..
اگر انفعال ظاهر و باطن را فرا گرفت و فنای کامل اتفاق افتاد، در اینجا امرِ تأثیر مختص به حضرت جمع است.
📘ترجمه و شرح مصباح الانس استاد نائیجی، ج5، ص3362
👤صدرالدین قونوی قدّس اللّه سرّه
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU