انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
133 subscribers
662 photos
178 videos
61 files
115 links
که یکی هست و نیست هیچ جز او
وحده لا اله الا هو

ارتباط : @asmasadaty
Download Telegram
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
داستان سیاوش       
سیاوش و سودابه: پارت نخست


میگویند کاووس در شبستان خویش معشوقه ای ماه چهر داشت که برایش پسری نیک بزاد.
او که سیاوش نام گرفت، به سرپرستی رستم در زابلستان پرورش یافت و نزد او در همه ی هنرها از سواری و کمانداری و شکار و رزم، تا کار فرمانروایی و میگساری و بزم سرآمد گشت.
سالیان بدینگونه سپری شد تا آنکه سیاوش سرانجام غرق در شکوه به دیدار پدر شتافت، در میان پیشوازی بی مانند به دربار کاووس آمد و همه ی چشمان را به خود خیره ساخت.
در این میان حتی خود شاه نیز از شایستگی های فرزندش به وجد آمده، رستم را سپاس گفت و با برپای ساختن روزها جشن و پایکوبی، سیاوش را گرامی شمرد.
از آن پس سیاوش در دربار پدر بماند و روز به روز در زیبایی چهره و برومندی اندام و توانمندی های گوناگون رو به فرهیختگی نهاد چنانکه به شگفتی روزگار خویش بدل شده، تمامی زنان دربار را شیفته ی خود ساخت.
در آن بین اما زنی والامقام نیز به عشق او گرفتار شد و با هر نگاهی، بیشتر و بیشتر شیدای وی گشت و گرچه خود به خوبی میدانست که این عشق، عشقی ممنوعه است، سرانجام کوشش خود را برای دستیابی به آن آغاز نمود.
افسوس که این زن سودابه نام داشت؛ همو که دخت شاه هاماوران و شهبانوی ایران بود که دل به فرزند شوی خویش داده بود.
او که در آتش بدست آوردن سیاوش میسوخت، سرانجام روزی او را به شبستان شاه فراخواند و پس از خودداری سیاوش، به خود شاه رو کرد.
او با بیان اینکه زنان حرمسرا همچون خود او و دختران شاه خواهان دیدار با سیاوش اند، خواهش کرد کاووس او را به شبستان بفرستد و سیاوش، گرچه پس از روبرو شدن با فرمان شاه نسبت به آن بدگمان گشته و دلش پر از اندیشه شده بود، ناگزیر پذیرفت و در زمان مقرر شده به دیدار آنان رفت.
او در میان آوای موسیقی و زمزمه ی ستایش خوانندگان، همچون خورشیدی تابان نمایان گشت و چشمان زنان و دختران شاه و کنیزکانشان را یکسره به خود خیره ساخت چنانکه هیچکس نمیتوانست چشم از وی بازدارد.
سودابه اما که خویش را بیش از همه آراسته و بر تخت باشکوهش تکیه زده بود، از آنجا به زیر آمد و او را دربر گرفت و چنان بر سر و رویش بوسه زد که سیاوش پریشان شد و دانست آن بوسه ها نه از مهربانی مادرانه، بلکه از هوس است‌.
پس با گذر اندک زمانی، به هر بهانه که بود پوزش خواست و آنجا را ترک نمود حال آنکه خود نیز میدانست این آغاز ماجراست.

ادامه دارد...
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش

🆔@RAM_HSU
🔥3
هو
أدينُ بدين الحبّ أنّى توجّهت
ركائبهُ فالحبُّ ديني و إيمانی


من به دین عشق مشرف گشته‌ام، مرکب عشق هر جا رو کند مرا نیز با خود خواهد برد، عشق دین و ایمان من است.

• شیخ الأکبر محیی‌الدین إبن عربی
• ترجمان الأشواق - قصیده ١١
° تربت مبارک شیخ اکبر، دمشق، صالحیه، دامنه‌یِ کوهِ مقدس قاسیون

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هو
یــــار عـــەلی مـەولام عـــــەلی
شــــێرەکەی جــــەبـــار عــەلی
ئـــــامـــۆزای مـــوخــــتار علی
صـــــاحێب زولــــفقــــار عەلی

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#قلندریه

🆔@RAM_HSU
3
هو
یا علی مدد

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب

🆔@RAM_HSU
5
هو
یا علی مدد


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِ‏ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِ صَلاَةً كَثِيرَةً تَامَّةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ‏


نظری یا مولانا، یا شمس الشموس، یا انیس النفوس، یا غریب الغربا، و یا معین الضعفاء و الفقرا، یا سلطان الاولیا حضرت سیدنا الامام ابالحسن، علی بن موسی الرضا...

«عکس به تاریخ قاجاریه»

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
4
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
داستان سیاوش       
سیاوش و سودابه: پارت دوم


با بازگشت سیاوش، چندی نگذشت که شاه نزد سودابه آمد و حال فرزندش را از وی جویا شد و او نیز زبان به ستایش گشوده، شاه را بر آن واداشت که سیاوش را به عقد یکی از دختران خویش درآورد و بدین سبب او را برای گزینش یکی از آنان باری دیگر به شبستان بفرستد.
کاووس که خود نیز این اندیشه را میپسندید سیاوش را فراخواند و داستان را با او بازگفت اما جوان نگون بخت که میتوانست یک بار دیگر نشانه های مکر سودابه را ببیند، سر به زیر انداخت و گفت هرآنکه شاه بپسنند، او نیز خواهد پذیرفت و نمیخواهد با گزینش خود سودابه را برنجاند اما کاووس که در بی خبری به سر میبرد، او را آرام ساخت و بر خواست خویش پای فشرد تا آنکه سرانجام سیاوش چاره ای جز فرمانبرداری ندید.
اینچنین او دیگربار پای بر شبستان شاه نهاد تا سودابه دختران خود و دیگر دختران شاه را یک به یک به وی بنمایاند حال آنکه در دل آرزویی دیگر داشت و سرانجام چون سکوت و بی میلی سیاوش را دید، زبان به سخن گشود و آن را بازگفت.
او آنچه خود در دل داشت و میپسندید را به خواسته های سیاوش نسبت داد؛ که به خوبی میداند با وجود زیبایی همچون او، هیچیک از دختران شاه سیاوش را فریفته ی خود نخواهند کرد، که او با خوشحالی یکی از دختران خویش را به سیاوش خواهد داد و در نهان خود را نیز به وی خواهد سپرد.
و آنگاه که سخنانش را به پایان رساند بی آنکه پاسخی دریافت کند، دست بر گردن سیاوش نهاد و بوسه ای از لبانش گرفت.
در این هنگام عرق شرم از چهره ی سیاوش فروریخت اما بیمناک از واکنش سودابه و دشمنی اش با او، همه ی تلاش خویش را به کار گرفت تا به نرمی پاسخ دهد؛ او گفت سودابه چنان که خود گفته، تنها شایسته ی شاه است و بس و اگر خواست او چنین است، سیاوش با دخترش ازدواج خواهد کرد و راز وی را پنهان خواهد نمود هرچند به شرط آنکه زان پس تنها همچون مادر و فرزند باشند.
اینچنین او از شبستان بیرون رفت و سودابه نیز شاه را از تصمیم سیاوش برای ازدواج با دخترش آگاه ساخت اما از درون، همچنان در آتش عشق سیاوش میسوخت پس پی در پی برایش نامه ها نوشته، او را به نزد خویش فراخواند و با چشمان اشکبار داغ دل با وی بازگفت:

آنچه با تو در میان گذاشتم به سبب عشق شدید و مهر سرشاری است که به تو دارم؛ عشقی گلوگیر که جانم را به لب رسانیده و به جایی رسیده است که مپرس. اگر بر من رحم آوری و به فریادم برسی هرآنچه دارم به تو می‌بخشم و با گیسوان خود جای پایت را میروبم و مردمک چشم و نهانخانه دلم را فرش قدمت می‌سازم. 

اما پاکدامنی سیاوش فراتر از آن بود که سودابه حتی گمانش را میبرد؛ او که به هیچ روی نمیخواست به پدر خیانت کند و یا حتی شرافت سودابه را لکه دار سازد، همچو سرو استوار ایستاد اما عشقی که حال بیشتر به هوس میمانست، چنان چشمان سودابه را کور و گوش هایش را کر کرده بود که هیچ یک از سخنان سیاوش بر وی اثری نداشت و هنگامی که اشک هایش را بی ثمر یافت، زبان به تهدید گشود که اگر سیاوش ازآن او نباشد، دشمنش خواهد بود‌ و اجازه نخواهد داد دشمنی که از راز وی آگاه است، زنده بماند.
پس جامه های خود را درید و خروشی برآورد که بزودی همگان از جمله کاووس را به شبستان کشاند.

ادامه دارد...

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش

🆔@RAM_HSU
4
در باور مردمان جنوب ایران، جنی به نام «دُرَنج» یا «دُروج» وجود دارد که با انسان‌ها دشمنی دیرینه دارد. او در بیابان‌ها و یا نقاط دورافتاده زندگی می‌کند و غذایش گوشت حیوانات، کودکان و انسان‌های نیکوکار است. از آن‌ها به دو شکل یاد شده است: یکی پیرزنی کوتوله و مکار با موهای بلند و اندامی وحشتناک و دیگری مردی با ریش بلند و ژولیده، ابروهای کلفت و بینی پهن.

«درنج‌ها» بسیار وحشتناک هستند و توانایی آن را دارند که خود را شبیه به هر چیزی درآورند و مردم‌آزار و ستمگر هستند. برخی باور دارند که این موجودات، حیوانات آدم‌نما هستند که در کوه‌ها زندگی می‌کنند. «درنج‌ها»، دختربچه‌های کوچک را می‌دزدند و از آن‌ها مراقبت می‌کنند تا بزرگ شوند و به‌عنوان جفت از آن‌ها استفاده نمایند.

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#اساطیر

🆔@RAM_HSU
😱3
#معرفی_کتاب

پیرامون شهر خدا بر علیه مشرکان (به لاتین: De Civitate Dei contra paganos) که به اختصار شهر خدا نامیده می شود ، کتابی در حوزه فلسفه مسیحی از آگوستین است که در اوایل قرن پنجم میلادی نوشته شد. کمتر کتابی تاکنون آمده‌است که مانند این کتاب در تحولات و تبدلات بعدی مغرب زمین مؤثر بوده‌باشد. این کتاب را حسین توفیقی به فارسی ترجمه کرده‌است.

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
👌3
💠 ذکر معارف

▫️ ️سالروز شهادت امام نهم محمد بن علی الجواد (علیه و علی آبائه الاطیبین و ابنائه الانجبین آلاف التحیة و الثناء) است، به پیشگاه وجود مبارك ولی عصر تسلیت عرض می ‌كنیم و از ذات اقدس الهی مسئلت می‌ كنیم كه همه ما را مشمول عنایت آن ذات مقدس قرار بدهد.

▫️ وقتی وجود مبارك #امام_جواد به دنیا آمده است، وجود مبارك امام رضا (سلام الله علیهما) خیلی به این نوزاد علاقمند بود؛ آن طوری كه مسعودی نقل می‌ كند: «كَانَ طُولُ لَیلَتِهِ ینَاغِیهِ فِی مَهْدِهِ»؛ در بسیاری از شب ها وجود مبارك امام رضا (سلام الله علیه) تا سحر كنار این گهواره #ذكر_خواب می ‌گفت، مناجات می ‌كرد، مناغات می‌ كرد و با او گفتگو می ‌كرد. بعد به امام رضا (سلام الله علیه) عرض كردند شایسته نیست که پدری همچون شما #كنار_گهواره كودك #ذكر_خواب بگویید تا كودك بخوابد، فرمود:
نه من ذكر خواب می‌گویم و نه او به خواب می ‌رود، من دارم #معارف_الهی را به او منتقل می ‌كنم، با علم او را عزیز می ‌كنم، ما ذكر خواب نمی‌ گوییم!

#شهادت_امام_جواد_علیه_السلام
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
2
درویشی مجرّد به گوشه‌ی صحرایی نشسته بود. یکی از پادشاهان بر او بگذشت. درویش از آنجا که فراغِ مُلک ، قناعت است، سر بر نیاورد و التفاتی نکرد‌.

سلطان از آنجا که سَطوَتِ [ ابهت و قدرت ] سلطنت است ، به‌هم بر آمد [ ناراحت شد ] و گفت: این طایفه‌ی خرقه پوشان امثالِ حیوانند و اهلیت و آدمیت ندارند.

وزیر نزدیکش آمد و گفت: ای درویش ! پادشاهِ وقت بر تو بگذشت چرا سر بر نیاوردی و شرایط  ادب به تقدیم نرسانیدی ؟

گفت: مَلِک را بگوی که توقعِ خدمت از کسی دار که توقعِ نعمت از تو دارد. دیگر بِدان که ملوک از بهرِ پاسِ رعیتند نه رعیت از بهرِ طاعتِ ملوک.

مَلِک را گفتارِ درویش استوار آمد، گفت: چیزی از من بخواه.
گفت:می‌خواهم که دیگر زحمتِ من ندهی.
گفت: مرا پندی بده.
گفت:
دریاب کنون که نعمتت هست به دست
کاین نعمت و مُلْکْ می‌رود دست به دست


#سعدی_شیرازی
#گلستان
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
5
ایمان حقیقی آدمی و اعتقاد او به حضرت حق را در درد‌های صعب‌العلاج و عیش سخت بهتر می‌توان یافت تا در راحتی و سهل طلبی

اقامه نماز جماعت در یکی از مساجد مخروب غزه

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU
🔥4
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
داستان سیاوش       
سیاوش و سودابه: پارت سوم


هنگامی که شاه جویای حال سودابه شد، او ناله سر داد و شیون برآورد که سیاوش با او چنین کرده است؛ پس از آنکه به وی دست درازی کرد و خواست به بسترش راه یابد اما چون خواستش از سوی سودابه برآورده نشد، بر او خشم آورد.
کاووس پس از شنیدن این سخنان اندیشناک شد و فرمان داد جز سودابه و سیاوش همگان از شبستان بیرون روند. آنگاه به نوبت سخنان آندو را شنید و چون نمیدانست کدامین یک درست میگویند، چاره ای دیگر جست.
پس سیاوش را پیش کشید و دستان او را بویید اما بویی نشنید که نشان دهد او سودابه را لمس کرده است، که سودابه همواره آغشته از عطریات بود و رایحه ی می و مشک و گلاب بود که از سر تا پایش را دربرمیگرفت.
چون کاووس اینگونه دید، دانست که سیاوش  بی گناه است و خواست همانجا سودابه را بکشد اما دلایلی همچون فرزندانشان، و یاد پرستاری از وی در زمان اسارتش و همچنین بیم از شوریدن هاماوران همگی دست در دست هم دادند تا کاووس از گناه سودابه بگذرد و از سیاوش بخواهد این راز را با خود به گور برد.
اما این بخشش برای سودابه کافی نبود و پس از آنکه چنین خوار گشت در پی چاره ای جدید برآمد تا کین خویش را از سیاوش بازجوید و دگربار نزد کاووس عزیز گردد.
پس از زنی بدکاره که کودکی در شکم داشت یاری جست و از او خواست فرزندش را بیفکند تا با نشان دادن آن به کاووس چنین وانماید که فرزندی که خود او در شکم داشت به خاطر سیاوش کشته شده است‌‌.
آن زن در برابر دریافت سیم و زری فراوان، با سودابه همداستان گشت و دارویی نوشید که موجب شد با گذشت پاسی از شب، دو کودک از شکمش فرو افتند.
سودابه شادمان از این ماجرا فرمان داد کودکان را در تشتی زرین بنهند و آنگاه به گریه و زاری و شیون پرداخت و به کنیزکان خود نیز چنین فرمان داد تا جایی که کاووس از خواب برخاست و سراسیمه به خوابگاه سودابه شتافت که با جامه هایی خونین به دو کودک مرده در تشت مینگریست و او را بابت نپذیرفتن سخنان پیشینش سرزنش مینمود.
شاه اما به سبب تردید خویش اخترشناسان را پیش خواند و از آنان خواست راز دو کودک را آشکار نمایند و آنان نیز سرانجام او را آگاه ساختند که آندو نه از نسل شاه و نه از سودابه نیستند و با هوشیاری خویش نشان زن را بازجستند.
به فرمان کاووس، زن بدکاره را یافتند تا به هر شکل ممکن به اقرار نماید اما سودابه او را جادوگر و همچنین اخترشناسان را دروغگو خواند و چنین گفت که آنان به سبب هواخواهی از سیاوش و بیمشان از رستم است که چنین گفته اند و به کاووس فشار آورد که هرچه زودتر سیاوش را به سزای کارش برساند وگرنه این داوری را به جهان دیگر خواهد سپرد. آنگاه چنان گریست و از دیدگانش اشک ریخت که دل کاووس به حالش سوخت و در گریستن با وی همراه گشت.
روز آتی، شاه همه ی بزرگان را پیش خواند و پس از بازگفتن داستان برایشان، از آنان خواست دیدگاه خود را در این باره به زبان آورند تا سرانجام چاره ای برای این گره کور یافت شود.
و پیشنهاد آنان چنین بود: آزمون آتش.

ادامه دارد...

#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش

🆔@RAM_HSU
🔥4
تابلوی نقاشی "باکوس" (Bacchus)
اثر "کاراواجو"(Caravaggio) نقاش مشهور ایتالیایی قرن هفدهم دوره‌ی باروک که آن را در سال‌ 1596 و با تکنیک رنگ و روغن روی بوم خلق کرده است و هم‌اکنون در "گالری اوفیتزی" از موزه‌های هنر در فلورانس ایتالیا نگهداری می‌شود. "باکوس" همان "خدای شراب"‌ می‌باشد و با نام "دیونیسوس" نیز شناخته می‌شود. باکوسِ جوان، عضلانی و خوش‌اندام است، او با حالتی کلاسیک تکیه داده و ردای سست خود را چنگ زده، درحالی که انگور و برگ درخت انگور بر روی موهای خود دارد.

#نقاشی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان

🆔@RAM_HSU