انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
نبرد تروا، تصرف شهر
با مرگ هکتور و آشیل، قهرمانان طرفین، جنگ وارد مرحله ای جدید شد.
یونانیان که در فاصله اندکی پس از مرگ آشیل، دیگر پهلوان خود آیاس بزرگ را نیز به دلیل رقابتی که بر سر بدست آوردن زره او رخ داده بود از دست دادند، بیمناک از سرنوشت جنگ رو به پیشگویی آوردند و از دانش هلنوس، شاهزاده و پیشگوی ناراضی تروا در این راه بهره جستند.
هلنوس که از فرط ناامیدی شهر را ترک کرده بود، به لطف آپولو از موهبت پیشگویی برخوردار بود و از همین روی تصرف تروا را مبتنی بر چند شرط دانست:
یکی آنکه نئوپتولموس، پسر آشیل به یونانی ها بپیوندد.
دوم اینکه استخوان های پلوپس به آسیا برگردد.
سومین شرط ربودن پالادیوم، تندیس مقدس تروا بود. (تندیس مقدس ساخته شده بدست آتنا که هدیه زئوس برای تروا بود)
و همچنین فیلوکتتس که پس از مرگ هرکول تیر رو کمانش را صاحب شده بود باید با همان سلاح به یونانی ها میپیوست، زیرا اودیسه زمان لشکرکشی او را زخمی و تنها در جزیره لمنوس رها کرده بود.
با تدابیر اودیسه طولی نکشید که تمامی این شرایط مهیا گشتند؛ او خود به همراه گروهی از یونانیان از جمله دیومدس در پی فیلوکتتس بازگشت و همو بود که پس از ورود به جنگ پاریس را به قتل رساند. اودیسه و دیومدس همچنین مخفیانه پالادیوم را از شهر خارج نمودند و با پیوستن فرزند آشیل همه چیز برای به پایان رساندن کار فراهم شد.
این بار نیز اودیسه، فرمانروای زیرک ایثاکا در متن ماجرا قرار داشت و تدبیر جنگی او بود که یونانیان را به سوی پیروزی سوق داد:
به پیشنهاد او اسب چوبین عظیمی ساخته شد و بهترین جنگجویان درون آن مخفی شدند. آنگاه یونانیان خیمه هایشان را برچیدند، سوار بر کشتی هایشان از سواحل تروا دور شدند و تنها یک نفر را جا گذاشتند: سینون پسر عموی ادیسه.
او با ادعاهای دروغین وانمود کرد توسط یونانی ها شکنجه شده و اطلاعات غلطی درباره اسب چوبین به آنها داد، به گفته سینون این اسب کفاره ای برای توهین به مقدسات از طرف یونانی ها ساخته شده، چراکه پیشگویی شده بود با ربودن پالادیوم تروا سقوط خواهد کرد ازین رو ادیسه این تندیس مقدس را از معبد تروایی ها ربود.
سینون به افشاگری های دروغینش دامن زد و مدعی شد که یونانی ها اسب را آنقدر بزرگ ساختند که تروایی ها نتوانند آن را به داخل شهرشان ببرند زیرا در صورت پرستیدن اسب از یونانی ها برتری خواهند یافت.
او با مهارت و زیرکی تروایی ها قانع کرد دیوار شهر را خراب کنند تا اسب چوبین را به داخل ببرند.
اینچنین اهالی تروا سرمست و شادمان از پیروزی خود بر یونانیان اسب را به شهر خود وارد کردند و پس از جشن و پایکوبی به خواب فرو رفتند.
در این هنگام بود که سربازان شبانه یک به یک از درون اسب بیرون آمده و تروایی ها را قتل عام نمودند. آنها دروازه را به روی لشکر یونانی گشودند و طولی نکشید که تروای شکوهمند به همراه مردمانش به خاک و خون کشیده شد. تنها عده ی اندکی جان سالم به در بردند که بسیاری از آنان زنان و کودکان اسیر بودند اما در میان نجات یافتگان نامی دیگر نیز میدرخشید: او آینئاس فرزند آفرودیت بود.
پایان
تصویر: ساختن اسب تروا اثر جیووانی دومنیکو تیوپولو
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
با مرگ هکتور و آشیل، قهرمانان طرفین، جنگ وارد مرحله ای جدید شد.
یونانیان که در فاصله اندکی پس از مرگ آشیل، دیگر پهلوان خود آیاس بزرگ را نیز به دلیل رقابتی که بر سر بدست آوردن زره او رخ داده بود از دست دادند، بیمناک از سرنوشت جنگ رو به پیشگویی آوردند و از دانش هلنوس، شاهزاده و پیشگوی ناراضی تروا در این راه بهره جستند.
هلنوس که از فرط ناامیدی شهر را ترک کرده بود، به لطف آپولو از موهبت پیشگویی برخوردار بود و از همین روی تصرف تروا را مبتنی بر چند شرط دانست:
یکی آنکه نئوپتولموس، پسر آشیل به یونانی ها بپیوندد.
دوم اینکه استخوان های پلوپس به آسیا برگردد.
سومین شرط ربودن پالادیوم، تندیس مقدس تروا بود. (تندیس مقدس ساخته شده بدست آتنا که هدیه زئوس برای تروا بود)
و همچنین فیلوکتتس که پس از مرگ هرکول تیر رو کمانش را صاحب شده بود باید با همان سلاح به یونانی ها میپیوست، زیرا اودیسه زمان لشکرکشی او را زخمی و تنها در جزیره لمنوس رها کرده بود.
با تدابیر اودیسه طولی نکشید که تمامی این شرایط مهیا گشتند؛ او خود به همراه گروهی از یونانیان از جمله دیومدس در پی فیلوکتتس بازگشت و همو بود که پس از ورود به جنگ پاریس را به قتل رساند. اودیسه و دیومدس همچنین مخفیانه پالادیوم را از شهر خارج نمودند و با پیوستن فرزند آشیل همه چیز برای به پایان رساندن کار فراهم شد.
این بار نیز اودیسه، فرمانروای زیرک ایثاکا در متن ماجرا قرار داشت و تدبیر جنگی او بود که یونانیان را به سوی پیروزی سوق داد:
به پیشنهاد او اسب چوبین عظیمی ساخته شد و بهترین جنگجویان درون آن مخفی شدند. آنگاه یونانیان خیمه هایشان را برچیدند، سوار بر کشتی هایشان از سواحل تروا دور شدند و تنها یک نفر را جا گذاشتند: سینون پسر عموی ادیسه.
او با ادعاهای دروغین وانمود کرد توسط یونانی ها شکنجه شده و اطلاعات غلطی درباره اسب چوبین به آنها داد، به گفته سینون این اسب کفاره ای برای توهین به مقدسات از طرف یونانی ها ساخته شده، چراکه پیشگویی شده بود با ربودن پالادیوم تروا سقوط خواهد کرد ازین رو ادیسه این تندیس مقدس را از معبد تروایی ها ربود.
سینون به افشاگری های دروغینش دامن زد و مدعی شد که یونانی ها اسب را آنقدر بزرگ ساختند که تروایی ها نتوانند آن را به داخل شهرشان ببرند زیرا در صورت پرستیدن اسب از یونانی ها برتری خواهند یافت.
او با مهارت و زیرکی تروایی ها قانع کرد دیوار شهر را خراب کنند تا اسب چوبین را به داخل ببرند.
اینچنین اهالی تروا سرمست و شادمان از پیروزی خود بر یونانیان اسب را به شهر خود وارد کردند و پس از جشن و پایکوبی به خواب فرو رفتند.
در این هنگام بود که سربازان شبانه یک به یک از درون اسب بیرون آمده و تروایی ها را قتل عام نمودند. آنها دروازه را به روی لشکر یونانی گشودند و طولی نکشید که تروای شکوهمند به همراه مردمانش به خاک و خون کشیده شد. تنها عده ی اندکی جان سالم به در بردند که بسیاری از آنان زنان و کودکان اسیر بودند اما در میان نجات یافتگان نامی دیگر نیز میدرخشید: او آینئاس فرزند آفرودیت بود.
پایان
تصویر: ساختن اسب تروا اثر جیووانی دومنیکو تیوپولو
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Video
💠 وحدت آفرینی امام
▫️ اما «الامام الخمینی و ما ادراك من الامام الخمینی»! این بزرگوار وصفی كه خود داشت را به جامعه كنونی منتقل كرد؛ آن وصف ممتاز امام این بود:
1️⃣ خود كریمانه زندگی می كرد (یك)
2️⃣ و كرامت خود را در قلمرو دین دانست (دو).
▫️ این دو عنصر محوری باعث شد كه هم علوم را با هم هماهنگ كرد هم نزاع عقل و نقل را به صلح مبدل كرد و این عقل و نقل هماهنگ را به جامعه عرضه كرد، بعداً شیعه و سنی را با هم متحد كرد، كلیمی و مسیحی و مسلمان را با هم متحد كرد و بالأخره #جامعه_انسانی را با هم متحد كرد.
اگر در قانون اساسی این سه محور آمده است، #محصول_كرامت_امام بود.
▫️ در قانون اساسی، یك وحدت ملی داریم یك وحدت الهی داریم و یك وحدت انسانی که هر سه از سیره امام نشأت گرفته است.
ـ #وحدت_ملی، همه مسلمان ها را به هم مرتبط می كند؛
ـ #وحدت_الهی، پیروان ادیان الهی را به هم مرتبط می كند
ـ و #وحدت_انسانی می گوید هر كس انسان است، برادر انسان است منتها در حوزه خاص خود.
▫️ اگر ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾ است، این ندای #وحدت_ملی است؛ اگر ﴿یا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلی كَلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَكُمْ﴾ است، این صلای #وحدت_ادیان الهی_است و اگر ﴿لا ینْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یقاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ﴾ در سوره «ممتحنه» است كه متن این پیام در قانون اساسی آمده است، این ندای #وحدت_انسانی است.
این مثلث پربركت، شناسنامه امام بود و این را امام از #قرآن_كریم فرا گرفت.
#سالگرد_رحلت_امام_خمینی_ره
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
#جام_معرفت
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
▫️ اما «الامام الخمینی و ما ادراك من الامام الخمینی»! این بزرگوار وصفی كه خود داشت را به جامعه كنونی منتقل كرد؛ آن وصف ممتاز امام این بود:
1️⃣ خود كریمانه زندگی می كرد (یك)
2️⃣ و كرامت خود را در قلمرو دین دانست (دو).
▫️ این دو عنصر محوری باعث شد كه هم علوم را با هم هماهنگ كرد هم نزاع عقل و نقل را به صلح مبدل كرد و این عقل و نقل هماهنگ را به جامعه عرضه كرد، بعداً شیعه و سنی را با هم متحد كرد، كلیمی و مسیحی و مسلمان را با هم متحد كرد و بالأخره #جامعه_انسانی را با هم متحد كرد.
اگر در قانون اساسی این سه محور آمده است، #محصول_كرامت_امام بود.
▫️ در قانون اساسی، یك وحدت ملی داریم یك وحدت الهی داریم و یك وحدت انسانی که هر سه از سیره امام نشأت گرفته است.
ـ #وحدت_ملی، همه مسلمان ها را به هم مرتبط می كند؛
ـ #وحدت_الهی، پیروان ادیان الهی را به هم مرتبط می كند
ـ و #وحدت_انسانی می گوید هر كس انسان است، برادر انسان است منتها در حوزه خاص خود.
▫️ اگر ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾ است، این ندای #وحدت_ملی است؛ اگر ﴿یا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلی كَلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَكُمْ﴾ است، این صلای #وحدت_ادیان الهی_است و اگر ﴿لا ینْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یقاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ﴾ در سوره «ممتحنه» است كه متن این پیام در قانون اساسی آمده است، این ندای #وحدت_انسانی است.
این مثلث پربركت، شناسنامه امام بود و این را امام از #قرآن_كریم فرا گرفت.
#سالگرد_رحلت_امام_خمینی_ره
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
#جام_معرفت
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤4
هو
پیر هرات -رضی الله عنه- اصحاب خود را وصیت کرده است که از هر پیری سخنی یاد گیرید و اگر نتوانید نام ایشان را به یاد دارید تا بهره یابید.
آنی تو که از نام تو میبارد عشق
وز نامه و پیغام تو میبارد عشق
عاشق گردد هر که به کویت گذرد
آری ز در و بام تو میبارد عشق
بهارستان
شیخ عبدالرحمن جامی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
پیر هرات -رضی الله عنه- اصحاب خود را وصیت کرده است که از هر پیری سخنی یاد گیرید و اگر نتوانید نام ایشان را به یاد دارید تا بهره یابید.
آنی تو که از نام تو میبارد عشق
وز نامه و پیغام تو میبارد عشق
عاشق گردد هر که به کویت گذرد
آری ز در و بام تو میبارد عشق
بهارستان
شیخ عبدالرحمن جامی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدیویی از برخی شخصیتهای ترسیم شده توسط "رافائل" نقاش مشهور دورهی رنسانس در دیوارنگارهی "مکتب آتن" که از برترین شاهکارهای دوران اوج رنسانس میباشد.
#نقاشی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
#نقاشی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤5
هو
معشوقه نه سَر، نه سَروَری میخواهد
حیرانی و زیر و زِبری میخواهد
من، زاهدِ فوطهپوش، چون تانَم بود؟
چون یار، مرا قلندری میخواهد
• شیخ فریدالدین عطار
• مختارنامه - رباعیات
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
معشوقه نه سَر، نه سَروَری میخواهد
حیرانی و زیر و زِبری میخواهد
من، زاهدِ فوطهپوش، چون تانَم بود؟
چون یار، مرا قلندری میخواهد
• شیخ فریدالدین عطار
• مختارنامه - رباعیات
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ادیان_گردی
🔺️ آتشکده آذرگُشَسپ
🔸️ آتشکدهای در آذربایجان غربی ایران بود که پیش از فتح اعراب، مهمترین مرکز دینیمذهبی شاهنشاهی ساسانیان محسوب میشد. مکانی که متعلق به جنگجویان، سپاهیان و شاهان بود.
🔹️ آتشکده آذرگشَسپ که بهاشتباه به بنای تخت سلیمان مشهور شد، نام یک منطقه تاریخی بزرگ، نزدیکِ شهرستان تکاب هست درواقع برای جلوگیری از تخریب این اثر در جریان حمله اعراب به ایران، با ساخت داستانهایی از سلیمان پیامبر، این منطقه رو مقدس جلوه دادن تا از خرابیش جلوگیری کنند.
#آتشکده_آذرگشسپ #آتشکده #تکاب #تخت_سلیمان #آذربایجان_غربی #آتشکده_آذر_گشسپ
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
🔺️ آتشکده آذرگُشَسپ
🔸️ آتشکدهای در آذربایجان غربی ایران بود که پیش از فتح اعراب، مهمترین مرکز دینیمذهبی شاهنشاهی ساسانیان محسوب میشد. مکانی که متعلق به جنگجویان، سپاهیان و شاهان بود.
🔹️ آتشکده آذرگشَسپ که بهاشتباه به بنای تخت سلیمان مشهور شد، نام یک منطقه تاریخی بزرگ، نزدیکِ شهرستان تکاب هست درواقع برای جلوگیری از تخریب این اثر در جریان حمله اعراب به ایران، با ساخت داستانهایی از سلیمان پیامبر، این منطقه رو مقدس جلوه دادن تا از خرابیش جلوگیری کنند.
#آتشکده_آذرگشسپ #آتشکده #تکاب #تخت_سلیمان #آذربایجان_غربی #آتشکده_آذر_گشسپ
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤5
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
داستان سیاوش
سیاوش و سودابه: پارت نخست
میگویند کاووس در شبستان خویش معشوقه ای ماه چهر داشت که برایش پسری نیک بزاد.
او که سیاوش نام گرفت، به سرپرستی رستم در زابلستان پرورش یافت و نزد او در همه ی هنرها از سواری و کمانداری و شکار و رزم، تا کار فرمانروایی و میگساری و بزم سرآمد گشت.
سالیان بدینگونه سپری شد تا آنکه سیاوش سرانجام غرق در شکوه به دیدار پدر شتافت، در میان پیشوازی بی مانند به دربار کاووس آمد و همه ی چشمان را به خود خیره ساخت.
در این میان حتی خود شاه نیز از شایستگی های فرزندش به وجد آمده، رستم را سپاس گفت و با برپای ساختن روزها جشن و پایکوبی، سیاوش را گرامی شمرد.
از آن پس سیاوش در دربار پدر بماند و روز به روز در زیبایی چهره و برومندی اندام و توانمندی های گوناگون رو به فرهیختگی نهاد چنانکه به شگفتی روزگار خویش بدل شده، تمامی زنان دربار را شیفته ی خود ساخت.
در آن بین اما زنی والامقام نیز به عشق او گرفتار شد و با هر نگاهی، بیشتر و بیشتر شیدای وی گشت و گرچه خود به خوبی میدانست که این عشق، عشقی ممنوعه است، سرانجام کوشش خود را برای دستیابی به آن آغاز نمود.
افسوس که این زن سودابه نام داشت؛ همو که دخت شاه هاماوران و شهبانوی ایران بود که دل به فرزند شوی خویش داده بود.
او که در آتش بدست آوردن سیاوش میسوخت، سرانجام روزی او را به شبستان شاه فراخواند و پس از خودداری سیاوش، به خود شاه رو کرد.
او با بیان اینکه زنان حرمسرا همچون خود او و دختران شاه خواهان دیدار با سیاوش اند، خواهش کرد کاووس او را به شبستان بفرستد و سیاوش، گرچه پس از روبرو شدن با فرمان شاه نسبت به آن بدگمان گشته و دلش پر از اندیشه شده بود، ناگزیر پذیرفت و در زمان مقرر شده به دیدار آنان رفت.
او در میان آوای موسیقی و زمزمه ی ستایش خوانندگان، همچون خورشیدی تابان نمایان گشت و چشمان زنان و دختران شاه و کنیزکانشان را یکسره به خود خیره ساخت چنانکه هیچکس نمیتوانست چشم از وی بازدارد.
سودابه اما که خویش را بیش از همه آراسته و بر تخت باشکوهش تکیه زده بود، از آنجا به زیر آمد و او را دربر گرفت و چنان بر سر و رویش بوسه زد که سیاوش پریشان شد و دانست آن بوسه ها نه از مهربانی مادرانه، بلکه از هوس است.
پس با گذر اندک زمانی، به هر بهانه که بود پوزش خواست و آنجا را ترک نمود حال آنکه خود نیز میدانست این آغاز ماجراست.
ادامه دارد...
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش
🆔@RAM_HSU
سیاوش و سودابه: پارت نخست
میگویند کاووس در شبستان خویش معشوقه ای ماه چهر داشت که برایش پسری نیک بزاد.
او که سیاوش نام گرفت، به سرپرستی رستم در زابلستان پرورش یافت و نزد او در همه ی هنرها از سواری و کمانداری و شکار و رزم، تا کار فرمانروایی و میگساری و بزم سرآمد گشت.
سالیان بدینگونه سپری شد تا آنکه سیاوش سرانجام غرق در شکوه به دیدار پدر شتافت، در میان پیشوازی بی مانند به دربار کاووس آمد و همه ی چشمان را به خود خیره ساخت.
در این میان حتی خود شاه نیز از شایستگی های فرزندش به وجد آمده، رستم را سپاس گفت و با برپای ساختن روزها جشن و پایکوبی، سیاوش را گرامی شمرد.
از آن پس سیاوش در دربار پدر بماند و روز به روز در زیبایی چهره و برومندی اندام و توانمندی های گوناگون رو به فرهیختگی نهاد چنانکه به شگفتی روزگار خویش بدل شده، تمامی زنان دربار را شیفته ی خود ساخت.
در آن بین اما زنی والامقام نیز به عشق او گرفتار شد و با هر نگاهی، بیشتر و بیشتر شیدای وی گشت و گرچه خود به خوبی میدانست که این عشق، عشقی ممنوعه است، سرانجام کوشش خود را برای دستیابی به آن آغاز نمود.
افسوس که این زن سودابه نام داشت؛ همو که دخت شاه هاماوران و شهبانوی ایران بود که دل به فرزند شوی خویش داده بود.
او که در آتش بدست آوردن سیاوش میسوخت، سرانجام روزی او را به شبستان شاه فراخواند و پس از خودداری سیاوش، به خود شاه رو کرد.
او با بیان اینکه زنان حرمسرا همچون خود او و دختران شاه خواهان دیدار با سیاوش اند، خواهش کرد کاووس او را به شبستان بفرستد و سیاوش، گرچه پس از روبرو شدن با فرمان شاه نسبت به آن بدگمان گشته و دلش پر از اندیشه شده بود، ناگزیر پذیرفت و در زمان مقرر شده به دیدار آنان رفت.
او در میان آوای موسیقی و زمزمه ی ستایش خوانندگان، همچون خورشیدی تابان نمایان گشت و چشمان زنان و دختران شاه و کنیزکانشان را یکسره به خود خیره ساخت چنانکه هیچکس نمیتوانست چشم از وی بازدارد.
سودابه اما که خویش را بیش از همه آراسته و بر تخت باشکوهش تکیه زده بود، از آنجا به زیر آمد و او را دربر گرفت و چنان بر سر و رویش بوسه زد که سیاوش پریشان شد و دانست آن بوسه ها نه از مهربانی مادرانه، بلکه از هوس است.
پس با گذر اندک زمانی، به هر بهانه که بود پوزش خواست و آنجا را ترک نمود حال آنکه خود نیز میدانست این آغاز ماجراست.
ادامه دارد...
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش
🆔@RAM_HSU
🔥3
هو
أدينُ بدين الحبّ أنّى توجّهت
ركائبهُ فالحبُّ ديني و إيمانی
من به دین عشق مشرف گشتهام، مرکب عشق هر جا رو کند مرا نیز با خود خواهد برد، عشق دین و ایمان من است.
• شیخ الأکبر محییالدین إبن عربی
• ترجمان الأشواق - قصیده ١١
° تربت مبارک شیخ اکبر، دمشق، صالحیه، دامنهیِ کوهِ مقدس قاسیون
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
أدينُ بدين الحبّ أنّى توجّهت
ركائبهُ فالحبُّ ديني و إيمانی
من به دین عشق مشرف گشتهام، مرکب عشق هر جا رو کند مرا نیز با خود خواهد برد، عشق دین و ایمان من است.
• شیخ الأکبر محییالدین إبن عربی
• ترجمان الأشواق - قصیده ١١
° تربت مبارک شیخ اکبر، دمشق، صالحیه، دامنهیِ کوهِ مقدس قاسیون
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هو
یــــار عـــەلی مـەولام عـــــەلی
شــــێرەکەی جــــەبـــار عــەلی
ئـــــامـــۆزای مـــوخــــتار علی
صـــــاحێب زولــــفقــــار عەلی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#قلندریه
🆔@RAM_HSU
یــــار عـــەلی مـەولام عـــــەلی
شــــێرەکەی جــــەبـــار عــەلی
ئـــــامـــۆزای مـــوخــــتار علی
صـــــاحێب زولــــفقــــار عەلی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#قلندریه
🆔@RAM_HSU
❤3
هو
یا علی مدد
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
یا علی مدد
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
❤5
هو
یا علی مدد
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِ صَلاَةً كَثِيرَةً تَامَّةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ
نظری یا مولانا، یا شمس الشموس، یا انیس النفوس، یا غریب الغربا، و یا معین الضعفاء و الفقرا، یا سلطان الاولیا حضرت سیدنا الامام ابالحسن، علی بن موسی الرضا...
«عکس به تاریخ قاجاریه»
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
یا علی مدد
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِ صَلاَةً كَثِيرَةً تَامَّةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ
نظری یا مولانا، یا شمس الشموس، یا انیس النفوس، یا غریب الغربا، و یا معین الضعفاء و الفقرا، یا سلطان الاولیا حضرت سیدنا الامام ابالحسن، علی بن موسی الرضا...
«عکس به تاریخ قاجاریه»
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤4
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
داستان سیاوش
سیاوش و سودابه: پارت دوم
با بازگشت سیاوش، چندی نگذشت که شاه نزد سودابه آمد و حال فرزندش را از وی جویا شد و او نیز زبان به ستایش گشوده، شاه را بر آن واداشت که سیاوش را به عقد یکی از دختران خویش درآورد و بدین سبب او را برای گزینش یکی از آنان باری دیگر به شبستان بفرستد.
کاووس که خود نیز این اندیشه را میپسندید سیاوش را فراخواند و داستان را با او بازگفت اما جوان نگون بخت که میتوانست یک بار دیگر نشانه های مکر سودابه را ببیند، سر به زیر انداخت و گفت هرآنکه شاه بپسنند، او نیز خواهد پذیرفت و نمیخواهد با گزینش خود سودابه را برنجاند اما کاووس که در بی خبری به سر میبرد، او را آرام ساخت و بر خواست خویش پای فشرد تا آنکه سرانجام سیاوش چاره ای جز فرمانبرداری ندید.
اینچنین او دیگربار پای بر شبستان شاه نهاد تا سودابه دختران خود و دیگر دختران شاه را یک به یک به وی بنمایاند حال آنکه در دل آرزویی دیگر داشت و سرانجام چون سکوت و بی میلی سیاوش را دید، زبان به سخن گشود و آن را بازگفت.
او آنچه خود در دل داشت و میپسندید را به خواسته های سیاوش نسبت داد؛ که به خوبی میداند با وجود زیبایی همچون او، هیچیک از دختران شاه سیاوش را فریفته ی خود نخواهند کرد، که او با خوشحالی یکی از دختران خویش را به سیاوش خواهد داد و در نهان خود را نیز به وی خواهد سپرد.
و آنگاه که سخنانش را به پایان رساند بی آنکه پاسخی دریافت کند، دست بر گردن سیاوش نهاد و بوسه ای از لبانش گرفت.
در این هنگام عرق شرم از چهره ی سیاوش فروریخت اما بیمناک از واکنش سودابه و دشمنی اش با او، همه ی تلاش خویش را به کار گرفت تا به نرمی پاسخ دهد؛ او گفت سودابه چنان که خود گفته، تنها شایسته ی شاه است و بس و اگر خواست او چنین است، سیاوش با دخترش ازدواج خواهد کرد و راز وی را پنهان خواهد نمود هرچند به شرط آنکه زان پس تنها همچون مادر و فرزند باشند.
اینچنین او از شبستان بیرون رفت و سودابه نیز شاه را از تصمیم سیاوش برای ازدواج با دخترش آگاه ساخت اما از درون، همچنان در آتش عشق سیاوش میسوخت پس پی در پی برایش نامه ها نوشته، او را به نزد خویش فراخواند و با چشمان اشکبار داغ دل با وی بازگفت:
آنچه با تو در میان گذاشتم به سبب عشق شدید و مهر سرشاری است که به تو دارم؛ عشقی گلوگیر که جانم را به لب رسانیده و به جایی رسیده است که مپرس. اگر بر من رحم آوری و به فریادم برسی هرآنچه دارم به تو میبخشم و با گیسوان خود جای پایت را میروبم و مردمک چشم و نهانخانه دلم را فرش قدمت میسازم.
اما پاکدامنی سیاوش فراتر از آن بود که سودابه حتی گمانش را میبرد؛ او که به هیچ روی نمیخواست به پدر خیانت کند و یا حتی شرافت سودابه را لکه دار سازد، همچو سرو استوار ایستاد اما عشقی که حال بیشتر به هوس میمانست، چنان چشمان سودابه را کور و گوش هایش را کر کرده بود که هیچ یک از سخنان سیاوش بر وی اثری نداشت و هنگامی که اشک هایش را بی ثمر یافت، زبان به تهدید گشود که اگر سیاوش ازآن او نباشد، دشمنش خواهد بود و اجازه نخواهد داد دشمنی که از راز وی آگاه است، زنده بماند.
پس جامه های خود را درید و خروشی برآورد که بزودی همگان از جمله کاووس را به شبستان کشاند.
ادامه دارد...
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش
🆔@RAM_HSU
سیاوش و سودابه: پارت دوم
با بازگشت سیاوش، چندی نگذشت که شاه نزد سودابه آمد و حال فرزندش را از وی جویا شد و او نیز زبان به ستایش گشوده، شاه را بر آن واداشت که سیاوش را به عقد یکی از دختران خویش درآورد و بدین سبب او را برای گزینش یکی از آنان باری دیگر به شبستان بفرستد.
کاووس که خود نیز این اندیشه را میپسندید سیاوش را فراخواند و داستان را با او بازگفت اما جوان نگون بخت که میتوانست یک بار دیگر نشانه های مکر سودابه را ببیند، سر به زیر انداخت و گفت هرآنکه شاه بپسنند، او نیز خواهد پذیرفت و نمیخواهد با گزینش خود سودابه را برنجاند اما کاووس که در بی خبری به سر میبرد، او را آرام ساخت و بر خواست خویش پای فشرد تا آنکه سرانجام سیاوش چاره ای جز فرمانبرداری ندید.
اینچنین او دیگربار پای بر شبستان شاه نهاد تا سودابه دختران خود و دیگر دختران شاه را یک به یک به وی بنمایاند حال آنکه در دل آرزویی دیگر داشت و سرانجام چون سکوت و بی میلی سیاوش را دید، زبان به سخن گشود و آن را بازگفت.
او آنچه خود در دل داشت و میپسندید را به خواسته های سیاوش نسبت داد؛ که به خوبی میداند با وجود زیبایی همچون او، هیچیک از دختران شاه سیاوش را فریفته ی خود نخواهند کرد، که او با خوشحالی یکی از دختران خویش را به سیاوش خواهد داد و در نهان خود را نیز به وی خواهد سپرد.
و آنگاه که سخنانش را به پایان رساند بی آنکه پاسخی دریافت کند، دست بر گردن سیاوش نهاد و بوسه ای از لبانش گرفت.
در این هنگام عرق شرم از چهره ی سیاوش فروریخت اما بیمناک از واکنش سودابه و دشمنی اش با او، همه ی تلاش خویش را به کار گرفت تا به نرمی پاسخ دهد؛ او گفت سودابه چنان که خود گفته، تنها شایسته ی شاه است و بس و اگر خواست او چنین است، سیاوش با دخترش ازدواج خواهد کرد و راز وی را پنهان خواهد نمود هرچند به شرط آنکه زان پس تنها همچون مادر و فرزند باشند.
اینچنین او از شبستان بیرون رفت و سودابه نیز شاه را از تصمیم سیاوش برای ازدواج با دخترش آگاه ساخت اما از درون، همچنان در آتش عشق سیاوش میسوخت پس پی در پی برایش نامه ها نوشته، او را به نزد خویش فراخواند و با چشمان اشکبار داغ دل با وی بازگفت:
آنچه با تو در میان گذاشتم به سبب عشق شدید و مهر سرشاری است که به تو دارم؛ عشقی گلوگیر که جانم را به لب رسانیده و به جایی رسیده است که مپرس. اگر بر من رحم آوری و به فریادم برسی هرآنچه دارم به تو میبخشم و با گیسوان خود جای پایت را میروبم و مردمک چشم و نهانخانه دلم را فرش قدمت میسازم.
اما پاکدامنی سیاوش فراتر از آن بود که سودابه حتی گمانش را میبرد؛ او که به هیچ روی نمیخواست به پدر خیانت کند و یا حتی شرافت سودابه را لکه دار سازد، همچو سرو استوار ایستاد اما عشقی که حال بیشتر به هوس میمانست، چنان چشمان سودابه را کور و گوش هایش را کر کرده بود که هیچ یک از سخنان سیاوش بر وی اثری نداشت و هنگامی که اشک هایش را بی ثمر یافت، زبان به تهدید گشود که اگر سیاوش ازآن او نباشد، دشمنش خواهد بود و اجازه نخواهد داد دشمنی که از راز وی آگاه است، زنده بماند.
پس جامه های خود را درید و خروشی برآورد که بزودی همگان از جمله کاووس را به شبستان کشاند.
ادامه دارد...
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش
🆔@RAM_HSU
❤4
در باور مردمان جنوب ایران، جنی به نام «دُرَنج» یا «دُروج» وجود دارد که با انسانها دشمنی دیرینه دارد. او در بیابانها و یا نقاط دورافتاده زندگی میکند و غذایش گوشت حیوانات، کودکان و انسانهای نیکوکار است. از آنها به دو شکل یاد شده است: یکی پیرزنی کوتوله و مکار با موهای بلند و اندامی وحشتناک و دیگری مردی با ریش بلند و ژولیده، ابروهای کلفت و بینی پهن.
«درنجها» بسیار وحشتناک هستند و توانایی آن را دارند که خود را شبیه به هر چیزی درآورند و مردمآزار و ستمگر هستند. برخی باور دارند که این موجودات، حیوانات آدمنما هستند که در کوهها زندگی میکنند. «درنجها»، دختربچههای کوچک را میدزدند و از آنها مراقبت میکنند تا بزرگ شوند و بهعنوان جفت از آنها استفاده نمایند.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#اساطیر
🆔@RAM_HSU
«درنجها» بسیار وحشتناک هستند و توانایی آن را دارند که خود را شبیه به هر چیزی درآورند و مردمآزار و ستمگر هستند. برخی باور دارند که این موجودات، حیوانات آدمنما هستند که در کوهها زندگی میکنند. «درنجها»، دختربچههای کوچک را میدزدند و از آنها مراقبت میکنند تا بزرگ شوند و بهعنوان جفت از آنها استفاده نمایند.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#اساطیر
🆔@RAM_HSU
😱3
#معرفی_کتاب
پیرامون شهر خدا بر علیه مشرکان (به لاتین: De Civitate Dei contra paganos) که به اختصار شهر خدا نامیده می شود ، کتابی در حوزه فلسفه مسیحی از آگوستین است که در اوایل قرن پنجم میلادی نوشته شد. کمتر کتابی تاکنون آمدهاست که مانند این کتاب در تحولات و تبدلات بعدی مغرب زمین مؤثر بودهباشد. این کتاب را حسین توفیقی به فارسی ترجمه کردهاست.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
پیرامون شهر خدا بر علیه مشرکان (به لاتین: De Civitate Dei contra paganos) که به اختصار شهر خدا نامیده می شود ، کتابی در حوزه فلسفه مسیحی از آگوستین است که در اوایل قرن پنجم میلادی نوشته شد. کمتر کتابی تاکنون آمدهاست که مانند این کتاب در تحولات و تبدلات بعدی مغرب زمین مؤثر بودهباشد. این کتاب را حسین توفیقی به فارسی ترجمه کردهاست.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
👌3
💠 ذکر معارف
▫️ ️سالروز شهادت امام نهم محمد بن علی الجواد (علیه و علی آبائه الاطیبین و ابنائه الانجبین آلاف التحیة و الثناء) است، به پیشگاه وجود مبارك ولی عصر تسلیت عرض می كنیم و از ذات اقدس الهی مسئلت می كنیم كه همه ما را مشمول عنایت آن ذات مقدس قرار بدهد.
▫️ وقتی وجود مبارك #امام_جواد به دنیا آمده است، وجود مبارك امام رضا (سلام الله علیهما) خیلی به این نوزاد علاقمند بود؛ آن طوری كه مسعودی نقل می كند: «كَانَ طُولُ لَیلَتِهِ ینَاغِیهِ فِی مَهْدِهِ»؛ در بسیاری از شب ها وجود مبارك امام رضا (سلام الله علیه) تا سحر كنار این گهواره #ذكر_خواب می گفت، مناجات می كرد، مناغات می كرد و با او گفتگو می كرد. بعد به امام رضا (سلام الله علیه) عرض كردند شایسته نیست که پدری همچون شما #كنار_گهواره كودك #ذكر_خواب بگویید تا كودك بخوابد، فرمود:
نه من ذكر خواب میگویم و نه او به خواب می رود، من دارم #معارف_الهی را به او منتقل می كنم، با علم او را عزیز می كنم، ما ذكر خواب نمی گوییم!
#شهادت_امام_جواد_علیه_السلام
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
▫️ ️سالروز شهادت امام نهم محمد بن علی الجواد (علیه و علی آبائه الاطیبین و ابنائه الانجبین آلاف التحیة و الثناء) است، به پیشگاه وجود مبارك ولی عصر تسلیت عرض می كنیم و از ذات اقدس الهی مسئلت می كنیم كه همه ما را مشمول عنایت آن ذات مقدس قرار بدهد.
▫️ وقتی وجود مبارك #امام_جواد به دنیا آمده است، وجود مبارك امام رضا (سلام الله علیهما) خیلی به این نوزاد علاقمند بود؛ آن طوری كه مسعودی نقل می كند: «كَانَ طُولُ لَیلَتِهِ ینَاغِیهِ فِی مَهْدِهِ»؛ در بسیاری از شب ها وجود مبارك امام رضا (سلام الله علیه) تا سحر كنار این گهواره #ذكر_خواب می گفت، مناجات می كرد، مناغات می كرد و با او گفتگو می كرد. بعد به امام رضا (سلام الله علیه) عرض كردند شایسته نیست که پدری همچون شما #كنار_گهواره كودك #ذكر_خواب بگویید تا كودك بخوابد، فرمود:
نه من ذكر خواب میگویم و نه او به خواب می رود، من دارم #معارف_الهی را به او منتقل می كنم، با علم او را عزیز می كنم، ما ذكر خواب نمی گوییم!
#شهادت_امام_جواد_علیه_السلام
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤2