◇:: نهضت روشنگری::◇
تبریک به ابراهیم حاتمیکیا؛ فیلمسازی در قد و قواره #انقلاب_اسلامی ابراهیم حاتمیکیا همان #حاج_قاسم_سلیمانی است در جبههی #هنر ... و فقط #دلقکها 'به وقت شام' را #کمدی میبینند! 🌹 @Nroshangari
❇️ نظر شهید #آوینی درباره بهترین کارگردان جشنواره فجر؛ ابراهیم #حاتمی_کیا :
من هيچ كس ديگر را نميشناسم كه همچون حاتميكيا فيلم بسازد. نميدانم شايد در ميان #غربيها و در وسعت اين نود و چند سالي كه از عمر سينما ميگذرد، فيلمساز ديگري هم پيدا شود كه با همه وجود خود فيلم بسازد. اما در ميان ايرانيها" من كس ديگري را سراغ ندارم. حاتميكيا همه وجود خود را در فريمها ميدمد و هر بار خود را #ميسوزاند تا از شعله آن چراغي برافروزد و هر بار ققنوسوار از همان آتش، حيات دوباره ميگيرد.
حاتميكيا با روح اشيا سر و كار دارد نه با جسم آنها، و اين مستلزم نحوي «رازداني و رازداري» است كه اصلاً مردم اين روزگار سيطره تكنيك و سلطنت ابزار سالهاست كه با آن غريبهاند و بگذاريد راستش را بگويم: سينما نيز چه دشوار قالب معرفتي چنين عارفانه واقع ميشود؛ اما شده است. حاتميكيا توانسته است كه بر #تكنيك_پيچيده_سينما غلبه كند، حجابهاي تصنع و تكلف و صورتگرايي و انتلكتوئليسم را بدرد، از سطح عبور كند و به عمق برسد و با سينما همان حرفي را بزند كه «حزبالله» ميگويد. رو دربايستي را كنار گذاشتهام؛ زدن اين حرفها #شجاعتي مي خواهد كه با عقل و عقل انديشي و حتي ژورناليسم جور درنميآيد، چرا كه #حزبالله_حتي_در_ميان_دوستان_خوش_ غريبند، چه برسد به #دشمنان. اگرچه در عين گمنامي و مظلوميت، باز
هم من به يقين رسيدهام كه خداوند لوح و قلم تاريخ را بدينان سپرده است.
#آويني در ادامه مطلب درخصوص شخصيت ابراهيم حاتميكيا چنين مينويسد: شايد باشند فيلمسازاني كه مهارت تكنيكيشان در سينما از حاتمي كيا بيشتر باشد، اما هيچ كدام « #بسيجي» نيستند... و من به بسيجيان اميد بستهام؛ نه من تنها، همه آنان كه تقدير تاريخي انسان فردا را دريافتهاند و ميدانند كه ما از آغاز قرن پانزدهم هجري پاي در «عصر معنويت» نهادهايم.
ظهور حاتميكيا در سينماي انقلاب واقعهاي است نظير انقلاب. هر كس سينما را بشناسد و آدم #مغرضي هم نباشد، قدر حاتميكيا را به مثابه يك فيلمساز در خواهد يافت. اما حاتميكيا فقط در اين حد توقف ندارد. او در عرصه سينما مظهر انسانهايي است كه با انقلاب اسلامي ايران در تاريخ ظهور كردهاند و آنان را بايد «طلايه داران عصر معنويت» خواند. او يك «بسيجي» است.
در ميان كلمات، كلمهاي بدين زيبايي بسيار كم است: «بسيجي». نه از آن لحاظ كه سخن از موسيقي الفاظ ميرود و نه از لحاظ ايماژي كه در ذهن ميسازد؛ نه، جاي اين حرفها اينجا نيست. از آن روي كه اين كلمه بر مدلولي دلالت دارد كه تجسم كامل آن روحي است كه در «آوردگاه جهاد در راه خدا» تحقق يافته است. بگذار بگويند فلاني رمانتيك مينويسد، اما من اگر بخواهم در بند اين حرفها باشم، ديگر نميتوانم عاشق بسيجيها بمانم. اما تو « #ابراهيم_جان»، بسيجي و عاشق بمان و جز درباره عشاق حق و #بسيجيها فيلم مساز، و هرگاه
#خسته_شدي، اين شعرگونه را كه يك جانباز برايت نوشته است، بخوان:
اي بلبل عاشق، جز براي گل ها مخوان!
دست دعاي دلسوختگان
آن همه بلند است
كه تا آسمان هفتم مي رسد.
من پاهايم را بخشيدهام
تا اين رل سوخته را
به من بخشيدهاند.
اما اگر پاهايم را باز پس دهند
تا اين دل سوخته را بازستانند
آنچه را كه بخشيدهام
باز پس نخواهم گرفت.
دل من يك شقايق است، خونين و داغدار.
اي بلبل عاشق،
جز براي #شقايقها مخوان!
🌹 @Nroshangari
من هيچ كس ديگر را نميشناسم كه همچون حاتميكيا فيلم بسازد. نميدانم شايد در ميان #غربيها و در وسعت اين نود و چند سالي كه از عمر سينما ميگذرد، فيلمساز ديگري هم پيدا شود كه با همه وجود خود فيلم بسازد. اما در ميان ايرانيها" من كس ديگري را سراغ ندارم. حاتميكيا همه وجود خود را در فريمها ميدمد و هر بار خود را #ميسوزاند تا از شعله آن چراغي برافروزد و هر بار ققنوسوار از همان آتش، حيات دوباره ميگيرد.
حاتميكيا با روح اشيا سر و كار دارد نه با جسم آنها، و اين مستلزم نحوي «رازداني و رازداري» است كه اصلاً مردم اين روزگار سيطره تكنيك و سلطنت ابزار سالهاست كه با آن غريبهاند و بگذاريد راستش را بگويم: سينما نيز چه دشوار قالب معرفتي چنين عارفانه واقع ميشود؛ اما شده است. حاتميكيا توانسته است كه بر #تكنيك_پيچيده_سينما غلبه كند، حجابهاي تصنع و تكلف و صورتگرايي و انتلكتوئليسم را بدرد، از سطح عبور كند و به عمق برسد و با سينما همان حرفي را بزند كه «حزبالله» ميگويد. رو دربايستي را كنار گذاشتهام؛ زدن اين حرفها #شجاعتي مي خواهد كه با عقل و عقل انديشي و حتي ژورناليسم جور درنميآيد، چرا كه #حزبالله_حتي_در_ميان_دوستان_خوش_ غريبند، چه برسد به #دشمنان. اگرچه در عين گمنامي و مظلوميت، باز
هم من به يقين رسيدهام كه خداوند لوح و قلم تاريخ را بدينان سپرده است.
#آويني در ادامه مطلب درخصوص شخصيت ابراهيم حاتميكيا چنين مينويسد: شايد باشند فيلمسازاني كه مهارت تكنيكيشان در سينما از حاتمي كيا بيشتر باشد، اما هيچ كدام « #بسيجي» نيستند... و من به بسيجيان اميد بستهام؛ نه من تنها، همه آنان كه تقدير تاريخي انسان فردا را دريافتهاند و ميدانند كه ما از آغاز قرن پانزدهم هجري پاي در «عصر معنويت» نهادهايم.
ظهور حاتميكيا در سينماي انقلاب واقعهاي است نظير انقلاب. هر كس سينما را بشناسد و آدم #مغرضي هم نباشد، قدر حاتميكيا را به مثابه يك فيلمساز در خواهد يافت. اما حاتميكيا فقط در اين حد توقف ندارد. او در عرصه سينما مظهر انسانهايي است كه با انقلاب اسلامي ايران در تاريخ ظهور كردهاند و آنان را بايد «طلايه داران عصر معنويت» خواند. او يك «بسيجي» است.
در ميان كلمات، كلمهاي بدين زيبايي بسيار كم است: «بسيجي». نه از آن لحاظ كه سخن از موسيقي الفاظ ميرود و نه از لحاظ ايماژي كه در ذهن ميسازد؛ نه، جاي اين حرفها اينجا نيست. از آن روي كه اين كلمه بر مدلولي دلالت دارد كه تجسم كامل آن روحي است كه در «آوردگاه جهاد در راه خدا» تحقق يافته است. بگذار بگويند فلاني رمانتيك مينويسد، اما من اگر بخواهم در بند اين حرفها باشم، ديگر نميتوانم عاشق بسيجيها بمانم. اما تو « #ابراهيم_جان»، بسيجي و عاشق بمان و جز درباره عشاق حق و #بسيجيها فيلم مساز، و هرگاه
#خسته_شدي، اين شعرگونه را كه يك جانباز برايت نوشته است، بخوان:
اي بلبل عاشق، جز براي گل ها مخوان!
دست دعاي دلسوختگان
آن همه بلند است
كه تا آسمان هفتم مي رسد.
من پاهايم را بخشيدهام
تا اين رل سوخته را
به من بخشيدهاند.
اما اگر پاهايم را باز پس دهند
تا اين دل سوخته را بازستانند
آنچه را كه بخشيدهام
باز پس نخواهم گرفت.
دل من يك شقايق است، خونين و داغدار.
اي بلبل عاشق،
جز براي #شقايقها مخوان!
🌹 @Nroshangari