⭕️ توصیف رنگیرنگی و متفاوت روزهای هفته ⭕️
شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است و شبیه به دختر ترشیدهٔ طوبی خانم است؛ دراز، لاغر، با چشمهای ریز بدجنس.
یکشنبه ساده و خر است و برای خودش، الکی، آن وسط میچرخد.
دوشنبه شکل آقای حشمتالممالک است؛ متین، موقر، با کتوشلوار خاکستری و عصا.
سهشنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است.
چهارشنبه خُل است؛ چاق و چله و بگوبخند؛ بوی عدس پلوی خوشمزهٔ حسن آقا را میدهد.
پنجشنبه بهشت است.
و جمعه دو قسمت دارد: صبح تا ظهرش زنده و پر جنبوجوش، مثل پدر پر از کار و ورزش و پول و سلامتی. رو به غروب، سنگین و دلگیر میشود، پُر از دلهرههای پراکنده و غصههای بیدلیل و یکجور احساس گناه و دردِ دل از پرخوری ظهر، چلوکباب تا خرخره؛ و نوشتن مشقهای لعنتی و گوشدادن به دلِیدلِی غمانگیز آوازی که از رادیو پخش میشود و دقیقهشماری برای برگشتن مادر از مهمانی و همهجا قهوهای تیره، حتی آسمان، درختها و هوا.
از كتاب «خاطرات پراكنده»
گلی ترقی
@mostashaar
شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است و شبیه به دختر ترشیدهٔ طوبی خانم است؛ دراز، لاغر، با چشمهای ریز بدجنس.
یکشنبه ساده و خر است و برای خودش، الکی، آن وسط میچرخد.
دوشنبه شکل آقای حشمتالممالک است؛ متین، موقر، با کتوشلوار خاکستری و عصا.
سهشنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است.
چهارشنبه خُل است؛ چاق و چله و بگوبخند؛ بوی عدس پلوی خوشمزهٔ حسن آقا را میدهد.
پنجشنبه بهشت است.
و جمعه دو قسمت دارد: صبح تا ظهرش زنده و پر جنبوجوش، مثل پدر پر از کار و ورزش و پول و سلامتی. رو به غروب، سنگین و دلگیر میشود، پُر از دلهرههای پراکنده و غصههای بیدلیل و یکجور احساس گناه و دردِ دل از پرخوری ظهر، چلوکباب تا خرخره؛ و نوشتن مشقهای لعنتی و گوشدادن به دلِیدلِی غمانگیز آوازی که از رادیو پخش میشود و دقیقهشماری برای برگشتن مادر از مهمانی و همهجا قهوهای تیره، حتی آسمان، درختها و هوا.
از كتاب «خاطرات پراكنده»
گلی ترقی
@mostashaar
Forwarded from Systems Thinking
دیروز، فوتسال ایران برای یازدهمین بار (از ۱۴ دوره) قهرمان آسیا شد.
چرا میگوییم ایرانیها بلد نیستند کارِ تیمی کنند؟!
@mostashaar
چرا میگوییم ایرانیها بلد نیستند کارِ تیمی کنند؟!
@mostashaar
Forwarded from ArtlessFeed
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«اگر میتونستی هرچیزی در دنیا رو تغییر بدی چیکار میکردی؟» - پاسخ آدمهای ۰ تا ۱۰۰ ساله به این سوال را ببینید.
از نشانههای نیکویی اعمال، اندیشیدن به پیامدهای آنهاست.
آیا کسی که این تبلیغات را روی تابلو چسبانده، فکرِ کندنش را هم کرده؟!
@mostashaar
آیا کسی که این تبلیغات را روی تابلو چسبانده، فکرِ کندنش را هم کرده؟!
@mostashaar
⭕️ رویداد پیوند آب و انرژی ⭕️
در هفتهای که گذشت، دوستانم در دانشگاه صنعتی شریف رویدادی را برگزار کردند با نام «پیوند آب و انرژی». در فرآیند برگزاری این رویداد که چندین ماه بوده است، زحمتهای فراوانی کشیده شده و محتواهای ارزشمندی تولید شده است. در هفتهٔ پیشِ رو سعی خواهم کرد تعدادی از پیامهای برگزیدهٔ این رویداد را با شما به اشتراک بگذارم و امیدوارم تا جایی که میتوانید آنها را دست به دست بچرخانید تا هم کار این عزیزان دیده شود و هم بهگونهای از زحماتشان قدردانی گردد.
@mostashaar
در هفتهای که گذشت، دوستانم در دانشگاه صنعتی شریف رویدادی را برگزار کردند با نام «پیوند آب و انرژی». در فرآیند برگزاری این رویداد که چندین ماه بوده است، زحمتهای فراوانی کشیده شده و محتواهای ارزشمندی تولید شده است. در هفتهٔ پیشِ رو سعی خواهم کرد تعدادی از پیامهای برگزیدهٔ این رویداد را با شما به اشتراک بگذارم و امیدوارم تا جایی که میتوانید آنها را دست به دست بچرخانید تا هم کار این عزیزان دیده شود و هم بهگونهای از زحماتشان قدردانی گردد.
@mostashaar
میانگین بارش در ایران یکسوم میانگین بارش در دنیاست و تبخیر آب در آن سه برابر متوسط جهانی.
ایران کشور کمآبی است.
@mostashaar
ایران کشور کمآبی است.
@mostashaar
صادرات محصولات آببر مثل هندوانه، بهمعنای صادرات ارزانقیمت آب است؛ آنهم برای کشوری که خودش کمآب است!
@mostashaar
@mostashaar
دارد بهار میشود،
گلفروشهای دورهگرد بنفشه جار میزنند ...
کدام پرستو بذر «تو» را هدیه خواهد آورد؟!
شاعر: رضا کاظمی
منبع: وبلاگ شعر و عکس
@mostashaar
گلفروشهای دورهگرد بنفشه جار میزنند ...
کدام پرستو بذر «تو» را هدیه خواهد آورد؟!
شاعر: رضا کاظمی
منبع: وبلاگ شعر و عکس
@mostashaar
ارباب خودم، سامبولی بلیکم
ارباب خودم، سرِتو بالا کن
ارباب خودم، لطفی به ما کن
ارباب خودم، به من نیگا کن
ارباب خودم، بزبز قندی
ارباب خودم، چرا نمیخندی؟!
@mostashaar
ارباب خودم، سرِتو بالا کن
ارباب خودم، لطفی به ما کن
ارباب خودم، به من نیگا کن
ارباب خودم، بزبز قندی
ارباب خودم، چرا نمیخندی؟!
@mostashaar
⭕️ بیایید به یکدیگر کتاب هدیه ندهیم! ⭕️
من تاکنون بارها و بارها مورد لطف واقع شده و کتابهای زیادی هدیه گرفتهام، از نزدیکترین و صمیمیترینِ دوستان تا عادیترین و فاصلهدارترینِ ایشان. و البته گهگاه کتابهایی را هدیه دادهام. اکنون که نگاه میکنم، میبینم از کل کتابهای هدیهگرفتهشده، اندکی از آنها را در دست گرفته و خواندهام و شاید یکی دو تا را تا انتها پیش بردهام. با اندکی تأمل و سعی برای ریشهیابی این اتفاق، دلیل آن را اینگونه یافتم:
اصولاً کتابِ هدیهگرفتهشده در حالتی خوانده میشود که یا منطبق با آنِ احساسی و عاطفی هدیهگیرنده باشد (که نیازمند هوش عاطفی بالایی در فرد هدیهدهنده برای تشخیص روحیات هدیهگیرنده است)، یا دربردارندهٔ پاسخ به سؤالاتی باشد که ذهن هدیهگیرنده در آن زمان به آنها مشغول است.
اگر یکی از این دو شرط صادق نباشد، کتابهای دیگری در اولویت قرار میگیرند که حداقل یکی از این دو ویژگی را داشته باشند و کتاب هدیهگرفتهشده به کنج کتابخانه فرو میرود.
خواهش «مستشار» این است که بیایید کتابهای خوبمان را حتماً به دوستان و اطرافیان خود معرفی کنیم، اما آنها را هدیه ندهیم.
پ.ن.۱: قرآن، دیوان حافظ، رباعیات خیام و مانند اینها را به قاعدهای دیگر نباید هدیه داد؛ اینکه خیلی بعید است کسی اینها را در کتابخانهاش نداشته باشد و هدیهدادنش یعنی داشتن چند نسخه از هر کدام، که ارزش چندانی خلق نخواهد کرد.
پ.ن.۲: میتوان کتاب هدیه داد و گرفت و به آن فقط بهعنوان یک یادگاری از طرف یک دوست نگریست؛ این نوشته به این حالت کاری ندارد.
پ.ن.۳: از جمله کمپینهایی که این روزها به راه افتاده، هدیهدادن کتاب بهعنوان عیدی است. با شرحی که رفت، به نظر میرسد این حرکت چندان اثربخش نخواهد بود، حتی اگر مورد اقبال عمومی واقع شود.
@mostashaar
من تاکنون بارها و بارها مورد لطف واقع شده و کتابهای زیادی هدیه گرفتهام، از نزدیکترین و صمیمیترینِ دوستان تا عادیترین و فاصلهدارترینِ ایشان. و البته گهگاه کتابهایی را هدیه دادهام. اکنون که نگاه میکنم، میبینم از کل کتابهای هدیهگرفتهشده، اندکی از آنها را در دست گرفته و خواندهام و شاید یکی دو تا را تا انتها پیش بردهام. با اندکی تأمل و سعی برای ریشهیابی این اتفاق، دلیل آن را اینگونه یافتم:
اصولاً کتابِ هدیهگرفتهشده در حالتی خوانده میشود که یا منطبق با آنِ احساسی و عاطفی هدیهگیرنده باشد (که نیازمند هوش عاطفی بالایی در فرد هدیهدهنده برای تشخیص روحیات هدیهگیرنده است)، یا دربردارندهٔ پاسخ به سؤالاتی باشد که ذهن هدیهگیرنده در آن زمان به آنها مشغول است.
اگر یکی از این دو شرط صادق نباشد، کتابهای دیگری در اولویت قرار میگیرند که حداقل یکی از این دو ویژگی را داشته باشند و کتاب هدیهگرفتهشده به کنج کتابخانه فرو میرود.
خواهش «مستشار» این است که بیایید کتابهای خوبمان را حتماً به دوستان و اطرافیان خود معرفی کنیم، اما آنها را هدیه ندهیم.
پ.ن.۱: قرآن، دیوان حافظ، رباعیات خیام و مانند اینها را به قاعدهای دیگر نباید هدیه داد؛ اینکه خیلی بعید است کسی اینها را در کتابخانهاش نداشته باشد و هدیهدادنش یعنی داشتن چند نسخه از هر کدام، که ارزش چندانی خلق نخواهد کرد.
پ.ن.۲: میتوان کتاب هدیه داد و گرفت و به آن فقط بهعنوان یک یادگاری از طرف یک دوست نگریست؛ این نوشته به این حالت کاری ندارد.
پ.ن.۳: از جمله کمپینهایی که این روزها به راه افتاده، هدیهدادن کتاب بهعنوان عیدی است. با شرحی که رفت، به نظر میرسد این حرکت چندان اثربخش نخواهد بود، حتی اگر مورد اقبال عمومی واقع شود.
@mostashaar
Forwarded from دوستداران محیط زیست دانشگاه شریف
اگر امروز چراغهای اضافی را خاموش نکنیم، بعید است آیندهای روشن در انتظارمان باشد.
حرکت جهانی «ساعت زمین»
شنبه، ۲۹ اسفند ۹۴
ساعت ۲۰:۳۰ تا ۲۱:۳۰
@sharif_gs
حرکت جهانی «ساعت زمین»
شنبه، ۲۹ اسفند ۹۴
ساعت ۲۰:۳۰ تا ۲۱:۳۰
@sharif_gs
⭕️ دلنوشتهای برای مصدق ⭕️
روزی روزگاری، جوانتر که بودم و البته سادهدلتر، قهرمانم بودی. به تو افتخار میکردم. یک تنه برآمدی و نهتنها در برابر محافظهکاران داخلی، بلکه در مقابل بریتانیای کبیر ایستادی و نفت را ملی کردی و جلوی تاراج این ثروت را گرفتی ...
کشور را برای ۲۸ ماه به شیوهای دموکراتیک گرداندی، دربار را محدود کردی و در برابر فشار خارجی، سخت و جانانه و قهرمانانه مقاومت نمودی. سرانجام اما به دلیل خیانت دوستان و توطئهٔ دشمنان، باز هم «قهرمانانه» شکست خوردی و به حبس و حصر رفتی ...
پیرمرد عزیز، اکنون که از شور ملیِ رمانتیک فاصله گرفتهام، سؤالاتی در سر دارم. میخواهم بپرسم که آیا راه دیگری برای جلوگیری از تاراج نفت نبود؟ آیا بعد از ملی کردن، امکان مذاکره و حتی مصالحه فراهم نبود؟ آیا لازم بود که لجوجانه و سرسختانه در برابر میانجیگریها مقاومت میکردی؟
با تمام احترام و ارادتی که برای شخصیت و افکارت قائلم، معتقدم که اشتباه کردی. کاش بهجای قهرمان، سیاستمداری حسابگر بودی ...
با احترام به تمام شهدای جنبش ملی نفت
هوشنگ شاهاکبری
۲۹ اسفند ۱۳۹۴
@mostashaar
روزی روزگاری، جوانتر که بودم و البته سادهدلتر، قهرمانم بودی. به تو افتخار میکردم. یک تنه برآمدی و نهتنها در برابر محافظهکاران داخلی، بلکه در مقابل بریتانیای کبیر ایستادی و نفت را ملی کردی و جلوی تاراج این ثروت را گرفتی ...
کشور را برای ۲۸ ماه به شیوهای دموکراتیک گرداندی، دربار را محدود کردی و در برابر فشار خارجی، سخت و جانانه و قهرمانانه مقاومت نمودی. سرانجام اما به دلیل خیانت دوستان و توطئهٔ دشمنان، باز هم «قهرمانانه» شکست خوردی و به حبس و حصر رفتی ...
پیرمرد عزیز، اکنون که از شور ملیِ رمانتیک فاصله گرفتهام، سؤالاتی در سر دارم. میخواهم بپرسم که آیا راه دیگری برای جلوگیری از تاراج نفت نبود؟ آیا بعد از ملی کردن، امکان مذاکره و حتی مصالحه فراهم نبود؟ آیا لازم بود که لجوجانه و سرسختانه در برابر میانجیگریها مقاومت میکردی؟
با تمام احترام و ارادتی که برای شخصیت و افکارت قائلم، معتقدم که اشتباه کردی. کاش بهجای قهرمان، سیاستمداری حسابگر بودی ...
با احترام به تمام شهدای جنبش ملی نفت
هوشنگ شاهاکبری
۲۹ اسفند ۱۳۹۴
@mostashaar