مُستشار
330 subscribers
313 photos
53 videos
1 file
59 links
من، حسین توحیدی هستم، یک جستجوگر، یادگیرنده و پویندهٔ مسیر مشاوره مدیریت و اینجا گوشهٔ خلوتی است برای به اشتراک گذاشتن چیزهایی که دوست دارم شما هم ببینید یا بخوانیدشان.

@H_Tohidi
Download Telegram
Forwarded from کافه دیالوگ
👈 آیا دهه شصتی‌ها حقوق بازنشتگی می‌گیرند؟
نمایش مستند #بمب_ساعتی
و گفتگو در
#سینما_دیالوگ
با حضور
🔘 دکتر #علی_ربیعی (وزیر سابق تعاون، کار و رفاه اجتماعی)
🗓 دوشنبه ۱۰ دی ۹۷
۵:۳۰ تا ۹ عصر
اطلاعات بیشتر
https://t.iss.one/KafehDialog/38
Forwarded from کافه دیالوگ
گفتگو درباره‌ی #اقتصاد_ایران در
#گفت‌_و_شنود_اقتصادی ۱۶۸
☑️ با حضور دکتر #حامد_قدوسی
🗓 سه‌شنبه ۱۸ دی
۶ تا ۹ عصر
🔘 اطلاعات بیشتر👇
https://t.iss.one/KafehDialog/56
👆 این روزها معمولاً پس از فراغت از کار در شرکت، اگر موضوع جلسه را دوست داشته باشم، به کافه دیالوگ می‌روم.

☕️ #کافه_دیالوگ محفلی است برای شنیدن و گفتن و تعامل و آموختن.

🤓 امروز هم #حامد_قدوسی مهمان کافه است.
🤓 #خلاقیت شیمیایی

سال‌ها در مدرسه و دانشگاه با جدول #مندلیف سرگرم بودیم، اما احتمالاً به ذهنمان خطور نکرده بود که ترکیب کلسیم و آهن، می‌شود #کافه!

☕️ کافه‌ای در خیابان انقلاب

@mostashaar
گویا این خلاقیت نمونهٔ خارجی هم داره 😉
یکیش اینجا در فلیکر هست که امیر لطف کرده و برام فرستاده 👇

www.flickr.com/photos/bensonkua/2559597479
🇺🇸 🔫 آمریکا، شوتینگ، کعبهٔ آمال

چند سالی است که در #آمریکا درس می‌خواند. لینک سخنرانی‌ای برایم فرستاده بود تا ببینم. پیامی برایش گذاشتم. این را فرستاد و گفت بعدتر درباره‌اش صحبت کنیم.

«ببین من ۴ ساعت گذشته رو توی جیم دانشگاه توی لاک‌داون بودیم. به خاطر شوتینگی که شده بود :( اجازه نداشتیم از یه اتاق در بیایم تا شوتر پیدا بشه و مطمئن بشیم نمیاد بقیه رو هم به خطر بندازه. تازه رسیدم خونه و الان دیگه کامل دارم از حال میرم.»

خارج هم گویی دردسرهای خودش را دارد 😔

@mostashaar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر کجا مرز کشیدند شما #پل بزنید
حرفِ تهران و سمرقند و سرِپل بزنید

هر که از #جنگ سخن گفت، بخندید بر او
حرف از پنجرهٔ رو به تحمل بزنید

🕊 شعری از نجیب بارور، شاعر افغانستانی در یکی از شب‌های بخارا

@mostashaar
Forwarded from Academic Nomad
قفسه‌ی اشتراک کتاب در لیدن هلند | شبیه دیوار مهربانی برای کتاب‌ها ولی همیشگی و خالی از شعار و جو زدگی. دولت و نهادی هم مسئولش نیست، کاملاً خودجوش و مردمی!
Forwarded from مدرسه اکسیژن (Afshin Rahnama)
"آخرین بازدید"
اثر آجیت جانسون

🦋مدرسه اکسیژن، مدرسه زندگی
@OxygenSchool
Forwarded from خشتِ خام | حسین دهباشی (تاریخ آنلاین)
‏شاه رفت | مارکسیست‌ها در ابراز عقاید آزادند
امروز | ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷
Channel | @iranoralhistory
Channel | @tarikhonline
اینجا #اتاق_بازرگانی ایران است. جلسهٔ کمیسیون حاکمیت شرکتی و مسئولیت اجتماعی.

بیش از نیمی از سالن خالی است و چراغ‌ها به‌رغم کافی‌بودن نور، روشن. 😔
این‌گونه منابع را هدر می‌دهیم و کک‌مان هم نمی‌گزد و چای می‌نوشیم و دربارهٔ #مسئولیت_اجتماعی سخن‌ها می‌رانیم.

#تناقض_رفتاری

@RESchool
Forwarded from Memento
امروز وقتی داشتم خسته از بیمارستان برمیگشتم خونه، تو مترو روی زمین نشسته بودم و آهنگ گوش میدادم که یه پسرک دست‌فروش اومد کنارم نشست. شروع کرد به حرف زدن و از اتفاقایی که تو روز براش افتاده گفت. منم براش تعریف کردم و کلی حرف زدیم. بعدش رسیدیم به ایستگاهی که میخواست پیاده بشه، بهم گفت تو قلب مهربونی داری و میخوام بهت یه هدیه بدم، ولی فقط دستمال کاغذی و فال دارم. من واقعا نمیدونستم باید چی بگم اون لحظه. یه بسته دستمال کاغذی و یه فال بهم داد. گفتم اینطوری نمیشه که باید پولش و بدم، گفت کی و دیدی که پول هدیه رو بده؟ لبخند زدم. گفت تو محبتت و به من دادی و با من حرف زدی، من باید جبران میکردم. بعدش‌ هم بلند شد و رفت. و هدیه‌ش شد قشنگ‌ترین هدیه‌ای که تا امروز تو زندگیم گرفتم.
☕️
Forwarded from Memento
👆 همچنان در این نزدیکی، خوبی هست، مهربانی هست 😊
بعضی روزها٬ هر کاری هم کنی، باز خوب نیستند.

این #باخت و این صحنه از بازی خیلی درد داشت.

من هم غمگینم. 😔

حیف شد!
Forwarded from خشتِ خام | حسین دهباشی (تاریخ آنلاین)
‏امشب سپهبد خلبان امیرحسین ربیعی (فرمانده نیروی هوایی) مخفیانه با رهبران انقلابیون دیدار و اعلام وفاداری می‌کند. او در ۲۱فروردین ۱۳۵۸ -به همراه فرماندهانی از قوای مسلح که مانند وی اعلامیه بی‌طرفی ارتش را امضا و مانع سرکوب نظامی شده بودند- به حکم صادق خلخالی اعدام می‌شود!

۱۰بهمن۵۷
Channel | @iranoralhistory
Channel | @tarikhonline
👆 برگی از #انقلاب ۵۷
👨‍💼👩‍💼 عباراتی که از مدیران #کاربلد و دوست‌داشتنی می‌شنوید:

- من چطوری می‌تونم کمکت کنم؟
- تو چی فکر می‌کنی؟
- کار تو مهم و ارزشمنده.
- من که از تو و تیم‌مون مطمئنم.
- تعهدت ارج‌نهادنیه.
- مرسی از اینکه به کارِت دل دادی.
- من اشتباه کردم، معذرت می‌خوام.
- حواسم به مسیر شغلی‌ت هست.
- همه چی برات مُهیا بوده؟

#مدیر_خوب

@mostashaar
Forwarded from Ali Abdi
چرا مرگ ترس ندارد؟

به نظرم می‌رسد که ما در لحظه‌ی تولد «به دنیا» نمی‌آییم. ما «از دنیا» می‌آییم. درست همان‌طور که موج از اقیانوس می‌آید. ما تجلی جهان هستی هستیم همان‌طور که موج تجلی اقیانوس است. این چند وقتی که موج سرپاست - این چند وقتی که ما به هیأت انسان هستیم - به نسبت عمر اقیانوس کوتاه است. بسیار کوتاه. سرپاماندنِ موج دائمی نیست. همه‌ی موج‌ها موقتی‌اند. تمام می‌شوند الآن؛ یا لحظه‌ی بعد. اما تمام شدنِ موج به معنیِ نیستیِ موج نیست. مرگ ما خبر از نیستیِ ما نمی‌دهد. موج که تمام می‌شود دوباره برمی‌گردد به اقیانوس. موج از اقیانوس آمده‌است، از جنس اقیانوس است و به آن برمی‌گردد. ما از جهان هستی آمده‌ایم و به آن برمی‌گردیم. ما هیچ‌گاه متولد نشده‌ایم که روزی بمیریم. ما همیشه بوده‌ایم. از آغاز جهان هستی بوده‌ایم. در پیدایش منظومه‌ی شمسی حضور داشته‌ایم. و در پیدایش کره‌ی زمین. و در آغاز حیات. خوش‌اقبال هستیم که این روزها این شکل از بودن را - در هیأت انسانی که به آگاهی خود آگاه است - تجربه می‌کنیم. می‌توانستیم به هیأت بز کوهی باشیم. یا به هیأت باد. یا به هیأت سنگ‌فرش پیاده‌رو. اما به هیأت انسان‌ایم. تجربه‌ی شگفت‌انگیزی است. شاید خرس‌های قطبی هم همین‌قدر شگفت‌زده باشند. یا سنگ‌های کوه دماوند. فقط یادمان نرود که همه چیز در جهان هستی موقتی است. هیچ چیزی دائمی نیست. هیچ چیز. بدن ما مدام در حال تغییر است. احساسات و افکار ما. شخصیت و باورهای ما. از همین روست که ما در هر لجظه می‌میریم و متولد می‌شویم. آن آدمِ لحظه‌ی پیش در هر لحظه می‌میرد و آدم تازه‌ای متولد می‌شود. پس ما در هر لحظه مرگ را تمرین می‌کنیم. مرگِ ما به معنی نیستیِ ما نیست. مرگ، در پایانِ آن‌چه «زندگی» می‌نامیم، ادامه‌ی وجود به شکلی دیگر است. مثلا به شکل خاک. یا گندم. یا نان. پس از مرگ، تنها تجلیِ بیرونیِ وجود است که تغییر می‌کند. موج که تمام شد برمی‌گردد به اقیانوس. از آن‌جا دیگر قابل تفکیک با اقیانوس نیست. از همین روست که می‌شود آدمِ مرده را در صدای زاینده‌رود اصفهان شنید. یا در چهارراهِ پل‌سرخ کابل تماشا کرد. یا در شیرینی انارهای قندهار چشید. مرگ مثل این است که بخوابیم و دیگر بیدار نشویم؛ درست مثل زمانی که هنوز متولد نشده‌بودیم؛ زمانی که هنوز موج نشده‌بودیم در اقیانوس. اگر این‌طور به مرگ نگاه کنیم احتمالا دیگر از آن نمی‌ترسیم. احتمالا شکل نگاه‌مان به زندگی نیز تغییر کند. ‌

‌(عکس از امروز است؛ ساحل اقیانوس آرام.)

https://www.instagram.com/p/BtVWSgoHbX4/

@AliAbdiTelegram
👆 از بهترین متن‌هایی است که علی عبدی نوشته است. دربارهٔ #مرگ.