مُستشار
330 subscribers
313 photos
53 videos
1 file
59 links
من، حسین توحیدی هستم، یک جستجوگر، یادگیرنده و پویندهٔ مسیر مشاوره مدیریت و اینجا گوشهٔ خلوتی است برای به اشتراک گذاشتن چیزهایی که دوست دارم شما هم ببینید یا بخوانیدشان.

@H_Tohidi
Download Telegram
«ظریف» چون فوتبالیستی است که هر سرمربی موفقی آرزوی داشتنش را دارد.

حرکت هوشمندانه و مؤثر یعنی نوشتن ایشان در نیویورک‌تایمز

@mostashaar
نفسم گرفت از این شهر - بخش ششم

پیشنهاد «مستشار» برای کاهش آلودگی هوای کلانشهرها، رعایت‌کردن این موارده:

از اون جایی که بخشی از آلودگی، ناشی از سیستم گرمایشی خونه‌ها و اداره‏هاس، تعمیر و سرویس دوره‏ای اونا و کم‌کردن دمای توی خونه و اداره، به معنی سهم کمترمون در آلوده‌کردنه. کمپینی که اخیراً خانوم ابتکار راه انداختن در همین راستاس.

میگن که قسمت اصلی آلودگی هوای تهران، تقصیر وسایل نقلیهٔ موتوریه؛ پس بهتره:

تا جایی که امکان داره، ماشینامونو توی خونه پارک کنیم و از مترو و اتوبوس و تاکسی و اینا استفاده کنیم.

محل کار خودمون، مدرسهٔ بچه‌هامون و به‌طورکلی، جاهایی که براش از خونه میایم بیرون رو نزدیک انتخاب کنیم. (این یه راهکار اساسیه برای کاهش تقاضای سفر یا کاهش طول سفرهای درون‌شهری)

محلی (از فروشگاه‏های نزدیک به خودمون) خرید کنیم و مثلاً کلی راه پا نشیم بریم اون سر شهر برا خریدن یه دونه مانتو یا یه جفت کفش؛ خوب که فک کنیم، واقعاً ارزششو نداره.

هم‏پیمایی (carpooling) رو یاد بگیریم و کم‌کم تجربه‌ش کنیم؛ یعنی با دوستامون یا همکارایی که هم‌مسیر هستیم، بریم و بیایم و مثلاً هر روز، یکی‌مون ماشین بیاره.

قبل از روشن‌کردن ماشین‌مون، برنامه داشته باشیم و بدونیم کجا می‌خوایم بریم و چرا.

آقا، دور دور زدن‏های بی‏هدف رو که اصلاً نگو ...

فعلاً بریم این هفت‌تا رو انجام بدیم، تا بعد ...

@mostashaar
با سعدی - مال‌اندوزی

مال از بهرِ آسایش عُمر است، نه عُمر از بهرِ گِردکردن مال.
عاقلی را پرسیدند: نیک‌بخت کیست و بدبختی چیست؟ گفت: نیک‌بخت آن‌که خورد و کِشت، و بدبخت آن‌که مُرد و هِشت.

گلستان سعدی - باب هشتم
* هِشت: واگذاشت، برجای گذاشت

@mostashaar
نفسم گرفت از این شهر - بخش هفتم

غیر از اون هفت‌تا کاری که دفعهٔ قبل برشمرده شدن، چند تا کار دیگه هم هست که ممکنه جسته‌گریخته باهاشون آشنا باشیم.

موارد خروج از منزل‌مون رو به ساعات کم‌تردد (کم‌ترافیک) منتقل کنیم تا باز هم سهم کمتری توی آلایندگی هوا داشته باشیم.

مطمئن بشیم که ماشین‌مون «کربن کنیستر» و «مبدل کاتالیستی» داره و زمان مصرفشون هم تموم نشده.

اگه بیشتر از یکی‌دو دقیقه پشت چراغ قرمز یا توی ترافیکیم، ماشینو خاموش کنیم.

چی می‌شد اگه می‌تونستیم ماشینمونو با انواع کم‏مصرف‏تر و پیشرفته‏تر (هیبریدی، الکتریکی) جایگزین کنیم!

حالا اگه مورد قبلی نمیشه، حداقل برای معاینه فنی گرفتن، بهانه نگیریم و توجیه نتراشیم.

فک نکنیم اگه کارامونو بدیم پیک موتوریا انجام بدن، باید به خودمون افتخار کنیم! وضع آلایندگی موتورا بدتر از ماشیناس.

اگه موتورسواریم یا دوست و آشنای موتورسوار داریم، بهتره موتور دوزمانه رو با انواع چهارزمانه تعویض کنیم. ( بازم چی می‌شد اگه موتور برقی خوبم توی بازار می‌بود!)

اینا کارایی بودن که هر کدوم از ماها می‌تونیم انجامش بدیم. «مستشار» در بخش بعدی چیزای دیگه‌ای هم برای گفتن داره ...

@mostashaar
Forwarded from Systems Thinking
کار خوب که می‌کنی، حالت خوب می‌شه
حالت که خوب باشه، کاراتم خوب می‌شه
و این حلقهٔ خوبی ادامه‌دار می‌شه ...
😀
@systemsthinking
سرانجام، برجام به فرجام رسید.

@mostashaar
نفسم گرفت از این شهر - بخش هشتم

یه تعدادی جمله‌س که این روزا خیلی شنیده می‌شن، ولی لزوماً درست نیستن؛ یعنی یه جورایی می‌شه بهشون گفت «افسانه‌های آلودگی هوا» ...

🗣 «امروز نه برج میلاد دیده می‌شه، نه کوه‌های شمال تهران»
لزوماً دیده‌نشدن این‌ها یا همون کاهش شعاع دید، دلیل آلوده‌بودن هوا نیست؛ مِه هم می‌تونه دید ما رو محدود کنه!

🗣 «من هوا که آلوده می‌شه، روزی دو لیوان شیر می‌خورم»
شیرخوردن اون وقتی که توی هوا سرب داشتیم، کار خیلی درستی بود، اما الان نه لزوماً!

🗣 «آلودگی هوا مال سُربه»
باور کنیم که سرب از سال ۸۰ از بنزین حذف شده!

🗣 «آقا تقصیر دولته؛ اگه بنزین یورو ۴ بده، همه‌چی درست می‌شه»
درسته که بنزین یورو ۴ تقریباً نصف بنزین یورو ۲ مواد آلاینده تولید می‌کنه اما قسمت مهم اینه که موتور ماشینامون هم باید همون سطح از استاندارد رو داشته باشه!

🗣 «ما که این بالاهاییم وضعمون اینه، طفلکی اون پایین‌شهریا»
اتفاقاً برخی از مناطق شمال شهر جزء آلوده‌ترین مناطقه و بالاشهر بودن لزوماً ربطی به پاک‌تر بودن هوا نداره!

🗣 «من که چند روزه این ماسک رو صورتمه»
باشه، ولی بدونیم که:
ماسک، اونم نوع فیلتردارش، فقط برای ذرات معلق کاربرد داره!
فیلترای ماسک‌ها هم اشباع می‌شن و هر ۲۴ ساعت باید عوضشون کرد!

🗣 «من که برای ورزش می‌رم پارک؛ آخه توی پارک کلی درخته که هوا رو تصفیه می‌کنه»
هوای پارک مطبوع‌تر هست، ولی لزوماً پاک نیست. آخه کار اصلی درختا فقط جذب دی‌اکسیدکربنه، نه سایر آلاینده‌ها!

🗣 «شاخص‌هاشون به درد خودشون می‌خوره؛ من خودم امروز انقلاب بودم، اصلاً نمی‌شد نفس کشید»
جا به جا وضع فرق می‌کنه و مکان‌های خاص مثل انقلاب و هفت‌تیر و آزادی و اینا ممکنه وضعش بدتر از وضع شاخصای اعلام‌شده باشه، چون لزوماً برای اندازه‌گیری که نرفتن پارک‌سوار آزادی!

🗣 «فقط باید بادی، بارونی، چیزی بیاد؛ همین‌طوری که درست نمی‌شه»
اتفاقاً این مورد درسته؛ فقط به این شرط که نخوایم فرافکنی کنیم و نقش خودمونو در آلوده‌کردن کم نشون بدیم.

@mostashaar
نفسم گرفت از این شهر - بخش نهم

چند شب پیش (۲۲ دی ۹۴) اخبار ساعت ۲۰ شبکهٔ چهار سیما که معمولاً بار علمی بیشتری نسبت به سایر بخش‌های خبری دارد به مسألهٔ آلودگی هوا پرداخته بود. نکته‌ای مهم اما در میان بحث‌ها نهفته بود که مدتی پیش از آن هم در گفتگوی خبری ۲۲:۳۰ شبکهٔ دوم سیما دیده شده بود:
«تک‌علته‌بودن مسأله و حل‌شدن آن با تک‌راهکار، آن هم به یک‌باره»

این تفکر، تفکری است که در دنیای پیچیدهٔ کنونی راه به جایی نخواهد بُرد. اصولاً در دنیای امروز، ما با مسائلی ترکیبی، پیچیده و در‌هم‌تنیده روبروییم. مسائلی که نه به‌وجود‌آمدن‌شان دلیل واحدی دارد و نه با انجام تنها یک اقدام، حل خواهد شد؛ فقر و نابرابری‌های اجتماعی، آلودگی هوای کلانشهرها، مسألهٔ کم‌آبی، انرژی‌های فسیلی و گرمایش زمین و مانند اینها.

به‌طورکلی باید نکات زیر را دربارهٔ مسائل پیچیده در نظر گرفت:

یک. عوامل متعددی سبب ایجاد آن‌ها شده؛

دو. معمولاً اقدامات پیشینِ خودمان آن‌ها را ایجاد کرده؛

سه. مدت‌ها طول کشیده تا مشکل بروز کرده و خود را نشان داده؛

چهار. همان‌گونه که شکل‌گیری مسأله زمان‌بر بوده، حل‌شدن آن هم زمان‌بر است؛

پنج. برای حل آن باید مجموعه‌ای از اقدامات مکمل انجام داد؛

شش. لزوماً همهٔ علت‌های شکل‌گیری مسأله معلوم نیست و باید برای یافتن آن پژوهش کرد؛

هفت. ندانستن علل کامل مسأله، نباید مانع از انجام اقداماتی در حوزه‌هایی که اجماع حاصل شده، شود؛

هشت. نباید فرافکنی کرده و باید خود را، هم جزئی از ایجاد مسأله و هم بخشی از راه‌حل آن دانست.

به نقل از کانال تفکر سیستمی
@systemsthinking

@mostashaar
نفسم گرفت از این شهر - بخش دهم ( پایانی)

امروز ۲۹ دی و روز هوای پاکه. دو سال پیش بود که توی همچین روزی یه کار خوب انجام شد؛ کاری که یه تلنگرایی به عده‌ای زد، اما گویا خیلی مؤثر واقع نشد. «مستشار» هم نقش کمی در پروروندن ایدهٔ اون و یه سری از هماهنگی‌های این رویداد داشت.
بخش پایانی سلسله نوشته‌های «نفسم گرفت از این شهر»، دیدن کلیپیه که در اون رویداد ساخته شد، با نام «هوادار کوچک».
لینک دیدن کلیپ در آپارات: https://goo.gl/bQJ7DV
جملهٔ کلیدی این پویش هم این بود:
«من یک هوادار کوچک هستم. مأموریت من نجات آسمان است.»

با امید به اندیشیدن تدابیر جدی توسط دولتمردان و ایفای نقش مؤثر توسط یکایک شهروندان برای بازگرداندن هوای پاک به آسمان شهرهایمان.
من یک هوادار کوچک هستم، شما چطور؟

@mostashaar
اگه می‌خواین بدونین چی می‌شه که یه وقتایی خوشحالین و یه وقتایی ناراحت و حتی یه وقتایی عصبانی، بهترین راه تماشای این کارتونه!

@mostashaar
شرکت دوست‌داشتنی من - بخش اول

یه جاهایی هستن که خیلیامون به خودمون می‌گیم «کاش منم می‌تونستم اونجا کار کنم» یا «کاشکی شرکت یا ادارهٔ ما هم این‌طوری بود». مثال خیلی بارزش هم گوگله؛ وقتی که چند سال پیش عکس‌های دفاتر کاری گوگل منتشر شد و اوایلش اساتید توی کلاساشون نشون دادن و بعدتر هم کلی ایمیلش دست به دست چرخید، برامون خیلی عجیب بود و رؤیایی. البته فک کنم هنوز هم رؤیای گوگل برامون دور و دست‌نیافتنی باشه! اما بازم یه جاهایی هستن، همین دور و بر، که محیط کاریشون اون‌قدرا هم خشک و رسمی نیست و دست به یه کارایی زده‌ن و یه خرده ابتکار و خلاقیت به خرج داده‌ن که بتونن زمانی که توی محیط کار هستن، بیشتر ازش لذت ببرن.
در این سری از نوشته‌ها مستشار می‌خواد چند تا نمونهٔ دوست‌داشتنی رو معرفی کنه و بگه چرا دوسشون داره. شما هم اگه جاهایی رو سراغ دارین، باهامون به اشتراک بذارین؛ یا حتی اگه بعضی وقتا با خودتون یه محل کار ایده‌آل رو تصور می‌کنین، بگین که اونجا چه شکلیه.

@mostashaar
شرکت دوست‌داشتنی من
اتاق جلسات دفتر کار گوگل در بوداپست

@mostashaar
بعضی باران‌ها نرم‌اند و مهربان و لطیف
می‌آیند که دست نوازش کشند بر سرمان
مثل باران امروز در شهرمان

@mostashaar
کاسهٔ گدایی پیش مشتری گرفتن

مدتی است بانک‌ها یکی‌یکی دست به اقدامی نازیبا می‌زنند. کاری که می‌توان از آن به «کاسهٔ گدایی پیش مشتری گرفتن»، تعبیر کرد.

مدتی پیش بود که برای اولین بار یکی از بانک‌ها که خیلی به مشتری خُرد اهمیت نمی‌دهد، پیامکی فرستاد و در آن بیان داشت که اگر می‌خواهید از خدمات پیامکی ما استفاده کنید، هزینهٔ آن را باید بپردازید و این هزینه، سالیانه حدود ده هزار تومان است. البته از چنین بانک‌هایی خیلی انتظار نمی‌رود، اما امروز بانک سامان دوست‌داشتنی هم، چنین کاری کرد. کاری که برای دومین بار «مستشار» را آزرد. بار اول وقتی بود که یکی دو ماه پیش، هنگام سفارش کارت هدیه، برای پاکت کارت، متصدی درخواست هزار تومان هزینه کرد، در حالی که بارهای پیشین چنین داستانی نبود.

در هر حال به نظر می‌رسد که این نوع کارها ناشی از درماندگی بانک‌ها در طراحی مدل کسب‌وکاری، طراحی منابع درآمدی، و نابخردی در شیوهٔ کاهش هزینه‌هاست. حتی اگر بانک‌ها توانایی طراحی خلاقانه و نوآورانه را ندارند، شاید بهتر باشد به نحوهٔ اجرایی‌کردن چنین کارهایی بیشتر بیاندیشند تا حداقل نارضایتی مشتریان بیش از این نشود. اهمیت این مسئله برای مدیران بازاریابی بانک‌ها از این جهت است که چنین کارهای کوچک و کم‌اهمیتی حتی می‌تواند سبب این شود که برخی از مشتریان وفادار هم کم‌کم به تعویض بانک عامل خود بیاندیشند.

@mostashaar
چرا شاد نیستیم؟
یا چرا خود را شاد نمی‌پنداریم؟

@mostashaar
شرکت دوست‌داشتنی من - بخش دوم

«مستشار» اگه یه روزی یه شرکتی داشته باشه، شرکتش حتمنِ حتمنِ حتماً هر روز یه زنگ موسیقی داره. این‌طوری که وقتی این زنگ خورد، اگه مراسم فردیه، آدما شروع کنن گوش‌دادن به موسیقی‌ئی که دوسِش دارن یا اگه مراسم جمعیه، همه گوشِ جان بسپُرَن به آهنگی که یه نفر اون‌روز برای بقیه تدارک دیده.

عقیدهٔ «مستشار» اینه که «موسیقی جانِ زندگی است و مگر زندگیِ بدون جان، زندگی است؟!»

پ.ن: مستشار تا حالا توفیق نداشته چنین شرکتی رو از نزدیک ببینه، اگه سراغ دارین، بهش معرفی کنین ...

@mostashaar
با سعدی - شروط تداوم

سه چیز پایدار نمانَد:
🔸مال، بی تجارت؛
🔸علم، بی بحث؛
🔸مُلک، بی سیاست.

گلستان سعدی - باب هشتم
* مُلک: پادشاهی

@mostashaar
ویژگی‌های سرمایه‌گذاران

اقتصاددانان می‌گویند سرمایه‌گذار مغز فیل، قلب بره و پای آهو دارد؛
یعنی حافظه‌ای ماندگار دارد و چیزی به‌راحتی از خاطرش حذف نمی‌شود،
با کوچک‌ترین خطری، قلبش به تپش می‌افتد،
و آن‌گاه به‌سرعت می‌گریزد.

از نامهٔ دکتر محسن رنانی به شورای نگهبان

@mostashaar
اشتباه‌های رایج لغوی

امروز توی یه جلسه بودم که یه نفر که جایگاه نسبتاً خاصی هم داشت، به‌طور اشتباهی یه واژه رو با واژهٔ مشابهش جابه‌جا کرد؛ بعد از اون، همین‌طور ذهنم شروع کرد به مرور تعدادی از این واژه‌های مشابه که به‌جای هم به کار برده می‌شن، و گفتم می‌شه در چند تا از پُست‌های کانال به این موضوع بپردازم. اولی همونیه که این دوستمون در جلسهٔ امروز به کار برد.

لِگو یا لُگو؟
لِگو همون آجراییه که بچه‌ها باهاش خونه می‌سازن. آجرایی که دیگه به اسم شرکت سازنده‌ش شناخته می‌شن.
لُگو یا لوگو هم همون آرم یا نشانهٔ شرکت‌ها و سازمان‌هاس.

@mostashaar
اینم لوگوی لِگو
@mostashaar
شرکت دوست‌داشتنی من - بخش سوم

«مستشار» اگه یه روزی یه شرکتی داشته باشه یا یه سازمانی دستش باشه، اونجا حتماً یه فضایی مخصوص بازی‌کردن داره. جایی که می‌شه چندتایی بازی فکری و تفریحی اون‌جا پیدا کرد و مدتی از فضای کاری جدی و رسمی فاصله گرفت. آخه یه وقتایی حوصلهٔ آدم واقعاً سر می‌ره و دلش بازی می‌خواد. یه چیزی مثل مِنچ و مارپله، دوز و جِنگا، فکر بکر و روپولی، شطرنج حتی و خیلی چیزای دیگه. فوتبال‌دستی، بدمینتون، پینگ‌پنگ و بیلیاردم نمونه‌های توسعه‌یافته‌ش می‌تونن باشن.

حالا شما دوست دارین توی این فضای جذاب چه بازی‌هایی باشه؟ و اگه همچین فضایی باشه، چقدر از وقتتون اون‌جا می‌گذره؟

@mostashaar