کانال "مستشار" امروز یکساله شد.
ممنون از همراهی شما در این مدت و با آرزوی دنیایی کمنزاعتر، مهربانتر و سبزتر در سال جدید
@mostashaar
ممنون از همراهی شما در این مدت و با آرزوی دنیایی کمنزاعتر، مهربانتر و سبزتر در سال جدید
@mostashaar
⭕️«ملالت» در بیان استاد ملکیان
همنشینی با استاد ملکیان یا پای صحبت ایشان نشستن، موهبتی است بس شیرین، دلانگیز، دوستداشتنی، و روح و جان افزا؛ موهبتی که امسال به لطف یکی از دوستانی که حق استادی هم بر بنده دارند، برایم فراهم شده است. موضوع امروز به «ملولی» یا «ملالت» اختصاص داشت و استاد ملکیان نکاتی را درباره ملالت بیان کردند.
با خود گفتم کمینه زکات این همنشینی بهاشتراکگذاشتنِ خلاصهای از آن است با شما بزرگواران.
🌀گونه اول ملال، ملالی است که در مواجهه فرد با دیگران پدید میآید و بر چهار دسته است.
۱. وقتی سنخ روانی دو نفر تا حدودی یکسان یا هماهنگ نباشد.
۲. وقتی رگههای وجودی یا مؤلفههای هویتبخش دو نفر با هم تفاوت داشته باشد.
(رگههای وجودی، سوای سنخ روانی هستند و به ویژگیهایی گفته میشود که اگر یک نفر آنها را کنار بگذارد، دیگر آن فرد سابق نیست و به عبارتی «گر تو ببینی، نشناسیش باز»)
۳. وقتی حد همنشینی و مُجالست رعایت نشود.
از پیامبر نقل است: «زُرنی غِبّاً، تَزدَد حُبّا» یعنی «گاهگاه به دیدار من بیایید تا محبت بینمان افزون گردد»؛ یا به عبارتی «هر که جز ماهی ز آبش سیر شد».
۴. وقتی از یک مصداقِ یک پدیده ضربه خورده باشیم، از بقیه مصادیق آن پدیده اگر خشم، نفرت یا کینه پیدا نکنیم، ملول خواهیم شد. یعنی دل آدمی از آن پدیده میگیرد یا حالت قبض پیدا میکند.
🌀گونه دوم ملال، ملالی است که از خود پدید میآید و بر سه دسته است.
۱. وقتی که به آرمانمان رسیدهایم و دیدهایم که به اندازه تصورمان لذت یا شادی یا خوشی در پی ندارد.
۲. وقتی فاصله عظیمی بین وضع مطلوبِ ناموجودمان و وضع نامطلوبِ موجودمان هست و نه میتوانیم فتیله عزممان را بالاتر بکشیم و نه حاضریم به مطلوبیت کمتری رضایت دهیم.
۳. وقتی در پی آمالی میرویم که میدانیم به آن نخواهیم رسید؛ یعنی رسیدن به آن اَمل برای «ما» ممکن نیست؛ و در پی این آرمان رفتن برایمان ملالت میآورد. (مثلاً در پی آرمان عصمتطلبی رفتن)
پ.ن: زندگی بین رنج و لذت و ملال در نوسان است.
رنج: نداشتنِ آنچه میخواهیم.
لذت: داشتنِ آنچه میخواهیم.
ملال: داشتنِ آنچه نمیخواهیم.
@mostashaar
همنشینی با استاد ملکیان یا پای صحبت ایشان نشستن، موهبتی است بس شیرین، دلانگیز، دوستداشتنی، و روح و جان افزا؛ موهبتی که امسال به لطف یکی از دوستانی که حق استادی هم بر بنده دارند، برایم فراهم شده است. موضوع امروز به «ملولی» یا «ملالت» اختصاص داشت و استاد ملکیان نکاتی را درباره ملالت بیان کردند.
با خود گفتم کمینه زکات این همنشینی بهاشتراکگذاشتنِ خلاصهای از آن است با شما بزرگواران.
🌀گونه اول ملال، ملالی است که در مواجهه فرد با دیگران پدید میآید و بر چهار دسته است.
۱. وقتی سنخ روانی دو نفر تا حدودی یکسان یا هماهنگ نباشد.
۲. وقتی رگههای وجودی یا مؤلفههای هویتبخش دو نفر با هم تفاوت داشته باشد.
(رگههای وجودی، سوای سنخ روانی هستند و به ویژگیهایی گفته میشود که اگر یک نفر آنها را کنار بگذارد، دیگر آن فرد سابق نیست و به عبارتی «گر تو ببینی، نشناسیش باز»)
۳. وقتی حد همنشینی و مُجالست رعایت نشود.
از پیامبر نقل است: «زُرنی غِبّاً، تَزدَد حُبّا» یعنی «گاهگاه به دیدار من بیایید تا محبت بینمان افزون گردد»؛ یا به عبارتی «هر که جز ماهی ز آبش سیر شد».
۴. وقتی از یک مصداقِ یک پدیده ضربه خورده باشیم، از بقیه مصادیق آن پدیده اگر خشم، نفرت یا کینه پیدا نکنیم، ملول خواهیم شد. یعنی دل آدمی از آن پدیده میگیرد یا حالت قبض پیدا میکند.
🌀گونه دوم ملال، ملالی است که از خود پدید میآید و بر سه دسته است.
۱. وقتی که به آرمانمان رسیدهایم و دیدهایم که به اندازه تصورمان لذت یا شادی یا خوشی در پی ندارد.
۲. وقتی فاصله عظیمی بین وضع مطلوبِ ناموجودمان و وضع نامطلوبِ موجودمان هست و نه میتوانیم فتیله عزممان را بالاتر بکشیم و نه حاضریم به مطلوبیت کمتری رضایت دهیم.
۳. وقتی در پی آمالی میرویم که میدانیم به آن نخواهیم رسید؛ یعنی رسیدن به آن اَمل برای «ما» ممکن نیست؛ و در پی این آرمان رفتن برایمان ملالت میآورد. (مثلاً در پی آرمان عصمتطلبی رفتن)
پ.ن: زندگی بین رنج و لذت و ملال در نوسان است.
رنج: نداشتنِ آنچه میخواهیم.
لذت: داشتنِ آنچه میخواهیم.
ملال: داشتنِ آنچه نمیخواهیم.
@mostashaar
نکاتی که برای مرتضی کاظمی درباره "وام گرفتن" نوشتم، اینگونه در کانال "اقتصاد و زندگی" بازتاب یافته است. 👇
Forwarded from اقتصاد و زندگی، مرتضی کاظمی
⚡️باز هم درباره وام گرفتن
در ارتباط با پست قبلی، حسین گفته که چرا فقط درباره وام گرفتن از بانک مسکن نوشتهام و وام گرفتن از بقیه بانکها تحلیل نشده است.
✨ باید عرض کنم هدفم از یادداشتهای اخیر نقد سیاستها یا وامهای بانک مسکن نبوده و نیست. بانک مسکن کسبوکار خودش را دارد، مثل سایر بانکها. روی صحبتم با کسانی است که برای خرید مسکن به دریافت وام بلندمدت فکر میکنند. در واقع این یادداشت از جنس Personal Finance است از جنس نقد سیاست های بانکی نیست.
⚡️ از حسین بابت نظراتش ممنونم🌺
حسین، چند نکته نیز فرستاده که آنها را با شما به اشتراک میگذارم:
✨نکته اول: (سوالی برای فکر کردن)
اگه نرخ سود بانکیِ حساب پساندازتون ۲۰ درصد باشه و شما یک وام ۱۰ میلیون تومنی با بهره ۲۰ درصد بگیرین (فرض کنیم با دوره بازگشت ۳ ساله یا ۳۶ ماهه) و تمام ۱۰ میلیون تومن رو در حساب پساندازتون بذارین، در پایان ۳ سال چقدر پول براتون باقی مونده؟
✨نکته دوم:
برای افراد، خیلی بدیهی تلقی شده که "زودتر به دست آوردن چیزی"، مطلوبیت بیشتری داره و خیلی محاسبه نمیکنن که ببینن هزینهش چقدر میشه. مثلاً من الان هیچ پولی ندارم و میخوام یه پیانو بخرم به قیمت ۵ میلیون تومن، اما با درآمدم ماهی ۵۰۰ هزار تومن میتونم پسانداز کنم یا قسط بدم. حالا دو تا گزینه دارم:
- ۱۰ ماه صبر کنم و با پساندازم برم بخرم؛
- الان برم وام بگیرم و بین ۱۲ تا ۱۶ ماه قسط بدم؛
اگه اولی رو انتخاب کنم، علاوه بر پیانو میتونم یه تور نسبتاً خوب به کشورهای همسایه هم برم (یا هر کار دیگهای در حد یک تا سه میلیون). اما مدل ذهنی افراد خیلی بدیهی دومی رو انتخاب میکنه، چون فکر میکنه اگه الان پیانو رو داشته باشه، نوازنده بهتری میشه یا هر محاسبه ذهنی و روانی دیگه.
✨نکته سوم:
سه تا عدد هست که باید در تصمیم به گرفتن یا نگرفتن وام لحاظ بشه:
یک. نرخ تورم
دو. نرخ بازدهی وام یا ارزشی که من میتونم از پول بسازم
سه. نرخ بهره وام
در حالی که افراد معمولاً فقط سومی رو ملاک قرار میدن؛ بعضیا دومی رو هم لحاظ میکنن و خیلی کم هستن کسانی که هر سه رو در نظر میگیرن.
⚡️ حسین توحیدی کانالی دارد به نام مستشار @Mostashaar که به قول خودش جایی برای شنیدن و خواندن از یک مهندسِ مدیریتخواندهٔ دوستدار صلح، زمین و آدمها است.
@EghtesadZendegi
در ارتباط با پست قبلی، حسین گفته که چرا فقط درباره وام گرفتن از بانک مسکن نوشتهام و وام گرفتن از بقیه بانکها تحلیل نشده است.
✨ باید عرض کنم هدفم از یادداشتهای اخیر نقد سیاستها یا وامهای بانک مسکن نبوده و نیست. بانک مسکن کسبوکار خودش را دارد، مثل سایر بانکها. روی صحبتم با کسانی است که برای خرید مسکن به دریافت وام بلندمدت فکر میکنند. در واقع این یادداشت از جنس Personal Finance است از جنس نقد سیاست های بانکی نیست.
⚡️ از حسین بابت نظراتش ممنونم🌺
حسین، چند نکته نیز فرستاده که آنها را با شما به اشتراک میگذارم:
✨نکته اول: (سوالی برای فکر کردن)
اگه نرخ سود بانکیِ حساب پساندازتون ۲۰ درصد باشه و شما یک وام ۱۰ میلیون تومنی با بهره ۲۰ درصد بگیرین (فرض کنیم با دوره بازگشت ۳ ساله یا ۳۶ ماهه) و تمام ۱۰ میلیون تومن رو در حساب پساندازتون بذارین، در پایان ۳ سال چقدر پول براتون باقی مونده؟
✨نکته دوم:
برای افراد، خیلی بدیهی تلقی شده که "زودتر به دست آوردن چیزی"، مطلوبیت بیشتری داره و خیلی محاسبه نمیکنن که ببینن هزینهش چقدر میشه. مثلاً من الان هیچ پولی ندارم و میخوام یه پیانو بخرم به قیمت ۵ میلیون تومن، اما با درآمدم ماهی ۵۰۰ هزار تومن میتونم پسانداز کنم یا قسط بدم. حالا دو تا گزینه دارم:
- ۱۰ ماه صبر کنم و با پساندازم برم بخرم؛
- الان برم وام بگیرم و بین ۱۲ تا ۱۶ ماه قسط بدم؛
اگه اولی رو انتخاب کنم، علاوه بر پیانو میتونم یه تور نسبتاً خوب به کشورهای همسایه هم برم (یا هر کار دیگهای در حد یک تا سه میلیون). اما مدل ذهنی افراد خیلی بدیهی دومی رو انتخاب میکنه، چون فکر میکنه اگه الان پیانو رو داشته باشه، نوازنده بهتری میشه یا هر محاسبه ذهنی و روانی دیگه.
✨نکته سوم:
سه تا عدد هست که باید در تصمیم به گرفتن یا نگرفتن وام لحاظ بشه:
یک. نرخ تورم
دو. نرخ بازدهی وام یا ارزشی که من میتونم از پول بسازم
سه. نرخ بهره وام
در حالی که افراد معمولاً فقط سومی رو ملاک قرار میدن؛ بعضیا دومی رو هم لحاظ میکنن و خیلی کم هستن کسانی که هر سه رو در نظر میگیرن.
⚡️ حسین توحیدی کانالی دارد به نام مستشار @Mostashaar که به قول خودش جایی برای شنیدن و خواندن از یک مهندسِ مدیریتخواندهٔ دوستدار صلح، زمین و آدمها است.
@EghtesadZendegi
🏴پایان داستان ما و هاشمی
هاشمی از میان ما رفت.
اینکه او چه ظلمهایی در طول زندگی به دیگران روا داشته را نه من میدانم و نه آنها را لازم به بیان میدانم و البته امیدوارم خداوند بر آنها قلم عفو در کشد.
اما سه موقعیت را به خاطر دارم که به او ظلم روا داشته شد. امید دارم هاشمی از ما برای این سه در گذرد.
۱. وقتی در انتخابات سال ۸۴، آن مرد نالایق، بر اویی که حتی برنامههای اجراییش هم آماده بود، ترجیح داده شد. همه آن ۱۷ میلیون نفری که به هر دلیلی به آن بیکفایت رأی دادند و حتی همه کسانی که پای صندوق رأی نیامدند، در این ظلم به هاشمی و البته به ایران شریکاند.
۲. وقتی پس از انتخابات سال ۸۸ ...؛ و البته بعدتر چموشی آقای رئیسجمهور و دهنکجی او به مقام نمایان شد.
۳. وقتی که در انتخابات سال ۹۲، صلاحیت او تأیید نشد. وقتی که:
"مرکز افتاد برون، بس که شد این دایره تنگ".
@mostashaar
هاشمی از میان ما رفت.
اینکه او چه ظلمهایی در طول زندگی به دیگران روا داشته را نه من میدانم و نه آنها را لازم به بیان میدانم و البته امیدوارم خداوند بر آنها قلم عفو در کشد.
اما سه موقعیت را به خاطر دارم که به او ظلم روا داشته شد. امید دارم هاشمی از ما برای این سه در گذرد.
۱. وقتی در انتخابات سال ۸۴، آن مرد نالایق، بر اویی که حتی برنامههای اجراییش هم آماده بود، ترجیح داده شد. همه آن ۱۷ میلیون نفری که به هر دلیلی به آن بیکفایت رأی دادند و حتی همه کسانی که پای صندوق رأی نیامدند، در این ظلم به هاشمی و البته به ایران شریکاند.
۲. وقتی پس از انتخابات سال ۸۸ ...؛ و البته بعدتر چموشی آقای رئیسجمهور و دهنکجی او به مقام نمایان شد.
۳. وقتی که در انتخابات سال ۹۲، صلاحیت او تأیید نشد. وقتی که:
"مرکز افتاد برون، بس که شد این دایره تنگ".
@mostashaar
💰پیشنویس پولی
پیشنویسهای پولی، داستانها و گزارهها و قضاوتهایی درباره پول هستند که ما در طول زندگی خود (و عموماً در دوران کودکی از والدین و اطرافیان) آموختهایم.
بردلی کلونتز، چهار پیشنویس پولی غالب را شناسایی کرده که فراوانی آنها بیشتر از سایر موارد بوده و بسیاری از ما کمابیش آنها را باور داریم.
بعضیها از پول فراری هستند؛ یعنی در فرآیند بهدستآوردن پول حس خوبی ندارند. به این دسته میگویند «پولگریز».
بعضیها برعکس، عاشق پول هستند؛ این افراد گویی به دنیا آمدهاند که پول در بیاورند و به عبارتی پول روی پول بگذارند. به اینها «پولپرست» میگویند. (البته پولپرستی در این تعریف، آن معنی منفی عامیانه را ندارد).
بعضی به دنبال پول درآوردن یا فرار کردن از پول نیستند؛ فقط به این فکر میکنند که چگونه داراییهای خود را حفظ کنند و همواره نگران ازدستدادن هستند. «پولبان» عنوان مناسبی برای این دسته است.
گروه چهارمی هم هستند که خودِ پول برایشان اهمیت خاصی ندارد و جایگاه اجتماعی و شخصیتی که پول برایشان میآورد، مهم است. برای این دسته هنوز عنوان خاصی یافت نشده است!
پیشنویس پولی شما کدام است؟
پ.ن: این متن بهگونهای برگرفته از وبسایت «متمم» است.
@mostashaar
پیشنویسهای پولی، داستانها و گزارهها و قضاوتهایی درباره پول هستند که ما در طول زندگی خود (و عموماً در دوران کودکی از والدین و اطرافیان) آموختهایم.
بردلی کلونتز، چهار پیشنویس پولی غالب را شناسایی کرده که فراوانی آنها بیشتر از سایر موارد بوده و بسیاری از ما کمابیش آنها را باور داریم.
بعضیها از پول فراری هستند؛ یعنی در فرآیند بهدستآوردن پول حس خوبی ندارند. به این دسته میگویند «پولگریز».
بعضیها برعکس، عاشق پول هستند؛ این افراد گویی به دنیا آمدهاند که پول در بیاورند و به عبارتی پول روی پول بگذارند. به اینها «پولپرست» میگویند. (البته پولپرستی در این تعریف، آن معنی منفی عامیانه را ندارد).
بعضی به دنبال پول درآوردن یا فرار کردن از پول نیستند؛ فقط به این فکر میکنند که چگونه داراییهای خود را حفظ کنند و همواره نگران ازدستدادن هستند. «پولبان» عنوان مناسبی برای این دسته است.
گروه چهارمی هم هستند که خودِ پول برایشان اهمیت خاصی ندارد و جایگاه اجتماعی و شخصیتی که پول برایشان میآورد، مهم است. برای این دسته هنوز عنوان خاصی یافت نشده است!
پیشنویس پولی شما کدام است؟
پ.ن: این متن بهگونهای برگرفته از وبسایت «متمم» است.
@mostashaar
محیط کاری در زمستان
دمای اتاق حدود ۳۰ درجه
پنجره باز
پنکه روشن
ما اینگونه منابع را هدر میدهیم و ککمان هم نمیگزد.
@mostashaar
دمای اتاق حدود ۳۰ درجه
پنجره باز
پنکه روشن
ما اینگونه منابع را هدر میدهیم و ککمان هم نمیگزد.
@mostashaar
Forwarded from Systems Thinking
#تفکرسیستمی_در_مدرسه
#مسیر_زندگی
امروز پس از چندین سال به مدرسه دوران تحصیلم بازگشتم؛ مرکز شهید بهشتی نیشابور.
در این بازگشت فرصتی فراهم شد تا با دانشآموزان پایه دهم در سه زنگ متوالی گپوگفتهای چالشی و جذابی شکل گیرد. گفتگوهایی با موضوع «طراحی مسیر زندگی» و حول این سؤال که «مأموریت من چیست؟»
دو نکته در این بازدید و گفتگوها برایم جالب بود.
یک. تغییر جدی در ساختار رشتههای تحصیلی. رشته غالب در زمان ما، ۱۵ سال پیش، ریاضی بود؛ ۵۵ نفر از ۶۰ نفر ریاضی بودند و تنها ۵ نفر تجربی میخواندند. امروز این نسبت کاملاً برعکس شده است؛ ۸۰ نفر تجربی و فقط ۱۰ نفر ریاضی. این تغییر نسبتها و پیامدهایی که در بخش عرضه و تقاضای بازار کار میسازد، کمی نگرانکننده است.
دو. دانشآموزان از مطرحشدن مباحث مسیر زندگی راضی بودند، در کنار این ابراز رضایت یکی از آنها نکتهای را گفت که کمی دردناک بود: «آقا ما اینجا شدیم مثل روبات؛ روباتی که باید فقط درس بخونه. این چیزایی هم که شما میگین شاید فقط یه جرقه باشه. حالا اینکه بگیره یا نگیره رو ما نمیدونیم. فقط میدونیم که الان بعد از زنگِ شما، ما باز باید بریم همون درسامونو بخونیم و به فکر تستا و آزمونامون باشیم.»
این کنکور و آزمون و تست با ما چه کرده است؟!
@systemsthinking
#مسیر_زندگی
امروز پس از چندین سال به مدرسه دوران تحصیلم بازگشتم؛ مرکز شهید بهشتی نیشابور.
در این بازگشت فرصتی فراهم شد تا با دانشآموزان پایه دهم در سه زنگ متوالی گپوگفتهای چالشی و جذابی شکل گیرد. گفتگوهایی با موضوع «طراحی مسیر زندگی» و حول این سؤال که «مأموریت من چیست؟»
دو نکته در این بازدید و گفتگوها برایم جالب بود.
یک. تغییر جدی در ساختار رشتههای تحصیلی. رشته غالب در زمان ما، ۱۵ سال پیش، ریاضی بود؛ ۵۵ نفر از ۶۰ نفر ریاضی بودند و تنها ۵ نفر تجربی میخواندند. امروز این نسبت کاملاً برعکس شده است؛ ۸۰ نفر تجربی و فقط ۱۰ نفر ریاضی. این تغییر نسبتها و پیامدهایی که در بخش عرضه و تقاضای بازار کار میسازد، کمی نگرانکننده است.
دو. دانشآموزان از مطرحشدن مباحث مسیر زندگی راضی بودند، در کنار این ابراز رضایت یکی از آنها نکتهای را گفت که کمی دردناک بود: «آقا ما اینجا شدیم مثل روبات؛ روباتی که باید فقط درس بخونه. این چیزایی هم که شما میگین شاید فقط یه جرقه باشه. حالا اینکه بگیره یا نگیره رو ما نمیدونیم. فقط میدونیم که الان بعد از زنگِ شما، ما باز باید بریم همون درسامونو بخونیم و به فکر تستا و آزمونامون باشیم.»
این کنکور و آزمون و تست با ما چه کرده است؟!
@systemsthinking
Forwarded from Systems Thinking
در جمع دانشآموزان پایه دهم مرکز شهید بهشتی نیشابور
۹ بهمن ۹۵
#تفکرسیستمی_در_مدرسه
#مسیر_زندگی
@systemsthinking
۹ بهمن ۹۵
#تفکرسیستمی_در_مدرسه
#مسیر_زندگی
@systemsthinking
کاش غذای نیمپُرس، غیر از قطار، در سازمانها و رستورانها هم متداول بود. آن وقت هم کنترل ما بر وزنمان، بیشتر میشد و هم هدررفت غذا، کمتر.
@mostashaar
@mostashaar
"دختر"، روایتی از یک زندگی است؛
روایتی که هم درد و هم ارزش دیدن دارد؛
روایتی که بازی خوب فرهاد اصلانی را به همراه دارد.
@mostashaar
روایتی که هم درد و هم ارزش دیدن دارد؛
روایتی که بازی خوب فرهاد اصلانی را به همراه دارد.
@mostashaar
مُستشار
شاید امروز برای بعضی روز عشاق باشد، اما ما را داستانی دیگر است. پنج سال گذشت ... @mostashaar
و سالی دیگر بر آن افزون گشت ...
🚖 درباره اسنپ؛ خدمت نوینی که پس از فراگیر شدن گوشیهای هوشمند و اینترنت همراه، امکان بروز یافت.
چرا اسنپ را دوست دارم؟
یک. چون سازوکار قیمتگذاریش به عدالت نزدیکتر است و یک نسخه یکسان برای همه حالتها ندارد. یعنی اگر مسیر خلوت باشد، شما هزینه کمتری میپردازید و اگر شلوغی و راهبندان در پیش باشد، هزینه شما بیشتر خواهد شد. در خاطر دارم که یک روز صبح زود بلیت قطار داشتم و باید از نارمک به ایستگاه راهآهن میرسیدم. هزینه این خدمتی که کلا ۱۵ دقیقه طول کشیده بود، چیزی شد حدود ۲۰ هزار تومان؛ و این در حالی بود که حقوق متعارف یک پژوهشگر با درجه کارشناسی ارشد، ساعتی هفت هزار تومان بود (سال ۸۷).
دو. چون شیوه طراحی خدمتش، نسبت به سازوکارهای پیشین کارامدتر است و من کارامدی را بسیار میپسندم. کارامدتر یعنی اینکه اسنپ در تخصیص خودرو به مسافر بهینهتر از تاکسیهای گردشی و تاکسیتلفنیها عمل میکند؛ و این بهینگی از پیامدهای منفی مانند مصرف سوخت بیشتر، ترافیک بیشتر و آلودگی هوای بیشتر در شهرها میکاهد.
سه. چون کیفیت خدمتی که اسنپ ارائه میکند، معمولاً بیش از نمونههای پیشین است و رانندهها معمولاً هم باادبتر هستند و هم به استفاده از تکنولوژی مسیریابی روز مسلطتر.
با این حال، یک نکته هست که از رضایت من از اسنپ میکاهد و آن شیوهای است که برای کسب سهم بازار در پیش گرفته است. شیوهای که بهنوعی میتوان آن را دامپینگ دانست. در دامپینگ ابتدا با کمتر کردن قیمتها (از قیمتهای متداول) تلاش میکنند تا رقبا را از میدان به در کرده و پس از آن در بازاری بیرقیب (یا کمرقیبتر) سود اصلی خود را کسب نمایند. این کاهش قیمتها البته اثر دیگری هم دارد و آن معتاد شدن افرادی است که تاکنون تاکسی دربستی در سبد مصرفیشان نبوده اما با این سطح از قیمتها امکان دریافت چنین خدمتی را یافتهاند. این افراد در این فاز که قیمتها پایینتر است به این سطح از رفاه عادت کرده و پس از گرانتر شدنِ خدمت، برگشتن به حالت پیشین برایشان دشوار خواهد بود.
در هر حال، امیدوارم مشکلی برای این کسبوکار نوپا، نسبتاً کارامد و البته دوستداشتنی، پیش نیاید و درنهایت به سمتی پیش رویم که بتوانیم کسبوکارها و خدماتی را طراحی کنیم که به کارامدی اقتصادی بیشتری انجامیده و پیامدهای محیطزیستی کمتری داشته باشند.
@mostashaar
چرا اسنپ را دوست دارم؟
یک. چون سازوکار قیمتگذاریش به عدالت نزدیکتر است و یک نسخه یکسان برای همه حالتها ندارد. یعنی اگر مسیر خلوت باشد، شما هزینه کمتری میپردازید و اگر شلوغی و راهبندان در پیش باشد، هزینه شما بیشتر خواهد شد. در خاطر دارم که یک روز صبح زود بلیت قطار داشتم و باید از نارمک به ایستگاه راهآهن میرسیدم. هزینه این خدمتی که کلا ۱۵ دقیقه طول کشیده بود، چیزی شد حدود ۲۰ هزار تومان؛ و این در حالی بود که حقوق متعارف یک پژوهشگر با درجه کارشناسی ارشد، ساعتی هفت هزار تومان بود (سال ۸۷).
دو. چون شیوه طراحی خدمتش، نسبت به سازوکارهای پیشین کارامدتر است و من کارامدی را بسیار میپسندم. کارامدتر یعنی اینکه اسنپ در تخصیص خودرو به مسافر بهینهتر از تاکسیهای گردشی و تاکسیتلفنیها عمل میکند؛ و این بهینگی از پیامدهای منفی مانند مصرف سوخت بیشتر، ترافیک بیشتر و آلودگی هوای بیشتر در شهرها میکاهد.
سه. چون کیفیت خدمتی که اسنپ ارائه میکند، معمولاً بیش از نمونههای پیشین است و رانندهها معمولاً هم باادبتر هستند و هم به استفاده از تکنولوژی مسیریابی روز مسلطتر.
با این حال، یک نکته هست که از رضایت من از اسنپ میکاهد و آن شیوهای است که برای کسب سهم بازار در پیش گرفته است. شیوهای که بهنوعی میتوان آن را دامپینگ دانست. در دامپینگ ابتدا با کمتر کردن قیمتها (از قیمتهای متداول) تلاش میکنند تا رقبا را از میدان به در کرده و پس از آن در بازاری بیرقیب (یا کمرقیبتر) سود اصلی خود را کسب نمایند. این کاهش قیمتها البته اثر دیگری هم دارد و آن معتاد شدن افرادی است که تاکنون تاکسی دربستی در سبد مصرفیشان نبوده اما با این سطح از قیمتها امکان دریافت چنین خدمتی را یافتهاند. این افراد در این فاز که قیمتها پایینتر است به این سطح از رفاه عادت کرده و پس از گرانتر شدنِ خدمت، برگشتن به حالت پیشین برایشان دشوار خواهد بود.
در هر حال، امیدوارم مشکلی برای این کسبوکار نوپا، نسبتاً کارامد و البته دوستداشتنی، پیش نیاید و درنهایت به سمتی پیش رویم که بتوانیم کسبوکارها و خدماتی را طراحی کنیم که به کارامدی اقتصادی بیشتری انجامیده و پیامدهای محیطزیستی کمتری داشته باشند.
@mostashaar
خوشبختی چیزی نیست که تنهایی بشه به دستش آوُرد. یه جورایی مثل تلفنه؛ اگه بقیه نداشته باشن، تو هم نمیتونی ازش استفاده کنی.
#خودمداری
@mostashaar
#خودمداری
@mostashaar