داستان های مدیریتی(مغز و پدیده «کم شناختی»)
@managementeco
در سال ۱۸۰۶ یکی از سرمایه داران آمریکایی به نام...
👤 فردریک تودور، با یک کشتی که بار پر ارزشی داشت به طرف جزایر مارتینیک حرکت کرد.
او به سختی میزان زیادی یخ را از سواحل یخ زده ماساچوست جمع آوری کرد، به این امید که با حمل یخها به مناطق استوایی، منفعت زیادی کسب کند. هنگامیکه او به جزایر مارتینیک رسید هیچیک از ساکنان جزایر از «بار ِیخ» استقبال نکردند.
این افراد هیچگاه یخ ندیده و لذت نوشیدن آب سرد و یا خوردن بستنی را تجربه نکرده بودند. برای آنها یخ هیچ ارزشی نداشت و به همین دلیل «بار ِیخ» آب شد بدون آنکه به فروش برسد.
👈این داستان پیام مهمی راجع به پدیده شناخت در انسان دارد. غالبا سرنوشت انسان به واسطه ی آنچه که نمیداند تعیین میگردد و نه آنچه که میداند.
به بیان دیگر، سرانجام ِ زندگی را «کمی شناختی hypocognition» رقم می زند❗️
امّا «کم شناختی، یا کمی ِ شناخت» چیست❓
اگر مفهوم آنرا نمیدانید در همین لحظه در حال تجربه کردن آن هستید‼️
👤کلمه «کم شناختی» اولین بار توسط روان پزشک و انسان شناس آمریکایی رابرت لوی وارد دانش روان شناسی جدید شد. این واژه، به معنای کمبود درک یا شناخت یک زبان، یک شئ،یک ایده و یا یک ساختار است.
☝️در مثال بالا ساکنان جزیره مارتینیک هیچ درکی از «یخ» و استفاده های آن نداشتند.
ما نیز در بسیاری از اوقات، هیچ ایده ای از بعضی پدیده های زندگی نداریم که این مسئله آگاهی ما را مخدوش میکند.
مثلا در مورد مسائل مالی، دو سوم آمریکاییها از سودهای مرکب بانکها، نیاز ذخیره کردن پول برای بازنشستگی و اینکه چه مقدار قرض باعث اختلال زندگی آنها میشود هیچ درکی ندارند. یا در زمینه ی بهداشت، یک سوم افرادِ دارای بیماری قند بالغین ، آگاهی از علائم بیماری نداشته و مدتها با وجود علائم تاری دید، خشکی دهان، و یا تکرر ادرار، به پزشک مراجعه نمیکنند.
✅"کم شناختی " به جهت عدم آگاهی است و چون عدم آگاهی قابل دیدن نیست به سختی قابل درک است. برای جبران عدم آگاهی، باید از نظر فکری، خود را از فضای آشنای فرهنگی خود جدا نمائیم تا ایده ها و مفاهیم ناشناخته را دریابیم. جدا کردن خود از فضای آشنای فرهنگی که در آن زندگی می کنیم و بررسی ِنقاط کور (حاکی از عدم شناخت) آن بسیار مشکل است.
🧠مغز انسان منبع بزرگ ذخیره اطلاعات است. یک فرد انگلیسی زبان، تا سن ۶۰ سالگی میتواند تا ۴۸ هزار لغت را درک کند. اما علیرغم اینهمه قابلیت «کم شناختی» اجتناب ناپذیر است زیرا شمار ِواژگان در واژه نامه انگلیسی آکسفورد، بالغ بر ۶۰۰ هزار است و اگر اصطلاحات وارد شده از زبانهای دیگر به زبان انگلیسی را هم اضافه کنیم این رقم حتی بالاتر هم میرود...
📑در چند دهه گذشته، جامعه شناسان به طور مستمر وقفه های موجود در فکر انسان را دریافته اند. احتمالا ما فقط با درک مفهوم «کم شناختی» میتوانیم به نکات کور تفکر خودمان آگاهی یابیم.
☝️درک این مفهوم، باعث درمان ضعف های اندیشیدن ما نمیشود ولی حداقل ما را تشویق به یافتن « نادانسته هایمان» میکند و منجر به زندگی هوشمندانه تر و کاملتر میگردد.
👤 دکتر محمد انتظاری طاهر
#داستان_های_مدیریتی
#مغز
#پدیده_کم_شناختی
@managementeco
@managementeco
در سال ۱۸۰۶ یکی از سرمایه داران آمریکایی به نام...
👤 فردریک تودور، با یک کشتی که بار پر ارزشی داشت به طرف جزایر مارتینیک حرکت کرد.
او به سختی میزان زیادی یخ را از سواحل یخ زده ماساچوست جمع آوری کرد، به این امید که با حمل یخها به مناطق استوایی، منفعت زیادی کسب کند. هنگامیکه او به جزایر مارتینیک رسید هیچیک از ساکنان جزایر از «بار ِیخ» استقبال نکردند.
این افراد هیچگاه یخ ندیده و لذت نوشیدن آب سرد و یا خوردن بستنی را تجربه نکرده بودند. برای آنها یخ هیچ ارزشی نداشت و به همین دلیل «بار ِیخ» آب شد بدون آنکه به فروش برسد.
👈این داستان پیام مهمی راجع به پدیده شناخت در انسان دارد. غالبا سرنوشت انسان به واسطه ی آنچه که نمیداند تعیین میگردد و نه آنچه که میداند.
به بیان دیگر، سرانجام ِ زندگی را «کمی شناختی hypocognition» رقم می زند❗️
امّا «کم شناختی، یا کمی ِ شناخت» چیست❓
اگر مفهوم آنرا نمیدانید در همین لحظه در حال تجربه کردن آن هستید‼️
👤کلمه «کم شناختی» اولین بار توسط روان پزشک و انسان شناس آمریکایی رابرت لوی وارد دانش روان شناسی جدید شد. این واژه، به معنای کمبود درک یا شناخت یک زبان، یک شئ،یک ایده و یا یک ساختار است.
☝️در مثال بالا ساکنان جزیره مارتینیک هیچ درکی از «یخ» و استفاده های آن نداشتند.
ما نیز در بسیاری از اوقات، هیچ ایده ای از بعضی پدیده های زندگی نداریم که این مسئله آگاهی ما را مخدوش میکند.
مثلا در مورد مسائل مالی، دو سوم آمریکاییها از سودهای مرکب بانکها، نیاز ذخیره کردن پول برای بازنشستگی و اینکه چه مقدار قرض باعث اختلال زندگی آنها میشود هیچ درکی ندارند. یا در زمینه ی بهداشت، یک سوم افرادِ دارای بیماری قند بالغین ، آگاهی از علائم بیماری نداشته و مدتها با وجود علائم تاری دید، خشکی دهان، و یا تکرر ادرار، به پزشک مراجعه نمیکنند.
✅"کم شناختی " به جهت عدم آگاهی است و چون عدم آگاهی قابل دیدن نیست به سختی قابل درک است. برای جبران عدم آگاهی، باید از نظر فکری، خود را از فضای آشنای فرهنگی خود جدا نمائیم تا ایده ها و مفاهیم ناشناخته را دریابیم. جدا کردن خود از فضای آشنای فرهنگی که در آن زندگی می کنیم و بررسی ِنقاط کور (حاکی از عدم شناخت) آن بسیار مشکل است.
🧠مغز انسان منبع بزرگ ذخیره اطلاعات است. یک فرد انگلیسی زبان، تا سن ۶۰ سالگی میتواند تا ۴۸ هزار لغت را درک کند. اما علیرغم اینهمه قابلیت «کم شناختی» اجتناب ناپذیر است زیرا شمار ِواژگان در واژه نامه انگلیسی آکسفورد، بالغ بر ۶۰۰ هزار است و اگر اصطلاحات وارد شده از زبانهای دیگر به زبان انگلیسی را هم اضافه کنیم این رقم حتی بالاتر هم میرود...
📑در چند دهه گذشته، جامعه شناسان به طور مستمر وقفه های موجود در فکر انسان را دریافته اند. احتمالا ما فقط با درک مفهوم «کم شناختی» میتوانیم به نکات کور تفکر خودمان آگاهی یابیم.
☝️درک این مفهوم، باعث درمان ضعف های اندیشیدن ما نمیشود ولی حداقل ما را تشویق به یافتن « نادانسته هایمان» میکند و منجر به زندگی هوشمندانه تر و کاملتر میگردد.
👤 دکتر محمد انتظاری طاهر
#داستان_های_مدیریتی
#مغز
#پدیده_کم_شناختی
@managementeco
گندم رادزدیده بودند..صداى اعتراضها بلند شد.نان بين مردم پخش كردند. اعتراضها خاموش شد.اين جماعت فقط به دنبال سیركردن شکم خود هستند؛ نه گرفتن حقشان .
👤برتولت_برشت
#سخنان
@managementeco
👤برتولت_برشت
#سخنان
@managementeco
هيچکس زندگي بي عيب و نقص ندارد. هرکسي مشکلات خاص خودش را دارد فقط بعضي ها شيوه صحيح برخورد با آنها را مي دانند.
@managementeco
@managementeco
آموزه های مدیریتی(ترس)
@managementeco
روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد؛مار گفت: «انسانها از ترس ظاهر خوفناک من میمیرند نه به خاطر نیش زدنم.»
زنبور قبول نکرد؛ مار برای اثبات حرفش با زنبور قراری گذاشت، آنها رفتند و رفتند تا رسیدند به چوپانی که در کنار درختی خوابیده بود. مار رو به زنبور کرد و گفت: «من او را میگزم و مخفی میشوم و تو در بالای سرش سر و صدا ایجاد کن و خود نمایی کن.»
مار نیش زد و زنبور شروع به پرواز کردن در بالای سر چوپان کرد؛ چوپان فورا از خواب پرید و گفت: «ای زنبور لعنتی» و شروع به مکیدن جای نیش و تخلیه زهر کرد. مقداری دارو بر روی زخمش قرار داد و بعد از چند روز بهبودی یافت.
مدتی بعد که باز چوپان در همان حالت بود، مار و زنبور نقشه دیگری کشیدند؛ این بار زنبور نیش میزد و مار خودنمایی میکرد، این کار را کردند و چوپان از خواب پرید و همین که مار را دید از ترس پا به فرار گذاشت و به خاطر وحشت از مار دیگر زهر را تخلیه نکرد و ضمادی هم استفاده نکرد. چند روز بعد چوپان به خاطر ترس از مار و نیش زنبور مرد.
🔆برخی بیماریها و کارها نیز همین گونه هستند. فقط به خاطر ترس از آنها، افراد نابود میشوند یا شکست میخورند.
@managementeco
@managementeco
روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد؛مار گفت: «انسانها از ترس ظاهر خوفناک من میمیرند نه به خاطر نیش زدنم.»
زنبور قبول نکرد؛ مار برای اثبات حرفش با زنبور قراری گذاشت، آنها رفتند و رفتند تا رسیدند به چوپانی که در کنار درختی خوابیده بود. مار رو به زنبور کرد و گفت: «من او را میگزم و مخفی میشوم و تو در بالای سرش سر و صدا ایجاد کن و خود نمایی کن.»
مار نیش زد و زنبور شروع به پرواز کردن در بالای سر چوپان کرد؛ چوپان فورا از خواب پرید و گفت: «ای زنبور لعنتی» و شروع به مکیدن جای نیش و تخلیه زهر کرد. مقداری دارو بر روی زخمش قرار داد و بعد از چند روز بهبودی یافت.
مدتی بعد که باز چوپان در همان حالت بود، مار و زنبور نقشه دیگری کشیدند؛ این بار زنبور نیش میزد و مار خودنمایی میکرد، این کار را کردند و چوپان از خواب پرید و همین که مار را دید از ترس پا به فرار گذاشت و به خاطر وحشت از مار دیگر زهر را تخلیه نکرد و ضمادی هم استفاده نکرد. چند روز بعد چوپان به خاطر ترس از مار و نیش زنبور مرد.
🔆برخی بیماریها و کارها نیز همین گونه هستند. فقط به خاطر ترس از آنها، افراد نابود میشوند یا شکست میخورند.
@managementeco
کارآفرینان متخصص نیستند اما متخصصان را استخدام می کنند و خودشان، مهارت رهبری بسیار قوی ای دارند.
👤رابرت كيوساكى
@managementeco
👤رابرت كيوساكى
@managementeco
یک مدیر می گوید : برو ....
یک رهبر می گوید: بیا برویم...
👈این تفاوت تفکر است که تأثیری اساسی در موفقیت رهبر و مدیر دارد.
#نکات
@managementeco
یک رهبر می گوید: بیا برویم...
👈این تفاوت تفکر است که تأثیری اساسی در موفقیت رهبر و مدیر دارد.
#نکات
@managementeco
گاهي اوقات، دفعه بعدي وجود ندارد. شانس ديگري وجود ندارد. زمان ديگري باقي نمانده. گاهي اوقات اينگونه است: يا حالا يا هرگز.
@managementeco
@managementeco
اونا بهم می خندن چون من باهاشون فرق دارم...
من بهشون می خندم، چون اونا همشون عین همن..
#دیالوگ
@managementeco
من بهشون می خندم، چون اونا همشون عین همن..
#دیالوگ
@managementeco
اینکه تصمیم بگیریم دیگه اشتباهات گذشته رو تکرار نکنیم گام اول در رسیدن ب مسیر درسته
گام دوم و مهمتر اینه ک باید هزینهی اشتباهات قبل رو بدیم
@managementeco
گام دوم و مهمتر اینه ک باید هزینهی اشتباهات قبل رو بدیم
@managementeco
داستان های مدیریتی(وصیت)
@managementeco
گفته های پدری هنگام مرگ به فرزندش...
ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ. امیدوارم ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ!
1⃣ ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ، ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺵ!
2⃣ اﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ، ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ!
3⃣ ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ، ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ..
ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ. ﭘﺲ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪر، ﺁﻥ ﻣﻠﮏ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﯾﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪ❗️
ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ؛ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ. ﺩﯾﺪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ! ﻋﻠﺘش را ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ! ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﯽ ﺑﺮﺩ...❗️
و می خواست ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﻭﺩ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﻣﻮﺕ ﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ اینچنین شده ﺑﻮﺩ❗️
ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺪﺭ، ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺷﺪ.
#داستان_های_مدیریتی
#وصیت
#سرگذشت_تجربه
@managementeco
@managementeco
گفته های پدری هنگام مرگ به فرزندش...
ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ. امیدوارم ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ!
1⃣ ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ، ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺵ!
2⃣ اﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ، ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ!
3⃣ ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ، ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ..
ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ. ﭘﺲ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪر، ﺁﻥ ﻣﻠﮏ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﯾﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪ❗️
ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ؛ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ. ﺩﯾﺪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ! ﻋﻠﺘش را ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ! ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﯽ ﺑﺮﺩ...❗️
و می خواست ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﻭﺩ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﻣﻮﺕ ﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ اینچنین شده ﺑﻮﺩ❗️
ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺪﺭ، ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺷﺪ.
#داستان_های_مدیریتی
#وصیت
#سرگذشت_تجربه
@managementeco
خداوندقادرترین ڪارگردانیست
ڪہ بارسیدن سپیده دم ميگوید:
نور،صدا،حرڪت،
اوزیباترین فیلم هستےرا
ڪلیدمیزندومن بهترین نقش
رابراتون آرزومیڪنم
✨بسم الله الرحمن الرحیم✨
الهے بہ امید تو
@managementeco
ڪہ بارسیدن سپیده دم ميگوید:
نور،صدا،حرڪت،
اوزیباترین فیلم هستےرا
ڪلیدمیزندومن بهترین نقش
رابراتون آرزومیڪنم
✨بسم الله الرحمن الرحیم✨
الهے بہ امید تو
@managementeco
“There is no elevator to success. You have to take the stairs”
برای رسیدن به موفقیت آسانسوری وجود ندارد؛
باید از پله بری!
@managementeco
برای رسیدن به موفقیت آسانسوری وجود ندارد؛
باید از پله بری!
@managementeco
◻️دیوانگی یعنی کاری را دوباره و دوباره انجام دادن، و انتظار نتایج متفاوت داشتن…!
“آلبرت اینشتین”
@managementeco
“آلبرت اینشتین”
@managementeco