مهر اسپند زیر شاخه ایزد مهر در آیین زرتشتی هست که وظیفه نگهداری از کوه ها، ادراک فرا حسی، و دانش و...
نیایش مخصوص روز 29 هر ماه
نیایش مخصوص روز 29 هر ماه
خان اول: نبرد رخش با شیر بیشه
@LightFamily
رستم بر پشت رخش می نشیند و شب و روز می تازد، راه دو روزه را یک روزه می پیماید تا آن جا که گرسنه و تشنه می شود. سرانجام در دشتی پر از گور می ایستد و بعد از خوردن آب و غذا به خواب فرو می رود، غافل از این که آن بیشه زار محل زندگی یک شیر است.
رستم در خواب بود که شیر به سراغشان آمد. رخش با شیر مبارزه کرد و او را از پا در آورد و جان رستم را نجات داد. رستم نیمه شب چشم باز کرد و از دیدن شیر مرده به رخش غرید که چرا بدون این که رستم را بیدار کند با شیر مبارزه کرده.
صبح روز بعد رستم بر پشت رخش نشست و به راهش ادامه داد
@LightFamily
@LightFamily
رستم بر پشت رخش می نشیند و شب و روز می تازد، راه دو روزه را یک روزه می پیماید تا آن جا که گرسنه و تشنه می شود. سرانجام در دشتی پر از گور می ایستد و بعد از خوردن آب و غذا به خواب فرو می رود، غافل از این که آن بیشه زار محل زندگی یک شیر است.
رستم در خواب بود که شیر به سراغشان آمد. رخش با شیر مبارزه کرد و او را از پا در آورد و جان رستم را نجات داد. رستم نیمه شب چشم باز کرد و از دیدن شیر مرده به رخش غرید که چرا بدون این که رستم را بیدار کند با شیر مبارزه کرده.
صبح روز بعد رستم بر پشت رخش نشست و به راهش ادامه داد
@LightFamily
#پیرمرد و خدا
@LightFamily
پیرمرد و خداپیرمردی تهی دست زندگی را با نهایت فقر و تنگدستی می گذراندو با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذایی ناچیز فراهم می کرد.از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود دهقان مقداری گندم در دامن لباسش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر میگشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد:«ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای»
@LightFamily
پیرمرد درحالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت.او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کردو گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
آن گره را چون نیارستی گشد
این گر بگشودنت دیگر چه بود؟!
@LightFamily
پیرمرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جم کند ولی در کمال ناباوری دید
دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است!پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.
@LightFamily
@LightFamily
پیرمرد و خداپیرمردی تهی دست زندگی را با نهایت فقر و تنگدستی می گذراندو با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذایی ناچیز فراهم می کرد.از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود دهقان مقداری گندم در دامن لباسش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر میگشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد:«ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای»
@LightFamily
پیرمرد درحالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت.او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کردو گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
آن گره را چون نیارستی گشد
این گر بگشودنت دیگر چه بود؟!
@LightFamily
پیرمرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جم کند ولی در کمال ناباوری دید
دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است!پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.
@LightFamily
#هفت وادی
هفت شهر عشق یا هفت وادی در اصطلاح عرفان شیخ عطار نیشابوری مراحلی است که سالک طریقت باید طی کند که طی این مراحل را به بیابان های بی زینهاری تشبیه کرده است که منتهی به کوه های بلند و بی فریادی می شود که سالک برای رسیدن به مقصود از عبور این بیابان های مخوف و گردنه های مهلک ناگزیر است .شرح کامل و تعلیم این هفت وادی مخوف که در واقع راه حضرت عشق است در کتاب منطق الطیر در قالب داستان سفر مرغان به رهبری هدهد و حکایاتی که رخ می دهد آمده است
از امروز روزی یکی از وادی ها را معرفی می کنیم که یک ستاره ای در طول زندگی با آن دست پنچه نرم می کند تا به حقیقت خویش برسد
با ما همراه باشید
@LightFamily
هفت شهر عشق یا هفت وادی در اصطلاح عرفان شیخ عطار نیشابوری مراحلی است که سالک طریقت باید طی کند که طی این مراحل را به بیابان های بی زینهاری تشبیه کرده است که منتهی به کوه های بلند و بی فریادی می شود که سالک برای رسیدن به مقصود از عبور این بیابان های مخوف و گردنه های مهلک ناگزیر است .شرح کامل و تعلیم این هفت وادی مخوف که در واقع راه حضرت عشق است در کتاب منطق الطیر در قالب داستان سفر مرغان به رهبری هدهد و حکایاتی که رخ می دهد آمده است
از امروز روزی یکی از وادی ها را معرفی می کنیم که یک ستاره ای در طول زندگی با آن دست پنچه نرم می کند تا به حقیقت خویش برسد
با ما همراه باشید
@LightFamily
استوئیدات یا استوپهات یا استوویذوتو دیو مرگ است که با دیو وایو یا وایبد میآید. در پرگرد 5 وندیدادصراحتاً از دیو مرگ یاد شده که در سر پل چینوتمیکوشد روان را به دوزخ بکشاند
@LightFamily
@LightFamily
روزگار چند سال ایران
جنگ میان ارواح طبیعت ایزد بان های طبیعت و دیو ها
شما حامی کدام هستید؟
آیا می دانستید طبیعت یاری شما را می جوید؟
@LightFamily
جنگ میان ارواح طبیعت ایزد بان های طبیعت و دیو ها
شما حامی کدام هستید؟
آیا می دانستید طبیعت یاری شما را می جوید؟
@LightFamily
❤1
محمدرضا تابش: «جمعی از متخصصان محیط زیست و منابع طبیعی که در روزهای اخیر با حضور در مجلس از تلاشگران این عرصه و فعالیتهای آنها مستندا دفاع کردند، در سانحه سقوط هواپیمای جان باختند.»
@LightFamily
@LightFamily
نبرد پادشاه با اهريمن در تخت جمشید
آیا شما ستاره ای آمادگی نبرد بیرون راندن اهریمن را داری؟
آیا می دانستید ارواح طبیعت منتظر حمایت نور شما هستن؟
چرا سعی نمی کنید خودتان را قوی کنید
@LightFamily
آیا شما ستاره ای آمادگی نبرد بیرون راندن اهریمن را داری؟
آیا می دانستید ارواح طبیعت منتظر حمایت نور شما هستن؟
چرا سعی نمی کنید خودتان را قوی کنید
@LightFamily
اگر کسی هزار بار هزار ده هزار بار ده هزار از این دیو ها بکشد فریفتار ترین دیو ها اهریمن تبه کار از فراز آسمان بسوی نشیب بکنند سرنگون می گردد
"اردیبهشت یشت "
"اردیبهشت یشت "
خان دوم : بیابان بی آب
@LightFamily
دومین خطری که رستم بر سر راه داشت، بیابانی خشک و سوزان بود که رستم با هوشیاری توانست از آن عبور کند. پس از گذشتن از خوان اول، بعد از طلوع خورشید، رستم بلند شد و تن رخش را تیمار کرد، اسب زین کرد و بهراه افتاد. وقتی را در راه بود، بیابانی بیآب و سوزان دید. گرمای راه چنان بود که اگر مرغ از آنجا میگذشت، بریان میشد. زبان رستم از شدت تشنگی زخمی شده بود و رخش نیز دیگر توانی نداشت. رستم از رخش پیاده شد و زوبین در دست، از شدت تشنگی، مانند مستان راه میرفت. بیابان دراز و گرما زورمند و چاره ناپیدا بود. رستم به ستوه آمد و رو به آسمان کرد و گفت:
«ای داور داروگر! رنج و آسایش همه از توست. اگر از رنج من خشنودی رنج من بسیار شد. من این رنج را بر خود خریدم مگر کردگار شاه کاووس را زنهار دهد و ایرانیان را از چنگال دیو برهاند که همه پرستندگان و بندگان یزداناند. من جان و تن در راه رهایی آنان گذاشتم. تو که دادگری و ستم دیدگان را در سختی یاوری کار مرا مگردان و رنج مرا به باد مده. مرا دستگیری کن و دل زال پیر را بر من مسوزان. »
همچنان میرفت و با خدا در نیایش بود؛ اما روزنهی امیدی پدیدار نبود و هرلحظه توانش کمتر میشد. مرگ را در نظر آورد و با خود گفت:
@LightFamily
«اگر کارم با لشکری میافتاد شیروار به پیکار آنان میرفتم و به یک حمله آنان را نابود میساختم. اگر کوه پیش میآمد به گرز گران کوه را فرو میکوفتم و پست میکردم و اگر رود جیهون بر من میغرید به نیروی خداداد در خاکش فرو میبردم. ولی با راه دراز و بیآب و گرما سوزان دلیری و مردی چه سود دارد و مرگی را که چنین روی آرد چه چاره میتوان کرد؟ »
@LightFamily
در این سخن بود که تن پیلوارش از رنج راه و تشنگی، سست شد و ناتوان بر خاک گرم افتاد. ناگاه دید میشی از کنار او گذشت. از دیدن میش امیدی در دل رستم پدید آمد و اندیشید که میش باید آبشخوری نزدیک داشته باشد. دوباره نیروی خود را بازیافت و بلند شد و در پی میش به راه افتاد. میش وی را به کنار چشمه ای برد. رستم دانست که این کمک از سوی خداست. آب نوشید و سیراب شد. آنگاه زین از رخش جدا کرد و او را در آب چشمه شست و تیمار کرد و سپس در پی خورش به شکار گورخر رفت. گورخری را بریان ساخت و بخورد و آمادهی خواب شد. پیش از خواب رو بر رخش کرد و گفت: «مبادا تا من خفته ام با کسی بستیزی و با شیر و دیو پیکار کنی. اگر دشمن پیش آمد نزد من بتاز و مرا آگاه کن.
@LightFamily
@LightFamily
دومین خطری که رستم بر سر راه داشت، بیابانی خشک و سوزان بود که رستم با هوشیاری توانست از آن عبور کند. پس از گذشتن از خوان اول، بعد از طلوع خورشید، رستم بلند شد و تن رخش را تیمار کرد، اسب زین کرد و بهراه افتاد. وقتی را در راه بود، بیابانی بیآب و سوزان دید. گرمای راه چنان بود که اگر مرغ از آنجا میگذشت، بریان میشد. زبان رستم از شدت تشنگی زخمی شده بود و رخش نیز دیگر توانی نداشت. رستم از رخش پیاده شد و زوبین در دست، از شدت تشنگی، مانند مستان راه میرفت. بیابان دراز و گرما زورمند و چاره ناپیدا بود. رستم به ستوه آمد و رو به آسمان کرد و گفت:
«ای داور داروگر! رنج و آسایش همه از توست. اگر از رنج من خشنودی رنج من بسیار شد. من این رنج را بر خود خریدم مگر کردگار شاه کاووس را زنهار دهد و ایرانیان را از چنگال دیو برهاند که همه پرستندگان و بندگان یزداناند. من جان و تن در راه رهایی آنان گذاشتم. تو که دادگری و ستم دیدگان را در سختی یاوری کار مرا مگردان و رنج مرا به باد مده. مرا دستگیری کن و دل زال پیر را بر من مسوزان. »
همچنان میرفت و با خدا در نیایش بود؛ اما روزنهی امیدی پدیدار نبود و هرلحظه توانش کمتر میشد. مرگ را در نظر آورد و با خود گفت:
@LightFamily
«اگر کارم با لشکری میافتاد شیروار به پیکار آنان میرفتم و به یک حمله آنان را نابود میساختم. اگر کوه پیش میآمد به گرز گران کوه را فرو میکوفتم و پست میکردم و اگر رود جیهون بر من میغرید به نیروی خداداد در خاکش فرو میبردم. ولی با راه دراز و بیآب و گرما سوزان دلیری و مردی چه سود دارد و مرگی را که چنین روی آرد چه چاره میتوان کرد؟ »
@LightFamily
در این سخن بود که تن پیلوارش از رنج راه و تشنگی، سست شد و ناتوان بر خاک گرم افتاد. ناگاه دید میشی از کنار او گذشت. از دیدن میش امیدی در دل رستم پدید آمد و اندیشید که میش باید آبشخوری نزدیک داشته باشد. دوباره نیروی خود را بازیافت و بلند شد و در پی میش به راه افتاد. میش وی را به کنار چشمه ای برد. رستم دانست که این کمک از سوی خداست. آب نوشید و سیراب شد. آنگاه زین از رخش جدا کرد و او را در آب چشمه شست و تیمار کرد و سپس در پی خورش به شکار گورخر رفت. گورخری را بریان ساخت و بخورد و آمادهی خواب شد. پیش از خواب رو بر رخش کرد و گفت: «مبادا تا من خفته ام با کسی بستیزی و با شیر و دیو پیکار کنی. اگر دشمن پیش آمد نزد من بتاز و مرا آگاه کن.
@LightFamily
Forwarded from .
#نشانه_ها ی مردمان ستاره ای
کمک بدون چشم داشت (بخشایشگر)
آگاه کردن مردم از درون خودشان (افشاگر)
حس غربت (تعلق داشتن به سرزمینی دیگر)
شهامت مبارزه به مانند سامورایی (سلحشور)
داشتن الگوی رفتاری منحصر به فرد (راهبر)
مسلط بر علوم ناشناخته و تشریح آن (مکاشفات)
حس تنهایی و کناره گیری از دیگر افراد (تعالی)
اقدام به مراقبه بدون شناختی از آن (تزکیه ابداعی)
تجربه حالات غیر عادی و فراطبیعی (ماورا طبیعی)
جذب نمودن سایر ستاره ای ها به خود (کاریزماتیک)
داشتن رویاهایی با قابلیت تعبیر خود به خود (رویا بین)
دیدن تصاویر و شهود اصوات غیر عادی (فرا ادراکی)
درک مباحث پیچیده خارج از محدوده سن (پیش آگاهی)
کناره گیری از مباحث و تفکرات سطحی (بینش درونی)
حس داشتن مولد درونی برای تغییر اوضاع (فرا آگاهی)
توانایی رسم و طراحی اثاری که قدرت خلق دارند (خالق)
توانایی خلق یک اتفاق توسط فکر کردن و تصور (تخیل خلاق)
داشتن درک بالا و دید گسترده نسبت به بروز واقعه (کاراگاه)
دسترسی به بیکران اطلاعات درونی و کنکاش پیروی آن (منبع)
مطالعه موردی و پژوهش هایی خارج از علاقه مندی (کاوشگر)
علاقه مند به نجوم و اجرام کیهانی و ساز و کار انها (اخترشناسی)
رسم اینده توسط نقاشی و نوشتن آن در یک شعر یا داستان (پیشگو)
تفاوت تفکر و سطح دید به نسبت سایر اعضای خانواده، دوستان و اطرافیان نزدیک (عالم)
نگرانی در مورد محیط زیست و اقدام برای بهتر شدن آن به مانند عضو شدن در کمپ های پاکیزه سازی محیط زیست، انتشار مقالات و مطالب مرتبط، آگاه کردن سایر مردم و حفظ محیط زیست بدون آموزش قبلی و ذاتی با مراقبه و نریختن زباله در محیط و صدمه نزدن به طبیعت (مسئولیت پذیری)
موارد فوق از جمله برخی از خصوصیات بارزی است که فرد با داشتن برخی از این موارد می تواند به بینش اینکه آیا ستاره ای است یا خیر دست یابد. در قرار دادن دسته های مردمان ستاره ای ما خدمتگذاران نور را نیز داریم که در بخش دوم به آن پرداخته خواهد شد.
با ما همراه باشید
@LightFamily
کمک بدون چشم داشت (بخشایشگر)
آگاه کردن مردم از درون خودشان (افشاگر)
حس غربت (تعلق داشتن به سرزمینی دیگر)
شهامت مبارزه به مانند سامورایی (سلحشور)
داشتن الگوی رفتاری منحصر به فرد (راهبر)
مسلط بر علوم ناشناخته و تشریح آن (مکاشفات)
حس تنهایی و کناره گیری از دیگر افراد (تعالی)
اقدام به مراقبه بدون شناختی از آن (تزکیه ابداعی)
تجربه حالات غیر عادی و فراطبیعی (ماورا طبیعی)
جذب نمودن سایر ستاره ای ها به خود (کاریزماتیک)
داشتن رویاهایی با قابلیت تعبیر خود به خود (رویا بین)
دیدن تصاویر و شهود اصوات غیر عادی (فرا ادراکی)
درک مباحث پیچیده خارج از محدوده سن (پیش آگاهی)
کناره گیری از مباحث و تفکرات سطحی (بینش درونی)
حس داشتن مولد درونی برای تغییر اوضاع (فرا آگاهی)
توانایی رسم و طراحی اثاری که قدرت خلق دارند (خالق)
توانایی خلق یک اتفاق توسط فکر کردن و تصور (تخیل خلاق)
داشتن درک بالا و دید گسترده نسبت به بروز واقعه (کاراگاه)
دسترسی به بیکران اطلاعات درونی و کنکاش پیروی آن (منبع)
مطالعه موردی و پژوهش هایی خارج از علاقه مندی (کاوشگر)
علاقه مند به نجوم و اجرام کیهانی و ساز و کار انها (اخترشناسی)
رسم اینده توسط نقاشی و نوشتن آن در یک شعر یا داستان (پیشگو)
تفاوت تفکر و سطح دید به نسبت سایر اعضای خانواده، دوستان و اطرافیان نزدیک (عالم)
نگرانی در مورد محیط زیست و اقدام برای بهتر شدن آن به مانند عضو شدن در کمپ های پاکیزه سازی محیط زیست، انتشار مقالات و مطالب مرتبط، آگاه کردن سایر مردم و حفظ محیط زیست بدون آموزش قبلی و ذاتی با مراقبه و نریختن زباله در محیط و صدمه نزدن به طبیعت (مسئولیت پذیری)
موارد فوق از جمله برخی از خصوصیات بارزی است که فرد با داشتن برخی از این موارد می تواند به بینش اینکه آیا ستاره ای است یا خیر دست یابد. در قرار دادن دسته های مردمان ستاره ای ما خدمتگذاران نور را نیز داریم که در بخش دوم به آن پرداخته خواهد شد.
با ما همراه باشید
@LightFamily